سایر قسمت ها
معرفت و محبت خداوند چگونه حاصل می‌گردد؟! ( شرح حدیث قدسی «من طلبی وجدنی و من وجدنی عرفنی...») آیت الله حسینی قزوینی

قسمت صد و چهل و هشتم برنامه اخلاق علوی سیره مهدوی با کارشناسی آیت الله حسینی قزوینی و اجرای آقای مرعشی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی 17 02 1405 (قسمت 148)

عنوان برنامه: معرفت و محبت خداوند چگونه حاصل می‌گردد؟! (شرح حدیث قدسی «من طلبی وجدنی و من وجدنی عرفنی...»)

استاد: حضرت آیت الله حسینی قزوینی

مجری: حجت الاسلام والمسلمین مرعشی

کلیدواژها:

اخلاق علوی سیره مهدوی؛ مناجات؛ معنويت؛ عرفان؛ معرفت؛ حدیث قدسی؛ جناب مقداد؛ جنگ بدر؛ اطاعت؛ تسلیم محض؛ زهیر بن قین؛ مسلم بن عوسجه؛ عبدالله بن ابی یعفور

فهرست عناوین بحث:

  1. طلیعه برنامه عرض ارادت به خانم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
  2. نکات تکمیلی در مورد حدیث قدسی «وَمَنْ عَشَقَني عَشَقْتُه وَمَنْ عَشَقْتُه قَتَلْتُه وَمَنْ قَتَلْتُه فَعَلَيَّ دِيَتُه وَأنَا دِيَتُه»
  3. دسته بندی حدیث قدسی در هفت مرحله
  4. پیام حدیث قدسی «من عشقني عشقته...» برای زمان عصر ائمه (سلام الله علیهم)
  5. روایت «من عشقني عشقته» در مورد یاران معصومین (سلام الله علیهم) که به معرفت رسیده اند.
  6. تجلیل و صلوات فرستادن امام صادق(سلام الله علیه) بر «عبدالله ابن یعفور»
  7. تماس بینندگان برنامه
  8. پیام روایت «من عشقني عشقته و...» نسبت به عصر حاضر

مجری:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، الْحَمْدُلِلَّه رَبّ العَالَمِینْ، وَصَلی الله عَلیٰ مُحَمّدٍ وَآلِه الطَاهِرین؛

عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت همه شما بینندگان عزیز «شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)»

الحمد لله این توفیق را داریم باز هم در سید اللیالی، شب جمعه دیگر با برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی محضر شما بینندگان عزیز و ارجمند برسیم، برنامه ای که این توفیق را داریم در محضر حضرت آیت الله استاد دکتر حسینی قزوینی هستیم.

ان شاء الله امشب هم بتوانیم نهایت بهره و استفاده را از محضرشان ببریم و همانطور که مطلع هستید، بحث این شب‌ها، بحث شب‌های جمعه، بحث اخلاقی است، بحثی است که با دل‌ها و قلب‌های سروکار دارد، باید قلب‌های خودمان را آماده بکنیم غبارهای که بر آن نشسته را بزداییم و چه چیزی بهتر از ذکر نامی حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) که روشنی بخش مجلس و دل های ما خواهد بود. سلام عرض می‌کنم حضرت استاد در خدمت تان هستیم!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه،‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- ِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل.

خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم موفقیت همه عزیزان را از خدای منان خواهانم!

ü      طلیعه برنامه، عرض ارادت به خانم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

همانطوری که عزیزمان اشاره کردند، طبق برنامه همیشگی مان طلیعه عرایض‌ مان را با یادی از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) مزین می‌کنیم باشد که گوشه چشمی به ما، بینندگان عزیز و ملت ما داشته باشد.

 دوست دارم کز غمت یا فاطمه تنها بگریم * از یتیمان تو پنهان در دل شب‌ها بگریم دوست دارم بنگرم بر آسمان پر ستاره * تا سحر با یاد تو ای زهره زهرا بگریم

 دوست دارم سر فرو دارم من بی‌کس به چاهی * برکشم فریاد غربت های های آنجا بگریم

 دوست دارم زینب من اشک چشمانم نبیند * گه به نخلستان گاهی در دل صحرا بگریم

 دوست دارم جانم از تن با نفس‌هایم برآید * بس که یا زهرا بگویم بس که بی پروا بگریم!

زهرا جان:

نَفْسِي عَلَى زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَةٌ * يَا لَيْتَهَا خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرَاتِ‏

لَا خَيْرَ بَعْدَكِ فِي الْحَيَاةِ وَ إِنَّمَا * أَخْشَى مَخَافَةَ أَنْ تَطُولَ حَيَاتِي‏

(وَسَيعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَي مُنْقَلَبٍ ينْقَلِبُون)

مجری:

طیب الله انفاسکم، خیلی ممنون و متشکر، الحمدلله رب العالمین. شما بینندگان عزیز و ارجمندی که همراه برنامه خودتان، برنامه «اخلاق علوی و سیره مهدوی» بودید قطعا با سیری که آغاز شد آشنایی دارید و فعلا به این‌جا رسیدیم، آن مناجات‌های نابی که از ائمه اطهار و معصومین (علیهم السلام) به ما رسیده بود، آن مناجات‌هایی که از زبان خود معصومین با آن‌هایی که عارف حقیقی بودند خداوند را شناخته بودند این‌ها را داشتیم مرور می‌کردیم.

یکی از زیباترین آن‌ها مناجات شعبانیه بود، مناجات شعبانیه‌ای که در انتها دعا کردیم تا ان شاء الله به آن مرتبه برسیم که مانند شعاعی از نور الهی بشویم، معلقة بعز قدسک بشویم و حضرت استاد اشاره فرمودند به روایت زیبایی که مفهوم عشق به پروردگار را برای این‌جا نمایان می‌کرد.

 روایت زیبایی که در جلسه گذشته مطرح شد در حدیث قدسی آمده بود:

«وَمَنْ عَشَقَني عَشَقْتُه وَمَنْ عَشَقْتُه قَتَلْتُه وَمَنْ قَتَلْتُه فَعَلَيَّ دِيَتُه وَأنَا دِيَتُه»

این تعابیر، تعابیر بسیار والا و عجیبی بودند، برای فردی که عاشق است و بعد از آن ثمره، این عشقش را هم می‌چشد.

 حضرت استاد، جلسه پیش این بحث را آغاز کردیم، اگر نکات تکمیلی نسبت به این روایت هست، آن نکات اساسی را اشاره بفرمایید تا ان شاء الله بحث را ادامه بدهیم.

ü      نکات تکمیلی در مورد حدیث قدسی «وَمَنْ عَشَقَني عَشَقْتُه وَمَنْ عَشَقْتُه قَتَلْتُه وَمَنْ قَتَلْتُه فَعَلَيَّ دِيَتُه وَأنَا دِيَتُه»

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه، وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

جلسه قبل حدیث قدسی را که مرحوم «فیض کاشانی» در کتاب «الحقایق في محاسن الاخلاق» صفحه 366 آورده مطرح کردیم. در این حدیث خدای عالم می‌فرماید:

«من طلبني وجدني، ومن وجدني عرفني، ومن عرفني أحبّني، ومن أحبّني عشقني، ومن عشقني عشقته، ومن عشقته قتلته، ومن قتلته فعليّ ديته، ومن عليّ ديته فأنا ديته»

«من طلبني وجدني» هر کس به جستجوی من باشد، مرا خواهد یافت، جوینده یابنده است. یکی دنبال مال می‌گردد، یکی دنبال اولاد می‌گردد، یکی دنبال خانه و زندگی می‌گردد، یکی دنبال مقام می‌گردد، یکی هم دنبال خدا می‌گردد.

 آن‌جا همه چه هست، خدا می‌فرماید هر کس به دنبال من بگردد، من را پیدا خواهد کرد. «و من وجدني عرفني» هر کس من را پیدا کند، قطعاً به شناخت من اقدام می‌کند.

«و من عرفني احبني» هر کس من را بشناسد، شناخت با محبت قرین است، نمی‌شود بشناسد مرا دوست نداشته باشد «ومن احبني عشقني» محبت ابتدایی در حقیقت یک دوست داشتن است ولی این دوست داشتن وقتی بیشتر می‌شود و شعله های این دوست داشتن بیشتر زبانه می‌کشد، سر از عشق در می‌آورد.

 هرکس من را دوست داشته باشد نتیجه دوست داشتن را خدا می‌فرماید عاشق من می‌شود، در این‌جا هست که خدا می‌فرماید «ومن عشقني عشقته» هر کس عاشق من باشد من هم او را عاشق می‌شوم (يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ)

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يؤْتِيهِ مَنْ يشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! هر کس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زياني نمي‌رساند؛ خداوند جمعيتي را مي‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نيرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مي‌کنند، و از سرزنش هيچ ملامتگري هراسي ندارند. اين، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شايسته ببيند) مي‌دهد؛ و (فضل) خدا وسيع، و خداوند داناست.

سوره مائده (5): آیه 54

«ومن عشقته قتلته» هر کس را من عاشق شوم، او را به قتل می‌رسانم، مراد از قتل یعنی تمام غیر خودم را در وجود او می‌کشم! نفس، توجه به دنیا، توجه به مال، توجه به اولاد، توجه به بهشت، توجه به همه چیز را از بین می‌برم.

«ومن قتلته فعلي دیته» و هر کس را که من بکشم دیه و خون بهای او به عهده من است «وأنا دیته» من خودم خون بهای او هستم خودم را به او می‌دهم؛ یعنی می‌رسد به جایی که: «كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِه‏»

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْ‏ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي عَنْ مَوْتِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَه‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص352، بَابُ مَنْ آذَى الْمُسْلِمِينَ وَ احْتَقَرَهُم‏، ح7

«عن أبي هُرَيْرَةَ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّ اللَّهَ قال من عَادَى لي وَلِيًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالْحَرْبِ وما تَقَرَّبَ إلي عَبْدِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إلي مِمَّا افْتَرَضْتُ عليه وما يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إلي بِالنَّوَافِلِ حتى أُحِبَّهُ فإذا أَحْبَبْتُهُ كنت سَمْعَهُ الذي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الذي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ التي يَبْطِشُ بها وَرِجْلَهُ التي يَمْشِي بها وَإِنْ سَأَلَنِي لَأُعْطِيَنَّهُ وَلَئِنْ اسْتَعَاذَنِي لَأُعِيذَنَّهُ وما تَرَدَّدْتُ عن شَيْءٍ أنا فَاعِلُهُ تَرَدُّدِي عن نَفْسِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وأنا أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج 5، ص 2384، ح 6137

دیگر چشم او چشم الهی می‌شود، زبان او زبان الهی می‌شود، دست او دست الهی می‌شود، پای او پای الهی می‌شود، قلب او قلب الهی می‌شود، فکر او فکر الهی می‌شود، جز الله چیز دیگری در سراسر ذهنش، فکرش قلبش، پیدا نمی‌شود.

ü      دسته بندی حدیث قدسی در هفت مرحله

 این بحث را در جلسه گذشته یک دسته بندی هم کردیم، گفتیم در این‌جا هفت تا مرحله و هفت تا فراز است.

1. مقام طلب خواستن و بیداری اولیه، «من طلبني»؛

2. مقام یافتن درک حضور پروردگار «وجدني»؛

3. مقام معرفت و شناخت صفات و تجلیات حق «من وجدني عرفني»؛

4. مقام محبت، شکل‌گیری دوستی بر اساس شناخت «ومن عرفني احبني»؛

5. مقام عشق متقابل:

چه خوش بی مهربانی از دو سر بی * که یک سر مهربانی درد سر بی

اگر مجنون دل شوریده ای داشت * دل لیلی از او شوریده تر بی

«و من عشقني عشقته» هر کس عاشق من باشد من هم عاشق او هستم؛

 6. مقام فنا و نابودی تمام اراده‌های غیر الهی، «ومن عشقته قتلته»؛

7. مرحله هفتم مقام بقاء بالله است، بعد از فناء فی الله، بقاء بالله می‌شود؛ یعنی رسیدن به ذات الهی به عنوان پاداش می‌فرماید «انا دیته» همان طوری که امام سجاد (سلام الله علیه) هم در دعاهایش می‌فرماید:

«إلهِي وَ رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي‏»

خدایا حاجت من این است که تو را ببینم

«فَأَنْتَ لَا غَيْرُكَ مُرَادِي»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج91، ص148

تو نه غیر تو مورد اراده من است، فقط تو را می‌خواهم غیر از تو کسی دیگر را نمی‌خواهم حتی بهشت را هم نمی‌خواهم، جهنم را هم نمی‌خواهم اگر با تو هستم همه چه دارم، اگر با تو نیستم بهشت هم برای من جهنم است و جهنم هم جهنم است. فراق تو بدترین دوزخ است!

 این‌ها را با بعضی از آیات قرآن تطبیق کردیم

(وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِينَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ)

و آنها که در راه ما (با خلوص نيت) جهاد کنند، قطعا به راه‌هاي خود، هدايتشان خواهيم کرد؛ و خداوند با نيکوکاران است.

سوره عنکبوت (29) آیه69

همان «ومن عشقني عشقته» آن‌جای که به مقام فنا می‌رسد «ومن عشقته قتلته»

(يا أَيتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيةً مَرْضِيةً؛ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي؛ وَادْخُلِي جَنَّتِي)

به سوي پروردگارت بازگرد در حالي که هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است، پس در سلک بندگانم درآي، و در بهشتم وارد شو!

سوره فجر (28): آیه 27 و 28

این عبارت را از آقا امام صادق(سلام الله علیه) آوردیم که فرمود:

«هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

اصلا دین غیر از عشق چیز دیگری نیست...

الخصال؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ج1، ص21

حالا اگر حضرتعالی سوال جدیدی دارید، در خدمت حضرتعالی هستم!

مجری:

 بزرگوارید استفاده کردیم، روایت، روایت زیبایی است، ان شاء الله بینندگان همراه و اهل دل منتظر چنین عباراتی هستند.

 ان شاء الله این وعده را به شما بینندگان عزیز و ارجمند بدهیم که همراه ما هستید ان شاء الله شما هم همراهی کنید اگر نکته‌ای بود تماس بگیرید، با تلفن‌هایی که زیرنویس شده می‌توانید ارتباط تان را با شبکه داشته باشید.

استاد می‌خواهیم پیام همین روایت را هم برای عصر خودمان و هم برای عصر معصومین بدانیم، حدیث، حدیث قدسی است، و قطعاً پیام‌هایی برای افرادی که زمان ائمه بودند بر آن استوار می‌شود، پیام این حدیث قدسی برای زمان عصر ائمه (علیهم السلام) چه بوده است؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در مورد پیام این روایت در عصر ائمه(سلام الله علیهم) حرف خیلی زیاد است، من وقتی در فرازهای این حدیث قدسی فکر می‌کردم، دیدم ده، پانزده شاید بیست جلسه می‌شود در رابطه با بعضی از فرازهای این روایت حرف زد. مخصوصاً بحث «من عرفني» یک دنیا معارف خوابیده است.

همین غروب هم داشتم نگام می‌کردم به قدری روایات از معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) در رابطه با معرفت داریم، اگر فرصت بشود بعضی از فرازها را ان شاء الله عرض می‌کنم.

ü      پیام حدیث قدسی «من عشقني عشقته...» برای زمان عصر ائمه (سلام الله علیهم)

پیام این روایت برای عصر معصوم کاملاً مشخص است. در عصر معصوم چه عصر نبوت باشد، چه عصر امامت باشد، مصداق اتم اکمل یافتن، شناختن و عاشق شدن در حقیقت شناخت ولایت و اتصال به معصوم است.

«مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُم‏»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص615

هر کس خدا را اراده کند از شما باید شروع کند، شناخت ائمه شناخت خدا هست. امام حسین (سلام الله علیه، سلام الله علیه، سلام الله علیه) در آن حدیث شریف که مرحوم «ابن بابویه – شیخ صدوق» در کتاب «علل الشرائع» جلد 1 صفحه 9 آورده چنین است:

«حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ عَطَاءٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَرَجَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (علیه السلام) عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُه‏»

علل الشرائع؛ نويسنده: الشيخ الصدوق (وفات: 381) رده‌: مصادر حديث شيعه – فقه، تحقيق: تقديم: السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر: منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، سال چاپ: 1385 - 1966 م، ج1، ص9، باب علة خلق الخلق و اختلاف أحوالهم‏، ح1

«فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ»؛ اگر بخواهیم خدا را بشناسیم راه شناختن خدا چیست؟ حضرت فرمود: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُه‏» کسی می‌خواهد خدا را بشناسد یک راه بیشتر نیست، آن هم شناختن معصوم و شناختن امام زمان خودش است.

 چون امام هر عصر، البته همه ائمه این چنین هستند؛ ولی امام هر عصری ویژگی خاصی دارد هم مظهر اتم تمام اسماء جلالیه و جمالیه حق است و هم امام هر عصر واسطه بین الله و خلایق است.

 همان فرازی که در اول صحبت‌هایم از زیارت آل یاسین می‌خوانم، آل یاسین مشهور که در بحارالانوار آورده:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏؛ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج99، ص93

درود بر تو ای آقایی که همه را می‌بینی و همه صداها را می‌شنوی، بارها عرض کردیم عزیزان حفظ هستند، آیت الله العظمی «بهجت» هم بارها می‌فرمودند صدایی که با هم حرف می‌زنیم قبل از آنکه به گوش مان برسد حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) این صدا را می‌شنود!

 اگر غیر از این عقیده داریم به تعبیر امام صادق(سلام الله علیه) چه بد و زشت عقیده ای است. «فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل‏» خطاب به امام عصر است، آقا جان هر چه که به می‌رسد، از خوبی‌ها بدی‌ها و تفضلات بلا و غیره همه توسط شما است با این تفاوت:

(مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا)

 (آري،) آنچه از نيکی‌ها به تو مي‌رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدي به تو مي‌رسد، از سوي خود توست. و ما تو را رسول براي مردم فرستاديم؛ و گواهي خدا در اين باره، کافي است!

سوره نساء (4): آیه 79

(مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ) هرچه حسنه‌ و خیراتی به شما می‌رسد تفضل الهی است، توسط می‌رسد (وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ)، اگر بلایی به شما می‌رسد گرفتاری برای شما پیش می‌آید این به خاطر اعمال شما است.

(وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيدِيكُمْ وَيعْفُو عَنْ كَثِيرٍ)

هر مصيبتي به شما رسد بخاطر اعمالي است که انجام داده‌ايد، و بسياري را نيز عفو مي‌کند!

سوره شوری (42): آیه 30

حتی در قضیه جنگ بدر و جنگ احد، یک تعبیری است:

(وَمَا أَصَابَكُمْ يوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ)

و آنچه (در روز احد،) در روزي که دو دسته [= مؤمنان و کافران‌] با هم نبرد کردند به شما رسيد، به فرمان خدا (و طبق سنت الهي) بود؛ و براي اين بود که مؤمنان را مشخص کند.

سوره آل عمران (3): آیه 166

(وَمَا أَصَابَكُمْ يوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ)؛ آنچه که در این دو جنگ به شما رسید، هر دو باذن الله بوده است، هم «فتح بدر» باذن الله بود، و قضیه «احد» هم باذن الله بود.

 در احد به خاطر غروری که سربازان اسلام را برداشته بود، شاید یکی از توجیهاتش به نظر حقیر این است که این غرور باعث شکست شد؛ اما همه باذن الله است بدون اذن الهی در عالم هیچ شیء محقق نمی‌شود.

چند روز قبل صحبت در رابطه با اتفاقات که امروز دارد می‌افتد بود، گفتم همه این‌ها باذن الله است، دیدم بعضی‌ها اصلاً حالت پذیرش ندارند، اصلاً نمی‌توانند این را بپذیرند. این آیه قرآن است: (وَمَا أَصَابَكُمْ يوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ) در جنگ بدر هم هر مشکلی برای شما پیش آمد باذن الله بود.

اما با این تفاوت: (وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ) کارهای بد و اتفاق بدی می‌افتد، به خاطر کارهای زشتی است که شما انجام دادید. (مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ) کارهای نیکی که خدای عالم به شما می‌رساند این تفضل الهی است. (قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ)

(وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيئَةٌ يقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ)

و اگر به آنها [= منافقان‌] حسنه (و پيروزي) برسد، مي‌گويند: «اين، از ناحيه خداست.»و اگر سيئه (و شکستي) برسد، مي‌گويند: «اين، از ناحيه توست.» بگو: «همه اينها از ناحيه خداست.»

سوره نساء (4): آیه 78

(قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ)؛ بگو همه از ناحیه خدا است. معرفت پیدا کردن خیلی سخت است؛ حتی بعضی از اصحاب ائمه، به نظرم آقا امام صادق(سلام الله علیه) یا امام باقر(سلام الله علیه)، در رابطه با بحث اتفاقات، قضا و قدر این‌ها صحبت می‌کند، امام می‌گوید این طرف نمی‌تواند بپذیرد.

طرف می‌گوید آقا این که فرمودید چیست؟ امام فرمود به ما اینطوری رسیده است حالا می‌خوای قبول کنی یا قبول نکنی.

بعضی از موارد هم هست که حضرت در قضا و قدر می‌خواهد پرده را بالا بزند می‌بیند طرف توانایی پذیرشش را ندارد، می‌فرماید اگر من حقیقت قضا و قدر را برای تو بیان کنم «لکفرت» تو کافر می‌شوی!

لذا بحث‌های قضا و قدر خیلی بحث‌های پیچیده است، ان شاء الله اگر خدا توفیق مان بدهد در آینده در این موضوع صحبت خواهم کرد.

در رابطه با این بحث بعضی دوستان سوال کرده بودند همکاران ما جواب دادند در مورد قضا و قدر کتاب‌هایی نوشته شده است به آن‌ها مراجعه کنید. همکاران جواب بی درد سر دادند که گفتند در این زمینه کتاب زیاد نوشته است!

 من باز به دوستان توصیه می‌کنم و دو تا کتاب معرفی می‌کنم یک: کتاب «انسان و سرنوشت -شهید مطهری» دوم: کتاب «امام (راحل رضوان الله تعالی علیه) - طلب و اراده» این دوتا کتاب به نظر من بهترین کتاب برای موضوع قضا و قدر الهی است.

در هر صورت...

شناختن خدا فقط از یک کانال است؛ یعنی یک راه است، آن‌ هم شناختن معصوم است، و لذا در زیارت «جامعه کبیره» می‌خوانیم:

«مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُم‏»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص615

«مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ‏»، هر کس بخواهد به خدا برسد، خدا را بشناسد باید در خانه شما بیاید؛ چون شما مظهر اتم تمام اسما و صفات خدا هستید. و شما هستید که:

(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيئًا أَنْ يقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُونُ)

چون به چيزي اراده فرمايد کارش اين بس که مي‏گويد باش پس [بي‏درنگ] موجود مي‏شود.

سوره یس (36): آیه 82

شما هستید:

«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُم»‏

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، ناشر: دار الكتب الإسلامية، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج‏4، ص576

در جلسه قبل من عین عبارت «کافی، تهذیب، من لایحضره الفقیه، کامل الزیارات» را با سند صحیح در این زمینه آوردم.

لذا در عصر معصوم آن‌هایی که معصوم را شناختند، رسول اکرم را شناختند، ائمه را شناختند، این‌ها به اطمینان رسیدند.

(أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)

تنها با ياد خدا دلها آرامش مي‌يابد!

سوره رعد (13): آیه28

شاید یکی از مصداقش این باشد که اگر انسان خدا را شناخت و یاد خدا بود، قلبش مطمئن است.

 در لحظه‌ای که به خانه صدیقه طاهره (سلام الله علیها) هجوم می‌برند، عمار (سلام الله علیه، سلام الله علیه، سلام الله علیه) می‌گوید دستم در قبضه شمشیر و دو چشمم را به لب‌های علی(سلام الله علیه) دوخته بودم. علی لب تکان بدهد شمشیر را از نیام بیرون بکشم.

اما دیدند «سلمان» خیلی آرام است، هیچ تکان نمی‌خورد و اضطراب ندارد؛ چون «سلمان» به یک جایی رسیده و می‌داند جز به اذن الهی و اذن حضرت امیر هیچ اتفاقی نمی‌افتد، هرچه که اتفاق می‌افتد: (وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ)؛ این را دقت کنیم خیلی سخت است.

من واقعا می‌پذیرم برای همه شاید قابل هضم نباشد، ولی آن‌هایی که اهل دل هستند متوجه می‌شوند چه عرض می‌کنم.

توصیه می‌کنم این آیه را یک مقدار عزیزان بیشتر دقت کنند: (وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنين‏)

لذا می‌بینیم بعضی از افرادی که تا حدودی معرفت‌شان بالا رفته است، این‌ها یک کارهایی از خودشان نشان دادند، در تاریخ این‌ها به یک مسئله خیلی اساسی و نمونه تبدیل شده است.

 یا به قول امروزی‌ها این روش‌ها، صفت‌ها و عکس‌العمل‌ها، بولد و برجسته شده و یک ضرب المثل برای تمام کسانی شده که دنبال معصومین هستند.

 من دو، سه تا نمونه عرض می‌کنم یک مرحوم «شیخ مفید» در کتاب «ارشاد» جلد 1 صفحه 68، «علامه مجلسی» در «بحار الانوار» جلد 19 صفحه 217، «ابن هشام» در «سیره نبوی» جلد 2 صفحه 266 «تاریخ طبری» جلد 2، صفحه 434 قضایایی را نقل می‌کنند خیلی مفصل است، شاید باز کردنش الان صلاح نباشد.

رسول اکرم می‌خواهند برای «جنگ بدر» اقدام کنند قرآن می‌گوید:

(وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ)

و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامي که تصميم گرفتي، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن!

سوره آل‌عمران (3): آیه 159

(وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ) با صحابه مشورت کن (فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ)، تصمیم گیرنده خودت هستی، نظر صحابه ملاک نیست.

«...فاستشار النبي الناس وأخبرهم عن قريش فقام أبو بكر رضي الله عنه فقال فأحسن ثم قام عمر بن الخطاب فقال فأحسن ثم قام المقداد بن عمرو فقال يا رسول الله امض لما أمرك الله فنحن معك والله لا نقول كما قالت بنو إسرائيل لموسى (فاذهب أنت وربك فقاتلا إنا ها هنا قاعدون) ولكن اذهب أنت وربك فقاتلا إنا معكما مقاتلون فوالذي بعثك بالحق لو سرت بنا إلى برك الغماد يعني مدينة الحبشة لجالدنا معك من دونه حتى تبلغه فقال له رسول الله خيرا ودعا له بخير»

تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص26

در این‌جا رسول اکرم با بعضی‌ها مشورت می‌کند نظر شما چیست؟ بعضی‌ها عبارت های خنثی مطرح می‌کنند، بعضی‌ها از کفار قریش به قدری تمجید و تعریف می‌کنند من گمان می‌کنم گویا از «رستم دستان» دارند تعریف می‌کنند. غضب در سیمای رسول اکرم کاملا هویدا شد.

باز گفت به من مشورت بدهید، یک دفعه دیدند مقداد (سلام الله علیه) از جا برخواست و گفت: «یا رسول الله امض لما أمرك الله» ای رسول خدا هرچه خدای عالم دستور داده انجام بده «فنحن معک» ما تسلیم محض تو هستیم، روی حرف تو حرف نداریم.

 چند تا مسئله است «امض لما أمرك الله»، چون می‌داند پیغمبر جز امر الهی کاری انجام نمی‌دهد، جز به وحی الهی کاری انجام نمی‌دهد «فنحن معك»، وقتی تو را شناختیم خدا را شناختیم و فهمیدیم اوامر تو اوامر خداست ما چشم و گوش بسته در اختیار شما هستیم.

بعد می‌گوید: «والله لا نقول كما قالت بنو إسرائيل لموسى» بنی اسرائیل داستانش خیلی عجیب است، خدای عالم معجزاتی برای بنی اسرائیل فرستاد، برای هیچ قومی عنایت نکرده است و بهانه جویی‌هایی که بنی اسرائیل داشتند هیچ قومی نداشته است.

 واقعاً آدم معطل می‌ماند، آن همه معجزه، آن همه کرامت، (خیلی عجیب است) وقتی فرعونیان این‌ها را دنبال می‌کنند به «رود نیل» می‌رسند می‌گویند دیگر کار ما تمام شد فرعونیان همه را می‌کشند.

«رود نیل» شکافته می‌شود بنی اسرائیل رد می‌شوند و فرعونیان غرق می‌شوند، بالاتر از این معجزه و بالاتر از این عنایت می‌بینید! همین‌ها قدم‌شان را از «رود نیل» آن طرف گذاشتند با اینکه دیدند خدا فرعونیان را غرق کرد. گفتند: (اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ...)

(وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ)

و بني اسرائيل را (سالم) از دريا عبور داديم؛ (ناگاه) در راه خود به گروهي رسيدند که اطراف بتهايشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند. (در اين هنگام، بني اسرائيل) به موسي گفتند: «تو هم براي ما معبودي قرار ده، همان‌گونه که آنها معبودان (و خداياني) دارند!» گفت: «شما جمعيتي جاهل و نادان هستيد!

سوره اعراف (7): آیه 138

دیدند تعدادی بت می‌پرستند، گفتند یا موسی تو هم یک بت درست کن، ما او را بپرستیم. واقعاً آدم نمی‌داند چه کار کند!

یا وقتی حضرت موسی می‌گوید باید برویم با این فرعونیان بجنگیم، گفتند: (فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ)

(قَالُوا يا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِيهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ)

(بني اسرائيل) گفتند: «اي موسي! تا آنها در آنجا هستند، ما هرگز وارد نخواهيم شد! تو و پروردگارت برويد و (با آنان) بجنگيد، ما همينجا نشسته‌ايم»!

سوره مائده (5): آیه 24

(فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا) تو با خدایت برو فعلا بجنگ، (إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ)، ما این‌جا نشستیم، چقدر زشت و قبیح است!

 «مقداد» می‌گوید مثل «بنی اسرائیل» نیستیم بگوییم یا رسول الله تو با خدایت برو با کفار قریش بجنگ، ما در «مدینه» نشستیم.

«ولكن» به تو می‌گوییم «اذهب أنت وربك فقاتلا إنا معكما مقاتلون»، تو با پروردگارت جهاد کن، ما هم در رکاب تو هستیم. ما هم در اطاعت خدای تو و خودت هستیم، یعنی می‌داند رسول اکرم با کمک خدا می‌جنگد، نه بدون خدا.

 با عنایت خدا، باذن الله خدا، به حول و قوه خدا، می‌خواهد بجنگد. یا رسول الله تو با پروردگارت که مشغول جنگ با مشرکین می‌خواهی بشوی «نحن معکما مقاتلون» ما با تو در این جهاد و در این جنگ بدون هیچ کوچکترین اغماض همگام و همراه هستیم.

 بعد دارد: «فوالذي بعثك بالحق» ای پیغمبر قسم به خدای که تو را به حق مبعوث کرده است «لو سرت بنا إلى برك الغماد يعني مدينة الحبشة لجالدنا معك من دونه حتى تبلغه»، اگر بخواهی ما را به دورترین شهرهای دنیا ببری، کلمه «غماد» را جلسه قبل هم عرض کردم «غماد» یکی از شهرهای دور افتاده یمن است در میان عرب ضرب المثل بوده است.

مثلاً اگر کسی از غلامش یا کسی بدش می‌آمد، می‌گفت من تو را به «برک الغماد» تبعید می‌کنم. در این‌جا هم می‌گوید یا رسول الله اگر چنانچه ما را به دورترین مناطق دنیا برای جنگیدن با دشمنان ببری، دوشادوش تو هستیم.

این معرفت معصوم می‌شود، بعد از معرفت معصوم محبت معصوم است، بعد از محبت معصوم، عشق معصوم است این‌جا «من عشقني عشقته» می‌آید. رسول اکرم این‌ها را بهترین دعا می‌کند.

 باز در همین موضوع رسول اکرم می‌گوید:

«ثم قال رسول الله أشيروا علي أيها الناس وإنما يريد الأنصار وذلك أنهم كانوا عدد الناس وذلك أنهم حين بايعوه بالعقبة»

نظر رسول اکرم این بود، ببیند نظر انصار چیست؟ چون ملاک نظر انصار بود نه مهاجرین، حضرت به حرف مقداد قانع نشد، از مردم مشورت گرفت «سعد ابن معاذ» بلند شد و گفت:

«قال له سعد بن معاذ والله كأنك تريدنا يا رسول الله»

ظاهراً نظرت با انصار است.

«قال أجل»

بله من نظرم این است ببینم شما انصار چه کار می‌خواهید بکنید. «سعد ابن معاذ» گفت:

«فقد آمنا بك وصدقناك»

یا رسول الله به تو ایمان آوردیم و تو را تصدیق کردیم.

«وشهدنا أن ما جئت به هو الحق»

هر چه که شما دستور بدهی حق است.

«وأعطيناك على ذلك عهودنا ومواثيقنا على السمع والطاعة»

یا رسول الله ما در «عقبه اولی و عقبه ثانیه» با تو عهد و پیمان بستیم، بر عهد و پیمان مان هستیم.

«فامض يا رسول الله لما أردت»

هر آنچه که نظرت است انجام بده ما انصار همراه شما هستیم. بعد دارد:

«فوالذي بعثك بالحق»

یا رسول الله قسم به خدای که تو را به حق مبعوث کرده است.

«إن استعرضت بنا هذا البحر فخضته لخضناه معك»

اگر چنانچه ما را در این دریای سرخ ببری و خود در این دریا فرو روی ما هم دوشادوش تو در این دریا فرو خواهیم رفت.

«ما تخلف منا رجل واحد»

هیچ کدام از ما انصار از تو تخلف نمی‌کنیم

«وما نكره أن تلقى بنا عدونا غدا»

ما به هیچ وجه ابا نداریم، در مبارزه با دشمنان تو چه اتفاقی برای مان افتاده است.

«إنا لصبر عند الحرب صدق عند اللقاء لعل الله يريك منا ما تقر به عينك»

یا رسول الله به هیچ وجهی در روبرو شدن با دشمنان تو هراس نداریم و در جنگ هم با تمام توان صبوری می‌کنیم و در نبرد با دشمنان تو هم صادق و راستگو هستیم، شاید خداوند از چیزی به شما نشان دهد که مایه روشنی چشم تان باشد.

«فسر بنا على بركة الله»

تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص27

آنچه که نظر خدا هست، طبق برکت الهی حرکت کن. از شیعه‌ها «تفسیر قمی»، جلد 1، صفحه 258، از اهل سنت «سیره ابن هشام» جلد 2، صفحه 266 و «تاریخ طبری» جلد 2 صفحه434

ü      روایت «من عشقني عشقته» در مورد یاران معصومین (سلام الله علیهم) که به معرفت رسیده اند.

 حالا سراغ یاران معصوم بیرویم، من یکی، دوتا نمونه از یاران امام حسین که به معرفت رسیده اند «من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني، ومن عشقني فقد عشقته»

ملاحظه بفرمایید در مورد «مسلم ابن عوسجه»، «روضة الواعظین» مرحوم «فتال نیشابوری متوفای 508» کتاب ایشان یکی از کتاب‌های معتبر شیعه یعنی در حد کتب اربعه شیعه است. ایشان در صفحه 417 دو تا قضیه نقل می‌کند.

یک: از «ظهیر ابن قین»، عزیزان می‌دانند «ظهیر ابن قین» عثمانی مذهب بود، بعد از قضیه «جنگ صفین» مسلمانان دو دسته شدند، یکی علوی و دیگری عثمانی. این‌ها همیشه در نزاع بودند، در مسیری که امام حسین کربلا می‌رفت ایشان هم داشت می‌رفت ولی تلاش می‌کرد، در منطقه‌ای که امام حسین اقامت دارد در آن منطقه اقامت نکند.

 مثلاً اگر امام حسین فرض در بیست کیلومتری کوفه رحل اقامت می‌انداخت، ایشان در بیست و پنج کیلومتری یا در پانزده کیلومتری توقف می‌کرد. به طور اتفاق در یک منزل با هم شدند، حضرت کسی را سراغ «زهیر» فرستاد، نزد امام نرفت، داستانش خیلی مفصل است.

 تا این که خود حضرت آمد از «زهیر» طلب نصرت کرد، ایشان نزد امام حسین رفت، این‌که امام حسین چه نگاهی به «زهیر» کرد نمی‌دانیم اما «زهیر» 180 درجه عوض شد!

ما هم عرض می‌کنیم حسین جان تو را به «زهیر» و به «حر ابن زید ریاحی» قسمت می‌دهیم به ما هم یک نگاهی بکن، ما را هم عوض کن، یک نگاهی به ما کن وابستگی‌های مادی را از ما بر طرف کن، پرده‌های حجاب را از ما بردار. درهای توحید را به روی ما بگشای.

به «زهیر» به «مسلم ابن عوسجه» به «حر ابن یزید ریاحی» به «حبیب ابن مظاهر» قسم می‌دهیم یک نگاهی هم به ما بکن! «زهیر» برگشت به زنش گفت من حاضرم تو را طلاق بدهم به کسی که ان‌جا بود گفت شما زن و بچه من را به محل ببرید و پدر و مادرش بسپارید.

زنش پرسید چه شده؟ گفت من با حسین عهد و پیمان بستم که تا آخرین نفس در رکاب امام حسین بجنگم! زن با معرفت داشتن چقدر خوب است، مخصوصاً وقتی که فرستاده امام حسین آمد و «زهیر» اعتنا نکرد، زنش اعتراض کرد گفت «زهیر» فرزند رسول خدا تو را خواسته تو تعلل می‌کنی!

زنش گفت «زهیر» تو می‌خواهی در رکاب حسین بجنگی و به شهادت برسی، به سعادت برسی آیا دوست نداری ما هم در رکاب زینب حسین به اسارت برویم و به سعادت برسیم؟ چه معرفت و صفایی! خدایا «ظهیر» و همسر او را شفیع ما قرار بده.

 من خیلی به این چند نفری که 180 درجه در کربلا عوض شدند، امیدوارم. شاید دست مان به قمر بنی هاشم، علی اکبر و قاسم نرسد آن‌ها خیلی مقام شان بالا است. ولی این اقایان تقریبا مثل خود ما بودند، نگاه امام حسین این‌ها را عوض کرد.

 در شب عاشورا وقتی امام حسین اتمام حجت کرد ببینید چه تعبیری دارد:

«وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي قُتِلْتُ ثُمَّ نُشِرْتُ ثُمَّ قُتِلْتُ حَتَّى أُقْتَلَ هَكَذَا أَلْفَ مَرَّةٍ»

شب عاشورا حضرت فرمود بیعت را از همه تان برداشتم، بروید دست زن بچه من را هم بگیرید ببرید. «ظهیر» برخواست گفت حسین والله دوست داشتم کشته شوم دوباره زنده شوم، دوباره کشته شوم، دوباره زنده شوم، هزار مرتبه در رکاب تو کشته شوم و زنده شوم از تو دفاع کنم، به تو و اهل بیتت آسیب نرسد.

گفت حسین جان! اگر هزار بار من کشته شوم راضی‌ هستم. این را می‌گویند «من احبني عشقني» این را عشق می‌گویند. اگر ما هم به این‌جا رسیدیم کارمان درست می‌شود.

من این مطلب را بارها گفتم مرحوم «میرزا جواد آقای ملکی» در اول کتاب «المراقبات» می‌گوید وقتی می‌خواهی مصیبت اهل بیت را بخوانی ببین در وجودت این معرفت هست که بگویی حسین جان ای کاش فرزندم، خودم، قطعه قطعه می‌شدم، ولی فرزندت علی اکبر قطعه، قطعه نمی‌شد.

 تیری که به حلقوم علی اصغرت خورد، ای کاش به حلقوم من و زن و بچه من می‌خورد، ولی برای علی اصغرت اتفاق نمی‌افتاد. حسین جان، ای کاش زن و بچه من در تمام عمر اسیر بودند، ولی زن و بچه تو اسیر نمی‌شدند!

ببین می‌توانی این را از صمیم دل بگویی، اگر می‌توانی بگو. اگر نه همین روضه‌هایی که در مجالس روضه خوانی می‌خوانند همین روزضه‌ها را بخوان و گریه کن. این معرفت و عشق می‌شود.

همچنین قسمت بالا عبارت «مسلم ابن عوسجه» است گفت:

«وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ أَنِّي أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُحْرَقُ ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُحْرَقُ ثُمَّ أُذْرَى يُفْعَلُ بِي ذَلِكَ سَبْعِينَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُكَ حَتَّى أَلْقَى حِمَامِي مِنْ دُونِك‏»

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين( ط- القديمة)؛ نويسنده: فتال نيشابورى، محمد بن احمد (تاريخ وفات مؤلف: 508 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: انتشارات رضى‏، قم: 1375ش، ج1، ص184

حسین قسم به خدا اگر می‌دانستم من کشته می‌شوم، دوباره زنده می‌شوم، دوباره بعد از کشته شدن مرا به آتش بسوزانند، دوباره زنده شوم، دوباره من را به آتش بسوزانند، دوباره خاکسترم را به باد بدهند، هفتاد مرتبه با من این کار را انجام بدهند «مَا فَارَقْتُكَ» از تو هرگز جدا نمی‌شوم «حَتَّى أَلْقَى حِمَامِي مِنْ دُونِك‏» حتی اینکه خونم در راه تو ریخته شود، این را عشق می‌گویند!

«من احبني عشقني و من عشقني عشقته» در این‌جا بود که امام حسین فرمود من اصحابی با وفاتر و با صفات‌تر از شما اصحاب خودم ندیدم این‌ها کاری که الان نزدیک 1400 و خورده سال است تمام شیعیان و مسلمانان جهان زیارت عاشورا می‌خوانند می‌گویند:

«السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْن‏ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ‏»

چه کار کردند که تمام دنیا مبهوت این‌ها است. در سجده آخر زیارت می‌خوانیم:

«وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ- دُونَ الْحُسَيْنِ(سلام الله علیه) صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِين‏»

كامل الزيارات؛ نویسنده: ابن قولويه، جعفر بن محمد، ناشر: دار المرتضوية، محقق/ مصحح: امینی، عبدالحسین، ص179

خدایا من را در محضرت با حسین و با اصحاب حسین ثابت قدم بدار، «من عشقني عشقته» این را عشق خدا می‌گویند، آمده عشق به اصحاب امام حسین را در زبان میلیاردها جمعیت در طول این 1400 و نزدیک سی و هفت هشت ساله دارند مسلمان‌ها زیارت عاشورا را با سلام و با این سجده می‌خوانند «وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ» تا آن جای که دارد «وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ»

«الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ- دُونَ الْحُسَيْنِ(سلام الله علیه) صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِين‏»؛ آن‌هایی که خونشان را در راه حسین و خودشان را به جای حسین فدا کردند. لذا پیام روایت برای عصر معصوم این هست.

ما هم باید یک مقدار دقت کنیم به این مرحله برسیم، رسیدن به این مرحله است «من طلبني وجدني» جوینده یابنده است. یابنده هم شناسانده است «من وجدني عرفني» به یک جایی میرسد که می‌گوید:

حسین جان!

 آن کس که تو را شناخت جان را چه کند * فرزند عیان و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی * دیوانه ای تو هر دو جهان را چه کند

 شعر زیبا و مفصلی است من خیلی این را زمزمه می‌کنم می‌گوید:

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است* دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است.

 انسان وقتی به آن‌جا رسید می‌گوید هفتاد مرتبه من را بکشند، زنده شوم، به آتشم بسوزاند، خاکسترم را به باد دهند، دوباره زنده شوم، حسین جان دست از تو بر نمی‌دارم.

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است* دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است.

یک مصداق هم از عصر امام صادق(سلام الله علیه) بگویم البته قبلا این را مفصل صحبت کردیم فقط اشاره می‌کنم، امام صادق(سلام الله علیه) بنا به نقل مرحوم «شیخ مفید» در کتاب «ارشاد» چهار هزار شاگرد داشته است.

 از این چهار هزار شاگرد، حداقل سه هزار تا شیعه هستند، هزار تا از غیر شیعه هستند، ولی در میان این سه هزار نفر باز اگر سه هزار نفر نگوییم شما هزار نفر بگویید اصلا پانصد نفر بگویید، دیگر بالاتر از این بگوییم!

ü      تجلیل و صلوات فرستادن امام صادق(سلام الله علیه) بر «عبدالله ابن یعفور»

ملاحظه بفرمایید در مورد «عبدالله ابن ابی یعفور» است، روایت در کتاب «رجال شیخ کشی (رضوان الله علیه)» است امام صادق(سلام الله علیه) نامه‌ای به «مفضل ابن عمر» نوشت، همان شخصی که توحید مفضل را دارد.

 بعد از این‌که «عبدالله ابن ابی یعفور» از دنیا رفته فرمود:

«يَا مُفَضَّلُ عَهِدْتُ‏ إِلَيْكَ عَهْدِي كَانَ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ، فَمَضَى صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ مُوفِياً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِإِمَامِهِ بِالْعَهْدِ الْمَعْهُودِ لِلَّهِ، وَ قُبِضَ صَلَوَاتُ [اللَّهِ‏] عَلَى رُوحِهِ مَحْمُودَ الْأَثَرِ مَشْكُورَ السَّعْيِ مَغْفُوراً لَهُ مَرْحُوماً بِرِضَا اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِمَامِهِ عَنْهُ، فَوِلَادَتِي «1» مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) مَا كَانَ فِي عَصْرِنَا أَحَدٌ أَطْوَعَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِإِمَامِهِ مِنْهُ، فَمَا زَالَ كَذَلِكَ حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ بِرَحْمَتِهِ وَ صَيَّرَهُ إِلَى جَنَّتِهِ، مُسَاكِناً فِيهَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين(سلام الله علیه) أَنْزَلَهُ اللَّهُ بَيْنَ الْمَسْكَنَيْنِ مَسْكَنِ مُحَمَّدٍ وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا) وَ إِنْ كَانَتِ الْمَسَاكِنُ وَاحِدَةً وَ الدَّرَجَاتُ وَاحِدَةً! فَزَادَهُ اللَّهُ رِضًى مِنْ عِنْدِهِ وَ مَغْفِرَةً مِنْ فَضْلِهِ بِرِضَايَ عَنْهُ.»

رجال الكشي إختيار معرفة الرجال؛ كشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص249

ای مفضل همان همانطوری که «عبدالله ابن ابی یعفور» نماینده من بود تو هم بعد از او (این عین عبارت است) نماینده من هستی، ولی اسم «عبدالله ابن ابی یعفور» را که می‌آورد می‌گوید (صلوات الله علیه)!

دوستان و بینندگان عزیز! این را امام صادق(سلام الله علیه) دارد می‌گوید، فلان عالم، فلان مرجع، فلان رهبر، فلان کاسب نمی‌گوید بلکه امام معصوم و حجت الله است.

(وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى)

و هرگز از روي هواي نفس سخن نمي‌گويد! آنچه مي‌گويد چيزي جز وحي که بر او نازل شده نيست!

سوره نجم (53): آیات 3 و 4

می‌گوید «عبدالله ابن ابی یعفور (صلوات الله علیه)» «فَمَضَى صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ» از دنیا رفت صلوات خدا بر او باد.

«مُوفِياً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِإِمَامِهِ بِالْعَهْدِ الْمَعْهُودِ لِلَّهِ» با خدای عالم و با پیغمبرش با امام زمانش عهدی که بسته بود به عهدش عمل کرد. «وَ قُبِضَ صَلَوَاتُ [اللَّهِ‏] عَلَى رُوحِهِ» ملاحظه بفرمایید این مرد چه کرده است.

از دنیا رفت باز صلوات خدا بر او باد، یعنی سومین مرتبه است در یک نامه حضرت بر «ابن ابی یعفور» صلوات می‌فرستد.

«مَحْمُودَ الْأَثَرِ مَشْكُورَ السَّعْيِ»؛ تمام کارهایش مورد پسند بود، تمام تلاش‌هایش مورد قبول بود. «مَغْفُوراً لَهُ مَرْحُوماً بِرِضَا اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِمَامِهِ عَنْهُ»، همانطوری که خدای عالم و رسولش و امامش، امام زمانش از او راضی هستند راضی باشد. بعد حضرت یک قسم می‌خورد.

دوستان عزیز من در این پنجاه و خورده‌ای سال عمر حوزوی خودم ندیدم، نود درصد عمرم را در رابطه با بحث ولایت گذراندم و یقین هم دارم که این تعبیر و این قسم جای دیگر هم نیست.

«فَوِلَادَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)»، قسم به ولادتم از پیغمبر؛ یعنی عبارت دیگر قسم به خون رسول الله که در رگ‌های من امام صادق است. قسم به پوست، استخوان و گوشت من که تکه‌ای از گوشت استخوان رسول الله است.

«مَا كَانَ فِي عَصْرِنَا أَحَدٌ أَطْوَعَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِإِمَامِهِ مِنْهُ»، قسم به ولادتم به پیغمبر در عصر ما کسی از «عبدالله ابن ابی یعفور» مطیع‌ تر در برابر خدا، مطیع تر در برابر رسولش، مطیع تر در برابر امام زمانش نبود.

«فَمَا زَالَ كَذَلِكَ» تا آخر عمرش هم همین طوری بود، «حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ بِرَحْمَتِهِ وَ صَيَّرَهُ إِلَى جَنَّتِهِ»، خیلی‌ها نماینده امام صادق(سلام الله علیه) بودند.

ملاحظه بفرمایید «علی ابن ابی حمزه بطائنی، زیاد ابن مروان قندی» این‌ها هم نماینده امام امام صادق(سلام الله علیه) بودند، ولی بعد از امام زمان خود برای اینکه یک سری اموال را بالا بکشند رفتند مذهب واقفیه را تأسیس کردند.

 فلذا حضرت می‌فرماید: «فَمَا زَالَ كَذَلِكَ»، یعنی این ثابت قدم بودن «ابن ابی یعفور» بود «حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ بِرَحْمَتِهِ وَ صَيَّرَهُ إِلَى جَنَّتِهِ، مُسَاكِناً فِيهَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين(سلام الله علیه)»؛ خدای عالم برای او در بهشت مسکن و جایی قرار داده، باغی قرار داده، بهشتی قرار داده که در میان خانه رسول الله و امیر المؤمنین است.

«أَنْزَلَهُ اللَّهُ بَيْنَ الْمَسْكَنَيْنِ مَسْكَنِ مُحَمَّدٍ وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا)» بین دو تا منزل او را جا داده، منزل رسول الله و منزل امیرالمؤمنین!

ملاحظه بفرمایید «من عشقني عقشته» این است، هر کس عاشق شد، رسم عاشقی را هم نگهداشت، عاشق هرگز نه تنها خلاف نظر معشوق عمل نمی‌کند؛ حتی به ذهنش هم خطور نمی‌کند برخلاف نظر معشوقش کاری انجام بدهد.

دوستان عزیز! از خدا بخواهیم ما را این چنین کند ما که پنجاه بار به دنیا نیامده ایم، که برای پنجاه و یکمین بار بخواهیم تجربه کنیم. یک دفعه به دنیا آمدیم، یک روز هم خواهیم رفت، یک زندگی ابد به تعبیر «علامه طباطبایی» در پیش داریم. از خدا بخواهیم عنایتی که به این‌ها کرده بودند این عنایت را به ما هم بکند. کسی که اهل بیت را شناخت مطیع این‌ها خواهد شد!

لذا آن روایت را شاید بارها خواندم این روایت هم در «رجال کشی» است ملاحظه کنید آیاما هم این چنین هستیم یا نه؟ اناری ان‌جا بود، یکی از اصحاب وقتی خدمت امام صادق (سلام الله علیه) می‌آید عرضه می‌دارد یابن رسول الله قسم به خدا اگر این انار را دو نیمه کنی و بفرمایید این نیمه اش حرام است و این نیمه اش حلال است، من از آن نیمه‌ای که حلال است می‌خورم، به نیمه‌ای که حرام لب نمی‌زنم.

اصحاب امام این‌طور مطیع بودند، عاشق این است، عاشق چیزی که خلاف نظر و خلاف اراده معشوق باشد انجام نمی‌‌دهد.

لذا پیام این روایت برای عصر غیر معصوم نکات خیلی زیبایی دارد، که شاید خیلی فراتر و بیشتر از این بشود در موردش صحبت کرد این نمونه‌هایی که بوده «من عشقني عقشته و من عشتقه قتلته و من قتلته فعلي دیته»

بالاتر از این که امام صادق (سلام الله علیه) در یک نامه سه مرتبه بگوید (صلوات الله علیه) این است «فانا دیته»، این است که خودشان را در اختیار اصحاب قرار دادند.

 دوستان! بالاتر از این کسی تو ذهنش می‌آید، نمی‌دانم وضع مان چطوری است.

(بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ)

بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است.

سوره قیامت (75): آیه 14

هرکس به خودش بهتر آگاهی دارد. رابطه ای بین خود و خدای خودش را هرکسی بهتر از کسی دیگر می‌داند؛ ولی ما عرضه می‌داریم:

 إلهي عبدك العاصي أتاكا مقرّاً بالذنوب قد دعاكا

 فإن تغفر فأنت أهل لذلك وإن تطرد فمن يرحم سواكا

این بحث یک مقدار طول کشید!

مجری:

بسیار عالی بود خیلی استفاده کردیم، انسان وقتی جملات را می‌شنود «من عشقنی عشقته» به چه معنا است و چطور می‌تواند این طور بشود؟ اما این رابطه امام صادق (علیه السلام) با یکی از اصحابشان را وقتی می‌بیند متوجه می‌شود این نوع عشق چقدر عمیق می‌تواند باشد.

 قطعاً این برای ما درس است؛ اما ان شاء الله نسبت به عصر خودمان طلب داشته باشیم، که جداگانه بحث بشود ما الان امام مان را نمی‌بینیم، چه بسا آن ولی، و آن کسی که قرار است نسبت به او معرفت پیدا کنیم، در عصر ائمه وجود داشته اما الان چگونه باید باشه ان شاء الله از حضرت عالی بهره ببریم ببینیم به چه نحوی خواهد بود.

شما بینندگان عزیز و ارجمندی که تا اینجای برنامه همراه برنامه بودید، قطعاً این مطالب را شنیدید، در این حال و هوا، مخصوصاً که شب جمعه است بالاخره دعای کمیل می‌خوانید مناجاتی را زمزمه می‌کنید، ان شاء الله این نگاه‌های عارفانه و عاشقانه تان را با خداوند، با اولیاء الهی که عشق به آن‌ها، عشق به خداوند خواهد بود این را ان شاء الله ادامه خواهید داد و ما را هم از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید.

 ان شاءالله همراه ما باشید، اگر تمایل داشتید با تلفن های که زیرنویس می‌شود تماس بگیرید، مطلب، دغدغه‌، و نکته‌ای هست که جایش و بیانش را در این برنامه می‌دانید حتما ان شاء الله با ما در میان بگذارید، ما هم مشتاقانه منتظر صدای گرم تان خواهیم بود.

 برویم یک فاصله بگیریم ان شاء الله برمی‌گردیم و در خدمت تان هستیم.

(میان برنامه)

مجری:

عرض سلام مجدد، خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) الحمدلله این توفیق را داریم همچنان با برنامه «اخلاق علوی و سیره مهدوی» در خدمت تان هستیم.

تا این‌جای برنامه از محضر حضرت استاد استفاده کردیم و شنیدیم که در عصر معصومین (علیهم السلام) چگونه معرفت به خداوند، معرفت به ولی الهی، پیدا می‌کردند؟ چگونه عاشق می‌شدند؟ امام صادق (علیه السلام) را دیدیم که چگونه این عشق را پاسخ می‌دادند؟ این کلمات کلمات دُرْ و گوهر بود هرچه بود ما شنیدیم.

 اما حضرت استاد! نسبت به عصر خودمان این روایت زیبایی که است «من عشقني عشقته ومن عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته» را نسبت به عصر خودمان چطور می‌توانیم بیان کنیم؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

من این نکته را خدمت عزیزان عرض کنم، بحث در رابطه با عشق بود، شاید بعضی های یک مقداری برایشان مبهم باشد. ملاحظه بفرمایید روایت کتاب «کافی» است.

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَيْعٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(سلام الله علیه) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص83، ح3

«علی ابن ابراهیم» از «محمد ابن عیسی ابن عبید» از «یونس» ظاهرا «یونس ابن عبدالرحمن» است «عن عمر ابن جمیع» از امام صادق (سلام الله علیه) «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ»؛ بهترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد.

 یعنی من در ذهنم است کلمه عشق کم در عبارت‌ها تکرار شده، ولی این عبارت در کتاب «کافی» است و می‌گوید افضل مردم کسانی هستند که با عشق عبادت کنند.

خود عبادت که عاشق شدنی نیست یعنی با عشق خدا را عبادت کند، عاشق خدا باشد خدا را عبادت کند.

«فَعَانَقَهَا» و دست به گردن عبادت هم باشد، یعنی کسی که عاشق می‌شود برمی‌دارد او را بغل می‌کند، می‌بوسد، اظهار ارادت می‌کند. «وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ» عبادت را با قلبش دوست دارد.

«وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ» و با تمام توان به دنبال عشق است و سختی‌های عبادت را تحمل می‌کند. «وَ تَفَرَّغَ لَهَا»، یک تعبیر شهید رجایی می‌گفت به نماز نگو کار دارم، به کار بگو نماز دارم. حتی ایشان سفری که به «مشهد مقدس» داشت، سفره برای غذا خوردن پهن بوده، ایشان می‌گوید من تا نماز را نخوانم سر سفره نمی‌شینم، این در حقیقت امر به معروف عملی هست.

«وَ تَفَرَّغَ لَهَا» خودش را برای نماز کاملا فارغ البال می‌کند، «فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ» کسی که عاشق شد دیگر در مسیر عشق سختی‌ها هم هست

 ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری * بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش

 عشق، اذیت دارد، سختی دارد، سوختن دارد، سوز هم دارد، آتش گرفتن هم دارد، شعله‌ور شدن قلب هم دارد، دیگر در دنیا خوش بگذرد، خوش نگذرد برایش مهم نیست.

 من بارها گفتم به نظرم این تعبیر مرحوم «میرزا جواد آقا ملکی» باشد می‌گوید ائمه (علیهم السلام) لذتی که از یک سبحان الله می‌بردند، از یک الله اکبر گفتن می‌بردند تمام دنیا و تمام سلاطین بزرگان از تمام مقامات دنیویه شان آن لذت را نمی‌بردند.

لذا در این‌جا کلمه عشق «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا» مسئله عانقهایش خیلی قشنگ و شیرین است. کسی که عاشق عبادت باشد، دست در گردن عبادت هم می‌شود.

مجری:

گویا عبادت را در آغوش می‌گیرد

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله در آغوش می‌گیرد و او را به سینه می‌چسباند، با او معانقه می‌کند «وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا»؛ یعنی انسان با معشوق می‌خواهد در یک جا دور از اغیار و دیگران بنشیند، با او صحبت کند. حتی نمی‌خواهد هیچکس وسط حرف عاشق و معشوق باشد. کلمه «تفرع لها» می‌خواهد این را برساند.

 اما در رابطه با سوال حضرتعالی که فرمودید...

مجری:

 عرض کردم، البته تماس هم هست، چون فرموده بودید تماس‌ها در اولویت است و اولویت را به عزیزان بدهیم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اگر تماس است اشکال ندارد تماس در اولویت است.

مجری:

 عزیزان اتاق فرمان اگر تماس متصل است وصل کنید؛ چون اگر بخواهیم به پاسخ سوال برنامه بپردازیم ممکن است فرصت برای عزیزان نباشد. بیننده آقای «خوجینی از بندر انزلی» پشت خط ارتباطی هستن سلام علیکم بفرمایید در خدمت تان هستیم.

ü      تماس بینندگان برنامه

بیننده: (آقای خوجینی از بندر انزلی – شیعه)

سلام و درود بر شما، عرض به حضور شما بنده تماس گرفتم که هم از حاج آقا قزوینی تشکر بکنم بابت اینکه نگاه و ندای اهل بیت را تا امروز زنده نگه داشته اند

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

الحمدلله

آقای خوجینی:

 با تمام وجود سپاسگزارم، کوشش می‌کنید تا دین خدا این‌جا پایمال نشود، خالصانه از شما تشکر می‌کنم. یک بیت شعر هم برای تان می‌خوانم:

 عشق وقتی در دلم بیدار شد * از طرب پا تا سرم ایثار شد

 این دیگر من نیستم من نیستم * حیف از آن عمری که با من زیستم

 شب جمعه است خدا رفتگان همه را ببخش و بیامرزد، روح همه کسانی که در این مسیر الهی جانفشانی کردن، جان گذشتگی کردن ایثار کردن، روح همه شان شاد، از شما سپاسگزارم، ممنون و متشکرم

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آقای خوجینی عزیز! خداوند به شما جزای خیر عنایت کند، ما هم از شما تشکر می‌کنیم به خاطر این که هم بیننده برنامه هستید و هم توجه دارید و از شعر زیبایی عشق و عاشقی هم که خواندید به نوبه خودم از شما تشکر می کنم و از طرف بینندگان هم از شما تشکر می کنم.

مجری:

بسیار خوب با تشکر از آقای خوجینی که از بندر انزلی همراه ما بودند. از محضر استاد نسبت به پیام این روایت در عصر حاضر مان استفاده بکنیم.

ü      پیام روایت «من عشقني عشقته و...» نسبت به عصر حاضر

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ملاحظه بفرمایید در رابطه با پیام روایت در عصر حاضر، حرف خیلی زیاد است، من نمونه‌هایی از عصر نبوت آوردم، کسانی که واقعاً به دنبال پیغمبر بودند، گشتند پیدا کردند. ان‌هایی که در مکه بودند در کنار پیغمبر بودند، نه تنها دنبال پیغمبر نگشتند و پیدا نکردند و محبت نکردند بلکه با او جنگیدند.

 کسانی که در مدینه بودند آمدند، گشتند و پیغمبر را پیدا کردند و عاشق او شدند. امروز هم بعد از 1400 اندی سال نام این‌ها در رسانه‌های جهانی مطرح است و همه برای این‌ها درود می‌فرستند. امثال ابن ابی یعفورها وقتی امام صادق(سلام الله علیه) در یک نامه سه، چهار مرتبه برای او درود می‌فرستد. این برای همه ما درس عبرت است.

در یک عصری که ما گرفتار مادیات هستیم، گرفتار زن و بچه، گرفتار درآمد و هزینه، گرفتار بیماری‌ها، گرفتار پوچ گرایی، گرفتار افسردگی و این مسائل و مشکلات مادی که برای ما پیش آمده خوب این حدیث می‌تواند در بالاترین سطح از کرامت و ارزش را برای ما به ارمغان بیارود.

ما بتوانیم در سایه‌سار این حدیث قدسی و این عبارتی که از کتاب «کافی» خواندم بیابیم که روح ما خیلی بزرگ است. حضرت امیر (سلام الله علیه) تعبیری دارد یک شعر عربی است:

 وَ تَحْسَبُ أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ * وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَر

انسان تو تصور می‌کنی که یک انسان موجود شصت، هفتاد کیلوی و صد کیلوی هستی، یک انسانی که به قولی چشم، دست و پا و این‌ها دارد.

وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَر؛ عالم بزرگ در وجود تو نهفته و روح الهی در نهاد تو دمیده شده است و خدای عالم تو را به عنوان خلیفه خودش خلق کرده است و تو می‌توانی به یک جایی برسی که ملائکه هم غبطه بخورند.

 رسد آدمی به جایی که به جز ملک نبیند * بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت!

 بار دیگر از ملک پران شوم * آنچه در وهم تو ناید آن شوم

 این روحی که خدای عالم به ما ارزانی داشته و در وجود ما قرار داده این روح خیلی بزرگ است و می‌تواند به جایی برسد جز خدا نبیند.

 باز در حدیث قدسی است می‌فرماید:

«إني أنا الله، إذا اردت شیئا أن اقول له کن فیکون»

من خدا هستم هرچه اراده کنم در خارج محقق می‌شود.

«یا عبادي اطعني حق اطاعتي»

یا:

«وعبدني حق عبادتي»

آنگونه‌ای که شایسته است بنده من را اطاعت کن،

«حتّى اجعلك مثلى»

تو را هم مثل خودم قرار بدهم، تو را خداگونه قرار بدهم.

«واذا اردت شیئا أن تقول له كن فيكون»

هرچه اراده کردی، اراده تو اراده خدایی باشد. یا روایتی که در بخش قبلی اشاره کردم هم در کتاب «صحیح بخاری» اهل سنت آوردند و هم مرحوم کلینی در «کافی شریف» با سند صحیح آورد است. وقتی بنده مطیع خدا می‌شود، فرامین الهی را انجام می‌دهد، عبادت و مستحبات را انجام می‌دهد، به مرحله محبوب خدا می‌رسد

«وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْ‏ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي عَنْ مَوْتِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَه‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص352، بَابُ مَنْ آذَى الْمُسْلِمِينَ وَ احْتَقَرَهُم‏، ح7

تا انجایی که به «أَحْبَبْتُهُ» می‌رسد. ان‌جا می‌گوید من چشم تو می‌شوم. «كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ»، من گوش عبدم می‌شوم با من می‌شنود، من زبان او میشوم «وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ»، من دست او میشوم من پای او میشوم «وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا»، من اعضا و جوارح او می‌شوم؛ یعنی خدا همه چه می‌شود.

لذا این حدیث برای عصر ما این پیام را دارد که نباید خودمان را در پیچ خم‌های مادیات و نمی‌دانم رسیدن به مقام، پست، مادیات و خانه آنچنانی داشتن، همسر و فرزند و همه کارهایمان را نباید به این مسائل منحصر کنیم. ما برای این آفریده نشده‌ایم.

(إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً)

«من در روي زمين، جانشيني [= نماينده‌اي‌] قرار خواهم داد.»

سوره بقره (2): آیه 30

بنا است ما خلیفة الله در روی زمین باشیم، جلوه‌ای از عظمت خدا در کره زمین باشیم، مظهر اتم صفات حق باشیم، خدای عالم با اسماء جمال و جلالش در وجود ما تجلی کند، خودمان را به مقام اهل بیت عصمت و طهارت برسانیم.

دوستان این را بارها عرض کردیم، در زیارت عاشورا می‌خوانیم:

«وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّه‏»

كامل الزيارات؛ نویسنده: ابن قولويه، جعفر بن محمد، ناشر: دار المرتضوية، محقق/ مصحح: امینی، عبدالحسین، ص177

آن مقام محمودی که نبی مکرم با خواندن نماز شب، ان هم می‌گوید:

 (وَمِنَ اللَّيلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا)

و پاسي از شب را (از خواب برخيز، و) قرآن (و نماز) بخوان! اين يک وظيفه اضافي براي توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامي در خور ستايش برانگيزد!

سوره اسراء‌ (17): آیه 79

(عَسَى أَنْ يبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا)؛ می‌خواهیم ما را هم به انجا برساند، به آن‌جایی برساند که وجود ما مظهر نزول ارادة الله باشد؛ ولی این همین طوری با حرف انجام نمی‌شود، با شعار به این‌جا نمی‌شود رسید.

 «من طلبني وجدني» اگر به دنبالش برویم پیدا می‌کنیم. اگر پیدا کردیم تلاش می‌کنیم بشناسیم اگر شناختیم دیگر مسئله تمام است. تمام مسائل به شناخت برمی‌گردد. امام صادق (سلام الله علیه) فرمود:

«اکثرکم فضلا، اکثرهم معرفة»

این روایت را الان نمی‌رسم بخوانم، اما روایت «ابن ابی عمیر» هست که از معصومین نقل کرده روایت خیلی مهمی است.

«أَقُولُ، رَوَى الصَّدُوقُ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِ صِفَاتِ الشِّيعَةِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ رَفَعَهُ إِلَى أَحَدِهِمْ(سلام الله علیهم) أَنَّهُ قَالَ: بَعْضُكُمْ أَكْثَرُ صَلَاةً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُكُمْ أَكْثَرُ حَجّاً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُكُمْ أَكْثَرُ صَدَقَةً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُكُمْ أَكْثَرُ صِيَاماً مِنْ بَعْضٍ وَ أَفْضَلُكُمْ أَفْضَلُكُمْ مَعْرِفَةً»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج3، ص14

می‌گوید بعضی‌ها نماز زیاد می‌خوانند روزه زیاد می‌گیرند، جهاد زیاد می‌کنند این‌ها ملاک نیست، ملاک افضلیت است بلکه «أَفْضَلُكُمْ أَفْضَلُكُمْ مَعْرِفَةً» آن کسی که معرفتش بالا باشد از همه مقامش بالاتر است.

وقتی معرفت آمد به دنبال معرفت هم محبت می‌آید، محبت آمد اطاعت هم می‌آید، وقتی اطاعت آمد ان‌جا دیگر مستلزم عشق است. وقتی انسان سر از دنیای عشق درآورد، برای عاشق دنیا، آخرت، بهشت و جهنم اصلاً معنا ندارد. آن عاشق او هست چه دنیا و چه در آخرتش می‌گوید خدایا من تو را می‌خواهم بهشتت را نمی‌خواهم

عاشقان را روز محشر با قیامت کار نیست * کار عاشق جز تماشای وصال یار نیست گر سر لطفش به کوی بهشتم می‌برند * پای ننهم گر در آنجا وعده ای دیدار نیست

 امیدواریم ان شاء الله خدای عالم ما را به این مرحله معرفت، محبت و عشق به خدا و عشق به اهل بیت (علیهم السلام، ان شاء الله برساند.

مجری:

 ان شاء الله الهی آمین و چه چیزی بالاتر و بهتر از این، چه دعایی چه آرزویی چه خواسته‌ای می‌تواند بالاتر از این باشد، ما راه را ان شاء الله بیشتر و بهتر خواهیم آموخت، در جلسات آینده همراه ما باشید، شب‌های جمعه برنامه خودتان، برنامه «اخلاق علوی و سیره مهدوی» را پیگیر باشید تا به راهکارهایی که ما را به آن‌جا می‌تواند برساند که احساس کردیم و دیدیم چه لذتی می‌تواند در آن نهفته باشد.

 ان شاء الله ما این مسیر را خواهیم آموخت و ذره، ذره، قدم به قدم پیش خواهیم رفت. انتهای برنامه هم الحمدالله با این دعای زیبا به انتها رسید.

استاد بزرگوار از محضرتان تشکر می‌کنم خیلی استفاده کردیم. همچنین تشکر می‌کنم از همه شما بینندگان عزیز و ارجمندی که تا انتهای برنامه امشب همراه بودید ان شاء الله موفق و موید و منصور باشید تا دیدار آینده خدانگهدار!


معرفت و محبت خداوند چگونه حاصل می‌گردد؟! ( شرح حدیث قدسی «من طلبی وجدنی و من وجدنی عرفنی...»)>

اخلاق علوی سیره مهدوی مناجات معنويت عرفان معرفت حدیث قدسی جناب مقداد جنگ بدر اطاعت تسلیم محض زهیر بن قین مسلم بن عوسجه عبدالله بن ابی یعفور