تریبون آزاد فاطمی
قسمت اول ویژه برنامه تریبون آزاد فاطمی با کارشناسی استاد شریفی
• كليپ ( مولانا اسحاق مرزي ) : اعتراف عالم سرشناس اهل سنت به اعتقاد شيعه درباره شهادت حضرت فاطمه (س)
• تهديد به آتش زدن خانه حضرت فاطمه (س) توسط عمربن خطاب با استناد به منابع معتبر اهل سنت
• تصحيح سندي تهديد به آتش زدن خانه حضرت فاطمه (س) توسط عمربن خطاب
• سوالاتي كه از اهل سنت نسبت به روايت تهديد به آتش زدن توسط عمربن خطاب مطرح است
• افرادي كه مخالف خلافت ابوبكر و جريان سقيفه بودند با استناد به صحيح بخاري
• خشم و غضب حضرت فاطمه (س) نسبت به ابوبكر تا پايان زندگي حضرت فاطمه (س) با استناد به صحيح بخاري
• عدم بيعت اميرمومنان علي (ع) با ابوبكر تا پايان زندگي حضرت فاطمه (س) با استناد به صحيح بخاري
• عدم بيعت اميرمومنان علي (ع) و بني هاشم با ابوبكر تا شش ماه با استناد به منابع معتبر اهل سنت
• با توجه به سوگند جلاله خوردن عمربن خطاب و حضرت فاطمه (س) نسبت به آتش زدن خانه ، چه نتايجي ميتوان گرفت ؟
• مبناي عجيب عقيده اهل سنت و علماي اهل سنت نسبت به صحابه !
• ماجراي سعدبن عباده در جريان سقيفه
• عمربن خطاب : به خدا سوگند هر كس در مورد خلافت با ما مخالفت كند ، او را خواهيم كشت ! با استناد به منابع معتبر اهل سنت
• اگر عمربن خطاب راستگوست ، نتيجه دو سوگند جلاله ي او در ماجراي سقيفه و غصب خلافت چيست ؟
• تاكيد عمربن خطاب به كشتن چند نفر از مخالفين خلافت حتي اگر از بزرگان صحابه باشند ! با استناد به منابع معتبر اهل سنت
• دلايل عجيب عمربن خطاب براي كشتن مخالفين خلافت و ماجراي سقيفه ! با استناد به منابع معتبر اهل سنت
• جايگاه علمي و وثاقت ( موسي بن عقبه ) در منابع معتبر اهل سنت
• سوال عجيب بيننده اهل سنت : اگر امام علي (ع) علم غيب داشت ، چرا بايد ( در جريان قرطاس ) پيامبر (ص) بگويد قلم و دوات بياوريد ؟!
• ( انت خليفتي في كل مومن من بعدي ) در منابع معتبر اهل سنت
• تناقضات و سخنان عجيب بيننده اهل سنت در جهت انكار سخنان رسول اكرم (ص) و قرآن كريم !
عنوان برنامه: تریبون آزاد فاطمی
تاريخ: 24/ 09/ 1400
کارشناس و استاد: آقای علی شریفی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ؛ عرض سلام و شب بخیر دارم خدمت بینندگان عزیز شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف). تسلیت عرض می کنم فرا رسیدن ایام فاطمیه را به شما بینندگان عزیز و محبین اهل بیت و سرور عالم آقا حجت ابن الحسن المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
همان طور که خدمت شما خوبان وعده داده بودیم سلسه برنامه ها یا ویژه برنامه های فاطمیه بحث تریبون آزاد که در مبحث فاطمیه امسال در خدمت شما هستیم از امشب آغاز شد، هر شب در مباحث فاطمیه در خدمت یکی از اساتید شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستیم.
دوست داریم اول برنامه اعلام کنیم که این فضا، فضای علمی است و فضای گفتگو بین مذاهب اسلامی است در یک فضای خوب، برادرانه و از باب هدایت همدیگر و این که جدال احسن اتفاق بیافتد این برنامه در خدمت همه شما بینندگان عزیز است و همه کسانی که شاید با ما اختلاف نظر دارند و مدعی هستند ما در برداشت از روایات و آیات قرآن به مسیر اشتباهی رفتیم دعوت می کنیم در این برنامه تشریف بیاورند و در این فضای علمی گفتگویی داشته باشیم و قضاوت را هم به مخاطبین عزیز می سپاریم.
اول برنامه و اولین برنامه ای که در خدمت شما هستیم می خواهیم بگوییم که ما شیعیان ادله و استدلالاتی داریم که در این مورد برنامه های را تدارک دیدیم برای ارائه خدمت شما عزیزان می خواهم اول برنامه با کلیپ یکی از علمای اهل سنت برنامه را شروع کنیم که سخن این عالم منصف اهل سنت، سخن شیعه است اما از زبان یکی از علمای اهل سنت کلیپ را باهم ببینیم بعد بر می گردم موضوع برنامه و مستندات برنامه را ان شاءالله در خدمت شما عزیزان خواهیم بود.
کلیپ شماره یک مولانا اسحاق مدنی (اعتراف عالم سرشناس اهل سنت به اعتقاد شیعه درباره شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
حرف من را گوش کنید، سطح من بسیار بالاتر از این ها است من کتاب های شیعیان را با امانت داری مطالعه کرده ام و در کتب اصیل ایشان تحقیق کرده ام که شیعه از کجا شروع شد. من الله را شاهد گرفته و می گویم بسیار افراد فاضلی در میان شیعیان وجود دارند حالا این که به اصحاب بی احترامی می کنند به خاطر چیزهایی است که از آن ها می دانند حضرت عمر، فاطمه را کتک زد بازوی ایشان را شکست بچه ایشان را سقط کرد، چرا شیعیان بد عمر را نگویند؟! حالا شما مدام اعتراض کنید صحیح یا غلط در کتاب های ما نوشته شده برادران من، در کتاب ها راویان همه چیز را نوشته اند حالا شیعه ها ول نمی کنند این همان عمر است که نگذاشت حضرت رسول بنویسند آخرین وقت فرمودند: می خواهم برایتان چیزی بنویسم شیعیان می گویند در بخاری شما نوشته در شش جای بخاری این مطلب ذکر شده است که فرمودند: چیزی می نویسم که پس از من گمراه نشوید. چه کسی گفت ما نمی گذاریم؟ حضرت عمر گفتند: قرآن کافی است ما نوشته رسول الله را نمی خواهیم به کسی حضرت می گویند که اجازه نداد رسول الله وصیت خود را بنویسد این بحث را زیاد مطرح نکنید ما گیر کرده ایم نمی توانیم انکار کنیم هرکسی این مطالب را بخواند به دل او می نشیند شیعیان نه کافر و نه بی دین هستند بلکه عاشق رسول الله هستند، این ها بعد از رسول الله به خانواده ایشان بسیار ظلم کردند بی بی فاطمه از دست این ها گریه می کردند و شهید شدند کسانی که این مطلب را متوجه شدند چرا بد ابوبکر و عمر را نگویند؟ این بیچاره هایی که بعد از ما آمده اند از کنترل خارج شدند نویسندگان نوشتند منبری ها روی منبر بیان می کنند چه کسی در خانه فاطمه را آتش زد؟ چه کسی در را شکست و فرزند ایشان را سقط کرد؟ در کتاب های ما نوشته حضرت عمر این کار را کرد.
استاد شریفی:
همان طور که مشاهده کردید جناب آقای مولانا اسحاق مدنی یکی از علمای معاصر سرشناس اهل سنت هستند، مطالب ایشان را دیدید چرا به شیعیان می خواهید اشکال بگیرید؟ آن چه در موضوع فاطمیه هجوم، تهدید و شهادت بی بی دو عالم توسط عده ای در صدر اسلام اتفاق افتاد به اعتراف صریح ایشان در منابع و کتب اهل سنت موجود است. شیعه دشمنی فی نفسه با صحابه رسول خدا که شما اهل سنت مدعی هستید بزرگان شما هستند ندارد اما مسائلی در کتب شما آمده است که این مسائل را وقتی ما ورق می زنیم متوجه می شویم که یک جاهایی از اعتقادات برادران اهل سنت ما مشکل دارد، چرا نمی شود سیاهی و روشنایی را با هم جمع کرد؟ نمی شود گفت قاتل و مقتول هر دوی این ها در بهشت هستند و خدا از این ها راضی است.
درگیری های در صدر اسلام اتفاق افتاده و یکی از آن درگیری ها جریان تهدید، هجوم و شهادت بی بی دو عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) است حالا چه کسی توسط چه افرادی این کار را انجام داده است؟ این عالم بزرگ اهل سنت به آن اعتراف کرد. امشب با این کلیپ مقدمه بحث مان را شروع خواهیم کرد. اولین بحثی که در این قسمت خدمت شما بینندگان عزیز ارائه خواهم داد روایتی در منابع اهل سنت با چند سند صحیح آمده است که خلیفه دوم آقای عمر ابن خطاب بی بی دو عالم را به آتش زدن بیت شریف ایشان تهدید می کند.
روایت در کتاب المصنف ابن ابی شیبه، جزء ثالث عشر، صفحه 43 با سند صحیح آمده است این روایت را می خوانم و چند تا سوال خدمت شما بینندگان و بزرگواران اهل سنت دارم می گوید هنگامی که مردم با خلیفه اول جناب آقای ابوبکر بیعت می کردند امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب و زبیر وارد خانه حضرت زهرا شده بودند و در حال مشاوره و مشورت در رابطه با خلافت آقای ابوبکر و مخالفت با ایشان بودند. آقای عمر ابن خطاب خبر دار شد به خانه حضرت زهرا آمد و تصریح کرد ای دختر رسول خدا به خدا قسم کسی را بیشتر از پیغمبر دوست نداریم و بعد از آن شما دختر پیغمبر را. این ادعا با ادامه روایت چطور جمع می شود باید خود اهل سنت پاسخگو باشند.
در ادامه روایت اما بدان ای فاطمه زهرا که این دوست داشتن مانع از این نمی شود که اگر شما در این خانه برای مخالفت با ابوبکر و جریان خلافت ابوبکر جمع شوید خانه را بر شما آتش خواهم زد. روایت در مصنف ابن ابی شیبه که ما این قسمتش را امشب کار داریم بسیاری از بزرگان اهل سنت روایت را تصحیح کردند و معترف شدند به این که این روایت از نظر سند معتبر است حرف و حدیثی ذیل این مطلب نیست. چند تا از تصحیح علمای اهل سنت را در ذیل این روایت خدمت شما ارائه می کنم تا بحث مان را هم این جا اثبات رسانده باشیم.
نفر اول در این رابطه جناب آقای حسن بن فرحان مالکی است ایشان یکی از علمای معاصر اهل سنت در عربستان است تا جایی که اطلاع دارم در زندان است ایشان در کتاب قرائت فی کتب العقاید، صفحه 46 تصریح می کند ایشان می گوید اول باور نمی کردم که این اتفاق توسط خلیفه اول و خلیفه دوم افتاده باشد اما بعد از این که، این اسانید را دیدیم و دیدم که روایت معتبر و سند صحیح است و اسانید معتبری در این مورد وجود دارد. از جمله آن ها روایتی که ابن ابی شیبه به سند صحیح آورده است برای من ثابت شد که تهدید و هجوم به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) اتفاق افتاده است.
بسیاری دیگر از این افراد و علمای اهل سنت، سلفی و وهابی بر این روایت تصحیح کردند و صحه گذاشتند. یکی دیگر از آن ها که از علماء، سرشناسان و بزرگان جریان سلفی و وهابی است جزء کارشناس های شبکه های وهابی است. مصنف ابن ابی شیبه به تحقیق جناب آقای سعد بن ناصر بن عبد العزیز ایشان در این کتاب بعد از نقل روایت، پاورقی می زند شماره 9 (صحیح) پس روایت مشکل سندی ندارد روایت معتبر و صحیح است.
در روایتی که خدمت شما آوردم دو تا نکته خیلی مهم بود نکته مهم این جا بود که عمر ابن خطاب در روایت مصنف ابن ابی شیبه قسم می خورد چه قسمی می خورد؟ می گوید من قسم می خورم اگر شما برای مخالفت با ابوبکر در خانه جمع شوید خانه را بر شما آتش خواهم زد ایشان می رود امیر المؤمنین و زبیر بر می گردند. حضرت زهرا جریان را برای امیر المؤمنین تعریف می کند و حضرت زهرا هم قسم می خورد که عمر ابن خطاب این کار را خواهد کرد!
حالا من از شما بزرگواران اهل سنت سوال دارم هم آقای خلیفه اول قسم می خورد هم بی بی دو عالم حضرت زهرا که این کار را خلیفه دوم خواهد کرد. دوستان عزیز و بزرگواران شما چقدر از علمای اهل سنت نقل این مطالب صحیح در جریان سقیفه را شنیدید؟ اصلا در سخنرانی هایشان، در نماز جمعه هایشان شنیدید در صدر اسلام بین اهل بیت و خلیفه اول و دوم در قضیه خلافت اختلاف بود؟ آیا در خطبه های نماز جمعه شان شنیدید بی بی دو عالم حضرت زهرا، امیر المؤمنین و عده ای مهاجرین مثل زبیر در خانه حضرت زهرا برای مخالفت با ابوبکر جمع شده بودند؟ ما که نشنیدیم شما اگر شنیدید برای ما این کلیپ و سخنرانی را بیاورید.
ما هر چه شنیدیم هیچ اختلاف و مشکلی نبود اما وقتی کتب اهل سنت را ورق می زنیم می بینیم نه اختلاف بوده اهل بیت مخالف خلافت ابوبکر و عمر بودند در خانه جمع می شدند بر ضد آن ها مشورت و گفتگو می کردند. جریان مقابل جریان سقیفه داشتند چرا این ها در سخنرانی های بزرگان اهل سنت بیان نمی شود؟
نکته بعدی آیا تهدید خلیفه دوم با ادعای رابطه حسنه بین خلفاء و اهل بیت در تعارض و تناقض نیست؟ اهل سنت چه پاسخی برایش دارند؟
مورد بعدی سوال موضوع برنامه ما این است شما خلیفه دوم و بی بی حضرت زهرا را صادق و راستگو می دانید یا نه؟ اگر خلیفه دوم را راستگو و صادق می دانید و همچنین بی بی حضرت زهرا را باید بپذیرید این تهدید عملی شده است چرا؟ چون خلیفه دوم قسم می خورد که اگر بیعت نکنید و دست از مخالفت بر ندارید خانه را آتش خواهم زد حضرت زهرا هم قسم می خورد که عمر ابن خطاب این کار را کرده است اگر صادق می دانید باید قبول کنید که این اتفاق افتاده است به دو دلیل، دلیل اول این که در روایات صریح شما آمده است که حضرت زهرا تا آخر عمر خویش با ابوبکر بیعت نکردند این نکته خیلی مهمی است و امیر المؤمنین هم تا شهادت حضرت زهرا بیعت نکرد پس مخالفت ادامه دارد وقتی مخالفت ادامه دارد یعنی آن قسم جلاله ای که عمر ابن خطاب خورده است را انجام داده و حضرت زهرا هم تصریح کرد به خدا قسم عمر این کار را خواهد کرد از آن جایی که شما مدعی هستید ما هم می گوییم که حضرت صادق و راستگو است و شما می گویید خلیفه دوم هم همچنین. پس این حرف خلیفه دوم قسم او و قسم بی بی حضرت زهرا با این مسئله که بی بی با خلیفه اول بیعت نکرد و بدون بیعت با خلیفه اول و قهر و غضب بر خلیفه اول از دنیا رفت این نشان می دهد که باید تهدید عملی شده باشد.
چند روایت خدمت شما نشان بدهم. در صحیح بخاری، جلد 7، حدیث 6830 این روایت، روایت مفصلی است در این جا عمر ابن خطاب تصریح می کند بعد از وفات آقا رسول خدا و شهادت ایشان انصار برای مخالفت با ما جمع شدند. وقتی در سقیفه جمع شدیم آن کسانی که با ما مخالف بودند امیر المؤمنین و زبیر بودند پس امیر المؤمنین و زبیر در صدر اسلام و در جریان سقیفه مخالف خلافت آقای ابوبکر بودند. شاید یک اهل سنتی سوال کند بگوید یک مسئله ای اول دعوا بود اما بعدش بیعت کردند و خوب شدند نه.
روایت بعدی در صحیح بخاری، جلد 4، حدیث 4241 و 4240 روایت این گونه نقل شده است جناب عایشه گفت فاطمه (علیه السلام) دختر پیامبر کسی را نزد ابوبکر فرستاد... روایت مفصل است. مطالبه فدک کرد و ابوبکر نپذیرفت که از آن مال چیزی به حضرت زهرا بدهد فاطمه به خاطر این مسئله بر ابوبکر خشمگین شد و از وی دوری گزید با وی سخن نگفت تا آن که وفات کرد. فاطمه پس از وفات پیامبر برای شش ماه حیات داشت و هنگامی که وفات کرد شوهرش علی او را در شب دفن کرد و ابوبکر را آگاه نکرد و خود بر وی نماز خواند و امیر المؤمنین در زمان حیات فاطمه مورد توجه مردم بود و زمانی که فاطمه از دنیا رفت علی توجه مردم را در نیافت سپس در پی مصالحه با ابوبکر شد و با وی بیعت کرد. البته علی در آن ماه ها یعنی در زمان حیات حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر بیعت نکرده بود.
وقتی سوال می پرسیم می گوییم خلیفه حضرت زهرا چه کسی بود؟ جواب معمولا این طوری می دهند بیعت بر زن لازم نبوده هر چند این جواب باطل است چون پیغمبر از زنان بیعت گرفت کار به این نداریم جدای از این می گویند بیعت بر زن لازم نبود زن تحت تابعیت شوهرش است و شوهر با هر کس بیعت کرده باشد زن هم اصطلاحاً بیعت کرده است. اگر این جواب شما است این جواب، جواب باطلی است بپذیریم باز این جا تصریح می کند امیر المؤمنین تا زمان شهادت حضرت فاطمه با ابوبکر بیعت نکرد. پس حضرت زهرا هم با ابوبکر بیعت نکرد طبق همین استدلال و روایتی که از بخاری آوردیم حضرت زهرا بر خلیفه اول غضبناک بود و با همان غضب و قهر از دنیا رفت.
روایت دیگر در مصنف عبد الرزاق صنعانی با سند صحیح، جلد 5، صفحه 472 در این جا معمر تصریح می کند می گوید شخصی از زُهری پرسید آیا درست است که علی شش ماه با ابوبکر بیعت نکرده بود؟ می گوید «لا» بیعت نکرد نه تنها امیر المؤمنین بلکه هیچ کدام از بنی هاشم تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند. پس آقای عمر ابن خطاب قسم می خورد، چه قسمی؟ قسم می خورد اگر شما با آقای ابوبکر در مسئله خلافت مخالفت کردید به خدا قسم خانه خواهم سوزاند بی بی حضرت زهرا هم تصریح می کند عمر این کار را خواهد کرد.
حضرت زهرا و امیر المؤمنین تا شش ماه بیعت نمی کنند به نظر شما آقای عمر ابن خطاب این قسم را می خورد، یا باید به این قسمش عمل کرده باشد یا باید کفاره قسم را داده باشد روایت کفاره قسم کجا است؟ آن هم در بحبوحه این اتفاقات و از آن طرف عقیده اهل سنت و علمای اهل سنت برای راه فراری که بخواهند راه فراری درست کنند. راه فرار چه است؟ عقیده اهل سنت کتمان درگیری های صحابه هر آن چه که صحابه زیر سوال ببرند باید از بین برده بشود این مبنای اهل سنت است. اگر اهل سنت روایتی داشتند آقای عمر ابن خطاب کفاره قسم خودش را داده باشد در موردی که قسم خورد خانه حضرت زهرا را بسوزاند قطعاً اگر ضعیف هم بود این را محدثین و بزرگان اهل سنت در بوق و کرنا می کردند. کجاست؟ ما در کتب اهل سنت چنین مطلبی را ندیدم قسم خورده حضرت زهرا هم مخالفت کرده پس اگر خلیفه دوم صادق و راستگو است این اتفاق باید افتاده باشد.
(میان برنامه)
استاد شریفی:
سلام مجدد خدمت شما عزیزان و بزرگواران، بحث را ادامه دادیم تا این جایی که آقای عمر ابن خطاب قسم می خورد که خانه را بر سر حضرت زهرا آتش خواهد زد حضرت زهرا هم این قسم را تکرار می کند که عمر ابن خطاب این کار را خواهد کرد. حضرت زهرا با خلیفه اول بیعت نکرد و مخالفت کرد و با همین مخالفت، قهر و غضب بر جناب آقای ابوبکر هم از دنیا رفت. سوال پرسیدیم پس آقای عمر ابن خطاب باید تهدیدش را عملی کرده باشد چون قسم جلاله خورده، کنار این نکته مطلب دیگری هم می خواهیم ارائه کنیم که شاید نشنیدید یا خیلی کمتر شنیدید. در جریان سقیفه سعد ابن عباده از بزرگان انصار با خلیفه اول مخالفت کرد و ادعای خلافت داشت. طبق منابع اهل سنت این شخص که بزرگ و رهبر انصار بود مرتد می شود، چرا؟ چون اجماع اهل سنت را انکار کرده است مدعی است خلافت ابوبکر اجماعی بود کسی که اجماع را انکار کند او مرتد و کافر است. دلیل دیگر اهل سنت در بخاری و مسلم روایتی دارند می گویند اگر دو نفر مدعی خلافت شدند قتل دومی آن ها واجب است. پس این صحابه بزرگ رسول خدا طبق مبنای اهل سنت که هیچ کسی حق ندارد به او طعن وارد کند طعن به او نشانه زندیق بودن و ارتداد است چون این اعتقاد اهل سنت در مورد صحابه است. از این طرف هیچ کس حق ندارد به آقای سعد ابن عباده طعن وارد کند بهشتی است خدا از او راضی شده از این طرف طبق مبنای اهل سنت مرتد و کافر است و قتلش واجب است چنین روایتی در بخاری و مسلم دارند.
لذا آقای عمر ابن خطاب در جریان سقیفه نکته ای را تصریح کرد این بود که خدا سعد ابن عباده را بکشد. تا این جای بحث را شما زیاد شنیدید اما یک بحث دیگری است که شاید آن را نشنیدید یا خیلی کم شنیدید. آقای عمر ابن خطاب در جریان سقیفه بعد از این که گفت خدا سعد را بکشد نکته دیگری هم اشاره کرد. کتاب فتح الباری، جلد 7، صفحه 38 آقای ابن حجر نقل می کند در کتاب مغازی موسی ابن عقبه از ابن شهاب این روایت نقل شده است. نکته مهمی است که آقای عمر ابن خطاب آن جا تصریح کرد به خدا قسم هر کسی در این مسئله (خلافت) با ما مخالفت کند او را خواهیم کشت! این حرف آقای عمر ابن خطاب است که تصریح می کند هر کسی در مسئله خلافت با منِ عمر ابن خطاب، با ابوبکر و جریان ما مخالفت کند او را خواهیم کشت.
یکی از آن کسانی که با جریان سقیفه و خلافت آقای ابوبکر مخالفت کرد بی بی دو عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. دو تا قسم آقای عمر ابن خطاب خورده است یک قسم در سقیفه که هر کس با ما مخالفت کند او را می کشیم. یک قسم جلوی در خانه بی بی حضرت زهرا قسم خورد که اگر شما این جا جمع بشوید و با ما مخالفت کنید خانه را بر سر شما آتش خواهم زد. آقای عمر دو تا قسم جلاله خورده است برادر اهل سنت من آیا عمر ابن خطاب صادق و راستگو است یا نه؟ اگر شما آقای عمر ابن خطاب را راستگو و درستکار می دانید دو تا قسم جلاله خورده باید عمل کرده باشد چون حضرت زهرا با خلیفه اول و خلیفه دوم مخالفت کرد.
در همین موضوع جناب آقای دکتر محمد سید الوکیل استاد تاریخ در دانشگاه اسلامی مدینه، کتابی در رابطه با تاریخ عصر خلفای راشدین دارد. نکته مهمی را ذیل همین بحث می آورد ایشان در این جا چه نکته ای را مطرح می کند ذیل همین موضوعی که ما مطرح کردیم صفحه 310 می گوید خلیفه دوم چند بار در کشته شدن مخالفین چه یک نفر، چه دو نفر و چه سه نفر باشد یا بیشتر تأکید می کند، چرا؟ چون می داند نتیجه این اختلاف و مسئله اختلافی تلخ است و کسانی که تلخی این را خواهند چشید مسلمان ها هستند. در ادامه می گوید لذا اشکالی ندارد «فلا بأس» یک نفر، دو نفر یا سه نفر کشته شود ولو این که از بزرگان صحابه باشد. این مطلب اشکالی ندارد چرا؟ برای این که به منظور بقای حکومت اسلامی و باقی ماندن کرامت و کمال این دولت اسلامی که پرچم حق بر افراشته شود و کلمه الله در اوج باقی بماند.
خلیفه دوم بارها و بارها می گفت من مخالفین خودم را خواهم کشت یک نفر باشد، دو نفر باشد، سه نفر باشد و از بزرگان و کبار صحابه هم باشد هیچ اشکالی ندارد چون قوام اسلام و حفظ اصل اسلام مهم تر از خون یکی از بزرگان صحابه است؛ پس اعتراف علمای سلفی و علمای اهل سنت هم به همین مسئله است که هیچ مشکلی سر این قضیه نیست و آقای عمر ابن خطاب این کار را کرده است.
سوال پیش می آید حضرت زهرا یک طرف، عمر ابن خطاب و اسلام طرف دیگر شد الان دشمن این حکومت و دشمن این اسلام و کسی باعث سر افکندگی برای اسلام می شود کسی که شوکت اسلام را از بین خواهد برد حضرت زهرا و امیر المؤمنین شد طبق تعریف آقای عمر ابن خطاب و علمای اهل سنت و سلفی و این بی بی دو عالم و امیر المؤمنین است که در مقابل اسلام ایستاده اند لذا آقای عمر ابن خطاب برای حفظ اصل اسلام باید خون این ها را بریزد کدام مسلمانی است که این نکته و این مسئله را قبول کند؟ واقعاً می شود همچنین مطلبی آن حضرت زهرایی که پیغمبر فرمود غضب او، غضب من است غضب من غضب خدا است او پاره تن من است هر کس او را آزار بدهد من را آزار داده است این حضرت زهرا، آن امیر المؤمنین که پیغمبر فرمود:
«عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِي»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص134، 6428
این که معیار حق است:
«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِي»
الإمامة والسياسة؛ اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة الدينوري الوفاة: 276هـ.، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م، تحقيق: خليل المنصور، ج1، ص68
معیار حق، امیر المؤمنین و حضرت زهرا است، حب امیر المؤمنین نشانه ایمان، بغض امیر المؤمنین نشانه نفاق، الان حضرت زهرا و امیر المؤمنین مقابل اسلام شدند. کسی که می خواهند این اسلام و دین آقا رسول خدا را ذلیل کنند. لذا باید کشته بشود این آقایان مشکلی با آن ندارند این ها را اهل سنت آیا تا الان شنیدند و دیدند، چه پاسخی برای این مطلب دارند؟
شاید یک نفر بگوید این مطلبی که از آقای ابن حجر نقل کردید که در کتاب المغازی موسی ابن عقبه آمده این مطلب، مطلب ضعیف و باطلی است. اول وثاقت آقای موسی ابن عقبه را خدمت شما بینندگان نشان بدهم که ایشان چه جایگاهی دارد و کتاب چه کتابی است؟ کتاب تقریب التهذیب مال آقای ابن حجر عسقلانی، صفحه 484، شماره 6992 موسی ابن عقبه بن ابی عیاش این شخص
«موسى بن عقبة بن أبي عياش بتحتانية ومعجمة الأسدي مولى آل الزبير ثقة فقيه إمام في المغازي»
تقريب التهذيب؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الرشيد - سوريا - 1406 - 1986، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عوامة، ج1، ص6979 (نرم افزار الجامع الکبیر)
ثقه و فقیه است مغازی چه است؟ کتابی که در مورد جنگ ها نوشته می شود این هم نکته زیبا و جالبی است. جریان سقیفه در کتب اهل سنت در باب یا کتاب مغازی نوشته شده است یعنی جایی که کتابی یا قسمتی در یک کتابی که در مورد جنگ ها است. جریان سقیفه و مخالفت اهل بیت با ابوبکر و طرفداران آقای ابوبکر در کتابی که در مورد جنگ ها است جمع آوری شده است، پس صلح و صفاء نبود جنگ، درگیری، بزن بزن است دو جبهه مقابل هم ایستاده اند اهل بیت، خلیفه اول و خلیفه دوم آقای موسی ابن عقبه کتابی دارد او ثقه، فقیه، مفتی، تابعی است و از بزرگان عصر خودش بوده، این شخص در بحث مغازی و در بحث این کتاب امام بوده است یعنی از همه این افرادی که در مورد غزوات کتاب نوشتند این آقا افضل است تا جایی که بخاری هم در باب مغازی، روایات ایشان را نقل می کند.
کتاب بعدی عون المعبود شرح سنن ابی داود مال شمس الحق عظیم آبادی، صفحه 84 ایشان تصریح می کند موسی ابن عقبه ثقه، فقیه و «إمام فی المغازی» است. پس این وثاقت و جایگاه خود این شخص. ببینیم کتاب این آقا چه جایگاهی دارد؟ کتاب المغازی در باب جنگ ها داشته این کتاب تا زمان آقای ابن حجر موجود بود بعد از ابن حجر ظاهراً کتاب از بین می رود اما بزرگان اهل سنت روایاتی از این کتاب نقل کردند از جمله آقای ابن حجر جایگاه و کتاب ایشان را ببینیم. کتاب تهذیب الکمال آقای مذی، مجلد تاسع والعشرون، صفحه 118 می گوید از مالک ابن انس پرسیدیم به کدام مغازی رجوع کنیم؟ ایشان فرمود به مغازی موسی ابن عقبه که او ثقه است. پس این نظر آقای مالک ابن انس که باید در مباحث جنگ ها به کتاب جناب آقای موسی ابن عقبه رجوع کنیم.
صفحه بعد می گوید از مالک دوباره پرسیدم نظر شما در مورد مغازی آقای موسی ابن عقبه چیست؟
«أصح المغازی»
**
«عليكم بمغازي الرجل الصالح موسى بن عقبة فإنها أصح المغازي»
تهذيب التهذيب؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، ج10، ص322
کتاب مغازی آقای موسی ابن عقبه است که مرد ثقه ای بود و صحیح ترین کتاب مغازی است. بخاری هم کتاب مغازی دارد اما می گوید صحیح ترین همه این ها کتاب آقای موسی ابن عقبه است.
سراغ ادامه بحث مان بیرویم باز از آقای مالک سوال می پرسند می گوید اگر در کتاب موسی ابن عقبه آمده باشد چه کسی در جنگ بدر حضور داشت و چه کسی حضور نداشت؟ به کتاب آقای موسی ابن عقبه باید رجوع کرد و شهادت ایشان مورد قبول است که چه کسی در جنگ بدر بوده یا نبوده است؟ از یحیی ابن معین دوباره نقل می کند کتاب موسی ابن عقبه أصح کتب در بحث مغازی است. پس کتاب و جایگاه این شخص نزد علمای اهل سنت این گونه است.
سیر اعلام النبلاء آقای ذهبی، جلد 6 همین بحث می گوید موسی ابن عقبه کتابی داشته که خیلی بزرگ نبود غالب مطالبی که ایشان آورد صحیح است حتی سند روایات مرسلش هم جیّد، نیکو و خوب است در ادامه بحث دوباره ایشان همان نکته را از آقای مالک تصریح می کند در رابطه با این که چه کسانی در جنگ های پیغمبر و جنگ بدر حضور داشتند و چه کسانی حضور نداشتند، از بین اقوال مختلف حرف اول و آخر را کتاب مغازی موسی ابن عقبه می زند چون این کتاب أصح الکتب است.
همین را آقای ابن حجر دارد بقیه علمای اهل سنت هم نقل کردند. مثلاً ابن حجر در فتح الباری، جلد 7، صفحه 513 آقای ابن حجر تصریح می کند که مغازی موسی ابن عقبه، أصح المغازی است. پس جایگاه این کتاب و شخصیت خود این شخص ثقه است هم کتابش، کتاب صحیحی است از صحیح ترین کتاب در این موارد از طرف علمای اهل سنت نقل شده است. از آقای مالک گفتیم آقای شافعی همین نظر را دارد و دیگر علمای اهل سنت هم همین نکته را ذکر کردند.
پس در این کتاب هم آمده است که آقای تصریح می کرد هر کسی با من در مسئله خلافت ابوبکر و خلافت ما مخالفت کند او را خواهم کشت. حضرت زهرا مخالفت کرد بر ابوبکر غضبناک شد با همین غضب و قهر هم از دنیا رفت.
آقای عمر ابن خطاب تهدید کرد قسم جلاله خورد که خانه را بر سر شما آتش خواهم زد دو تا قسم خورد حضرت زهرا هم قسمش را تأیید کرد و حضرت زهرا هم قسم خورد که این اتفاق و عمل را آقای عمر ابن خطاب انجام خواهد داد. به نظر شما اهل سنت آیا این دو نفر هم بی بی حضرت زهرا و هم عمر ابن خطاب صادق بودند یا نعوذ بالله کذاب و دروغگو؟ اگر صادق بودند پس آقای عمر ابن خطاب این عمل را انجام داده است. میان برنامه ای کوتاهی ببینیم بعد بر می گردیم و در خدمت شما عزیزان خواهیم بود.
(میان برنامه)
استاد شریفی:
سلام مجدد خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف). جناب آقای بهادری عزیز از کرج پشت خط هستند سلام عرض می کنم بفرمایید.
تماس بینندگان شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)
بیننده: (آقای بهادری از کرج – شیعه)
بسم الله الرحمن الرحیم سلام عرض می کنم خدمت استاد شریفی بزرگوار، ایام شهادت بی بی دو عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به پیشگاه مقدس آقا امام زمان علی الخصوص شما عزیزان و شیعیان عرض تسلیت دارم. استاد شریفی دیگر این قدر گفته شد بگوییم باز کم گفتیم زمانی که رسول مکرم اسلام در زمان بیماری شان قلم و کِتبی خواستند فرمودند:
«ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 3، ص 1111، کتاب الجهاد، باب 172، ح2888
چیزی بیاورید بنویسم که بعد از من گمراه نشوید در قرآن داریم که خداوند می فرماید:
(وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى)
و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گويد! آنچه می گويد چيزی جز وحی که بر او نازل شده نيست!
سوره نجم (53): آیات 3 و 4
هر چه از زبان پیامبر جاری بشود جز کلام حق نیست قید نکرد اگر پیغمبر خواب یا بیمار بود نباید حرفش را بپذیرید هر چه از زبان مبارک پیغمبر جاری می شود کلام حق است. آیا گذاشتند پیغمبر وصیت بنویسد؟ یعنی اگر می گذاشتند وصیت بنویسد گمراهی نبود ولی نگذاشتند پس گمراهی است (إِلَى يوْمِ الْقِيامَةِ). سوالم این است که آقای خلیفه دوم فرمودند:
«إن الرجل ليهجر»
ديوان المتنبي؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: مصطفى السقا/ إبراهيم الأبياري/ عبد الحفيظ شلبي، ج1، ص9
این مرد هذیان می گوید شما دقت کنید سه روز بعد وقتی که انتخابات می شود آقای ابوبکر به خلافت می رسد. شما کتاب کنز العمال متقی هندی، جلد 5، صفحه 300، روایت 14110 ایشان می گوید ابوبکر بعد از آن که به خلافت رسید در منزل خود به صورت غمگین نشست، عمر وارد منزل خلیفه ابوبکر شد ابوبکر جناب عمر را شروع کرد ملامت کردن تو من را آوردی و در این حکومت گرفتار کردی یعنی من را زیر بار مسئولیت بردی. ابوبکر گفت من چطوری بین مردم قضاوت کنم، من علم ندارم آقای عمر گفت نگران نباش من حل می کنم ابوبکر گفت چگونه؟ عمر گفت اگر رأی تو مطابق رأی خدا بود الحمد لله دو تا ثواب می بری یعنی «إجتَهدَ وأخطأ» اگر مطابق میل خدا نبود یک ثواب می بری یعنی قیاس همه چیز را با هم قیاس کن. اولین قیاس کننده چه کسی بود؟ شیطان. سوالم این است ایشان سه روز قبلش به رسول خدا می گوید ننویس حرف تو برای ما حجت نیست سه روز از شهادت پیغمبر می گذرد آقای ابوبکر می گوید هر چه دلت خواست بگو اسلام است این تناقض ها را چه کسی می خواهد به ما جواب بدهد؟ این یک مطلب.
مطلب دیگر در سنن ابی داود، ابن ماجه، خبر 2314، دار قطنی خبر 415، بخاری هم در چند جا آورده است سنن ترمذی، خبر 3672 روایت از خانم عایشه، رسول خدا فرمود:
«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 1، ص240، بَاب أَهْلُ الْعِلْمِ وَالْفَضْلِ أَحَقُّ بِالْإِمَامَةِ، ح646
دستور بدهید ابابکر برای نماز برود. شما می گویید پیامبر فرمود ابابکر برود نماز بخواند که ما این را قبول نداریم ما می گوییم رسول خدا وقتی که آقای ابابکر برای نماز رفت فضل ابن عباس و علی ابن ابی طالب زیر بغل های پیغمبر را گرفتند آقا داخل محراب رفتند آقای ابابکر را کنار زدند و خودشان نشسته نماز خواندند. خانم عایشه می گوید یا رسول الله چون پدرم رئوف القلب است گریه اش می گیرد اجازه بده عمر برود. می گوید عمر نه فقط ابابکر، چطور آن جا جناب آقای عمر به رسول خدا نگفت یا رسول الله شما تب دارید و هذیان دارید می گویید ابابکر برای نماز نرود این تناقض ها را چطوری می خواهند به ما جواب بدهند؟
مطلب بعدی قرآن می فرماید:
(وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا)
سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرينش و نامگذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت.
سوره بقره (2): آیه 31
ما به آدم علم دادیم وقتی که علم دادیم یعنی خلیفه شد چون دارای علم شد خلیفه اش کردیم می خواهم این را بگویم آقایان وهابی می نویسند آغاز بزرگ ترین مجموعه حکومتی دنیا که خلافت اسلامی است مشکل اولش نداشتن علم خلیفه اول بود. شما به ما بگویید وقتی قرآن می گوید کسی که خلیفه خدا می شود باید دارای علم باشد این علم خدا دادی است. وجداناً به ما جواب به بدهید کدام یک از این سه خلیفه محترم اهل سنت آقای ابوبکر، عمر و عثمان علم داشتند؟ قسم می خوریم به خدای محمد قسم آقای ابو حنیفه کتاب دارد، مالک کتاب دارد شافعی درس و کلاس داشتند چرا سه خلیفه ای که 23 سال در کنار رسول خدا بودند هیچ کتابی از این ها در جامعه نیست؟ هیچ روایتی از این ها نداریم که این ها علم به مردم تزریق کرده باشند.
آقای کعب الأحبار یهودی را از یمن آورد کسی که بارها می گفت من بیست و سه سال شاگرد پیغمبر هستم کلاس درس پیغمبر شرکت نکرد کلاس درس یهودی ها شرکت می کرد، و آقای کعب الأحبار از جنات و عدن که در تورات نیست برای خلیفه درس می داد. آقای عمر هم خوشش می آمد می گفت سه بار این درس را برای من تکرار کن آقایان وجداناً به ما شیعیان این مسائل را جواب بدهند. والسلام علیکم ورحمت الله و برکاته.
استاد شریفی:
ممنونم از جناب آقای بهادری عزیز مطالبی را فرمودید سوالاتی را مطرح کردید همین گونه که به حضرتعالی وقت دادیم مطالب و سوالات علمی تان را مطرح کنید نه تنها به اهل سنت همین مقدار وقت خواهیم داد بلکه می گوییم دو برابر این بزرگوار وقت می دهیم ان شاء الله بیایند در یک فضای خوب و آرام سوالات ایشان را هم پاسخ بدهند ما هم از شما بزرگواران استفاده می کنیم. جناب آقای احمدی از برادران اهل سنت مان از کرمانشاه سلام علیکم
بیننده: (آقای احمدی از کرمانشاه – اهل سنت)
سلام عرض می کنم در جواب آقای بهادری که می گوید حضرت عمر نگذاشت پیامبر بنویسد مگر حضرت علی علم غیب نداشت مگر از طرف خدا به او وحی نشده بود چه لازم بود آن جا پیامبر باز دوباره به او بگوید؟
استاد شریفی:
متوجه بحث تان نشدم چه ربطی به بحث داشت؟
آقای احمدی:
مگر الان آقای بهادری نگفت حضرت عمر نگذاشت پیامبر بنویسد و پیامبر هذیان می گوید.
استاد شریفی:
این را قبول دارید خلیفه دوم نگذاشت پیغمبر وصیت بنویسد؟
آقای احمدی:
مگر به حضرت علی از قبل وحی نشده بود، مگر علم غیب نداشت، چه نیازی به نوشتن داشت؟
استاد شریفی:
بزرگوار، نوشتن به خاطر این که حجت را بر بقیه تمام کند
آقای احمدی:
بقیه را ولش کن
استاد شریفی:
ولش کن ندارد این طوری که نمی شود.
آقای احمدی:
اگر حضرت علی علم غیب دارد از طرف خدا بر گزیده شده است دیگر چه را لازم دارد؟
استاد شریفی:
انبیاء الهی از جانب خدا بر گزیده شدند، آیا این انتخاب خودشان را بر مردم عرضه کردند یا نکردند؟ می خواهد حجت بر بقیه تمام بشود بحث امیر المؤمنین جدا و بحث پیغمبر هم جدا. اگر این طوری بود پس پیغمبر چرا باید بگوید آی مردم:
«إني تارك فيكم خليفتين كتاب الله حبل ممدود ما بين السماء والأرض أو ما بين السماء والأرض وعترتي أهل بيتي وانهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض»
فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج2، ص603
پیغمبر که علم غیب داشت خلیفه بعدش امیر المؤمنین است چرا در مورد امیر المؤمنین بگوید:
«أنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي»
السنة؛ اسم المؤلف: عمرو بن أبي عاصم الضحاك الشيباني الوفاة: 287، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1400، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد ناصر الدين الألباني، ج2، ص565، ح1188
می خواهد حجت را بر مردم تمام کند خلفای بعد از خودش را معرفی کند.
آقای احمدی:
وقتی که پیامبر به پیامبری رسید آیا از طرف خدا به او وحی شد یا کسی دیگر پیامبر را انتخاب کرد؟
استاد شریفی:
دوست من اصلاً شما متوجه منظور نمی شوید
آقای احمدی:
حضرت علی علم غیب دارد چه احتیاجی دارد باز هم پیامبر در مردم بیاید و او را معرفی کند؟
استاد شریفی:
ربطی به امیر المؤمنین ندارد دارد به بقیه ابلاغ می کند که این علی خلیفه بعد از من است.
آقای احمدی:
حضرت علی علم غیب داشت می داند پیامبر چه دارد می گوید
استاد شریفی:
آقای احمدی شما علم غیب دارید یا ندارید؟
آقای احمدی:
ندارم
استاد شریفی:
بلا تشبیه این طوری بگویم من پیغمبر هستم می خواهم یک نفر را برای خلافت بعد از خودم معرفی کنم شما هم علم غیب ندارید به شما می گویم آقای احمدی این علی ابن ابی طالب خلیفه بعد از من است ربطی به علم غیب امیر المؤمنین ندارد، می خواهم به شما معرفیش کنم پیغمبر در جریان قرطاس خواست وصیتی بنویسد که به تصریح بزرگان شما آقای ابن حجر در فتح الباری می آورد آقای عینی هم در عمدة القاری که نیت پیغمبر از آن مکتوب، نوشتن اسامی خلفای بعد از خودش برای مردم بود. الان شما که علم غیب ندارید پیغمبر می خواهد معرفی کند که خلیفه بعد از من چه شخصی است؟ ربطی به علم غیب امیر المؤمنین ندارد.
آقای احمدی:
وقتی که از طرف خدا بر گزیده شد دیگر احتیاجی ندارد پیامبر بیاید معرفی کند.
استاد شریفی:
دوست من شما خبر ندارید از طرف خدا انتخاب شده باید به شما ابلاغ بشود یا نه؟ خدا در آیه ابلاغ به پیغمبر تصریح می کند ابلاغ کن به مردم این مطلب را برسان؛ خودشان هم علم غیبت ندارند پس یکی باید برساند وظیفه پیغمبر ابلاغ خلافت امیر المؤمنین است پس این نکته اول.
آقای احمدی:
حضرت علی خودش خبر داشت یا خبر نداشت که علم غیب دارد؟
استاد شریفی:
بله خبر داشت.
آقای احمدی:
چرا آن جا پیش مردم نگفت من از طرف خدا آمدم؟
استاد شریفی:
الی ماشاء الله در روایات مان تصریح شد که امیر المؤمنین ادعای خلافت و امامت هم کرده است شما حرف پیغمبر را قبول نداری الان می خواهید انکار کنید حرف امیر المؤمنین را می خواهید قبول کنید؟ شما پیغمبر را قبول دارید یا ندارید؟
آقای احمدی:
حرف هایتان خیلی تناقض دارد.
استاد شریفی:
دوست من شما پیغمبر را قبول دارید یا ندارید؟
آقای احمدی:
پیغمبر را قبول دارم، در میان بعثت پیامبر، پیامبر اصلاً یادش نبود در لحظه مرگ می خواهد بنویسد.
استاد شریفی:
دوست من، پیغمبر در امور مختلف خلافت امیر المؤمنین را مطرح کرد پیغمبر فرمود: «أنت خليفتي في كل مؤمن و مؤمنة بعدي»؛ کتاب السنة ابن ابی عاصم در این کتاب تصریح پیغمبر به امیر المؤمنین این است:
«وأنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي»
السنة؛ اسم المؤلف: عمرو بن أبي عاصم الضحاك الشيباني الوفاة: 287، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1400، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد ناصر الدين الألباني، ج2، ص565، ح1188
بعد دارد:
«إسنادُهُ حسن»
آقای البانی هم تصحیح می کند سند روایت هم معتبر است یا علی تو خلیفه بعد من هستی برای هر مؤمن و حتی در روایت داریم مؤمنه اگر خلیفه اول، دوم و سوم شما مؤمن بودند امیر المؤمنین خلیفه بر آن ها است این سخن پیغمبر است شما می گویید من پیغمبر را قبول دارم الان می خواهید چه کار کنید؟
آقای احمدی:
حضرت علی خودش خبر نداشت.
استاد شریفی:
دوست من حضرت علی خبر داشت ادعای خلافت هم کرد الان این سخن پیغمبر سند هم صحیح شما جواب سوال من را بده با این حدیث پیغمبر چه کار می کنید؟
آقای احمدی:
در موقع خلافت خودش چرا این ها را برای مردم بیان نکرد؟
استاد شریفی:
دوست من بیان هم کرده الان این حدیث پیغمبر را چه کار می خواهید کنید؟
آقای احمدی:
کجا است آنی که خودش بیان کرده گفت من از طرف خدا هستم
استاد شریفی:
دوست من این حدیث پیغمبر را می خواهید چه کار کنید؟ پیغمبر فرمود این علی خلیفه بعد از من برای هر مؤمنی است سند این حدیث معتبر است می خواهید چه کار کنید؟ الان تصویر این روایت را دارید یا ندارید؟
آقای احمدی:
تصویر را دارم
استاد شریفی:
جواب من را بده پیغمبر در حدیث 1188 فرمود
آقای احمدی:
شگرد شما این روایت های جعلی است
استاد شریفی:
بزرگوار با هم دعوا نداریم شما بحثی می کنید و حرفی می زنید من هم یک نظری دارم گام به گام جلو برویم در کتاب السنة ابن ابی عاصم با تصحیح آقای البانی، شما فرمودید آقا رسول خدا را قبول دارم این پیغمبر اشتراک بین من و شما است سخن او حجت است هم من قبول دارم هم شما، در این روایت به امیر المؤمنین تصریح می کند که تو خلیفه بعد از من برای هر مؤمنی هستی الان شما فرمودید من تابع رسول خدا هستم این سخن پیغمبر را قبول دارید یا ندارید یا پیغمبر دوباره این جا (نعوذ بالله)
هذیان گفته است.
آقای احمدی:
این حرف ها را شما نچسبانید وقتی که حضرت علی خبر دارد اصلاً لازم نیست مگر موقعی که پیامبر به پیامبری مبعوث شد خودش خبر نداشت.
استاد شریفی:
انبیاء الهی از جانب خدا آمدند خودشان را به مردم معرفی کردند یا معرفی نکردند؟ یعنی امیر المؤمنین خودش خبر دارد پیغمبر نباید امیر المؤمنین را معرفی کند؟
آقای احمدی:
مبعوث شدن پیامبر کسی دیگر آمد معرفی کرد یا خدا معرفیش کرد؟
استاد شریفی:
مگر خدا از آسمان روی کره زمین آمد طبق روایاتی که دارید «شاب امرد» خدای مو فرفری، جوان بدون ریش روی کره زمین آمد گفت این پیغمبر من است یا انبیاء گذشته او را معرفی کردند؟
آقای احمدی:
باز شما شگرد آقای قزوینی را می خواهید نشان بدهید!
استاد شریفی:
دوست من! هر انبیاء الهی را انبیاء قبلی معرفی کردند یا نکردند؟
آقای احمدی:
کجا معرفی کرده است؟
استاد شریفی:
پیغمبر ما در کتب تورات و انجیل معرفی نشده است؟
آقای احمدی:
کجا است؟
استاد شریفی:
معرفی شده یا معرفی نشده است؟
آقای احمدی:
اگر هست نشان بده دلیل را بیاور
استاد شریفی:
در قرآن تصریح شد که بشارت داده شده است
آقای احمدی:
همان کتاب انجیل را بیاور نشان بده
استاد شریفی:
شما می گویید نشد اگر آیه قرآن آوردم چه می گویید؟
آقای احمدی:
شما می گویید در کتاب انجیل
استاد شریفی:
در قرآن تصریح شده است که ما
آقای احمدی:
حرفت را پس بگیر گفتی کتاب انجیل نشان بده
استاد شریفی:
آیه قرآن برایت می آورم
آقای احمدی:
انجیل را نشان بده
استاد شریفی:
قرآن می گوید در انجیل آمده است
آقای احمدی:
گفتی در انجیل آمده نشان بده
استاد شریفی:
سوره صف آیه 61 بزرگوار خدا در قرآن می گوید ما در کتب انبیاء گذشته اسم پیغمبر را آوردیم وقتی قرار نیست قبول کنید پیغمبر که هذیان گفت، او که حرفش باطل است قرآن هم که تصریح می کند حرف قرآن هم باطل است قبول ندارید عزیز من وقتی نخواهی قبول کنی قبول نمی کنی قرآن و حدیث صحیح بیاورم شما انکار می کنید. این تصریح آیه قرآن است مگر این که بگویید قرآن هم اشتباه می کند خدا هم اشتباه کرده (نعوذ بالله) خدا هم هذیان گفته است نمی دانم باید به چه زبانی صحبت کرد آقای احمدی عزیز یک مقدار منصف باش!
ممنون و متشکرم از شما بینندگان عزیز که وقت تان را در اختیار بنده قرار دادید تا برنامه دیگر از برنامه های تریبون آزاد که با بحث فاطمیه در خدمت شما خواهیم بود یا علی مدد خدا نگهدار!

سيد شهاب شاهرخي
18 دي 1400 - ساعت 11:11واقعا خدا بهتون صبر بده
علی کدخدائی
7 دي 1400 - ساعت 09:40عالی عالی خدا خیرتان دهد خدا قوت