سحاب رحمت ویژه برنامه ایام پایانی ماه صفر حجت الاسلام دکتر ابوالقاسمی

قسمت اول ویژه برنامه سحاب رحمت با کارشناسی حجت الاسلام دکتر ابوالقاسمی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه سحاب رحمت  02 07 1401 (قسمت اول)

عنوان برنامه: ویژه برنامه سحاب رحمت ایام پایانی ماه صفر

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

مجری: آقای علی سیرتی

مباحث مطرح شده در این جلسه:

شهادت؛ پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم)؛ مرگ طبیعی؛ قرآن؛ رسول؛ مسموم؛ منابع شیعه؛ رحلت یا شهادت؛ معنی نفس؛ خیبر!

مجری:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم!

عرض سلام و احترام دارم خدمت شما بینندگان عزیز و سروران گرامی، عرض تسلیت دارم به مناسبت فرا رسیدن شب شهادت مظلومانه آقا جان مان حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرزند گرامی شان ایشان حضرت آقا جان مان امام حسن مجتبی (علیه السلام) امیدوارم هستم که در چنین شبی دعاهایتان مستجاب باشد ان شاء‌ الله عزاداری تان هم قبول باشد ان شاء الله.

به لطف خدای مهربان ویژه برنامه سحاب رحمت را آغاز کردیم، تا لحظاتی را خدمت شما بینندگان عزیز و سروران گرامی خواهیم بود و از این شبکه که به نام نامی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) است. در خدمت حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر ابوالقاسمی هستیم، استاد عزیز خدمت شما سلام می کنم خیلی خوش آمدید عرض تسلیت داریم

استاد ابوالقاسمی:

علیکم السلام و رحمة الله

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى ‌مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ ‌الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ ‌مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان!

خدمت شما و خدمت همه بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر عرض سلام و وقت بخیر دارم. فرا رسیدن عزاداری های ‌آخر صفر را، ایام عزای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، عزای امام حسن مجتبی سبط اکبر و شهادت امام رضا (علیه السلام) را به همه عزیزان و بینندگان تسلیت عرض می کنم.

مجری:

خیلی خوش آمدید، استاد عزیز از شهادت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بفرمایید و از شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) و چگونه قدر دان این شب های گرانقدر باشیم؟

استاد ابوالقاسمی:

تا چند سال گذشته اگر راجع به این که آقا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مسموم از دنیا رفتند صحبت می کردیم یک مقداری شاید برای برخی عجیب بود و به گوش شان نخورده بود. اما بحمد لله در این چند سال بعد از این که زیاد این قضیه مطرح شد یواش یواش جا افتاد همه دارند با خبر می شوند.

متأسفانه تا قبل از انقلاب خیلی از حقایق گفته نمی شد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) موت یا وفات ...عطف اصطلاح نداشتند این که مرگ طبیعی باشد قطعاً نبود هم شیعه هم سنی این را قبول دارند. این که کار چه کسی است؟ کار نداریم اما این که کلاً این قضیه را مخفی و ساکت بگذاریم بیان نکنیم نه این مطلبی است که بیانش ضرورت دارد و باید گفته بشود.

مجری:

نسبت به شهادت بزرگوار؟

استاد ابوالقاسمی:

بله، در قرآن آیه ای داریم که ذیل آن آیه بسیاری از روایات در کتب شیعه و سنی آمدند و مسئله شهادت آقا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را مطرح کردند.

 آیه:

(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ ينْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيهِ فَلَنْ يضُرَّ اللَّهَ شَيئًا وَسَيجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ)

محمد (ص) فقط فرستاده خداست؛ و پيش از او، فرستادگان ديگري نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا کشته شود، شما به عقب بر مي ‌گرديد؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهليت و کفر بازگشت خواهيد نمود؟) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرري نمي‌ زند؛ و خداوند به زودي شاکران (و استقامت ‌کنندگان) را پاداش خواهد داد.

سوره آل عمران (3): آیه 144

محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) یک پیامبری است که پیامبرهای قبل از او آمدند اگر از دنیا برود یا کشته بشود شما مرتد می شوید؟ این (أَوْ قُتِلَ) عرض کردیم ذیل این آیه راجع به قتل پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایات زیادی است.

اما یکی از نکاتی که این جا هست را مطرح بکنم. خیلی از آیات قرآن بر اساس ادبیاتی که یهود می فهمیدند و مرسوم نزد آن ها بود نازل شده است. قرآن کتابی مکمل تورات و انجیل است طبق آیات قرآن:

(وَمُصَدِّقًا لِمَا بَينَ يدَي مِنَ التَّوْرَاةِ)

و آنچه را پيش از من از تورات بوده، تصديق مي‌ کنم

سوره آل عمران (3): آیه 50

این کتاب دقیقاً تصدیق کننده تورات با تکمله است در ادبیات یهود یک مسئله ای مطرح شده بسیار مهم است که این را در ماجرای جنگ موته گفتند. اگر پیامبری إخبار بکند به صورت احتمال که اگر فلانی کشته بشود، دیگری جایگزین او می شود یا فلانی کشته بشود چنین اتفاقی می افتد قطعاً چنین اتفاقی می افتد.

اما انبیاء بر اساس آن احترامی که برای خدای متعال داشتند این را به صورت قطعی مطرح نمی کردند به صورت «إن» شرطیه مطرح می کردند به آن ها خبر رسیده است اما این ها به صورت احتمال مطرح می کردند. مردم چون توانایی تشخیص نداشتند نگویند این خداست. این مقدار مراعات می کردند.

به عنوان مثال در سُبل الهدیٰ و الرشاد صالحی شامی مطرح می کند می گوید:

«وجاء النعمان بن مهض اليهودي فوقف على رسول الله صلى الله عليه وسلم: فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (زيد بن حارثة أمير الناس فان قتل زيد فجعفر بن أبي طالب، فان أصيب جعفر فعبد الله بن رواحة فان أصيب عبد الله بن رواحة فليرتض المسلمون رجلا منهم فليجعلوه عليهم). فقال النعمان بن مهض: (يا أبا القاسم ان كنت نبيا فسميت من سميت قليلا أو كثيرا أصيبوا جميعا لان أنبياء بني اسرائيل كانوا إذا استعملوا الرجل على القوم ثم قالوا ان أصيب فلان ففلان فلو سمى مائة أصيبوا جميعا) ثم ان اليهودي جعل يقول لزيد بن حارثة: (اعهد فانك لا ترجع إلى محمد ان كان نبيا). قال زيد: (فاشهد انه رسول صادق بار). وعقد لهم رسول الله صلى الله عليه وسلم لواء أبيض ودفعه إلى زيد بن حارثة وأوصاهم أن يأتوا مقتل الحارث بن عمير وأن يدعوا من هناك إلى الاسلام فان أجابوا والا استعينوا عليهم بالله تبارك وتعالى وقاتلوهم»

سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد؛ اسم المؤلف: محمد بن يوسف الصالحي الشامي الوفاة: 942هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1414هـ، الطبعة: الأولى، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ج6، ص144

«وجاء النعمان بن مهض اليهودي فوقف على رسول الله صلى الله عليه وسلم» روزی که جعفر ابن ابی طالب و عبد الله ابن رواحه می خواستند به سمت موته بروند آقا رسول خدا فرمودند «إن أصیبَ زید فجعفر» اگر زید دچار جراحت شد یا مصیبتی بر او وارد زخمی یا شهید شد «فَجعفر ابن ابی طالب عَلی الناس» جعفر فرمانده باشد. «فَإِنْ أُصِيبَ جَعْفَر» اگر جعفر مورد اصابت تیغ و شمشیر قرار گرفت «فَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ رَوَاحَة عَلی الناس» عبد الله ابن رواحه فرمانده است.

«فإن قُتِلَ» اما اگر عبد الله ابن رواح هم شهید شد مسلمان ها خودشان یک نفر را انتخاب بکنند. می گوید پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز ظهر را خواندند نشستند نعمان ابن محض یهودی آمد کنار پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ایستاد همه فهمیدند پیغمبر فرمود زید امیر است اگر شهید شد جعفر، اگر شهید شد عبد الله ابن رواحه، اگر عبد الله شهید شد هر کسی از مسلمان ها بود.

نعمان گفت «يا أبا القاسم ان كنت نبيا فسميت من سميت قليلا أو كثيرا أصيبوا جميعا»، اگر تو پیامبر باشی صد نفر نام ببری یا یک نفر را به صورت شرطی بگویی اگر از دنیا برود اگر شهید بشود او شهید می شود. «لان أنبياء بني اسرائيل» ادب گفتاری بنی اسرائیل این بود وقتی یک نفر را به عنوان مسئول گروهی می گذاشتند و می گفتند اگر فلانی زخمی شد،‌ فلانی شهید شد، فلانی و ...

«كانوا إذا استعملوا الرجل على القوم ثم قالوا ان أصيب فلان ففلان فلو سمى مائة أصيبوا جميعا»، اگر صد نفر هم اسم می بردند همه شان شهید می شدند بعد این یهودی به زید ابن حارث گفت «اعهد فانك لا ترجع إلى محمد ان كان نبيا» برو وصیتت را بکن، اگر محمد پیامبر باشد تو دیگر از این سفر بر نمی گردی!

«قال زيد: فاشهد انه رسول صادق بار» زید گفت قبول دارم پیغمبر راستگو و نیکوکار است. لذا وصیتم را می کنم. شبیه این ادبیات در قرآن در مورد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است. (أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ) احتمال شهادت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن ذکر شده است. با همان ادبیات اگر نگاه کنیم چه برداشتی می کنیم؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شهید خواهد شد.

حالا سراغ روایاتی برویم که در کتب اهل سنت برای این قضیه آمده است روایتی در مستدرک حاکم نیشابوری با سند معتبر است شعبی می گفت:

«والله لقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسلم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب صبرا وقتل عثمان بن عفان صبرا وقتل علي بن أبي طالب صبرا وسم الحسن بن علي وقتل الحسين بن علي صبرا رضي الله عنهم فما نرجو بعدهم»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص61، ح4395

«و الله» قسم به خدا «لقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسلم»، پیغمبر مسموم شد، ابوبکر مسموم شد عمر ابن خطاب با ضربت جراحت کشته شد عثمان ابن عفان با ضربت جراحت کشته شد علی ابن ابی طالب با ضربت جراحت کشته شد حسن ابن علی مسموم شد حسین ابن علی با ضربت جراحت کشته شد «فما نرجو بعدهم» دیگر از این دنیا چه بخواهیم؟

دنیایی که پیغمبرش مسموم شده، حسین ابن علی شهید شده، علی ابن ابی طالب شهید شده از این دنیا چه توقعی داشته باشیم؟ «فَما نرجوا بَعدهم؟» رسماً می گوید «و الله و قد سُمَّ رسول الله» قسم به خدا، پیغمبر مسموم شده است بگوییم نه پیغمبر مسموم نشده؟!

مجری:

این را چه کسی می گوید؟

استاد ابوالقاسمی:

شعبی از بزرگ ترین علمای اهل سنت او کسی است که می گویند هر مطلبی به شعبی سندش برسد معتبر خواهد بود. شبیه همین را باز در مستدرک حاکم آورده

«عن الشعبي أنه قال ماذا يتوقع من هذه الدنيا الدنية وقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب حتف أنفه وكذلك قتل عثمان وعلي وسم الحسن وقتل الحسين حتف أنفه»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص67، ح4412

از این دنیای پَست چه می خواهیم وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مسموم شد و به شهادت رسید. در مستدرک حاکم همان را از شعبی مطرح می کند «ماذا يتوقع من هذه الدنيا الدنية وقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسلم»، از این دنیای پست چه بخواهیم که پیغمبر مسموم شد، ابوبکر مسموم شد، عمر را کشتند، عثمان را کشتند، علی را کشتند، حسن را مسموم کردند و حسین را کشتند. پس شعبی این را به صورت قطعی مطرح می کرد مسئله مسموم شدن پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مطرح کرده است.

اما عبارتی دیگر از یکی از بزرگان مورد قبول اهل سنت همه آن ها به سرش قسم می خورند در مصنف عبد الرزاق از عبد الله ابن مسعود صحابی مطرح می کند

«عن عبد الله قال لأن أحلف تسعا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قتل قتلا أحب إلي من أن أحلف واحدة أنه إن يقل ذلك فإن الله جعله نبيا واتخذه شهيدا قال الأعمش فذكرته لإبراهيم فقال كانوا يرون أن اليهود سموه وأبا بكر»

المصنف؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1403، الطبعة: الثانية، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، ج5،  ص269

«لأن أحلف تسعا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قتل قتلا» اگر نُه بار قسم بخورم که پیغمبر مقتول شده، برایم نیکوتر از این است که یک بار قسم بخورم کأنه ایشان از دنیا رفته است، چرا؟ «فإن الله جعله نبيا واتخذه شهيدا»، خدای متعال او را نبی قرار داد و او را به عنوان شهید به سمت خودش برد.

 همین جا یک پرانتز باز کنم از «و أتخذوا شهیدا» چه فهمید؟ «أنَّ رسول الله قُتِلَ قتلا» کلمه شهید آن موقع به معنی قتل بود برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) یک عده ای می گویند شهیده نمی دانیم به چه معناست خیلی روشن است.

أعمش می گوید «فذکرتُهُ لإبراهیم» این را برای ابراهیم جزء بزرگان علمای تابعین «فقال كانوا يرون»، وقتی یک تابعی می گوید «کانوا یَرون» یعنی صحابه چنین اعتقادی داشتند «أن اليهود سموه وأبا بكر» یهود بودند حضرت را مسموم کردند و همچنین ابابکر را، یهود ابابکر را هم مسموم کردند.

 در طبقات کبریٰ ابن سعد همین آمده است. در مسند احمد ابن حنبل:

«عن عبد اللَّهِ قال لأَنْ أَحْلِفَ تِسْعاً ان رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قُتِلَ قَتْلاً أَحَبُّ الي من أَنْ أَحْلِفَ وَاحِدَةً انه لم يُقْتَلْ وَذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَهُ نَبِيًّا وَاتَّخَذَهُ شَهِيداً قال الأَعْمَشُ فَذَكَرْتُ ذلك لإِبْرَاهِيمَ فقال كَانُوا يُرَوْنَ ان الْيَهُودَ سَمُّوهُ وَأَبَا بَكْرٍ»

مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج1، ص408

نُه قسم بخورم پیغمبر، مقتول است بهتر از این که یک قسم بخورم کشته نشده در دو جای مسند احمد، مستدرک حاکم:

«عن عبد الله رضي الله عنه قال لأن أحلف تسعا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قتل قتلا أحب إلي من أن أحلف واحدة إنه لم يقتل وذلك أن الله عز وجل اتخذه نبيا واتخذه شهيدا هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص60، ح4394

حاکم می گوید «هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه» طبق مبنای بخاری و مسلم صحیح است.

دلائل النبوة آمده است است.

«عن عبد الله قال لإن أحلف تسعا أن رسول الله قتل قتلا أحب إلي من أن أحلف واحدة أنه لم يقتل وذلك أن الله عز وجل أتخذه نبيا وأنخذه شهيدا»

دلائل النبوة؛ اسم المؤلف: للبيهقي الوفاة: 458، دار النشر:، ج7، ص172

 

در دلائل النبوة بیهقی آمده آقای ذهبی می گوید هر آن چه در این کتاب هست معتبر است در سیره نبوی ابن کثیر این را آورد همه بزرگان این را قبول داشتند «عن عبد الله ابن مسعود» یک صحابی رسماً می گوید پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شهید شد نُه بار قسم می خورم پیامبر شهید شده است.

این هم یکی دیگر از دیگر مدارک، در مجمع الزوائد هیثمی همین را مطرح می کند می گوید:

«وعن عبدالله يعني ابن مسعود قال لأن أحلف تسعا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قتل قتلا أحب إلي من أن أحلف واحدة أنه لم يقتل وذلك بأن الله عز وجل جعله نبيا واتخذه شهيدا قال الأعمش فذكرت ذلك لإبراهيم فقال كانوا يرون أن اليهود سموه رواه أحمد ورجاله رجال الصحيح»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج9، ص34

تمام روایانش، راویان صحیح بخاری هستند. این راجع به عبارتی که از عبد الله ابن مسعود مطرح گردید.

اما از علمای شیعه، از قدیمی ترین علمای شیعه مرحوم شیخ مفید (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب المقنعة، صفحه 456 می فرمایند:

«و قبض بالمدينة مسموما يوم الإثنين لليلتين بقيتا من صفر سنة عشر من هجرته و هو ابن ثلاث و ستين سنة»

المقنعة؛ مفيد، محمد بن محمد، محقق و مصحح: ندارد، ناشر: كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد - رحمة الله عليه - قم، ص456

پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه روز دوشنبه از دنیا رفت «لليلتين بقيتا من صفر» دو شب مانده به آخر صفر «سنة عشر من هجرته» سال دهم بعد از هجرت اما «قبض بالمدینة مسموما» در حالی که مسوم بود از دنیا رفت. این از کلام شیخ مفید (رضوان الله تعالی علیه) نگوییم شیعه نگفت شیخ مفید گفت. نگویند در کتاب هایی است که انتسابی به آن مشکوک است نه انتساب به ایشان قطعی است.

در کتاب دیگر مرحوم شیخ طوسی در تهذیب راجع به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، جلد 6، صفحه 2 همین را آوردند

«وَ قُبِضَ بِالْمَدِينَةِ مَسْمُوماً يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ لِلَيْلَتَيْنِ بَقِيَتَا مِنْ صَفَر»

تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر:  دار الكتب الإسلاميه، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، ج6، ص2

در جایی دیگر همین را آورد البته برای امام حسن (علیه السلام) که شهادت امام حسن (علیه السلام) و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یکی است به نظر صحیح تر 28 صفر شهادت امام حسن (علیه السلام) هم هست. آنی که اول صفر هست احتمالش خیلی ضعیف تر هست احتمال تصحیف در کتاب خیلی زیاد بوده است.

این راجع به نظر علمای شیعه در مورد این که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مسموم بود و مسموم از دنیا رفت هم شیعه و هم علمای اهل سنت این را قطعی دانسته اند.

 اما یک نکته ای که بسیار مهم است ترسیم لحظه شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. کسی که از بیماری های مثل تب از دنیا می رود؛ چون گفتند پیغمبر بیماریی شبیه به تب داشت، تب حضرت بالا بود. چنین فردی خون بالا نمی آورد خون بالا آوردن برای حالتی است که آدم از درون یک مسمومیتی پیدا کرد دستگاه درونی بدنش به هم ریخته و طبیعتاً دچار خونریزی داخلی شده است. این خونریزی داخل معده باشد یا داخل بخش تنفسی هست این ها را بالا آورده است.

 عبارتی در شرح الأخبار قاضی نعمان مغربی است با عبارت «سالت نفسه» یا «فاضت نفسه» در دو جای این کتاب صفحه 117، جلد 1 و جلد 2، صفحه 188 آمده است. می گوید پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شورای شش نفره گفتند آی پنج نفر آیا کسی از شما بود

«ولي من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ما وليته عند موته، حتى سالت نفسه بيده باختصاصه إياه بذلك، و دعائه له أن يلي ذلك منه غيري؟ قالوا: اللّهمّ، لا»

شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام‏؛ نويسنده: ابن حيون، نعمان بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: 363 ق.)، محقق / مصحح: حسينى جلالى، محمد حسين‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، قم: 1409ق، ج2، ص188

آن جایگاهی که من نسبت به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام وفات شان داشتم کسی از شما داشت؟ «حتى سالت نفسه بيده باختصاصه إياه بذلك» آن قدر به پیغمبر نزدیک بودم که «سالت نفسه بیده» نفس پیغمبر در دست من جاری شد. نفس یعنی چه؟ راجع به آن صحبت می کنیم.

 در شرح الأخبار، جلد 1، صفحه 117 همین را آورده است:

 «أوصاني رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عند وفاته و أنا مسنده الى صدري، فقال لي: يا علي، اوصيك بالعرب خيرا- يقولها ثلاث مرات- ثم سالت نفسه في يديّ.»

شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام‏؛ نويسنده: ابن حيون، نعمان بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: 363 ق.)، محقق / مصحح: حسينى جلالى، محمد حسين‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، قم: 1409ق، ج1، ص117

پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به سینه ام چسبانده بودم این که می گویند عایشه بود دروغ است خودشان در کتب اهل سنت با سند صحیح دارند که ام سلمه گفت آخرین کسی که حیات پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کرد امیر مؤمنان بود.

«يا علي، اوصيك بالعرب خيرا- يقولها ثلاث مرات- ثم سالت نفسه في يديّ.» نفس پیغمبر در ید من جاری شد.

در کتب اهل سنت در مسند ابی یعلاء شبیه همین عبارتی که عرض کردیم آمده است در جلد 8، صفحه 279 این چنین می گوید از عایشه پرسیدیم اگر کسی دچار عادت ماهیانه شد چه کار باید بکند؟ گفت پیغمبر این طور دستور دادند

«قالتا فأخبرينا عن علي قالت أي شيء تسألن عن رجل وضع يده من رسول الله صلى الله عليه وسلم موضعا فسالت نفسه في يده فمسح بها وجهه»

مسند أبي يعلى؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي الوفاة: 307، دار النشر: دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، تحقيق: حسين سليم أسد، ج8، ص279

این دو تا زنی که پیش عایشه رفته بودند جمیع ابن عمیر می گوید مادر و خاله ام پیش عایشه رفتند که این مسئله را راجع به حکم زنان پرسیدند گفتند عایشه «فأخبرينا عن علي» راجع به علی برای مان توضیح بده گفت چه از علی می خواهید؟ می دانید علی چه کسی بود؟ کسی بود که «وضع يده من رسول الله صلى الله عليه وسلم موضعا» دستش را از پیغمبر جایی گرفت که «فسالت نفسه في يده» نفس پیغمبر در دست علی جاری شد. «فمسح بها وجهه» و این نفس را به صورتش کشید!

 یعنی عایشه این صحنه را دید هوا نیست، هوا را به صورت نمی شود کشید. هوا کلمه نَفْس بر آن گفته نمی شود آن نَفَس است نفس پیغمبر جاری شد هوا جاری نمی شود هوا دیدنی نبود بگویند جاری شد. می گوید نَفْس در دست علی جاری شد و علی با او صورتش را مسح کرد.

این عبارتی که در مسند ابی یعلاء آمده است می گوید «قالتا فأخبرينا عن علي قالت أي شيء تسألن عن رجل وضع يده من رسول الله صلى الله عليه وسلم موضعا فسالت نفسه في يده فمسح بها وجهه» نَفْس یعنی چه؟ راجع به آن صحبت خواهیم کرد الان فقط می خواهیم عبارت های که شیعه و سنی به صورت مسلم آوردند را عرض کنیم.

 همین مطلب در مصنف ابن ابی شیبه با عبارتی شبیه به این عبارت آمده است.

«كيف كان علي عنده فقالت تسألوني عن رجل وضع يده من رسول الله صلى الله عليه وسلم موضعا لم يضعها أحد وسالت نفسه في يده ومسح بها وجهه ومات فقيل أين يدفنوه فقال علي ما في الأرض بقعة أحب إلي الله من بقعة قبض فيها نبيه فدفناه»

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج6، ص370

«كيف كان علي عنده» جایگاه علی نزد پیغمبر چگونه بود؟ جواب داد «فقالت تسألوني» از من سوال می پرسید «عن رجل وضع يده من رسول الله صلى الله عليه وسلم موضعا لم يضعها أحد»، دستش را جایی گذاشت که هیچ کسی دیگر نتوانست بگذارد «وسالت نفسه في يده ومسح بها وجهه» نفس پیغمبر در دست علی جاری شد و با او صورتش را مسح کرد.

 البته یک ادامه ای هم دارد می گوید پیغمبر وقتی از دنیا رفت علی گفت پیغمبر را در جایی که الان دفن شده دفن کنند؛ چون اهل سنت ابوبکر می گویند ولی روایت عایشه می‌گوید حضرت علی بود که دستور داد.

روایت بعدی، در الإرشاد شیخ مفید (رضوان الله تعالی علیه)، جلد 1، صفحه 186 این عبارت را آورده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی از دنیا رفت این اتفاق رخ داد

«ثُمَّ قَضَى(سلام الله علیه) وَ يَدُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(سلام الله علیه) الْيُمْنَى تَحْتَ حَنَكِهِ فَفَاضَتْ نَفْسُهُ(سلام الله علیه) فِيهَا فَرَفَعَهَا إِلَى وَجْهِهِ فَمَسَحَهُ بِهَا ثُمَّ وَجَّهَهُ وَ غَمَّضَهُ وَ مَدَّ عَلَيْهِ إِزَارَهُ وَ اشْتَغَلَ بِالنَّظَرِ فِي أَمْرِهِ.»

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد؛ نویسنده مفيد محمد بن محمد (وفات: 413)، محقق/ مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، ج1، ص186

«ثُمَّ قَضَى(سلام الله علیه) وَ يَدُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(سلام الله علیه) الْيُمْنَى تَحْتَ حَنَكِهِ» وقتی که پیغمبر از دنیا رفت دست راست امیر مؤمنان زیر چانه پیغمبر گرفته بود، خون پیغمبر باز این جا نفس به کار برد «فَفَاضَتْ نَفْسُهُ(سلام الله علیه) فِيهَا»، در دست علی جاری شد چون اگر بگوییم هوا باشد باید جلوی دهان بگیرد نه زیر چانه، تحت الحنک زیر چانه است. دست حضرت علی پایین بود این که جاری شد روی دست حضرت علی (علیه السلام) آمد. «فَرَفَعَهَا إِلَى وَجْهِهِ» این را بالا برد «فَمَسَحَهُ بِهَا» این در کتاب الإرشاد شیخ مفید است.

 یا عبارت دیگر در مناقب آل ابی طالب مرحوم ابن شهر آشوب شبیه همین را در جلد 1صفحه 237 کتابش مطرح کرده

«وَ مَدَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَدَهُ الْيُمْنَى تَحْتَ حَنَكِهِ فَفَاضَتْ نَفْسُهُ فِيهَا فَرَفَعَهَا إِلَى وَجْهِهِ فَمَسَحَهُ بِهَا»

مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)؛ نویسنده: ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، محقق / مصحح: ندارد ناشر: علامه، ج‏1، ص237

همان عبارتی که از الإرشاد خواندیم در کتاب مناقب ابن شهر آشوب هم آمده است.

 در مناقب محمد ابن سلیمان کوفی، جلد 2، صفحه 556 از امیر مؤمنان نقل می کند که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی از دنیا رفت نفس پیغمبر در دست من جاری شد.

«ولقد سالت نفس رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) في کفي فمسحت بها وجهي»

عباراتی که در آن ها مسئله جریان پیدا کردن نفس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده خیلی زیاد است.

 ربیع الأبرار زمخشری می گوید از عایشه سوال کردند أحَبُ الناس به پیغمبر چه کسی بود؟ عرضه داشت فاطمه گفت از مردها گفت شوهرش؛ بعد همان عبارتی که مطرح کردیم را آورده است.

در نهج البلاغه یک عبارتی دارد در خیلی از متن های که داشتیم «سالت نفسه، فاضت نفسه» بود. در نهج البلاغه با شرح محمد عبدُه می گوید:

«روي أن النبي صلى الله عليه وسلم قاء في مرضه فتلقى قيأه أمير المؤمنين في يده ومسح به وجهه»

الكتاب : شرح نهج البلاغة؛ المؤلف: الشيخ محمد عبده، الناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر بيروت لبنان، ص11

 «رُویَ» روایت شده که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) «قاء فی مرضه»، نَفسُه که در این روایت آمد «نَفسُهُ دَمُه» مقصود از نفس چیست؟ یک لغت شناس عرب شیخ محمد عبدُه دارد می گوید روایت شده که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بیماری وفات شان خون بالا آوردند. «فتلقى قيأه أمير المؤمنين في يده ومسح به وجهه»، این خون را در کف دست گرفتند به صورت شان کشیدند. وقتی می گوییم سید الشهداء (علیه السلام) خون به صورت خودش می مالد می گوید «هکذا القی جدي رسول الله صلی الله علیه واله وسلم»، خیلی معنی دارد، چرا «جدی رسول الله» می گوید؟ سر و صورت امیر المؤمنین خونی شده، پیغمبر هم همین طور بود یعنی مشابهتی بین من و پیغمبر هست.

در شرح نهج البلاغه ابن میثم:

«قاء وقت موته دما يسيرا و إنّ عليا عليه السّلام مسح بذلك الدّم وجهه‏»

هنگام وفات یا شهادت شان خون بالا آوردند و علی (علیه السلام)، «و إنّ عليا عليه السّلام مسح بذلك الدّم وجهه‏»، آقا شما به چه دلیل می گویید نفس به معنی دم است؟ در خیلی از عبارات قدیمی و کتب قدیمه نفس به معنی دم و خون به کار می رفته است.

 در ماجرای جنگ جمل در تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحه 182 می گوید هر کسی زمام شتر عایشه را می گرفت خونش ریخته می شد. «سالت نفسُه» یعنی چه؟ یعنی خونش ریخته می شد. همان عبارتی که برای پیغمبر داشتیم گفت «سالت نفسُه فی کفي»، سیلان نفس یعنی چه؟ ریختن و جریان پیدا کردن خون وقتی امیر مؤمنان کلمه سیلان نفس دو کلمه ای که با هم در عربی قدیمی به کار رفتند سَیلان نفس یعنی جاری شدن و ریختن خون؛ می گوید خون از دهان پیغمبر بیرون ریخت «سالت نفسُه»

یا در کتاب انساب الأشراف عبارتی مطرح می کند می گوید شخصی تیر خورد به حجامی گفت این تیر را از بدنم بیرون بیاور، آن شخص آمد وقتی که خواست تیر را بکشد. «فسالت نفسُه مَعها»

«رمى زيداً داود بن سليمان بن كيسان مولى بشر بن عمارة بن حسان بن جبار الكلبي، وكيسان صاحب الباب بدمشق وأولاد داود يدفعون ذلك وينتفون منه ويقولون رماه رجل من القيقانية فأصاب جبهته وذلك عند المساء، فدعي له بحجام فنزع النشابه فسالت نفسه معها.»

أنساب الأشراف؛ اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى: 279هـ) الوفاة: 279، دار النشر:، ج1، ص434

«رمى زيداً داود بن سليمان بن كيسان» داود ابن سلیمان ابن کیسان به زید تیری زد «فأصاب جبهته وذلك عند المساء» تیر به پیشانیش خورد «فدعي له بحجام» به حجّامی گفتند بیا  چون حجام ها چاقوهای ریزی برای جراحی داشتند «فنزع النشابه» تیر را بیرون کشید «فسالت نفسه معها»، همراه آن تیر خون جاری شد دیگر بند نیامد و به شهادت رسید اصلاً کلمه «سالت نفسه» به چه معنا به کار رفته است؟ جریان خون، خونریزی!

مجری:

استاد! یک میان برنامه ببینیم و بعد در خدمت شما و بینندگان عزیز باشیم.

(میان برنامه)

مجری:

...استاد! یک سوالی ذهنم را درگیر کرده ممکن است برای بینندگان عزیزمان هم این سوال مد نظر باشد چه دلیلی دارد این که شهادت حضرت رسول اکرم محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) را پنهان کنند؟

استاد ابوالقاسمی:

کسی پنهان نکرده مطرح نشده است

مجری:

یعنی رحلت پیامبر می گویند

استاد ابوالقاسمی:

رحلت می گویند چون خیلی محترمانه می خواستند صحبت کنند گاهی اوقات بعضی از آدابی که به کار می بریم (آفتابه لگن هفت دست ولی شام و ناهار هیچی) آن اصل را تحت الشعاع قرار می دهد. در روایات شیعه و سنی این قضیه آمده این قدر خواستند محترمانه رحلت پیغمبر بگویند دیگر شهادت نگفتند.

مجری:

این جا افتاده حتی بچه ها می گویند پیامبر رحلت کرده

استاد ابوالقاسمی:

نه این که بگوییم شهید نشده اشتباه است رحلت می گوییم بله رحلت محترمانه اش است اما شهید شدند. برای این که آن عبارتی از حضرت علی (علیه السلام) مطرح کردیم بهتر معلوم بشود در کتاب مروج الذهب عبارتی راجع به مقصود از نفس در حتی عرب جاهلیت مطرح می کند. در کتاب مروج الذهب، «الإختلاف فی النفس» نفس چیست؟ می گوید:

«الاختلاف في النفس كانت للعرب مذاهب في الجاهلية في النفوس، وآراء ينازعون في كيفياتها: فمنهم من زعم أن النفس هي الدم لا غير وأن الروح الهواء الذئ في باطن جسم المرء منه نفسه، ولذلك سموا المرأة منه نفَسَاء، لما يخرج منها من الدم، ومن أجل ذلك تنازع فقهاء الأمصار فيما له نَفْسُ سائلة إذا سقط في الماء: هل ينجسه لم لا؛ وقال تأبط شرأ لخاله الشنفرى الأكبر وقد سأله عن قتيل قتله - كيف كانت قصته؛ فقال: ألجمته عضباً فسالت نفسه سكباً، وقالوا: إن الميت لا ينبعث منه الدم ولا يوجد فيه، بدأ في حال الحياة، وطبيعته طبيعة الحياة والنماء مع الحرارة والرطوبة؛لأن كل حي فيه حرارة و رطوبة، فإذا مات بقي اليبس والبرد، ونفيت الحرارة، وقال ابن براق من كلمة: وكم لاقيت ذا نجب شديد ... تسيل به النفوس على الصدور... إذا الحرب العوان به استهامت ... وحال، فذاك يوم قمطرير»

مروج الذهب؛ اسم المؤلف: أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي (المتوفى: 346هـ) الوفاة: 346، دار النشر:، ج1، ص230

«فمنهم من زعم أن النفس هي الدم لا غير» می گفتند نفس انسان همین خون است «ولذلك سموا المرأة منه نفَسَاء» زن حائض و نفساء می گویند، آن زنی که وقتی فرزند به دنیا می آورد خونی که از او جاری می شود به آن زن نفساء می گویند.

«لما يخرج منها من الدم»، چون از او خون خارج می شود می گویند این زنی است که نفس دارد از او خارج می شود (نفس همان دم بود) همچنین می گوید: «وقال تأبط شرأ لخاله الشنفرى الأكبر» شخصی در جاهلیت بود اسم دائیش شُنفری الأکبر بود به او گفت «وقد سأله عن قتيل قتله - كيف كانت قصته» چطوری کشتی؟ گفت «ألجمته عضباً فسالت نفسه سكباً» نمی دانم عضب به چه معناست می گوید عضب را به صورت او کشیدم نفس او به صورت خیلی شدید جاری شد، یعنی خون شدیدی جاری شد.

 در لغت فصیح عرب وقتی سَیلان نفس می گویند یعنی چه؟ یعنی جاری شدن خون؛ لذا ابن براق شعری گفت: «وكم لاقيت ذا نجب شديد» چه بسیار سوار کار شجاع و شدید یعنی توانمندی را ملاقات کردم که « ... تسيل به النفوس على الصدور» که خون هایشان روی سینه هایشان جاری شد. جریان نفس نگفتند دقیقاً کلمه سیلان و نفس این دو کلمه را با هم به کار بردند.

در شعر عرب، کلمات عرب جاهلی و خیلی از روایات ما آمده است شراح این عبارت که در نهج البلاغه هست این را گفتند. بنابراین آن لحظه آخر آقا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی داشت به شهادت می رسید خون بالا آورد.

لذا عجیب تر از این کلمه ای داریم در مورد حیوانی که خون جهنده دارد این هم خیلی برای ما مهم است. می گوید وقتی که می گفتند:

«ومنها النفس بمعنى الدم والعرب تقول له نفس سائلة وليس له نفس سائلة وتريد بذلك الدم»

مشكل الحديث وبيانه؛ اسم المؤلف: أبو بكر محمد بن الحسن بن فورك الأصبهاني الوفاة: 406هـ، دار النشر: عالم الكتب - بيروت - 1985م، الطبعة: الثانية، تحقيق: موسى محمد علي، ج1، ص319

در کتاب مشکل الحدیث دارد وقتی نفس سائله در روایات گفته شد مقصودش خون است. سوال: می گوییم حیوانی که نفس سائله دارد ترجمه فارسیش می شود خون جهنده دارد، سیلان نفس جاری شدن خون به صورت عادی نیست خارج شدن با فشار است.

قاءت کسی که می خواهد چیزی را بالا بیاورد آرام از دهانش چیزی بیرون نمی آید با فشار بیرون می آید. آن لحظات آخر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نه این که چند قطره خون از کنار دهان مبارک جاری بشود بلکه با فشار خون بالا آوردند. این یک عبارتی که از مشکل الحدیث خواندیم.

در منتخب الکلام ابن سیرین همان را مطرح می کند می گوید نفس به معنی دم است در دیوان متنبی:

«يريد بالنفوس الدماء ومنه سالت نفسه»

ديوان المتنبي؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: مصطفى السقا/إبراهيم الأبياري/عبد الحفيظ شلبي، ج3، ص282

مقصود از نفوس، دماء است یعنی یک شاعر درجه یک عرب وقتی شعر می گفت می خواست دم بگوید نفس می گفت. این که چرا امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در آن عبارت شان می گویند نفس پیغمبر جاری شد چون خیلی ادیبانه اش بود حضرت ادیبانه می خواستند صحبت کنند. «یعني بنفوس الدماء»، مقصود از نفوس چیست؟ دماء است این در شرح دیوان مُتنبی و در دیوان متنبی هم این مطلب آمده است.

 در مختار الصحاح، تاج العروس و کتاب های دیگر شبیه به همین آمده است بنابراین لحظات آخر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را این گونه باید ترسیم بکنیم نه این که حضرت خیلی آرام سرشان را گذاشتند و چشم شان را بستند و از دنیا رفتند. آن صحنه ای که در روایات ترسیم شده صحنه ای است که هر کسی ببیند می گوید این آقا مسموم شده این گونه از دنیا رفته و به شهادت رسیده است.

 لذا امیر مؤمنان علی (علیه السلام) کلمه نفس و سیلان را کنار همدیگر به کار بردند که این مسئله برای همه روشن بشود.

اما مطلب بعدی حضرت مسموم شدند چگونه حضرت مسموم شدند و چه کسی حضرت را مسموم کرد؟ روایتی در بخاری آمده این روایت بی شک می گوییم دروغ است روایت در کتاب صحیح بخاری، جلد 4، صفحه 1611 از عایشه نقل کردند راوی ها یونس، زهری، عروه، عایشه و بخاری هم که صاحب کتاب است. دروغگو یکی از این کسانی هست که در این سند هست یا صاحب کتاب یا یکی از کسانی که اسم شان آمده است.

«وقال يُونُسُ عن الزُّهْرِيِّ قال عُرْوَةُ قالت عَائِشَةُ رضي الله عنها كان النبي صلى الله عليه وسلم يقول في مَرَضِهِ الذي مَاتَ فيه يا عَائِشَةُ ما أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الذي أَكَلْتُ بِخَيْبَرَ فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِي من ذلك السُّمِّ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج4، ص1611، ح4165

می گوید پیغمبر در آن بیماری که از دنیا رفت که به عایشه گفت آن غذای مسمومی که چهار سال قبل در خیبر خوردم الان رگ قلبم را پاره کرد «وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِي من ذلك السُّمِّ» أبهَر من از آن سم پاره شد.

 سوال: در قرآن کریم خدای متعال تهدیدی راجع به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سوره حاقه دارد اگر پیغمبر به ما دروغی ببندد

(لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ)

ما او را با قدرت مي ‌گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مي‌ کرديم،

سوره الحاقة (69): آیات 45 و 46

(لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيمِينِ) با قوت نبوت را از او خواهیم گرفت سست نیستیم (ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ) و بلافاصله رگ وَتین که با أبهر یکی است. أبهر یا بخشی از وَتین یا یکی با وَتین است. وتین پیامبر را قطع می کنیم؛ پس علامت این که پیغمبر به خدا دروغ بسته چه است؟ قطع شدن أبهر!

 در روایتی که از عایشه نقل کردند پیغمبر می گوید أبهر من قطع شد یعنی چه؟ به خدا دروغ بستم! پس قطعاً این دروغ است.

 نکته دوم: پیغمبر در خیبر سم خورد چند سال حالش خوب بود هیچ تأثیری نداشت ناگهان این تأثیر را گذاشت؟ چون بعد از خیبر این همه سفرها داشت سالم بود و مشکلی نداشت. این همه جنگ ها داشت مشکلی نداشت. هیچ جا نگفتند مدام پیغمبر تحلیل رفت تا این که بعد از چند سال به شهادت رسید سالم بود و هیچ مشکلی نداشت.

بنابراین، این روایتی که در بخاری آمده نمی دانیم چه کسی این دروغ را جعل کرده است؛ اما هر کسی این دروغ را جعل کرد باید سراغش برویم و از او یک تحقیق بکنیم. وقتی یک شخصی به صورت قتل و مسموم از دنیا می رود وقتی پلیس می آید بازجویی و تحقیق می کند اگر یک نفری دروغی بگوید به او مظنون می شوند چرا دروغ گفتی؟

ممکن است بگوید ترسیدم من را متهم کنید ممکن است واقعاً خودش دخالت داشته باشد به هر صورت باید یک جواب قانع کننده ای این شخص بدهد. آقای یونس، آقای راوی بخاری، آقای زهری، آقای عروه، عایشه همسر پیغمبر، آقای بخاری یکی از شما این روایت جعلی را نقل کرده ممکن است بگوییم آقای بخاری جعل کرده که احتمالش خیلی کم است چون در کتاب های قبل بخاری و سنن دارمی هم آمده است.

در طبقات الکبری ابن سعد هم آمده «معمر و مالک عن الزهری عن عایشة» روایت بخاری را ببینیم یونس، ظُهری،‌ عروه و عایشه پس تا قبل از زهری چند نفر هستند؟ آقای زهری کسی در عرض خودت داری؟ بله جعفر ابن عوف این را مطرح می کند به این صورت می گوید پس یک نفر در کنار خودش دارد.

الطبقات الکبری که عرض کردیم جای دیگر همین را مطرح کرده است فقط مستقیم گفته در سیره نبوی بن هشام همین مطلب آمده:

قال ابن إسحاق: وحدثني مروان بن عثمان بن أبي سعيد بن المعلى، قال: كان رسول الله صلى الله عليه وسلم قد قال في مرضه الذي توفى فيه، ودخلت أم بشر بنت البراء بن معرور تعوده: يا أم بشر، إن هذا لأوان وجدت فيه انقطاع أبهري من الاكلة التي أكلت مع أخيك بخيبر، قال: فإن كان المسلمون ليرون أن رسول الله صلى الله عليه وسلم مات شهيدا، مع ما أكرمه الله به من النبوة»

السيرة النبوية لابن هشام؛ اسم المؤلف: عبد الملك بن هشام بن أيوب الحميري المعافري أبو محمد الوفاة: 213، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1411، الطبعة: الأولى، تحقيق: طه عبد الرءوف سعد، ج3، ص801

«وحدثني مروان بن عثمان بن أبي سعيد بن المعلى قال: كان رسول الله صلى الله عليه وسلم قد قال في مرضه الذي توفى فيه، ودخلت أم بشر بنت البراء بن معرور تعوده: يا أم بشر...» به چه کسی؟ به ام بِشر بنت البراء ابن معرور تعوده؛ دو سه نفر این را از طبقه اول ادعا کردند انقطاع أبهر قطعاً دروغ است پس دو، سه نفر در طبقه اول بودند مورد اتهام هستند چرا می ترسیدند و چه شد؟ نمی دانیم باید جوابگو باشند پس سند را بررسی کردیم طبقات پایین تر چند نفر هستند تا به طبقه اول می رسد.

کسانی که در طبقه اول هستند می شود شاید بعضی ها دروغ گفته باشند باید در آن طبقه اول هر کسی هست آن ها جوابگو بشوند. چرا این ها می خواهند جوابگو بشوند؟ می گوییم شاید ترسیدند به چه دلیل؟ در بخاری روایت خیلی عجیبی هست در مسند احمد و دیگر کتاب ها هم هست.

«حدثنا عَلِيٌّ حدثنا يحيى وزاد قالت عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ في مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فلما أَفَاقَ قال أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فقال لَا يَبْقَى أَحَدٌ في الْبَيْتِ إلا لُدَّ وأنا أَنْظُرُ إلا الْعَبَّاسَ فإنه لم يَشْهَدْكُمْ رَوَاهُ بن أبي الزِّنَادِ عن هِشَامٍ عن أبيه عن عَائِشَةَ عن النبي صلى الله عليه وسلم»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج4، ص1618، ح4189

«5382 حدثنا عَلِيُّ بن عبد اللَّهِ حدثنا يحيى بن سَعِيدٍ حدثنا سُفْيَانُ قال حدثني مُوسَى بن أبي عَائِشَةَ عن عُبَيْدِ اللَّهِ بن عبد اللَّهِ عن بن عَبَّاسٍ وَعَائِشَةَ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ رضي الله عنه قَبَّلَ النبي صلى الله عليه وسلم وهو مَيِّتٌ قال وَقَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ في مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فلما أَفَاقَ قال أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فقال لَا يَبْقَى في الْبَيْتِ أَحَدٌ إلا لُدَّ وأنا أَنْظُرُ إلا الْعَبَّاسَ فإنه لم يَشْهَدْكُمْ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج5، ص2159، ح5382

«وَقَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ في مَرَضِهِ» پیغمبر که بیمار بود به زور در دهان حضرت دوا ریختیم یک نفر هم نبود نمی گوید «لَددتُه» می گوید «لَددناه» «فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي»، مدام پیغمبر می گفت نکنید نکنید گفتیم بیمار هست مثل بچه هایی که از دوا بدشان می آید چطور دست و پای بچه را می گیرند به زور دوا می دهند گفتیم مریضی هست که دوا دوست ندارد مقداری که حالش بهتر شد گفت مگر به شما نگفتم به من این دارو را نخورانید؟ گفتیم یا رسول الله از دوا بدتان می آید. فرمودند به همه کسانی که حاضر هستند بگویید از این دوا خورانده بشود.

«لَا يَبْقَى في الْبَيْتِ أَحَدٌ إلا لُدَّ وأنا أَنْظُرُ إلا الْعَبَّاسَ» جز عباس «فإنه لم يَشْهَدْكُمْ» چون عباس در آن جا نبود، چون که این ها دارو به پیغمبر خوراندند ممکن است دیگران متهم شان کنند این روایت را جعل کردند که پیغمبر در خیبر مسموم شد؟ بگوییم یک نفر یهودی یواشکی آمد چیزی به پیغمبر خوراند. ما هم به غیر از دوا چیزی به پیغمبر ندادیم به هر صورت طبقه آخر باید جوابگوی این سوال باشند.

ما هیچ کسی را متهم نمی کنیم می گوییم یهود بود؛ اما چطورش را شما باید جوابگو باشید این روایت چه بود جعل کردید؟ شاید شما از این اتهام بری شدید شاید نشدید آن تحقیقی است که محققین تاریخی باید انجام بدهند ببینند چه اتفاقی رخ داد که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مسموم از دنیا رفتند؟

 اما راجع به این که وَتین و أبهر یکی است. عرض شد طبق آیه قرآن خدای متعال می فرماید اگر پیامبر به ما دروغی ببندد وَتین او را قطع می کنیم. در روایتی در بخاری آمده که أبهر پیغمبر قطع شد، در غریب الحدیث ابن سلام دارد:

«ويقال الأبهر: الوتين»

أبهر همان وَتین است.

غريب الحديث؛ اسم المؤلف: القاسم بن سلام الهروي أبو عبيد الوفاة: 224، دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1396، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد عبد المعيد خان، ج1، ص74

در کتاب العقد الفرید می گوید:

«وهذا مثل ما قال الله تعالى (ثم لقطعنا منه الوتين) والأبهر الوتين عرقان في القلب إذا انقطع أحدهما مات صاحبه»

العقد الفريد؛ اسم المؤلف: احمد بن محمدبن عبد ربه الأندلسي الوفاة: 328هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت /لبنان - 1420هـ - 1999م، الطبعة: الثالثة، ج4، ص250

الأبهر الوَتین دو رگ هستند اگر یکی شان قطع بشود انسان در جا می میرد. همان شاهرگ های قلب هستند. پس می شود بگوییم پیغمبر نعوذ بالله وتینش قطع شده باشد؟ این که ادعا می کنند پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت الان وتین من قطع شده است چطور قبول بکنیم؟ در کتاب های زیادی غیر از این که خدمت شما عرض کردم این مطلب آمده است.

نمونه های دیگر بیاورم البته علاوه بر آن که عرض کردیم نکته ای است گفتند پیغمبر در کجا مسموم شد؟ خیبر، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مگر در خیبر مسموم شد؟ در جوامع السیرة یکی از معجزات پیغمبر این بود که:

«وأخبر أنه يقتل أبي بن خلف الجمحي، فخدشه يوم أحد خدشاً لطيفاً، فكانت منيته منها وأطعم السم، فمات من أكله معه لحينه، وعاش هو صلى الله عليه وسلم بعد ذلك بأربع سنين وكلمه ذراع الشاة المسمومة بأنه مسموم»

جوامع السيرة؛ اسم المؤلف: أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الأندلسي القرطبي الظاهري (المتوفى: 456هـ) الوفاة: 456، دار النشر:، ج1، ص12

آن غذای مسمومی که می گویند پیغمبر به خاطر او از دنیا رفت با او صحبت کرد، گفت من مسموم هستم «أطعمَ السم» به او سم دادند هر کس آن سم را خورد مرد؛ پیغمبر چهار سال بعد از آن زنده ماند خود آن ذراع مسموم هم با پیغمبر صحبت کرد گفت پیغمبر من مسموم هستم من را نخوری این چطور ممکن است؟

آن گوشت با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صحبت کرد خبر داد که من مسموم هستم ابن کثیر هم این را گفته است. پس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با خبر شد این گوشت مسموم است به اعجاز خدا هم بقیه مردند پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمرد، تازه اگر خورده باشد. مگر می شود خبر بدهد من مسموم هستم بعد پیغمبر از آن بخورد؟ اگر اعجاز است که اصلاً نباید با این بمیرد.

 فرض بگیریم پیغمبر با همین بخواهد از دنیا برود چطور باید از دنیا برود؟ وَتینش باید قطع بشود؟ وَتین قطع بشود یعنی دارد دروغ می گوید خدا وَتین پیغمبر را قطع نمی کند. لذا مشخص است آن روایتی که در بخاری و دیگر کتب آمده روایت جعلی است.

کسانی در همان صدر اول این دروغ را جعل کردند و همان افراد به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی خورانده بودند شاید می خواهند بگویند ترسیدیم متهم بشویم آن روایت را جعل کردیم به هر صورت باید پاسخگوی این که چرا همچنین روایتی جعل شده باشند.

مجری:

خیلی متشکرم از این که محبت فرمودید صحبت پایانی هست در خدمت تان هستیم.

استاد ابوالقاسمی:

در صحبت پایانی که خدمت دوستان هستم در مورد مسئله شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یک جمله عرض بکنم. اجماع شیعه و سنی است که همسران پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای پیغمبر عزاداری و سینه زنی کردند. اگر می خواهیم وحدت با هم داشته باشیم در مولد پیامبر همه مولد می گیریم کاری به وهابی ها نداریم.

در عزای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم مثل همدیگر عزاداری بکنیم همان طوری که همسران پیغمبر عزاداری کردند ما هم باید مثل آن ها باشیم. آن ها سینه زنی کردند ما هم برای پیغمبر سینه زنی کنیم.

مجری:

خودشان هم قبول دارند؟

استاد ابوالقاسمی:

بله، روایات معتبری در مسند احمد و دیگر کتب با سند صحیح آمده است که همسران حضرت عزاداری و سینه زنی کردند و این مطلب از مسلمات تاریخی است نتوانستند منکر آن بشوند.

با توجه به این، اگر کسی دلش می خواهد تابع همسران پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد شیعه هم نیست این مطلب که همسران برای پیغمبر چگونه عزاداری کردند می تواند مطلب خوبی باشد برای این که یواش یواش به سمت حق و حقیقت گرایش پیدا بکند.

مجری:

خیلی متشکرم از این که محبت فرمودید و دعوت ما را پذیرفتید. بینندگان عزیز به لحظات پایانی برنامه رسیدیم در شب شهادت حضرت پیامبر بزرگ اسلام محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و شهادت فرزند گرامی آن حضرت آقا جان مان امام حسن مجتبی (علیه السلام) هستیم. یک بار دیگر خدمت همه شما بیننده های عزیز تسلیت عرض می کنم.

برنامه بسیار خوبی شد استاد عزیز مستند و سندهای بسیار زیبایی را نسبت به شهادت حضرت رسول اکرم پیامبر بزرگ اسلام بیان کردند صحبت پایانی هم در این برنامه شد همسران پیامبر بزرگ اسلام نسبت به شهادت حضرت پیغمبر عزاداری کردند. این که همه ما نسبت به این بزرگوار عزاداری بکنیم ان شاء‌ الله!

در چنین شبی از خدای بزرگ و مهربان عاجزانه درخواست می کنیم و خدا را قسم می دهیم به حق محمد و آل محمد دعای ما را بپذیرد «اللهم عجل لولیک الفرج» یا علی مدد خدا نگهدار!

 


سحاب رحمت ویژه برنامه ایام پایانی ماه صفر>

شهادت پیامبر اکرم ص مرگ طبیعی قرآن رسول مسموم منابع شیعه رحلت یا شهادت معنی نفس خیبر