سایر قسمت ها
نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا (جلسه سوم) دکتر ابوالقاسمی

قسمت صد و پنجاه و ششم برنامه راه روشن با کارشناسی دکتر ابوالقاسمی و اجرای آقای غضبانی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

برنامه راه روشن 22 04 1405 (قسمت 156)

عنوان برنامه: نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا (جلسه سوم)

استاد: حجت الاسلام و المسلمین دکتر ابوالقاسمی

مجری: آقای غضبانی

کلیدواژه: صلاح؛ ترامپ؛ عیسو؛ محمد حنفیه؛ زهیر؛ هانی بن عروه؛ عبدالله بن یقطر؛ قیس بن مسهر صیداوی!

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام خدا بر حضرت مهدی حجة بن الحسن العسکری (ارواحنا له الفداء) و همچنین عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما عزیزان بیننده «شبکه جهانی حضرت ولی عصر».

خدمت شما رسیدیم در دوشنبه‌ای دیگر از روزهای خدا که در خدمت شما هستیم با برنامه «راه روشن» و می‌خواهیم این برنامه را تقدیم حضور شما کنیم با کارشناسی و حضور گرانقدر جناب آقای دکتر ابوالقاسمی.

ان شاءالله بتوانیم ساعات و دقایق خوبی را فراهم کنیم برای شما عزیزان بیننده و برنامه‌مان را به خوبی تا پایان تحت عنایت حضرت صاحب العصر تقدیم شما کنیم و مورد استفاده‌تان قرار بگیرد. جناب آقای دکتر ابوالقاسمی عزیز سلام وقت شما بخیر باشد، خیلی خوش آمدید؛

دکتر ابوالقاسمی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم اللهم کن لولیک الحُجَّةِ بن الحسن، صلواتُک علیه و علی آبائهِ، فی هذه السّاعة و فی کلِّ ساعةٍ، ولیاً و حافظاً، و قائداً و ناصراً، و دلیلًا و عیناً، حتی تسکنه أرضک طوعاً، و تُمتّعَهُ فی‌ها طویلا

عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت شما جناب غضبانی و خدمت بینندگان عزیز و گرانقدر «شبکه جهانی حضرت ولی عصر»، امیدوارم هر کجا که هستند موفق و پیروز باشند. بنده در خدمتتان هستم.

مجری:

خیلی ممنون که تشریف آوردید و وقت گذاشتید. ان شاءالله که بتوانیم در فرصتی که در اختیار ما هست هم از حضرتعالی و هم اینکه «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» را در اختیار ما گذاشتند استفاده کنیم و مطالب خوبی را تقدیم بینندگان کنیم.

عزیزان بیننده من مثل همیشه اول برنامه یادآوری کنم که «3000151515» سامانه پیامکی ماست. تلفنی هم که زیرنویس می‌شود ارتباطی ما و شماست که از این طریق تماس می‌گیرید و ان شاءالله سؤالاتتان را مطرح می‌کنید.

همچنین اگر برنامه‌ها را از طریق ماهواره برنامه «راه روشن» و همچنین همه برنامه‌های «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» را مشاهده می‌کنید امکان این هم هست که از طریق سایت شبکه و اپلیکیشن «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» برنامه‌ها را ملاحظه کنید.

همچنین از طریق کانال ایتای «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» می‌توانید برنامه‌ها را به صورت زنده ببینید. سایت و اپلیکیشن این امکان را به شما می‌دهد که به آرشیو هم مراجعه کنید.

ممکن است کارشناسان ما خیلی از برنامه‌ها را ارجاع بدهند به برنامه‌های قبل که در آنها طالبی را ارائه کردند و آنجا می‌توانید خیلی راحت دسترسی پیدا کنید و موضوع را با جستجوی همان عنوانی که هست پیدا کنید.

عزیزانی که در آمریکا و اروپا هستند از طریق روکو می‌توانند برنامه‌ها را دنبال کنند و ان شاءالله که با برنامه «راه روشن» همراه باشید.

برنامه «راه روشن» هم متکفل پاسخگویی به شبهاتی است که در فضای مجازی ممکن است رخ بدهد و نقطه تاریکی در ذهن ما فراهم کند.

ان شاءالله با راهنمایی‌ها و کارشناسی و تلاشی که جناب آقای دکتر ابوالقاسمی در این برنامه کردند و در این موضوع پژوهش کردند، این «راه روشن» آن راه تاریک را از مقابل شما بردارد و بتوانید بهتر آن مسئله را برای خودتان حل کنید.

جناب آقای دکتر ابوالقاسمی ما در خدمت شما هستیم. کلیپی داریم، اگر نکته‌ای در مورد این کلیپ هست ارائه کنید سپس خود کلیپ را هم پخش می‌کنیم.

دکتر ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم. چند وقتی است باب شده بعضی از آقایانی که خودشان رویشان نمی‌شود بیایند شبهات را مطرح بکنند، متنی را به بچه‌ای می‌دهند که آن را حفظ کند و بچه هم می‌آید با آب و تاب شروع به مطرح کردن شبهه می‌کند.

خود شبهه تأثیر نگذاشته می‌خواهد از این طریق که یک بچه این شبهه را مطرح کرده و شاید ذره‌ای برای مردم جذابیت پیدا کند و تأثیرش بیشتر باشد و با خود بگویند که گوش بدهیم این بچه چه می‌گوید مطرح می‌کند.

کلیپی هست که همین چند روز قبل در فضای مجازی پخش شد راجع به سیدالشهدا (علیه السلام).

قبلاً مفصل به این شبهاتی که این بچه مطرح می‌کند پاسخ گفته شده است، اما چون این شبهات همگی یک جا مطرح شده ما هم گفتیم یک کلیپی آماده کنیم در پاسخ به او، در جواب به او و اینجا ما ان شاءالله پاسخ را مطرح کنیم.

مجری:

با هم این کلیپ را می‌بینیم، برمی‌گردیم در خدمت شما هستیم.

کلیپ 1:

"من یک سؤال دارم. مگر امام حسین عرب عربستان نبوده است، مگر کسی نبوده که به ایران حمله کرده است، مگر کسی نبوده که هزاران ایرانی را کشته و بدبخت کرده است، مگر کسی نبوده که شاه دخت ایرانی را به غنیمت گرفته است؟!

پس چرا ۱۴۰۰ سال است دارید برایش سینه می‌زنید؟! ۱۴۰۰ سال است خود عرب‌ها برایش سینه نمی‌زنند، خود عرب هیچ کاری نمی‌کنند. بعد ما ۱۴۰۰ سال است داریم برایش سینه می‌زنیم!!

اگر یارو همین الان زنده شود، می‌گوید اینها چه کسانی هستند و چرا دارند برای من سینه می‌زنند! بابا ۱۴۰۰ سال پیش به ایران حمله کرده است، به خاکمان حمله کرده است.

چرا ۱۴۰۰ سال است داریم برایش سینه می‌زنیم؟! خود عربستانی‌ها برایش سینه نمی‌زنند!! بابا ولش کنید دیگر!!"

دکتر ابوالقاسمی:

اصلاً فرض کنیم امام حسین عربستانی است. الان ما برای بچه‌های غزه باید ناراحت باشیم یا خیر؟!

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

این شعر شعرای فارسی زبان است. در که فارسی هستی اقلاً اینها را یاد بگیر دیگر! در که اینقدر فارسی فارسی می‌کنی این را یاد بگیر.

اولاً الآن ما باید برای اهل غزه ناراحت باشیم یا نباید ناراحت باشیم؟! نباید غصه بخوریم؟! دوما اصلاً فرض کنیم امام حسین عرب است. شما خیلی روشن فکرید که عرب و عجم می‌کنید؟! مگر عرب با عجم فرق می‌کند؟!

چطور سر فوتبالیست‌ها که پرتغال باشد یا انگلستان باشد برای شما خیلی مهم هستند. این‌ها که فارس نیستند!! چرا آنها برایتان مهم هستند، اما اینها برایتان مهم نیستند؟! فوتبالیست‌های عرب برای شما مهم نیستند؟!

«صلاح» برای شما مهم نیست؟! فوتبالیستی که عرب است!! مگر عرب بودن عیب است؟! مگر عرب بودن نقص است؟! من متوجه نمی‌شوم!

سوما یک بار من با یکی از این آقایانی که خیلی در فضای مجازی ادعا داشت و از طرفداران آتئیست‌ها و باستان‌گرایان بحث کردم و گفتم یک سؤال از در بپرسم.

شما رفتی تست دی‌ان‌ای بدهی که مشخص شود از نسل مهاجمین به ایران نبودی؟! تست دیان ای بده، شاید ۵ درصد یا ۲ درصد یا ۳ درصد یا 10 درصد یا ۹۰ درصد ژنت به همان مهاجرین به ایران برگردد!! شاید ژن در به همان اعراب برگردد!!

تو که اینقدر فارسی فارسی می‌کنی فقط فارسی صحبت می‌کنی، ژنت معلوم نیست مال کجاست.

ژن در متعلق به مهاجمین روس است، ژن در متعلق به مهاجمین دوره افغان‌هاست، ژن در متعلق به مهاجمین عثمانی است، ژن در متعلق به مهاجمین روم است، ژن در متعلق به مهاجمین عرب است یا مال آریایی خالص است؟! کدام مورد است؟!

اینقدر عرب عرب نکنید. هرکسی می‌خواست این کار را کند و آریایی آریایی کند یک تست دیان ای بگیرد تا مشخص کند اگر ۱۰۰ درصد ایرانی خالص بود بیاید حرف بزند، وگرنه باز دغدغه برای دیگران دارد و دارد برای دیگران غصه می‌خورد.

اگر قرار است برای دیگران غصه بخوری از این حرف‌ها نزن. پس تا اینجا که اصلاً این مدل حرف زدن، یک مدل ناشی از جهالت و ناشی از تعصب‌های اشتباه است.

بعد می‌گوید مگر امام حسین عرب عربستان نبوده است؟! خیر، اصلاً آن موقع عربستانی نبود. اصلاً آن موقع عربستان نبود. جزیرة العرب منظور شماست؟! مگر کسی نبوده که به ایران حمله کرده است؟! خیر!!

این هم یک دروغ است. یک فردی است که در همان کتاب دروغ‌هایش رسوا شده و مشخص شده و ده‌ها دلیل هم بر ضدش هست. اصلاً حسنین (علیهم السلام) در حمله به ایران شرکت نداشتند.

او ادعا می‌کند هزاران ایرانی را کشته و بدبخت کرده است!! برای شما یک مثال بزنم. همین الآن «ترامپ» دارد به ایران حمله می‌کند. طرفداران ضد امام حسینی که موافقان «ترامپ» هستند، ادعا می‌کنند که او دارد می‌آید ما را نجات بدهد. اگر هزاران ایرانی هم در این راه کشته شوند اشکال ندارد!!

از نظر این عده اگر الان «ترامپ» ایران را بزند اشکال ندارد. حالا می دانیم که سیدالشهدا این کار نکرده است، اما فرض بگیریم سیدالشهدا آمده باشد حاکمیت ظالم ایران را کشته باشد و ایرانیان نجات داده باشد. اشکال دارد؟!

این اصل کشتن ایرانی‌ها از کجا آمده است؟! چه کسی گفته هزاران ایرانی را کشته و بدبخت کرده است؟!

همچنین ادعا می‌کنند که شاهدخت ایرانی را به غنیمت گرفته است!! خیر، اصلاً اینطور نبوده بلکه برعکس است. شاهدخت ایرانی را لشکریان خلیفه دوم یا سوم به غنیمت گرفته بودند، اما امام حسین او را نجات داد و آزاد کرد.

اینکه در اینقدر بی‌سوادی یا آن کسی که برایت این متن را نوشته بی‌سواد است ما چیکار کنیم؟!

بعد می‌گوید ۱۴۰۰ سال است که ما سینه می‌زنیم، اما خود عرب‌ها کاری نمی‌کنند!! عراق عرب ندارد؟! شما ندیدی عراقی‌ها چطور سینه زنی می‌کنند برای امام حسین؟! در بحرین ندیدید شیعه‌ها چطور هر سال عزاداری می‌کنند؟! در عربستان روضه‌های سعودی‌ها را ندیدی که چطور هر سال برای حضرت سیدالشهدا عزاداری می‌کنند؟!

فیلم‌های این عزاداری‌ها هم موجود است. آن‌ها هم عزاداری می‌کنند. بحث عرب و عجم نیست. این هم باز بی‌سوادی آن کسی است که برایت این متن را نوشته است.

در انگلستان امسال به انگلیسی برای امام حسین نوحه می‌خواندند و سینه می‌زدند. اصلاً امام حسین عرب و عجم ندارد.

آن زمانی که تیم ملی آلمان به ایران آمد و در ورزشگاه آزادی بین ایران و آلمان مسابقه بود، چون ایام عاشورا و ایام محرم بود قبل از بازی یک مداح شروع کرد به نوحه خوانی کردن و مردم سینه می‌زدند.

سرمربی تیم ملی آلمان می‌گوید: این چیست؟! چرا دارند این کار را می‌کنند؟! در جواب به او گفتند که برای سیدالشهداست و جریان اینجور بوده است. سرمربی تیم آلمان می‌گوید: اگر این نماد عزاداری برای اوست، من هم بر او همین کار را انجام می‌دهم.

مشخص است قضیه چیست. مثلاً الان شما طرفدار یکی از تیم‌های فوتبال هستید. خیلی از مردم طرفدار یکی از تیم‌های فوتبال جام جهانی هستند. اگر کسی بپرسد چرا طرفدار او هستید، می‌گوید: من از آن تیم خوشم می‌آید، از مدل بازی‌اش خوشم می‌آید. اگر آن تیم ببازد شما ناراحت می‌شوید.

ما دنیا را محل مسابقه می‌دانیم. اگر در تفکر شما دنیا محل لهو و لعب است، در نظر ما دنیا محل مسابقه است. وقتی امیر مؤمنان (سلام الله علیه) ضربت خورد، فرمود:

«فزت و رب الکعبة»

شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، نویسنده: ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 9، ص 207، باب 157 فی ما أخبر به ع عن الفتنة و سؤاله رسول الله ص عنها

حضرت در آخر دعای کمیل راجع به مسابقه صحبت می‌کند و می‌فرماید: در این مسابقه من برنده می‌شوم.

یک تیمی هست که این تیم در مسابقه از همه بهتر دارد بازی می‌کند و ما طرفدار او هستیم. یکی روی او و خانواده‌اش خطا کرده است. ما به خاطر این ناراحت هستیم و ارزش او از ارزش باختن یک تیم ملی قوی در مسابقه فوتبال بسیار بسیار بسیار بیشتر است و اصلاً قابل مقایسه نیست.

تو نمی‌دانی به دلیل اینکه نمی‌خواهی بدانی. اگر می‌خواستی بدانی جواب این سؤال‌ها را می‌پرسیدی یا در اینترنت یک سرچ می‌زدی. آیا امام حسین به ایران حمله کرد؟! جواب: خیر! آیا امام حسین از عربستان بود. جواب: خیر!!

آیا امام حسین شاهدخت ایرانی را غنیمت گرفته است؟! جواب: خیر. آیا عرب‌ها سینه زنی نمی‌کنند؟! جواب: خیر، سینه زنی می‌کنند.

یعنی انقدر الان فهمیدن جواب این سؤالات راحت شده است که اگر یک نفر با دیدن کلیپ این بچه دچار توهم شود که نکند او راست می‌گوید، مشخص است ذهنش را کاملاً قفل کرده و نمی‌خواهد حق را بفهمد.

قضیه خیلی روشن است، به طوری که با یک سرچ ساده در اینترنت برای شما جواب‌هایش می‌آید. این راجع به این کلیپ و پاسخ به این مطالب.

البته عرض می‌کنم عاجزانه درخواست می‌کنم هر کسی این بچه را می‌شناسد ببرند یک تست دیان ای بگیرند، نه از پدر و مادرش. ما با پدر و مادرش و این حرف‌ها کاری نداریم.

ما می‌خواهیم مشخص شود خانواده او یک خانواده‌ای هستند که از نسل عرب‌ها هستند و درصدی عرب در نسل خود دارند یا خیر.

نکته دیگری هم بگویم. ما بارها اینجا این مطلب را مطرح کردیم، اما شاید بسیاری این مطلب را ندانند. ما ایرانی‌ها از نسل «عیسو» پسر عموی اسماعیل جد اهل بیت (علیهم السلام) هستیم و اهل بیت این ارتباط فامیلی با ما را مایه مسرت خودشان مطرح کردند و با شادمانی به این اشاره کردند.

«فارس عصبتنا أهل البیت، لأن إسماعیل عم ولد إسحاق وإسحاق عم ولد إسماعیل»

کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، اسم المؤلف: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419 هـ-1998 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ج 12، ص 135، ح 35124

ایرانی‌ها پسرعموهای ما هستند. آن‌ها از نسل اسماعیل هستند و ما از نسل «عیسو» هستیم پسر اسحاق.

جور پسران یعقوب و اسرائیلی‌های نامرد را ما داریم می‌کشیم. ما از قدیم جدمان حاضر بود خادم این تیم بسیار عالی و قوی در مسابقه اصلی عالم شود و در همان تیم بازی کند، در همان دسته باشد، در همان ردیف باشد، در همان جناح باشد و اسرائیلی‌ها خواستند طرف مقابل باشند.

حالا شما می‌توانید انتخاب کنید کدام طرف باشید؛ طرفی که جد بزرگ شما، جد اعلای شما «منوچهر» یا همان «عیسو» پسر اسحاق بود یا همان طرف باشی یا می‌خواهی بروی مثل همین اسرائیلی‌ها باشی. انتخاب با خودتان است.

مجری:

خیلی متشکرم جناب آقای دکتر از پاسخی که دادید. ان شاءالله که برای بینندگان هم مورد استفاده قرار گرفته باشد.

ما دو سه جلسه‌ای بود در این برنامه که به نقد کتاب‌های صدری پرداخته بودیم که در خصوص انگیزه قیام امام حسین (علیه السلام) در این کتاب تحلیل‌هایی داشت و جناب آقای دکتر برای ما آن کتاب را آوردند، نقاط مهم را ارائه کردند و یکی یکی به آن نقطه‌ها پرداختند و پاسخ دادند.

امشب می‌خواهیم بخش سوم این جلسه را هم داشته باشیم و ان شاءالله از فرمایشات جناب آقای دکتر بهره‌مند خواهیم شد. استاد در خدمت شما هستیم.

دکتر ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم. ما راجع به کتابی که در زمینه قیام سیدالشهدا (علیه السلام) بود و اهداف قیام را مطرح کرده بود دو جلسه صحبت کردیم. عنوان کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا (علیه السلام) بود.

ما گفتیم مطالبی که ایشان مطرح کرده و دیدگاه ایشان این است که سیدالشهدا اصلاً قیام نداشته‌اند، چیزی که بوده یک دستور الهی بوده که حسین جان شما باید به آنجا بروی و شهید شوی همین!

ایشان تمام تلاشش برای این است که مسئله قیام را منکر شود و زیر سؤال ببرد. ما تا صفحه ۸۷ این کتاب را ما مطرح کردیم.

مجری:

همین در جمله اول کلامتان که داشتید می‌فرمودید، یک نفر که ببیند می‌فهمد شهادت بی هدف معنی ندارد.

دکتر ابوالقاسمی:

حالا اینها می گویند که خدا گفته در باید شهید شوی. می گویند خدا فرموده تو باید شهید شوی. خدایی که به حضرت ابراهیم فرمود که فرزندت را باید به:

(بِوادٍ غَیرِ ذِی زَرْع)

سرزمین بی آب و علف.

سوره ابراهیم (14): آیه 37

ببری. اینکه زن و بچه‌ات را به یک وادی غیر ذی زرع ببری، ایشان هم بعداً می‌گوید قطعاً یک انگیزه‌ای پشت آن بوده است. بی انگیزه نمی‌شود، اما این انگیزه تشکیل حکومت نبوده است. در اینجا یک روایتی سیدالشهدا (علیه السلام) دارند و آن روایت این است که حضرت فرمودند:

«فَلَکمْ بِی أُسْوَة»

در آنجا متن فارسی آورده است. من متن عربی روایت را آوردم و در صفحه ۸۷ کتاب است. در روایت آمده است:

«أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِی حَیاتِهِ مَنْ رَأَی سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ یعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یغَیرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کانَ حَقِیقاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یدْخِلَهُ مَدْخَلَه»

اگر یک سلطان جائری حرمات خدا را حلال شمرده و پیمان خدا را شکسته و با سنت پیامبر مخالفت می‌کند و در مورد بندگان خدا گناه و سرکشی دارد، اما تلاش برای کنار زدن این حاکم با قول و فعل نداشته باشد خدای متعال او را در همان مسیر آن سلطان جائر می‌برد.

«وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّیطَان»

و دانستید این قوم مستمراً در طاعت شیطان هستند.

«وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ»

و از طاعت رحمان رویگردان شدند.

«وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَی‌ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ»

و فساد را در زمین ظاهر کردند و حدود را تعطیل کردند و فیء را مخصوص خودشان دانستند و حرام را حلال کردند و حلال را حرام شمردند.

«وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص»

من به امر خلافت شایسته‌ترم، به خاطر قرابت من به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم).

«وَ قَدْ أَتَتْنِی کتُبُکمْ»

نامه‌های شما اهل کوفه هم آمده است.

«وَ قَدِمَتْ عَلَی رُسُلُکمْ بِبَیعَتِکمْ»

رسل شما برای من بیعت شما را آوردند.

«أَنَّکمْ لَا تُسَلِّمُونِّی وَ لَا تَخْذُلُونِّی»

متن نامه چه بود؟! اولاً اگر حاکم جائری باشد باید با قول و فعل کنار بزنیم. یعنی من می‌خواهم آن را کنار بزنم. من شایسته‌تر به خلافت هستم، نمایندگان شما با من بیعت کردند که به هیچ وجه مرا در این مسیر خوار نمی‌کنند.

«فَإِنْ وَفَیتُمْ لِی بِبَیعَتِکمْ فَقَدْ أُصِبْتُمْ حَظَّکمْ وَ رُشْدَکمْ»

اگر به بیعتتان وفا کردید بهره کافی را می‌برید، زیرا که راهتان درست بوده است.

«وَ نَفْسِی مَعَ أَنْفُسِکمْ وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی مَعَ أَهَالِیکمْ وَ أَوْلَادِکمْ»

و جان من با جان شما خواهد بود و اهل و عیال من با اهل و عیال شما خواهد بود.

«فَلَکمْ بِی أُسْوَةٌ»

و من الگوی شما خواهم بود.

«وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عُهُودَکمْ وَ خَلَعْتُمْ بَیعَتَکمْ فَلَعَمْرِی مَا هِی مِنْکمْ بِنُکرٍ»

اما اگر این کار را نکردید و پیمان شکنی کردید و بیعت خود را خلع کردید از شما تعجبی نیست.

«لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِی وَ أَخِی وَ ابْنِ عَمِّی»

شما قبلاً با پدرم و برادرم و پسر عمویم مسلم همین کار را کردید.

«وَ الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِکمْ»

اگر کسی به شما فریب بخورد او انسان فریب خورده‌ای است.

«فَحَظَّکمْ أَخْطَأْتُمْ»

خودتان به خودتان ضرر زدید.

«وَ نَصِیبَکمْ ضَیعْتُمْ»

خودتان نصیب خودتان را خراب کردید.

«فَمَنْ نَکثَ فَإِنَّما ینْکثُ عَلی نَفْسِهِ»

هرکسی این بیعت را بشکند به زیان خود اقدام کرده است.

«وَ سَیغْنِی اللَّهُ عَنْکمْ وَ السَّلَام»

خدا مرا از شما بی نیاز خواهد کرد.

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 44، ص 382، ح وَ

ایشان این روایت را آورده و می‌گوید: آیا در این روایت امام حسین (علیه السلام) گفته در قیام من اسوه شما هستم؟! خیر، نگفته در قیام من اسوه شما هستم. امام حسین فرموده: اگر شما از من اطاعت کردید، آن موقع من اسوه شما هستم!

مجری:

این همه متن این همه قرینه داشت برای اینکه این بیعت حکومت است!!

دکتر ابوالقاسمی:

اصلاً یک سؤال ساده بپرسم. آیاتی که می‌فرماید:

(النَّبِی أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم)

پیامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها اولی است.

سوره احزاب (33): آیه 6

این آیه‌ای که اینطور می‌گوید، اگر یکی کافر بود یعنی نبی اولی به او نیست؟! اگر کسی کافر بود سیدالشهدا اسوه او نیست یا باید باشد؟! اینکه سیدالشهدا اسوه همه است!!

(لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکرَ اللَّهَ کثِیراً)

برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند، و خدا را بسیار یاد می‌کنند.

سوره أحزاب (33): آیه 21

آیا پیغمبر اکرم فقط اسوه مؤمنین است؟! پیغمبر اکرم اسوه همه است، ولی همه باید مؤمن بشوند تا از پیامبر تبعیت کنند.

اگر از پیغمبر تبعیت نکردی مؤمن نیستی، یعنی اسوه بودن پیغمبر برای تو لازم نیست؟! لازم هست! بنابراین این شرط که اگر از من تبعیت کردید برای اسوه بودن نیست.

اسوه بودن برای همه است. حضرت برای همه اسوه است. این نیست که اگر شما اطاعت کردید و کوفه را به من دادید، حالا خود کوفه آرام آرام به دست من رسید و یزید هم مزاحمت ایجاد نکرد من اونجا می‌روم نماز می‌خوانم شما هم بیایید ببینید من چطور نماز می‌خوانم. من اسوه شما می‌شوم!!

من آنجا روزه می‌گیرم، شما بیایید ببینید من چطور روزه می‌گیرم. من اسوه شما می‌شوم!!

اصلاً روایت این را دارد می‌گوید. اصلاً این واقعاً مخصوص سیدالشهداست. شما این را از روایت می‌فهمید؟!

مردم اگر حاکم جائری بود باید او را از بین ببرید، باید با او مقابله کنید و من هم باید خلیفه شوم. شما با من بیعت کردید که من را رها نکنید. اگر از من اطاعت کردید همه حرف‌های قبلی را می‌گذاریم کنار، شاید یک احتمالی است به طور اتفاقی من بتوانم بیایم در مسجد کوفه به شما نماز یاد بدهم و در مسئله نماز اسوه شوم.

چه کسی چنین برداشتی از این روایت می‌کند؟! اینکه من اسوه شما هستم در مسیر مقابله با ظالم اسوه شما می‌شوم. یعنی من خلیفه‌ام، من به عنوان یک خلیفه با ظالمین می‌جنگم و بر شما هم مقابله با ظالمین واجب می‌شود.

همان مدلی که من با ظالمین مقابله می‌کنم، شما هم باید با ظالمین مقابله کنید. این در مورد این روایتی که ایشان در صفحه 87 مطرح کرده است.

مجری:

در ترجمه‌ای که از این روایت آمده است، به مضمونش اشاره کرده است یا کلاً آمده متن را کامل ترجمه کرده است به ادعای خودش؟!

دکتر ابوالقاسمی:

به نظرم ترجمه کامل نکرده است.

مجری:

اگر کامل ترجمه کرده بود این قرائتش مشخص می‌شد.

دکتر ابوالقاسمی:

بله. متن را ببینیم چه می‌گوید. ایشان می‌نویسد:

"آیا مفاد حدیث «فَلَکمْ بِی أُسْوَة» تأسی در قیام نیست؟

عده‌ای این را تأسی در قیام دانستند و چنین ترجمه می‌کنند که قیام من برای شما سرمشق است یا من در قیام الگوی شما هستم.

با مراجعه به منابع معلوم می‌شود که این روایت اصلاً در مقام بیان چنین مطلبی نبوده و این برداشت قطعاً صحیح نیست. ترجمه صحیح روایت این است:

نامه‌های شما به دستم رسید. فرستادگان شما نزد من آمده و با من بیعت کردند مبتنی بر آنکه شما مرا تسلیم دشمن نکرده و تنها نگذارید."

پس مطالب قبل از آن کجاست؟! آقای نویسنده چرا اولش را نیاوردی؟! قبل از آن آمده است که حضرت فرمود:

«أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِی حَیاتِهِ مَنْ رَأَی سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ یعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یغَیرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کانَ حَقِیقاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّیطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَی‌ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ»

ایشان این چند خط را نیاورده است، بعد می‌گوید که شما با من بیعت کردید. بیعت کردید برای چه؟!

«وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص»

من باید خلیفه شوم. من می‌خواهم حاکم جائر را کنار بزنم. اینکه ما می گوییم نمی‌شود کسی روایات قیام سیدالشهدا (علیه السلام) را دیده باشد و متوجه نشود که سیدالشهدا دنبال قیام بوده اصلاً محال است.

لذا آقایانی که منکر قیام می‌شوند مجبور می‌شوند این بخش از روایت‌ها را حذف کنند و این قسمت‌ها را تحریف و تقطیع می‌کنند. این قسمت خیلی روشن است. پس این قسمت مشخص شد.

"چنان که ملاحظه فرمودید اسوه و الگو و سرمشق بودن با فرض ثابت قدم بودن کوفیان است. بدان معنا که اگر بر بیعت خویش وفادار بمانید من با شما و اسوه شما خواهم بود و با اقتدای به من و سرمشق قرار دادن اعمال و رفتاری که از من می‌بینید می‌توانید به سعادت و کمال برسید."

یعنی اگر من نماز خواندم مثل من نماز بخوانید یا اگر من روزه گرفتم مثل من روزه بگیرید!!! اصلاً بحث سر نماز و روزه نیست. بحث سر کنار زدن حاکم جائر و خلافت حضرت است.

"پس این تعبیر که: اگر بر بیعت خویش استوار بمانید من با شما و الگوی شما هستم، با جمله: قیام من برای شما سرمشق است، تفاوت روشن دارد."

خیر؛ بسیار روشن است که این روایت دال بر این است که حضرت می‌گوید من پیشوای شما در جنگ با حاکم جائر می‌شوم و در تقابل با حاکم جائر می‌شوم. چطور؟! من خلیفه می‌شوم. این در مورد این سرفصل.

سرفصل بعدی "روایات تفسیر سوره قدر و تأسی" است. ایشان در این زمینه می‌نویسد که ما روایاتی داریم که مطرح می‌کند معصومین (علیهم السلام) همه چیز را می‌دانند و اشتباه نمی‌کنند. لذا ما اعتقاد داریم تصمیمی که سیدالشهدا گرفته تصمیم عقلایی و درستی بوده است.

بله ما این را قبول داریم. ایشان این مطلب را می‌گوید که حتی اگر ما بگوییم دستور خاص بوده است و خدا به سیدالشهدا فرموده است: حسین جان! باید به کربلا بروی و شهید شوی، این دستور خاص حاوی یک عقلانیت است و بدون عقلانیت نیست.

بله ما این را قبول داریم، اما این دلیل نمی‌شود که ما منکر قیام و خلافت شویم. این قسمت را ما قبول داریم و نسبت به این قسمت نقدی نداریم، اما صفحه ۹۰ انگیزه حرکت سیدالشهدا را مطرح می‌کند و می‌نویسد:

"چرا حضرت در پاسخ همه دستور خاص را مطرح نکرد؟

شاید پرسیده شود چرا امام حسین در پاسخ معترضین و یا پرسشگران همه جا «دستور خاص» را مطرح نفرمود؟"

چرا سیدالشهدا به همه کسانی که اعتراض می‌کردند چرا شما می‌خواهید به کوفه بروید نگفتند دستور خاص داریم؟!

مجری:

در واقع یک سؤال انگار از او شده که باید به آن جواب بدهد؟!

دکتر ابوالقاسمی:

بله. در پاسخ این اشکال را طرفداران نظریه حکومت هم باید جواب بدهند که چرا سیدالشهدا به همه حکومت را نگفته است. اولاً در هر صورت شما باید بپذیرید تنها دلیل مطرح شده سیدالشهدا دستور خاص خدا نیست.

همان روایتی که دستور خاص را مطرح می‌کرد را ما اول خواندیم و به شما هم نشان دادیم. سیدالشهدا می‌فرماید: من یک دلیل عام دارم که به خاطر خلافت می‌خواهم به سمت کوفه بروم.

«محمد حنفیه» یا دیگران اعتراض می‌کنند که آقا کوفه جای خلافت نیست. حضرت می‌فرمایند: من دستور خاص دارم.

پس دستور عام هم همین را دارد می‌گوید. حالا اگر شما می گویید این دستور عام الان یک مانعی دارد و به نتیجه نمی‌رسد، من آن دستور خاص را کنارش می‌گذارم.

من به هر صورت باید به سمت کوفه بروم، چه به خاطر آن دستور عام که همه می‌توانند به آن عمل کنند یا دستور خاص خدا که برای قیام است.

پس به هر صورت شما باید چند حکمت یا چند علت داشتن را قبول کنید. اینکه به بعضی دلیلی گفتند و به بعضی دلیل دیگر با نظریه ما سازگاری دارد یا با نظریه شما سازگاری دارد که می گویید دلیل منحصر است در اینکه دستور خاص بوده است؟!

مجری:

نکته خیلی مهمی است همین که شما می گویید چند تا دلیل دارد.

دکتر ابوالقاسمی:

خود حضرت چند تا دلیل گفتند. شما می‌خواهید بگویید که شما هم باید جواب بدهید. خیر، اصلاً ما جواب نیاز نداریم چون ما خودمان می گوییم چند تا دلیل بوده است. به بعضی این را گفتند و به بعضی دیگر آن را گفتند. پس اینکه مشخص شد. دومین جوابی که می‌دهد این است که می‌گوید:

"مخاطب شناسی و شناخت شرایط اقتضا می‌کند که گاهی پاسخ مطلبی غیر از تصریح به دستور خاص و عهد الهی باشد."

این پاسخ مرتبط و معقول باید باشد یا امام حسین نعوذ بالله باید یک حرف چرند نعوذ بالله بگوید؟! یک چیزی باید بگوید که در قاموس این آقایان بگنجد!!

من می‌خواهم آنجا بروم و حکومت کنم. خیلی کار بدی می‌کنید!! حکومت خلاف شرع است و اصلاً نباید قیام کرد. جد شما گفته نباید قیام کنید.

اگر در قاموسشان نمی‌گنجید که سیدالشهدا این را نمی‌فرمود. بنابراین یک مخاطب آن دستور عام را می‌فهمد، یک مخاطب دستور خاص را می‌فهمد.

اتفاقاً این بخش حرف‌های شما دقیقاً تأیید عرایض ماست، دقیقاً تأیید دیدگاه ماست که ما اعتقاد داریم سیدالشهدا (علیه السلام) با هر کسی مطابق فهم خودش صحبت می‌کرد و اینها غلط نیستند. این‌ها درست هستند.

"بخش نهم تبیین بیشتر دستور خاص با طرح چند پرسش

اگر دستور خاص داشتن حضرت انکار شود و گفته شود که حرکت ایشان به قصد تشکیل حکومت یا به داعی امر به معروف و نهی از منکر و یا ... بوده، چرا قبل از اینکه والی مدینه بخواهد از حضرت بیعت بگیرد هیچ حرکتی از ایشان مشاهده نشد؟!"

ما منکر نمی‌شویم و می گوییم دستور خاص هم بوده است. چون تا آن موقع خبر مرگ معاویه نیامده است. حضرت هم با معاویه بیعت کرده بودند و نمی‌توانستند نقض بیعت کنند.

"پس از آن نیز در طول چند ماهی که در مکه تشریف داشتند جز نامه‌ای به اهل بصره در پاسخ کوفیان هیچ فعالیتی از آن حضرت ثبت نشده است؟! آیا تأخیر در انجام وظیفه با شأن امام معصوم سازگار است؟"

این دیگر واقعاً بی انصافی است. این همه ملاقات‌ها، صحبت‌ها، فرستادن نماینده‌شان به کوفه برای خلافت.

ملاحظه کنید حضرت در مکه تشریف داشتند، در حالی که مسلم بن عقیل روز ترویه قیام کرده است. همان روز که به کوفه نرسیده است! چند وقت در کوفه بوده است. همان دورانی که سیدالشهدا (علیه السلام) در مکه است، مسلم در کوفه است و قیام کرده است.

من یک نفر را فرستادم که دارد کارهای حکومت را انجام می‌دهد. حال کسی به من می‌گوید که چرا شما هیچ کاری برای حکومت نمی‌کنید؟!! من آن شخص را گذاشتم و ایشان دارد کارها را انجام می‌دهد.

او می‌گوید که در مکه کار برای حکومت کن. من در جواب می گویم که اصلاً اینجا نباید کار برای حکومت کنم. من اینجا را حرام می‌دانم. اگر من اینجا برای حکومت کار کنم مرا می‌کشند و خونم ریخته می‌شود و حرمت مکه شکسته می‌شود.

من از عمد مسلم بن عقیل را فرستادم به کوفه تا در آنجا کارها را انجام بدهد. پس این هم در پاسخ ایشان که ادعا می‌کند:

"در طول چند ماهی که در مکه تشریف داشتند جز نامه‌ای به اهل بصره و نامه‌ای در پاسخ کوفیان هیچ فعالیتی ثبت نشده است."

آقا خیلی فعالیت‌ها ثبت شده است. شما فعالیت‌های مسلم را مستقل حساب نکن. تمامی آنها فعالیت‌های سیدالشهدا (علیه السلام) است.

"آیا روش‌هایی که دیگران پیشنهاد کردند مناسب‌تر از روشی که حضرت پیش گرفت نبود؟!"

قطعاً خیر. شما خودتان را از سیدالشهدا عالم‌تر می‌دانید؟! البته دقت کنید این مدل سؤال پرسیدن سؤالات استبعادی است. وقتی امام یک کاری کرد، اگر طبق قوانین شرعی درست باشد ما نمی‌توانیم با استبعاد بیاییم این حکم را عوض کنیم.

آقا به نظر من درست است که امام گفته است دیه مثلاً یک انگشت انقدر است یا دو انگشت انقدر است یا سه انگشت انقدر است، اما مثلاً یک مرتبه وقتی به هفت انگشت رسید کمتر می‌شود یا به چهار انگشت رسید کمتر می‌شود. این با عقل من سازگاری ندارد.

دیه زن از مرد کمتر باشد با عقل من سازگاری ندارد. امام گفته است اما این می‌شود استبعاد. حرفهای شما استبعاد است.

مثلاً کسی ادعا می‌کند که به نظر من اگر امام حسین به یمن می‌رفت بهتر بود. امام حسین رفت برای خلافت به کوفه رفته است، چون که مردم کوفه نامه نوشتند که بیا خلیفه شو. متن نامه را هم خودتان آوردید و از خودتون خواندیم.

"امام حسین با سخنرانی در موسم حج و توسط فرستادگانش از مردم بلاد مختلف دعوت نماید و آنها را برای مبارزه مهیا نماید."

بزرگوار شما خودت بعداً در روایت‌ها به آن می‌رسی سیدالشهدا گفت اگر من اینجا بمانم مرا با لباس احرام می‌کشند!! حضرت بیشتر از این نمی‌توانست بماند. تا آن روزی که ماند صحبت کرد، روزی هم که رفت فرمود اگر بمانم مرا می‌کشند.

"بلاد پیشنهادی چون یمن، کوهستان أجا و امثال آن را انتخاب کند."

آنجا مگر به سیدالشهدا نامه نوشتند که بیا؟! فرض کنید من می‌خواهم حکومت تشکیل بدهم. فلان شهر می‌گوید آقا ما لشکر آماده کردیم، اما فلان شهر اصلاً نامه هم ننوشته است و لشکر هم ندارد.

آیا درست است که من به جایی بروم که نه نامه نوشته و نه لشکر دارد؟! کدام مورد عقلایی است؟!

"صبر کند تا کوفیان با دشمن مبارزه کنند و پس از غلبه بر دشمن با حمایت آنان وارد کوفه شود."

امام حسین می‌توانست در مکه صبر کند یا اگر در مکه می‌ماند حضرت را می‌کشتند؟! حضرت را می‌کشتند همانطور که حضرت فرمود و در روایت‌ها هست.

پس باید از مکه بیرون بیاید. من الان از مکه می‌خواهم بیرون بیایم. یک نماینده در کوفه دارم که می‌گوید من لشکر دارم، جای دیگر هم نماینده‌ای ندارم. او هم همزمان با خروج من از مکه در کوفه قیامش را شروع کرده است.

من الان چکار کنم؟! پیش او بروم یا مسیر را دور کنم و دور بزنم و بگویم حالا شاید آنها پیروز نشوند. اگر پیروز شدند باید خودت را زودتر برسانی و خودت رهبر شوی. نباید معطل کنی.

"از کوفیان بخواهد لشکری تشکیل داده از کوفه خارج شوند و به حضرت بپیوندند تا با لشکری قوی و پرجمعیت به مبارزه بپردازد."

مگر سیدالشهدا همین را نگفت؟! حضرت به مسلم بن عقیل فرمود: آماده شوید کوفه را بگیرید بعد به سمت ما بیایید، اما نشد و مسلم نتوانست. یعنی استبعادهای عجیب غریبی می‌کند که انسان معطل می‌ماند.

"گزینه دیگری غیر از اجابت کوفیان را اختیار نماید."

گزینه چی؟! خود شما می گویید حضرت فرمودند که گزینه دیگری ندارم.

"چگونه ممکن است آن حضرت پس از شهادت حضرت مسلم باز هم به حرکت خود ادامه دهد، با این حال بیعت خویش را از همراهان برداشته به آنان اجازه بازگشت و جدایی از سپاه بدهد؟!"

اتفاقاً می‌رسیم و می‌بینید این روایت بسیار مهم و در تأیید حرف ماست. چرا؟! طبق متن روایت.

حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) وقتی خبر شهادت حضرت مسلم رسید، گفتند یک عده‌ای وسط راه به خاطر اینکه من برای حکومت به سمت کوفه می‌رفتم به ما ملحق شدند. این افراد امیدشان این بود من به حکومت برسم تا به نان و نوایی برسند.

من به آنها می گویم کسانی که برای حکومت با من آمدند از من جدا شوند. از این به بعد دیگر مشخص است من نمی‌توانم در کوفه حکومت کنم.

تا حالا برای چه اومده بودم؟! برای حکومت آمده بودم. دقیقاً همان داستان حضرت خضر که ما عرض کردیم. من با آن طرف من بحث می‌کردم و می‌گفتم: ماهی غذای انبیاء است. طرف مقابل می‌گفت: حضرت که ماهی را نخورد.

حضرت خضر و موسی ماهی را نخوردند، اما آن را گرفتند ولی ماهی فرار کرد. گرفتن ماهی حرام نیست. پیغمبری می‌خواست ماهی بخورد.

سیدالشهدا می‌خواست در کوفه حکومت تشکیل بدهد، حالا خبر شهادت حضرت مسلم رسید و مشخص شد من از این به بعد نمی‌توانم حکومت داشته باشم. تا حالا داشتم مسیر حرام می‌رفتم؟! چنین حرفی می‌زنید؟!

سیدالشهدا در مسیر یک عمل حلال بوده است. چرا حرکت برای قیام را حرام می‌دانید؟! این سؤال ماست!!

"آیا وظیفه ایجاب نمی‌کرد آنها را به ثبات قدم و استقامت دعوت نماید؟!"

باید عقلش برسد که اگر امام را رها کند به جهنم می‌رود. سیدالشهدا هم بارها گفته و در خود کربلا هم گفته سمت ما بیایید. مگر حضرت در کربلا نگفت به سمت ما بیایید؟! حضرت فرمودند و روشنگری کردند.

"آیا روشنگری و راهنمایی آنان با یادآوری آیات قرآن و کلمات جد بزرگوارش با اهداف مذکور تناسب بیشتری ندارد؟!" حضرت این کارها را کردند.

"شگفت آنکه پس از اجازه انصراف به آنها و بازگشتشان باز هم در بین راه با افرادی برمی‌خورند و از آنها طلب یاری می‌کنند و جناب حبیب را نزد بنی اسد می‌فرستد تا از آنها نصرت بخواهد."

هیچ شگفتی ندارد. حضرت تا آنجا برای حکومت رفته بودند، اما از اینجا به بعد برای اثبات اسلام غیر سکولار دارد می‌رود.

مجری:

قیام همچنان قیام است.

دکتر ابوالقاسمی:

قیام است. تا آنجا می‌خواست حکومت شود. الان می دانم حکومت نمی‌شود، اما می‌خواهم ثابت کنم باید یک نهی از منکری مقابل حاکم جائر صورت بگیرد.

این‌ها برای حکومت آمدند. این‌ها شایستگی نهی از منکر ندارند. من برای نهی از منکر خالص‌ها را جمع می‌کنم که اثر داشته باشد. کاملاً مشخص است سیدالشهدا چکار کرده است. خیلی روشن است!

"از آن عجیب‌تر شب عاشورا بار دیگر بیعتش را برداشته به آنها اجازه انصراف و بازگشت می‌دهد."

آقایی که تو می گویی سیدالشهدا فقط برای دستور پیغمبر این کار را کرده است، شما توجیه کن. ما که طبق مبنایمان توجیهش را آوردیم و خیلی هم روشن است. طبق متن روایت خیلی واضح است سیدالشهدا چکار کرده است.

تا قبل از آمدن خبر شهادت حضرت مسلم بسیاری از مردمی که همراه بودند برای حکومت بودند. از این به بعد فقط برای جهاد برای امر به معروف هستند. لذا باید خالص‌سازی کند.

ما توضیح دادیم، حال شما بفرمایید پیغمبر اکرم فرموده است: حسین جان! تو باید شهید شوی و خانواده‌ات هم اسیر شوند. بقیه را چرا باید بیاوریم؟! چرا یک عده را رها می‌کند که بروند و از یک عده دعوت می‌کند که بیایند؟!

آیا پیغمبر اکرم در خواب به حضرت سیدالشهدا فرموده‌اند که به فلانی بگو بیاید و به فلانی بگو برود؟! آیا این بوده است؟!

مجری:

حالا واقعاً بیایند تطبیق بدهند اگر عقیده‌شان این است.

دکتر ابوالقاسمی:

نمی‌توانند، واقعاً ندارند.

مجری:

حالا ما برای کسانی که طرفدار این آقا و این فکر و این اندیشه هستند این فرصت را هم قرار دادیم و برایشان تلفن زیرنویس کردیم که تماس بگیرند و اگر نکته‌ای چیزی دارید که می‌خواهید از این عقیده دفاع کنید با ما تماس بگیرید.

استاد اجازه بدهید یک میان برنامه ببینیم، دست شما درد نکند. عزیزان فاصله‌ای بگیریم و برمی‌گردیم با ادامه بحث در خدمت شما و آقای دکتر ابوالقاسمی خواهیم بود.

صلی الله علیک یا مولای یا أبا عبدالله الحسین

در ایام محرم هستیم و ایامی که مصیبت بر اهل بیت نازل شده و این روزها یاد آقا امام عصر برای ما بیشتر و سوزناک‌تر از روزهای دیگر است، چون حضرت امام عصر همیشه عزادار امام حسین (علیه السلام) است و ما با یاد ایشان آن سوز دل ایشان را خودمان منتقل کنیم.

از خداوند متعال می‌خواهیم هرچه سریع‌تر ان شاءالله منتقم آل الله و حضرت اباعبدالله را برسانند و ان شاءالله در رکاب آن بزرگوار ما هم جزو مجاهدین باشیم به امید خداوند متعال.

با برنامه «راه روشن» در خدمت شما هستیم. در این برنامه همچون برنامه‌های گذشته که جناب آقای دکتر ابوالقاسمی بودند، تلاش می‌کنیم که روشنگری کنیم در خصوص قیام امام حسین (علیه السلام).

به نظر حقیر و خیلی از عزیزانی که بالاخره در این برنامه‌ها خدمت شما رسیدیم و مطالب ارائه کردند، نتیجه‌ای که من از اساتید گرفتم این است که فقط در همین شناخت خوب قیام امام حسین هست که بتوانیم قیام امام زمان را خوب درک کنیم و خودمان را آماده کنیم.

آقای دکتر در خدمت شما هستیم در ادامه بحث کتاب آقای «صدری» که انگیزه‌های قیام امام حسین (علیه السلام) را تحلیل و بررسی می‌کرد.

دکتر ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم. داشتیم کتاب «تحلیل و بررسی حرکت و قیام سیدالشهدا» را بررسی می‌کردیم.

بخش دهم دستور خاص و همراهی بانوان مطلب ویژه‌ای ندارد. "عدم استبعاد دستور خاص در همراه بردن بانوان" که این را هم ما قبول داریم.

"رابطه تنگاتنگ دستور خاص و امتحان". این دستور خاص ارتباط با امتحان دارد. امتحان چه کسی؟! این را ما قبول داریم دستور خاص امتحان است، اما امتحان برای چه کسی؟! امتحان برای مردم نه برای خود آن امام.

ما روایات متعددی داریم. اینجا مطرح می‌کند که ما اهل بیت ماموریت‌هایی داریم و مؤمنان به واسطه ما دچار امتحان می‌شوند.

سؤال ما این است که امتحان مردم چه بود؟! سیدالشهدا آنجا دنبال چه بودند؟! اگر سیدالشهدا باید کشته شود.

در اینجا مثالی برای شما بزنم. حضرت ابراهیم مأمور است زن و بچه خود را به واد غیر ذی زرع ببرند. حال امکان دارد ما هجوم ببریم و بگوییم که حضرت ابراهیم نمی‌گذاریم این کار را انجام بدهید؟!

حضرت ابراهیم باید سر اسماعیل را ببرد. ما هجوم ببریم و بگوییم: حضرت ابراهیم ما نمی‌گذاریم. امام حسین مأمور است در کربلا کشته شود. ما هجوم ببریم و بگوییم: امام حسین ما نمی‌گذاریم کشته شوید!!

اگر حضرت مأمور است کشته شود که جلوگیری از شهادتش اشتباه است. این امتحان این است که من برای تشکیل حکومت دارم می‌آیم. شما وظیفه دارید به یاری من بیایید و اگر نیایید من کشته می‌شوم.

امتحان اینگونه است و سیدالشهدا می‌دانند به شهادت می‌رسند. پس سیدالشهدا مأمور به شهید شدن نیست. نتیجه این حرکت شهید شدن است.

این قضیه خیلی فرق می‌کند با اینکه بگوییم سیدالشهدا مأمور به شهید شدن است یا می‌داند نتیجه این حرکت شهادت است. این دو قضیه با هم فرق می‌کند. مثلاً «زهیر» می‌گوید:

«إن اللّه قد ابتلانا و ایاکم بذریة نبیه محمّد صلّی اللّه علیه [و آله] و سلّم»

خداوند دارد ما و شما را با ذریه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امتحان می‌کند.

خداوند می‌خواهد ببیند ما چکار می‌کنیم و شما چکار می‌کنید.

«انّا ندعوکم الی نصرهم»

ما شما را به یاری آنها دعوت می‌کنیم.

وقعة الطفّ، نویسنده: ابو مخنف کوفی، لوط بن یحیی، محقق / مصحح: یوسفی غروی، محمد هادی، ص 210، باب خطبة زهیر بن القین

یاری برای چه؟! به خاطر اینکه سیدالشهدا چکار کند؟! فقط برای اینکه امام حسین زنده بماند یا به خاطر اینکه اسوه شود در مقابل یزیدها؟! کدام یکی است؟!

اصلاً امتحانی هم که شما مطرح می‌کنید امتحان کمک در تشکیل حکومت و خلافت است. اگر این نباشد دقیقاً برعکس می‌شود. مثل اینکه بگوییم حضرت ابراهیم مأمور است به ذبح فرزندش. اینجا مردم می‌خواهند امتحان شوند مردم باید چکار کنند؟!

آیا مردم باید به حضرت ابراهیم کمک کنند تا سر اسماعیل را ببرد یا باید جلوی آن حضرت را بگیرند؟! چکار باید کنند؟!

اگر بگوییم باید کمک کنید سر را ببرید که نمی‌شود. اگر بگوییم باید کمک کنید جلویش را بگیرید باز هم نمی‌شود.

مجری:

بر پایه آن نتیجه باید تصمیم بگیریم.

دکتر ابوالقاسمی:

این هم که نتیجه مشخص شد. یعنی در واقع اینکه این امتحان نتیجه‌اش شهادت است و امتحان برای مردم است ما این را قبول داریم، اما همین که امتحان برای مردم است که سیدالشهدا چکار می‌خواست کند که مردم باید کمکش می‌کردند؟! این قضیه را شما در این کتاب مسکوت گذاشتید.

مجری:

الآن امام حسین (علیه السلام) برای شهادت به آنجا می‌رود، به قول شما که نمی‌شود جلویش را گرفت. در عین حال باید نصرت شود. پس نصرت چیست؟! آن هدفی که غیر از آن می‌شود.

دکتر ابوالقاسمی:

بله. می‌رویم به سراغ مطلب بعدی در بخش دوم.

مجری:

این صحبت شما ما را یاد رهبر شهید انداخت.

دکتر ابوالقاسمی:

"آگاهی از شهادت"

ایشان در این بخش می‌نویسند که ما جواب یک سؤالی را می‌خواهیم بدهیم. آیا سیدالشهدا می‌دانستند به شهادت می‌رسد؟! ما گفتیم: بله می‌دانست. اگر می‌دانست چرا به چنین کاری اقدام نمود؟! جواب دادیم: چون مردم می‌خواهند امتحان شوند.

مردم به چی می‌خواهند امتحان شوند؟! ما عرض کردیم: به اینکه آیا کمک می‌کنند در امر به معروف و نهی از منکر و تشکیل حکومت یا خیر؟!

آیا این کار القاء نفس در تهلکه محسوب نمی‌شود؟! ما گفتیم: نه قطعاً نمی‌شود که مشخص است، چون وظیفه خاص دارد و مشخص است و این دستور حضرت است.

در مقابل روایات متعددی در اینجا می‌آورند که علم سیدالشهدا و ائمه اطهار را به ما کان و ما یکون اثبات می‌کند که اینها را ما همه را قبول داریم. در ادامه می‌رسیم به برخی از روایت‌هایی که خود ایشان آورده است.

"از این روایت می‌گیریم که سیدالشهدا از جزئیات وقایع سفر کربلا آگاه بود و هم برای اجرای برنامه‌های خویش از جانب خداوند مأموریت داشت." این‌ها را هم ما قبول داریم. روایت شماره ۵۶ این کتاب می‌نویسد:

«دعا الحسین علیه السلام بمسلم بن عقیل رضی اللّه عنه و دفع إلیه الکتاب و قال: إنّی موجّهک إلی أهل الکوفة، و هذه کتبهم إلی،»

امام حسین (علیه السلام) مسلم بن عقیل را دعوت کرد و نامه‌های اهل کوفه را به آنها داد و فرمود: من شما را به سمت اهل کوفه می‌فرستم و اینها نامه‌های اهل کوفه به سمت من است.

«و سیقضی اللّه من أمرک ما یحبّ و یرضی»

خداوند مقدری برای تو کرده است.

«و أنا أرجو أن أکون أنا و أنت فی درجة الشهداء، فامض علی برکة اللّه و عونه حتی تدخل الکوفة»

و من آرزو دارم که من و تو در درجه شهدا باشیم. با برکت خدا برو تا به کوفه برسی.

«فإذا دخلتها فانزل عند أوثق أهلها»

وقتی که به آنجا وارد شدی نزد مطمئن‌ترین فرد برو.

«و ادع الناس إلی طاعتی و أخذلهم عن آل أبی سفیان»

و مردم را به اطاعت از من و دور کردن مردم از بنی امیه دعوت کن.

این برای چه زمانی است؟! سیدالشهدا حضرت مسلم را چه زمانی فرستادند؟! اوایل حرکتشان. آقای نویسنده شما که می‌گفتید سیدالشهدا در آن دوران هیچ کار نکرده بود؟! پس این کار چیست؟! مردم را به بیعت در مقابل بنی امیه دعوت می‌کند.

«فإن رأیت الناس مجتمعین علی بیعتی فعجّل علی بالخبر حتی أعمل علی حسب ذلک إن شاء اللّه تعالی»

اگر مردم همه با من بیعت کردند سریع خبر آن را برای من بفرست تا من زودتر بیایم.

این روایتی که این گونه است، شما این روایت را برای قیام می‌بینی یا نمی‌بینی؟! برای امر به معروف و نهی از منکر ضد بنی امیه می‌بینید یا نمی‌بینید؟! همان روایتی که خودتان آوردید.

روایت ۵۷ می‌نویسد: حسین بن علی (علیهم السلام) را قبل از خروج به عراق به سه روز دیدیم.

«فَأَخْبَرْنَاهُ بِهَوَی النَّاسِ بِالْکوفَة»

گفتیم مردم کوفه چه تفکراتی دارند.

«وَ أَنَّ قُلُوبَهُمْ مَعَهُ وَ سُیوفَهُمْ عَلَیه»

و خبر داریم دل‌هایشان با شماست اما شمشیرهایشان با شما نیست.

یک سؤال مطرح می‌کنم. یک نفر می‌آید از من سؤال می‌پرسد: قم چه خبر؟! من می گویم: فلان تراشکاری داشت فلان قطعه را درست می‌کرد. فلان میوه فروشی فلان میوه را آورده بود.

او می‌گوید: قم چه خبر؟! من کار به این مطالب بی‌ربط ندارم. کار من با قم مثلاً حوزه علمیه قم است، آب و هوای قم و اینهاست. چیزی که به من مرتبط است را تو باید به من بگویی.

برای چه راجع به شمشیرها صحبت می‌کند؟! چون حضرت با این شمشیرها کار دارد. حضرت مسلم فرمود: حسین جان! داری به کوفه می‌آیی، اما شمشیرها با تو نیست. شمشیرها مقابل شماست!!

این جنبه برای سیدالشهدا مهم بوده است. سیدالشهدا فعلاً با نماز در مسجد کوفه و نماز جماعت و خیریه درست کردن کار ندارد. کار سیدالشهدا در کوفه با این شمشیرهاست. این شمشیرها کدام سمت است؟! پس این روایت هم باز با شما سازگاری ندارد. بعد در جمله‌ای دارد و می‌نویسد:

«لَوْ لَا تَقَارُبُ الْأَشْیاءِ وَ حُبُوطُ الْأَجْرِ لَقَاتَلْتُهُمْ بِهَؤُلَاء»

این روایت را ایشان جزو روایت‌های مربوط به امتحان آورده است، اما ترجمه دقیقی نکرده است. من ترجمه روایت را می گویم:

«لَوْ لَا تَقَارُبُ الْأَشْیاءِ وَ حُبُوطُ الْأَجْرِ لَقَاتَلْتُهُمْ بِهَؤُلَاء»

اگر نبود اینکه همه چیز به هم نزدیک می‌شد و اجرها پایین می‌آمد، من به وسیله اجنه یا ملائکه با آن‌ها می‌جنگیدم.

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 44، ص 364، ح 2

یعنی من نمی‌خواهم پیروز شوم. در این جنگ می‌توانم پیروز شوم، اما نمی‌خواهم. اگر پیروز می‌شد چیکار می‌کرد؟! حکومت تشکیل می‌داد، اما اگر حکومت تشکیل می‌داد سره از ناسره درست شناخته نمی‌شد و همه به هم نزدیک می‌شدند.

وقتی امتحان سخت نشود جایزه‌اش هم خیلی ارزشمند نمی‌شود. امتحان باید سخت شود که جایزه‌اش باارزش شود.

نتیجه‌اش این می‌شد که همه در امتحان به هم نزدیک می‌شدند و اجرها پایین می‌آمد. من به ملائکه می‌گفتم بیایند با اینها بجنگند، آن‌ها پیروز می‌شدند و حکومت را هم می‌گرفتند.

پس اینکه حضرت برای حکومت دارد می‌رود یک امر مشخص است و این هم که می‌داند الان با وضعیت عادی بروم شهید می‌شوم این هم مشخص است. ملائکه هم بیایند پیروز می‌شوم این هم مشخص است.

در مقابل حضرت به خاطر اینکه اگر ملائکه بیایند سود آنچنانه‌ای به جامعه انسانی نمی‌رسد، از این کار سر باز زدند.

نتیجه امتحان این می‌شود که مثلاً نهایتاً ما در کنکور جدول ضرب از مردم گرفتیم. این کنکور به درد پزشکی و هسته‌ای نمی‌خورد.

مثلاً به ما مدرک کلاس سوم دبستان می‌دهند و جایزه سنگینی نمی‌توانند بدهند. امتحان باید سنگین باشد. این مطالب راجع به این روایت بود. روایت ۶۵ همین کتاب می‌نویسد:

«وَ قَالَ الْفَرَزْدَقُ لَقِینِی الْحُسَینُ ع فِی مُنْصَرَفِی مِنَ الْکوفَةِ فَقَالَ مَا وَرَاک یا بَا فِرَاسٍ قُلْتُ أَصْدُقُک قَالَ الصِّدْقَ أُرِیدُ قُلْتُ أَمَّا الْقُلُوبُ فَمَعَک وَ أَمَّا السُّیوفُ فَمَعَ بَنِی أُمَیةَ وَ النَّصْرُ مِنْ عِنْدِ اللَّه»

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 44، ص 195، ح 9

درست است مردم با بنی امیه هستند، اما ممکن است خدا پیروزتان کند. ممکن است کم باشید، اما پیروز شوید.

پس همه می‌دانند که حضرت می‌خواهد برای جنگ به آنجا برود. بحث سر شمشیرها و سر پیروزی‌هاست. حال به سراغ روایت بعدی حدیث ۶۸ برویم:

«وَ قَالَ الْمُفِیدُ رَحِمَهُ اللَّهِ فَأَخْرَجَ لِلنَّاسِ کتَاباً فَقَرَأَ عَلَیهِمْ فَإِذَا فِیهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ قَدْ أَتَانَا خَبَرٌ فَظِیعٌ قَتْلُ مُسْلِمِ بْنِ عَقِیلٍ وَ هَانِئِ بْنِ عُرْوَةَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یقْطُرَ وَ قَدْ خَذَلَنَا شِیعَتُنَا»

در روایت آمده است که خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر به ما رسید.

مسلم بن عقیل، «هانی بن عروه» که میزبان مسلم بود، «عبدالله بن یقطر» رضیع الحسین که کمتر راجع به او صحبت شده است. در کتاب زیارت ناحیه مقدسه و جاهای دیگر این وصف آمده است.

ظاهراً داستان این است همان زمانی که سیدالشهدا (علیه السلام) متولد شد و حضرت صدیقه شهیده شیر نداشتند و بدنشان ضعیف بود و نمی‌توانستند به سیدالشهدا شیر بدهند، نبی گرامی اسلام از انگشت مبارکشان از باب اعجاز به سیدالشهدا شیر دادند.

ظاهراً در همان زمان مادر «عبدالله بن یقطر» هم شیر نداشتند. ما او درخواست کردند که وقتی به حسین شیر دادید اگر امکان دارد به بچه من هم شیر بدهید. این بچه شد رضیع الحسین، یعنی همشیره سیدالشهدا.

«عبدالله بن یقطر» صاحب علم منایا و بلایا بودند و خیلی کرامت‌های عجیب و غریب داشتند. ظاهراً ایشان همان «قیس بن مسهر صیداوی» است. یک فرد امنیتی شد و با اسم‌های مختلف کارهای جاسوسی می‌کرد. ایشان همان «قیس بن مسهر» است. بعد می‌فرماید:

«فَمَنْ أَحَبَّ مِنْکمُ الِانْصِرَافَ فَلْینْصَرِفْ فِی غَیرِ حَرَج»

ما گفتیم ایشان می‌گوید: چرا وقتی خبر شهادت حضرت مسلم آمد، سیدالشهدا فرمودند بروید!! ادامه روایت را ببینید:

«فَتَفَرَّقَ النَّاسُ عَنْهُ وَ أَخَذُوا یمِیناً وَ شِمَالًا حَتَّی بَقِی فِی أَصْحَابِهِ الَّذِینَ جَاءُوا مَعَهُ مِنَ الْمَدِینَةِ وَ نَفَرٍ یسِیرٍ مِمَّنِ انْضَمُّوا إِلَیه»

همه رفتند و تنها یک عده محدودی ماندند.

«وَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِک لِأَنَّهُ ع عَلِمَ أَنَّ الْأَعْرَابَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ إِنَّمَا اتَّبَعُوهُ وَ هُمْ یظُنُّونَ أَنَّهُ یأْتِی بَلَداً قَدِ اسْتَقَامَتْ لَهُ طَاعَةُ أَهْلِهَا»

آن اعراب این کار را کردند چون فکر می‌کردند مردم کوفه حکومت کوفه را دارند دو دستی به سیدالشهدا تقدیم می‌کنند.

«فَکرِهَ أَنْ یسِیرُوا مَعَهُ إِلَّا وَ هُمْ یعْلَمُونَ عَلَی مَا یقْدِمُون»

حضرت می‌خواستند کسانی که هستند بدانند برای چه دارند می‌روند.

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 44، ص 374، باب وَ

ما الان آنجا می‌رویم برای اینکه می‌خواهیم اثبات کنیم اسلام واقعی با یزید می‌جنگد، ولو حکومت به دست نیاورد.

«وَ مِثْلِی لَا یبَایعُ مِثْلَه»

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 44، ص 325، ح 2

و:

«و قد علم أنهم اذا بین لهم لم یصحبه إلا من یرید مواساته و الموت معه!»

وقعة الطفّ، نویسنده: ابو مخنف کوفی، لوط بن یحیی، محقق / مصحح: یوسفی غروی، محمد هادی، ص 166، باب زبالة

حضرت می‌دانست اگر به آنها بگوید تنها کسانی می‌مانند که می‌خواهند با حضرت مواسات کنند و به همراه حضرت به شهادت برسند.

بعد در ادامه می‌گوید یک شب پیرمردی آمد و گفت: حسین جان! آنجا فقط در مقابل شما نیزه و تیزی شمشیرهاست.

این روایت هم خیلی روشن است. حضرت دارد قبل از آمدن خبر حضرت مسلم این خبرها را می‌دهند. حداقل برداشت مردم این است که حضرت دارد برای تشکیل حکومت به کوفه می‌روند.

حال عده‌ای ادعا می‌کنند که این کار حرام است. چه کسی گفته حرام است؟! برای حضرت خیلی عادی بود. یعنی برای یک نفر سؤال ایجاد نشده بود که این حرام بسیار بزرگ را چرا حسین بن علی می‌خواهد مرتکب شود؟!

مثلاً فرض کنیم از این ششصد یا هفتصد نفری که با حضرت بودند، همه حضرت را رها کردند و تنها صد نفر باقی ماندند.

از میان آن پانصد یا ششصد نفر برای یک نفرشان سؤال ایجاد نشده بود که بگوید: حسین جان! این حکومت که حرام است، قیام که حرام است، شما چرا دارید این کار را انجام می‌دهید؟! یک نفر از آنها نیامد بپرسد؟! خیر، چون برای همه طبیعی بوده است.

تعجب ما این است که چرا شما برعکس آن را از روایات تصور می‌کنید. خروج بر حاکم جائر که جزو مسلمات و بدیهیات است، نهی از منکر که جزو بدیهیات است، جهاد که جزو بدیهیات است. تعجب ما این است که چرا شما اینطرف را نمی‌پذیرید.

حال به سراغ روایت ۸۲ برویم. این‌ها فقط کلاً روایت‌هایی است که دارد می‌گوید سیدالشهدا خبر داشته است. نه فقط سیدالشهدا بلکه اطرافیان هم خبر داشتند.

این‌ها را دارد می‌گوید، ولی در این روایت‌ها مطالبی است که اگر نویسنده می‌خواست ثابت کند سیدالشهدا دنبال قیام بوده راحت می‌توانست ثابت کند.

مجری:

استاد وقتمان به پایان رسیده است.

دکتر ابوالقاسمی:

پس این مطالب را برای جلسه بعد می‌گذاریم.

مجری:

این مطالب را جلسه بعد بررسی کنیم که خیلی بحث خوب و مهمی هم هست. ان شاءالله که هفته آینده بتوانیم در خدمت شما باشیم، این مباحث را از شما بشنویم و این بحث تحلیل را بیشتر داشته باشیم.

متشکرم از شما جناب آقای دکتر ابوالقاسمی از حضورتان در این برنامه و همچنین از شما عزیزان بیننده که تا این لحظه برنامه خودتان را دنبال کردید. امیدوارم که برای شما مورد استفاده قرار بگیرد.

حقیقتاً این مطالبی که اساتید ما در این برنامه ارائه می‌کنند و تقدیم حضور شما عزیزان بیننده می‌کنند مباحث مهمی است در راه شناخت و معرفت ائمه اطهار به خصوص حضرت صاحب العصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که ان شاءالله از خلال این بتوانیم بیشتر همراه آقا باشیم.

بیش از این وقت شما را نگیرم، از همه شما التماس دعا داریم و شما را به خدای منان می‌سپاریم.

اللهم عجل لولیک الفرج

خدانگهدارتان

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا (جلسه سوم)>

راه روشن قیام امام حسین محرم انگیزه قیام تشکیل حکومت امر خاص امر عام حضرت مسلم نقد کتاب قیام مسلم کوفه بیعت بی وفایی پیمان شکنی معاویه ابن زیاد نامه حضرت مسلم شهادت امر به معروف نهی از منکر خلیفه ظالم