سایر قسمت ها
حدیث منزلت ملاک و معیار شناخت منافقین آیت الله حسینی قزوینی

قسمت دویست و شصت و دوم برنامه حبل المتین با کارشناسی آیت الله حسینی قزوینی و اجرای آقای اسماعیلی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه حبل المتین – 23  09 1404 (قسمت دویست و شصت و دوم)

عنوان برنامه: حدیث منزلت ملاک و معیار شناخت منافقین

کلیدواژه: حبل المتین؛ ادله عقلی امامت؛ سوال از اهل سنت؛ روایات جعلی؛ خلافت؛ حدیث منزلت؛ منافقین؛ افضلیت؛ امامت؛ معرفی جزوه؛ فاطمیه؛ صدیقه شهیده!

استاد: حضرت آیت الله حسینی قزوینی

مجری: آقای علی اسماعیلی

مجری:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ، سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيم‏!

سلام، درود و ارادت خدمت شما مردم عزیز و نازنین، بینندگان با وفا، با محبت و دوست داشتنی شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)؛ ان شاءالله خوب، سرحال و سر زنده باشید دل‌تان، وجودتان، جان تان مملو از عشق، ارادت و محبت به مولا امیر المؤمنین و آرامش سراسر زندگی تان را داشته باشد.

امشب هم با همکاران خوبم با دست پر در برنامه زنده «حبل المتین» آمدیم تا در خدمت شما عزیزان باشیم. ابتدا شاکر نعمت خدا باشیم به خاطر همه نعمت های که به ما داد بویژه نعمت ولایت محمد و آل محمد «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ المَعْصُومینْ (علیهم السلام)‏»

طبق معمول درس های از امامت و ولایت بحث های و مباحث علمی ما در این برنامه است. بخشی از برنامه اختصاص به مخاطبین عزیزمان دارد، در هر کجا هستند در ایران و یا خارج از ایران، فرق هم نمی‌کند چه مذهب، تفکر و چه اندیشه ای دارند، مهم این است که مخاطب ما هستند و هر مخاطبی می‌تواند در موقع خودش با برنامه تماس بگیرد، اگر سوال، شبهه و یا مطلبی دراند در خدمت شان هستیم.

امشب هم توفیق داریم شاگردی کنیم، استفاده کنیم، در محضر استاد عزیز، بزرگوار و گرانقدرمان، حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی باشیم. حضرت استاد سلام علیکم و رحمة الله خیلی خوش آمدید!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته اسعد الله ایامکم

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه،‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- ِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل.

خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم، موفقیت روز افزون برای همه عزیزان از خدای منان خواهانم!

طبق برنامه همیشگی مان با توفیق الهی و عنایت حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) یادی از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) می کنیم باشد که یک لحظه ای از این لحظات یاد ما مرضی حضرت زهرا (سلام الله علیها) باشد و گوشه چشمی به ما بینندگان عزیزمان داشته باشد.

سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود!

خدا آیت الله «کمپانی» را بیامرزد، اشعاری که در رابطه با حضرت زهرا گفت خیلی پر مغز و با محتوا است.

سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود * کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود

ناله بانو زدند در خرمن هستی شرر * گویی اندر تور غم چون نخل آتش بار بود

آن که کردی ماه تابان پیش او پهلو تهی * از کجا پهلوی او را تاب آن آزار بود

صورتش نیلی شد از سیلی چون سیل سیاه * روی گردان زین مصیبت تا قیامت تار بود!

          و لست أدري خبر المسمار * سل صدرها خزانة الأسرار

            (وَسَيعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَي مُنْقَلَبٍ ينْقَلِبُونَ)

مجری:

خیلی ممنون و سپاسگزارم مثل هر جلسه ای که خدمت شما هستیم با نام و یاد حضرت صدیقه طاهره فاطمه شهیده (سلام الله علیها) برنامه مزین شد هرچند روزهای هم که پشت سر گذاشتیم ولادت با سعادت، نورانی و موفور السرور حضرت مادر زهرای مرضیه (علیها سلام) بود.

همین جا به همه بانوان و مادران گرانقدر بویژه مادران ارزشمند شهدای مان ان شاء الله در این مسیری که هستیم همه با قوت و قدرت پیش برویم به روزی برسیم که مورد دعای حضرت مادر و ان شاء الله در قیامت و محشر دست همه مان را حضرت مادر زهرای مرضیه (سلام الله علیها) بگیرد.

طبق هفته های گذشته درس های از امامت و ولایت می رویم خدمت تان عرض کردیم وجود نازنین مولای متقیان امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در آن شورای شش نفره ادله مختلفی را برای اثبات خلافت، وصایت و جانشینی خودشان مطرح کردند که غالب آن ها ادله عقلی بود همه هم اعتراف کردند.

آن پنج نفری که در آن جلسه بودند هر کدام از مناشداتی که وجود نازنین امیر المؤمنین داشتند همه اعتراف کردند، قسم خوردند و پذیرفتند هرچند که باز هم در حق مولا نامردی کردند. یکی از ادله ای که حضرت در آن شورای شش نفره ارائه فرمودند بحث حدیث منزلت بود.

یکی از احادیث بسیار بسیار مهم و یکی از ادله ای که می تواند بحث امامت، ولایت و وصایت آقا امیر المؤمنین (سلام الله علیه) را ثابت کند.

از حضرت استاد درخواست می کنم خلاصه ای از مباحث گذشته بفرمایند تا ان شاء الله سوالات جدید را عرض بکنم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه، وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

همان طور که عزیزمان اشاره کردند بحث در رابطه با ادله عقلی امامت بود، عرض کردیم با صرف نظر از آیاتی که در امامت حضرت امیر هست احادیث متعددی که در  امامت، خلافت، ولایت در حق  امیر المؤمنین از زبان مقدس نبی مکرم صادر شده، اگر بنا باشد رسول اکرم انتخاب خلیفه را به عهده مردم گذشته باشد مردم بخواهند انتخاب اصلح یا صالح کنند از امیر المؤمنین صالح تر وجود نداشت.

برای این امر، ادله متعددی داریم ان شاء الله اگر این جلسه این بحث را بتوانیم به پایان ببریم از جلسات بعدی شاخصه های انتخاب خلیفه اصلح را از دیدگاه اهل سنت هم بحثی کنیم آن ها چه حرفی دارند، در طول تقریباً ده، پانزده جلسه ادله افضلیت حضرت امیر را مطرح کردیم. آن ها هم برای خودشان حرفی دارند این طور نیست که بگویند ما خواب دیدم ابوبکر خلیفه است رفتیم انتخاب کردیم.

از علمای بزرگ شان از زمان «قاضی عبد الجبار معتزلی، عضد الدین ایجی، میر شریف جرجانی، تفتازانی، ابن تیمیه» و امثال این ها حرف های دارند اگر امشب بتوانیم تمام کنیم حرف های آن ها را هم نقل می کنیم قضاوت را هم به عهده بینندگان عزیز می گذاریم.

 امیر المؤمنین در شورای شش نفره، خلیفه دوم بر خلاف خلیفه اول عمر ابن الخطاب را به عنوان خلیفه معین کرد، ایشان حاضر نشد کسی را به عنوان خلیفه معین کند.

یک شورای شش نفره گذاشت و گفت این شش نفر از میان خودشان یک نفر را انتخاب کنند. به آن هم می رسیم به اصل این که، آیا تشکیل شورای شش نفره دموکراسی یا استبداد بود؟

مجری:

با آن شرط و شروطی که خلیفه دوم گذاشت.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، کاملاً مشخص است یادم نمی رود قبلاً هم گفتم حضرت آیت الله العظمی «سبحانی» روزی تماس گرفتند گفتند آقایی از علمای بزرگ اهل سنت دنبال کار پژوهش است اگر اشتباه نکنم اهل «آذربایجان شوروی» بود. ایشان دنبال تحقیق است اجازه بدهید بیایید با هم صحبتی کنید. آمدند مرد خیلی مؤدب، متین و خوش برخورد یافتم.

صحبت شد یکی از سخنانی که خیلی تأکید و رویش اصرار داشت شورای شش نفره نشانه دموکراسی است، همان کاری که جمهوری اسلامی انجام داد «خبرگان رهبری» می آیند رهبری را انتخاب می کنند و نظارت بر کار رهبری دارند.

من دو سوال از ایشان کردم گفتم اگر این دو سوال من را جواب بدهید من هم قبول می کنم دموکراسی بوده است.

من کتاب «تاریخ مدینه منوره ابن شبه نمیری» را آوردم که حتی «وهابی»ها هم می گویند از «تاریخ طبری» معتبرتر است الحق منصف تر از «طبری، ابن کثیر و ابن اثیر» است.

 گفتم ایشان در این جا می فرمایند شما شش نفر از میان خودتان فردی را انتخاب کنید اگر روی یک نفر اتفاق نظر داشتید هیچ، اگر نه اتفاق نظری نبود مثلاً سه نفر یکی را انتخاب کرد دو نفر مخالفت کردند. سه به دو می شود آن دو نفر را باید گردن بزنید. اگر چهار نفر یک طرف بودند یک نفر در یک طرف بود آن یک نفر را گردن بزنید.

 گفتم برادر بزرگوارم این چه دموکراسی است کسی اگر رأی مخالف بدهد باید گردنش زده بشود؟ در کجای دنیا به این دموکراسی می گویند؟ ان شاء الله تصاویر کتاب را هم نشان می دهم نگویند قزوینی عبارت های ما را تقطیع می کند و خلاف می گوید.

هر چه از اهل سنت می آوریم تصویر، جلد، صفحه و شناسنامه کتاب را نشان می دهیم

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!

گفتم این سوال من را جواب به سوال دوم من مهم تر از این است می گوید اگر چنان چه سه نفر در یک طرف  و سه نفر در طرف دیگر بودند آن کسی که انتخاب می شود با دو نفر دیگر این جا چه کار کند؟ گفت این جا ببینید نظر پسر من چه است، هر چه نظر داد اضافه کنید چهار نفر بشود گفت چه اشکالی دارد؟

گفتم ایشان می گوید پسر من صلاحیت طلاق دادن همسرش را ندارد کسی که این قدر عرضه ندارد همسرش را طلاق بدهد در حساس ترین مسائل جامعه اسلامی در رابطه با تعیین خلیفه می خواهد نظر بدهد برادر من آیا این دموکرسی است؟ این بنده خدا سرش را پایین انداخت شاید دو، سه دقیقه ای هیچ حرفی نزد سرش را بلند کرد گفت فلانی جوابی ندارم!

گفتم این یک موردش است ده ها مورد دیگر به همین شکل داریم که شما جوابی ندارید.

 جزوه کوچکی بیست و پنج سال قبل نوشتیم حتی دوستان ما در «افغانستان» با تیراژ ده، پانزده هزار تکثیر کردند دادند در داخل کشور هم به همین شکل، چهل سوال از اهل سنت خیلی مؤدبانه و محترمانه سوال کردیم کوچک ترین جسارتی هم نکردیم.

روی سایت «مؤسسه تحقیقاتی ولی عصر» هم هست دوستان شیعه و سنی زحمت بکشند مطالعه کنند اگر واقعاً این چهل سوالی که مطرح کردیم کسی جواب بدهد برای هر جواب قانع کننده اش هدیه ای متناسب با جیب طلبگی مان تقدیم شان می کنیم.

مجری:

عنوانش همین است؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، «چهل سوال پیرامون خلافت و امامت» به زبان «فارسی» است متن «انگلیسی» هم دارد متن سوال را هم از کتب اهل سنت آوردیم. گفتیم در کتب شما این و این هست و این سوال ما هم هست به ما جواب بدهید کتاب جیبی است دوستان می توانند پی دی اف این کتاب را چاپ کنند به همراه داشته باشند.

الان گوشی های هوشمند کتابخانه سیار برای مردم شده است خیلی راحت می توانند ملاحظه کنند. اگر واقعاً از عزیزان اهل سنت ما بتوانند جواب بدهند در چاپ بعدی جواب آقایان را قول می دهیم چاپ کنیم. دیگر از این بهتر!

 حضرت امیر در شورای شش نفره با توجه به این که در منابع، در تعداد این سوال ها اختلاف است. بعضی چهل مورد و بعضی پنجاه مورد بوده است در بعضی منابع شیعه به تعبیر «سید ابن طاوس» از این پنج نفر هفتاد سوال کرده است. قسم داد کدام یک از شما فضیلتی که من دارم دارید؟ گفتند نداریم.

 من جمله از آن ها حدیث منزلت بود رسول اکرم در حق کدام یک از شما فرمود

«أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى‏»

گفتند:

 «اللهم لا»

 به خدا در مورد هیچ کدام از ما همچنین عبارتی نگفت. البته در جلسه گذشته روایت های جعلی که در دوران «بنی امیه» کارخانه های حدیث سازی توسط معاویه راه افتاد. آوردند: «أنت منی بمنزلة ابوبکر و عمر منی بمنزلة هارون من موسی»؛ اهل سنت می گویند این روایت ضعیف،‌ جعلی و ساختگی است.

 در بعضی از جاها دارد:

«یا ابابکر مثلُک کمثل ابراهیم، مثلُکَ کمثل نوح»

یا دارد:

«یا عمر مثلُکَ کمثل موسی»

و ... آقایان اهل سنت می گویند این روایت جعلی و ضعیف است، راویان غیر ثقه در سند روایت هستند.

 مهم ترین چیزی که بارها گفتم از عزیزان شیعه ای که با اهل سنت و ... بحث دارند این را سوال کنند اگر جوابی توانستند بگیرند برای ما هم ارسال کنند دست شان را می بوسیم. فضائلی که در رابطه با جناب ابوبکر، جناب عمر و جناب عثمان و ... آوردند حتی در «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» بقیه را کار نداریم.

حضرت امیر در جای جای تاریخ زندگیش از فضائلش حرف زده است زمان پیغمبر حرف زده، بعد از رحلت پیغمبر حرف زده. زمان خلافتش حرف زده این سه نفر اگر این فضائل در حق آن ها بود مثلاً در خطبه نماز جمعه یا در جای دیگر آیا حرف زدند که پیغمبر در حق ما این را فرمود یا حرف نزدند؟

اگر حرف زدند به ما هم نشان بدهید یاد بگیریم حرفی نداریم و اگر حرف نزدند، چرا نزدند؟ مگر می شود دوازده، سیزده سال یک فردی خلیفه بشود در این سال ها احادیثی که در زمان «بنی امیه» در فضیلت شان منتشر شد یکی از این ها را در منبر نگوید یا در میان اصحاب خاص و دوستان نزدیکش نگفته باشد.

اگر این روایت ها درست است ضروری ترین وقت، «سقیفه» بود که «مهاجرین و انصار» به سر و کله هم می کوبیدند یکی از این ها را آن جا مطرح می کردند. مسئله و دعوا تمام می شد.

 در اعتراض مردم بر خلافت خلیفه دوم

«لما استخلفه أبو بكر كره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربك إذا وليت علينا فظا غليظا فقال أبالله تخوفني أقول و ليت عليهم خير اهلك»

 منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج7، ص461

«لما حضرت أبا بكر الوفاة بعث إلى عمر يستخلفه فقال الناس استخلف علينا فظا غليظا لو قد ملكنا كان أفظ وأغلظ فماذا تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر فقال أبو بكر أتخوفوني بربي أقول يا رب أمرت عليهم خير أهلك»

تاريخ المدينة المنورة؛ اسم المؤلف:  أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت  - 1417هـ-1996م، تحقيق: علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ج1، ص 355 و 356، ح1098

ابوبکر یکی از این روایت ها را می گفت چرا نگفت؟ گفتند جوابت پیش خدا چه است یک فرد بد اخلاقی را بر ما مسلط کردی؟

می گوید اگر خدا از من سوال کند می گویم: «خیر أهلِک» در نظر تو «خیرِ أهلِک» است در نظر دیگران «خیر أهلِک» نیست.

امیر المؤمنین، «طلحه، زبیر، مهاجرین، انصار» و ... اعتراض می کنند حتی «ابن تیمیه» اعتراض صحابه را مطرح کرده است آن جا آقای عمر یکی از این ها را می گفت آی مردم آن های که اعتراض می کنید آقای «طلحه، زبیر و علی»، پیغمبر در حق من گفت بر این که عمر «فاروق أمتی»

«قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لو لم أبعث فيكم لبعث عمر بن الخطاب»

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص428

مقام عمر در یک حدی است که اگر من مبعوث نمی شدم آٔقای عمر مبعوث می شد یکی از این ها را می فرمودند چرا نگفتند؟ آیا تواضع کردند آن جا نگفتند؟ آیا کتمان حقیقت نبود؟ حرف زیاد داریم مقداری طولانی شد معذرت می خواهم در محضر حاج آقای «اسماعیلی» هم هستیم.

مجری:

حضرت استاد سلامت باشید متشکرم، سوالی که می خواهم مطرح بکنم در برخی از احادیث داریم که خلیفه اول نفاق بعضی را با حدیث منزلت ثابت می کرد. برای خود من این موضوع جالب بود خواستم ببینم در این زمینه نکاتی هست بفرمایید دوستان عزیز مخاطب ما و بیننده ها جالب باشد به این مسئله پی ببرند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سوال خوبی است در منابع اهل سنت، روایت های متعددی داریم نه یک روایت، دو روایت. یک موردش را بیاورم «تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر – متوفای 571»، جلد 42، صفحه 166 از «سوید ابن غفله» از کسانی که ملازم خلیفه دوم بود خیلی از روایات از زبان خلیفه دوم نقل کرده است. می گوید

«رأى عمر رجلا يخاصم عليا فقال له عمر إني لأظنك من المنافقين سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول علي مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي \ ح \»

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج 42، ص166

عمر ابن الخطاب دید مردی دارد با علی مخاصمه می کند مخاصمه یعنی عبارت های تندی بین شان رد و بدل می شود. «فقال لهُ عمر»، عمر برگشت به آن فردی که با علی داشت مخاصمه می کرد عبارت های تندی می گفت، گفت: «إني لأظنك من المنافقين» گمانم تو جزء منافقین هستی!

 چرا؟ «سَمِعتُ رَسُولُ الله یَقول عَلیٌ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ‏ لَا نَبِيَ‏ بَعْدِي‏» یا علی جایگاه تو به من همانند جایگاه هارون به حضرت موسی است.

 شما این طور مخاصمه می کنی با توجه به این روایت جایگاه علی در جایگاه پیغمبر است. چون حضرت هارون هم نبی است و حضرت موسی هم نبی است.

باز در عبارت دیگر در «تاریخ بغداد، خطیب بغدادی - متوفای 463»، جلد 7، صفحه 463 باز هم این جا از «سوید ابن غفله»

«عن سويد بن غفلة عن عمر بن الخطاب أنه رأى رجلا يسب عليا فقال إني أظنك منافقا سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول إنما علي مني بمنزلة هارون من موسى الا أنه لا نبي بعدي»

تاريخ بغداد؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت -  -، ج7، ص425

«رأى رجلا يسب عليا»، مردی را نسبت به علی ناسزا می گوید (خیلی عجیب است)

«فقال إني أظنك منافقا» به گمانم تو جزء منافقین هستی چرا؟ چون رسول اکرم در حق علی فرمود: «إنما علي مني بمنزلة هارون من موسى الا أنه لا نبي بعدي»؛ جایگاه علی نسبت به من، همانند جایگاه حضرت هارون نسبت به حضرت موسی است جز این که بعد از من پیغمبری نیست.

در روایت دیگر در «تاریخ دمشق»، جلد 42، دو روایت آورده است راویت اول قبلاً هم خواندیم «رأى عمر رجلا يخاصم عليا» روایت دوم:

«عن سويد بن غفلة عن عمر بن الخطاب قال رأى رجلا يشتم عليا كانت بينه وبينه خصومة فقال له عمر إنك من المنافقين سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول إنما علي مني بمنزله هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي \ ح\»

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج 42، ص166

«رأى رجلا يشتم عليا»؛ نسبت به علی شتم می کرد حرف های زشت می زد «كانت بينه وبينه خصومة»، بین او و حضرت علی دشمنی بود. دشمنی مشخص است امیر المؤمنین حق کسی را نخورد تا دشمنی کنند. این ها مربوط به «جنگ بدر، احد و حنین» که پدر، عمو، دایی و اقوامش را در این جنگ ها به درک واصل کرده است. «فَقالَ لَهُ عمر» وقتی این مرد دید نسبت به امیر المؤمنین شتم می کند و حرف زشت می زند «قال إنَّکَ مِنَ الُمُنافِقین» با کلمه «إنَّ» یعنی قطعاً تو از منافقین هستی.

آن جا بود «أظنُکَ» ولی این جا دارد قاطعانه و با تأکید ثقیله «إنَّکَ مِنَ المنافقین» بیان می کند. «سَمِعتُ رَسُولُ الله یَقول إنَّما عَلیٌ»، «إنَّما» فقط جالب این که کلمه «إنَّما» دلیل بر حصر است فقط علی جایگاهش نسبت به من همانند جایگاه حضرت هارون نسبت به حضرت موسی است.

 روایات متعدد در این زمینه داریم دیگر مصادر هم همین تعابیر را آوردند که خلیفه دوم نفاق افراد را استناداً به حدیث منزلت ثابت می کرد؛ یعنی از حدیث منزلت جناب خلیفه، عصمت علی را برداشت می کند. اگر عصمت نداشته باشد فرد عادی گناه می کند خصومتی دارد حقش را گرفته او هم می خواهد به خاطر حقش فحش بدهد، ناسزا بگوید و خصومتی داشته باشد.

ولی وقتی خلیفه دوم می گوید جایگاه علی همانند جایگاه حضرت هارون برادر حضرت موسی هست همان طور که حضرت هارون عصمت داشت پیغمبر است علی (سلام الله علیه) هم عصمت دارد «وَ إنَّما» فقط و فقط در حق علی این روایت آمده است.

این باعث می شود تمام روایاتی که در زمان «بنی امیه» درست کردند «ابابکر و عمر بمنزلة هارون من موسی» همه را کلام خلیفه دوم باطل می کند.

خلیفه دوم نفاق مردم را استناداً به حدیث منزلت ثابت می کرد اگر کسی نسبت به علی خصومتی داشت، بگو مگو می کرد می گفت «إنَّکَ مِنَ المنافقین» تو از منافقین هستی چرا؟ چون علی طبق حدیث منزلت جایگاه عصمت دارد همان طوری که حضرت هارون جایگاه دارد پیغمبر هم:

(وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى)

و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی ‌گويد! آنچه می ‌گويد چيزی جز وحی که بر او نازل شده نيست!

سوره نجم (53): آیات 3 و 4

مجری:

ممکن است برای مخاطب سوال بشود مطالبی که از خلیفه نقل شده است در زمان پیامبر یا بعد از آن بود؟ اگر بعد از آن باشد بحث می شود اگر چنین نقلی را گفت چرا غصب خلافت اتفاق افتاده است؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

غصب خلافت را باید خودشان جواب بدهند.

مجری:

معلوم است چنین مطلبی زمان پیامبر صادر شده است؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

نه ظاهراً مال زمان عمر ابن الخطاب است. در حقیقت بحث غصب خلافت، سب و شتم نیست کسی که نسبت به علی ناسزا می گوید و دشمن دارد او منافق است از باب دشمنی نمی گوید، می گوید مردم انتخاب کردند یا آقای ابوبکر من را انتخاب کرد به من چه مربوط است اگر ابوبکر من را انتخاب نمی کرد در خانه ام مشغول زندگیم بودم. همه مربوط به زمان خلیفه دوم هست ظاهر روایت این را می خواهد برساند.

مجری:

به خاطر این که برای مخاطبین شبهه ایجاد نشود سوال را درست و دقیق مطرح بکنیم پاسخ استاد را بعداً خواستند مجدد ببینند در برخی از احادیث آمد خلیفه دوم نفاق علی را با حدیث منزلت ثابت می کرد جناب استاد اشاره فرمودند.

 اما سوال بعدی این که در بعضی روایات آمد رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به امیر المؤمنین (سلام الله علیه) فرمودند هر چه درباره خود از خدا خواستم برای تو هم خواستم. این را مقداری توضیح می فرمایید؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این هم یک نکته جالب در ردیف حدیث منزلت است رسول اکرم می فرماید علی جان هر چه برای خودم از خدا خواستم برای تو هم خواستم. ولی همه اش را خدا به من داد ولی این که تو بعد از من پیغمبر بشوی چون دریچه پیغمبر بسته شد فقط یک مورد را خدا به من جواب نداد آن هم نبوت تو بعد از من است.

عزیزان دقت کنند کتاب «السنة - عمرو ابن ابی عاصم – متوفای 287» یعنی معاصر امام هادی، امام عسکری (سلام الله علیهما) و آغاز غیبت صغریٰ هم بود هنوز غیبت صغری تمام نشده بود، در حقیقت نزدیک چهل سال قبل از پایان غیبت صغریٰ هست. «ناصر الدین البانی» هم در بعضی از جاهایی که روایت اشکال داشت حاشیه زده است.

«حدثنا محمد بن عبد الرحيم أبو يحيى وسليمان بن عبد الجبار قالا ثنا علي بن قادم ثنا جعفر بن زياد الأحمر عن يزيد ابن زياد عن عبد الله بن الحارث عن علي قال وجعت وجعا فأتيت النبي صلى الله عليه وسلم فأنا مني في مكانه وقام يصلي فألقى علي طرف ثوبه فصلى ما شاء الله ثم قال يا ابن أبي طالب قد برئت فلا بأس عليك ما سألت الله عز وجل شيأ إلا سألت لك مثله ولا سألت الله شيئا إلا أعطانيه إلا أنه قال لي لا نبي بعدك قال القاضي لا أعرف في فضيلة علي حديثا أفضل منه»

السنة؛ اسم المؤلف: عمرو بن أبي عاصم الضحاك الشيباني الوفاة: 287، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1400، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد ناصر الدين الألباني، ج2، ص596

«عبد الله ابن حارث» از امیر المؤمنین نقل می کند: «قَال وَ جعْتُ وَجَعا»، بیمار شدم خیلی درد داشتم خدمت رسول اکرم آمدم «فَأَنَامَنِي فِي مَكَانِه‏»، رختخواب پیغمبر پهن بود گفت برو در رختخواب من بخواب «وَ قَامَ يُصَلِّي» مشغول نماز بود

«فَأَلْقَى عَلَيَّ طَرَفَ ثَوْبِهِ»، رو اندازی آن جا بود بخشی از این رو انداز را هم روی من انداخت، «فَصَلَّى مَا شَاءَ اللَّهُ» پیغمبر مشغول نماز شد «ثُمَّ قَالَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ قَدْ بَرَأْتَ فَلَا بَأْسَ عَلَيْكَ»، خوب شدی بلند شو!

 چقدر صفا بیان شان بود آدم لذت می برد می آید می گوید بدنم درد می کند می گوید برو داخل رختخواب من بخواب. خدایا می شود روزی هم حضرت ولی عصر به ما بگوید برو در رختخواب من بگیر بخواب؟

با تمام دنیا و بهشت هم نمی شود عوض کرد. یعنی انسان سر بگذارد روی متکائی که حضرت ولی عصر سر می گذارد. روی تشتکی بخوابد که حضرت مهدی می خوابد. آدم رو اندازی را رویش بیاندازد که آقا ولی عصر روی خود می اندازد. خیلی صفا دارد به ملائکه و بهشت خدا هم باید فخر فروشی کرد می گویند آرزو بر جوانان عیب نیست.

بعد حضرت فرمود علی جان خوب شدی بلند شو امیر المؤمنین می گوید هیچ دردی نداشتم بلند شدم بعد فرمود: «مَا سَأَلْتُ اللَّهَ شَيْئاً إِلَّا وَ سَأَلْتُ لَكَ مِثْلَهُ» یا علی هر چه از خدا برای خودم خواستم برای تو هم خواستم

«وَ لَا سَأَلْتُ اللَّهَ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَانِيهِ» هر چه از خدا خواستم خدا به من داد «إِلَّا أَنَّهُ قَالَ لِی لا نَبِيَّ بَعْدَك‏» خدا فقط یک حاجت در حق تو به من نداد گفت بعد از تو یا رسول من، پیغمبری نیست تو خاتم همه انبیاء هستی. راوی می گوید «قَال القاضی» ظاهراً «قاضی عیاض» باید باشد «لَا أَعْرِفُ فِي فَضِيلَةِ عَلِيٍّ حَدِيثًا أَفْضَلَ مِنْهُ»؛ در فضیلت علی، افضل از این ندیدم!

 خیلی جالب است رسول اکرم می گوید هر چه برای خودم خواستم برای تو هم خواستم خدا داد. یعنی تمام فضائل رسول اکرم را «أنتَ مِنی و أنا مِنک» یا (وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُم‏) کاملاً مشخص است بر این که هم رتبه نبی مکرم غیر از بحث نبوت است. چقدر زیباست؟

گفت می خواهیم خلیفه انتخاب کنیم دنبال افضلیت و انتخاب برتر هستیم آقایان بزرگان شما دارند این مطالب را می گویند ما نمی گوییم.

 «هیثمی – متوفای 807» در «مجمع الزوائد»، جلد 9، صفحه 110 این تعبیر را می آورد:

«وعن علي أن النبي صلى الله عليه وسلم قال خلفتك أن تكون خليفتي قال أتخلف عنك يا رسول الله قال ألا ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي رواه الطبرني في الأوسط ورجاله رجال الصحيح»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج9، ص110

«تاریخ بغداد» هم همین تعبیر را نقل می کند:

«حدثنى المهدى قال دخل على سفيان الثوري فقلت حدثني بأفضل فضيلة عندك لعلي فقال حدثني سلمة بن كهيل عن حجية بن عدى عن على قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أنت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبي بعدي»

تاريخ بغداد؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت -  -، ج4، ص70

می گوید داخل منزل «سفیان ثوری» شدیم که از علمای و فقهای بنام اهل سنت است «فقلت حدثني بأفضل فضيلة عندك لعلي»؛ با فضیلت ترین چیزی که در رابطه با علی شنیدی برای ما بگو «فقال حدثني سلمة بن كهيل عن حجية بن عدى عن على قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أنت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبي بعدي»؛ یعنی تمام فضائل حضرت هارون اخوت، وزارت، وصایت و خلافتش برای علی ثابت است فقط یک مسئله نیست آن هم بحث نبوت است.

 آقای «محمد ابن حسن قمی» در «عقد النضید و دُر الفرید» ایشان هم در آن جا همین تعبیر را می آورد که خدمت رسول اکرم رفتم حضرت در رختخواب خودش من را خواباند قسمتی از رو اندازی که به روی خود می انداخت روی من کشید مشغول نماز شد بعد فرمود علی خوب شدی. در آن جا فرمود از خدا هر چه خواستم برای تو هم خواستم هر چه خواستم خدا در حق تو داد جز بحث نبوت!

 «مناقب خوارزمی»، صفحه 110 همین تعبیر را آوره است. «معجم اوسط طبرانی»، جلد 8، صفحه 47 همین تعبیر را آورده است.

«حدثنا محمود ثنا أبو يحيى ثنا علي بن قادم نا جعفر بن زياد الأحمر عن يزيد بن أبي زياد عن عبد الله بن الحارث عن علي قال وجعت وجعا فأتيت النبي صلى الله عليه وسلم فأقامني في مكانه وقام يصلي والقى علي طرف ثوبه ثم قال قد برأت يا بن أبي طالب لا بأس عليك ما سألت الله شيئا إلا سألت لك مثله ولا سألت الله شيئا إلا أعطانيه غير أنه قيل لي إنه لا نبي بعدك»

المعجم الأوسط؛ اسم المؤلف: أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: دار الحرمين - القاهرة - 1415، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد ,‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ج8، ص47

از خدا هر چه برای خودم خواستم برای تو هم همه را داد غیر بحث نبوت!

 «أمالی» جناب «محاملی»، صفحه 204، «کنز العمال متقی هندی»، جلد 13، صفحه 170، «تاریخ دمشق»، جلد 42، صفحه 310 همین روایت را مطرح کرده است. یعنی این قضیه در حقیقت می شود گفت در حد مستفیض در نزد اهل سنت هست رسول اکرم هر آن چه که برای خودش خواست برای امیر المؤمنین هم خواست خدا هم داده است.

فقط یک چیز نسبت به امیر المؤمنین خدا قبول نکرد و آن هم نبوت بعد از رسول اکرم است، البته این ها برای تفهیم دیگران هست برای این که مردم حواس شان باشد وقتی می شنوند می گویند با فضیلت تر از این روایتی نیست. با فضیلت تر از این روایتی که در حق علی شنیدیم این روایت هست.

مجری:

والا روایات خیلی بالاتر از این هم وجود دارد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله قضیه خیلی بالاتر از این ها است.

مجری:

حضرت استاد تشکر از شما، این روایتی که به این شکل برای آن شخصی که نقل می کند فکر می کند این با فضیلت ترین است در حالی که ای امیر المؤمنین (کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست)

اگر همه فضائل امیر المؤمنین را در یک کتابی جمع کنند و سر انگشت را بخواهند خیس کنند این فضائل را ورق بزنند شعری که به این شکل در شأن و منزلت مولا آمد آب دریا تمام می شود اما فضائل مولا تمام نمی شود. یا مولا:

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست * که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

(میان برنامه)

مجری:

دلدار، دلبر علی حیدر، علی حیدر، ساقی، ساغر علی حیدر، علی حیدر! دوستان اطاق فرمان چقدر زیبا و قشنگ بود دست تان درد نکند، با آن منقبت و فضیلتی که حضرت استاد بیان کردند و بعد هم این میان برنامه همه چیز تکمیل شد وجودمان منور شد جیگرمان حال آمد و خنک شد الحمدلله رب العالمین!

اما طبق وعده ای که داده بودیم از این لحظه در خدمت مخاطبین هستیم اگر فرصت شد محضر استاد بحث مان را ادامه می‌دهیم و اگر نشد سوالات مخاطبین را پاسخ می‌دهیم. اولین تماس جناب آقای «رضایی» از «کرمانشاه» سلام بر شما بفرمایید.

(تماس بینندگان برنامه)

بیننده: (آقای رضایی از کرمانشاه – شیعه)

سلام و عرض ادب خدمت حضرت آیت الله قزوینی و مجری محترم آقای اسماعیلی، استاد یک سوال از خدمت شما داشتم شبکه وهابی نور نسبت به حضرت زهرا تحدی کردند روایت صحیح از منابع شیعه بیاورید.

شخصی روایت «کافی» را برای شان فرستاد گفتند «صدیقة الشهیدة»، امام حسین و امام علی فرمودند تمام شیعیان ما صدیق و شهید هستند مگر نمی دانید خدا در سوره حدید آیه 19 فرمود کسی که به خدا و پیامبر ایمان بیاورد صدیق و شهید است. پس این روایت در باب شهادت نیست.

روایت دیگری ارائه دادند که این روایت در کتاب «سلیم ابن قیس» بود گفتند شخصی به نام «سلیم ابن قیس هلالی» اصلاً نیست. آیت الله «مامقانی» فرمودند چنین شخصی مجهول است .... فرمود این کتاب جعلی است حتی «شهید ثانی» در «رسائل» گفته این کتاب جعلی است. راوی «ابان ابن عیاض» داخل آن است «ابراهیم ابن عمر صنعانی» هست این ها کذاب هستند و این کتاب جعلی است.

بعد روایت کتاب «دلائل الإمامة»‌ را از امام صادق نشان دادند گفت این کتاب اصلاً مال «طبری» نیست این شخص مجهول است آیت الله «خویی» فرمودند این شخص «طبری» شیعه است. «آقا بزرگ تهرانی» فرمود «طبری» مجهول است معلوم نیست کدام است؟

حتی گفتند خود شما هم درون سایت تان چند کتاب گذاشتید که یکی شان «دلائل الإمامة» است فرمودید اگر خودمان وارد نقد آن ها شویم از نظر خودمان هم اعتبار ندارد. اما این «وهابی» گفت این ها، این مطلب را از شبکه بر داشتند.

بعد سراغ راویان حدیث رفتند گفت یکی از روات حدیث «دلائل الإمامة»، «محمد ابن هارون ابن موسی طلعت بری» است که مجهول است، بعد گفت صاحب «التمهید» گفته بین «احمد ابن محمد برقی» و «ابن حماد» یک یا چند راوی حذف شده است پس حدیث منقطع و کاملاً ضعیف است، وهابی این ایرادها را گرفت خواستم شما توضیح بفرمایید.

مجری:

ممنونم موفق باشید، بحث اصلی شان، بحث شهادت حضرت زهرا بود؟

آقای رضایی:

بله گفت یک روایت صحیح از منابع شیعه بیاورید.

مجری:

ممنونم موفق باشید، تماس بعدی آقای «رضایی» از «بندر عباس» سلام بر شما بفرمایید.

بیننده: (آقای رضایی از بندر عباس – شیعه)

سلام علیکم خدمت مجری محترم اقای اسماعلی عزیز و سلام خدمت استاد بزرگوارمان حاج آقای قزوینی! حاج آقا آیا در روایات از پیامبر داریم هر کس هزاران سال عبادت کرده باشد ولی ولایت آقا امیر المؤمنین و امامت حضرت را قبول نداشته باشد خداوند آن عبادتش را نمی پذیرد؟

 سوال بعدی درباره موقف عَرف که پانصد سال مابین بهشت و جهنم است کسانی که ولایت آقا امیر المؤمنین را قبول ندارند خدا آن جا نگه شان می دارد درباره این هم بفرمایید.

سوال آخر شباهت نبوت حضرت عیسی (علیه السلام) و آقا امیر المؤمنین که البته امامت از جانب حضرت زهرا رسید این را هم توضیح بدهید.

 از دوستان و شیعیان آقا امیر المؤمنین یک گله دارم همه شهرهای «ایران» برای باران دعا می کنند و باران هم آمد؛ اما برای امام زمان جمع نمی شوند دعا کنند آیا این کار درستی است که برای باران دعا کنیم ولی برای امر فرج و امام زمان دعا نکنیم؟

 از خداوند متعال می خواهم با مژده ظهور دل امام زمان را ان شاء الله شاد بگرداند! برای فرج اقا امام زمان هرکس صدای این حقیر را می‌شنود بلند صلوات «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏»

مجری:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏»، خیلی ممنون خدا حافظ تان باشد آقای «رضایی» از «بندر عباس» چه کسی گفت برای امام زمان دعا نمی کنند؟ مردم دعا می کنند فرض کنید برای باران ممکن است جمع بشوند اما برای امام زمان در هر نمازشان شیعیان دعا می کنند. به ما توصیه شد که دعا بکنید و دعا هم می کنند. در همه مساجد بعد از نماز دعای سلامتی امام زمان و دعای فرج خوانده می شود.

منتها در این مقطع به خاطر وضعیت بی آبی توصیه به دعای باران هم می شود. تماس بعدی آقای «زبیر» از «کابل» سلام بر شما بفرمایید

بیننده: (آقای زبیر از کابل – اهل سنت)

سلام خدمت شما جناب اقای اسماعیلی عزیز و همچنین برادر بزرگوار و استاد عزیز ما جناب اقای قزوینی، یک سوال از خدمت تان در رابطه با سوره مائده آیه شش داشتم اگر صحیح و مختصر معلومات بدهید ممنون می‌شوم چون ما به شک و تردید هستیم

مجری:

سوال و شبهه ای خاص در مورد این آیه دارید؟

اقای زبیر:

در مورد شستن پا و یا مسح کشیدن پا است پاسخش خیلی برایم مهم است به چند جا مراجعه کردم هرکدام یک طوری برایم دستور دادند و سر درگم شدم!

مجری:

چشم! ممنون از شما موفق باشید خدا نگهدارتان، بیننده بعدی آقای «بهادری از کرج» روی خط ارتباطی هستن سلام بر شما بفرمایید.

بیننده: (آقای بهادری از کرج – شیعه)

بسم الله الرحمن الرحیم، عرض سلام و شب بخیر دارم، خدمت حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی و جناب حاج علی اقای اسماعیلی!

حضرت آقا، آقایان که در رأس شان اقایان ابابکر، عمر، عثمان، معاویه و خانم عایشه گفتند:

«لا تجتمع رسالة و خلافة فی بیت واحد»

رسالت و خلافت در یک خاندان باهم جمع نمی‌شود

من سوالم این است که چرا بعد خودشان در شورای سقیفه گفتند:

«نحن عشیرة رسول الله»

ما از خاندان پیامبر هستیم!

چرا در آن‌جا برای‌شان مشروع شد؛ ولی برای علی که نفس رسول الله بود، داماد و پسر عموی پیامبر بود مشروع نشد؟ چرا آن‌جای که اقای عمر ضربه خورده بود بعد گفت علی را هم در شورای شش نفره بیاورید و انتخاب کنید؟ این تناقض گویی را آقایان به ما پاسخ بدهند.

در کتاب «طبقات ابن سعد» جلد 2 صفحه 84 همچنین «ابن ابی الحدید» مفصل آورده که آقای عمر گفت اگر من شما را تعیین کردم به این صورت عمل کنید اول سه نفر این طرف و سه نفر آن طرف به صورت اکثریت به هرکسی رأی دادید اون خلیفه بشود ملاک آن است.

بعد گفت نگاه کنید آقای «عبدالرحمن ابن عوف» در کدام سمت باشد هرکس را که او خلیفه بگوید همان است. در کتاب «مستدرک – حاکم نیشابوری» جلد 1، روایت 3250 می‌گوید «عبدالرحمن ابن عوف» تنها صحابه ای بود که خدمت رسول اکرم در مکه آمد و گفت یا رسول الله ما در زمانی که مشرک بودیم عزت داشتیم حالا که مسلمان شدیم ذلت پیدا کردیم، این شخص برای اقای عمر ملاک و گزینش خلیفه می‌شود!

آقای عمر گفت اگر این شش نفر بعد از مرگ من درست عمل نکنند دستور می‌دهم گردن هر شش نفر را بزنند. «محمد ابن مسلم» یا در بعضی جاها «ابو طلحه انصاری» امده است ایشان فرمانده تیپ پنجا نفری بود که عمر گذاشته بود دور مکان و یا خانه ای که در آن خلیفه انتخاب بشود. واقعا باید گفت آقای عمر عجیب دموکراسی بود!!

سوال ما این است آقایان می‌گویند حضرت علی را پیامبر انتخاب نکرد چون انتخاب خلیفه به امت ربط دارد. سوال این جا است اگر انتخاب خلیفه به پیامبر ربط ندارد و به امت ربط دارد در قصه انتخاب عثمان به شما چه مربوط است که خلیفه انتخاب کنید بگذارید مردم انتخاب کنند.

آقای عمر! سوال این است اگر انتخاب خلیفه به حرف مَنِ که خلیفه هستم انتخاب شود چرا امت ناگهان هیچ کاره و صفر شد؟ اقای خلیفه چرا وقتی منافع و مصالح شما مطرح بشود امت انتخابگر هستند نه رسول خدا؛ اما وقتی که شما به قدرت می‌رسی نظر امت صفر می‌شود و منِ خلیفه جانشین خودم را، خودم انتخاب می‌کنم شما این حق را چرا به پیامبر ندادید؟

سوال بعدی آیا این شش نفر صحابه اصلی بودند یانه؟ شما می‌گویید اگر بگویید بالای چشم فلان صحابه ابرو است می‌گویی سب صحابه کردی این‌جا که خلیفه دستور می‌دهد این شش نفر صحابه را بکشید آن هم صحابه ای ناب را، سوال این است که این قدرت را چه کسی به آقای عمر داده است؟

سوال بعدی شخصی از اقای «ابو طلحه انصاری» سوال کرد چرا در خانه «عبدالرحمن ابن عوف» خوابیدی؟ گفت چون دارند خلیفه انتخاب می‌کنند، من می‌دانم نظر شخص آقای «عبدالرحمن ابن عوف» حجت است او هرکسی را که بخواهد خلیفه می‌شود چون می‌دانم شورا همه اش زیر سر این مرد است. بعد خودتان نوشتید که در سفر حج مردم گفتند بعد از خلیفه جانشین او عثمان است چون قبلا همه چیز آماده شده بود. «ابن کثیر در کتاب البدایه والنهایه» آورده است شب سقیفه مردم گفتند خلیفه چه کسی است؟ زید ابن ثابت گفت ابوبکر است. در انتخاب عثمان هم زید ابن ثابت و کعب الاحبار و عبدالله ابن سلام پشت پرده نقش اساسی داشتند. هرچه پسر خلیفه «عبدالله ابن عمر» گفت، ایشان هم گفت خلیفه عثمان است. یعنی عثمان را قبلا انتخاب کرده بودند آن هم زیر نظر یهودیان. ببخشید مصدع اوقات شدم یا علی مدد التماس دعا

مجری:

سلامت باشید خدا نگهدار، بیننده بعد آقای «آقا جانی از قم» روی خط ارتباطی هستند، سلام علیکم بفرمایید.

بیننده: (آقای آقا جانی از قم – شیعه)

بسم الله الرحمن الرحیم، عرض سلام و ادب خدمت آیت الله قزوینی و مجری گرامی، بنده دو تا سوال داشتم اگر وقت است دو تا سوال را بپرسم اگر هم وقت نیست یک دانه را بپرسم.

مجری:

بفرمایید سوالات تان را بپرسید.

اقای آقا جانی:

سوال اول خودم را قبلا در برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی از محضر آیت الله بزرگوار پرسیدم فرصت نشد ایشان کامل و مفصل پاسخ بدهند خواستم اگر در این برنامه ایشان زحمت بکشند و بیشتر توضیح بدهند. یک آیه در قرآن داریم من حقیقتا این آیه را نمی‌فهمم و وهابیت هم شبهه می‌کنند آیه 42 سوره قلم که می‌گوید:

(يوْمَ يكْشَفُ عَنْ سَاقٍ وَيدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا يسْتَطِيعُونَ)

(به خاطر بياوريد) روزي را که ساق پاها (از وحشت) برهنه مي‌گردد و دعوت به سجود مي‌شوند، اما نمي‌توانند (سجود کنند).

سوره قلم (68): آیه 42

خدا از ساقش پرده بر می‌دارد، من نمی‌دانم معنی آن چه است در کتاب «صحیح بخاری» جلد 9 صفحه 129 گفته شده که خداوند در قیامت برای این که خدا بودن خودش را اثبات کند ساق پایش را بالا می‌زند و همه مؤمنین به سجده می‌افتند. چون اهل سنت معتقد به جسمانیت خدا هستند و این در منابع شان هم آمده این مطلب در کتاب «صحیح بخاری» است که خدا پا دارد و ساق پایش را بالا می‌زند. سوالی که دارم این است آیا این آیه تأیید روایت بخاری است یا نیست؟

سوال دوم این است خیلی از علمای اهل سنت مثل «بخاری» و «ذهبی» جرأت نکردند روایاتی که در مورد فضیلت اهل بیت است انکار کنند. «بخاری» برای این که حدیث غدیر را نقل نکند می‌گوید من غسل کردم و این‌ها استخاره کردم مثلا گردن استخاره می‌اندازد.

یا «ذهبی» می‌خواهد انکار کند و اشکال سندی نمی‌تواند بگیرد می‌گوید قلبم شهادت می‌دهد که این روایت باطل است «یشهد القلب انه باطل» سوالی که دارم این است «ابن تیمیه» ملعون چطوری است که این قدر راحت احادیث و فضائل اهل بیت را جرأت می‌کند انکار می‌کند و چطوری است که بعضی از اهل سنت و عمدتا وهابیت از آقای «ابن تیمیه» پیروی می‌کنند و جواب شان نسبت به این همه انکارات و کفریات ابن تیمیه چه است؟ التماس دعا یا علی!

مجری:

خیلی ممنون موفق باشید، خدا نگهدارتان باشد. بیننده بعدی اقای «موسوی از مشهد» روی خط ارتباطی هستن سلام می‌گویم بفرمایید.

بیننده: (آقای موسوی از مشهد – شیعه)

آقای اسماعیلی سلام خسته نباشید، همچنین سلام و عرض ادب به سید عزیز! سوال من این است که جریان ارتباط عایشه با معاویه چطور بود، و الان هیچ نشانی از قبر این شخصیت خانم رسول خدا اصلا نیست. قبر «حفصه» در «سوریه» مشخص است ولی از قبر عایشه خبری نیست و انگار هیچ نشان ندارد می‌خواستم اگر فرصت و وقت شد روایاتش اشاره کنید ممنون می‌شوم.

مجری:

چشم! ممنونم موفق باشید خدا نگهدارتان باشد. آقای «محمدی از اصفهان» روی خط ارتباطی هستند خدمت تان سلام عرض می‌کنم بفرمایید

بیننده: (آقای محمدی از اصفهان – شیعه)

 سلام علیکم جناب اقای اسماعلی و همچنین حضرت استاد قزوینی. من در مورد عبارتی از فرمایش حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در قسمت از حکمت‌ها، حکمت شماره 289 و بعضی از نسخه ها 299 «كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ این قسمت که «وَ كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا [لَا] يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ» این را در ترجمه‌ها من سر در نیاوردم که منظور حضرت چه است، سپاس از برنامه عالی تان!

مجری:

ممنون از شما، خدا حافظ تان باشد ان اشاءالله، بیننده بعد اقای «احمدی از یاسوج» روی خط ارتباطی هستن سلام علیکم بفرمایید

بیننده: (آقای احمدی از یاسوج – شیعه)

خدمت ایت الله حسینی قزوینی استاد گرانقدر و جنابعالی و همه عزیزان شبکه ولی عصر عرض سلام و سلامتی از خداوند متعال خواهانم! حضرت استاد یکی از صدها تهمتی که وهابیت خبیث به اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا به شخص جناب امیر المؤمنین (سلام الله علیه) می‌زنند این است که می‌گویند وقتی حضرت علی حکومت را به دست گرفت گذشته از این که کشور گشایی صورت نگرفت بلکه جنگ‌های داخلی به وجود آمد و همه این‌ها را زبانم لال متوجه مولی می‌دانند.

این‌ها از روی نادانی، عداوت و کج فهمی که دارند نمی‌خواهند که حقیقت را درک کنند در حالی که تمام این آشوب‌ها و جنگ‌ها و مشکلاتی که امام علی (علیه السلام) با آن رو برو شد همه اش ریشه در سقیفه و کارهای بود که ابوبکر، عمر و عثمان بانی آن بودند. اگر در این باره توضیح دهید ممنون می‌شوم و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین خداوند نگهدار!

مجری:

سلامت باشید خدا نگهدارتان باشد. دیگر فرصت نداریم، استاد انبوهی از سوالات مطرح شد که باید پاسخ بدهیم. استاد اقای «رضایی از کرمانشاه» پرسید که در یکی از شبکه‌های وهابی نکاتی مختلفی را یکی از بیننده ها تماس گرفته و سندهای مختلفی را درواقع بیان کرده و هرکدام را به نوعی در خصوص شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) رد کردند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این که این‌ها بخواهند رد کنند، رد آن‌ها که ملاک نیست و ارزشی ندارد. ملاحظه کنید همین روایتی که در کتاب شریف کافی است، کتاب کافی جلد 1 صفحه 458

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ وَ إِنَّ بَنَاتِ الْأَنْبِيَاءِ لَا يَطْمَثْنَ.»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص458، بَابُ مَوْلِدِ الزَّهْرَاءِ فَاطِمَةَ (علیها السلام)‏، ح2‏

ملاحظه کنید بزرگان ما چه دارند؟ کتاب «روضة المتقین – علامه مجلسی» در ذیل این می‌آورد و می‌گوید:

«و شهادتها صلوات الله عليها»

عبارت براي شيعه است و علماي شيعه بايى بيايند نظر بدهند نه فلان کسی که جزء علقه مضغه‌های جامعه است و با مبانی شیعه هم آشنایی ندارد.

می‌گوید:

«و الحكاية مشهورة عند العامة و الخاصة»

روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)؛ مجلسى، محمدتقى بن مقصود على، محقق/ مصحح: موسوى كرمانى، حسين و اشتهاردى على پناه‏، ناشر: مؤسسه فرهنگى اسلامى كوشانبور، ج5، ص342

آقای «خویی (رضوان الله تعالی علیه) و میرزا آقا جواد تبریزی (رضوان الله تعالی علیه)» ذیل این روایت می‌آورند بر این که همین قضیه دلالت دارد بر این که:

 «وهو ظاهر في مظلوميتها وشهادتها»

صراط النجاة ( تعليق الميرزا التبريزي ) - السيد الخوئي - ج 3، ص 440

به عنوان شهادت مطرح کرده اند. شما اگر دنبال عقیده شیعه هستید، این عقیده شیعه است. از نظر سند هم هیچ مشکل نداریم؛ پس «محمد باقر مجلسی، محمد تقی مجلسی، آیت الله العظمی خویی، آیت الله العظمی شیخ جواد تبریزی» روایت کافی را آورده اند می‌گویند دلیل بر شهادت است.

حالا اگر یک آدم نتراشیده و نخراشیده می‌خواهد توجیه کند به ما هیچ ارتباط ندارد. همچنین دهها روایت دیگر از بزرگان مان بر این مطلب داریم، از جمله کتاب «کامل الزیارات ابن قولویه» به تعبیر آقای «خویی» تمام روایاتش معتبر است در این کتاب:

«وَ قَاتِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ قَاتِلِ فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ قَاتِلِ مُحَسِّنِ وَ قَاتِلِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (علیهم السلام)‏»

كامل الزيارات؛ نویسنده: ابن قولويه، جعفر بن محمد، ناشر: دار المرتضوية، محقق/ مصحح: امینی، عبدالحسین، ص327

یعنی شهادت حضرت زهرا را آورده است.

مجری:

حتی شهادت حضرت محسن را هم این جا دارد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله. مرحوم «طبرسی» روایت صحیح از «ابان ابن تغلب» می‌آورد می‌گوید پهلوی حضرت شکست و محسنش سقط شد و همین باعث شد حضرت در خانه بستری شد.

«حَتَّى مَاتَتْ مِنْ ذَلِكَ شَهِيدَةً (صلوات الله علیها)‏»

الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج1، ص83

این فرمایش اقا امام جعفر صادق (سلام الله علیه) است. «شیخ صدوق» از «ابن عباس» دارد:

«مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة»

الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى، ص90 – 91

از امام سجاد (سلام الله علیه) در رابطه با این که قضیه سقط جنین موجب شهادت حضرت زهرا شد. باز از آقا امام صادق از «حماد ابن عثمان»، «کامل الزیارات»، صفحه 547 این فرمایشات ائمه ما هست.

 این که می‌گویند کتاب «سلیم ابن قیس» چنین و چنان است، برادر عزیزم ملاحظه کنید در رابطه با کتاب «سلیم ابن قیس» بزرگان مانند آقای «خویی» آقای «شیخ جواد تبریزی» و بزرگان دیگرمان چه تعبیری دارند؟ من تعابیر را می‌اورم شما این‌ها را یاد داشت کنید.

«نعمانی – متوفای 360» صاحب «غیبت نعمانی» چه تعابیری در رابطه با کتاب «سلیم ابن قیس» دارد!

«في أن كتاب سليم بن قيس الهلالي أصل من أكبر كتب الأصول التي رواها أهل العلم من حملة حديث‏ أهل البيت (علیهم السلام) و أقدمها ...و هو من الأصول التي ترجع الشيعة إليها و يعول عليها»

الغيبة( للنعماني)؛ ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، محقق- مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: نشر صدوق، ص102

کتاب «سلیم ابن قیس» «أصل من أكبر كتب الأصول»، بزرگ ترین کتاب اصول شیعه هست که «من الأصول التي ترجع الشيعة إليها و تعوّل عليها» از این بالاتر! آقای «خویی» هم همین ملاک را دارد.

 «سید ابن طاوس» می گوید کتاب «سلیم ابن قیس» صحیح است و شاهد هم دارد. « علامه مجلسی» در کتاب «روضة المتقین»، «شیخ حر عاملی، میر حامد حسین و مامقانی» نمی دانم از کجا در آوردند «مامقانی» نقد دارد در حالی که ایشان در کتاب «تنقیح المقال»، جلد 2، صفحه 52 دارد:

 «و إنَّ الکتابَ صحیحٌ»

تنقيح المقال في علم الرجال؛ مامقاني،‌ عبدالله (المتوفي 1351ق)، ‌ ‌ناشر:‌ المكتبة‌المرتضوية‌،‌ نجف اشرف 1350 هـ، ج2، ص52

 

از این واضح تر!

 مرحوم «تستری» همین طور:

«ثم الحق في كتابه ان أصله كان صحيحا، وقد نقل عنه الأجلة المشايخ الثلاثة والنعماني والصفار وغيرهم»

قاموس الرجال؛ العلامة المحقق آية الله العظمى الشيخ محمد تقي التستري ( قدس سره)،  تحقيق: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة؛ ج 5، ص 239

مرحوم آقای «خویی (رضوان الله تعالی علیه)» می گوید:

«(سليم بن قيس الهلالي) في نفسه ثقة جليل القدر عظيم الشأن ...من الأصول المعتبرة بل من أكبرها، وأن جميع ما فيه صحيح قد صدر من المعصوم عليه السلام أو ممن لابد من تصديقه وقبول روايته»

معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة؛ الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم _المتوفى1411ق، ج9، ص230

این ها را می خواهند چه کار کنند؟ چهار نفر اشکال و ... دارد مرحوم «مامقانی» و آقای «خویی» هم همه را رد کرده است.

مجری:

گفتند کتاب «دلائل الإمامة» در سایت قبلاً چیزی بود اعتبار نداشت بعد برداشته شده است.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

نه، «دلائل الإمامة طبری» جزء کتاب های معتبر شیعه و جزء مصادر «علامه مجلسی» در «بحار» است همچنین چیزی نیست. معتبر هست نه این که تمام روایاتش صحیح است.

«کافی» کتاب معتبر است روایات ضعیف و صحیح هم دارد. یک مبنای رجالی داریم با مبنای رجالی بررسی می کنیم هر کدام صحیح بود قبول می کنیم صحیح نبود قبول نمی کنیم.

مجری:

یعنی همچنین چیزی در سایت ولی عصر نبود

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

نه اصلاً امکان پذیر نیست.

مجری:

آقای «زبیر» از «کابل» در خصوص سوره مبارکه مائده آیه 6 بحث وضو، مسح بود چون ایشان ظاهراً دارند در مورد مذهب و مکتب تشیع تحقیق می کنند ظاهراً به نتیجه نرسیدند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

برادر بزرگوارم! اگر دنبال تحقیق هستی راهنمایی می کنم خیلی این طرف و آن طرف نروید «صحیح بخاری» را باز کن ببین «صحیح بخاری» چه دارد؟ «صحیح بخاری»، ناشر بیت الأفکار الدولیة – «ریاض» روایت از «عبد الله ابن عمرو عاص»

«حدثنا مُسَدَّدٌ قال حدثنا أبو عَوَانَةَ عن أبي بِشْرٍ عن يُوسُفَ بن مَاهَكَ عن عبد اللَّهِ بن عَمْرٍو قال تَخَلَّفَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في سَفَرٍ سَافَرْنَاهُ فَأَدْرَكَنَا وقد أَرْهَقْنَا الصَّلَاةَ صَلَاةَ الْعَصْرِ وَنَحْنُ نَتَوَضَّأُ فَجَعَلْنَا نَمْسَحُ على أَرْجُلِنَا فَنَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ من النَّارِ مَرَّتَيْنِ أو ثَلَاثًا»

 الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص1، ح48 (آدرس دهی براساس نرم افزار الجامع الکبیر)

«تَخَلَّفَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في سَفَرٍ سَافَرْنَاهُ فَأَدْرَكَنَا وقد أَرْهَقْنَا الصَّلَاةَ صَلَاةَ الْعَصْرِ»در مسافرت از پیغمبر فاصله گرفتیم وقت نماز داشت تمام می شد «وَنَحْنُ نَتَوَضَّأُ»، در محضر پیغمبر وضو گرفتیم

«فَجَعَلْنَا نَمْسَحُ على أَرْجُلِنَا» از این واضح تر و روشن‌تر! «فَنَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ من النَّارِ مَرَّتَيْنِ أو ثَلَاثًا»؛ وای بر آیندگان از آتش جهنم!

 روایت می خواهد بگوید وضو با مسح است آينده ها پا را بشویند وای بر آن ها حدیث شماره 60؛ حدیث شماره 96- و حدیث 163 همین تعبیر را دارد.

در رابطه با آیه شریفه:

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيدِيكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ ...)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! هنگامي که به نماز مي‌ايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد! و سر و پاها را تا مفصل [= برآمدگي پشت پا] مسح کنيد! ...

سوره مائده (5): آیه 6

 الان فرصت نیست مفصل عرض کنم پنج، شش از قراء ما (وَأَرْجُلَكُمْ) را به کسره خوانده اند نه به فتحه؛ «ابن کثیر، حمزه، ابو عمرو، عاصم» همه به جر خوانده اند  (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ)، آن های هم که به فتحه خواندند همه می گویند (وَأَرْجُلَكُمْ) عطف به محل (بِرُءُوسِكُمْ) که مفعول است.

 اضافه این که بزرگان صحابه هم دارند فقط یک نمونه برای شما عرض می کنم «ابن عباس» از امیر المؤمنین و دیگران هم کار ندارم. تعبیری که «ابن عباس» در «مصباح الزجاجة فی زوائد ابن ماجه»، جلد 1دارد می گوید روایت صحیح است. «ابن شیبه» و دیگران هم آوردند «ابن عباس» می گوید:

«فقال ابن عباس إن الناس أبوا إلا الغسل ولا أجد في كتاب الله إلا المسح (هذا إسناد حسن رواه ابن أبي شيبة في مصنفه)»

مصباح الزجاجة في زوائد ابن ماجه؛ اسم المؤلف: أحمد بن أبي بكر بن إسماعيل الكناني الوفاة: 840، دار النشر: دار العربية - بيروت - 1403، الطبعة: الثانية، تحقيق: محمد المنتقى الكشناوي، ج1، ص66

«إن الناس أبوا إلا الغسل» مردم دنبال این هستند که پاهایشان را در وضو بشویند «ولا أجد في كتاب الله إلا المسح»، در کتاب خدا فقط مسح را من یافتم غَسل را نیافتم از این واضح تر!

 از امیر المؤمنین داریم موقع وضو گرفتن به پای شان مسح می کشیدند. «ابو مالک، انس ابن مالک، عامر شعبی، عروة ابن زبیر» و ده ها صحابه دیگر موقع گرفتن وضو پاهای شان را مسح می کشیدند. تا زمان شش سال دوم عثمان به «مکه» آمد دید مردم با پاک کثیف می آیند گفت وضو می گیرید پاهای تان را بشویید که با پای تمیز وارد بشوید، از آن به بعد قضیه غَسل و شستن درست شده است.

مجری:

ممنون و سپاسگزارم، آقای «رضایی» از «بندر عباس» گفتند در روایتی داریم اگر کسی ولایت مولا را نداشته باشد هزار سال هم عبادت کند پذیرفته نیست؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این را در مناظره ای که در «شبکه المستقلة» داشتم سه نفر خِرّیطین «وهابی» ها آن جا بود «حسین حسینی» وهابی سرشناس هتاک «بحرین»، همچنین «ابو شوارب» از «دانشگاه اسکندریه مصر» آورده بودند و «هاشمی» هم برای خودش یَلی است.

این روایت را آن جا خواندم «مناقب» مال «موفق ابن احمد» از علمای برجسته اهل سنت روایت از پیغمبر اکرم به علی فرمود:

«يا علي لو أن عبدا عبد الله مثل ما قام نوح في قومه وكان له مثل أحد ذهبا فأنفقه في سبيل الله وحج ألف مرة على قدميه ثم قتل بين الصفاة والمروة مظلوما ثم لم يوالك لم يشم رائحة الجنة ولم يدخلها»

المناقب؛ نوسنده: الموفق الخوارزمي وفات : 568، تحقيق: الشيخ مالك المحمودي، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ص67

«يَا عَلِيُّ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِثْلَ مَا قَامَ نُوحٌ فِي قَوْمِه‏»؛ اگر کسی به اندازه حضرت نوح عمر داشته باشد نبوتش 950 سال است، بعضی ها می گویند عمرش از هزار دویست تا هزار ششصد هم گفتند ما هزار سال می گوییم خدا هزار سال به او عمر بدهد فقط خدا را در این هزار سال عبادت کند.

مثل «کوه احد» طلا داشته باشد در راه خدا انفاق کند. خدا عمر طولانی به او بدهد هزار سال هم با پای پیاده به زیارت خانه خدا برود. بین «صفا» و «مره» هم مظلومانه کشته بشود «ثُمَّ لَمْ يُوَالِكَ يَا عَلِيُّ»، ولایت تو را نداشته باشد «لَمْ يَشَمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ وَ لَمْ يَدْخُلْهَا.»، نه بوی بهشت را می شنود نه وارد بهشت می شود.

 در این زمینه از کتاب های شیعه الی ماشاء الله روایت داریم خواستی پنجاه روایت صحیح از کتب شیعه برایت بیاورم ولایت علی را کسی نداشته باشد وارد بهشت نخواهد شد!

مجری:

سوال دوم شان را فعلاً نگه می داریم چون مخاطبین دیگر هم سوال پرسیدند آقای «آقا جانی» از «قم» در خصوص آیه 42 سوره مبارکه قلم واژه ای که آمد خدا پرده از ساق بر می دارد منظور  چه است، «وهابی» ها سو استفاده می کنند؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آن دفعه هم ایشان این سوال را مطرح کردند ان شاء الله یک جلسه باید مفصل در رابطه با توحید «وهابیت» و جسمانیتی که «وهابیت» قائل هستند تنها این آیه نیست آیات دیگر هم هست.

(يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ)

و دست خدا بالای دست آنهاست؛

سوره فتح (48): آیه 10

(ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ)

سپس به تدبير جهان هستی پرداخت؛

سوره اعراف (7): آیه 54

تمام این ها را برداشتند قائل به جسمانیت خدا شدند حال آن که اگر نستجیر بالله قائل به جسمانیت خدا باشد امام صادق فرمود:

«من قال بالتجسیم فهو مشرک»

هر کس قائل به جسمانیت خدا بشود مشرک است!

 حتی بزرگان و علمای اهل سنت هم زیاد گفتند اگر کسی قائل به جسمانیت خدا باشد مشرک هست تمام این ها تأویل دارد (يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ) یعنی قدرت خدا (يكْشَفُ عَنْ سَاقٍ) یعنی پرده ها می خواهد کنار برود و حقایق مردم برای شان روشن شود و امثال این ها؛ ولذا قرآن می گوید:

(بِالْبَينَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيكَ الذِّكْرَ لِتُبَينَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يتَفَكَّرُونَ)

(از آنها بپرسيد که) از دلايل روشن و کتب (پيامبران پيشين آگاهند!) و ما اين ذکر [= قرآن‌] را بر تو نازل کرديم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی؛ و شايد انديشه کنند!

سوره نحل (16): آیه 44

پیغمبر ما قرآن را نازل کردیم برای مردم بیان کنی ببینید پیغمبر و ائمه در رابطه با این و ده ها آیه دیگر چه فرمایشی دارند. این های که آوردند این ها را ان شاء‌ الله در یک جلسه قبل از این که تلفن ها را بگیرند برای ما مطرح کنید دفعه قبل هم عزیزمان یکی، دو دفعه این را سوال کرد جناب آقای «آقا جانی» عزیز خدمت تان قول می دهیم بیان کنیم.

مجری:

تمام این سوالات و شبهات در سایت پاسخش آمده است.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

عمدتاً در سایت هم جواب دادیم. ببینید حاج آقای «مکارم» در «تفسیر نمونه» چه جوابی دادند؟ ساده ترین کتابی که عموم فهم است فرمایشات حاج آقای «مکارم (حفظه الله تعالی)» است. الان آوردم جلد 24، صفحه 412 آقای «مکارم» و دوستانی که برای ایشان کار می کردند (يكْشَفُ عَنْ سَاقٍ) کنایه از شدت حول، وحشت و وخامت کار هست زیرا در میان عرب معمول بود هنگامی که در برابر کار مشکلی قرار می گرفتند دامن را به کمر می زدند ساق پاها را برهنه می کردند.

مجری:

می گویند پاچه هایت را بالا بزن

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، لذا از «ابن عباس» مفسر معروف می خوانیم از تفسیر این آیه سوال کردند گفت آیا نشنیدید شاعر می گوید:

«ألم تسمعوا قول الشاعر: وقامت الحرب بنا على ساق. إن هذا القول كناية عن شدة أزمة الحرب»

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل؛ نويسنده: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي، ناشر: مدرسة الإمام علي بن أبي‌طالب (علیه‌السلام)، قم – ایران: 1379 ش یا 1421 ‌‎ق، ج18، ص555

جنگ ما را بر ساق پا نگه داشت کنایه از شدت بحران جنگ است. این‌ها کاملاً واضح و روشن هست هر کدام از این ها از ائمه (علیهم السلام) از اصحابی مثل «ابن عباس» و ... توجیه و تأولیش آمده است باید این ها را نگاه کنیم. می توانید به «تفسیر المیزان» هم مراجعه کنید

مجری:

آقای «موسوی» از «مشهد» در خصوص ارتباط عایشه با معاویه گفتند چرا نشانی از قبر عایشه نیست؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آقایان باید بگویند چرا نشانی از قبر عایشه نیست؟ به «قبرستان بقیع» وارد می شوید سمت چپ به قول ایشان قبر «حفصه» آن جا هست حتی نام «حفصه» را آن جا نوشتند. البته همه را خراب کردند ولی چرا نیست؟ باید از خود آن ها سوال کرد ولی آن چه که مسلم هست عایشه در «بقیع» دفن شد این قطعی است این که کجای «بقیع» هست آقایان باید جواب بدهند.

عایشه می گوید دوست داشتم در کنار قبر پیغمبر دفن بشوم ولکن چون من فتنه «جمل» را انجام دادم برایم مایه شرمندگی نزد پیغمبر است خجالت می کشم (قریب به این مضمون) من را کنار پیغمبر دفن نکنید در «قبرستان بقیع» دفن کنید.

 «ودفنونی فی البقیع» خیلی از صحابه در «بقیع» قبرشان مشخص نیست این ها ملاک نیست برادر بزرگوارم ولی این که عایشه در «بقیع»‌ دفن شد روایات قطعی از اهل سنت آمده است.

مجری:

رابطه اش با معاویه به چه شکل بود؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

«معاویه» و لشکرش بعد از این که «محمد ابن ابی بکر» را شهید کردند عایشه در قنوت نمازش معاویه را نفرین یا لعن می کرد. بعد از او میان عایشه و معاویه به هم ریخت حتی بعضی ها می گویند علت مرگ عایشه از کانال معاویه صورت گرفت.

 یا بعضی ها دارند چاهی درست کرد آن جا رفت بعد از کشته شدن از چاه بیرون آورد. بعضی می گویند در چاه خاک ریختند این به افسانه بیشتر شبیه است.

ولی آن چه که خیلی مسلم است عایشه اواخر عمرش با معاویه به خاطر قضیه برادرش «محمد ابن ابی بکر» در افتاد و این ها را در نمازش نفرین و لعن می کرد.

مجری:

آقای «محمدی» از «اصفهان» در خصوص حکمت بعضی از عددها مثل 289 بعضی ها 299 هست عبارت «کان لا یلوم احدا» گفتند توضیح بدهید منظور چه است؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این قضیه در رابطه با کسی که عذری می آورد، می گوید اگر فلان کار را کردم عذرم این بود امیر المؤمنین (سلام الله علیه) به مجرد این که طرف ادعای عذر می کرد طرف را می خواست عذرش را هم می شنید بعد قضاوت می کرد.

 به مجرد شنیدن، قضاوت نمی کرد به مجرد ادعای عذر هم قضاوت نمی کرد، طرف را می خواست می گفت عذرت چه است به من توضیح بده، اگر چنان چه عذرش قانع کننده بود (خلاصه فرمایش حضرت این است) قبول می کرد اگر قانع کننده نبود حکم می کرد. نسبت به این خطبه حرف زیاد است.

مجری:

حضرت استاد از شما ممنونم بزرگواری فرمودید!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

شما هم موفق و مؤید باشید.

مجری:

از آقای «احمدی از یاسوج» هم عذر خواهی می‌کنم نتوانستیم پاسخ ایشان را بدهیم، از آقای «آقا جانی» هم یک سوال شان را نتوانستیم پاسخ بدهیم، و آقای «رضایی از بندر عباس» یک سوال دیگر هم داشتند نرسیدیم پاسخ بدهیم. دوستان بزرگواری کنند هرکدام یک سوال مطرح کنند که ما بتوانیم پاسخ بدهیم.

ممنونم از لطف، عنایت و مرحمت شما مخاطبین نازنین شبکه حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)،ان شاء الله که برنامه امشب، موجب مرضی وجود نازنین اقا امیر المؤمنین و قلب مقدس آقا امام زمان (علیهما السلام) قرار گرفته باشد در پناه حضرت حق باشید و زیر سایه آقا جانمان حضرت مرتضی علی خدا نگهدارتان!


حدیث منزلت ملاک و معیار شناخت منافقین>

حبل المتین ادله عقلی امامت سوال از اهل سنت روایات جعلی خلافت حدیث منزلت منافقین افضلیت امامت معرفی جزوه فاطمیه صدیقه شهیده