بالاترین مصیبت کربلا (اسارت) مع اِمامٍ مَنْصُورٍ

قسمت سیزدهم ویژه برنامه مع امام منصور با کارشناسی دکتر عباسی و اجرای آقای لطفی پور


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه مع امام منصور 17 04 1404 (قسمت سیزدهم)

عنوان: بالاترین مصیبت کربلا (اسارت)

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر عباسی

مجری: آقای علیرضا لطفی پور

کلیدواژها:

مع امام منصور؛ اسارت؛ کربلا؛ اهل بیت(سلام الله علیه)؛ امام سجاد(سلام الله علیه)؛ حضرت زینب(سلام الله علیها)؛ ؛ کاروان؛ شام؛ عبیدالله؛ زجر؛ یزید؛ جسارت!

مجری:

به ما تنها اهانت می شد ای کاش و جسارت نه * شهادت بود ارث خاندان ما اسارت نه

نوامیس رسول الله در آن خیمه ها بودند * به آتش می سپردند خیمه را اما به غارت نه

قَتَلْتُمْ عِتْرَتِي أو انْتَهَكْتُمْ حُرْمَتِي‏ یعنی * که آیا روضه ای هم هست بیش از این عبارت نه

به سمت شهر پیغمبر که آمد کاروان ما * بشیر از ما خبر می برد اما با بشارت نه

به لب آوای عین المنتقم دارد جهان بی تو * که دارد اشتیاق دیدنت را انتظارت نه

السّلامُ عَلَیکَ يَا زَيْنَ الْعابِدِينَ يَا عَلي إبْنِ الْحُسَین، السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، بینندگان عزیز، فهیم و فرهیخته شبکه جهانی حضرت ولی عصر عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همه شما و همچنین تسلیت عرض می کنم شهادت مظلومانه حضرت زین العابدین (علیه السلام) را و ایام شهادت و اسارت اهل بیت سید الشهداء (علیه السلام) را ان شاء الله که عزاداری های همه شماها مورد قبول حضرت حق تعالی و مورد عنایت اهل بیت (علیهم السلام) قرار گرفته باشد.

با آخرین ویژه برنامه از مع امامٍ منصور در ایام محرم حسینی در خدمت شما هستیم آخرین برنامه را خدمت کارشناس محترم برنامه حضرت استاد عباسی عزیز هستیم سلام علیکم ایام را عرض تسلیت دارم

استاد عباسی:

سلام علیکم و رحمة الله بنده هم خدمت بینندگان عزیز و گرامی شبکه جهانی حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) عرض سلام، ادب، احترام و عرض تسلیت و تعزیت دارم ایام جانسوز شهادت حضرت ابا عبد الله الحسین (علیه السلام)، همراهان، یاران و خانواده شان و همین طور آغاز ایام اسارت آل الله را امیدوارم که خدای متعال عزاداری های این ایام را از ما به احسن وجه قبول کند همین طور به ما توفیق عزاداری در ایام پیش رو که همچنان ایام مصیبت اهل بیت (علیهم السلام) هست را عنایت بفرماید.

مجری:

همان طور که مستحضر هستید در این ویژه برنامه به برخی از شبهاتی که حول ایام محرم، متناسب با حضرت سید الشهداء، بحث عزاداری، وقایع تاریخی که در این ایام اتفاق افتاد می پردازیم. اما حضرت استاد اگر اجازه بدهید بحث را از این جا آغاز بکنیم امروز هم سالروز شهادت حضرت زین العابدین بود پشت سر گذاشتیم.

زیاد این روایت و واقعه را شنیدیم که عده ای آمدند به حضرت زین العابدین عرض کردند این همه سال دارد از واقعه کربلاء می گذرد ولی هنوز هم به هر بهانه ای گریه و عزاداری می کنید و اشک می ریزید. شهادت در خانواده شما بوده این چیزها در خانواده شما طبیعی هست اما حضرت فرمودند:

«الْقَتْلَ لَنَا عَادَةٌ ٌ وَ كَرَامَتَنَا الشَّهَادَة»

اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى‏؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى- فهرى زنجانى، احمد (تاريخ وفات مؤلف: 664 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: جهان‏، تهران: 1348 ش، ص162

شهادت و قتل در خانواده ما و در خاندان عصمت و طهارت عادت بوده اما آن چیزی که نبود بحث اسارت زن ها و دخترهایی است که در واقعه عاشوراء به اسارت رفتند. با این که در منابع مختلف شیعه و سنی آمده یک عده ای خیلی سعی می کنند این را کمرنگ یا کتمان بکنند واقعه اسارت اتفاق نیفتاده است.

می خواهیم از شما بپرسیم تاریخچه این کتمان اولاً چیست؟ بحث بعدی این که آیا بحث اسارت اهل بیت سید الشهداء (علیه السلام) بعد از واقعه عاشوراء در منابع اهل سنت و شیعه به چه شکلی آمده است؟

استاد عباسی:

اهل وِلآ که رو به سوی خدا کنند * اول برای گمشده خود دعا کنند

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وبه نستعین إنه خیر ناصر ومعین؛ اللّهمّ كن لوليّك الحجّة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه في هَذه السّاعة و في كلّ ساعة وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلًا و عيناً حتّى تسكنه أرضك طوعاً و تمتّعه فيها طويلا

از خدای متعال می خواهیم مزد عزاداری ها، توجه به عزاداران را ظهور موفور السرور حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) و منتقم خون ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) قرار بدهد. همان طوری که شما اشاره کردید از سخت ترین مصائب اهل بیت یا واقعاً سخت ترین مصیبت اهل بیت هم بین همه اهل بیت هم نسبت به مصیبت های خود سید الشهداء (علیه السلام) سخت ترین مصیبت، مصیبت اسارت هست.

این مصیبت را افزایش می دهد آن نحوه اتفاقات در زمان این اسارت یعنی اگر هیچ مسئله ای جز اسارت نبود یعنی می گفتیم با بهترین شترها، هودج ها و محمل ها،‌ با بهترین افراد همراهی در بهترین شرایط تا شام می بردند آن جا فقط و فقط در بهترین جای شام پذیرایی می کردند مجدد به مدینه بر می گرداندند باز بالاترین مصیبت، مصیبت اسارت بود.

چه برسد به آن اتفاقاتی که افتاده، قبل از این که، آن کتمان را بگویم چند تا از این ها را لیست می کنم آن جنایات وحشتناکی است که مصیبتِ اسارت غصه، ناراحتی، غم و فجیع بودنش را چند صد یا چند میلیون برابر می کند.

یکی از آن ها به اسارت بردن همراه با مدلی از بردن به عنوان عَلَى الْأَقْتَاب‏ (شترهای بدون جهاز و محمل) با آن وضعیت به اسارت بردند. بردن آن ها با بدترین نوع ممکن فراوان در روضه ها شنیدند افرادی از بچه های ابی عبد الله و ... در طول مسیر از روی شترها می افتادند چون پستی و بلندی در بیابان ها زیاد است شتر هم این پستی و بلندی ها را خیلی راحت می رود این طور نیست یک جای مناسب پیدا کند. این ها منجر به این می شود اگر کسی بدون محمل و هودج باشد از رویش بیافتد.

 مورد دوم در اسنادمان موجود است بینندگان خواهند دید زدن غل و زنجیر به دستان و پاهای حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) و برخی از اسراء.

 نکته سوم که این مصیبت را چندین برابر می کند این که در اختیار اهل بیت سید الشهداء (علیه السلام) پوشش های مناسب قرار ندادند. البته این را قبول نداریم در بعضی اسناد می آید کلاً موی سر پیدا شده باشد و ... ولی اهل بیت (علیهم السلام) با آن حجابی که داشتند حالا با این چادرهای نیمه سوخته، با حجاب های کمتر از آن حجابی که علاقه خودشان بود چون در شام رسیدند یکی از افراد وقتی امام زین العابدین را شناخت گفت کاری برای تان انجام بدهم غذا یا آبی برای تان بیاورم؟ حضرت فرمودند هیچ چیز نمی خواهیم فقط مقداری پارچه یا چیزهای که به عنوان روبند، چادر و پوشش دیگری استفاده بشود.

مورد بعدی همراهان هستند مثلاً خانواده تان در کاروانی مشهد، کربلاء یا کاروان مسافرتی ثبت نام می کنید خیلی پی گیری می کنید مدیر کاروان چه آدمی است؟ مثلاً مسئول کاروان چشم ناپاک، بد اخلاق، بی دین و دیانتی نباشد. مسئولین این کاروان و افرادی که همراه این کاروان هستند کسی مثل زَجر، شمر، خولی هست حتی در بعضی از عبارات کسی مثل حرمله هست. یعنی باید زن و بچه سید الشهداء با قاتلین، با جنایتکارترین آدم های دوران خودشان همسفر بشوند و در این همسفری این طوری نیست که کاری به کارشان نداشتند.

همه روز در حال سفر بودند در حال نیش، کنایه، زخم زبان، کتک و جسارت بودند، همه شب هم صدای خنده ها، مستی ها و بد مستی هایشان شنیده می شد. این هم یکی دیگر از این موارد بود.

 مورد بعدی یک موقع می گوییم کاروانی را ولو به جایی به اسارت می خواهند ببرند از کوتاه ترین مسیر ممکن از جایی که خیلی در معرض قرار نگیرند می برند؛ اما اهل بیت سید الشهداء را از مسیرهایی را بردند که بیشترین مرآ و منظر عموم مردم باشد یعنی از جای شلوغ رد بشوند اگر جایی مسیر باید مقداری تغییر کند به شهری بروند افتخار خودشان را نسبت به اهل بیت پیغمبر برای مردم بیان کنند. بازار شهر ببرند از بازار عبور بدهند این داغ و مصیبت را صد چندان می کند.

مورد بعدی در نهایت سختی این ها را بردند یعنی نسبت به تأمین غذا، آب و مایحتاج اولیه در اختیارشان قرار ندادند. افراد با اتوبوس کولر دار و امکانات خوب به مسافرت می روند هر دو، سه ساعتی جایی می ایستد برای این که امکاناتی تهیه کنند. اما این هم مضایقه ای که از خاندان اهل بیت پیغمبر انجام دادند و جسارتی که نسبت به این ها انجام شد در این مسیر نهایت این مشکلات برای حضرات بود.

تا بردن در شام مرحله بعدی این که در شام کجا مستقر کنند؟ مثلاً داخل قصر یزید جایی در اختیار قرار می دهند؟ خیر، یک جایی مثل مسافرخانه و ... می گیرند؟ خیر، کاروانسرایی را در نظر می گیرند؟ خیر، منزل کسی را در اختیار قرار می دهند؟ خیر، به یک خانه خرابه و حالت متروکه می برند.

در بعضی از منابع آمده خانه پیر زنی بود وقتی داشتند قصر را توسعه می دادند خانه این پیر زن داخل طرح افتاد پیر زن گفت ناراضی هستم این جا را خراب بکنید. بعضی ها گفتند خراب نکنیم همه قصر را بسازیم این خانه را هم گوشه ای بیرون قصر باشد هر که پرسید این خانه خرابه در کنار قصر برای چه است؟ بگوییم این عدل خلیفه است یک پیر زن هم راضی نبود این خانه را خراب نکرد این را در چشم آدم ها و مخالفین کنیم خانه این پیر زن را خلیفه خراب نکرد. پیر زن یا از دنیا رفته بود و خانه اش باقی مانده بود.

خانه ای که حضرت فرمودند داخل این خانه روزها از گرما و شب ها از سرما در امان نبودیم سقف خراب شد دیوارها نمور هست هر لحظه امکان ریزش دارد حتی برای استراحت امکان تکیه به این دیوار هم وجود نداشت. اسارت با این ویژگی ها اگر بخواهیم در موردش حرف بزنیم خیلی جای صحبت دارد. می خواهیم فقط گذر کنیم مباحث دیگر را مطرح کنیم.

 اما نسبت به انکار اساساً اسیر گرفتن از اهل اسلام محل اشکال است. مگر می شود از اهل اسلام به همین راحتی اسیر گرفت؟ اسیر اگر هاشمیه باشد اگر زنان هاشمی و سادات باشند اگر نسل نزدیک به پیغمبر باشند چقدر قُبح این را بالا می برد؟

برخی فقط عبارتش را نقل کردند به فکر این نبودند چه آبرویی دارد از بعضی افراد برده می شود چقدر برای شان بد است چنین اتفاقی را رقم زدند ولی برخی متوجه قصه شدند سعی کردند انکار کنند. اسارت کجا بود؟ اسم را عوض کردن چیزی را حل نمی کند می گوید این ها به اسارت نرفتند مهمانی رفتند. آیا مهمانی به زور است؟ می خواستند این ها آن جاها بروند؟ آن جا کاری داشتند ملک و املاکی و تجارتی داشتند که تا شام بروند؟ اسمش را عوض کنیم بگذاریم با احترام به مهمانی رفتند که همه این ها محل اشکال است شواهد را عرض خواهم کرد.

 یکی از آن کسانی که معروف به انکار حقایق در عالم هست بنیانگذار فکری جریان وهابیت خیلی به او ارادت دارند ابن تیمه حرانی – متوفای 728 هست در کتاب منهاج السنة، جلد 4، صفحه 559 می گوید:

«وفي الجملة فما يعرف في الإسلام أن المسلمين سبوا امرأة يعرفون أنها هاشمية ولا سبى عيال الحسين بل لما دخلوا إلى بيت يزيد قامت النياحة في بيته وأكرمهم وخيرهم بين المقام عنده والذهاب إلى المدينة فاختاروا الرجوع إلى المدينة ولا طيف برأس الحسين وهذه الحوادث فيها من الأكاذيب ما ليس هذه موضع بسطه وأما ما ذكره من الأحداث والعقوبات الحاصلة بقتل الحسين فلا ريب أن قتل الحسين من أعظم الذنوب وأن فاعل ذلك والراضي به والمعين عليه مستحق لعقاب الله الذي يستحقه أمثاله لكن قتله ليس بأعظم من قتل من هو أفضل منه من النبيين والسابقين الأولين ومن قتل في حرب مسيلمة وكشهداء أحد والذين قتلوا ببئر معونة وكقتل عثمان وقتل على لا سيما والذين قتلوه أباه عليا كانوا يعتقدونه كافرا مرتدا وإن قتله من أعظم القربات بخلاف الذين قتلوا الحسين فإنهم لم يكونوا يعتقدون كفره وكان كثير منهم أو أكثرهم يكرهون قتله ويرونه ذنبا عظيما لكن قتلوه لغرضهم كما يقتل الناس بعضهم بعضا على الملك»

منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج4، ص559

«وفي الجملة فما يعرف في الإسلام أن المسلمين سبوا امرأة يعرفون أنها هاشمية» فی الجمله در اسلام سراغ نداریم که مسلمان ها به اسارت گرفته باشند زنی که مشخص باشد این زن، هاشمیه هست. اهل بیت پیغمبر را می خواهی به اسارت بگیری فرزند پیغمبر است تو می گویی من امت و طرفدار این پیغمبر هستم فرزند پیغمبر را می خواهی به اسارت بگیری؟ می گوید اصلا و ابدا چنین چیزی نیست.

«ولا سبى عيال الحسين»، زن و بچه ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) اصلاً به اسارت گرفته نشدند «بل لما دخلوا إلى بيت يزيد قامت النياحة في بيته»، بلکه حتی وقتی این ها وارد خانه یزید شدند آن جا شروع به گریه و عزاداری کردند «و أکرَمَهُم» آن ها را گرامی داشت، «وخيرهم بين المقام عنده والذهاب إلى المدينة»، گفت شما مخیر هستید می خواهید این جا بمانید یا به مدینه بر گردید. «فاختاروا الرجوع إلى المدينة» و این ها اختیار کردند به مدینه بر گردند.

 یک چیز دیگری هم انکار می کند قبلاً در برنامه گفتیم حتی می گوید سر امام حسین سر امام حسین را هم به شهرهای مختلف نبردند این را مفصل جواب دادیم همه می گویند سر برده و چرخانده شده است.

 یک سوال از آقای ابن تیمیه حرّانی این که «بل لما دخلوا إلى بيت يزيد» برای چه به خانه یزید رفتند؟ یزید همسایه شان بود؟ یک خیابان یا یک شهر بالاتر بود؟ این های که از مدینه به کوفه آمدند برای این که حکومتی دیگری حضرت سید الشهداء تشکیل بدهد حاضر نشده بیعت بکند آن جاها لشکریان یزید جلویش را گرفتند به شهادت رساندند زن و بچه ابا عبد الله الحسین از روی اختیار خودشان برای چه باید به خانه یزید بروند با یزید چه کار دارند؟ چه حرفی با یزید دارند؟

یزید رفیق، دوست و آشنا است؟ دشمن است عبید الله و عمر سعد سرخود این کار را انجام دادند؟ نه، سرخود انجام دادند در حکومت یزید بود یا نبود؟ بوده است، امام حسین (علیه السلام) در بیعت با یزید بود که زن و بچه اش بلند شوند آن جاها بروند؟ خیر، بعد می گوید در خانه یزید گریه کردند به یک جایی رسید که یزید نمی توانست جمعش کند باید یک کاری می کرد فضا در بین شان تغییر پیدا کند.

می گوید این ها را مخیر کرد بین این که پیش یزید بمانند یا مدینه بروند خیلی خنده دار و گریه دارد است یعنی چه مخیر کرد؟ مخیر کرد این جا بمانید چه کار کنید؟ حضرت زینب (سلام الله علیها) در کاخ یزید چه کار دارد؟ فرزندان حسین آن جا چه کار دارند؟ می خواهند با قاتل پدرشان زندگی کنند می خواهند مهمان قاتل پدرشان بیست روز، یک ماهی باشند؟ برای تفریح این جاها آمدند؟ این انکار آقای ابن تیمیه.

 اما دیگری آقای عثمان الخمیس وهابی سلفیِ معاصر ایشان هم خیلی حرف های عجیب و غریبی می زند انکار و توهین ها زیاد هست در کتاب حقبة من التاریخ عثمان بن محمد الخمیس، صفحه 153 می گوید:

«أما الروايات التي في كتب المبتدأ»، اما روایاتی که در کتب مبتدئه است، «أنه أهين نساء آل بيت رسول الله صلى الله عليه وسلم» مثلاً حاکمیت یزید به زنان اهل بیت پیغمبر اهانت کرده باشد «وأنهن أخِذن إلى الشام مسبيَّات» در این که، آن ها را گرفته باشند با حالت اسارت به شام برده باشند «وأهِنَّ هناك»، آن جا هم به این ها اهانت کرده باشند «هذا كله كلام باطل» همه این ها حرف باطل است «بل کانوا بنوا امیة یعظمون بنی هاشم»، چون این ها بنی هاشم را احترام،‌ حرمت و تجلیل می کردند باز می گوید:

«فالهاشمیات کن عزیزات مکرمات في ذلک الزمن»

زن های اهل بیت عزیز بودند گرامی داشته می شدند و در آن زمان تکریم می شدند

 «فالکلام الذي یقال ان یزید أنه سبی نساء اهل‌البیت باطل مکذوب»

 

پس این که گفتند یزید، اهل بیت پیغمبر را به اسارت گرفت این باطل، دروغ و کذب است.

«وما ذکر أنّ رأس الحسین ارسل الی یزید فهذا ایضا لم یثبت»

سر امام حسین هم فرستاد شده این را هم کتمان می کند. عرض کردیم آن را جواب دادیم. این ها گفتند باطل و کذب است این ها گفتند مورد قبول نیست الان از منابع شیعه معتبر و با سند قطعی نمی خواهم بخوانم فعلاً از منابع اهل سنت می خوانم بعید می دانم وقت بشود بیش از این بگوییم چون حداقل چیزی که الان تتبع کردم همراه با اسکنش برای نمایش موجود است قول و نقل هفده عالم اهل سنت است.

فقط لیستش را بخواهم بگویم ابن اثیر جذری، ابن حبان بسطی،‌ ابن حجر هیثمی، ابن عماد حنبلی، ابن کثیر، ابو الحسن اشعری، ابو العباس قرطبی،‌ یافعی، ابی مخنف، بلاذری، تفتازانی، دمشقی، طبرانی، طبرانی، مَقدسی، مناوی و نور الدین هیثمی؛ هفده نفر متعدد نقل هایی دارند که این نقل ها هم اسارت را ثابت می کند هم اهانت را ثابت می کند.

مثلاً در بعضیش مسئله سر را هم دارد هم می گوید اسراء را جلوی یزید بردند هم می گویند یزید جسارت به سر ابی عبد الله کرد. هم می گویند اسراء را بردند هم می گویند ملعونی نگاه نامربوط به زن و بچه ابی عبد الله الحسین داشت این نقل های اهل سنت است.

 آقای ابن اثیر جذری – متوفای 630 هجری قمری، جلد 3، صفحه 187 چاپ دار الکتاب العربی بیروت لبنان، ایشان یک عالم اهل سنت است آقای عثمان الخمیس فی کتب المبتدئه هم نیست بگویی از کتاب مبتدئه نقل کردند مکذوب، مطرود، باطل و ... است ابن اثیر جذری عالم اهل سنت شناخته شده

«ثُمَّ أَرْسَلَ ابْنُ زِيَادٍ رَأْسَ الْحُسَيْنِ وَرُءُوسَ أَصْحَابِهِ مَعَ زَحْرِ بْنِ قَيْسٍ إِلَى الشَّامِ إِلَى يَزِيدَ وَمَعَهُ جَمَاعَةٌ، وَقِيلَ: مَعَ شَمِرٍ وَجَمَاعَةٍ مَعَهُ، وَأَرْسَلَ مَعَهُ النِّسَاءَ وَالصِّبْيَانَ، وَفِيهِمْ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، قَدْ جَعَلَ ابْنُ زِيَادٍ الْغُلَّ فِي يَدَيْهِ وَرَقَبَتِهِ، وَحَمَلَهُمْ عَلَى الْأَقْتَابِ، فَلَمْ يُكَلِّمْهُمْ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ فِي الطَّرِيقِ حَتَّى بَلَغُوا الشَّامَ، فَدَخَلَ زَحْرُ بْنُ قَيْسٍ عَلَى يَزِيدَ، فَقَالَ: مَا وَرَاءَكَ؟ فَقَالَ: أَبْشِرْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بِفَتْحِ اللَّهِ وَبِنَصْرِهِ، وَرَدَ عَلَيْنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ فِي ثَمَانِيَةَ عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَسِتِّينَ مِنْ شِيعَتِهِ، فَسِرْنَا إِلَيْهِمْ فَسَأَلْنَاهُمْ أَنْ يَنْزِلُوا عَلَى حُكْمِ الْأَمِيرِ عُبَيْدِ اللَّهِ أَوِ الْقِتَالِ فَاخْتَارُوا الْقِتَالَ فَعَدَوْنَا عَلَيْهِمْ مَعَ شُرُوقِ الشَّمْسِ فَأَحَطْنَا بِهِمْ مِنْ كُلِّ نَاحِيَةٍ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ السُّيُوفُ مَآخِذَهَا مِنْ هَامِّ الْقَوْمِ جَعَلُوا يَهْرَبُونَ إِلَى غَيْرِ وَزَرٍ، وَيَلُوذُونَ بِالْإِكَامِ وَالْحُفَرِ، كَمَا لَاذَ الْحَمَائِمُ مِنْ صَقَرٍ، فَوَاللَّهِ مَا كَانَ إِلَّا جَزْرَ جَزُورٍ، أَوْ نَوْمَةَ قَائِلٍ، حَتَّى أَتَيْنَا عَلَى آخِرِهِمْ! فَهَاتِيكَ أَجْسَادُهُمْ مُجَرَّدَةٌ، وَثِيَابُهُمْ مُرَمَّلَةٌ، وَخُدُودُهُمْ مُعَفَّرَةٌ، تَصْهَرُهُمُ الشَّمْسُ، وَتَسْفِي عَلَيْهِمُ الرِّيحُ، زُوَّارُهُمُ الْعُقْبَانُ وَالرَّخَمُ بِقِيِّ سَبْسَبٍ.»

كتاب: الكامل في التاريخ؛ نويسنده: ابن الأثير (وفات : 630)، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ / 1997م، ج3، ص187

«ثم أرسل ابن زياد رأس الحسين ورؤوس أصحابه مع عروة (زحر) بن قيس إلى الشام» زَهر ابن قیس همان زجر ابن قیس است زجر و زَهر هر دو در منابع آمده است «إلى يزيد» برای یزید فرستاد «ومعه جماعة» «مع یزید» نه «معَ زجر ابن قیس»

«وقيل‏:‏ مع شمر وجماعة معه. وارسل معه النساء والصبيان» زن ها و بچه ها را هم فرستاد، «وفيهم علي بن الحسين» به نقلی روز دوازدهم شام شهادت امام زین العابدین هم هست.

«قد جعل ابن زياد الغل في يديه ورقبته»، بینندگان عزیز خوب دقت کنند داشتند امام زین العابدین (علیه السلام) را برای مهمانی به منزل یزید می فرستادند منتها اشتباهی غل و زنجیر به دست و پای وجود نازنین امام سجاد (علیه السلام) زدند اصلاً قصدشان اهانت نبود!! «وحملهم على الأقتاب»، آن ها را می خواستند ببرند با شترهای بدون جحاز، محمل و هودج بردند در این مورد هم قصدشان اصلاً اهانت نبود.

شترهای شان هودج و محمل داشتند جای دیگری گرفتار بودند یک کاروان دیگر را برده بودند نمی شد صبر کنند قصدشان اهانت و جسارت نبود. وقتی می خواهند زن و بچه سید الشهداء را بفرستند دقیقاً همان روز به صورت کاملاً اتفاقی شترهای آورده می شود که این شترها محمل و جحاز ندارند. و امام زین العابدین و اهل بیت هم آن‌جا ها رفته بودند و به این‌ها گفته بودند مخیر هستید مهمانی بوده است. «فلم يكلمهم علي بن الحسين في الطريق حتى بلغوا الشام» اصلا امام زین العابدین(سلام الله علیه) کلامی با این‌ها صحبت نکرد. این که کلامی اصلا صحبت نکرد از روی رفاقت و دوستی است یا از روی ناراحتی، از روی قهر و از روی دشمنی و مخالفت است؟

بعد دارد وقتی زحر ابن قیس جلوی یزید رفت گفت: «مَا وَرَاءَكَ؟» با خودت چه اوردی؟ «فَقَالَ: أَبْشِرْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بِفَتْحِ اللَّهِ وَبِنَصْرِهِ، وَرَدَ عَلَيْنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ فِي ثَمَانِيَةَ عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ» شروع کرد ماجرای کربلا و جنایت‌ها را برای او گفتن و تعریف کردن. جوان‌های بنی هاشم را این طوری کشتیم. این هم یک سند.

فرد دوم اقای ابن حبان در کتاب الثقات چاپ اول، جلد 3 است آقای ابن حبان متوفای 354 است یعنی میانه قرن چهارم قمری است. قرن سوم تولدش است قرن چهارم و اقای ابن حبان از متقدمین است. ایشان عالم معتبر اهل سنت است.

«ثم أركب الأسارى من أهل بيت رسول الله صلى الله عليه وسلم من النساء والصبيان أقتابا يابسة مكشفات الشعور وأدخلوا دمشق كذلك فلما وضع الرأس بين يدي يزيد بن معاوية جعل ينقر ثنيته بقضيب كان في يده ويقول ما أحسن ثناياه»

الثقات؛ اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي الوفاة: 354، دار النشر: دار الفكر - 1395 - 1975، الطبعة: الأولى، تحقيق: السيد شرف الدين أحمد، ج2، ص313

«ثم أركب الأسارى من أهل بيت رسول الله صلى الله عليه وسلم» اسیران اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) را سوار کردند «من النساء والصبيان أقتابا يابسة مكشفات الشعور» زن و بچه را روی شترهای که این‌ها هودج ندارند بدون حجاب کامل البته ما این را به این معنا قبول نداریم.

ما عرض می‌کنیم مقداری از آن‌چیزی که به عنوان حجاب صلاح می‌دانستند و باید می‌بوده کمتر بوده و الا خاک بر سر ما آن طوری که می‌گویند بوده باشد. «وأدخلوا دمشق كذلك» با همین وضعیت آن‌ها را وارد دمشق کردند.

بعد می‌گوید «فلما وضع الرأس بين يدي يزيد بن معاوية» این‌ها مهمانی می‌گویند این‌ها را به عنوان اسارت نبرده بودند. ببینید میزبان چطور برخورد می‌کند؟ سر ابا عبدالله الحسین(سلام الله علیه) را جلوی یزید ابن معاویه گذاشتند «جعل ينقر ثنيته بقضيب كان في يده» با چوبی که در دستش بود با ثنایای سید الشهدا کوبید. «ويقول ما أحسن ثناياه» حسین ابن علی چه دندان‌های زیبایی دارد؟ ايا اين ها نشانه هاي محبت، دوستی، مهمان نوازی است؟ اقای عثمان الخمیس گفت زن و بچه امام حسین به عنوان مهمانی آن‌جا رفتند و آن هم گفت مخیر هستید بمانید و یا به مدینه بر گردید!

بعد اقای عثمان الخمیس می‌گوید مخیر کردند گفتند می‌خواهید بمانید و یا می‌خواهید بر گردید، پیش چه کسی بمانیم؟ پیش کسی که خیزران درست گرفته و دارد به سر بریده امام حسین(سلام الله علیه) جسارت می‌کند این هم یک منبع.

مورد بعدی اقای ابن حجر هیثمی و یا هیتمی در کتاب «الصواعق المحرقه» جلد 2 چاپ دار الوطن، چاپ اول، اقای هیثمی متوفای 973 هجری قمری است. در این کتاب از صفحه 579 شروع می‌شود می‌گوید:

«ولما أنزل ابن زياد رأس الحسين وأصحابه جهزها مع سبايا آل الحسين إلى يزيد فلما وصلت إليه قيل إنه ترحم عليه وتنكر لابن زياد وأرسل برأسه وبقية بنيه إلى المدينة وقال سبط ابن الجوزي وغيره المشهور أنه جمع أهل الشام وجعل ينكت الرأس بالخيزران وجمع بأنه أظهر الأول وأخفى الثاني بقرينة أنه بالغ في رفعة ابن زياد حتى أدخله على نسائه قال ابن الجوزي وليس العجب إلا من ضرب يزيد ثنايا الحسين بالقضيب وحمل آل النبي (صلی الله علیه واله وسلم) على أقتاب الجمال أي موثقين في الحبال والنساء مكشفات الرؤوس والوجوه وذكر أشياء من قبيح فعله»

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة؛ اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ج2، ص579

 «ولما أنزل ابن زياد رأس الحسين وأصحابه جهزها مع سبايا آل الحسين إلى يزيد» سرهای بریده ابا عبدالله الحسین و اصحاب‌شان را جمع آوری کرد، این‌ها را آماده کرد و همراه با اسرای اهل بیت سید الشهداء برای یزید فرستاد. «فلما وصلت إليه قيل إنه ترحم عليه وتنكر لابن زياد وأرسل برأسه وبقية بنيه إلى المدينة» وقتی رسید یک قیلی گفته «ترحم عليه وتنكر» با مهربانی برخورد کرد گفت ابن زیاد بی خود کرده است سر و بقیه فرزندان را به مدینه فرستاد. ایشان یک قیل این طوری آورده است.

 «وقال سبط ابن الجوزي وغيره» سبط ابن جوزی و دیگران گفتند «المشهور أنه جمع أهل الشام» مشهور این است که او همه اهل شام را جمع کرد. جمع کرد چه کار کرد؟

«وجعل ينكت الرأس بالخيزران» و با خیزران شروع به جسارت کردن به سر ابی عبدالله کرد، نه این که ترحم، مهربانی کرد و یک قیل گفته مهربانی کرد و گفت ابن زیاد بی جا کرده است و با این‌ها مهربانی کرد در حالی که این طور نبود. «وجمع بأنه أظهر الأول وأخفى الثاني بقرينة أنه بالغ في رفعة ابن زياد حتى أدخله على نسائه»

بعد دوباره ابن جوزی می‌گوید: «وليس العجب» تعجبی نیست از همه اتفاق‌های که افتاده است یک طرف و این که «إلا من ضرب يزيد ثنايا الحسين بالقضيب وحمل آل النبي (صلی الله علیه واله وسلم) على أقتاب الجمال أي موثقين في الحبال» آن که جای تعجب دارد این است.

«والنساء مكشفات الرؤوس والوجوه وذكر أشياء من قبيح فعله»، چه چیزهای از بد کاره‌گی های یزید و اطرافیان یزید چقدر حرف‌های زشت از این‌ها نقل شده است. این هم در رابطه با سر و هم در رابطه با اهل بیت پیامبر با این وضعیت! اگر کسی می‌پذیرد اهل بیت پیامبر، اهل بیت رسول الله این گونه در جمعی حاضر بشوند که هرکدام از این‌ها نقل می‌کنند یک همچنین چیزی را اشاره می‌کنند مثلا لباس‌ها مناسب نبوده، چادرها مناسب نبوده است.

نفر بعدی اقای عماد حنبلی است در کتاب «شذرات الذهب من اخبار من ذهب» ایشان متوفای 1089 هجری قمری است، چاپ دار ابن کثیر مجلد اول این کتاب، صفحه 67 این جا می‌گوید:

«ولما تم قتله حمل رأسه وحرم بيته وزين العابدين معهم إلى دمشق كالسبايا قاتل الله فاعل ذلك وأخزاه ومن أمر به أو رضيه قيل قال لهم عند ذلك بعض الحاضرين ويلكم إن لم تكونا أتقياء في دينكم فكونوا أحرارا في دنياكم والصحيح أن الرأس المكرم دفن بالبقيع إلى جنب أمه فاطمة وذلك أن يزيد بعث به إلى عامله بالمدينة عمرو بن سعيد الأشدق فكفنه»

شذرات الذهب في أخبار من ذهب؛ اسم المؤلف: عبد الحي بن أحمد بن محمد العكري الحنبلي الوفاة: 1089هـ، دار النشر: دار بن كثير - دمشق - 1406هـ، الطبعة: ط1، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ج1، ص67

«ولما تم قتله حمل رأسه» وقتی شهادت سید الشهداء (سلام الله علیه) تمام شد، سر حضرت را فرستادند «وحرم بيته» حرم اهل بیت او را هم فرستادند «وزين العابدين معهم إلى دمشق كالسبايا» و زین العابدین(سلام الله علیه) و اهل بیت پیامبر را به دمشق فرستادند مانند اسراء، مانند اسرا یعنی چه؟ یعنی شترها بدون جهاز و بدون هودج است یعنی حضرت زین العابدین و دیگران دست و پای شان غل و زنجیر است. یعنی آن‌ها را در کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌گرداندند، یعنی به آن‌ها لباس مناسب ندادند با همان لباس‌های نیمه سوخته و با همان لباس‌های خاک آلود و با همان وضعیت این‌ها دارند می‌آورند.

یعنی مشخص است که گرسنگی و تشنگی بر آن‌ها غلبه کرده و غذای مناسب به آن‌ها داده نمی‌شود همه این‌ها جزء کالسبایا است. «قاتل الله فاعل ذلك وأخزاه ومن أمر به أو رضيه» خدا فاعل این را لعنت کند کسی که انجام داد، کسی که راضی شد و کسی که امر کرد خدا همه این ها را لعنت کند.

نفر بعد اقای ابن کثیر دمشقی است، ابن کثیر دمشقی چه نقل کرده است ایشان شاگرد ابن تیمیه است متوفای 774 هجری قمری در جلد هشتم کتاب که وزارت اوقاف قطر کتاب را چاپ کرده است. در صفحه 271 می‌گوید:

«واما بقية اهله ونسائه فان عمر بن سعد وكل بهم من يحرسهم ويكلؤهم ثم أركبوهم على الرواحل فى الهوادج فلما مروا بمكان المعركة ورأوا الحسين وأصحابه مطرحين هنالك بكته النساء وصرخن وندبت زينب أخاها الحسين وأهلها فقالت وهى تبكى يا محمداه يا محمداه صلى عليك الله ومليك السماه هذا حسين بالعراء مزمل بالدماه مقطع الأعضاء يا محمده وبناتك سبايا وذريتك مقتلة تسفى عليها الصبا قال فأبكت والله كل عدو وصديق»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج8، ص193

 «واما بقية اهله ونسائه فان عمر بن سعد وكل بهم من يحرسهم ويكلؤهم» می‌گوید بقیه اهل بیتش و نسائش و حرمش عمر سعد کسانی را گذاشت تا از این‌ها مراقبت و محافظت کنند «ثم أركبوهم على الرواحل فى الهوادج» این‌ها را سوار بر هودج‌ها کردند، ان شاء الله که راست می‌گویند سوار هودج کردند «فلما مروا بمكان المعركة» درواقع می‌توانیم بگوییم این‌ها را عمدا از کنار مقتل گذراندند. چرا از کنار قتلگاه بگذرانید؟ از کنار قتلگاه می‌گذرانند که بگویند ما موفق شدیم ترس در دل‌شان ایجاد کنند و بگویند حرف نزنید و اعتراض نکنید.

«ورأوا الحسين وأصحابه مطرحين هنالك بكته النساء وصرخن وندبت زينب أخاها الحسين وأهلها فقالت وهى تبكى» همه شروع کردند به ضجه زدن و گریه کردن، و حضرت زینب هم شروع به گریه کردن کرد و گفت «يا محمداه يا محمداه صلى عليك الله ومليك السماه هذا حسين بالعراء مزمل بالدماه مقطع الأعضاء يا محمده وبناتك سبايا» یا رسول الله دختران تو را به اسارت گرفتند! رو کرد به مدینه و گفت:

این کشته فتاده به هامون حسین توست* این صید دست و پا زده در خون حسین توست!

«وذريتك مقتلة تسفى عليها الصبا» بعد می‌گوید به جای رسید «فأبكت والله كل عدو وصديق» این قدر این صحنه جان سوز است والله هر دوست و دشمنی بر زینب کبری و بر ابا عبدالله الحسین(سلام الله علیه) گریه کرد.

این نقل تاریخی است شهادت می‌دهد که حضرت زینب (سلام الله علیها) معتقد بودند ما الان در اسارت هستیم. بله کسانی را برای محافظت و مراقبت از این‌ها گذاشت بعد این کاروان آمدند از کنار اسرا رد کردند. این هم یکی دیگر از آن موارد و اسناد تاریخی است. عرض کردیم هفده تا حداقل ما مدرک معتبر از علمای سرشناس داریم، از کتاب‌های دیگر که فراوان داریم.

در کتاب مقالات الاسلامین و اختلاف المصلین اقای اشعری، ایشان متوفای 324 و رئیس مذهب کلامی اشعری است. نیمی از اهل سنت تقریبا از نظر کلامی و اعتقادی اشعری مذهب هستند. آقای اشعری در کتاب خودش مقالات الاسلامین در صفحه 75 آورده است مواردی ذکر شده و یکی از موارد این است:

«وحمل رأس الحسين إلى يزيد بن معاوية فلما وضع بين يديه نكت ثناياه التي كان النبي صلى الله عليه وسلم يقبلها بقضيبه وحمل اليه بنو الحسين وبناته وسائر نسائه على الاقتاب»

مقالات الإسلاميين واختلاف المصلين؛ اسم المؤلف: علي بن إسماعيل الأشعري أبو الحسن الوفاة: 324، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الثالثة، تحقيق: هلموت ريتر، ج1، ص75

 «وحمل رأس الحسين إلى يزيد بن معاوية فلما وضع بين يديه نكت ثناياه التي كان النبي صلى الله عليه وسلم يقبلها بقضيبه» جسارتی که ایشان انجام داده این سر بریده معروف است در کجا بوده است در مجلسی که اسرا در آن‌جا حضور داشتند. پس رابطه یزید با اهل بیت پیامبر رابطه دوستانه نبوده است رابطه خصمانه بوده، رابطه دشمنی بوده است کسی که چنین جنایتی را مرتکب می‌شود آن افراد نزد او مهمان نیستند نمی‌شود شما کسی را مهمان دعوت کنی بعد بگویی من یکی از پسرانت را می‌خواهم خوب کتک بزنم، یعنی شما بشنید نگاه کنید من کتک می‌زنم این دیگر مهمانی نیست!

شما زن و بچه سید الشهداء بشینید من به سر بریده ابا عبدالله الحسین جسارت کنم. این مهمانی است بعد می‌گویند مخیرشان کرد می‌خواهید این جا بمانید و یا می‌خواهید به مدینه بر گردید. می‌خواهید این جا بمانید من هر روز جسارت کنم یا شما به مدینه بر گردید! این هم یک مورد دیگر.

باز آقای قرطبی در کتاب المفهم لما اشكل كتاب مسلم الجزء السادس جلد ششم آقای قرطبی متوفای 656 هجری قمری است، جلد 9، در صفحه 118 می‌گوید:

«وقتل معه من ولده وإخوته وأهل بيته ثلاثة وعشرون رجلاً ، وسبي نساؤه ، وذلك في يوم عاشوراء من السنة المذكورة»

الكتاب :المفهم لما أشكل من تلخيص كتاب مسلم؛ المؤلف / الشيخُ الفقيهُ الإمام، العالمُ العامل، المحدِّثُ الحافظ، بقيَّةُ السلف، أبو العبَّاس أحمَدُ بنُ الشيخِ المرحومِ الفقيهِ أبي حَفْصٍ عُمَرَ بنِ إبراهيمَ الحافظ، الأنصاريُّ القرطبيُّ، رحمه الله وغَفَر له، ج9، ص118

«وقتل معه من ولده وإخوته وأهل بيته ثلاثة وعشرون رجلاً» بیست و سه نفر از اهل بیت سید الشهداء (سلام الله علیه) شهید شدند، «وسبي نساؤه وذلك في يوم عاشوراء من السنة المذكورة»، یک کلمه و واضح است اهل بیت سید الشهداء(سلام الله علیه) را به اسارت گرفتند. حالا اقای عثمان الخمیس به طرفداری از بنی امیه (لعنة الله علیهم) بیاید و انکار کند و بگوید اسارت کجا بود؟ این‌ها را از کتب مبتدئه نقل کردند. آیا قرطبی مبتدئه است؟ ملا حسن اشعری مبتدئه است؟ ابن اثیر مبتدئه است؟ از نظر شما همه این‌ها مبتدئه هستند! هیچ کسی نمی‌فهمد فقط ابن تیمیه و عثمان الخمیس می‌فهمند.

آقای یافعی در کتاب مرآة الجنان و عبرة الیقضان فی معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان، جلد اول چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان در حوادث سال 61 صفحه 134 دارد:

«ولما قتل الحسين واصحابه سيقت حريمهم كما تساق الاسارى قاتل الله فاعل ذلك وفيهن جمع من بنات الحسين وبنات على رضى الله عنهما وعن الجميع ومعهن زين العابدين مريضا روى انه لما قتل السادة الاخيار مال الفجرة الاشرار إلى خيام الحريم المصؤنة وهتكوا الاستار فقال بعض من حضر ويلكم ان لم تكونوا اتقياء في دينكم فكونوا احرارا في دنياكم ... فحمله وحمل عماته واخواته إلى يزيد على محامل بغير وطاء والناس يخرجون إلى لقائهم في كل بلد ومنزل حتى قدموا دمشق ودخلوا من باب توما واقيموا على درج باب المسجد الجامع حيث يقام السبي ثم وضع الرأس المكرم بين يدي يزيد فامر ان يجعل في طست من ذهب وجعل ينظر اليه يقول مفتخرا بما اليه من الخزى نقل يؤل»

مرآة الجنان وعبرة اليقظان؛ اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان اليافعي الوفاة: 768هـ، دار النشر: دار الكتاب الإسلامي - القاهرة - 1413هـ - 1993م، ج1، ص134

«ولما قتل الحسين واصحابه سيقت حريمهم كما تساق الاسارى» این‌ها را طوری بردند، طوری این‌ها را منتقل کردند مانند این‌که اسیر هستند. «قاتل الله فاعل ذلك» خدا لعنت کند را که این طوری با این‌ها برخورد کرد «وفيهن جمع من بنات الحسين وبنات على رضى الله عنهما» جمعی از دختران سید الشهداء و دختران امیر المؤمنین(سلام الله علیه) که همه دختران پیغمبر هستند این‌جا وجود داشتند «وعن الجميع ومعهن زين العابدين مريضا» همراه با اين ها حضرت زین العابدین مریض هم بود.

آیا به همین جا تمام شده است؟ نه، «روى انه لما قتل السادة الاخيار مال الفجرة الاشرار إلى خيام الحريم المصؤنة وهتكوا الاستار» رفتند آتش زدند هتک حرمت کردند مال الفجره به این که این کار را انجام دادند بعد دارد «فقال بعض من حضر ويلكم ان لم تكونوا اتقياء في دينكم فكونوا احرارا في دنياكم» که به سید الشهدا(سلام الله علیه) این کلام نسبت داده شده است.

بعد دو مرتبه می‌گوید: «فحمله وحمل عماته واخواته إلى يزيد على محامل بغير وطاء» به محمل‌های بردند که این‌ها پوشش نداشت، این شترها و محمل‌ها عریان بودند. «والناس يخرجون إلى لقائهم في كل بلد» در شهرها اعلام می‌کردند ما اسرا را می‌آوریم بیرون بیایید تماشا کنید نه این که فقط می‌خواهند به یزید برسانند، می‌خواهند در همه شهرها نشان بدهند و نمایش بدهند.

 «ومنزل حتى قدموا دمشق ودخلوا من باب توما» و از باب توما بردند گفتند یکی از ابواب مدینه است که بعضی گفتند باب الساعات است و بعضی گفتند بابی که از بعضی از این بازارها رد می‌شد. «واقيموا على درج باب المسجد الجامع حيث يقام السبي» می‌گوید آن‌ها را کنار دَرْ مسجد نگهداشتند جایی که اسرا را نگهداری می‌کردند. دیگر باید چه بگویند؟ بعد ادامه می‌دهد «ثم وضع الرأس المكرم بين يدي يزيد فامر ان يجعل في طست من ذهب» گفت سر را داخل طشتی از طلا بگذارید و بیاورید بعد می‌گوید «وجعل ينظر اليه» به سر بریده ابا عبدالله الحسین(سلام الله علیه) نگاه می‌کرد «يقول مفتخرا بما اليه من الخزى» افتخار می‌کرد به این که شما را کشتم و اسیر گرفتم این کارها را انجام دادم و حالا شعرهای که برخی دیگر هم نقل کردند.

از این منابع یک مورد دیگر را محضر بینندگان عزیزمان عرض کنم مواردی که اقای طبری در تاریخ خودش آورده است. آقای طبری متوفای 310 هجری قمری است یعنی اول قرن چهارم است و عمده زندگی ایشان در قرن سوم بوده است. حالا نقل از دیگران است خب طبری نقل فراوان دارد ایشان در جلد 3، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان، ملاحظه می‌کنید در صفحه 339 شروع کرده یک نقل مفصلی را از ابی مخنف نقل کردند و بعد در صفحه بعد یعنی صفحه 340 موارد مهمش می‌آید می‌گوید:

«قال هشام وأما عوانة بن الحكم الكلبي فإنه قال لما قتل الحسين وجيء بالأثقال والأسارى حتى وردوا بهم الكوفة إلى عبيدالله فبينا القوم محتبسون إذ وقع حجر في السجن معه كتاب مربوط وفي الكتاب خرج البريد بأمركم في يوم كذا وكذا إلى يزيد بن معاوية وهو سائر كذا وكذا يوما وراجع في كذا وكذا فإن سمعتم التكبير فأيقنوا بالقتل وإن لم تسمعوا تكبيرا فهو الأمان إن شاء الله قال فلما كان قبل قدوم البريد بيومين أو ثلاثة إذا حجر قد ألقي في السجن ومعه كتاب مربوط وموسى وفي الكتاب أوصوا واعهدوا فإنما ينتظر البريد يوم كذا وكذا فجاء البريد ولم يسمع التكبير وجاء كتاب بأن سرح الأسارى إلي قال فدعا عبيدالله بن زياد محفز بن ثعلبة وشمر بن ذي الجوشن فقال انطلقوا بالثقل والرأس إلى أمير المؤمنين يزيد بن معاوية قال فخرجوا حتى قدموا على يزيد فقام محفز بن ثعلبة فنادى بأعلى صوته جئنا برأس أحمق الناس وألأمهم فقال يزيد ما ولدت أم محفز ألأم وأحمق ولكنه قاطع ظالم قال فلما نظر يزيد إلى رأس الحسين قال يفلقن هاما من رجال أعزة علينا وهم كانوا أعق وأظلما ثم قال أتدرون من أين أتي هذا قال أبي علي خير من أبيه وأمي فاطمة خير من أمه وجدي رسول الله خير من جده وأنا خير منه وأحق بهذا الأمر منه فأما قوله أبوه خير من أبي فقد حاج أبي اباه وعلم الناس أيهما حكم له وأما قوله أمي خير من أمه فلعمري فاطمة ابنة رسول الله خير من أمي وأما قوله جدي خير من جده فلعمري ما أحد يؤمن بالله واليوم الآخر يرى لرسول الله فينا عدلا ولا ندا ولكنه إنما أتي من قبل فقهه ولم يقرأ ) قل اللهم مالك الملك تؤتي الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بيدك الخير إنك على كل شيء قدير ( 1 ثم أدخل نساء الحسين على يزيد فصاح نساء آل يزيد وبنات معاوية وأهله وولولن ثم إنهن أدخلن على يزيد فقالت فاطمة بنت الحسين وكانت أكبر من سكينة أبنات رسول الله سبايا يا يزيد فقال يزيد يا ابنة أخي أنا لهذا كنت أكره قالت والله ما ترك لنا خرص قال يا ابنة أخي ما آت إليك أعظم مما أخذ منك ثم أخرجن فأدخلن دار يزيد بن معاوية فلم تبق امرأة من آل يزيد إلا أتتهن وأقمن المأتم وأرسل يزيد إلى كل امرأة ماذا أخذ لك وليس منهن امرأة تدعي شيئا بالغا ما بلغ إلا قد أضعفه لها فكانت سكينة تقول ما رأيت رجلا كافرا بالله خيرا من يزيد من معاوية ثم أدخل الأسارى إليه وفيهم علي بن الحسين فقال له يزيد إيه يا علي فقال علي (ما أصاب من مصيبة في الأرض ولا في أنفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها إن ذلك على الله يسير لكي لا تأسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور) 1 فقال يزيد (وما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم ويعفو عن كثير) 2 ثم جهزه وأعطاه مالا وسرحه إلى المدينة»

تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج3، ص340

«قال هشام وأما عوانة بن الحكم الكلبي فإنه قال لما قتل الحسين وجيء بالأثقال والأسارى حتى وردوا بهم الكوفة إلى عبيدالله» باز می‌گوید: «وجاء كتاب بأن سرح الأسارى إلي» اول اسرا را با غل و زنجیر آورد، باز نامه به دستش ظاهرا از طرف یزید رسید که این‌ها را نزد مابفرست. به یزید نامه نوشته بود و یزید پاسخ داده بود «وجاء كتاب بأن سرح الأسارى إلي» اسرا نزد من بفرست.

بعد آورده است «ثم أدخل نساء الحسين على يزيد فصاح نساء آل يزيد وبنات معاوية وأهله» یعنی آن‌ها با دیدن این وضعیت شروع به ضجه و زاری کردن کردند. «ثم إنهن أدخلن على يزيد فقالت فاطمة بنت الحسين وكانت أكبر من سكينة» فاطمه بنت الحسین که بزرگتر از سکینه بود گفت «أبنات رسول الله سبايا يا يزيد» ای آیا دختران رسول الله باید اسیر باشند؟ «فقال يزيد يا ابنة أخي أنا لهذا كنت أكره قالت والله ما ترك لنا خرص قال يا ابنة أخي ما آت إليك أعظم مما أخذ منك» شروع کرده یک جوری ماست مالی کردن و توجیه کردن من هم ناراحت هستم و من هم راضی نبودم.

اگر ناراحتی و راضی نبودی چرا گذاشتی بیایند حالا که آمدند چرا این‌ها را همراه با سر سید الشهداء(سلام الله علیه) در یک مجلس کردی؟ چرا جلوی این‌ها داری به سر سید الشهداء(سلام الله علیه) جسارت می‌کنی؟ ناراحتی شما این مدلی است با این شکل می‌خواهی ناراحتی خودت را نشان بدهی؟

این‌ها یک بخشی از آن فراوان فراوان نقلی است که در هرکدامش اصل سر بریده سید الشهدا و اهل بیت و اسارت آن‌ها است و یک حاشیه‌های دارد که آن حاشیه‌ها درواقع آن جنایت‌های است که نقل شده و در روضه‌ها شنیدیم و آن‌ها تشدید کننده این مصیبت و این بلا است، شاید سخت‌ترین بلایی که یک ولی خدا به جان پذیرفته و قبول کرده همین ابتلا است که سید الشهداء(سلام الله علیه) برای زن و بچه شان پذیرفتند.

مجری:

بسیار عالی، از منابع اهل سنت بود.

استاد عباسی:

بله همه از منابع اهل سنت بود از منابع شیعه نگفتیم در منابع شیعه اوضاع خیلی شدید‌تر است.

مجری:

وقتی اسم اسارت و خرابه شام می‌اید یک شعری هم است انسان یاد سه ساله سید الشهداء (سلام الله علیه) می‌افتد.

چنان از غم دوری افسرده بودم* که از داغ تو سخت پژمرده بودم

سپر گر نمی‌کرد عمه خودش را * همان عصر دهم مرده بودم

فقط خون دل بود اشک دو دیده * غذایی هم که م خورده بودم

گرسنه نخفتم شبی در اسارت * که هرشب پدر جان کتک خورده بودم

حسابش زدستم برون گشته آخر * که من این قدر زخم نشمرده بودم

حلالم کن امشب اگر شکوه کردم * دلم تنگ تو بود آزرده بودم

اما حضرت استاد از بحث اسارت که بگذریم واقعا انسان قلبش به درد می‌آید وقتی وقایع را می‌شنود گوشه‌هایش را شنیدیم و نقلی است که خود امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) هم وقتی از او سوال شد شما برای کدامیک از مصائب گریه می‌کنید حضرت فرمود برای اسارت زینب کبری و اهل بیت سید الشهدا(سلام الله علیه) گریه می‌کنم هرچه بگوییم کم گفتیم و هرچقدر اشک بریزیم و برای این مصیبت‌ها عزاداری کنیم کم است.

اما سوالی را به عنوان آخرین سوال این برنامه از شما بپرسیم و از شما خواهش می‌کنم که خیلی مختصر ان شاء الله پاسخ بدهید. چون فکر می‌کنم نهایتا پنج شش دقیقه بیشتر تا پایان برنامه وقت نداریم.

یکی از شبهات خیلی عجیب و پیش پا افتاده ولی شاید عوام را خیلی گول می‌زند و در این ایام هم خیلی مطرح می‌کنند این است که مگر شما نمی‌گویید که سید الشهداء (سلام الله علیه) با شهادت شان ارتقاء درجه پیدا کردند و به بهشت رسیدند پس دیگر عزاداری برای چه است باید خوشحال باشید عزاداری نمی‌خواهد؟ این را یک پاسخ مختصر در این فرصت کوتاه بفرمایید ممنون می‌شوم.

استاد عباسی:

ملاحظه بفرمایید در مسئله عزای بر هرکسی که از دنیا رفته از نزدیکان، بستگان و مؤمنین هیچ وقت عزاداری‌ ما برای این نیست که او دارد جهنمی می‌شود و ما داریم برای جهنمی بودن او گریه می‌کنیم بلکه عزاداری ما جهات دیگری دارد.

یکی از جهات گریه ما بر کسی که از دست دادیم این است که ما دچار فراق نسبت به او شدیم اون شخص ارزشمند است و ما او را از دست دادیم یعنی دچار فراق شدیم. این فراق خودش موجب حزن است.

نکته بعدی در مساله عزای سید الشهداء که به این فراق، که فراق هم فراق عادی نیست فراق یک ولی خدا است فراق یک امام معصوم است ما در فراق یک شخص دیگر قرآن کریم ماجرای فراق حضرت یعقوب و حضرت یوسف را ذکر می‌کند حضرت یعقوب می‌داند که فرزندش حضرت یوسف زنده است می‌داند که در سلامت به سر می‌برد و از دنیا نرفته است اما در فراق او این گونه گریه می‌کند اگر نباید در فراق گریه کرد و یا اگر گریه کنیم دلیل بر این است که ما او را جهنمی می‌دانیم حضرت یعقوب چرا گریه کرد؟

بعد خدا گریه حضرت یعقوب را که یک گریه عادی نیست دهها سال گریه می‌کند و گریه را به قدری با شدت انجام می‌دهد که موجب می‌شود چشمش نابینا بشود این شهادت قرآن است و نقل نیست که بگوییم تاریخ یک چیزی گفته است.

(وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يا أَسَفَى عَلَى يوسُفَ وَابْيضَّتْ عَينَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ)

و از آنها روي برگرداند و گفت: «وا اسفا بر يوسف!» و چشمان او از اندوه سفيد شد، اما خشم خود را فرو مي‌برد (و هرگز کفران نمي‌کرد)!

سوره یوسف (12): آیه 84

(وَابْيضَّتْ عَينَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ)؛ چشم‌های او از حزن و شدت گریه، تا گریه نباشد که چشم از بین نمی‌رود. حزن عادی باشد آدم افسردگی می‌گیرد این قدر گریه شدید زیاد و مداوم است که چشم‌ها از بین می‌رود. بعد خدای متعال فرمود یعقوب این چه کاری است؟ ابتلای ولی خدا است رفته می‌دانی که زنده است و می‌دانی که بر می‌گردد می‌دانی که یک روز او را می‌بینی چرا این کارها را انجام می‌دهی؟

خدای متعال وقتی یاد می‌کند می‌گوید: (فَصَبْرٌ جَمِيلٌ)

(وَجَاءُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ)

و پيراهن او را با خوني دروغين (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند؛ گفت: «هوسهاي نفساني شما اين کار را برايتان آراسته! من صبر جميل (و شکيبائي خالي از ناسپاسي) خواهم داشت؛ و در برابر آنچه مي‌گوييد، از خداوند ياري مي‌طلبم!»

سوره یوسف (12): آیه 18

(قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يأْتِينِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ)

(يعقوب) گفت: «(هواي) نفس شما، مسأله را چنين در نظرتان آراسته است! من صبر مي‌کنم، صبري زيبا (و خالي از کفران)! اميدوارم خداوند همه آنها را به من بازگرداند؛ چرا که او دانا و حکيم است!

سوره یوسف (12): آیه 83

یعنی تعبیر خدای متعال نسبت به کار حضرت یعقوب صبر جمیل است؛ یعنی بی صبری هم نیست بی صبری در آن العیاذ بالله اعتراض به خدای متعال است، حضرت یعقوب به خدا اعتراض نمی‌کند. ما به خدا اعتراض نمی‌کنیم خدایا چرا امام حسین(سلام الله علیه) به شهادت رسید؟ ما اعتراض مان به دستگاه ظلم است چرا این گونه ظلم مرتکب شدید؟ اعتراض مان به این است که ما دچار فراق شدید فراق ولی خدای مثل سید الشهدا(سلام الله علیه) شدیم. به خدا اعتراض نمی‌کنیم به آن دستگاه اعتراض می‌کنیم به آن مجموعه ظالمی که بشریت را از امام حسین(سلام الله علیه) امام معصوم محروم کردند اعتراض می‌کنیم.

 در فراق این اقا داریم گریه می‌کنیم اگر آن قدر گریه کنیم که چشم‌هایمان نابینا بشود و هردو چشم که بعد قصه کرامت حضرت یوسف پیش می‌آید گفت لباس را ببرید به چشمان پدر بیندازید این اگر اشکال ندارد صبر جمیل می‌شود ما که اصلا کاری نمی‌کنیم اهل بیت می‌فرمایند پلک‌هایمان زخم بشود، چشم‌هایمان درد بگیرد. ما نزدیک ده دقیقه، ربع ساعت یا یک ساعت در مجلس عزا هستیم ما عذر عزاداری داریم

مجری:

تا قیامت هم اگر گریه کنیم حق مقامش ادا نخواهد شد.

استاد عباسی:

بله اصلا گریه و عزاداری ما چیزی نیست و خودمان فکر نکنیم خبری است، عزاداری ما نهایتا نیم ساعت، یک ساعت تا دو ساعت است اگر روز عاشورا باشد چند ساعتی در مجلس عزا هستیم و چند قطره اشک می‌ریزیم مانند این اشک یعقوب و صد برابر این یعقوب دهها سال ریخت. و خدا هم فصبر جمیل گفته است.

نکته بعدی اگر قرار باشد عزاداری برای این باشد که یک نفر مثلا به جهنم رفته و جهنمی شده است بهشتی نشده است بخواهد یک همچنین چیزی باشد نسبت به این عزاداری و سینه زنی عایشه در عزای پیامبر چه می‌گویید؟ عایشه برای چه عزاداری کرده است؟ معتقد نبوده پیامبر بهشت رفته است، ما داریم همان حرف خودشان را می‌زنیم واقعا اگر فکر کنند خنده دار است و حرف خیلی حرف بی راهی است ولی همان حرف خودشان را بر اساس اعتراض شان می‌گوییم تا بطلان واضح و روشن بشود.

آقای احمد ابن حنبل متوفای 241 امام مذهب حنبلی ها در کتاب مسند حنبل خودش دار الحدیث قاهره، در جلد 18 صفحه 199 حدیث 26226 در پاورقی هم دارد اسناده صحیح آمده است. چه کسی تصحیح کرده است؟ حمزه احمد زین از بزرگان اهل سنت این کتاب را آمده تحقیق کرده است. سند را بررسی کرده می‌گوید اسناده صحیح.

روایت چه است؟

«حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أَبِى ثنا يَعْقُوبُ قال ثنا أَبِى عَنِ بن إِسْحَاقَ قال حدثني يحيى بن عَبَّادِ بن عبد اللَّهِ بن الزُّبَيْرِ عن أبيه عَبَّادٍ قال سمعت عَائِشَةَ تَقُولُ مَاتَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بين سحري وَنَحْرِى وفي دولتي لم أَظْلِمْ فيه أحد فَمِنْ سفهي وَحَدَاثَةِ سني ان رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قُبِضَ وهو في حجري ثُمَّ وَضَعْتُ رَأْسَهُ على وِسَادَةٍ وَقُمْتُ أَلْتَدِمُ مع النِّسَاءِ واضرب وجهي»

مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج6، ص274، ح 26391 (آدرس بر اساس نرم افزار الجامع الکبیر)

یحیی ابن عباد ابن عبدالله ابن زبیر از پدرش نقل کرده است از عایشه شنیدم وقتی اقا رسول الله از دنیا رفتند در زمانی بود که نوبت من بود «لم أَظْلِمْ فيه أحد» زمان دیگری نبود و زمانی را از کسی نگرفته بودم «فَمِنْ سفهي وَحَدَاثَةِ سني ان رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قُبِضَ وهو في حجري» اقا رسول الله قبض روح شدند در حالی که سرش روی پای من بود «ثُمَّ وَضَعْتُ رَأْسَهُ على وِسَادَةٍ» من سرش را از روی پایم برداشتم و روی بالشت گذاشتم «وَقُمْتُ أَلْتَدِمُ مع النِّسَاءِ واضرب وجهي» بلند شدم با زن‌ها (یعنی همه دارند عزاداری می‌کنند) بلند شدم با زن‌ها عزاداری کردم «أَلْتَدِمُ مع النِّسَاءِ واضرب وجهي» بر صورتم می‌زدم بر سرم می‌زدم سینه زنی و عزاداری می‌کردم.

آیا العیاذ بالله عایشه معتقد بود پیامبر بهشتی نیست که عزاداری کرده است؟ یا هرکس برای کس دیگر عزاداری می‌کند به خاطر این است که او جهنمی است؟ اصلا برای جهنمی عزاداری کنیم برای او چه فایده دارد؟ یعنی می‌خواهی بگویی من ناراحت هستم که او جهنمی شده است، شده باشد تو چه کار می‌توانی بکنی؟ اصلا شما یک نفر را پیدا کنید و از او بپرسید چرا داری برای این گریه می‌کنی؟ او پاسخ بدهد من می‌دانم این شخص جهنمی شده دارم برایش گریه می‌کنم. هیچ کس این گونه فکر نمی‌کند.

بله امام حسین(سلام الله علیه) به بهشت رفتند، امام حسین(سلام الله علیه) نیاز به عزاداری ما ندارند، قرار نیست با عزاداری ما در پرونده امام حسین(سلام الله علیه) تغییری ایجاد بشود. ایشان بهشتی و سیدا شباب اهل الجنه است ما با عزاداری محبت خودمان را نشان می‌دهیم، ما با عزاداری ارادت خودمان را نشان می‌دهیم، ما با عزاداری به قاتلین ایشان اعتراض می‌کنیم ما با عزاداری به دنیا ثابت می‌کنیم که ما رحم و عطوفت داریم اگر بر مصائب سید الشهدا و زن و بچه سید الشهدا مثل اسارت و ظلم‌های که در حق شان شد کسی گریه می‌کند این یعنی رقیق القلب است. این می‌تواند برای شهدای مسلمان در کشورهای دیگر، این می‌تواند برای بچه‌های عزه باشد و این می‌تواند برای بچه‌های لبنان باشد و این می‌تواند برای همه مظلومین عالم دل بسوزاند.

اگر دلسوز شدیم برای امام حسین(سلام الله علیه) که مصیبتش بالاترین مصیبت‌ها است بعد چون که صد آید نود هم پیش ما است می‌توانیم بگوییم که ما آدم دلسوزی هستیم آدمی هستیم که اهل احساس صحیح و مناسب هستیم دیگر راه را گم نمی‌کنیم مقابل یک دشمنی است و این طرف یک جبهه حقی است باید برای جبهه حق دل سوزاند و با دشمن مبارزه کرد قیام سید الشهدا و عزای سید الشهدا یعنی این.

عزای سید الشهداء یعنی دل سوزاندن برای موارد دلسوزی در واقعه عاشورا که اسارت و شهادت و این ها است و از آن طرف مبارزه کردن با آن جریان هم است.

مجری:

بسیار عالی، حضرت استاد استفاده کردیم از حضور شما تشکر می‌کنم وقت برنامه به پایان رسیده است بینندگان گرامی از این که در این آخرین ویژه برنامه مع امام منصور در این محرم حسینی همراه ما بودید از همه شما تشکر می‌کنیم برنامه ما به پایان رسید سلسله برنامه‌های مع امام منصور اما همان طور که حضرت استاد فرمودند ایام اسارت آل الله شروع شده و تازه مصائب بر اهل بیت(سلام الله علیهم) آغاز شده و ما عزاداری‌هایمان باید رنگ و بوی بیشتر و بهتری بگیرد دعا کنیم برای آن آقایی که فرمود یا جدا اگر من کربلا نبودم یاریت کنم دست زمانه من را به تأخیر انداخت اما:

«فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما»

المزار الكبير (لابن المشهدي)؛ نویسنده: ابن مشهدى، محمد بن جعفر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، محقق/ مصحح: قيومى اصفهانى، ص501

هم خودمان را شبیه حضرت بکنیم و هم برای تعجیل در فرج شان دست به دعا برداریم و در رأس همه حوائج مان در عزاداری‌ها این باشد اللهم عجل لولیک الفرج یا علی مدد خدا نگهدار!


بالاترین مصیبت کربلا (اسارت)>

مع امام منصور اسارت کربلا اهل بیت ع امام سجاد ع حضرت زینب س کاروان شام عبیدالله زجر یزید جسارت