سایر قسمت ها
تاریخ بدون روتوش - کوروش؛ عیلامی یا پارسی؟

قسمت صد و سی و سوم برنامه تاریخ بدون روتوش با کارشناسی استاد حسینی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

عنوان برنامه: تاریخ بدون روتوش

تاریخ: 06/ 01/ 1404

استاد: آقای حسینی

قسمت:133

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

استاد: حسینی

عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند که بیننده صد و سی و سومین قسمت از سلسله برنامه تاریخ بدون روتوش و پنجاه و هشتمین قسمت از فصل سوم این برنامه هستید در این بخش از فصل سوم ما گفتیم به برخی از موضوعات می خواهیم بپردازیم و بین دو دوره پادشاهی هخامنشیان به موضوعاتی می‌خواهیم بپردازیم که شاید فراتر از بحث یک پادشاه یا یک اتفاق باشد و رسیدیم به موضوع اینکه کوروش اصلاً پارسی آریایی بوده است و یا عیلامی بوده است قسمت قبل با شما مفصل در این زمینه صحبت کردیم که خود کوروش خودش را چی معرفی کرده است یعنی ما اگر بخواهیم به واقعیتش بخواهیم برسیم آن چیزی که خود کوروش در مورد خودش معرفی کرده است نه بحث عیلامی بودن است نه بحث تصحیح می کنم نه بحث آریایی بودن است نه بحث هخامنشی بودن است اما بحث انشانی بودن که همان عیلامی بودن است در کتیبه‌های کوروش است چه در کتیبه او چه در کتیبه منشور به هر حال کوروش و آن چیزی که خود کوروش دارد از خودش به آن عنوان یاد می کند و معرفی می کند ادامه دهنده سلسله شاهان انشان است.

 که حالا دیگر مناطق دیگر مثل بابل را رفته است گرفته است به تصرف خودش در آورده است نه کاری با هخامنشیان دارد و هخامنشیان که نه با خود هخامنش دارد نه با عیلامی‌ها و پارسی ها دارد اینجا و البته نه با مادی‌ها تا کجا که امشب خدمتتان توضیح نه می‌گوید اهورامزدا را می پرستم نمی‌گوید من آریایی هستم نه می‌گوید من پارسی هستم بلکه کوروش می‌گوید من شاهی از شاهان انشان عیلام هستم که پدران من هم شاهان انشان بودند که ذیل عیلام محسوب می شود اما یک سوال مهمی که در این زمینه ما باید به آن بپردازیم البته اگر سال های گذشته بود شاید چند قسمت در موردش صحبت می‌کردیم اما الان دیگر به نظرم مسئله مسئله خیلی واضح و شفاف شده است به خاطر همین هدفم این است که فقط اشاره‌ای داشته باشم نسبت به آن چون خیلی واژه انشان را تکرار کردیم و خود کوروش هم خودش را انشانی معرفی می کند و نیاز است به آن پرداخته شود اینکه انشان کلاً کجا است و آن چیزی که تحت عنوان انشان دارد از آن یاد می شود این در کدام قسمت از چه جغرافیایی قرار دارد.

 ببینید قبلا در سال‌های گذشته یک تصوری وجود داشت و آن هم این بود که احتمالاً انشانی که دارد کوروش از آن صحبت می کند و می گوید من شاه آنجا بودم همان حوالی شوش بوده باشد در منطقه همان شوش بوده باشد و نهایتاً یک مقداری مثلاً حالا فاصله چند ده کیلومتر نهایتاً فاصله داشته باشد از شوش منتها الان دیگر دیدگاه در این زمینه کاملاً متفاوت شده است البته تا ایذه هم برخی مطرح می ‌کردند و می ‌گفتند ایذه بوده است اگر روی نقشه بخواهیم نگاه کنیم البته بله اینجا شوش محسوب می شود که هنوز هم شوش است دیگر طبیعتاً اینجا که شوش است و تصور این بود که اطراف شوش باید باشد دیگر نهایتاً دیگر خیلی بخواهیم فاصله دار رویش حساب کنیم باید ایذه را در نظر بگیریم و روی منطقه ایذه حساب کنیم بعد متوجه شدند که نه قضیه این است که اصلا انشان ایذه نیست بلکه انشان در منطقه پارس است.

 و این خیلی نکته مهم چی شد که این کشف شد ببینید جناب آقای دکتر نگهبان به عنوان یک باستان شناس در دانشگاه تهران دوره‌ها و کلاس‌هایی را داشتند دو تا شاگرد داشته جناب دکتر نگهبان یکی ویلیام سامر بوده است و بعدی خانم الیزابت کارتر این دو شاگرد دکتر نگهبان بودند با علاقه که به بحث باستان شناسیشان داشتند بعداً هم تحصیلات خودشان را ادامه دادند در همان کلاس با همدیگر آشنا شده بودند ویلیام سامر که البته جشننامه به اسمشان است ایشان می رود دانشگاه پنسیلوانیا تحصیلات خودش را ادامه می دهد خانم الیزابت کارت می آید دانشگاه شیکاگو تحصیلات خودش ادامه می دهد منتها ویلیام سامر می آید در یک منطقه‌ای از شیراز و پارس می آید آنجا مجوز کاوش می گیرد و شروع می کند کاوش کردن با یک قطعه‌ای مواجه می شود قبل از اینکه مجوز کاوش را بگیرد و علاقه مند شود که آنجا بیشتر بخواهد کار کند می آید آنجا یک قطعه‌ای را می‌بیند که این آجر نوشته بوده است سامر و کارتر هیچکدامشان زبان شناس نبودند طبیعتاً باید این آجر نویس تصویرش یا خودش ارسال می شد برای یک زبان شناسی که بتواند از روی آن مطلبی که می‌خواند تشخیص بدهد این به زبان عیلامی چه مطلبی در آن نوشته شده است اریکا راینر استاد الیزابت کارتر بوده است.

 الیکا راینر خود الیزابت کارتر خود خانم الیزابت کارتر کتاب هم دارد در مورد بحث تاریخ عیلام اریکا راینر که البته سرشناس هم است فکر می کنم والتر هیمز در شهریاری عیلام هم اسم اریکا راینر را به عنوان یکی از عیلام شناس است اوایلش که شروع می کند اسامی کسانی که عیلام شناس هستند را می آورد اسم ایشان را بله اریکا راینر را به نظر من می آورد اواخر مقدمه اسم ایشان هم می آورد یعنی شخصیت خیلی شخصیت جدی است می رسد به دست اریکا راینر زبانشناس و او متوجه می شود که این متن که در حل ملیان پیدا شده است در استان فارس که حالا ان شاء الله با هم می‌بینیم کجا می شود جغرافیایش دارد در مورد یک صحبت پادشاهی در دوره میانه عیلامی صحبت می کند که در خصوص ساختن معبد و بتکده برای خدایان تصور اولیه این بود که احتمال دارد این اثری که باقی مانده این اثر اصالت نداشته باشد برای همان منطقه تله ملیان بلکه یک شخص دیگری آمده باشد حالا مثلاً از ایذه بختیاری‌ها کسانی که کوچگرد هستند کسایی که به هر حال عشایر هستند آمده باشند این قطعه سنگ را آورده باشند کتیبه‌ای باشد و رها کرده باشند در آن منطقه وقتی مجدد تحقیق شد خود آقای ویلیام سامر توانست قطعات دیگری را پیدا کند که نشان دهنده این بود که آن معبد آنجا ساخته شده است خود معبد تا الان چیزی پیدا نشده است از آن احتمالاً شاید ویران شده است و از بین رفته است ولی کتیبه‌هایی که آجر نوشته‌هایی که برای معبد بوده است پیدا شد دیگر این مسئله تبدیل شد به مقاله جدی که این اریکا راینر نوشت و بعد از آن افراد دیگری آمدند مقالات دیگری نوشتند تقریباً دیگر واضح شد قضیه که اینجا انشان بوده است در نقشه با همدیگر ببینیم تل ملیان این منطقه خیلی جالب است ثبت کردند که ملیان انشان زادگاه کوروش کبیر روی گوگل مپ الان شما نگاه کنید با این عنوان شما می توانید ببینید اینان کجا می شود ببینید اینجا ملیانه ملیان می آییم عقب تر و خیلی واضح و شفاف می شود که یک فاصله چند صد کیلومتری از شوش دارد در شیراز است ملیان که البته در همین ملیان که شما نگاه کنید از جغرافیاییش نزدیک های تخت جمشید باز محسوب می شود و خیلی فاصله زیادی با همدیگر ندارند تل ملیان اینجا مشخص شد که انشان بوده است عقب در این جغرافیا ببینید چقدر وسعت پیدا کرد از این نقطه شما ببینید چقدر جغرافیای عیلام وسعت پیدا کرد.

 و چه بازه بزرگی را دیگر اینجا در بر می‌گرفت انشان و شوش آن ها دو تا پایتخت برای عیلام خودشان بیش از ششصد کیلومتر فاصله و یک اصلاً یک انقلابی بود دیگر عیلام شناسی خوب پس در نتیجه اگر کوروش می‌گوید من انشانی هستم انشان همان عیلام است یک بخشی از عیلام است شوش انشان و این انشان همان تله ملیان است این خیلی بحث محل بحث نیست اما با این وجود من باز نشان بدهم نمونه‌ای از تصویرات را که دیگر هیچ بهانه باقی نماند تولد امپراطوری پارس که ملاحظه می‌فرمایید قبلا هم این کتاب استناد کردیم بر اساس این ترجمه صفحه شماره شانزده شروع می کند مطلب انشان در مناطق کوهستانی شرق ایران همان شهر انشان در بخش تله ملیان شمال شیراز کنونی واقع در واقع در جنوب ایران است این ادبیات دیگر کاملاً رایج شد و خیلی دیگر آثار باستانی پیدا شد که اثبات کرد.

تله ملیان همان انشان است منتها یک بحثی آنجا مطرح می شود آقای دکتر عطایی مفصل در موردش کار کردند و آن هم این است که موضوع پایان نامه دکترایشان بوده است این است که پارسی ها در همان مجاورت در تله ملیان داشتند زندگی می‌کردند و خیلی فاصله بین پارسی‌هایی که آنجا بودند و انشان وجود نداشته است ما در این زمینه نمی‌خواهیم خیلی بحثی را مطرح کنیم و خیلی رویش حالا یک سری تاکیداتی را داشته باشیم که اینجوری بوده است اینجوری نبوده است فقط من به صورت کلی خدمت شما عرض کنم که ببینید هم مرز بودن پارسی ها و انشانی ها احتمال دارد که به خطا انداخته باشد برخی را آیا قطعاً پارس‌ها هم مرز با مردم انشان بودند یا نه یک سری شواهدی آمد مطرح شد آقای گیرش من آمد مطرح کرد که آن شواهد رد شده است جدیداً دارد کاوش‌های جدیدی انجام می شود به نتایج جدیدی قرار است باستان شناسان برسند که ثابت شود پارس‌ها در مجاورت بودند آیا این دوره‌اش زیاد بوده است نه احتمالاً نشود بگوییم بیشتر از دویست سال بوده است صد و شصت سال تا دویست سال آن هم بخواهیم پر موضوع را بگیریم چون به هر حال پارس ها از اقوام آریایی کوچگرد بودند ورود پیدا کنم به آن بحث من نگران این هستم که یک مقداری زمان کم بیاریم وگرنه در خود بحث تله ملیان خوش آب و هوا بوده است به نسبت حتی دشت جنوبی خودش و حتی همین الان هم نسبت بارندگی شما بین تله ملیان و مناطق جنوبیش را نگاه کنید نسبت ضریب بارندگی تله ملیان بالاتر و پایین‌ترش مثلاً نهایتاً برسد به چهارصد حداکثر بارندگی که دارد طبیعی بوده است اگر این اقوام پارسی که آمدند آریایی که وارد شدند وارد ایران شدند بروند به آن سمتی که عیلامی‌ها در آنجا ساکن هستند که از طبیعتش بخواهند استفاده کنند طبیعتاً برای بحث کوچ گردی خودشان و این باعث می شود که این ها به همدیگر نزدیک شوند اما عیلامی‌ها و انشانی‌ها پارسی و آریایی نبودند که کوروش از دل آنها بیرون آمده است.

یک سوال بپرسم و خودم جوابش بدهم آقای حسینی شما می گویید کوروش خودش انشانی بوده است پدرانش هم انشانی بودند ولی مادرش که مادی بوده است مادها را هم بخشی از آریایی‌ها هستند پس کوروش آریایی محسوب می شود اولاً اینکه نسل و نسب دارد از پدر منتقل می شود در همان ادبیات ثانیاً باز اگر مادی هم بگیریم باز پارسی نیست اگر بگوییم ماندانا مادر کوروش بوده است و ماندانا فرزند آستیاک بوده است آستیاک مادی بوده است و از طریق مادر می رسد.

 نکته سوم چه کسی این گزارش را آورده است که کوروش مادرش مادی است هرودوت یک نگاه کنیم نمی خواهم زیاد به آن بپردازم فقط می‌خواهم بگویم همینش چقدر اعتبار دارد که بگوییم کوروش از طرف مادر به ماد می‌رسد مادی که پدر که نمی‌رسد قطعاً با این مسائلی که ما عرض کردیم مشخص شد تاریخ هرودوت جلد اول ترجمه جناب آقای مرتضی ثاقب فرد بر اساس این ترجمه همان کتاب اول به نظرم دیگر این بخش کتاب اول هرودوت آستیاکو بخش صد و هفتم می آید می گوید که پس از طرف پسر آستیاک یا آستواک جانشین او شدش او دختری به نام ماندانا داشت که شبی در خواب دید پیشاب یا ادرار دخترش به سیلی تبدیل شد که پایتخت او و سپس سراسر آسیا را فرا گرفت شاه خوابش را رفت برای مغان خوابگذار حکایت کرد تعبیر کردند تعبیرشان باعث هراس این آسیاب شده بود بعد وقتی ماندانا به سن زناشویی رسید تحت تاثیر خوابی که دیده بود او را پدرش داد به یکی از بزرگزادگان ماد که شایسته چنین پیوندی باشد او را به یکی از بزرگزادگان ما که شایسته چنین پیوندی باشد شوهر نداد چون ترسید فرزندی به دنیا بیاید که حکومت او را بگیرد بلکه به یک پارسی به نام کمبوجیه داد بابای کوروش که گرچه بزرگزاده بود اما سرشتی آرام داشت و در عین حال به نظر او از یک ماد است متوسط نیز پایین‌تر یک روستای کوچکرد خلاصه بگوییم گوسفند چنان مثلا فرزند این آدم نتواند بیاید ادعای قدرت کند بعد می گوید تولد کوروش در سال یکم این زناشویی خواب دیگری دید حالا خوابش اینجا هم باز یک طوری که نمی شود دقیق توصیف کرد که چه خوابی دیده بوده است خواستید بروید خودتان متوجه مطالعه کنید متوجه شوید سرد تا سر این مدل افسانه صحبت کردیم هرودوت گزارش را دارد ولی کوروش فرزند ماندانا است این ماندانا می آید.

 پدری دارد که آن پدر مادی می شود پس از آن نسل می رسد من اینجا صفحه شماره صد و پنجاه صد و پنجاه و یک صد و پنجاه و دو صد و پنجاه و سه صد و پنجاه و چهار صد و پنجاه و پنج صد و پنجاه و شش صد و پنجاه و هفت صد و پنجاه هشت در همه این صفحات دارد خلاصه این داستان را توضیح می دهد تا می رسد به شورش کوروش شورش می شود دیگر وقتی می گوییم مادرش ماندانا بوده است ماندانا پسر آستیاک بوده است پس کوروش علیه پدربزرگ خودش آمده اولین کسی که زمین زده پدربزرگ خودش بوده است ماریا بروسیوس یک مطلبی را دارد یکی دو تا مطلب ببینید ماریاسیوس شاهنشاهی هخامنشی شاهنشاهی هخامنشی از کوروش بزرگ تا اردشیر اول ماریا براسیوس هایده مشایخ هم که ترجمه‌اش کرد وقتی اینجا آمده است توضیح داده است این داستان را صفحه شماره پنجاه و پنج البته افراد مختلفی آمدند تشکیل کردند نسبت به این موضوع‌ها من نمونه می‌خواهم نشان مطلبی که اینجا می‌پسندد این است و نقل می کند و نقد تاییدی طبق روایت هرودوت از به قدرت رسیدن کوروش شاه پارسیان نوه شاه ماد بود یعنی خود کوروش دارد می گوید اینجا داستان ازدواج کمبوجیه اول و ماندانا یا ماندانا دختر شاه ماد احتمالاً بعد از فتح ماد به وسیله کوروش در سال پانصد و چهل و هفت بر سر زبان‌ها افتاد یعنی اصلاً این نبوده است که اینطوری به دنیا آمده باشد حتی مادرش ماندانایی باشد که مادرش دختر پادشاه ماد باشد از آن طریق بخواهد برسد همین هم می گوید کوروش آمد بر سر زبان‌ها انداخت دلیل انگیزه چی بود چرا باید بیاید بگوید مادر من ماندانا بوده است ماندانا بچه آستیاگ بوده است به منظور وجهه قانونی دادن به حکومت کوروش طبق گفته هرودوت کوروش برای پایان دادن به فرمانروایی آستواکس بر پارس بر ضد مادها شورش کرد در حالی که طبق منابع باستان شناختی و مکتوب خاور نزدیک پارس در سده ششم پیش از میلاد امیرنشین کوچکی بوده است اما هیچ مدرکی در دست نداریم که پارس به طریقی در آن زمان وابسته پادشاهی ماد بوده است حالا ما که گفتیم که این ها اصلاً پارس نبودن این ها کوروش پارس نبوده است داریوش چرا داریوش داستانش فرق دارد.

 این عبارت چه کسی بود ماریا براسیوس در شاهنشاهی هخامنشی یک عبارت بیاورم از والتر هینس خیلی دیگر صریح به این مسئله پرداخته است داریوش و ایرانیان تاریخ فرهنگ و تمدن هخامنشیان کتاب اول و دوم والتر هینس ترجمه دکتر پرویز رجبی این دوتا عبارت را ببینید صفحه شماره نود و دو بقیه در این نوشته‌ها جز یک استثنا بقیه یعنی سایرین که پژوهش کردند ماندانا دختر آستواکس یعنی زنی مادی را مادر کوروش دانستند و آن را مسلم که ماندانا مادر کوروش بوده است که پدرش مادی بوده است در حالی که به سادگی می‌توان به این نتیجه رسید که چنین چیزی محال است نه اینکه دیگر گزارشش مشکل دارد این شبهه باید حل شود این سوال می گوید اصلا محال البته برای رسیدن به مقصود باید اندکی به تاریخ ماد بازگردیم درست است.

 یعنی می گوید اصلاً با شناخت ماد می‌توانیم متوجه شویم که چنین افسانه‌ای درست نیست جای دیگر باز والتر هینس اینجا صفحه شماره نود و سه می گوید بر اساس این ترجمه صفحه نود و سه پس مادر کوروش زنی مادی نبوده است یعنی خود کوروش که پارسی نبود مادرش هم مادی نبوده است احتمالاً این روایت آنجا که می گوید مادی نبوده است دیگر قطعاً محال است که مادی باشد اما اینجا که می‌خواهد بگوید از کجا روایت آمده است یک احتمال می دهد احتمالاً این روایت ریشه‌های سیاسی داشته است هدف این افسانه این بوده است که از بنیانگذار هخامنشی از بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی مردی نیمه مادی بتراشند تا مادها را با فرمانروای پارس‌ها آشتی دهند انگیزه وجود داشته است در این زمینه مادها و پارس‌ها را با هم آشتی بدهند می گویند این کوروش مادرش چی بوده است مادی یک عبارت هم چند تا عبارت هم جناب آقای دکتر پرویز رجبی چند موردش را ببینیم هزاره‌های گمشده جلد دوم هخامنشیان به روایت دیگر می آید همان فصل دوم که آورده است.

آقای دکتر پرویز رجبی می گوید که آغاز سرگذشت کوروش بزرگ بنابر روایت‌های افسانه‌ای همان اول حکم صادر می کند با این تیتر آغاز کار کوروش یکی از بخش‌های پراهمیت تاریخ هخامنشی اما تقریباً همه مورخان در حالی که دست‌هایشان خالی است اصرار دارند با تکیه بر افسانه‌های نویسندگان یونانی این بخش از تاریخ را از قلم نیندازند راست می گوید هرکی بروید بپرسید کوروش تبارش به کجا می رسد آن طرف که پارسی بودنش را پیش فرض قرار می دهند معمولا افسانه افسانه‌های کلیشه‌ای برای برخی ملال آور برای طیف بزرگی از خوانندگان طبق معمول برای بزک آغاز کار اکثر بنیاد بنیادگذاران دودمان‌های بزرگ شاهی و برای بخشیدن چهره فوق تصور و الهی به آنان این افسانه‌ها بافته می‌شود و با تاریخ واقعی ارتباطی ندارد این روایت‌ها چون دست کم حدود یک سده پس از پس از به ظاهر آغاز جهانداری هخامنشیان به روی کاغذ آمده است می‌تواند نماینده برداشت عمومی از پیدایش رویدادی به آن عظمت رویدادی که در هر حال درباره آن سندی در دست نیست و آن امیدی هم وجود ندارد که چنین سندی به دست آید خوب جای دیگر جناب آقای دکتر پرویز رجایی اینجا که کلاً داستان را از اول آمد گفت.

 جای دیگر باز در کتابشان گمشده است یا هخامنشیان به روایتی دیگر که دکتر پرویز رجبی ایشان صفحه شماره هفتاد و پنج همه افسانه‌های مربوط به برخاستند کوروش می‌خواهند که کوروش را نوه آستیاک شاه ماد و حتی دست پروری خاندان شاهی او بشناسند همه چی مرتبط به برخاست این هم جای دیگر صفحه شماره هفت برویم جای دیگر صفحه شماره نود صفحه نود جناب آقای دکتر پرویز رجبی باز جای دیگر می آید مطلبی را می آورد رد پای روایت کودکی کوروش در اساطیر ایران می گوید بدیهی است که این قصه‌ها از سوی خود ایرانیان به منظور پدید آوردن حالتی و حضور قدرتی خدای پرداخته در ساخت و ساز آنها که کاملا ایرانی است جابجا می توان یکایک عناصر تشکیل دهنده را در میان افسانه‌های اساطیر ایرانی و حماسی ایران بازجو است خوب این هم از این بعدش هم که جناب آقای دکتر پرویز رجبی یک مثال‌هایی را می آورد که شباهت این افسانه ها به چه شکله و آنجا به دنبال اثبات یک عبارت دیگر هم باز بخوانیم از کتاب صفحه شماره هشتاد و هفت هم ببینیم با همدیگر آقای پرویز رجبی از پر تکرار کرد صفحه هشتاد و دو در کتاب خود با اشاره به چند روایت معتقد است که او این افسانه‌ها را از آگاهان پارسی شنیده که حقیقت را بی شاخ و برگ گفته می گوید این افسانه‌ها را می گوید من شنیدم بعد داستان‌ها را می آورد و مطرح می کند آنچه که ما می‌دانیم از خود کوروش که خودش را معرفی می کند می‌گوید من انشانی یعنی عیلامی هستم پدرانش هم انشانی و عیلامی و شاهان انشان معرفی می کند خودش را هیچ ربطی به پارس ها به آریایی ها و هخامنشیان نمی‌دهد آن چیزی هم که در مورد مادر کوروش گفته می‌شود که ماندانا خودش مادی بوده است.

آن هم به شدت قابل خدشه است و استوار بر فقط همین افسانه‌های یونانی است خود کوروش چنین ادعایی را ندارد آیا شواهد دیگری هم وجود دارد مبنی بر اینکه ما بتوانیم بگوییم احتمالاً دیگر این جز یعنی ما اینجا آوردیم گفتیم اصل را بر این خود کوروش چی معرفی کرده است خودش را انشانی معرفی کرده است انشانی عیلامی معرفی کرد حالا یک سری شواهد هم است که شاید این شواهد به تنهایی زورش نرسد که عیلامی بودن کوروش را بخواهد اثبات کند اما وقتی در کنار این تا اینجا استدلالی که ما آوردیم بحثی که ما کردیم می گذاریم این شواهد را یک مجسمه است که احتمالاً دیدید حالا این چیست؟ جن نگهبان است مرد بالدار گفته می شود به آن چیست؟ این مسئله واقعاً هنوز دقیق معلوم نیست خیلی ها می گویند که این یعنی تصورشان این است که این کوروش است دیگر همین ذوالقرنین ذوالقرنین همین است دو هم بالاخره بال دارد این منظورش همین ذوالقرنین است پس این است کل کتابش را همین است نوشته است نقاشی وجود دارد این نقاشی برای دوره قاجار است این بالا عکس چیزی نیست ببینید این بالای این این چیزی نیست این دو شاخ هم ببینید همین ذوالقر قرن را می گویند شاخ به این می گویند بال گرفتن من دیدم این دو بال را گرفتند حالا این دوتا شاخ را گرفتند مشهور همین دو شاخی که اینجا روی سرش است می گویند پس ذوالقرنین است دیگر این این بالاش الان چیزی نیست این بالای این کتیبه نوشته نیست و حالا شکسته شده است بر اساس نقاشی که دوره قاجار کشیده شد بالای این متن فارسی باستان آمده است که من کوروش پادشاه هخامنشی هم آن توضیح دادیم خط زمان کوروش ابداع نشده بوده است پس آن را کوروش ننوشته است.

 اگر ما بگوییم این کتیبه بالای این تصویر واقعاً بوده است شما عکسی هم نداریم که ثابت کند این تصویر انسان است بالایش مثلاً خودش را کوروش معرفی کرده است اگر بگوییم یک کسی بعداً آمده است نوشته است اصلاً داریوش نوشته است بعدا آمدند این نوشته را نوشتند و این را کوروش می‌دانستند و این را مثلاً مجسمه خود کوروش بدانیم یک نکته‌ای که دارد این است لباس و جامعی که بر تن این انسان است چیست؟ عیلامی است شاخص‌های متعددی من نمی‌خواهم الان اینجا باز به آن ورود پیدا کنم که چه کسانی چه پژوهش‌هایی انجام دادند و بر اساس حالا چه شاخص‌هایی گفتند این لباس لباس عیلام حالا نمونه البته نشان می دهم فرصت باشد پس آن کوروش که به تصویر کشیده شده باشد اگر بگوییم کوروش اصلا ما که حالا نظرمان دیدگاهمان قبلاً گفتیم و این چنین نیست که این کتیبه برای کوروش و کوروش خودشان معرفی کردند خود کوروش اما اگر اینطوری در نظر بگیریم این لباس لباس عیلامی که بر تن، دو مطلب بیاورم مطالب جالبی که اصلا کلاً در دربار پارسی آمدند از چه لباسی استفاده کردند از لباس عیلامی کتاب هشت هزار سال تاریخ پوشاک اقوام ایرانی مهرآسا غیبی برنده جایزه کتاب سال هزار و سیصد و پنجاه و هشت چاپ دهمش کتاب خوبی است جز چون کتاب زیاد نداریم در مورد تاریخ پوشاک یکی از این معدود کتاب ها است اینجا صفحه شماره صد و شش می گوید تن پوش رسمی را از عیلامیان با تغییرات هوشمندانی که در آن دادند به صورت کندیس با چین‌های منظمی که در آستین‌ها و دامن آن ایجاد کردند به عنوان تن پوش قومی خود به جهانیان عرضه نمودند بعد می گوید به خاطر اینکه کوروش اعتقاد داشت.

 باید از هر چیز اقوام دیگر استفاده کرد و حالا باشد ولی اینطوری درست نیست چون خودش کوروش خودش جزء آن اقوام دیگری است یعنی جز خود عیلامی‌ها است لباس عیلامی داشته است پادشاهان که پدرانشان بودند در انشان لباس عیلامی داشتند خودشان آمدند همین لباس را پوشیده است و رفته ادامه خانم پروفسور هاید ماریکوخ نیز در کتاب خود درباره نقوش پلکان شرق یاپادان می‌نویسد برویم از کتاب ببینیم این بخش را از خود کتاب از زبان داریوششان ببینیم از زبان داریوش هاید ماریکوخ ترجمه دکتر پرویز رجبی این حرفی که آدرس داده بودند را از خود حرفشان کتاب ترجمه شده است صفحه شماره صد و هفده ببینید می گوید عیلامی‌ها لباس بلندی با دامن دراپه بر تن دارند تصویر شماره پنجاه و یک و پنجاه و دو این ها را دارد می گوید این این همان لباسی است که الگوی لباس درباری پارس‌ها قرار گرفته است لباس درباره لباس حکومتی لباس حکومتی پارس ها چی می شود لباس درباری پارس ها چی می شود لباس برویم سراغ یک مسئله دیگر.

 یک نکته جالبی من به شما نشان بدهم من صدای اتاق فرمان ندارم اگر یک چیزی شنیدم ولی در گوش الان دارم بله ببینید این از کوروش که بر اساس این مجسمه لباس لباس عیلامی داشته است آن هم از لباسی که عیلامی می شود لباس درباری پارسیان یک اتفاق جالب دیگر هم افتاده وقتی که کوروش می ‌رود به بابل و بابل را می گیرد خوب پسرش کمبوجیه باید یک سری اعمال عبادی را در معابد انجام بدهد چه توصیفی شده است از لباسی که خود کمبوجیه داشته کتاب تاریخ سیاسی هخامنشی داندامایف صفحه شماره هفتاد و هفت اوپنهایم اظهار نظر کرده است که کامبوزیا یا همان کمبوجیه به صورتی وارد معبد شد که لباس معمولی عیلامی بر تن داشت یعنی نه تنها خود کوروش لباس عیلامی پوشیده است که فرزندش کمبوجیه هم لباس عیلامی می‌پوشیده است کجا در بابل و کاملا مسلح بود در حالی که کاهنان قبلا به وی گفته بودند که چگونه و به چه حالت باید به خدایان نزدیک شوید این همان بت‌ها ابتدا کاهنان به وی اجازه ندادند که در مراسم شرکت کنند اما سرانجام وی را متقاعد ساختند که لااقل اسلحه خود را کنار بزار بیا جلو خدا بنا به باور اپنهایم کامبوزیا این تقاضا را پذیرفت ولی لباس خود را عوض نکرد لباس عیلامیش را کمبوجیه از تنش بیرون نیاورد این سلسله شاهی عیلامی دارد اینطوری ادامه پیدا می کند اینقدر خود کوروش و فرزندش کمبوجیه خودشان را ادامه دهنده مسیر عیلامی‌ها می‌دانستند حالا شما بیا بگو این هم باز یکی از آن شواهدی که می تواند به ما کمک کند که کوروش واقعاً عیلامی است یا پارسی و یک اتفاقاتی هم افتاده روی این حالا خیلی نمی شود رویش واقعاً تاکید کرد ولی وقتی این موارد شبیه به هم را که در تاریخ عیلام اتفاق افتاده است.

 و در زمان کوروش هم دارد اتفاق می افتد کنار هم می گذاریم می‌توانیم یک جاهایی به عنوان شاهد از آن ها استفاده کنیم کتاب هزاره‌های گمشده را ببینیم با همدیگر جلد دوم هخامنشیان به روایتی دیگر تالیف پرویز رجبی حالا مطلبی آورده است از هزاره‌های گمشده ما آوردیم چون حالا قابل دسترس تر بود راحت‌تر بود اسکنش گرفته شود صفحه شماره شصت و یک دو تا شخصیت ما داریم در تمدن ایران و پادشاهی عیلام یکی است می گوید هزار سال شوتروک هزار و سیصد و شصت پیش از میلاد همراه پسر و بین‌النهرین حمله برد بابل و صدها آبادی را تسخیر و آنها را به طرز بی سابقه تاراج کرد و آخرین فرمانروای کاسی را از بابل راند و برای همیشه به فرمانروایی کاسی بر بابل پایان داد و حکومت آنجا را به پسر خود سپرد چی می‌خواهیم بگوییم ببینید انگار یک سری سنت‌هایی که اصلاً در دوره پادشاهی عیلام بوده است را کوروش دارد تکرار می کند یعنی همینطور که خود کوروش آمد خود کوروش آمد بابل را گرفت ولی فرزندش کمبوجیه را گذاشت جانشین خودش در بابل داخل پرانتز بگویم ما در مورد اینکه کمبوجیه را کوروش گذاشت.

 در بابل یا بردیا را گذاشت قبلا توضیح دادیم همینطوری که کوروش رفته است این کار را کرده است این یک سابقه تاریخی در عیلام داشته است و آن سابقه تاریخیش چی بوده است سابقه تاریخی این بود که شونروک عیلامی وقتی که آمد بابل را گرفت بعد از اینکه بابل را فتح کرد کوتی را گذاشت در بابل همین اتفاق دوباره تکرار شد شوتروک ناموته کوروش کمبوجیه در کجا هر دو در بابل این هم یک نشانه دیگر که ما میتوانیم به آن یک مقداری اشاره کنیم خوب نکته بعدی برخی‌ها دیگر مثل دیگران آمدند برخی از سنت‌هایی که در بین هخامنشیان وجود داشته است را هم گفتند این است عیلام باقی مانده بوده است حالا با چه انگیزه‌ای آمدند این را گفتند یا واقعا برایشان تصور این چنین بوده است یا به شواهدی رسیدند از عیلام مانده است که دامن پارسیان لکه دار نشود در این زمینه اما برای نمونه تاریخ شاهنشاهی هخامنشی نویسنده اومستد است مترجم آقای محمد مقدم صفحه شماره صدو بیست این کتاب ببینید چه مسئله‌ای را آورده اصل مسئله را از کجا نقل کرده است من اینجا اصلش را بگویم از کجا آورده است چون دیشب همین رفتم نگاه کردم از کتسیاس آورده است پانصد و سی خبر مرگ کوروش رسیده بود و کمبوجیه عنوان کامل پدرش را که شاه بابل شاه سرزمین‌ها بود برای خودش گرفت به رسم عیلامی به رسم عیلامی لباس عیلامی حالا می گوید به رسم عیلامی او به رسم عیلامی او دو خواهرش آتوسا و رکسانا را به زنی گرفت من اصلا در این زمینه نمی خواهم قضاوت کنم گفتم یکی از موضوعاتی که من هیچ علاقه‌ای ندارم به آن بپردازم بحث ازدواج با محارم در ایران باستان بوده است اما افرادی مثل اونستد یک سری رسوم را به صورت کلی تحت عنوان بحث ازدواج‌ها و اینجا به صورت خاص پس ازدواج با محارمی که می گوید بچه‌های کوروش با هم ازدواج کردند دلیلش چی بوده است دلیلش این بوده است که این رسم رسم این عیلامی را می‌ دانند یا نمی دانند.

 نکته بعدی یک مسئله‌ای است و آن هم این است که خیلی بعضی ها می آیند خیلی استناد هم می کنند به آن در مرحله اول هم جالب به نظر می رسد کوروش انقدر انسان خوبی بوده است که مردم ایران به او می گفتند پدر تاریخ هرودوت حالا ربطش به عیلامی بودنشان تاریخ هرودوت جلد اول ترجمه جناب آقای مرتضی ثاقب فرد صفحه شماره سیصد و نود و نه کتاب سومش بحث خشایار شاه را مطرح می کند یا داریوش است یا داریوش است بزار ببینم اینجا کدامشان بودند فکر کنم داریوش را دارد می گوید شهریار ساتراپی ها داریوش است می گوید سامان دادن به نظام مالیاتی و دیگر اقدامات مشابه داریوش باعث شده بود که ایرانیان بگویند داریوش بازرگان کمبوجی خودکامه و کوروش پدر بوده است یعنی لقب پدر را به چه کسی داده بودند به کوروش داده بودند البته این نمی‌خواهد بگوید که زمان کوروش انگار داشتند این کار را می‌کردند می گوید وقتی داریوش آمد این کار را کرد مالیات گرفت از مردم گفتند پدرکوروش خوب بود مالیات نمی‌گرفت پدر بود زیرا داریوش از همه پول می‌گرفت کمبوجیه سرد و خشن بود و کوروش مهربان و انسان دوست و در اندیشه آسایش رعایای خود بود این تحلیل آقای خود هرودوت هرودوت دارد.

 اینطوری تعریف می کند از کوروش هروداتی که می گویند ضد چیز ها دارند اینطوری معرفی می کنند نکته‌اش چیست؟ گیرشمن تاریخ ایران گفته بود ایرانی ها به کوروش می‌گفتند چی می‌گفتند پدر تاریخ ایران از آغاز تا اسلام که ترجمه محمد معین است فکر کنم دو تا ترجمه از این کتاب هستند دیدم حالا این ترجمه آقای محمد معین ترجمه خوبی هم است صفحه شماره پنجاه و پنج می گوید در هزاره دوم اینجا دیگر با کوروش کار ندارد ها هرودوت گفته بود مردم ایران به کوروش لقب پدر می‌دادند ولی به بقیه لقب پدر نمی‌دادند به داریوش لقب پدر نمی‌دادند به کمبوجیه هم لقب پدر حتی در هزاره دوم یک سلسله جدید ملی در عیلام ظهور کرد که پادشاهان آن خود را بدین القاب می‌خواندند یکی چی بود پدر و شاه برای کجا انزان یعنی به کوروش اگر در انزان کوروش انزانی دیگر کوروش انشانی اگر لقب پدر به او دادند انگیزه چه می‌تواند باشد انگیزه می تواند این باشد که لقب پادشاه عیلام هم همان پدر بوده است پدر دیگر خیلی ارتباطی با عدالت گستری و مهربانی و این ها ندارد مثل همان چیزی که عرض کردم کوروش کبیر کوروش داریم صحبت می کنیم.

 واضح است مشخص است این تصور کوروش کبیر یعنی کوروش که بسیار مثلاً انسان بزرگی بوده است می تواند به آن معنا باشد ولی نه در مورد حداقل کوروشی که کوروش اول و کوروش دوم این ها را ما داریم لقب پدر را می‌ دادند اگر لقب پدر را می‌دادند آیا هرودوت آن زمان زندگی می‌کرده است نه هرودوت کوروش را درک نکرده است هرودوت در زمان خشایارشاه به دنیا می آید و فکر کنم دوره اردشیر تاریخ هرودوت می نویسد عرض کردم خدمتتان خاندان آلکمن بودند می گوید مردم پارس به کوروش می گفتند پدر من نمی گویم که دارد دروغ می گوید احتمالاً بوده است واقعا بخشی از بخشی از پارس‌ها حالا این به صورت پارس که دارم می گویم به صورت کلی ایرانی‌ها که تحت حکومت شاهنشاهی هخامنشی قرار گرفته بودند پدر چرا می‌گفتند هرودوت یک تحلیل دارد می گوید حالا این چیز بوده است دیگر چون داریوش خیلی اذیت می کرده است مردم ایران را با مالیات گرفتن کوروش مالیات نمی‌گرفته است نظام مالیاتیش هنوز شکل نگرفته است به خاطر همین می گفتند مثلاً نور به قبر کوروش ببارد آن اصلاً آدم خوبی آن پدر بود یک چنین تعبیتی اینجوری می‌تواند این تحلیل هرودوت اشتباه باشد یا نه بله می‌تواند باشد چرا بخاطر اینکه هرودوت عیلامی ها را نمی‌شناسد نمی شناسد تحلیل در مورد مادها دارد و داستان دارد نبودند یکجانشین بودند یا نبودند بعضی اوقات آدم تعجب می کند یک حرف هرودوت که یک دانشجوی تاریخ ترم اول ترم دوم بخواند متوجه می شود که هرودوت اینجا را از روی خطا یک چنین نتیجه‌ای را گرفته را می آید.

 می کند یک مبنایی بعد خیلی پیچیده اش می کند که بگوید بله اصلا پارس ها و آریایی حالا اسم نیاوریم چه کسی چه بزرگواری این کار را کرده است ولی انجام دادند یکی دو مطلب دیگر هم ببینیم یک اتفاقی که افتاده اتفاق جالبی شما در کل بسته تاریخی زمان کوروش کمبوجیه و بردیا و داریوش و خشایارشاه را نگاه کنید این است که کوروش با مناطق شرقی ایران و یک سری قبایل درگیر می شود ما خیلی در مورد آن ها چیزی نمی دانیم چی بوده است بعد می آید سراغ ماد و بعد می رود مناطق شمال غربی‌تر و بعد این منتهی می شود مسیرش به گرفتن بابل این وسط با شوش چرا کاری نداشته است اگر ذهن ما این باشد که کوروش پارسی بوده است عیلامی که کلاً یک مدل و ساختار جدایی داشتند چرا با شوش هیچ کاری ندارد یا باید بگوییم کار داشته یا باید بگوییم هیچ کاری نداشته است اگر بخواهیم بگوییم کارداشته جلد کتاب را از روی میز بنده نگاه کنید اسکنش را اینجا نشانتان بدهم و صرفه‌جویی در وقت شود.

 صفحه شماره صد و بیست و پنج همین کتاب تاریخ امپراطوری هخامنشیان پیر بریان صفحه شماره صد و بیست و پنج می گوید احتمالاً یک احتمالی را می آورد مطرح می کند یک احتمالاً در همین زمان یا شاید کمی پیش یا بعد از آن است که شوش نیز مسخر کوروش گشته است و آخرین پادشاه نو عیلامی برای همیشه نابود شده است آقای پیربریان احتمالی را مطرح می کند که کوروش حمله می کند به شوش و شوش و تسخیر می کند و آخرین پادشاه نو عیلامی توسط کوروش سقوط می کند واقعیتش این است که من صرف اینکه آقای پیر بریان یک چنین احتمالی را بدهد نمی توانم برایش خیلی جدی است حسابی باز کنم و جز یک پازلی ببینم در بحث حرکتی که کوروش داشته باید یک سری شواهدی داشته باشیم در این زمینه یک سری ادله داشته باشیم اگر آقای به این معتقد باشد چرا آمده است یک چنین دیدگاهی را مطرح کرده است راجع به شوش احتمالش این است که بقیه نقاط ما دو شماره اش را نمی دانم این ها تا بیاید می رسد به بابل همه این ها نقاطی بوده است که ما گزارش‌های متعددی داریم و پادشاهی ماد را سرنگون کند در راهش پادشاه عیلام پادشاه عیلام که در شوش بوده است سرنگون کرده است رفته است آنجا سراغمان من فکر می کنم دلیلش این است یعنی یک چنین ذهنیتی داشته می توانیم از این گزارش آقای پیر بریان گزارشیان صرف نظر کنیم و یک طور دیگر به ماجرا نگاه کنیم.

 اینطوری که کوروش وقتی خودش انشانی بوده است تاکید کنم انشانی بوده است یعنی عیلامی بوده است یعنی پارسی نبوده است یعنی آریایی نبوده است وقتی خود کوروش انشانی بوده است و انشان هم عملاً همان تمدن عیلام محسوب می شود قطب تمدن عیلام محسوب می شود دیگر نیازی نبوده است برود بزند بخواهد شوش را نابود کند یا ویران کند عملاً یک پادشاهی از خود همان خطه است مگر آن هایی که می خواهند بیایند ادعا می کنند می گویند کوروش پارسی بوده است از پارس قیام کرد رفت ماد را گرفت مگر اول میان می گویند زد پارس را گرفت در پارس بوده است دیگر کوروش که دیگر خودش پدر شاه بوده است شاهزاده بوده است در انشان کوروش پدرانش هم شاه بودند آمده است از همان منطقه انشان شوش و عیلام رفته است سمت بدون هیچ درگیریش مشکل یک پادشاه خودشان بوده است رفته از یک خطه بوده است از یک جا بوده است از یک شهر بوده است اما اما وقتی ماجرا می رسد به دوره داریوش چون داریوش خودش عیلامی نیست داستان کلاً متفاوت می شود.

 کتیبه‌های هخامنشی پیرلوکوک ترجمه نازیلا خلخالی زیر نظر دکتر ژاله آموزگار این همین کتابی است که در استودیو من ملاحظه فرمودید البته خاطر هم باشد ما یک سری ایرادات این کتاب دارد قبلا کار کرده بودیم به دست خانم دکتر برسانیم چاپ های بعدیش کمک کنیم با اصلاحات چاپ شود سنگ نوشته بیستون کتیبه بیستون چه می‌گوید چند مورد از عبارتهایش کشتن مردی به نام آسینه یاسینا پسر او پدر من در عیلام شورش کرد بردیا بوده است بردیا فرزند کیست؟ فرزند کوروش کوروش کجاییه انشانی است می گوید من تا نکته مهمی است می گوید من تا آمدم که همان بردیا بود را کشتند از عیلام شورش کردند علیه من چرا بعد از عیلام شورش کنند علیه چرا چون تو کسی که کشتی مغ نبوده است بچه کوروش بوده است و کوروش انشانی بوده است انشانی که عیلام است و از شوش و عیلام علیه در قیام کردند چون یک شاهزاده عیلامی را در کشته بودی آقای داریوش خیلی دقت نکرده است به اینجا که وقتی بخواهد بحث نسب ها را مطرح کند.

 اینجا سوال پیش می آید داریوش شاه میگوید هنگام را کشتم مردی به نام آسینه پسر او پلرمد در عیلام شورش کرد که مغ را در کشتی دارد پشت سر هم چون این نیست بگوییم از لحاظ زمانی دارد می گوید دارد در همان بند می آید او به سپاه گفت در عیلام من شاه هستم موضوعیت و ارتباطش مشخص اینجا در بندهای دیگر هم ارتباط مشخص است این کارو کردیم یا فلانی قیام کرد من فلانی را فرستادم برود جلویش را بگیرد اینجا را هم معلوم است که بین قضیه گیوماتی ما که همان بردیا است با عیلام که همین قیام عیلامی است ارتباط وجود داشت او به سپاه گفت در ایران من شاه هستم سپس عیلامیان شورشی شدند آنان به اطراف این آسینه رفتند او در عیلام شاه شد پس احتمال دارد فرزند کوروش کمبوجیه که در بابل بود بردیا در منطقه همان عیلام بوده است قبلا اشاره کردیم که نزدیک سرزمین های ماد و این ها آن موقع به عیلام اصلا ما در این برنامه نپرداخته بودیم پس عیلامی‌ها اینجا جلوی کوروش هیچ کاری نکردند هیچ کاری نکردند ولی جلوی چی ایستادند جلوی داریوش که خودش عیلامی نبوده است.

 بخش بعدی از کتاب صفحه شماره دویست و بیست و پنج کتاب ترجمه کتیبه بیستون داریوش شاه گوید آنگاه من یک عیلامی را فرستادم آسینه را زندانی به سوی من آوردند من او را کشتم امانم نداده بود به عیلامی که قیام کرده بود صفحه شماره ببینید چقدر درگیر بوده است دویست و بیست و هفت داریوش شاه می گوید مردی به نام مرتیه پسر چین چین چخری در شهری به نام کوگنکا در پارس از آنجا برخاست در ایران شورش کرد در این زمان من کاملا نزدیک عیلام بودم حواسش بوده است منطقه‌ای که باید حفظ کند عیلام است چون عیلام احتمال دارد که پادشاه زد آنگاه عیلامیان از من ترسیدند مرتیه را که رهبرشان بود گرفتند و او را کشتند.

 بخش بعدی داریوش شاه می گوید یک عیلامی بود به نام آسینه او دروغ گفت چنین گفت من در عیلام شاه هستم او عیلام را شوراند حالا ترجمه‌های دیگر هم است و یک دو سه عبارت دیگر هم اینجا نشان بدهم این آن کاری است که من در دومین و سومین سال کردم پس آنگاه که شاه شدم مردی به نام به نام عیلامی شورشی شدند مردی عیلامی به نام اسمیته او را رهبرشان باز جاهای دیگر یعنی عیلامی‌ها مرتب این هم بخوانم داریوش گوید این عیلامیان از خائنان بودند از اهورا مزدا را نمی‌پرست نکته مهم این است مگر شما نمی گویید اهورامزدا خدایا ایرانیان باستانی که همان آریایی ها بودند اما کوروش و عیلامی‌ها اهورامزدا نمی‌پرستیدند می گویید می پرستیدند یک دلیل بیاورید عیلام اهورازدا می‌پرستیدند داریوش دارد می گوید نمی‌پرست می گوید این عیلامیان از خائنان بودند و اهورا را نمی‌پرستند من اهورا مزدا را می‌پرستیدم به خواست اهورا مزدا چنین رفتار کردم چنانکه مرا کام برد خود کوروش هم که اهورا مزدا نمی پرستیده است.

کتاب شاهنشاهی هخامنشی از کوروش تا اردشیر از ماریا برسیوس ترجمه هایده مشایخ صفحه شماره صد و یازده آن وحی از داده بود می گوید بند چهل داریوش که داریوش گوید مردی بود وحی از داوطلنام در محل تاروا یا تاراوا ناحیه یوتیرا یوتیانام در پارس او در آنجا زندگی میکرد او برای بار دوم در پارس قیام کرد او به مردم گفت من بردیا پسر کوروش هستم پس از آن سپاه پارسیان که در کاخ بود و بیشتر از انشان آمده بود بر ضد من شورش کرد و رفت به سوی آن وحی از او شاه پارس شد پس ارتباط بین علیه داریوش با اینکه پسر کوروش یعنی بردیا آنجا بوده است وجود دارد و داریوش برای اینکه بخواهد این ارتباطی که می خواهد بسازد از طریق هخامنش رشته‌اش از هم پاره نشود می آید می گوید این اصلاً بردیا نیست.

 که این کیست شناختمش یک دو تا مسئله یک دقیقه به من فرصت بدهید دو سه مورد را نشان بدهم یک تماس هم داریم استثنایی گفتیم که در این برنامه حتما بیا صحبت کن چون حدود ده پانزده برنامه بودیم بزرگوار زنگ زده بود ببینید از بحث فرهنگ فارسی‌ها از فرهنگ عیلامی هم استفاده کرد ایرانیان باستان ماریو برسیوس ترجمه صالحی علامه صفحه شماره شانزده عبارت را ببینیم این دیگر واضح است دیگر کتیبه‌ها به صورت عیلامی نوشته می شد عمده کتیبه‌هایی که باقی مانده عمده گل نوشته‌هایی که باقی مانده است از زمان وقتی پارسیان در عیلام مستقر شدند خط عیلامی را برای تنظیم اسناد اداری خود به کار گرفتند تا جایی که از مدارک و شواهد موجود برمی‌آید پادشاهان اولیه پارسی از هنر و فرهنگ عیلامی هم اقتباس کرده بودند این هم یک مسئله دیگر که در مورد زبان عیلامی است که دیدید در پیستون و دیگران هم حتی کتیبه‌هایی که در تخت جمشید است خط خط چیست؟ عیلامی است چرا این اتفاقات افتاده است پس اگر واقعاً کوروش اصلاً هخامنشی ندانسته است خودش را اگر کوروش خودش را پارسی و عیلامی ندانسته است پس چه کسی آمده است گفته این کوروش عیلامی بوده است عیلامی نبوده است بلکه پارسی بوده است و هخامنشی بوده است و این ها جناب آقای داریوش زحمت داریوش هخامنشی آمدند این کار را کردند.

 پروفسور پیر بریان از کوروش کبیر تا اسکندر جلد اول ترجمه دکتر مهدی صفحه شماره دویست و هفتاد و هفت بنابراین باید قبول کرد که از آغاز مرگ کمبوجیه داریوش موضع و موقعیتی مستحکم برای خود فراهم کرده بود و واحدهای نظامی چندی را فرماندهی می‌کرده است که از همین واحدها بعداً به نام ارتش پارسی و مادی که همراه با من بودند یاد می کند با قبول این فرض می‌توان به این نتیجه رسید که داریوش مقدمات کودتای خود را از زمانی خیلی پیش حداقل چند ماه پیشتر از مرگ کمبوجیه فراهم ساخته بود یک کلیپ ده ثانیه ببینید بخشی از حرف‌های جناب دکتر شروین وکیلی صراحتاً می گوید داریوش کودتا کرده بوده است این کلیپ به هم ببینیم صحبت می کردم و فرمودند که این قسمت هم فرصت برای تماس باقی نمانده است البته تماس تماس موافق بود تماس مخالف بود یک طور دیگر طبیعتا برخورد می کردیم ولی این ایام که زمان برنامه برنامه یک ساعت و نیم نیست کنداکتور طبیعتا از این بیشتر ما نمی رسیم دیگر خدمت شما باشیم در هر قسمت از برنامه ممنون هستم با ما همراه بودید ان شاء الله که هر کجا هستید موفق و موید باشید در قسمت‌های بعد بیشتر توضیح خواهیم داد مخالف همم اگر داشتید تماس بگیرید حتما در این زمینه با همدیگر صحبت کنیم چرا ما یک طرف است فقط بیایم اینجا مباحثمان را مطرح کنیم شما هم بیاید ایراداتتان مطالبتان را بگویید اصلاً شما مگر ادله‌ای دارید که کوروش پارسی بوده است آریایی بوده است بیاید آن ها را مطرح کنید مطمئن باشید اگر بپذیریم کوروش پارسی بودن مسئله خاصی اتفاق نمی‌افتد برایمان علممان فقط اضافه می شود اگر این چنین باشد و خطابمان را مطمئن باشید رفع می کنیم ممنون از همراهی شما عزیزان التماس دعا دارم از همه شما خوبان یا علی مدد خدانگهدار.


تاریخ بدون روتوش - کوروش؛ عیلامی یا پارسی؟>

هخامنشیان ایران باستان عیلام باستان کوروش انشان هخامنش کودتای داریوش ماندانا کمبوجیه اهورامزدا بت پرستی