سایر قسمت ها
مناجات‌های اهل بیت علیهم‌السلام ( شرح مناجات شعبانیه «حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور» ) آیت الله حسینی قزوینی

قسمت صد و چهل و ششم برنامه اخلاق علوی سیره مهدوی با کارشناسی آیت الله حسینی قزوینی و اجرای آقای مرعشی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی 03 02 1405 (قسمت 146)

عنوان برنامه: مناجات‌های اهل بیت علیهم‌السلام ( شرح مناجات شعبانیه «حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور»)

استاد: حضرت آیت الله حسینی قزوینی

مجری: حجت الاسلام والمسلمین مرعشی

کلیدواژها:

اخلاق علوی سیره مهدوی؛ مناجات؛ دعا؛ مناجات شعبانیه؛ کمال انقطاع؛ حجاب نور؛ حجاب ظلمانی؛ دعای سریع الاجابه؛ اسم اعظم؛ مقام نوری؛ سیر و سلوک؛ آیت الله شاه آبادی؛ آیت الله قاضی؛ امام خمینی (رحمت الله علیه)!

فهرست عناوین بحث:

  1. طلیعه برنامه عرض ارادت به خانم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها
  2. حجاب نورانی و حجاب ظلمانی؛
  3. حجاب نورانی و حجاب ظلمانی؛
  4. مطالبی در مورد «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»؛
  5. تعبیر آقای شاه آبادی در مورد حضرت خضر و حضرت موسی؛
  6. روایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) در مورد حجاب نورانی؛
  7. چه کار کنیم دعایمان به اجابت برسد؟
  8. تعابیر عرفا و بزرگان نسبت به نور؛
  9. حبط اعمال.
  10. تماس بینندگان برنامه

مجری:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، الْحَمْدُلِلَّه رَبّ العَالَمِینْ، وَصَلی الله عَلیٰ مُحَمّدٍ وَآلِه الطَاهِرین؛

عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت همه شما بینندگان عزیز «شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف

الحمدلله این توفیق را داریم باز در سید اللیالی شب جمعه محضر شما بینندگان عزیز و ارجمند، با برنامه «اخلاق علوی و سیره مهدوی» برسیم، برنامه که این افتخار را داریم در محضر استاد حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی هستیم، ان شاء الله امشب هم بتوانیم نهایت بهره و استفاده را از محضرشان ببریم.

 همان طور هم که مطلع هستید در این برنامه که بیشتر به مباحث اخلاقی می‌پردازد، به خاطر این‌که آن صفای روح و باطن را کسب کنیم قطعا نیاز به دستگیری داریم و برای شروع کار هم الحمدلله این توفیق را داریم استفاده می‌کنیم از محضر استاد و ذکر حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) روشنی بخش محفل، مجلس و ان شاء الله قلب‌های ما خواهد بود، سلام عرض می‌کنم درخدمت تان هستیم!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه،‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- ِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل.

خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم موفقیت همه عزیزان را از خدای منان خواهانم!

ü      طلیعه برنامه، عرض ارادت به خانم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

طبق برنامه همیشگی‌مان با توفیق الهی و عنایت خاص حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدم الفداء) در طلیعه عرایض مان یادی از صدیقه طاهره (سلام الله علیهامی‌کنیم باشد که آن بی بی دو عالم گوشه ای چشمی هم به ما، بینندگان عزیزمان و کشور ما داشته باشد.

 کتاب عشق فداکاری است فاطمه ای من * ولی چه سود که شیرازه این کتاب ندارد

 ز ناله کردن هر روز گریه کردن هر شب * خبر شدم که غم درد او حساب ندارد

 اگر ز غربت من کس سوال کرد بگویید * در این دیار سلام علی جواب ندارد

لب حسین دیگر بهر خنده باز نگردد * شکفته کی شود آن گل که آفتاب ندارد!

«يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلَاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ اسْتَشْفَعْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّه‏»

(وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون‏)

 در خدمت حضرتعای هستیم.

مجری:

طیب الله انفاسکم، خیلی ممنون و متشکر، الحمدلله، الحمدلله رب العالمین این توفیق را داریم در شب‌های جمعه که بالاخره سید اللیالی هست، دل‌ها می‌تواند نزدیکتر بشود روح‌ها می‌تواند بهتر جلا پیدا بکند، با این ذکر برنامه را آغاز می‌کنیم.

 مخصوصاً شما بینندگان عزیزی که پیگیر برنامه «اخلاق علوی و سیره مهدوی» هستید قطعا در این چند وقت در جریان هستید که آن عبارت های ناب عارفانه و عاشقانه‌ای که از لبان معصومین، از زبان معصومین جدا می‌شد را ما داریم یکی یکی این‌ها را با یک لطافت خاصی محضر استاد هستیم و این‌ها را مرور می‌کنیم مقداری در عمق اینها فرو می‌رویم تا به این عبارت زیبای: «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» رسیدیم. حضرت استاد درخدمت تان هستیم!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه، وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

ü      حجاب نورانی و حجاب ظلمانی

یکی از حساس‌ترین، زیباترین، عارفانه‌ترین و عاشقانه‌ترین فراز مناجات شعبانیه‌ای که همه ائمه (علیهم السلام) این را قرائت می‌کردند عرض کردیم، غیر از مناجات شعبانیه نداریم هیچ دعایی که همه ائمه آن را بخوانند؛ حتی در ذهنم است در فرمایشات «مقام معظم رهبری امام شهید (رضوان الله تعالی علیه)» است ایشان می‌گوید من از «امام (رضوان الله تعالی علیه)» سوال کردم شما با کدام یک از این دعاها بیشتر انس دارید و بیشتر حال می‌کنید؟ ایشان فرمودند مناجات شعبانیه و دعای کمیل!

 در این فراز حضرت می‌فرماید:

«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِك‏»

إقبال الأعمال (ط - القديمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، محقق/ مصحح: ندارد ناشر: دار الكتب الإسلاميه، ج2، ص687

«وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» خدایا چشمان قلب ما را باز کن «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» تا بتواند این چشمان قلب ما نورانیت پیدا کند، تو را که نور محض و نور مطلق هستید:

(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)

خداوند نور آسمانها و زمين است.

سوره نور (24): آیه 35

بتواند تو را ببینید.

 در اینجا می‌گوید «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»، تا این‌که چشمان قلب ما حجاب‌های نورانی را نیز پاره کند و بشکافد. کلمه حجاب‌های ظلمانی خیلی روشن و واضح است مثل تعلقات به دنیا، نفس اماره، معاصی، غیبت، دروغ، بهتان، نگاه به نامحرم، گوش کردن ترانه، گناهان متعددی که بزرگان عرفان و اخلاق این‌ها را در کتاب‌هایشان آورده‌اند.

 اما حجاب‌های نورانی چه است؟ حجاب‌های نورانی در حقیقت یک حجابی است که ظلمت در آن نیست نور است؛ ولی نوری که مانع دیدن عظمت و جمال خدا است. مثل مقامات معنوی، مثل علم:

«العلم حجاب الاکبر»

عبادت، یا بعضی از کمالات، کرامات و امثالهم، این‌ها همه سد راه مشاهده جمال حق است، تا مادامی که این‌ها را پاره نکردیم، چشم دل مان نمی‌تواند به آن مرحله‌‌ای منبع اصلی نور که ذات اقدس ربوبی است متصل شود یا به انوار جدا شده ای از انوار الهی متصل شود برسد.

«خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص613

خدای عالم خَلَقَ مِن نوره، نور محمد و آله، خدا از نور خودش نور محمد و آل محمد را خلق کرده است، اگر ما بخواهیم به آن‌جا برسیم باید حجاب های نورانی را پاره کنیم که البته اگر کسی همتی داشته باشد، قطعاً به اینجا می‌رسد.

 به تعبیر یکی از بزرگان اگر رسیدن امکان نداشت به ما نمی‌گفتند از خدا بخواهید، چون به تعبیر «امام راحل (رضوان الله تعالی علیه)» این دعاها، ایشان قاطعانه دارند می‌گویند ولی من در حد احتمال که این‌ها برای این‌که به ما آموزش بدهند وگرنه برای ائمه «تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» معنا ندارد.

 در متن زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً» اصلا این‌ها خودشان نور هستند، جدا شده از نور حق هستند؛ ولی اگر همت داشته باشیم بتوانیم از این حجاب‌های نورانی رد بشویم، این‌ها را با کمک الهی با عنایت الهی، با کرم الهی تفضل الهی، منت الهی اینها را پاره کنیم.

 حین مگو ما را بدان دربار نیست * با کریمان کارها دشوار نیست

 یا به قول شاعر دیگر گمانم برای حافظ باشد:

 چشم دل باز کن که جان بینی * آنچه نادیدنی است آن بینی!

لذا در یک جمله خیلی کوتاه ما بخواهیم آن مقامات بالایی که می‌شود رسید، تصور کنیم در سوره نجم آیه هشت و نه یک تعبیر قشنگی دارد:

(ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى فَكَانَ قَابَ قَوْسَينِ أَوْ أَدْنَى)

سپس نزديک آمد و نزديکتر شد تا [فاصله‏اش] به قدر [طول] دو [انتهاي] کمان يا نزديکتر شد.

سوره نجم (53): آیه 8 و 9

رسول اکرم در معراج نزدیک شد تا آن‌جایی که دیگر برای رسیدن به آن مرکز نور جز به اندازه مسیر دو تیر انداختن یا کمتر فاصله نبود. اگر این‌ها برای مان روشن بشود، راه نزدیک‌تر می‌شود.

 یا در سوره نور آیه 35 می‌خوانیم:

(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّي يوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيتُونَةٍ لَا شَرْقِيةٍ وَلَا غَرْبِيةٍ يكَادُ زَيتُهَا يضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يشَاءُ وَيضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ)

خداوند نور آسمانها و زمين است؛ مثل نور خداوند همانند چراغداني است که در آن چراغي (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابي قرار گيرد، حبابي شفاف و درخشنده همچون يک ستاره فروزان، اين چراغ با روغني افروخته مي‌شود که از درخت پربرکت زيتوني گرفته شده که نه شرقي است و نه غربي؛ (روغنش آنچنان صاف و خالص است که) نزديک است بدون تماس با آتش شعله‌ور شود؛ نوري است بر فراز نوري؛ و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدايت مي‌کند، و خداوند به هر چيزي داناست.

سوره نور (24): آیه 35

(نُورٌ عَلَى نُورٍ يهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يشَاءُ) همه عالم نور است، ظلمت‌ها عارضی است، و تمام عالم نور بالای نور است، در عالم ناسوت که ما زندگی می‌کنیم اگر با چشم دل نگاه کنیم همه نور هستند.

(فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ)

و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست!

سوره بقره (2): آیه 115

هر کجا نگاه کنید وجه الله، است وجه الله هم نور است. امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) که می‌فرماید:

«ما رَأَيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ رَأَيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»

هیچ چیزی را ندیدم در همین عالم ماده، عالم ناسوت، هیچ چیزی را ندیدم مگر این‌که خدا را قبل از او دیدم، با او دیدم و بعد از او دیدم، قبل از او دیدم خدا خالق او هست، با او دیدم قوامش با خدا است، بعد از او دیدم:

(كُلُّ شَيءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ)

همه چيز جز ذات (پاک) او فانی می ‌شود؛

سوره قصص (28): آیه 88

این خیلی واضح و روشن است. لذا کسی که می‌خواهد به الله برسد، به خدا برسد به نور واقعی برسد، نور فوق کل نور برسد، باید از لابلای مختلف نور عبور کند تا به مرکز نور متصل شود.

ü      مطالبی در مورد «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»

 در این فرازی که «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» چند تا نکته است که من این‌ها را خیلی سربسته اشاره می‌کنم و رد می‌شوم.

 «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»؛ چشمان دل من پرده‌های نور را پاره کند. ما مادامی که وابسته به نفس هستیم این منیت‌ها، این خودبینی‌ها، عبادت من، روزه من، نماز من، حج من، جهاد من، مادامی که این من‌ها در ما جلوه‌گر است پرواز برای ما امکان پذیر نیست، باید این من‌ها را اول ما بشکنیم.

 اگر مَنِی هست نماز من، روزه من، زکات من، حج من، جهاد من، خدای عالم می‌فرماید:

(قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءٍ)

بگو: خدا خالق همه چيز است

سوره رعد (13): آیه 16

(اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ وَكِيلٌ)

خداوند آفريدگار همه چيز است و حافظ و ناظر بر همه اشيا است.

سوره زمر (39): آیه 62

خدا خالق همه چیز است، اگر خدا خالق همه چیز است دیگر نماز من معنا ندارد، نماز به حول و قوه او، با اراده او، با کمک او، می‌خوانم همه چه اوست، اگر همه چه او هست دیگر نماز مَنْ و روزه مَنْ بگویم معنا ندارد.

 بله این را داریم:

(مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ)

(آري،) آنچه از نيکيها به تو مي‌رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدي به تو مي‌رسد، از سوي خود توست.

سوره نساء (4): آیه 79

گناهی که من کردم، غیبتی که من کردم، نامحرمی که من نگاه کردم، در آن‌جا می‌شود مَن را پیدا کرد. آن‌جا (وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ)؛ ولی همان هم باز با حول و قوه الهی است بدون حول و قوه الهی نیست. با این تفاوت در عبادت خالق اوست رضایت او هم هست، مشیت او با رضایت او در یک جا جمع است.

اما در گناه ما حول و قوه او هست ولی رضایت او نیست؛ قطعاً خدای عالم راضی به گناه و معصیت نیست؛ لذا باید یک مقدار ما دقت کنیم که این مَنْ‌ها را از خودمان دور کنیم.

همچنین اهدافی که برای من درست کردیم، این اهداف را هم باید از بین ببریم. من نماز می‌خوانم تا بهشت بروم، این باز مَنْ شد؛ پس خدا چه شد؟ من نماز می‌خوانم تا جهنم نروم، باز هم مَنْ شد. من نماز می‌خوانم تا روزیم زیاد بشود، نماز می‌خوانم به غضب خدا گرفتار نشوم، ملاحظه بفرمایید همه اش مَنْ است.

مادامی که گرفتار مَنْ‌ها هستیم، «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»؛ معنا ندارد. باید این من‌ها را ما کنار بزنیم.

من بارها گفتم اگر ما بخواهیم به طرف حق حرکت کنیم «تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»؛ بشود، کلمه ای که همیشه می‌گوییم «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُد»، خدایا به حول و قوه تو قیام می‌کنم می‌نشینم!

قبلا عرض کردم امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) قبل از رفتن به رکوع می‌فرمود:

«بحولک و قوتک ارکع و اسجد»

همه حول و قوه او است؛ لذا اگر همین «لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» برای ما روشن بشود خلی از مشکلات مان حل می‌شود. عرفای طیف «نجف» مثل مرحوم «قاضی، بهاری، ملاحسین قلی همدانی، بهجت و کشمیری و...» معمولاً اینها در اولین مرحله سیر سلوک به کسی که می‌خواهد به سیر و سلوک بیفتد توصیه می‌کنند زیاد «لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم» بگویید.

 صد بار، دویست بار، سیصد بار، هزار بار، معمولا اینها عدد معین نمی‌کنند هرچه حال داری، یک دفعه حال نداری با 10 تا تمام کن برود. در روایت هم داریم که به نفس خودتان عبادت ها را به زور تحمیل نکنید، زیرا باعث می‌شود که نفس خسته بشود دیگر زیر بار نرود.

 نماز شب را 11 رکعت است وترش با چهل مؤمن را دعا کردن، 300 مرتبه العفو گفتن، هفتاد مرتبه استغفار و غیره اگر می‌توانید بخوانید اگر نمی‌توانید می‌بینید واقعاً نفس تان نمی‌کشد خسته می‌شوید به همین «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَات‏» اکتفا کنید رد بشوید.

به همین خاطر آقایان می‌گویند در اذکار رعایت حال طرف باید کلاً رعایت بشود. لذا اولین مرحله «لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» است. تا مادامی که ما از این لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم عبور نکردیم مراحل بعدی برای ما خیلی سخت است.

چه بسا بعضاً وقتی انسان به سیر سلوک می‌افتد خدا کریم است؛ حتی آن مرتاض هندی هم که ریاضت می‌کشد، خدا او را ناامیدش نمی‌کند، خدا یک عنایتی به او می‌کند یک قدرت روحی بهش می‌دهد یک کرامتی برایش درست می‌شود، می‌تواند از گذشته و آینده در حد توان خودش خبر بدهد.

بعضاً انسان خواب‌های خیلی نورانی می‌بیند، چه بسا فردا چه اتفاقی به سرش می‌آید خواب می‌بیند. یا چه بسا بعضاً با یک دعا خدای عالم دعایش را مستجاب می‌کند، یک کارهای مشکلی حل می‌شود.

 یا به یک جایی می‌رسد می‌تواند از گذشته طرف، آینده طرف خبر بدهد، به کرامات برسد، همین کرامات بالاترین و بدترین حجاب برای عارف و سالک است، بدترین آفت برای یک سالک گرفتار شدن در کرامات است؛ لذا مرحوم قاضی و بزرگان دیگر به شاگردان شان توصیه می‌کردند به هیچ وجه خودتان را در مرحله کرامات متوقف نکنید. به کرامات دل نبندید!

یا به قول شاعر می‌گوید:

 با ما سخن از کشف کرامات مگویید * چون ما ز سر کشف کرامات گذشتیم

دیدیم که این‌ها همگی خواب خیال است * مردانه از این خواب خیالات گذشتیم!

 عارف کرامات را برای خودش خواب خیال می‌داند.

 در کوی عشق دم ز کرامات بس کنید * اینجا مقام کشف کرامات دیگر است.

 عارف می‌خواهد به الله برسد، به جوار الهی برسد، آن‌جا کشف کرامات ارزشی ندارد!

 با اهل دل مگو سخن از کشف معجزات * وین نکته پیش صاحب اسرار واگذار

 ما را به غیر دوست نباشد توقعی * کارم به کار خلق جهان بیش کم مدار

 تا مهر تو دیدیم ز ذرات گذشتیم * از جمله صفات از پی آن ذات گذشتیم

چون جمله جهان مظهر آیات وجودند * اندر طلب از مظهر آیات گذشتیم

 یعنی اگر ما از این مرحله توانستیم بگذریم، دیگر به آن‌جایی می‌رسد که به معدن العظمه برسیم و این پرده‌های حجاب نورانی را پاره کنیم؛ یعنی از نظر عارف در اینجا بحث حجاب ظلمانی، گناه و معصیت نیست، حجاب‌های نورانی، کرامت یک نورانیتی است، در آن هیچ شک و شبهه‌ای نیست این را به هر کس نمی‌دهند.

این‌که شخص از آینده و گذشته با خبر بشود:

(وَلَا يحِيطُونَ بِشَيءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ)

و کسي از علم او آگاه نمي‌گردد؛ جز به مقداري که او بخواهد.

سوره بقره(2): آیه255

تا خدای عالم نخواهد از گذشته و آینده کسی نمی‌تواند باخبر بشود؛ ولی این‌ها یکی از مراحلی است که خدای عالم بعضا یک روشنایی در وسط راه نشان می‌دهد تا ببیند این سالک با این روشنایی متوقف می‌شود یا خیر اگر متوقف شد ولش می‌کند.

اگر از این روشنایی‌هایی که در وسط راه می‌بیند باز می‌گوید خدایا من تو را می‌خواهم، با تو کار دارم:

«وَ رِضَاكَ بُغْيَتِي، وَ رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي، وَ جِوَارُكَ طَلَبِي، وَ قُرْبُكَ غَايَةُ سُؤْلِي، وَ فِي مُنَاجَاتِكَ رَوْحِي وَ رَاحَتِي، وَ عِنْدَكَ دَوَاءُ عِلَّتِي وَ شِفَاءُ غُلَّتِي، وَ بَرْدُ لَوْعَتِي وَ كَشْفُ كُرْبَتِي، فَكُنْ أَنِيسِي فِي وَحْشَتِي وَ مُقِيلَ عَثْرَتِي، وَ غَافِرَ زَلَّتِي وَ قَابِلَ تَوْبَتِي، وَ مُجِيبَ دَعْوَتِي وَ وَلِيَّ عِصْمَتِي، وَ مُغْنِيَ فَاقَتِي، وَ لَا تَقْطَعْنِي عَنْكَ وَ لَا تُبْعِدْنِي مِنْكَ يَا نَعِيمِي وَ جَنَّتِي يَا دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

زاد المعاد- مفتاح الجنان‏؛ نويسندهمجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 1110 ق‏)، محقق / مصححاعلمى، علاءالدين‏، ناشر: موسسة الأعلمي للمطبوعات‏، بيروت‏ 1423 ق، ص411

«وَ جِوَارُكَ طَلَبِي وَ قُرْبُكَ غَايَةُ سُؤْلِي» خدایا می‌خواهم در جوار تو باشم، غیر از تو برای کسی فکر نکنم، غیر از تو در وجود من چیزی دیگری نباشد!

یک تعبیری «امام (رضوان الله تعالی علیه)» از استادشان آیت الله «شاه آبادی» دارد الان این‌ را اشاره می‌کنم ان شاء الله آقای مرعشی یادشان باشد، فرصتی پیش آمد توضیح می‌دهم.

ایشان یک تعبیر خیلی قشنگی در رابطه با «حضرت خضر و حضرت موسی» دارد. حضرت موسی یک آدم عادی نیست. به مراحل نبوت رسیده ولی با خضر همنشین می‌شود تاب تحمل کارهای ولایی حضرت خضر نمی‌تواند داشته باشد؛ و لذا دم از اعتراض می‌زند!

ü      تعبیر آقای شاه آبادی در مورد حضرت خضر و حضرت موسی

آقای «شاه آبادی» تعبیر قشنگی دارد می‌گوید «حضرت خضر» حاضر را ملاحظه می‌کرد «حضرت موسی» محضر را ملاحظه می کرد، بعد می‌گوید تفاوت بین رعایت حاضر و محضر از زمین تا آسمان!

ان شاء الله فرصت بشود این را عرض خواهم کرد که حضرت خضر چه می‌دید که حضرت موسی نمی‌دید؟ حضرت موسی در چه حجابی بود که حضرت خضر آن حجاب ها را پاره کرده بود.

«حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»؛ حتی نور محضر حق را هم پاره کرده و به حاضر رسیده است. این برای خودش یک دنیایی است، آن چه در ذهنم است دوستان می‌توانند به متن عربی کتاب «مصباح الهدایه» صفحه 36 مراجعه کنند.

متاسفانه کتاب «مصباح الهدایه – امام» خوب شرح داده نشده است، البته جناب آقای «سید احمد فهری» یک ترجمه تحت اللفظی کرده است. خدا آقای «الهی قمشه‌ای» را رحمت کند مثل ترجمه قرآن ایشان است. یکی می‌گفت ترجمه ایشان یک ترجمه دیگری هم می‌خواهد.

جناب آقای «ممدوحی(رضوان الله تعالی علیه)» هم ترجمه کرده است ترجمه ایشان خیلی بهتر است، من به دوستان توصیه می‌کنم اگر «مصباح الهدایه – امام» را با یک ترجمه خوب روان داشته باشند، ترجمه آقای «ممدوحی» خیلی از جاها روشنگریش بهتر از ترجمه جناب آقای «فهری» است.

آقای «ممدوحی» از اساتید حوزه است، دو سه سال قبل مرحوم شد. بعضی از جاها هم شرح خیلی قشنگی دارد، شرح‌های ایشان شرح‌های ناب است، خیلی قشنگ شرح کرده است.

 ولی به قول خود امام فرموده بود که من راضی نیستم کسانی که در مراحل عرفان و فلسفه سیری نکرده‌اند این کتاب را بخوانند!

ü      روایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) در مورد حجاب نورانی

 در رابطه با حجاب نورانی روایتی را من از «تفسیر قمی»، جلد 2، صفحه 10 خدمت تان عرض می‌کنماین‌که امیرالمؤمنین و ائمه (سلام الله علیهممی‌فرمایند: «تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»؛ چشمان من نورانیتش حجاب های نورانی را پاره کند این روایت را عزیزان ببینند:

«عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه واله وسلمإِنَّ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ سَبْعُونَ [تِسْعُونَ‏] أَلْفَ حِجَابٍوَ أَقْرَبُ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ أَنَا وَ إِسْرَافِيلُ وَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ أَرْبَعَةُ حُجُبٍحِجَابٌ مِنْ نُورٍ وَ حِجَابٌ مِنْ ظُلْمَةٍوَ حِجَابٌ مِنَ الْغَمَامِ وَ حِجَابٌ مِنَ الْمَاءِ، قَالَ وَ رَأَيْتُ مِنَ الْعَجَائِبِ الَّتِي خَلَقَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ سَخَّرَ بِهِ عَلَى مَا أَرَادَهُ دِيكاًرِجْلَاهُ فِي تُخُومِ الْأَرَضِينَ السَّابِعَةِوَ رَأْسُهُ عِنْدَ الْعَرْشِ وَ مَلَكاً مِنْ مَلَائِكَةِ اللَّهِ خَلَقَهُكَمَا أَرَادَ رِجْلَاهُ فِي تُخُومِ الْأَرَضِينَ السَّابِعَةِ ثُمَّ أَقْبَلَ مُصْعِداً حَتَّى خَرَجَ فِي الْهَوَاءِ إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِوَ انْتَهَى فِيهَا مُصْعِداً حَتَّى اسْتَقَرَّ قَرْنُهُ إِلَى قُرْبِ الْعَرْشِ وَ هُوَ يَقُولُسُبْحَانَ رَبِّي حَيْثُ مَا كُنْتَلَا تَدْرِي أَيْنَ رَبُّكَ مِنْ عِظَمِ شَأْنِهِوَ لَهُ جَنَاحَانِ فِي مَنْكِبَيْهِإِذَا نَشَرَهُمَا جَاوَزَا الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِب‏»

تفسير القمي؛ قمى، على بن ابراهيم، محقق/ مصححموسوى جزائرى، طيّب، ناشر: دار الكتاب، ج2، ص10

بین خدا و خلق هفتاد هزار حجاب است...

 حالا امثال ماها باید ناامید بشویم اما:

تو مگو ما را بدان شه يار نيست* با كريمان كارها دشوار نيست‏!

«وَ أَقْرَبُ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ أَنَا وَ إِسْرَافِيلُ»؛ جبرئیل می‌گوید نزدیک ترین خلق به خدای عالم من و اسرافیل هستیم.

«وَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ أَرْبَعَةُ حُجُبٍحِجَابٌ مِنْ نُورٍ وَ حِجَابٌ مِنْ ظُلْمَةٍوَ حِجَابٌ مِنَ الْغَمَامِ وَ حِجَابٌ مِنَ الْمَاءِ»؛ این تعابیری است که شاید با این الفاظ بیست و هشت گانه نشود معنا کرد.

 «وَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ أَرْبَعَةُ حُجُبٍ» بین من و بین او چهار تا حجاب است، حجابی از نور حجابی از ظلمت، حجابی از ابر و حجابی از آب. حالا این که این مورد چه است عرض کردم خیلی زیاد نمی‌شود این‌ها را باز کرد.

اما آنچه از آیات که می‌توانیم در رابطه با حجاب‌های نورانی رویش دقت کنیم مثل آیه 26 و 27 سوره الرحمن:

(کُلُّ مَنْ عَلَيهَا فَانٍ؛ وَيبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ)

همه کساني که روي آن [= زمين‌] هستند فاني مي‌شوند، و تنها ذات ذوالجلال و گرامي پروردگارت باقي مي‌ماند!

سوره الرحمن (55): آیات 26 و 27

(کُلُّ مَنْ عَلَيهَا فَانٍ)، تمام آنچه شما می بینید فانی می‌شود. (وَيبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ) و تنها وجه خدای عالم می‌ماند و بس!

 با این آیه آیه 115 سوره بقره هم روشن می‌شود:

(فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ)

و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست!

سوره بقره (2): آیه 115

وقتی نگاه می‌کنیم جلوی من کامپیوتر، مانیتور، کیبورد و غیره است، این مانیتور دو جنبه دارد یک قیافه این مانیتور است، یک قیافه این اتاق و استودیو است، قیافه دوربین است که در برابر من است این ظاهر است.

 عزیزان خوب دقت کنند این نکته خیلی ظریف است یک هم وجود است، وجود دوربین، وجود مانیتور، وجود کامپیوتر، وجود دست من، وجود چشم من، این وجود همان(فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) است.

این وجود موجود در عالم هستی وجودش نه هیئتش، این وجود عبارت از «وجه الله» است (فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ)، شاید یکی از معنایش همین باشد که ما فقط ظاهر را می‌بینیم؛ ولی اگر دقت کنیم از مانیتور اگر وجود را حذف کنید دیگر هیچی ندارد، دیگر هیئتی ندارد.

 این کامپیوتر نه مانیتور دارد، نه هارد دارد، نه حافظه‌ای، هیچی ندارد همه چه اصلش وجود این‌ها است!

لذا در دعای امام حسین (سلام الله علیه) در روز عرفه است:

«عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَزَالُ [تَرَاكَ‏] عَلَيْهَا رَقِيبا»

إقبال الأعمال (ط - القديمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، محقق/ مصحح: ندارد ناشر: دار الكتب الإسلاميه، ج1، ص349

کور است آن چشمی که خدایا تو را مراقب خودش نبیند؛ یعنی اگر من اصلم وجود من است وجودم هم از حقه پس اینجا:

«ما رَأَيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ رَأَيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»

کاملا واضح و روشن است.

به دوستان توصیه می کنم دعای عرفه امام حسین(سلام الله علیه) را در طول سال بخوانند، منتظر نباشند که عرفه بیاید بعد دعای عرفه امام حسین(سلام الله علیه) را بخوانند.

 اگر یک وقت حال پیدا می‌کنند، وقتی حرم می‌روند، یا در مسجدی قبل از نماز حضور پیدا می‌کنند این دعا را با حال بخوانند و مرور کنند.

الان گوشی‌ها تمام مفاتیح را دارند دوستان دعای امام حسین در عرفه را که یک دنیا معارف و توحید در آن است توجه کنند. ائمه (علیهم السلام) به تعبیر «امام راحل» خیلی از معارف سنگین را در قالب حدیث نمی‌توانستند بیان کنند در قالب دعا و زیارتنامه بیان کردند.

«وَ أَنْتَ الَّذِي تَعَرَّفْتَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَرَأَيْتُكَ ظَاهِراً فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْتَ الظَّاهِرُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنِ اسْتَوَى بِرَحْمَانِيَّتِهِ فَصَارَ الْعَرْشُ غَيْباً فِي ذَاتِهِ مَحَقْتَ الْآثَارَ بِالْآثَارِ وَ مَحَوْتَ الْأَغْيَارَ بِمُحِيطَاتِ أَفْلَاكِ الْأَنْوَارِ يَا مَنِ احْتَجَبَ فِي سُرَادِقَاتِ عَرْشِهِ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصَارُ يَا مَنْ تَجَلَّى بِكَمَالِ بَهَائِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الِاسْتِوَاءَ كَيْفَ تَخْفَى وَ أَنْتَ الظَّاهِرُ أَمْ كَيْفَ تَغِيبُ وَ أَنْتَ الرَّقِيبُ الْحَاضِرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَه‏»

إقبال الأعمال (ط - القديمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، محقق/ مصحح: ندارد ناشر: دار الكتب الإسلاميه، ج1، ص350

اگر علی می‌گوید «ما رَأَيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ رَأَيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»؛ این امام حسین می‌گوید خدایا تو هستی که در همه چیز خودت را به من شناساندی

«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق (تاريخ وفات مؤلف: 329 ق‏)‏، محقق/مصححغفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج‏1، ص 337، بَابٌ فِي الْغَيْبَة، ح5

«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ»، عرفنی خدایا تو رسولت را معرفی کن، اگر رسولت را معرفی نکردی حجت تو را نمی‌شناسم. «اللَّهُمَّ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي»

لذا امام حسین عرضه می‌دارد «وَ أَنْتَ الَّذِي تَعَرَّفْتَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ» خدایا تو خودت را در همه چیز به من نشان دادی «فَرَأَيْتُكَ ظَاهِراً فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ»، تو را در همه چیز آشکار دیدم. این همان «تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» است. «ما رَأَيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ رَأَيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»

دریا بنگرم دریا تو بینم * به صحرا بنگرم صحرا تو بینم

به هرجا بنگرم کوه در و دشت * نشان از قامت رعنا تو بینم

لذا اگر چنانچه بتوانیم این حجاب‌ها را مخصوصاً حجاب‌های نورانی را با کمک خدا کنار بزنیم، «لا حول ولا قوة الا بالله» اگر این شد به تعبیر حافظ که تعبیر قشنگی دارد:

میان عاشق معشوق هیچ حائل نیست * تو خود حجاب خودی حافظ از این میان بردار

همین منیت را اگر کنار زدیم همه چیز درست می‌شود.

 یا بابا طاهر یک شعر قشنگی دارد می‌گوید:

 اگر دل دلبرَ، دلبر کدامه * و گر دلبر دلَ، دل را چه نامه

 دل و دلبر به هم آمیخته بینم* ندونم دل کیه دلبر کدامه

 دیگر وقتی انسان رسید به آن‌جا که همه چرا خدا می‌بیند، غیر از خدا چیز دیگری نمی‌بینی (هر کجا می‌نگرم نور رخش جلوه‌گر است)؛ ولی مشروط بر این‌که ما از این من‌ها بیرون بیاییم. مَنْ‌های نورانی!

یا شعر دیگر به نظرم برای حافظ است:

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم * خوش آدمی که از آن چهره پرده برفکنم

 چنین قفس نه سزایی چو من خوش الحانی است* روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

«انا لله و انا الیه راجعون» در تکبیرات افتتاحیه که ما می‌خوانیم، دوستان اگر بشود ولو هر روز یک مرتبه این تکبیرات ششگانه‌ای که ما می‌گوییم در کتاب «مفاتیح» هم دعاهایش است، سه تا تکبیر یک دعای دارد، بعد دو تا تکبر یک دعایی دارد، در تکبیر بعد از تکبیر پنجم آن آخرش یک تکه‌ای دارد.

«امام راحل» را خدا بیامرزد در کتاب «اسرار الصلات» شان خیلی این را شرح داده است. «فمنک و بک ولک و الیک» فمنک، خدایا از تو هستم، «وبک» هرچه دارم از تو است. «ولک» تمام کارهایم برای توست «و الیک» آخر امر من به سوی تو است.

 یعنی اگر انسان به این مرحله رسید و از آن تعلقات نفسی کاملاً رها شد «فمنک وبک ولک» والیک» اگر این شد «ما رَأَيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ رَأَيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»؛ هر کجا نگاه کنیم جلوه او می‌بینیم.

مجری:

طیب الله، خیلی زیبا و عالی فرمودید استفاده کردیم، ان شاء الله ما تلاش مان تماماً از همان ابتدای این برنامه هم بینندگان عزیز شاهد هستند بر این بوده که از ریا خلاصی پیدا کنیم، از تکبر خلاصی پیدا کنیم، در همه شان این سر نخی که «لا حول ولا قوة الا بالله» را با جان و دل مان ان شاء الله بتوانیم لمس بکنیم را دیدیم.

شما بینندگان عزیز و ارجمند این امکان را دارید با تلفن‌هایی که زیرنویس شده تماس بگیرید و اگر مطلبی دغدغه‌ای سوالی و چیزی است که می‌توانید پاسخش را در این برنامه جویا بشوید حتماً تماس بگیرید، می‌توانید مستقیما با حضرت استاد ارتباط بر قرار کنید و درخدمت تان هم خواهیم بود.

 برویم یک فاصله بگیریم ان شاء الله برمی‌گردیم بعد از این میان برنامه درخدمت تان خواهیم بود.

(میان برنامه)

مجری:

عرض سلام مجدد خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) الحمدلله همچنان این توفیق را داریم درخدمت تان هستیم و همچنان هم این فرصت در اختیار شما هست تا بتوانید اگر مطلب، نکته و دغدغه‌ای هست تماس بگیرید و ان شاء الله درخدمت تان خواهیم بود.

 حضرت استاد الحمدلله تا اینجا اشاره فرمودید و استفاده کردیم، یک مطلبی که هم بینندگان عزیز بسیار تماس می‌گیرند خیلی وقت‌ها مطلب را مطرح می‌کنند، و دغدغه بسیاری است این است خودمان اگر باشیم خیلی وقت‌ها این سوال برایمان پیش می‌آید یک بزرگی را می‌بینیم یک شخصیتی را باهاش آشنا می‌شویم سریع می‌رویم بگویم ما فلان دعا را داریم می‌خوانیم هر کاری می‌کنیم این دعایمان به نتیجه نمی‌رسد.

خیلی‌ها دنبال این هستند که دنبال یک مرجع، یک عارف و زاهدی بگردند این سوال را از ایشان بپرسند. ما اینجا آموختیم که هر سوال داشته باشیم دغدغه ای داشته باشیم محضر اهل بیت(سلام الله علیهم) برویم.

اینجا هم که مناجات حضرت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) را مرور کردیم، اگر کسی محضر امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) برود و این سوال را بپرسد من چه کار کنم دعا می‌کنم، دعایم به اجابت نمی‌رسد چه کار کنم تا بخواهم به این مسیر استجابت برسم؟ از حضرتعالی کلام اهل بیت را بشنویم.

ü      چه کار کنیم دعایمان به اجابت برسد؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بسم الله الرحمن الرحیم، ملاحظه بفرمایید این کتاب «کافی» جلد 2 صفحه 582 حدیث شماره 17 است.

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(سلام الله علیه) ابْتِدَاءً مِنْهُ يَا مُعَاوِيَةُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَجُلًا أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) فَشَكَا الْإِبْطَاءَ عَلَيْهِ فِي الْجَوَابِ فِي دُعَائِهِ فَقَالَ لَهُ أَيْنَ أَنْتَ عَنِ الدُّعَاءِ السَّرِيعِ الْإِجَابَةِ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ مَا هُوَ قَالَ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ الْمَخْزُونِ الْمَكْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهَانِ الْمُبِينِ الَّذِي هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ مِنْ نُورٍ وَ نُورٌ فِي نُورٍ وَ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ كُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ يُضِي‏ءُ بِهِ كُلُّ ظُلْمَةٍ وَ يُكْسَرُ بِهِ كُلُّ شِدَّةٍ وَ كُلُّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ وَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ لَا تَقِرُّ بِهِ أَرْضٌ وَ لَا تَقُومُ بِهِ سَمَاءٌ وَ يَأْمَنُ بِهِ كُلُّ خَائِفٍ وَ يَبْطُلُ بِهِ سِحْرُ كُلِّ سَاحِرٍ وَ بَغْيُ كُلِّ بَاغٍ وَ حَسَدُ كُلِّ حَاسِدٍ وَ يَتَصَدَّعُ لِعَظَمَتِهِ الْبَرُّ وَ الْبَحْرُ وَ يَسْتَقِلُّ بِهِ الْفُلْكُ حِينَ يَتَكَلَّمُ بِهِ الْمَلَكُ فَلَا يَكُونُ لِلْمَوْجِ عَلَيْهِ سَبِيلٌ وَ هُوَ اسْمُكَ الْأَعْظَمُ الْأَعْظَمُ الْأَجَلُّ الْأَجَلُّ النُّورُ الْأَكْبَرُ الَّذِي سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ وَ اسْتَوَيْتَ بِهِ عَلَى عَرْشِكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ أَسْأَلُكَ بِكَ وَ بِهِمْ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَ كَذَا

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصححغفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص582، ح17

«علی ابن ابراهیم ابن هاشم قمی» ثقه است. در مورد پدرش هاشم ابن ابراهیم آقای خویی می‌فرماید«لا ریب في وثاقته» «ابن ابی عمیر» از مشایخ الثقات و از اصحاب اجماع است. «معاویة ابن عمار» از اصحاب خاص و مورد وثوق امام صادق است. روایت از سند صد در صد صحیح است.

«معاویه ابن عمار» می‌گوید امام صادق به من بدون این‌که من حرفی بزنم شروع کرد و فرمود: «يَا مُعَاوِيَةُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَجُلًا أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(سلام الله علیه)»؛ آیا نمی‌دانی مردی خدمت حضرت امیر (سلام الله علیه) آمد «فَشَكَا الْإِبْطَاءَ عَلَيْهِ فِي الْجَوَابِ فِي دُعَائِهِ»؛ گفت یا علی من از خدا حاجت خواستم، ولی حاجتم برآورده نشده خدای عالم حالا حاجتم را تاخیر انداخته، کُند پیش می‌روم.

«فَقَالَ لَهُ أَيْنَ أَنْتَ عَنِ الدُّعَاءِ السَّرِيعِ الْإِجَابَةِ»؛ امیرالمؤمین(سلام الله علیه) فرمود چرا پس دعای سریع الاجابه را نمی‌خوانید؟ دعایی که اجابت‌ها را سرعت می‌دهد. «فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ مَا هُوَ»؛ این مرد گفت یا علی آن دعای سریع الاجابه دیگر چه است؟ حضرت فرمود اینطور بگو.

عزیزان خوب دقت کنند آدرس روایت «کافی جلد 2 صفحه 582» در حاشیه کتاب «مفاتیح الجنان» هم آنچه در ذهنم هست مرحوم «شیخ عباس قمی» آورده است.

مجری:

بله یک دعای سریع الاجابه‌ای هست که ظاهراً با این کلام امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) تفاوت دارد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله با این تفاوت دارد، من در ذهنم است در حاشیه کتاب «مفاتیح الجنان» دیدم. دو تا سریع الاجابه است یک موردش این است: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ الْمَخْزُونِ الْمَكْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهَانِ الْمُبِينِ...»

بعد در اینجا حضرت می‌فرماید اینطوری بگویید، دعای سریع الاجابه را بخوانید تا دعاهایتان به اجابت برسد. و بگو خدایا: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ» خدایا تو را می‌خوانم با نام عظیم اعظم، «الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ الْمَخْزُونِ الْمَكْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهَانِ الْمُبِينِ»

 تا اینجا خیلی عجیب است آن اسم اعظمت که «الَّذِي هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ مِنْ نُورٍ»، نوری است همراه نور، نوری است جدا شده ای از نور «وَ نُورٌ فِي نُورٍ»، نوری است در داخل نور. «وَ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ كُلِّ نُورٍ»، نوری است بر فوق نور، نور فوق کل نور، نوری که فوق تمام نورها هست.

«وَ نُورٌ يُضِي‏ءُ بِهِ كُلُّ ظُلْمَةٍ»، نوری است که هر ظلمتی با آن روشن می‌شود. «وَ يُكْسَرُ بِهِ كُلُّ شِدَّةٍ»، هر مشکلی با آن نور شکسته می‌شود. «وَ كُلُّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ وَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ» و هر شیطان مرید و سخت کوشی با آن شکسته می‌شود، هر جبار معاندی با آن شکسته می‌شود.

«لَا تَقِرُّ بِهِ أَرْضٌ» آن نوری که زمین توانایی شنیدنش ندارد، اگر کسی بگوید اراده کند نابودی زمین، زمین نابود می‌شود. «وَ لَا تَقُومُ بِهِ سَمَاءٌ» آسمان ها هم توان تحمل آن نور را ندارند.

«وَ يَأْمَنُ بِهِ كُلُّ خَائِفٍ وَ يَبْطُلُ بِهِ سِحْرُ كُلِّ سَاحِرٍ وَ بَغْيُ كُلِّ بَاغٍ وَ حَسَدُ كُلِّ حَاسِدٍ وَ يَتَصَدَّعُ لِعَظَمَتِهِ الْبَرُّ وَ الْبَحْرُ»، آن نوری است که به سبب او هر ترسناکی ایمن می‌شود و سحر هر ساحر باطل می‌شود و ظلم هر ظالم نابود می‌شود و حسد حسد کنندگان از بین می‌رود و با عظمت آن اسم دریاها و برای خشکی ها از هم پاشیده می‌شود.

«وَ يَسْتَقِلُّ بِهِ الْفُلْكُ حِينَ يَتَكَلَّمُ بِهِ الْمَلَكُ»؛ اگر آن اسم برده شود، کشتی‌ها متوقف می‌شود و توانایی حرکت ندارد، «فَلَا يَكُونُ لِلْمَوْجِ عَلَيْهِ سَبِيلٌ»، اگر کشتی در طوفان گرفتار بشود آن نام را ببرد طوفان به هیچ وجه به کشتی ضرر نمی‌زند.

 من یادم است «علامه مجلسی (رضوان الله تعالی علیه)» به نظرم در کتاب «مرآة العقول» دیدم، یا در «بحار الانوار» بود خیلی وقت شاید پنجاه سال قبل این را دیدم ایشان می‌گوید: «وَ يَسْتَقِلُّ بِهِ الْفُلْك» ‏این کشتی با اسم آن نور گفته شود متوقف می‌شود، مرادش کشتی نیست مراد عبارت از صوری است که دمیده می‌شود تمام آسمان و زمین به هم می‌ریزد!

(إذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ؛ وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ؛ وَإِذَا الْجِبَالُ سُيرَتْ)

در آن هنگام که خورشيد در هم پيچيده شود، و در آن هنگام که ستارگان بي‌فروغ شوند، و در آن هنگام که کوه‌ها به حرکت درآيند!

سوره شمس (81): آیه 1 تا 3

می‌گوید اگر آن اسم برده شود به قدری آن نور قوی هست که جلوی نفخ صور هم گرفته می‌شود مراد از فلک عبارت از آن عالم هستی است که با صور اسرافیل (إذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ؛ وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ؛ وَإِذَا الْجِبَالُ سُيرَتْ) و امثال این است.

 بعد می‌گوید باز اسم تو را «اسْمُكَ الْأَعْظَمُ الْأَعْظَمُ الْأَجَلُّ الْأَجَلُّ النُّورُ الْأَكْبَرُ الَّذِي سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ»، آن نور اسم اعظمی که خدایا خودت را به آن مسما کردی، نامیدی «وَ اسْتَوَيْتَ بِهِ عَلَى عَرْشِكَ» و قدرتت بر مبنای او مستقر شده است.

«وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ أَسْأَلُكَ بِكَ وَ بِهِمْ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»، خدایا من محمد و اهل بیتش را واسطه می‌اورم به خودت و به اهل بیت تو را سوگند می‌دهم که بر محمد و آل محمد درود بفرستی و حاجت من را برآورده کنی. «وَ أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَ كَذَا» به جای این حاجتش را طلب کند.

دعای سریع الاجابه خیلی از منابع دارد از جمله «اقبال الاعمال سید ابن طاووس» دارد، «جمال الاسبوع» دارد «مصباح – کفعمی» دارد، «بحارالانوار – مجلسی» در چهار، پنج جا این را آورده است. «مرآة العقول» هم آورده است.

چند تا نکته در اینجا است در این فرصتی که باقی است اشاره‌ کنم، مخصوصاً «نور مع نور» و «نور من نور» دیگر اوج این دعای سریع الاجابه این واژه نور است ولی نور همراه نور، شاید اشاره باشد به نور حق که با موجودات از آن عرفا تعبیر به معیت قیومی می‌کنند.

(وَهُوَ مَعَكُمْ أَينَ مَا كُنْتُمْ)

و هر جا باشيد او با شما است.

سوره حديد (57): آیه 4

هر کجا باشید خدا با شما است. «نور من نور» ریشه تمام انوار از منبع نور حقه است «نور فی نور» نوری در درون نور است، شاید که در اثر سیر کمالات انسان به یک جایی می‌رسد که نور حق در وجود انسان روشن می‌شود. «نور علی نور» نوری که بر همه نورها غلبه دارد. «نور فوق کل نور» نوری که فراتر و فوق و مافوق تمام نورها است.

لذا در اینجا تعابیری که به کار برده می‌شود یک مقداری دقت خاصی هست که اگر ما به قرآن هم نگاه کنیم در سوره نور آیه 35 آن‌جا هم دارند: (نُورٌ عَلَى نُورٍ يهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يشَاءُ)

(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّي يوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيتُونَةٍ لَا شَرْقِيةٍ وَلَا غَرْبِيةٍ يكَادُ زَيتُهَا يضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يشَاءُ وَيضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ)

خداوند نور آسمانها و زمين است؛ مثل نور خداوند همانند چراغداني است که در آن چراغي (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابي قرار گيرد، حبابي شفاف و درخشنده همچون يک ستاره فروزان، اين چراغ با روغني افروخته مي‌شود که از درخت پربرکت زيتوني گرفته شده که نه شرقي است و نه غربي؛ (روغنش آنچنان صاف و خالص است که) نزديک است بدون تماس با آتش شعله‌ور شود؛ نوري است بر فراز نوري؛ و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدايت مي‌کند، و خداوند به هر چيزي داناست.

سوره نور (24): آیه 35

نور مافوق نور (يهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يشَاءُ) خدای عالم با نور خودش هر کس را بخواهد هدایت می‌کند. در تفسیر این (نُورٌ عَلَى نُورٍ يهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يشَاءُ)، مراد از این نور ائمه هدی (سلام الله علیهم اجمعین) هستند که خدای عالم با انوار ائمه دیگران را هدایت می‌کند.

«خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص613

در سوره نور آیه 35 یک تعبیری است که خیلی تعبیر سنگین است. (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)؛ نمی‌گوید الله «منور السماوات و الارض» خدا منور و نورانیت به آسمان و زمین داده است می‌گوید خدا(نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)

(وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ)

او کسي است که در آسمان معبود است و در زمين معبود؛ و او حکيم و عليم است!

سوره زخرف (43): آیه 84

می‌خواهد چه بگوید؟

 یا در سوره زمر آیه 22:

(أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيلٌ لِلْقَاسِيةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ)

آيا کسي که خدا سينه‌اش را براي اسلام گشاده است و بر فراز مرکبي از نور الهي قرار گرفته (همچون کوردلان گمراه است؟!) واي بر آنان که قلبهايي سخت در برابر ذکر خدا دارند! آنها در گمراهي آشکاري هستند!

سوره زمر (39): آیه 22

 یا:

(وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِي بَينَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يظْلَمُونَ)

و زمين (در آن روز) به نور پروردگارش روشن مي‌شود، و نامه‌هاي اعمال را پيش مي‌نهند و پيامبران و گواهان را حاضر مي‌سازند، و ميان آنها بحق داوري مي‌شود و به آنان ستم نخواهد شد!

سوره زمر (39): آیه 69

زمین با نور خدای عالم روشن شده است.

 در کتاب توحید از حضرت امیر (سلام الله علیه) در توصیف ذات حق است می‌فرماید:

«هُوَ نُورٌ لَا ظُلْمَةَ فِيهِ وَ حَيَاةٌ لَا مَوْتَ فِيهِ وَ عِلْمٌ لَا جَهْلَ فِيهِ وَ حَقٌّ لَا بَاطِلَ فِيهِ فَخَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ وَ أَنَا أَعْلَمُ النَّاسِ بِالتَّوْحِيدِ.»

التوحيد( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏، (وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، ص146

دوستان در ماه رمضان در دعای جوشن کبیر هم خواندند:

«يَا نُورَ النُّورِ يَا مُنَوِّرَ النُّورِ يَا خَالِقَ النُّورِ يَا مُدَبِّرَ النُّورِ يَا مُقَدِّرَ النُّورِ يَا نُورَ كُلِّ نُورٍ يَا نُوراً قَبْلَ كُلِّ نُورٍ يَا نُوراً بَعْدَ كُلِّ نُورٍ يَا نُوراً فَوْقَ كُلِّ نُورٍ يَا نُوراً لَيْسَ كَمِثْلِهِ نُور»

البلد الأمين و الدرع الحصين‏؛ نويسنده: كفعمى، ابراهيم بن على عاملى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 905 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات‏، بیروت: 1418ق، ص406

این خیلی عجیب است «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا» یعنی این.

«وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِك‏»

إقبال الأعمال (ط - القديمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، محقق/ مصحح: ندارد ناشر: دار الكتب الإسلاميه، ج2، ص687

خدایا نورانی کن چشم دل ما را تا بتواند پرده‌های حجاب نورانی را پاره کند. «یا نورا قبل کل نور یا نورا بعد کل نور»

 یک تعبیری یکی از شعرا دارد:

 نور نور چشم خود نور دل است * نور چشم از نور دل‌ها حاصل است.

باز نور نور دل نور خداست * کو ز نور عقل حس پاک جدا است

لذا اگر یک مقدار در این جا دقت کنیم کاملا واضح و روشن است.

 حالا اگر سوال خاصی حضرتعالی دارید در خدمت تان هستم!

مجری:

بزرگوار هستید. اتفاقاً نسبت به کلمه نور در اینجا این عنایت را داشتیم همین جا هم شروع شد، هر دو قسمت این مطلب هم همان ابتدا که بحث نور آغاز شد، مخصوصاً این دعای شریفی که سرشار از این کلمه هست. بزرگان عرفا افرادی که توانستند مقداری از این کلمات را درک کنند نسبت به این تعابیر چه بیاناتی دارند؟

ü      تعابیر عرفا و بزرگان نسبت به نور

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

نمی‌دانم چقدر وقت داریم من عبارت‌های را از رو می‌خوانم دوستان هم ملاحظه کنند من چند تا نکته از مرحوم «شاه آبادی» از مرحوم «قاضی» از مرحوم «ملکی» و از حضرت «امام» و از آقای «طباطبایی» خدمت تان نشان می‌دهم و می‌خوانم.

 استاد امام که در حقیقت هم عارف نظری و هم شهودی بود. هم عرفان نظری را خوانده بودند هم عرفان شهودی را داشتند؛ حتی «امام (رضوان الله تعالی علیه)» می‌گوید من در خیابان «ارم» آقای «شاه آبادی» را دیدم اولین جلسه‌ بود که ایشان را دیدم تعریفش را شنیده بودم.

 گفتم که آقا مراد از ضمیر در (انا انزلناه فی لیلة القدر) به کجا برمی‌گردد و مرجعش چه است؟ اقای «شاه آبادی» گفت پسرم باید شش ماه پای درس من بیایی تا متوجه بشوی که ضمیر «انا انزلناه» مرجعش چه کسی است! این جمله آقای «شاه آبادی» آنچنان برای «امام (رضوان الله علیه)» جذابیت داشت که بعد از آن شاگرد ایشان می‌شود.

حضرت امام در بعضی از تعابیر دارد شیخ ما «شاه آبادی (روحی له الفداء)» من ندیدم امام غیر از حضرت ولی عصر به احدی (روحی له الفداء) بگوید؛ ولی نسبت به آقای «شاه آبادی» ایشان همچنین تعبیری دارد.

برای من این خیلی معما بود چطور حضرت «امام (رضوان الله تعالی علیه)» به غیر معصوم (روحی له الفداء) می‌گوید. یک دفعه اینجا یا شبکه‌های دیگر گفتم این قضیه برای من تا حد روشن شد.

 وقتی جوان بودم، زمانی که دروس سطح را تمام کرده بودم وارد درس خارج شده بودم، معمولا هر کسی که استعداد قوی دارد، شبهات قوی هم متوجهش می‌شود.

بعضی از شبهات به ذهنم می‌آمد هرچه مطالعه می‌کردم نمی‌توانستم حل کنم با خیلی از اساتید حوزه که نمی‌خواهم نام ببرم رفتم سوال کردم، اساتید هم اساتید سطوح عالی حوزه بودند که الان جزء مراجع بزرگوار هستند. سوال می‌کردم جوابی که می‌دادند نه تنها شبهه برطرف نمی‌شد گاهاً شبهه دیگری هم ایجاد می‌شد!

 تا من اسم آقای «شیخ محمد شاه آبادی» فرزند بزرگ استاد امام را شنیدم یک شبی بعد از نماز مغرب و عشا وقت گرفتم منزل شان رفتم، منزل شان همین خیابان سمیه کوچه رجایی بود.

وقتی وارد شدم دیدم در سرداب خیلی بزرگی که آن‌جا بود ایشان نشسته و مشغول مطالعه است. خدمت شان رسیدم و سلام گفتم. گفتم حاج آقا چند تا شبهه‌ در ذهنم است خیلی دارد من را زجر می‌دهد، خیلی اذیت می‌کند از هر کس هم سوال می‌کنم جواب‌هایش من را قانع نمی‌کند.

ایشان خندید، ایشان خیلی خنده رو بود؛ یعنی صحبت که می‌کرد همیشه بشاشانه صحبت می‌کرد، جواب هم می‌داد خیلی با چهره بشاش حرف می‌زد گفت شبهاتت چه است؟

شبهه ام را به ایشان گفتم ایشان جواب داد، شبهه دوم، شبهه سوم، خدا را در جمع شما بینندگان شاهد می‌گیرم، آنچنان شبهه را ایشان برای من حل کرد که تعجب کردم، اصلا مثل این‌که در روز روشن آفتاب برایم شبهه شده بود؛ یعنی این‌طور شبهه را برطرف کرد.

 تعجب کردم خدایا این مسئله به این واضحی، به این روشنی چرا شبهه برای من آمده بود؟ ایشان این‌طور شبهه را برای من روشن کرد، شاید بتوانم بگویم در عمرم بهترین جلسه من، بهترین ساعت عمر من، نورانی‌ترین ساعت عمر من، آن لحظه‌ای بود که در محضر ایشان بودم.

 دیگر من ایشان را رها نکردم هشت سال تمام خدمت ایشان بودم آن جا بود که فهمیدم امام روحی له الفداء می‌گوید یعنی چه! حتی من یک دفعه در حرم روی منبر گفتم اگر ایشان اجازه می‌داد دست ایشان که هیچ حتی پای ایشان را هم می‌بوسیدم!

لذا مرحوم آقای «شاه آبادی» یک تعبیری دارد "مرحوم شاه ابادی مکتب او بر محور وحدت نور وجود می‌گردد، پیوند کلی فراز «نور من نور» و «نور فی نور» و «نور علی نور» بیان سلسله تجلیات وجود است. این دقیقاً همان چیزی است که آیت الله شاه آبادی در کتاب‌هایش از جمله رشحات البحار..."

من به دوستان توصیه می‌کنم این کتاب را حتماً ببینند. کتاب «رشحات البحار» مال پدر است و «شرح رشحات البحار» و اگر اشتباه نکنم سه جلد یا چهار جلد مال پسرشان است.

 ایشان در حقیقت با توجه به صحبت‌هایشان می‌گوید: اصل عالم را نور وجود می‌دانستند، کثرات را ظهور نور واحد می‌دیدند «الواحد لا یصدر منه الا الواحد» ما در عالم یک چیز است آن وجود خدا هست دیگر وجود همه تجلی آن وجود است مثل خورشید که نور خورشید تجلی خورشید است. نور بدون تصور خورشید از اصلاً وجودی ندارد.

 «نور علی نور» نور بر نور یعنی هر موجود نوری از نور بالاتر پدید می‌آید تا به نور مطلق برسد.

ایشان دارد که کل عالم ظهورات نور واحد حقیقی است و اگر سالک پرده‌ها را بزند وحدت نور را در کثرت می‌بیند این دقیقاً شرح «نور فی نور» است.

اگر ما بتوانیم در اثر سیر سلوک و چشم دل مان باز بشود، اینها دیگر خواندنی و شنیدنی و درس و بحث و حوزه و مدرسه نیست این دیگر همان نوری است که اگر چنانچه:

«مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِه‏»

جامع الأخبار( للشعيري)؛ نويسنده: شعيري، محمد بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: قرن 6)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: مطبعة حيدرية نجف، بی تا، ص94

چهل روز اگر کسی تمام کارهایش خالص برای خدا باشد، گناهی از او سر نزند، هر کاری هم می‌کند قربة الی الله باشد، روز چهلم می‌بیند «ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِه‏»، چشمه‌های حکمت از قلبش به زبانش جاری می‌شود.

 همان تعبیری که در جلسه هم عرض کردم:

(وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيعَلِّمُكُمُ اللَّهُ)

از خدا بپرهيزيد! و خداوند به شما تعليم مي‌دهد.

سوره بقره (2): آیه 282

نمی‌گوید برو مدرسه یعلمکم الله، برو پیش استاد یعلمکم الله، بلکه می‌گوید: (وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيعَلِّمُكُمُ اللَّهُ)، تقوا داشته باش، تقوا هم در یک جمله اتیان واجبات و ترک محرمات است.

 مرحوم آیت الله «قاضی طباطبایی» که استاد آیت الله «بهجت» و سایرین بودند، ایشان مکتب شان سیر قلبی و حضور است و با توجه به آنچه که از فرمایشات شان داریم، ایشان می‌فرمود راه فقط حضور است اگر یک لحظه غفلت کنی سقوط کردی افتادی، این دقیقاً ترجمه ای عرفانی نور فوق کل نور است؛ یعنی دیدن وجه الله در همه چیز!

(فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ)

و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست!

سوره بقره (2): آیه 115

شاگردانشان هم نقل می‌کنند هر کس نزد او می رسید نخستین توصیه اش مراقبه و ذکر «یا حق یا لا اله الا الله» بود که همان «لا حول ولا قوه الا بالله» که عرض کردم «لا موثر فی الوجود الا الله» یعنی معنای واقعی لا اله الا الله هیچ موثری در عالم نیست جز خدای عالم.

«لا موثر فی الوجود الا الله» اگر این بشود همان معنای واقعی «لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» برای ما روشن می‌شود. ایشان می‌فرماید این ذکر دریچه ورود به نور حق است تمام ریاضت‌ها برای این است که دل معدن نور شود و این مضمون همان نور من نور در عبارت امام صادق (سلام الله علیه) است.

مرحوم «میرزا جواد آقای ملکی (رضوان الله تعالی علیه)» مشرب شان غیر از مشرب مرحوم «قاضی» بوده، غیر از مشرب آقای «بهجت» یا حضرت «امام» یا آقای «شاه ابادی» بوده است.

ایشان در کتاب «المراقبات» و کتاب «اسرار الصلاة» شان اساس حرکت را تطهیر قلب برای نزول نور می‌دانستند، بگو ما تا مادامی که قلب مان را تطهیر نکردیم، نوری به قلب ما تابش نمی‌کند.

ایشان می‌فرماید هر عمل صالح یک نور است، هر اشک توبه یک نور دیگر است. این نورها بر هم می‌نشینند تا قلب آماده تجلی نور اعظم شود. بعد این جمله‌اش جالب است می‌گوید اگر یک حسنه انجام دهی نور آن در قلبت می‌ماند و بر نورهای گذشته افزوده می‌شود و اگر گناه کنی ظلمت او نور را خاموش می‌کند.

لذا قرآن هم خیلی به صراحت می‌گوید بعضی از اعمال است که حسنات شما را حبط می‌کند، یک گناهانی است باعث می‌شود که عمل شما حبط بشود؛ یعنی هزاران رکعت نماز خوانده، بعد می‌آید یک افترا می‌بندد، این افترا باعث می‌شود هزار رکعت نماز در هوا گرد و خاک و پراکنده می‌شود.

فردای قیامت پرونده‌ اش را دستش می‌دهند می‌گوید پرونده من نیست، من این همه نماز خواندم خطاب می‌آید بله نماز خوانده بودی ولی فلان روز یک غیبت هم کردی، یک بهتان هم زدی، یک کار زشت هم انجام دادی و این‌ها باعث شد که آن کارهای خوبت و عباداتت حبط شد.

ü      حبط اعمال

جناب اقای مرعشی! یادم است به بینندگان قول داده بودیم در رابطه با حبط اعمال مفصلاً صحبت کنیم. غالباً عزیزان بیننده آن‌های که اهل دل و اهل مطالعه هستند.

(وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِي الشَّكُورُ)

عده کمي از بندگان من شکرگزارند!

سوره سبأ (34): آیه 13

ولی غالباً بحث حبط نابود کردن اعمال توسط یک گناه اطلاع کافی ندارند، این را ان شاء الله با توجه به آیات و روایات در یک یا دو جلسه ان شاء الله بحث می‌کنیم که قضیه حبط اعمال چه است و چه گناهانی است و چگونه گناهانی است و چه می‌شود که یک گناه ما عمل مان را حبط می‌کند.

ما یک دفعه یک گناهی انجام می‌دهیم فردای قیامت هم شلاقش را می‌خوریم.

(فَمَنْ يعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيرًا يرَهُ؛ وَمَنْ يعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يرَهُ)

پس هر کس هموزن ذره‌اي کار خير انجام دهد آن را مي‌بيند! و هر کس هموزن ذره‌اي کار بد کرده آن را مي‌بيند!

سوره زلزله (99): آیه 7 و 8

یک مثقال و ذره ای کار خوب انجام داده می‌بیند، بد انجام داده می‌بیند. ولی این‌که یک گناهی انجام بدهیم هم عذاب ببینیم و شلاق بخوریم و هم دیگر اعمال خوب ما را هم محو و نابود کند این خیلی بد است.

ما دوتا قضیه روبروی هم داریم یک: (أُولَئِكَ لَمْ يؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ)

(أَشِحَّةً عَلَيكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيتَهُمْ ينْظُرُونَ إِلَيكَ تَدُورُ أَعْينُهُمْ كَالَّذِي يغْشَى عَلَيهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيرِ أُولَئِكَ لَمْ يؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يسِيرًا)

آنها در همه چيز نسبت به شما بخيلند؛ و هنگامي که (لحظات) ترس (و بحراني) پيش آيد، مي‌بيني آنچنان به تو نگاه مي‌کنند، و چشمهايشان در حدقه مي‌چرخد، که گويي مي‌خواهند قالب تهي کنند! اما وقتي حالت خوف و ترس فرو نشست، زبانهاي تند و خشن خود را با انبوهي از خشم و عصبانيت بر شما مي‌گشايند (و سهم خود را از غنايم مطالبه مي‌کنند!) در حالي که در آن نيز حريص و بخيلند؛ آنها (هرگز) ايمان نياورده‌اند، از اين رو خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد؛ و اين کار بر خدا آسان است.

سوره احزاب (33): آیه 19

دو: (فَأُولَئِكَ يبَدِّلُ اللَّهُ سَيئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ)

(إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يبَدِّلُ اللَّهُ سَيئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا)

مگر کساني که توبه کنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل مي‌کند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است!

سوره فرقان (25): آیه 70

«يَا مُبَدِّلَ السَّيِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ.»

الصحيفة السجادية؛ على بن الحسين عليه السلام، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: دفتر نشر الهادى - قم، 1376ش. ص36

این دو تا آیه خیلی قشنگ است، یک سری افرادی هستند کار بد می‌کنند اعمال شان را نابود می‌کند. یک سری افرادی هستند کار خوب می‌کنند، گناهانشان تبدیل به حسنه می‌شود.

ان شاء الله در بحث «حبط» هر دو قسمت را با حول قوه الهی با استفاده از انوار اهل بیت و احادیث نورانی اهل بیت به شرط توفیق بحث می‌کنیم. بحث خواهیم کرد که چه گناهانی باعث حبط می‌شود و چه اعمالی باعث می‌شود که گناهان ما تبدیل به حسنات بشود.

طرف رفته خلاف کرده، دروغ گفته و به قولی چنین و چنان کرده؛ ولی یک دفعه کاری انجام می‌دهد که خدای عالم دروغش را به صد تا حج تبدیل می‌کند. حرف نادرست زده، نامحرم نگاه کرده، و تکبر داشته خدای عالم تکبرش را به هزاران رکعت نماز، ده تا حج تبدیل می‌کند.

 این خیلی عجیب است، آیه قرآن است دارد: (يبَدِّلُ اللَّهُ سَيئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ) این گناهان شان را نه برابر او بلکه چند برابر او به حسنه مبدل می‌کند.

لذا مرحوم آقای «میرزا آقا ملکی» روی این قضیه خیلی تکیه داشتند، چه بسا گناهی که ما انجام می‌دهیم این گناه ظلمت ایجاد می‌کند، وقتی ظلمت ایجاد کرد نورانیت را از بین می‌‌برد.

لذا ما باید خیلی مراقب باشیم در کنار کارهای خوبی که انجام می‌دهیم کاری انجام ندهیم که این کار خوب ما را حبط کند.

ملاحظه بفرمایید در مورد «خوارج»، «ابن عباس» می‌گوید من رفتم دیدن کنم، دیدم این‌ها بعضی از عباد که پیشانی‌شان در اثر کثرت سجده پینه می‌بندد از این‌ها کف دست شان هم به خاطر سجده زیاد پینه بسته است. چه شد، آن عبادت‌ها فایده‌ای برای‌شان داشت؟

غالباً این‌ها حافظ کل قرآن بودند، در برابر امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) ایستادند، عاقبت‌شان خالدین فی النار ابدا شدند و هیچ راهی برای نجاتشان نیست. این‌ها مصداق اتم: (أُولَئِكَ فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ) هستند خدای عالم اعمال شان را حبط و نابود کرد.

در رابطه با فرمایشات حضرت «امام (رضوان الله تعالی علیه)، چون مطلب خیلی عمیق و سنگین است دوستان اگر خواستند مطالعه کنند به کتاب «مصباح الهدایه – امام» صفحه 46 را ببینند.

فرمایش هم «علامه طباطبایی» هم در ترجمه «تفسیر المیزان» جلد 15 صفحه 171 را ملاحظه کنند.

در مورد آیه (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)؛ خدا نور آسمان و زمین است، نور آسمان و زمین خدا است. وقتی ما می‌گوییم زید قائم است، یعنی زید قائم است و قائم هم زید است.

مجری:

بسیار عالی، خیلی تشکر از محضرتان استفاده. یک تماس هم داریم جناب آقای «بهادری از کرج» پشت خط ارتباطی هستن، آقای «بهادری» درخدمت تان هستیم بفرمایید.

تماس بینندگان برنامه

بیننده: (آقای بهادری از کرج - شیعه)

 بسم الله الرحمن الرحیم سلام عرض می‌کنم خدمت حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی و جناب آقای مرعشی دو بزرگوار؛ حضرت آقا صدها بار اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند قضیه بنی اسماعیل یعنی قریش مثل قضیه بنی اسرائیل است. قرآن هم در سوره انشقاق آیه 19 می فرماید:

(لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ)

که همه شما پيوسته از حالي به حال ديگر منتقل مي‌شويد (تا به کمال برسيد).

سوره انشقاق (84): آیه 19

قسم به این امور که شما احوال گوناگون و حوادث رنگارنگ خواهید یافت، این اشاره به این است که اصحاب رسول خدا نیز مثل اصحاب حضرت موسی عمل خواهند کرد؛ یعنی آن چیزی که در قوم بنی اسرائیل بر علیه حضرت موسی اتفاق افتاد، در اصحاب رسول خدا هم بر سر پیغمبر و اهل بیت پیغمبر آوردند.

 در یک کلام اگر بگوییم هرگاه وهابیون بگویند خلافت علی را اصحاب قبول نکردند، پس خلیفه نبوده پاسخ ما این است که آیا خلافت و جانشینی هارون موقف به حمایت سامری بود؟ قضیه هارون قضیه علی ابن ابی طالب است...

مجری:

مثل این‌که تماس ایشان قطع شد، نکته، نکته بسیار زیبایی نسبت به مقایسه بین قوم بنی اسرائیل و قوم حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که ایشان اشاره کردند. اگر تماس آقای «بهادری» متصل نیست ما انتهای برنامه را از حضرت استاد استفاده بکنیم و بعد جلسه را به پایان ببریم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ان شاء الله این قسمتی که «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» در رابطه با حجاب های نوری به جمله امام صادق(سلام الله علیه) اسم اعظم الهی که سریع الاجابه است نور علی نور رسیدیم، ان شاء الله ما فرمایش حضرت «امام (رضوان الله تعالی علیه)» و «علامه طباطبایی (رحمت الله علیه)» را در رابطه با (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)؛ عرض خواهیم کرد.

 خیلی معارف زیادی در این آیه خوابیده است، من که معتقد هستم فهمیدن (اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم‏)؛ جز با سیر سلوک و تطهیر قلب قابل فهم نیست.

اما حالا ما با توجه به آنچه که بزرگان گفتند یا بعضا خودمان چیزی به ذهن مان می‌رسد در رابطه با این آیه شریفه ان شاء الله خدمت عزیزان مان در جلسه بعدی به شرط توفیق الهی هستیم.

مجری:

 ان شاء الله از محضرتان استفاده خواهیم کرد، تشکر می‌کنم خیلی لطف فرمودید همچنین تشکر می‌کنم از همه شما بینندگان عزیز و ارجمند که برنامه امشب را هم تا انتها همراهی کردید، ان شاء الله موفق و موید و منصور باشید تا دیدار آینده خدانگهدار!


مناجات‌های اهل بیت علیهم‌السلام ( شرح مناجات شعبانیه «حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور» )>

اخلاق علوی سیره مهدوی مناجات دعا مناجات شعبانیه کمال انقطاع حجاب نور حجاب ظلمانی دعای سریع الاجابه اسم اعظم مقام نوری سیر و سلوک آیت الله شاه آبادی آیت الله قاضی امام خمینی ره