سایر قسمت ها
نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا ع نوشته مهدی صدری دکتر ابوالقاسمی

قسمت صد و پنجاه و چهارم برنامه راه روشن با کارشناسی دکتر ابوالقاسمی و اجرای آقای غضبانی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

برنامه راه روشن 04 03 1405 (قسمت 154)

عنوان برنامه: نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا ع نوشته مهدی صدری (جلسه اول)

استاد: حجت الاسلام و المسلمین دکتر ابوالقاسمی

مجری: آقای غضبانی

کلیدواژه: روز عرفه؛ ایام مسلمیه؛ ابن مسعود؛ مهدی صدری؛ محمد حنفیه؛ طلحه؛ زبیر؛ جناب زید بن علی؛ شهید مطهری!

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بینندگان عزیز سلام، وقت شما بخیر. از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» در خدمت شما هستیم با برنامه «راه روشن» در شبی که ما را به یاد کربلا و نهضت عاشورا می‌اندازد.

شهادت حضرت مسلم بن عقیل در روز عرفه؛ عرفه‌ای که باز هم حج حضرت امام حسین (علیه السلام) در چنین روزی ناتمام می‌ماند و حرکت به سوی کربلا آغاز می‌شود.

این مناسبت‌های غم‌انگیز و جانگداز را خدمت شما عزیزان محترم تسلیت عرض می‌کنم و ان شاءالله برنامه «راه روشن» را با حضور کارشناس عزیزمان جناب آقای دکتر ابوالقاسمی پی خواهیم گرفت و در خدمت شما و محضر ایشان هستیم.

ان شاءالله بتوانیم ساعات و دقایق خوبی را فراهم کنیم و استفاده و بهره کافی را ببریم. حضرت استاد سلام، وقت شما بخیر. خیلی خوش آمدید، تسلیت عرض می‌کنم؛

دکتر ابوالقاسمی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم اللهم کن لولیک الحُجَّةِ بن الحسن، صلواتُک علیه و علی آبائهِ، فی هذه السّاعة و فی کلِّ ساعةٍ، ولیاً و حافظاً، و قائداً و ناصراً، و دلیلًا و عیناً، حتی تسکنه أرضک طوعاً، و تُمتّعَهُ فی‌ها طویلا

عرض سلام دارم خدمت شما جناب آقای غضبانی و همچنین خدمت همه بینندگان عزیز و گرانقدر «شبکه جهانی ولی عصر».

این ایام را که ایام مسلمیه و ایام شهادت مظلومانه سفیر سیدالشهدا (علیه السلام) به تعبیر آن حضرت "برادرم" به دست مردم کوفه را به شما تسلیت عرض می‌کنم.

مجری:

خیلی خوش آمدید و منت گذاشتید تشریف آوردید. ان شاءالله که بتوانیم استفاده کافی را ببریم.

عزیزان بیننده همانگونه که مستحضر هستید و حتماً برنامه‌ها را در دوشنبه شب‌ها دنبال می‌کنید، برنامه «راه روشن» می‌پردازد به برخی از شبهاتی که ممکن است در فضای مجازی به خصوص منتشر شود یا به صورت کتابی نشر پیدا کند و شبهه‌ای یا نقطه تاریکی در ذهن ما فراهم کند.

جناب آقای دکتر ابوالقاسمی زحمت می‌کشند این مطالب را جمع آوری می‌کنند و به اطلاع ما و شما عزیزان می‌رسانند، تحلیل می‌کنند و برایمان رفع شبهه می‌کنند.

ان شاءالله که بتوانیم امروز هم این کار را بکنیم و یک نتیجه خوبی از این مباحث به دست بیاریم.

«3000151515» سامانه پیامکی ماست، از این طریق می‌توانید با ما ارتباط داشته باشید و نظرات، پیشنهادات و سوالاتتان را ارسال کنید. همکاران عزیزمان از این طریق هم اینها را منتقل می‌کنند و به اساتید محترم می‌دهند و ان شاءالله پاسخش را خواهید گرفت.

تلفنی زیرنویس می‌شود. این هم پل ارتباطی ما با شماست که برای تماس با همین برنامه به صورت زنده سؤالتان را مطرح کنید. ان شاءالله کارشناس عزیز ما پاسخگوی سؤال شما خواهند بود.

همواره از ماهواره می‌بینید، هم از طریق اپلیکیشن «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» که در گوشی‌هایتان نصب می‌شود و هم از طریق سایت «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» به صورت زنده می‌توانید برنامه‌ها را دنبال کنید.

کانال ایتا هم داریم که از آن طریق هم شما برنامه‌ها را به صورت زنده می‌توانید دنبال کنید و ببینید. اگر عدد 313 را به سامانه ما «3000151515» بفرستید لینکی برای شما ارسال می‌شود و می‌توانید عضو آن کانال شوید و برنامه را در آنجا زنده ببینید.

عزیزانی که در اروپا و آمریکا هستند از طریق روکو می‌توانند «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» را دنبال کنند. سایت شبکه هم آرشیو برنامه‌ها را به شما می‌دهد و از آن طریق هم برنامه قبل ما را می‌توانید دنبال کنید.

استاد ما خیلی وقت شما را هم نگیریم، چون اخیراً برنامه‌ها از ۹۰ دقیقه یک ربع کمتر شده است و برنامه‌ها ۷۵ دقیقه شده است. بیشتر از شما استفاده کنیم.

دکتر ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم. در «الإرشاد» اثر «شیخ مفید (رضوان الله تعالی علیه)» در شرح حال سیدالشهدا (علیه السلام) جملاتی داریم که جملات خیلی مهمی است.

«فَکانَتْ إِمَامَةُ الْحُسَینِ ع بَعْدَ وَفَاةِ أَخِیهِ بِمَا قَدَّمْنَاهُ ثَابِتَةً وَ طَاعَتُهُ لِجَمِیعِ الْخَلْقِ لَازِمَةً»

بعد از اینکه امام حسن علیه السلام به شهادت رسید، حضرت سیدالشهدا امامتش ثابت بود و اطاعتش بر همه مخلوقات واجب بود.

«وَ إِنْ لَمْ یدْعُ إِلَی نَفْسِهِ ع»

اگرچه ظاهراً مردم را به سمت خودش دعوت نمی‌کرد.

«لِلتَّقِیةِ الَّتِی کانَ عَلَیهَا»

زیرا در آن دوران در حال تقیه بودند.

«وَ الْهُدْنَةِ الْحَاصِلَةِ بَینَهُ وَ بَینَ مُعَاوِیةَ بْنِ أَبِی سُفْیانَ»

و یک آتش بسی بین امام حسن برادرشان و بین معاویه بسته شده بود.

«فَالْتَزَمَ الْوَفَاءَ بِهَا»

حضرت ملتزم به وفای به قرارداد بودند.

«وَ جَرَی فِی ذَلِک مَجْرَی أَبِیهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ ثُبُوتِ إِمَامَتِهِ بَعْدَ النَّبِی ص مَعَ الصُّمُوتِ»

دقیقاً همانند امیرالمؤمنین که بعد از پیغمبر اکرم سکوت را همراه کردند تا وقتی که خلافت را گرفتند.

«وَ إِمَامَةِ أَخِیهِ الْحَسَنِ ع بَعْدَ الْهُدْنَةِ مَعَ الْکفِّ وَ السُّکوتِ»

برادرشان امام حسن از آتش بس با معاویه در حالت امتناع از تلاش برای تشکیل حکومت و در حال سکوت بودند.

«فَکانُوا فِی ذَلِک عَلَی سُنَنِ نَبِی اللَّهِ ص وَ هُوَ فِی الشِّعْبِ مَحْصُورٌ»

همانطور که پیغمبر اکرم در شعب أبی طالب محصور بودند.

«وَ عِنْدَ خُرُوجِهِ مُهَاجِراً مِنْ مَکةَ مُسْتَخْفِیاً فِی الْغَارِ وَ هُوَ مِنْ أَعْدَائِهِ مَسْتُور»

سپس می‌نویسد:

«فَلَمَّا مَاتَ مُعَاوِیةُ وَ انْقَضَتْ مُدَّةُ الْهُدْنَةِ الَّتِی کانَتْ تَمْنَعُ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی ع مِنَ الدَّعْوَةِ إِلَی نَفْسِهِ»

زمانی که معاویه مُرد مدت هدنه منقضی شد، مدتی که مانع می‌شد که حضرت سیدالشهدا مردم را به سمت خودش دعوت کند.

«أَظْهَرَ أَمْرَهُ بِحَسَبِ الْإِمْکانِ»

حضرت تا می‌تواند امر را اظهار کرد و مردم را به سمت خودش دعوت کرد.

«وَ أَبَانَ عَنْ حَقِّهِ لِلْجَاهِلِینَ بِهِ حَالًا بِحَالٍ»

و در هر زمانی می‌توانست حق خودش را برای جهال روشن می‌کرد.

«إِلَی أَنِ اجْتَمَعَ لَهُ فِی الظَّاهِرِ الْأَنْصَارُ»

تا جایی که مقداری در ظاهر یاورانی پیدا کرد.

«فَدَعَا ع إِلَی الْجِهَادِ»

و حضرت دعوت به جهاد کرد.

«وَ شَمَّرَ لِلْقِتَالِ»

و مردم را به سمت جنگ تحریض کرد.

خیلی مهم است! رسماً دارد می‌گوید که سیدالشهدا دستور داد به جنگ با یزید بروید.

«وَ تَوَجَّهَ بِوُلْدِهِ وَ أَهْلِ بَیتِهِ مِنْ حَرَمِ اللَّهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ نَحْوَ الْعِرَاقِ»

و با ذریه و اهل بیتش از حرم خدا و حرم پیامبر خدا به سمت عراق حرکت کرد.

«لِلِاسْتِنْصَارِ بِمَنْ دَعَاهُ مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الْأَعْدَاءِ»

و خواست از شیعیان خود در مقابل دشمنان کمک بگیرد.

«وَ قَدَّمَ أَمَامَهُ ابْنَ عَمِّهِ مُسْلِمَ بْنَ عَقِیلٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ وَ أَرْضَاهُ لِلدَّعْوَةِ إِلَی اللَّهِ وَ الْبَیعَةِ لَهُ عَلَی الْجِهَادِ»

و پیشاپیش خودش پسرعمویش حضرت مسلم بن عقیل را فرستاد برای اینکه از مردم برای جهاد بیعت بگیرند.

جهاد با چه کسی؟! با یزید.

«فَبَایعَهُ أَهْلُ الْکوفَةِ عَلَی ذَلِک وَ عَاهَدُوه»

اهل کوفه بیعت کردند و با ایشان پیمان بستند.

«وَ ضَمِنُوا لَهُ النُّصْرَةَ وَ النَّصِیحَةَ»

و یاری و خیرخواهی را ضامن شدند.

«وَ وَثِقُوا لَهُ فِی ذَلِک وَ عَاقَدُوهُ»

و پیمان‌های محکم و قرارداد بستند.

«ثُمَّ لَمْ تَطُلِ الْمُدَّةُ بِهِمْ حَتَّی نَکثُوا بَیعَتَهُ وَ خَذَلُوهُ وَ أَسْلَمُوهُ فَقُتِلَ بَینَهُمْ وَ لَمْ یمْنَعُوهُ»

سپس مدت زمانی نگذشت که بیعت او را شکستند و او را رها کردند و تسلیم کردند و در بین آنها شهید شد و از او دفاع نکردند.

«وَ خَرَجُوا إِلَی الْحُسَینِ ع فَحَصَرُوهُ»

و به سمت امام حسین رفتند و حضرت را محاصره کردند.

«وَ مَنَعُوهُ الْمَسِیرَ فِی بِلَادِ اللَّهِ وَ اضْطَرُّوهُ إِلَی حَیثُ لَا یجِدُ نَاصِراً وَ لَا مَهْرَباً مِنْهُمْ»

الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، نویسنده: مفید، محمد بن محمد، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 2، ص 30، فصل فی انتهاء الهدنة بموت معاویة و دعاء الإمام الحسین ع للجهاد

پس در زمان «شیخ مفید (أعلی الله مقامه الشریف)» این مطلب که حضرت مسلم به نمایندگی از سیدالشهدا (علیه السلام) به کوفه آمده برای بیعت گرفتن از مردم برای جهاد یک امر مسلم بوده است و «شیخ مفید» که اولین فقیه دوران غیبت کبری است خیلی عادی آن را مطرح می‌کند.

حالا دوران‌ها گذشت و دوران تقیه است. تعداد زیادی از علمای شیعه نمی‌توانند بگویند که باید ضد حکومت جاهل قیام کرد و نگفتند.

می دانید «شیخ مفید» خیلی کم تقیه می‌کرد و کارهای ضد تقیه‌ای زیاد داشتند. من یک نمونه آن را به شما بگویم.

در زمان «شیخ مفید (اعلی الله مقامه)» گفتند: آقایان شیعه شما اعتقاد به تحریف دارید! ایشان گفت: ما اعتقاد به تحریف داریم؟!

«شیخ مفید» کلامش مشخص است و صراحتاً چند جا گفته است ما اعتقاد به تحریف نداریم، اما من یک چیزی دارم و این را به شما نشان می‌دهم و شما برایش جواب بیاورید.

آن‌ها پرسیدند این چیست؟! «شیخ مفید» نسخه قرآن «ابن مسعود» را آورد و گفت: این خدمت شما باشد. یک قرآنی که کلماتش با آن چیزی که در قرآن هست فرق می‌کند.

«ابن مسعود» یک سری حواشی و اینها را هم اضافه کرده بود و بعضی از مطالبی را هم که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفته بودند، فکر کرده بود قرآن است و نوشته بود. این مطالب با هم خرج شده بود و یک چیزی غیر از قرآن ما به حساب می‌آمد.

«شیخ مفید» گفت: این قرآن «ابن مسعود» خدمت شما، حال جواب بدهید که شما چکار می‌کنید.

آن‌ها که در جواب دادن عاجز ماندند بردند پیش پادشاه و دیدند که او جواب ندارد. کتاب را بردند پیش عالم بزرگشان و او گفت: آتش بزنید، حمله کنید به شیعه‌ها و منازلشان را خراب کنید.

«شیخ مفید» در آن دوران بحث‌های این‌گونه زیاد داشتند و خیلی محکم در بحث‌ها ایستادگی می‌کردند و خیلی صریح بودند. برخلاف «شیخ صدوق» که اگرچه در ظاهر یک دفعه فکر می‌کنند «شیخ صدوق» خیلی مخالف تقیه است، ولی خیلی اهل تقیه و مراد تقیه بوده است.

فی الجمله «شیخ مفید» اینجا خیلی صراحتاً گفته است که حضرت سیدالشهدا دنبال جهاد و تشکیل حکومت و مقابله با یزید بودند که واضحه است.

در طرف مقابل الان می‌بینیم بعضی از بزرگواران کتاب چاپ کردند. می‌شود گفت این کتاب به عنوان منبع اصلی و اصلی‌ترین مرجع برای کسانی است که می گویند حضرت سیدالشهدا اصلاً دنبال قیام نبوده است.

تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا (علیه السلام) اثر جناب آقای «مهدی صدری». در این کتاب مطالبی را مطرح کرده بر ضد مسئله قیام.

حالا دو تا چاپ از این کتاب در اینترنت موجود هست. یکیش چاپی که در نرم افزار مکتبه قائمی اصفهان است که خودشان آن را تایپ کردند و دیگری هم در سایت‌های دیگر که آن چاپ اصلی است.

حالا کاری که من انجام دادم روی چاپ اصلی بوده است، روی چاپ مکتبه قائمیه است و صفحات را بر اساس آن دارم. الان می‌خواهیم همانطور که قبلاً کتاب آقای «ابوالقاسم فنایی» را بررسی کردیم، اینجا هم کتاب را بررسی کنیم.

تحلیل و بررسی انگیزه حرک سیدالشهدا (علیه السلام) اثر آقای «مهدی صدری». در این کتاب روایتی را مطرح می‌کند از «محمد حنفیه» به سیدالشهداء.

عرض کردم که چرا شما اینقدر سریع دارید از مدینه می‌روید؟! حضرت فرمودند: دیشب بعد از اینکه من از تو جدا شدم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش من آمد. ظاهراً در خواب بوده‌اند.

«فَقَالَ یا حُسَینُ ع اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلا»

حضرت فرمود: ای حسین از مدینه بیرون برو، زیرا خدا می‌خواهد تو را شهید ببیند.

بحار الأنوار، نويسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج 44، ص 364، ح وَ

این روایت اساس این کتاب است و کل مطالبی که در این کتاب هست روی این روایت پایه گذاری کرده است.

الحمدلله رب العالمین ما باید به معصومین مراجعه کنیم برای فهم دین و مبادا اشتباه فهم دین داشته باشیم. در این کتاب آمده است:

"کتاب حاضر

دیر زمانی بود که خاطر این ناچیز بدان تعلق داشت که مجموعه اخبار و آثار وارد در انگیزه حرکت سیدالشهدا (علیه السلام) را جمع آوری و تنظیم نموده و حاصل آن را به رشته تحریر درآورم."

ایشان سپس حرف «علامه مجلسی» را مطرح می‌کند و می‌نویسد: روایات متعددی داریم که ائمه اطهار (علیهم السلام) تکلیف‌های خاصی دارند که ما با آن‌ها قیاس نمی‌شویم.

مثلاً پیغمبر اکرم مأمور است به تنهایی در مقابل هزاران تن از کفار قرار گیرد، اما ما مأمور به این نیستیم. علاوه بر آن‌ها معصوم‌اند و حرف‌هایشان چون و چرا ندارد.

"بنابراین اگر به دقت تأمل نمایی، خواهی دانست که سیدالشهدا نفس مقدس خویش را فدای دین جدش نمود. ارکان دولت بنی امیه فقط با شهادت حضرت بود که متزلزل گردید و کفر و ضلالت آنها برملا شد."

ایشان این مطالب را مطرح می‌کند، بعد ماجرای «محمد حنفیه» که عرض کردیم را می‌آورد و در ادامه چشم انداز کتاب را می‌نویسد که مهم است. او می‌نویسد:

"خلاصه مطلب آن است سفر حضرت دو علت دارد؛ باطنی و ظاهری. علت باطنی آن است که حرکت سیدالشهدا بنابر دستور خاص خداوند تبارک و تعالی بوده است."

این علت به همین روایتی اشاره دارد که خواندیم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:

«فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلا»

"حضرت سیدالشهدا می‌دانست که می‌خواهد شهید شود. همراه بردن بانوان و کودکان در این سفر قرینه مناسبی است برای فهم و درک این دستور خاص برای حضرت صادر شده است."

خیر اینطور نیست! این دلیل نمی‌شود. اتفاقاً همراهی خانواده هزار و یک دلیل روشن دارد. دلیل اول این است که خود حضرت فرموده است که من امینی برای اهل و عیالم ندارم، یعنی اگر اینجا بمانند گروگان گرفته می‌شوند.

"علت ظاهری این است که خروج از مدینه و سفر به مکه برای حفظ نفس بوده است، زیرا عاملان یزید تصمیم به کشتن امام حسین داشتند."

ما تا اینجا قبول می‌کنیم. او در ادامه می‌نویسد:

"لذا حضرت به مکه سفر نمود. آنجا هم می‌خواستند حضرت را به شهادت برسانند. پس حضرت از مکه هم بیرون رفت."

سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است که چرا می‌خواستند به شهادت برسانند؟! چرا این سؤال را پاسخ نمی‌دهید؟!

اینکه در مدینه با وجود این همه افرادی که در مدینه هستند، چرا می‌خواهد امام حسین را بکشد؟! علت چیست؟! برای چه یزید نامه نوشته به مدینه که باید از حسین بیعت بگیری؟! علت اینکه سیدالشهدا را مخصوص به بیعت کرد چه بود؟!

این را چرا نمی‌گویید؟! خیلی روشن است! چون که او خودش را در باب حکومت در عرض سیدالشهدا می‌دید. معاویه چرا با امام حسن جنگیده است؟! معاویه خودش گفته است: من با حسن جنگیدم و با شما اهل کوفه جنگیدم تا خلافت را بگیرم.

آتش بسی شده است و خلافت چند سال دست معاویه بود. بعد از معاویه باید طبق قرارداد به چه کسی برسد؟! باید به امام حسن برسد و اگر آن نبود به برادرش امام حسین برسد.

الان که معاویه مُرده است، خلافت نوبت چه کسی است؟! نوبت امام حسین است. یزید نامه فرستاده که از حسین بیعت بگیر که چه شود؟! از حسین بیعت بگیر که خلافت به منِ یزید برسد و به حسین نرسد.

خیلی روشن است. چرا آن کسانی که کتاب می‌نویسند برای اینکه بگویند امام حسین دنبال حکومت نبود از ته داستان شروع می‌کنند؟! از سر داستان شروع کن!!

اساساً این دعواها برای چه بود؟! ائمه اطهار که دنیا طلب نبودند و اگر هم حکومت را می‌گرفتند برای هدایت مردم بوده است.

حال سؤال اینجاست که چرا شما نمی‌گویید یزید به چه علت می‌خواست امام حسین را بکشد؟! اینجا جای سؤال ندارد؟! او در ادامه می‌نویسد:

"اگر حضرت در مدینه یا مکه می‌ماند کشته شده و خون او لوث می‌شد، اما پس از خروج از مکه کجا برود؟! هر جا برود کشته خواهد شد. پس حضرت عراق را انتخاب می‌کند، زیرا به حسب ظاهر کوفیان حضرت را دعوت کرده‌اند."

دعوت به چه کرده‌اند؟! مثلاً به حضرت گفته‌اند که بیا اینجا ما می‌خواهیم به شما کباب بدهیم؟! آیا گفته‌اند که می‌خواهیم به شما گوشت بره یا غذای عراقی می‌خواهیم بدهیم؟!

آیا به این دعوت کردند یا اینکه دعوت کرده‌اند که بگویند ما می‌خواهیم با تو تشکیل حکومت بدهیم؟! چرا خجالت می‌کشید؟! بگویید که اینجا قضیه چیست!! بگویید که حضرت مسلم (رضوان الله تعالی علیه) برای چه به آنجا فرستاده شده بود!!

ما متن روایت را از کتاب «شیخ مفید» خواندیم که برای جهاد بود. حضرت را دعوت کردند که بیا ما با تو می‌خواهیم جهاد کنیم. جهاد با چه کسی؟! جهاد با اروپایی‌ها؟! جهاد با ایرانی‌ها؟! جهاد با هندی‌ها؟! جهاد با چینی‌ها؟!

با چه کسی می‌خواهد جهاد کند؟! می‌خواهد با یزید جهاد کند. برای چه می‌خواهیم جهاد کنیم؟! آقا تو بیا اینجا نهی از منکر هم انجام بده و نماز و روزه و چیزی هم داشته باش. اصلاً برای چه باید بجنگیم؟!

ما برای چه باید جنگ داشته باشیم؟! مثل آقایانی که می گویند ما چرا باید با آمریکا بجنگیم؟! مشکل این است که آمریکا می‌گوید من می‌خواهم کشور شما را بگیرم!!

یک کشور است که در مقابل حقی که ما داریم می‌گوید که من می‌خواهم مثل ونزوئلا نفت شما را بگیرم. من نفت شما را می‌خواهم بگیرم. چقدر برای دستگیری رئیس جمهور ونزوئلا خرج کردیم؟! پانزده برابر آن را تا به حال درآوردم.

او می‌خواهد به ایران هم حمله کند تا همین کار را انجام دهد! برای آنها غارت کردن حکومت و سیطره بر دیگر نقاط یک امر ضروری بود، یک امر بدیهی بود.

یزید می‌خواهد حکومت شام را بگیرد، حکومت عراق را بگیرد، حکومت مدینه را بگیرد، مکه را بگیرد. مهم‌ترین مانع او کیست؟! امام حسین (علیه السلام).

چرا مانع او امام حسین است؟! امام حسین می‌گوید که اصلاً حکومت نباشد یا می‌گوید یزید نباشد و یک شخص دیگری باشد؟! یزید نباشد چه کسی باید باشد؟! مشخص است که امام حسین باید باشد.

او سپس می‌نویسد پس این دو تا سؤال، یک دو تا سؤال جدی است که تمام کسانی که منکر قیام سیدالشهدا (علیه السلام) و منکر حرکت ضد حکومتی سیدالشهدا (علیه السلام) می‌شود باید به این دو سؤال جواب بدهند.

سؤال اول اینکه چرا یزید می‌خواست امام حسین را بکشد؟! سؤال دوم اینکه چرا سیدالشهدا به سمت کوفه راه افتاد؟! اهل کوفه چکار کرده بودند و چه گفته بودند که سیدالشهدا خواست به سمتشان برود؟! اگر به صرف دعوت است، حضرت باید بیاید!

مردم باید بگویند ما حاضریم از جان بگذریم برای اینکه آن امام به حکومت برسد یا کسی که او دستور بدهد به حکومت برسد.

البته حضرت مسلم را فرستادند و حضرت مسلم در اینجا فعلاً باید باشد و امیر منطقه شما شود و با او جهاد کنید تا وقتی که منِ سیدالشهدا (علیه السلام) بیایم.

مجری:

استاد اصلاً نفس اینکه حضرت مسلم به عنوان سفیر می‌رود شما فرمودید دلیل بر پایه این حکومت و اراده امام حسین (علیه السلام) است که این حکومت برپا شود. این‌ها در مقابل این بحث چه جوابی دارند که بگویند؟!

دکتر ابوالقاسمی:

جوابی ندارند. حالا ما این کتاب را می‌خوانیم.

مجری:

اصلاً در این بحث به آن اشاره شده است در این قضیه؟!

دکتر ابوالقاسمی:

به هیچ وجه من الوجوه در این کتاب حاضر نشده که این مطلب را بپذیرد و فقط با استبعادهایی که هست اینها را کنار گذاشته است. ایشان در ادامه می‌نویسد:

"به حسب ظاهر کوفیان حضرت را دعوت کردند و ایشان نیز به آنها قول مساعد داده است. پس وفای به عهد و اتمام حجت اقتضای این سفر را دارد."

یعنی چه؟! چون مهمانی دعوت کردند ما باید برویم؟!

"امام وظیفه ندارد که به پیمان شکنی کوفیان که به دانش الهی می‌داند ترتیب اثر دهد. پس در ظاهر دعوت کوفیان ما در واقع دستور خاص الهی داعی و انگیزه سفر به عراق است."

خجالت نکشید بگویید برای تشکیل حکومت، برای جهاد در مقابل یزید و ساقط کردن حکومت یزید و ساقط کردن حکومت بنی امیه!

ما سال قبل هم به نظرم همین ایام بود یک برنامه رفتیم و انگیزه‌ها و علل قیام سیدالشهدا را یکی یکی مطرح کردیم.

"همه معاصرین حضرت به وضوح می‌دانستند که کوفیان به پیمان خویش وفادار نیستند!" پیمان چه بوده است؟! بگویید. روشن بگویید قضیه چیست، خجالت نکشید!! پیمان برای چه بسته بودند که به آن وفادار نبودند؟!

"جایی که افراد عادی بتوانند آینده کوفه را حدس بزنند و بی‌وفایی کوفیان برای آنها روشن باشد قطعاً این مطلب برای حضرت که از دانش الهی بهره‌مند است پوشیده نبوده است."

بله، ما این را می دانیم، حضرت می‌دانست. "با همه این مقدمات، احتمال بداء به شرحی که خواهد آمد قابل انکار نیست."

حال بداء چیست؟! ما قبلاً آن را توضیح دادیم که اگر مردم حاضر می‌شدند حکومت سیدالشهدا (علیه السلام) را بپذیرند، خدای متعال یک حکومت اسلامی محدود درست می‌کرد و تا چند سال بعد تا وقتی که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد می‌شد یک حکومت جهانی سریع تشکیل می‌داد.

این حکومت ذره ذره گسترش پیدا می‌کرد و تا زمان حضرت مهدی جهانگیر می‌شد، ولی مردم این کار را نکردند. لذا خدا بر آنها غضب گرفت.

"سفر از مدینه به مکه و برخوردهای حضرت با دشمن جنبه دفاعی دارد و عنوان مبارزه به معنای شروع جنگ یا انقلاب بر آن منطبق نیست."

کار حضرت مسلم در کوفه چی؟! اصلاً می گویند «صورة مسلم بن عقیل»، «قیام مسلم»، «خروج مسلم». آن را می‌خواهید چکار کنید؟!

سیدالشهدا به عنوان یک فرمانده دارد می‌رود به این قیام ملحق شود. حضرت دارد از یک طرف فرار می‌کند و از طرف دیگر یک شخصی به دستور او دارد قیام می‌کند.

شما می‌گویید اسم این حرکت امام حسین از مدینه و کوفه قیام نیست. شما چرا فقط این قسمت را نگاه می‌کنید؟! این منظومه را نگاه کنید. آن رفتار حضرت مسلم در کوفه را نگاه کنید و با این دید مجموعه کار حضرت قیام هست یا نیست؟! قطعاً هست!!

"البته اگر کوفیان به عهدشان وفادار بودند مقدمات تشکیل حکومت، جهاد و مبارزه با یزید نیز مهیا می‌شد."

اینجا می‌گوید که این عهد چه بوده است. این عهد این بود که ما می‌خواهیم حکومت را به شما بدهیم.

بنابراین حضرت سیدالشهدا رفته که حکومت تشکیل بدهد. نعوذ بالله اگر فرض کنیم یک شخصی امام را به کار حرامی دعوت کند، امام به سمت آن کار حرام می‌رود؟!

یک سری ما یک بنده خدایی راجع به غذاها بحث داشتیم. صحبت شد که یکی از غذاهای انبیاء ماهی است. ماهی در قرآن کریم با نام «حوت» آمده است که حضرت خضر و آن صاحبش حوت گرفتند.

(فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِیهُ إِلاَّ الشَّیطانُ أَنْ أَذْکرَه)

من در آنجا فراموش کردم جریان ماهی را بازگو کنم، این شیطان بود که یاد آن را از خاطر من برد.

سوره کهف (18): آیه 63

 این‌ها ماهی را گرفته بودند و می‌خواستند بخورند. طرف مقابل گفت: ماهی را نخوردند که! ادعای او این بود که در آیه نیامده است که خوردند. این ماهی از دستشان در رفت و نتوانستند بخورند.

من گفتم: اگر اینها ماهی خور نبودند، چرا ماهی گرفتند؟! اگر خوردن ماهی کراهت داشت و اگر خوردن ماهی خوب نبود، اصلاً پیغمبر اکرم دنبال گرفتن ماهی می‌رود که ماهی بگیرد؟! خیر!

خود رفتن به سمت این مشخص است که این جزو لیست غذاهای این پیغمبر حساب می‌شود.

خود اینکه مردم با سیدالشهدا برای حکومت بیعت کردند، یعنی حکومت کردن یکی از رفتارهای امام به حساب می‌آید. تلاش برای گرفتن حکومت و رفتن برای گرفتن حکومت جزو رفتارهای یک امام هست.

"جملاتی که حضرت درباره امتناع از بیعت با یزید فرموده است، نباید با انگیزه و علت حرکت خلق شود. «الخلافة محرمة علی آل أبی سفیان»، «هیهات منّا الذله» در برابر پیشنهاد سازش با ابن زیاد گفته شده است."

سازش برای چی؟! که حکومت را به او بدهی! "عبارت:

«أُرِیدُ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکر»

مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، نویسنده: ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، ج 4، ص 89، فصل فی مقتله ع

در مقام ارائه برنامه و علل طولیست، به این معنا که اگر ما زمام خلافت را به دست گیریم چنین برنامه‌ای در حکومت ما اجرا خواهد شد."

آقا خود کنار زدن یزید یک جور امر به معروف نهی از منکر است! چرا شما این را حساب نمی‌کنید؟!!

یزید هست؛ شما اگر آمدید خودتان یک حکومتی تشکیل دادید و قوه قضاییه و قوه مجریه و قوه مقننه را ترتیب دادید و فقط صندلی آن بالا خالی بود دست مرا گرفتید و آن بالا گذاشتید، من اونجا می‌نشینم و می گویم: نمازت را بخوان، روزه‌ات را بگیر، حج را انجام بده و به نامحرم هم نگاه نکن!!

امر به معروف در نظر یک عده همین قدر است و بیشتر از این نیست. این عده معتقدند خود کنار زدن یزید امر به معروف نیست. خود جنگ با عبیدالله بن زیاد و لشکرش امر به معروف نیست.

این‌ها را ما مقدماتی برای اجرای یک امر به معروف می‌دانیم، اما خودش امر به معروف نیست!! ایشان در ادامه می‌نویسد:

"برخی از اموری که به عنوان انگیزه حرکت سیدالشهدا (علیه السلام) شناخته شده گذشته از اختصاص آن به خود حضرت، از حکمت‌های دستور خاص خدا و خاص پروردگار به آن حضرت است."

خدا یک دستور خاص به امام حسین داده است و اصلاً نباید با ما قیاس شود.

"سفر امام حسین در باطن برای امتثال دستور خاص خداوند و در ظاهر به جهت اجابت دعوت کوفیان برای اقامه عدل و داد قیام کرد." نه آقا بگو برای تشکیل حکومت و کنار زدن یزید قیام کرد.

"آن حضرت می‌خواست مردم را از حیرت، سرگردانی، جهالت و ضلالت نجات دهد." آن که می‌شود هدف خیلی دورتر!!

من امر به معروف می‌کنم تا در نهایت به آنجا برسد. چرا شما این را می گویی؟! تشکیل حکومت را که خیلی زودتر از این باید انجام شود را نمی‌گویی؟! بگویید می‌خواست حکومت هم درست کند تا مردم را از حیرت، سرگردانی، جهالت و ضلالت نجات دهد.

مجری:

این‌ها می‌خواهند اینجوری قضیه را خلاصه منحرف کنند که حضرت سیدالشهدا دنبال امر به معروف و نهی از منکر بود.

حالا یک عرضی هم من داشتم. این اول بحث شما فرمودید که خداوند می خواد حضرت امام حسین (علیه السلام) را شهید ببیند. خود این شهادت یعنی چی؟! یعنی غیر از اینکه می‌خواهد یک کاری کند و حکومتی برپا کند که به شهادت برسد؟!

دکتر ابوالقاسمی:

مقتول فی سبیل الله! شهید یعنی چه؟!

«قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلا»

خدا می‌خواهد تو در چه راهی کشته شوی؟!

مجری:

خود این دلیل بر برپا کردن حکومت است.

دکتر ابوالقاسمی:

قطعاً همین است!

"امام حسین به مقصد خویش رسید به بهترین وجه فرمان خدای تعالی را امتثال نمود و به بالاترین مرتبه کمال نائل گردید. با شهادت آن حضرت مشت بنی امیه باز و بقای اسلام تضمین گردید."

اگر شهید نمی‌شد چه می‌شد و اگر پیروز می‌شد؟! با شهادت آن حضرت مشت بنی امیه باز شد. اگر شهید نمی‌شد چه می‌شد؟! حکومت تشکیل می‌داد! آقا دقیقاً مثل همان ماهی حضرت خضر است که نخوردند، اما از دستشان رفت.

"یکی از آثار و نتایج شهادت آن بزرگوار مقام شفاعت کبراست. امام حسین رفت که مقام شفاعت پیدا کند."

مجری:

حالا اگر شهید نمی‌شد این مقام را نداشت؟!

دکتر ابوالقاسمی:

نه حالا اینکه یک مقداری در بعضی از روایت‌های ما آمده است، اما جنبه‌های دیگری هست که راجع به آن صحبت خواهیم کرد. پس تا اینجا مقدمه مشخص شد.

"بر این اساس مطالب کتاب حاضر به کیفیت ذیل تنظیم شده است: بخش اول بیان دلایلی که حرکت سیدالشهدا دستور خاص داشته است."

کسی که منکر دستور خاص یا دستور پشت پرده نیست. هر امامی تمام رفتارهایش یک سری دستورهای پشت پرده دارد که ما متوجه نیستیم. تمامی آنها بلا استثناء.

"بخش دوم آگاهی حضرت از شهادت در این سفر. بررسی موضوع القاء نفس در تهلکه، احتمال بداء و غیره.

بخش سوم امتناع از بیعت با یزید. بخش چهارم خروج از مدینه و مکه. بخش پنجم حتمی بودن شهادت. بخش ششم سرّ انتخاب کوفه و علل عدم بازگشت از حضرت پس از شهادت مسلم، تصمیم بازگشت حضرت پس از ملاقات با حر و غیره.

بخش هفتم عدم سازش با ابن زیاد، بخش هشتم انقلاب و مبارزه یا دفاع. بخش نهم اهداف مشروط و بخش دهم رابطه شهادت با شفاعت.

تذکر چند نکته

ما ادعا نداریم در جمع آوری مطالب تتبع تام کردیم و آثار در آنچه نقل شده منحصر نیست. چنان که بر اهل اطاعت روشن است."

حالا من اینجا یک نکته می گویم. درست است هیچکس نمی‌تواند بگوید که شما تتبع تام کردید، ولی همان‌هایی که دیدید را چرا خیلی جاها را ناقص آوردید؟! حالا ما به این خواهیم پرداخت.

دو خط بالاترش می‌گوید سیدالشهدا قیام کرده بود، اما خط بالایی حذف شده است. مکرر ما این‌ها را داریم یا اصلاً به آنها پرداخته نشده است و سعی شده در ترجمه کمرنگ شود. خیلی کمرنگ نشان داده شود یا اصلاً به آن پرداخته نشود.

مجری:

من در چنین نمونه کتاب‌هایی که حالا قبلاً خدمت شما بودیم یا در جای دیگر دیدیم این شیوه همیشه استفاده شده هست.

بیننده‌ها یا کسانی که مطالعه می‌کنند به این نکته هم دقت کنند که حواسشان باشد که این شیوه را برای خودشان بشکافند تا درست تحلیل شود.

دکتر ابوالقاسمی:

نکته بعد بخش اولش در مورد دلایل خاص است. ایشان می‌نویسد:

"اهل بیت (علیهم السلام) دستورات خاصی دارند." بله ما قبول داریم اهل بیت (علیهم السلام) دستورات ویژه‌ای دارند، اما نکته اینجاست که ما «خصایص النبی» داریم که احکام موسی و خضر با همدیگر فرق می‌کنند.

"بدون شک اصل صدور دستور خاص از جانب خداوند برای معصومین (علیهم السلام) امری غیر قابل انکار است."

ایشان می‌گوید که اینها نقصی بر انبیاء و پیغمبران نیست. نکته دیگر که اینجا مطرح می‌کنه حدیث مشهور است که می‌گوید:

«الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ سَیدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ إِنَّهُمَا إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا»

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 36، ص 289، ح 110

هر کدام دستور دارند. امام حسن دستور به قعده دارد و امام حسین دستور به قیام دارد. این اشاره به این حقیقت است که امام حسن و امام حسین امام و پیشوای امت هستند، قیام کنند یا نکنند.

امام حسن مجتبی به ماجرای حضرت خضر و حضرت موسی اشاره می‌کنند که وقتی حضرت خضر دستور داد که آن جوان را بکش یا آن کشتی را سوراخ کن، یک چیزهایی از عالم بالا به او دستور داده شده بود.

آن بزرگواران وظایفی دارند و باید به آن وظایف عمل کنند. حالا نکته‌ای که می‌گوید این است که می‌گوید: ما دو جور احکام داریم. یک سری احکام، احکام عمومی هستند و یک سری مخصوص اولیای الهی هستند.

سپس به صورت مفصل یک سری روایتی را در این قضیه مطرح می‌کند و می‌فرمایند که ما می دانیم و برای ما امر مسلمی است که ائمه اطهار (علیهم السلام) از طرف خدا دستورات خاص دارند.

حال یک نکته دیگر مطرح می‌شود و آن اینکه ائمه اطهار دست به کاری نمی‌زنند، مگر به دستور خدا. سؤال اینجاست که آیا همه افعال دستور خاص دارد یا بسیاری از آنها دستور عام است که با دیگران هم قابل تطبیق است.

فرق امام با بقیه در این است که امام وقتی آن قاعده کلی را تطبیق می‌کند صددرصد درست تطبیق می‌کند، اما غیر امام ممکن است آن قاعده کلی را با اشتباه تطبیق کند. فرقشان این است.

امام هر کاری انجام می‌دهد دستور خداست، اما همه آن هم دستور خاص است؟! این مشخص نیست و لازم نیست همه دستور خاص باشد.

آن بزرگواران همگی دستوراتی دارند و از طرف خدا وظایفی دارند که باید آنها را انجام بدهند، اما آیا این یعنی هیچ کدام از رفتارهای پیغمبرها و امام‌ها برای ما اسوه نمی‌شود؟!

ایشان همه روایت‌ها را آورده راجع به اینکه ائمه اطهار دستورات خاص دارند. این که برای ما مشخص است و آن را می دانیم. ائمه اطهار دستورهایی دارند که هر کدام به وظیفه خودشان عمل می‌کنند.

مجری:

ایشان چه نتیجه‌ای می‌خواهد بگیرد؟!

دکتر ابوالقاسمی:

ایشان می‌خواهد بگوید امام حسین وقتی قیام کرده دستور خاص داشته است. چون دستور خاص داشته به شما ربطی ندارد.

امام حسین (علیه السلام) دستور خاص داشتند، لذا آن کاری که انجام داده است شما نمی‌توانید بگویید که این کار برای ما اسوه و حجت می‌شود.

روایات مکرری آورده است که سیدالشهدا فرمودند: من از طرف خدا برای این قیام دستور دارم و مکرر روایات آوردند.

ما این را هم قبول داریم که امام حسین از طرف خدا مأمور به این قیام بود و می‌دانست به سمت شهادت می‌خواهد برود، اما سؤال ما اینجاست که آیا او می‌تواند الگوی ما بشود با اینکه یک جنبه از دستورهایش دستور خاص بوده یا جنبه دیگری هم می‌تواند داشته باشد؟!

در اینجا می‌گوید که اتفاق شیعه و سنی بر نقل دستور خاص است. ایشان در ادامه می‌نویسد:

"برخی از عامه به اقتضای انکار وصیت پیامبر برای توجیه رفتار صحابه درصدد انکار دستور خاص برای جنگ‌های امیر مؤمنان، حرکت سیدالشهدا و همه برنامه‌های معصومین هستند، اما در طرف مقابل بسیاری از روایات عامه حاکی از این است که:

«أُمِرْتُ بِقِتَالِ النَّاکثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِین»

عیون أخبار الرضا علیه السلام، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: لاجوردی، مهدی، ج 2، ص 61، ح 241

من دستور خاص دارم."

جنگ من با این‌ها یک دستور خاص است. من از طرف پیغمبر با دستور ویژه دارم با اینها می‌جنگم. لذا همین جا یک توجیه می‌کند که آقا پیغمبر اکرم به حضرت علی دستور داده با «طلحه» و «زبیر» و «عایشه» و «معاویه» بجنگ ولی دستور به جنگ با خلفا نداده است.

همین سبب می‌شود که تو فرق بگذاری. ما اینجا در همان قضیه‌ای که ایشان مطرح کردند یک سؤال می‌پرسیم. شما می گویید پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین دستور خاص داده است.

حال سؤالی در اینجا مطرح می‌شود. مگر حضرت علی نفرمود که اگر یاور پیدا کنم قیام می‌کنم؟! یعنی پیغمبر اکرم به من دستور مطلقی داده یا دستور مشروط داده است؟!

«فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلا»

می‌تواند مقید باشد یا حتماً مطلقِ مطلقِ مطلق است؟!

مجری:

قطعاً می‌تواند مقید هم باشد!

دکتر ابوالقاسمی:

چطور وقتی شما می گویید برای حضرت علی می‌تواند مقید باشد، اما خودش می‌گوید اگر یاور پیدا کنم قیام می‌کنم ولی می‌دانم یاور پیدا نمی‌کنم.

اینکه دستور خاص چیست، با اینکه این دستور می‌تواند شروط و قیودی داشته باشد که همین شروط و قیود برای دیگران هم تطبیق کند هیچ منافاتی ندارد. یعنی صرف دستور خاص بودن کار شما را حل نمی‌کند.

در مورد امیرالمؤمنین شما دستور خاص دارید، ولی خود شما هم قبول دارید که حضرت فرمود: اگر من یاور داشتم قیام می‌کردم.

پس مشخص است دستور خاص به سکوت نیست، دستور مشروط است. یک حالت این است که اگر یاور داشتی. حالت دوم اگر یاور نداشتی و من می‌دانم یاور نخواهم داشت.

لذا روایت‌هایی که می‌گوید من مأمور به سکوت بودم، منافاتی با روایت‌هایی که می‌گوید اگر یاور پیدا کنم قیام می‌کنم ندارد. عین همدیگر است.

روایتی که سیدالشهدا (علیه السلام) می‌فرماید: "من شهید می‌شوم"، "من مأمورم به شهادت" با روایاتی که می‌گوید: "من مأمورم بروم برای امر به معروف" هیچ منافاتی ندارد.

یعنی اگر زمینه‌سازی شود و شرطش را پیدا کنم، امر به معروف انجام می‌دهم. پس این باطنی را از ظاهری جدا کردن به نظر ما وجه درستی ندارد که بگوییم چون باطنی بود پس دیگر کلاً شما مردم هیچگونه فهمی نسبت به او نخواهید داشت.

بنابراین می‌شود ما همین‌ها را طبق ملاک‌هایی که در روایات خودشان فرمودند تطبیق بدهیم.

مجری:

می‌شود این را از باب مغالطه حساب کرد یا خیر؟!

دکتر ابوالقاسمی:

شاید بگوییم واقعاً متوجه نبودند. یک نکته‌ای که هست راجع به آن رؤیایی است که حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) دیدند. ایشان می گویند هفت تا مورد داریم نسبت به آن پیشگویی‌ها.

پیشگویی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال حیات سیدالشهداء، رؤیایی که قبل از خروج از مدینه دیدند، رؤیایی که برای «محمد حنفیه» نقل کردند، رؤیایی که در پاسخ فرستادگان کوفیان فرمودند، رؤیایی که در پاسخ «ابن عباس» و «ابن زبیر» اشاره کردند، رؤیایی که در پاسخ نامه و فرستادگان «عبدالله بن جعفر» اشاره کردند و رؤیایی که در پاسخ جنیان کربلا گفتند.

اولی و دومی با هم یکی است، سومی و هفتمی مستقل است، در مورد چهارم و پنجم و ششم احتمال اتحاد رؤیا وجود دارد.

روایات متعددی دارد که سیدالشهداء (علیه السلام) همانطور که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پیغمبر اولوالعزم در خواب مأمور شد، حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) اینجا هم در خواب مأمور به وظایفی شدند.

بنابراین تا اینجا گفتند یک باطنی هست، سپس در ادامه در صفحه 65 شماره 3 می‌نویسد:

"جمع بین انگیزه ظاهری و باطنی سفر کربلا

برای روشن شدن انگیزه حرکت حضرت شرح مختصری درباره «الفاظ»، «انگیزه»، «حکمت» و «علت» و ذکر برخی از اقسام آنها لازم است.

حالا اینجا بحث‌های تخصصی فرق بین انگیزه و علت مطرح می‌شود، اما در ادامه نسبت به انگیزه ظاهری و باطنی سفر کربلا می‌نویسد:

"پس از روشن شدن این مقدمات می‌گوییم برخی از اموری که انگیزه حرکت سیدالشهدا (علیه السلام) دانسته شده گذشته از اختصاص آن به خود حضرت از علل طولی و حکمت‌های امر پروردگار است و نمی‌توان آن را انگیزه و سبب مستقل برای حرکت حضرت شمرد."

امام حسین مستقلاً می‌خواست حکومت تشکیل بدهد. یا می‌خواست حکومت تشکیل بدهد که امر به معروف کند یا می‌خواست حکومت تشکیل بدهد که هدایت کند. آخر می‌خواست حکومت تشکیل بدهد یا خیر؟!

اینکه مستقل بود یا در طول دیگر حکمت‌ها و انگیزه‌ها بود، به هر صورت بوده است و نمی‌توانید بگویید حرام است.

"به بیان روشن سفر امام حسین (علیه السلام) به عراق در باطن برای امتثال دستور خاص خداوند و در ظاهر به جهت اجابت دعوت کوفیان برای اقامه عدل و داد بود و آن حضرت می‌خواست مردم را از حیرت، سرگردانی، جهالت و ضلالت نجات دهد.

در صورت یاری و فرمانبرداری از حضرت و حصول شرایط لازم آنها را به راه مستقیم هدایت می‌کرد و فسادهای موجود در جامعه را برطرف و اصلاح کند."

حکومت تشکیل می‌داد، یزید را کنار می‌زد، قیام می‌کرد، بعد جامعه را اصلاح می‌کرد. امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد، عدالت را در جامعه حکمفرما می‌کرد، مطابق سیره جد بزرگوار و پدر عالی مقامش (صلوات الله علیهما و آلهما) عمل می‌نمود.

چنانکه ملاحظه می‌فرمودید دستور خاص خداوند در باطن و اجابت دعوت کوفیان در ظاهر سبب شد که امام حسین به قصد اجرای برنامه‌های فوق به عراق سفر نماید."

مجموع دو سبب ظاهری و باطنی انگیزه حضرت بوده است. نگوییم امام حسین به خاطر کوفیان آمده است. اصلاً امام حسین به خاطر آنها نیامد و می‌دانست آنها وفا نمی‌کنند. در ظاهر یک کاری انجام داده است که مردم فکر می‌کنند رفتن حضرت به سمت حکومتن است.

اصلاً فرض کنیم حضرت خضر و آن همراهش می‌دانستند ماهی را نمی‌توانند بخورند. همین که رفتند ماهی را گرفتند، چوب را زغال درست کردند، منقل برای کباب کردن ماهی درست کردند، مردم از این چه می‌فهمند؟! مردم می‌فهمند که می‌شود ماهی را خورد. پیغمبران می‌توانند ماهی را بخورند.

حال ممکن است کسی ادعا کند که چون ماهی خورده نشد انگیزه‌شان این نبوده است، زیرا می‌دانستند. جواز این کار را برای ما ولو با شروطی ثابت می‌کند. جواز خوردن ماهی را با شروطی برای ما ثابت می‌کند. جواز تشکیل حکومت با شروطی را برای ما ثابت می‌کند.

"بخشی از امور یاد شده یعنی هدایت مردم، اصلاح جامعه، امر به معروف و غیره تعلیقی بوده و مشروط به این است که مردم حضرت را یاری نمایند."

تعلیقی بودن ربطی به حلیت و حرمت دارد یا ندارد؟! خیر، ولو معلقاً می‌خواست انجام بدهد. به هر صورت می‌خواست انجام بدهد، پس جایز می‌شود.

"انگیزه اصلی در باطن امتثال از دستور خداوند و در ظاهر اجابت دعوت کوفیان است. ممکن است به جهت تمایز علل طولی دیگر ارائه برنامه تعلیقی و یا اهداف مشروط نامیده شوند."

حالا اصلاً شما هرچه اسمش را می‌خواهی بگذاری. شما قبول کن سیدالشهدا یکی از علل طولی‌اش و یکی از انگیزه‌های فرعی‌اش تشکیل حکومت بوده است. شما قبول کنید یکی از انگیزه‌هایشان جهاد در راه خدا و مقابله با حکومت یزید بوده است، باشد همین هم کفایت می‌کند!

"این اهداف مشروط فقط به دست کسی قابل اجراست که از جانب خدا دستور داشته باشد."

اینجا می‌شود بزنگاه اصلی بحث که ما با ایشان اختلاف داریم. ایشان بعداً می‌آید می‌گوید و ما بعداً مطرح می‌کنیم که مردم خودشان حق ندارند این کار را انجام بدهند. فقط و فقط امام حسین حق این کار را دارد.

بعداً راجع به آن صحبت می‌کنیم و ادله آن را می‌آوریم. حکمت‌های دیگری هم هست که در بخش دوم خواهد آمد.

پس بزنگاه بحث مشخص شد. ایشان فی الجمله قبول کرده است که یکی از انگیزه‌های سیدالشهدا تشکیل حکومت است. ایشان تا اینجا مجبور شده است چیزی که افراد بسیاری به آن اعتراف نکردند را اعتراف کند.

آقایان می گویند نه اصلاً سیدالشهدا چنین قصدی نداشته است، اما ایشان می‌گوید که حضرت چنین قصدی داشتند ولی این برای شما جایز نیست. فقط برای امام حسین جایز است و برای دیگران جایز نیست!

مجری:

استاد یک فاصله‌ای بگیریم، سپس برگردیم با بخش دوم در خدمت شما و بینندگان باشیم.

جناب آقای دکتر ابوالقاسمی سؤالات شما را پاسخ می‌دهند، اگر تماس بگیرید و سؤالات خود را با تلفنی که زیرنویس شده است مطرح کنید. فاصله‌ای بگیریم، برمی‌گردیمان شاءالله با شما و کارشناس عزیزمان همراه خواهیم بود.

صلی الله علیک یا مولای یا صاحب العصر و الزمان اللهم عجل لولیک الفرج

عزیزان بیننده از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» در خدمت شما هستیم با برنامه «راه روشن». در خدمت آقای دکتر ابوالقاسمی هستیم.

تماس‌های بینندگان برنامه:

آقای دکتر یک تماسی هست و با بیننده عزیزمان صحبت کنیم. سلام علیکم جناب آقای بهادری عزیز، در خدمت شما هستیم:

بیننده (آقای بهادری از کرج – شیعه):

علیکم السلام و رحمة الله خدمت جناب غضبانی و خدمت آقای دکتر ابوالقاسمی. شب شهادت حضرت مسلم بن عقیل را خدمت آقا امام زمان و همه شیعیان عرض تسلیت دارم.

جناب آقای دکتر باید یادآوری کنیم برای حب ریاست و خلافت جناب خلیفه دوم می‌گوید: اطاعت از کسانی که امین یا خلیفه می‌شوند بر مردم واجب است، حتی اگر یک عبد حبشی ناقص الاعضاء باشد که کور و شل و معلوم الحال باشد. اگر این شخص امیر تو شد باید از او اطاعت کنی!

روی همین منطق وقتی در سال ۶۱ هجری سر مقدس آقا امام حسین (علیه السلام) را از بدن شریف حضرت جدا می‌کنند، شمر و سنان سجده شکر به جا می‌آورند و می گویند: خدایا بر ما قبول کن این حرکت که باعث خشنودی خلیفه و تو می‌شود!!

با چنین منطقی حدود ۴۵ سال بر مردم حکومت کردند که از اسلام اسمی باقی نماند و از قرآن رسمی.

آقا امام حسین (علیه السلام) فرمودند: من قیام می‌کنم که دین جدم و سنت او را زنده کنم. کار به جایی می‌رسد که نوه پیغمبر را با ارسال خون مبارکش در راه اسلام شهید می‌کنند. «سیوطی» در کتاب «الدر المنثور» جلد 16 صفحه 259 ذیل آیه:

(أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکم)

اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را.

سوره نساء (4): آیه 59

یعنی هر کسی که امیر تو شد واجب است از او اطاعت کنی که این دستور خدا و پیغمبر است. یعنی چه؟! مگر پیغمبر اکرم نفرمودند:

«أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَعَلِی باب‌ها، فَمَنْ أَرَادَ المَدِینَةَ فَلْیأْتِهَا مِنْ بَابِهَا»

من شهر علم هستم و علی در آن شهر است، هرکسی می‌خواهد وارد شهر علم شود باید از در آن عبور کند.

جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، اسم المؤلف: الحافظ جلال الدین عبد الرحمن السیوطی، ج 16، ص 259، باب 30

کسی که از «الراسخون فی العلم» بود و کسانی که راهشان را از حضرت جدا کردند و به انحراف کشیده شدند آمدند تفسیر به رأی کردند.

وقتی که تفسیر قرآن از اهل بیت رسول خدا گرفته می‌شود و تفسیر اسلام به دست یهود می افتد، کسانی باید مثل «مقاتل بن سلیمان» و «ضحاک» که نه پیغمبر خدا را دیده بودند و نه صحابه را دیده بودند تفسیر به رأی کنند!!

پس تفسیر اهل بیت چه شد؟! تفسیر اهل بیت کجا رفت؟! آقای «مناوی» در کتاب «فیض القدیر» جلد یک صفحه 205 می‌گوید: یزید که دست به جنایت زد، بیایید فقط به یزید اکتفا کنید و عقب‌تر نروید. دیگر معاویه و قبل از معاویه را لعن نکنید!!

یعنی خود اهل سنت محترم متوجه شدند اگر یک نفر آزاده بخواهد ریشه یابی کند که منشأ جنایات یزید به کجا برمی‌گردد، بروند خودشان ببینند چه کسانی بعد از پیغمبر به خلافت رسیدند که حالا به اینجا می‌رسیم که یزید را لعن نکنید!!

به چه بهانه‌ای؟! به همان بهانه که اگر یزید را لعن کنید، ناگزیر باید پدرش معاویه را لعن کنید.

افکار وهابیون همین است. هدف این است که می گویند: آقا بیایید شمر و عمر بن سعد و امثال آنها فکر کنید و اینها را لعنت کنید.

از سال ۱۱ هجری که رسول خدا به شهادت رسیدند تا سال ۶۱ هجری که امام حسین شهید شد، ۵۰ سال گذشت.

در این ۵۰ سال آقایان چکار کردن که باعث شد بنی امیه رسول خدا در مکاشفه دیده بودند بنی امیه و بنی مروان روی منبرها مثل میمون جست و خیز می‌کردن، راه خلافت را باز کردند و خلافت را گرفتند و رهبری جامعه را به دست گرفتند.

آن‌ها کارشان رسماً فقط سگ بازی و میمون بازی و شراب خوری و زنا با محارم و بت فروشی بود. چه تفکر و چه فرهنگی باعث شد که اسلام به این روز بیفتد؟! ما می گوییم یهود دشمن اسلام باعث این کار بود.

پیامبری که ۲۳ سال زحمت کشید که اسلام ناب را به ما مسلمانان بدهد، چرا به انحراف رفت؟!

چرا وقتی که چهار و نیم سال حضرت امیرالمؤمنین به خلافتی که حق حضرت بود و غصب خلافت کردند در حالی که حضرت رأی مردمی هم داشت سه جنگ به حضرت تحمیل شد؟!

چرا نگذاشتند؟! برای اینکه گفتند علی بن أبی طالب سنت شکنی‌های سه خلیفه را زیر سؤال برده است!!

آقای «متقی هندی» در کتاب کنز العمال» جلد ۱۱ صفحه 80 می‌نویسد که رسول خدا فرمودند:

«یوشک أن یأتی علی الناس زمان لا یبقی من الإسلام إلا اسمه ولا یبقی من القرآن إلا رسمه»

زمانی می‌رسد که از اسلام تنها اسمش باقی می‌ماند و از قرآن تنها رسمش باقی می‌ماند.

کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، اسم المؤلف: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419 هـ-1998 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ج 11، ص 80، ح 31136

همانطور که الآن می‌بینیم، ولی خوشبختانه با توجه به اینکه خداوند متعال برای دینش، برای کتابش و سنت نبوی محافظ قرار داده است، مثل یک کشتی می‌ماند که با یک زنجیر ۱۲ حلقه‌ای به ساحل وصل است.

تا وقتی که این کشتی به این زنجیر متصل است هرچه دریا تلاطم داشته باشد این کشتی غرق نمی‌شود، چون به وسیله زنجیر وصل به ساحل است.

خداوند متعال کشتی اسلام را با دوازده حلقه یعنی دوازده ائمه اثنا عشر برای راه نجات ما مسلمانان و شیعیان وصل کرده است.

هر زمانی که این دوازده حلقه به هم وصل باشند این کشتی هیچ وقت قابل غرق شدن نیست، چون در ادیان گذشته این واژه دوازده گانه هم آمده است که خودتان می دانید. ببخشید مصدع اوقات شدم. یا علی، التماس دعا.

مجری:

خیلی متشکرم از جناب آقای بهادری عزیز. نکته خاصی که ندارید؟!

دکتر ابوالقاسمی:

خیر.

مجری:

قبل از میان برنامه با آن بحثی که داشتید به این جا رسیدیم که آمدند بین امر خاص و عام فاصله انداختند و برای معصومین گفتند امر خاص هست. شما فرمودید اعتراف کردند به اینکه امر خاص بر حضرت امام حسین (علیه السلام) بوده است که حکومت را برپا کند.

دکتر ابوالقاسمی:

یکی از بخش‌های امر این بود که اگر توانستی این کار انجام بده که نمی‌شود، ولی در صورتی که شما شهید خواهید شد. شما باید بروید اگر مردم آمدند حکومتی تشکیل می‌دهی، اما بدان که مردم نمی‌آیند.

مثل حضرت علی (علیه السلام) که به حضرت امر شد: علی جان! شما از پیغمبر باید به سمت خلافت بروید. اگر مردم آمدند حکومت تشکیل می‌دهید، در غیر این صورت سکوت می‌کنی و صبر می‌کنی. نکته دیگری که مطرح کردند در آخر همین قسمت این است:

"پنداری نادرست در تشخیص انگیزه اصلی

ایشان می‌نویسد که یک عده آمدند گفتند انگیزه سیدالشهدا صرف مبارزه با ظالم و تشکیل حکومت بوده است و بر دیگران نیز لازم دانستند که آن حضرت را الگوی خویش قرار داده و با تأسی به ایشان به مبارزه با ظلم و ستم بپردازند."

اینجا یک مغالطه صورت گرفته است. اینکه صرف مبارزه با ظلم انگیزه نیست این را قبول داریم، اما این که دیگران نباید به حضرت تأسی کنند این چه ربطی به آن دارد؟!

بله یک عده اشتباه کردند. فرض کنیم گفتند امام حسین فقط و فقط برای تشکیل حکومت قیام کرد. فرض کنیم یک کسی چنین حرفی زد.

این چه ربطی به این دارد که اگر یک فردی گفت امام حسین چندین هدف داشت که یکی از آنها تشکیل حکومت بود و ما هم به آن حضرت تأسی می‌کنیم، حرف اشکال پیدا می‌کند؟! پس اینجا دانسته یا نادانسته یک مغالطه‌ای کردند. بعد گفتند:

"بر این اساس از مبارزاتی که با خلفای بنی امیه و بنی عباس شده تمجید و تکریم فراوان نموده و گاهی تا سرحد تقدیس پیش رفتند."

سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است که آیا روایاتی که ائمه معصومین (علیهم السلام) در مورد جناب زید بن علی (رضوان الله علیه) داشتند، روایاتی که «شیخ صدوق (أعلی الله مقامه الشریف)» در مورد ایشان مطرح کرده است، کلماتی که «مرحوم خزاز» مطرح کرده که می‌گوید: من از ۵۰۰ نفر از علمای شیعه برای شما عبارت می‌آورم که زید قیامش درست بوده و ممدوح بوده و شهید است.

این‌ها را نمی‌خواهید قبول کنید؟! جناب زید بن علی برای ما مقدس است، هرچند یک عده نخواهند قبول کنند. روایات شیعه در مدح جناب زید متواتر است. یک عده دیگر قیام کردند که آنها آدم‌های خوبی نبودند.

"غافل از اینکه آن جنگ‌ها و شورش‌ها مورد تأیید اهل بیت نبوده و در مواردی به صراحت از پیوستن به آنها منع کردند، چرا که آنان از اجرای عدالت ناتوان و حتی از دانش کافی و لازم برخوردار نبوده‌اند."

سؤال: اگر یک کسی دانش کافی داشت چه می‌شود؟! مگر روایت امام رضا (علیه السلام) و روایت امام صادق (علیه السلام) در مورد جناب زید نیست که زید عالم و راستگو بود؟! جناب زید دانشش را داشته است. الان برای جناب زید جایز است یا جایز نیست؟!

جناب مسلم بن عقیل (رضوان الله علیه) از روزی که مثل فردا یا مثل امروز که روز ترویه قیام کرد و روز عرفه به شهادت رسید تا روز رسیدن کاروان حسینی به کربلا که 23 روز یا سه هفته فاصله است.

کوفه که مثل تهران نبود و یک جای محدودی بود. اگر جناب مسلم بن عقیل کوفه را فتح می‌کرد، در این سه هفته باید در آنجا دوره انتقالی حکومت محدود تشکیل می‌داد یا خیر تا حضرت سیدالشهدا برسد؟! ایشان در این دوره باید چیکار می‌کرد؟!

حال درست است که به جناب مسلم بگویند شما دانش کافی نداری، لذا حق نداری قیام کنی؟!! ایشان می‌گفت که سیدالشهدا به من گفته قیام کن. بازهم به ایشان می‌گفتند که شما حتماً باید یک جایی باشی و خود امام حسین بالای سرت باشد، آنجا قیام می‌کنی. شما حق قیام نداری!!

این دانش کافی چیست؟! آیا یک دانش دست نیافتنی است که حتی در ثریا هم نیست که مردمی از فارس به آن برسند یا یک دانش دست یافتنی است؟! کدام یکی است؟!

این دانشی که برای قیام، احکام قیام، احکام تشکیل حکومت لازم است یک احکامی است که می‌توان به آن رسید یا نمی‌شود؟!

اگر قیام جناب زید را مشروع می‌دانید که طبق روایت مشروع بوده است. البته چون یک دوره‌ای چون امامت الهی قبول نداشت ولو در ظاهر مشروع نبود، بعد مشروع شد و ممدوح است.

جناب مسلم بن عقیل (رضوان الله علیه) قیام کرده است. قیام ایشان را می‌خواهید چکار کنید؟! آیا می‌خواهید بگویید نامشروع بوده است؟! باید بگویند در آن دوران قیام اینها جایز بوده است.

"پس مطلبی که آنها مطرح کرده‌اند به صورت ناقص بیان شده و نیاز به تکمیل و توضیح دارد و مبارزه با ظلم و ستم به تنهایی کافی نیست. از کلمات اهل بیت (علیهم السلام) استفاده می‌شود که مبارزه با ظلم به همراه کسانی که حتی اگر در کارشان موفق شوند، نتوانند عدالت را رعایت کنند یا خود تبدیل به ظالمان و ستمگران دیگری شوند ارزشی ندارد."

بله؛ باید عادل باشد و باید عالم باشد. اگر عالم نباشد نمی‌تواند بفهمد درست چیست و اشتباه می‌رود. اگر تنها عالم باشد و عادل نباشد باز هم درست عمل نمی‌کند و فایده ندارد. پس هم باید عالم باشد هم عادل.

"پس مجرد انطباق عنوانی بر حرکت امام حسین (علیه السلام) دلیل نمی‌شود که آن عنوان ماهیت برنامه حضرت را تشکیل داده و انگیزه حرکت از آن استفاده شود."

خودتان گفتید انگیزه است، ولی انگیزه طولی است. اینکه چند تا انگیزه دیگر دارد، دلیل نمی‌شود این انگیزه نباشد. کار سیدالشهدا مصداق مخالفت با ظالم هست.

پس مخالفت با ظالم جایز است، ولی صرف مخالفت با ظالم نیست. باشد صرف نباشد، دو تا دیگر هم کنارش انگیزه باشد. مگه حتماً باید انگیزه‌های ما چند تایی کنار همدیگر باشد؟!

"دستگیری از بندگان خدا و نجات آنان از ظلمت جهالت هست." این یعنی چه؟! یعنی ما الان فرض کنیم اگر یک عالمی برای خدا قیام کند و انگیزه‌اش هم تشکیل حکومت برای خدا باشد، ولی نه منِ عالم قصد ندارم مردم را هدایت کنم. من فقط قیام کردم که حکومت تشکیل بدهم. اینطور که نمی‌شود!

آن عالمی که قیام می‌کند، اگر عالم دیندار است برای خدا قیام می‌کند. پس انگیزه هدایت هم دارد. خود به خود این انگیزه‌ها کنارش می‌آید.

"امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه آن حضرت بوده است، ولی هر کس را یارای آن نیست که به تصور اقتدای به ایشان دست به چنین کاری بزند که ماورای همه آنچه گذشت دستور و فرمان خاص پروردگار به امام معصوم بوده است."

هر کسی نمی‌تواند، اما آن کسی که شرایط را دارد چطور؟! این دستور خاص بودن ربطی به اینکه آیا برای دیگران تبعیت از او جایز است یا جایز نیست و اگر همان شرایط را داشتند می‌توانند از ایشان تبعیت کنند یا خیر ندارد.

دستور خاص می‌تواند مقیداتی داشته باشد، مخصصاتی داشته باشد. در مورد امیرالمؤمنین نقل کردیم که دستور خاص هم بوده، اما مقید داشته است.

خود همین‌ها هم می‌توانند برای ما نظام فکری درست کنند. دستور خاص آن فرد است. چرا دستور خاص اوست؟! چون بقیه در موقعیت او قرار نمی‌گیرند. حالا اگر یکی در آن موقعیت قرار گرفت چه؟!

دستور خاص در مورد بقیه ائمه است، از باب اینکه خدا می‌داند برای بقیه ائمه این فرصت پیش نیامده است. این مطالب در مورد مسئله مقدمه‌شان است.

نکته دیگری که مطرح کرده این است که می‌گوید یعنی اگر دستور خاص است، حکمت ندارد؟! می‌گوید: این دستور خاص حکمت دارد و امام از انجام عمل خودش پشیمان نشده است.

این را ما قبول داریم که اگر دستور خاص باشد منافات با حکمت داشتن ندارد. این درست است.

"5- پاسخ اشکال تنافی دستور خاص با تأسی"

«شهید مطهری» بارها این مطلب را گفته که یعنی شما می‌خواهید امام حسین الگوی ما نباشد؟! امام حسین هم الگوست. توضیح تأسی این است: "یکی از منابع فقه و مصادر تشریع سنت است. سنت یعنی قول و فعل و تقریر معصوم."

از بزنگاه‌هایی که ایشان در این کتاب یا مغالطه عمدی یا سهوی انجام دادند اینجاست. "الگوبرداری از فعل معصوم و اقتدا به او را تأسی گویند. در این مورد تذکر چند مطلب ضروری است: اصل اشتراک احکام معصومین (علیهم السلام) و احکام ماست، مگر دلیل بر اختصاص اقامه شود."

بزرگوار خود شما نوشتی باید دلیل یقینی بر اختصاص داشته باشیم. آیا برای اینکه قیام امر به معروف خاص امام حسین است دلیل قطعی داریم؟! خیر، تمام شد.

شما باید دلیل خاص بیاورید. شما باید دلیل بیاورید و ثابت کنید قیام مخصوص حضرت سیدالشهدا است و هیچ کدام از ادله‌ای که ارائه می‌کنید این را ثابت نمی‌کند.

بله، امام حسین یک انگیزه خاص برای شهادت داشتند، اما خروجش به سمت کوفه چطور؟! دستور به مسلم بن عقیل برای قیام چطور؟! بیعت گرفتن مسلم چطور؟! در این مسائل چرا سکوت می‌کنید؟!

"2. مجرد صدور یک فعل از معصوم دلیل وجوب آن نیست." دلیل جواز که هست!! وجوب نیست، جواز که هست!!

"در تأسی شناخت وجه فعل صادر از معصوم ضروری است." در تأسی برای اینکه بگوید مستحب است یا واجب است یا جایز است، اما اگر ما صرف جواز را بخواهیم برداشت کنیم دیگر لازم نیست.

اینکه آن عمل به قصد وجوب و استحباب انجام شده یا فقط به جهت مباح بودن از معصوم صادر شده است. حالا ما ندانیم، ما فکر کنیم حداقل مباح است می‌شود یا خیر؟! بله.

"لذا برخی تصریح فرمودند که در تأسی لازم است به فعل معصوم، حکم آن فعل معلوم شود. اگر معصوم عملی را انجام دهد و در مقام بیان واجب مجمل نباشد و وجه فعل او معلوم نشود، آن مورد مشمول تأسی نیست و دلیل دیگری باید حکم آن را مشخص نماید.

آقا حکم وجوب یا استحباب را مشخص نمی‌کند، اما جواز الامر مع العلم را که ثابت می‌کند و دیگر حرام نیست قطعاً.

"در تأسی اتحاد صورت فعل ما با فعل دادن معصوم لازم است." بله، باید شبیه باشند. "مجرد انجام کاری مانند فعل معصوم تأسی نیست، بلکه باید همان شروط را داشته باشند." اگر آن شروط را داشت می‌شود جایز. این دیگر قدر متیقن است، این را بپذیرید.

قیام کردن و تأسی به امام حسین بوده می‌شود جایز. شما می‌خواهید بگویید قیام کردن حرام است. امام انجام داده است.

اگر شما می‌خواهید بگویید خاص معصوم است و برای دیگران جایز نیست شما باید دلیل ارائه کنید، اما اگر ارائه نکردید برای همه حداقل جواز را ثابت می‌کند. البته به شرطها و شروطها!

مجری:

استاد وقتمان به پایان رسیده است.

دکتر ابوالقاسمی:

باقی بحث را می‌گذاریم برای جلسه بعد.

مجری:

الحمدالله مباحث شما جذاب هست. من خودم که خیلی لذت می‌برم و واقعاً گذر وقت را متوجه نشدم. ان شاءالله جلسه بعد این مباحث را بیشتر تحلیل کنیم تا برای بینندگان هم روشن‌تر شود.

خیلی متشکریم از زحمات شما. عزیزان بیننده از شما هم تشکر می‌کنم. وقتمان به پایان رسیده است. فقط همین را بگوییم:

اللهم عجل لولیک الفرج

خدانگهدارتان

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا ع نوشته مهدی صدری>

تحلیل بررسی حرکت سیدالشهدا ع قیام امربه معروف نه از منکر حکومت اسلامی کوفه یزید معاویه امام حسن مجتبی ع شیخ مفید شیخ صدوق مهدی صدری حضرت مسلم ع کوفیان رویا صادقه حضرت ابراهیم ع شهادت