سایر قسمت ها
صحابه، سکوت یا همراهی؟ نقش یاران پیامبر در کربلا مع اِمامٍ مَنْصُورٍ

قسمت دوم ویژه برنامه مع امام منصور با کارشناسی دکتر ابوالقاسمی و اجرای آقای لطفی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه مع امام منصور  06  04  1404 (قسمت دوم)

عنوان: صحابه، سکوت یا همراهی؟ نقش یاران پیامبر در کربلا

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

مجری: آقای علیرضا لطفی

کلیدواژها:

مع امام منصور؛ عاشورا؛ کربلا؛ امام حسین علیه السلام؛ یزید؛ حکومت؛ امر به معروف؛ هدف از قیام؛ عدالت صحابه؛ صحابه در کربلا!

مجری:

من از آن موقع که طفلی بی زبان بودم حسین * خادم ناقابل این آستان بودم حسین

خرج روضه کردم و زهرا برایم خرج کرد * سود کردم پیش تو گرچه زیان بودم حسین

از جوانی خوب تر پیرِ غلامی شماست * شوق پیری داشتم وقتی جوان بودم حسین

من که بودم دیرتر راهی مقتل می شدی * کاش یارت می شدم کاش آن زمان بودم حسین

«السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْن‏ یا ابا عبد الله لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِي بِكَ فَأَسْالُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِي أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه‏»

بسم الله الرحمن الرحیم سلام و عرض ادب و احترام دارم خدمت شما بینندگان و گرامیانی که پای شبکه جهانی حضرت ولی عصر نشستید عزاداران حسینی ایام دهه اول ماه محرم را تسلیت عرض می کنم که ان شاء الله عزاداری هایتان مورد قبول حضرت حق تعالی و عنایت اهل بیت (علیهم السلام) قرار گرفته باشد.

ان شاء الله که بتوانیم در این ایام عزاداری محبت خودمان را به بهترین وجه و به بهترین شکل به اهل بیت (علیهم السلام) و حضرت سید الشهداء (علیه السلام) ابراز بکنیم. استفاده خواهیم کرد از بیانات کارشناس محترم این قسمت از برنامه مع امامٍ منصور جناب استاد ابوالقاسمی عزیز سلام علیکم و رحمة الله تسلیت عرض می کنم.

استاد ابوالقاسمی:

علیکم السلام و رحمة الله

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْن

 خدمت همه بینندگان عزیز و گرانقدر عرض سلام دارم، ان شاء الله عزاداری هایشان در ایام عزای سید الشهداء (علیه السلام) مورد قبول درگاه احدیّت قرار بگیرد. ان شاء الله بتوانیم با این عزاداری ها مرهمی بر قلب داغدار بقیة الله الاعظم باشد.

مجری:

استاد عزیز مباحث ویژه برنامه مع امامٍ منصور پاسخ به شبهاتی است که متناسب با ایام محرم است. شبهات تاریخی، شبهات اعتقادی که متناسب با این ایام مطرح می شود بازارش به قولی داغ می شود ان شاء الله امشب هم چند تا از شبهاتی که مطرح می شود و خیلی معروف و مشهور می شود را مطرح خواهیم کرد و از جانب شما پاسخش را خواهیم شنید.

یکی از مطالبی که در این ایام خیلی متداول می شود بحث قیام سید الشهداء است بعضی هایی که می خواهند قیام حضرت را زیر سوال ببرند به این گونه مطرح می کنند اگر حضرت قصد قیام و حرکت نظامی داشتند و حتی قصد تشکیل حکومت داشتند نیازی نبود که ایشان اهل بیت عصمت و طهارت و کودکان خردسال را همراه ببرند.

با یک کاروان نظامی این حرکت را شروع می کردند اگر جوانب مختلفش را باز بکنید و پاسخ بدهید استفاده خواهیم کرد.

استاد ابوالقاسمی:

در کتاب الاخبار الطوال ابن قطیبه دینوری روایتی را از دیدار ابن عباس با سید الشهداء (علیه السلام) نقل کرده است

«[ابن عباس يحذر الحسين من الخروج إلى الكوفة] قالوا: ولما كان في اليوم الثالث عاد عبد الله بن عباس إلى الحسين ، فقال له: - يا بن عم لا تقرب أهل الكوفة، فإنهم قوم غدرة، وأقم بهذه البلدة، فإنك سيد أهلها، فإن أبيت فسر إلى أرض اليمن، فإن بها حصونا وشعابا، وهي أرض طويلة عريضة، ولأبيك فيها شيعة، فتكون عن الناس في عزلة، وتبث دعاتك في الآفاق، فإني أرجو إن فعلت ذلك أتاك الذي تحب في عافية. قال الحسين عليه السلام: يا بن عم، والله إني لأعلم أنك ناصح مشفق، غير أني قد عزمت على الخروج. قال ابن عباس: فإن كنت لا محالة سائرا، فلا تخرج النساء والصبيان، فإني لا آمن أن تقتل كما قتل ابن عفان، وصبيته ينظرون إليه. قال الحسين: عم، ما أرى إلا الخروج بالأهل والولد. فخرج ابن عباس من عند الحسين فمر بابن الزبير ، وهو جالس، فقال له: قرت عينك يا بن الزبير بخروج الحسين. ثم تمثل: خلالك الجو، فبيضي واصفري ونقري، ما شئت أن تنقري»

الأخبار الطوال؛ اسم المؤلف: أبو حنيفة أحمد بن داود الدينوري الوفاة: 282هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية  - بيروت/لبنان - 1421هـ-2001م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د.عصام محمد الحاج علي، ج، ص361

«ولما كان في اليوم الثالث» در سومین روزی که حضرت در مکه مکرمه بودند. «عاد عبد الله بن عباس إلى الحسين» در سومین روز، ابن عباس پیش سید الشهداء آمد و عرضه داشت «يا بن عم لا تقرب أهل الكوفة یابن عم» به اهل کوفه نزدیک نشو «فإنهم قوم غدرة وأقم بهذه البلدة» این ها آدم های خیانتکاری هستند، همین جا بمان!

«فإنك سيد أهلها» این جا از همه جایگاهت برتر است «فإن أبيت فسر إلى أرض اليمن، فإن بها حصونا وشعابا» نمی خواهی در مکه بمانی به سمت یمن برو آن جا قلعه ها و دره هایی هست و این که «وهي أرض طويلة عريضة، ولأبيك فيها شيعة» یک زمین طولانی است پدرت شیعیانی دارد «فتكون عن الناس في عزلة» آن جا کلاً ارتباطات با مردم قطع می شود.

«وتبث دعاتك في الآفاق» دعوتگرانت را می فرستی خودت ارتباط نداری اما دعوتگرانت می روند و ارتباط برقرار می کنند. «فإني أرجو إن فعلت ذلك »، امید دارم اگر این کار را بکنی «أتاك الذي تحب في عافية» آن چیزی که دوست داری در عافیت به شما برسد، (یعنی خلافت) بدون درگیری و سختی به خلافت برسید.

 «قال الحسین علیه السلام يا بن عم» سید الشهداء فرمودند «والله إني لأعلم أنك ناصح مشفق، غير أني قد عزمت على الخروج» پسر عمو می دانم تو آدم خیرخواه هستی ولی مسئله این است من تصمیم به قیام دارم این طور نیست بخواهم گوشه ای بروم دور از بقیه حکومتی تشکیل بدهم و کاری به بقیه نداشته باشم. می خواهم بر این حکومت موجود خروج بکنم. این حکومتی که الان هست این را باید از بین ببرم نه این که گوشه ای بروم کاری برای خودم انجام بدهم و کاری به کسی نداشته باشم.

مجری:

حرکتم بازتاب اجتماعی داشته باشد.

استاد ابوالقاسمی:

علاوه بر بازتاب اجتماعی در روایت های دیگر داریم حضرت فرمودند می خواهم نهی از منکر بکنم، این که در یک جایی دور از این جا حکومت داشته باشم در یک بلادی که کاری به کسی ندارد ربطی به نهی از منکر در جامعه اسلامی ندارد.

«قال ابن عباس: فإن كنت لا محالة سائرا» اگر شما قطعاً می خواهید بروید «فلا تخرج النساء والصبيان» زن و بچه ها را با خودتان نبر «فإني لا آمن أن تقتل كما قتل ابن عفان» نگران این هستم شما مثل عثمان کشته بشوید «وصبيته ينظرون إليه» و حال آن که فرزندانش صحنه کشته شدن او را نگاه می کردند. «قال الحسين: یابن عم، ما أرى إلا الخروج بالأهل والولد» حضرت فرمود تصمیم من این است قیام می کنم اهل بیت و فرزندانم همراهم باشند.

 این طور نیست سید الشهداء ندانسته زن و بچه را برده باشد بعد این اتفاق رخ داده است. تصمیم حضرت به رفتن به سمت کربلاء بود آن هم با زن و بچه عمداً این کار صورت گرفته است.

مجری:

یعنی اصلا خود این شبهه در زمان خود حضرت هم مطرح بوده است.

استاد ابوالقاسمی:

دقیقاً به حضرت بر عکس گفتند. حضرت گفتند باید با زن و بچه بروم.

 روایت دیگری است وقتی در مدینه بودند به زیارت قبر نبی مکرم آمدند بعد استراحتی کردند بعد از آن فرمودند:

 «إنّ جدّي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم أتاني بعد ما فارقتك و أنا نائم، فضمّني إلى صدره و قبّل ما بين عينيّ و قال لي: «يا حسين يا قرة عيني اخرج إلى العراق فاللّه (عزّ و جلّ) قد شاء أن يراك قتيلا مخضّبا بدمائك و قال له: يا أخي اذا كان الحال هكذا فما معني حملك هذه النسوه و أنت ماض الي القتل. فقال: يا أخي قد قال لي جدي أيضا: ان الله عزوجل قد شاء أن يراهم سبايا مهتكات يسقن في أسر الذل و هن أيضا لا يفارقنني ما دمت حيا. فبكي ابن الحنيفه بكاءا شديدا و جعل يقول: أودعتك الله »

موسوعة الامام الحسين(عليه‏السلام)؛ ج‏2، ص106

«إنّ جدّي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم أتاني بعد ما فارقتك و أنا نائم» جدم رسول مکرم اسلام به دیدارم آمد در حالی که خواب بودم من را در آغوش گرفت. «و قبّل ما بين عينيّ» پیشانیم را بوسید «و قال لي: «يا حسين» ای حسین «يا قرة عيني» نور چشم من، «اخرج إلى العراق» به سوی عراق برو «فاللّه (عزّ و جلّ) قد شاء أن يراك قتيلا مخضّبا بدمائك»، خدای متعال مقدر کرده است که تو در آن جا «مخضّبا بدمائك» بشوی در خون خودت آغشته بشوی.

 محمد حنفیه خیلی گریه کرد «و قال له: يا أخي اذا كان الحال هكذا فما معني حملك هذه النسوه» شما که می دانی می خواهی به شهادت برسی چرا زن و بچه را با خودت می بری؟ «فقال: يا أخي قد قال لي جدي أيضا: ان الله عزوجل قد شاء أن يراهم سبايا» خدای متعال می خواهد که این ها هم به اسارت برسند.

«مهتكات يسقن في أسر الذل» در حالت زندان و اسارت به ذلت بیافتند «و هن أيضا لا يفارقنني ما دمت حيا» تا زمانی که من زنده باشم این ها از من جدا نمی شوند. «وَ هُنَّ أیضاً» را شاید بشود یک دلیل دیگر گرفت من شاید بخواهم از این ها جدا بشوم اما این ها حاضر به جدا شدن از من نیستند.

پس سید الشهداء دو دلیل مطرح کردند یک: خدای متعال می خواهد که این ها هم در این مسیر همراه من باشند من به شهادت می رسم این ها هم به اسارت برسند. دو: خود این زن و بچه حاضر به جدایی از من نیستند «و هن أيضا لا يفارقنني ما دمت حيا» تا من زنده هستم این ها از من جدا نمی شوند.

 به چه دلیل سید الشهداء (علیه السلام) این ها را با خودش برد؟ غیر از این دلیل که آن ها خودشان حاضر به جدا شدن از حضرت نبودند. چون می دانستند سید الشهداء به شهادت می خواهد برسد عقیله بنی هاشم خبر داشت و خیلی های دیگر با خبر بودند.

پیش گویی های را از نبی مکرم اسلام از امیر مؤمنان از صدیقه شهیده (سلام الله علیها) و از امام حسن شنیده بودند از خود سید الشهداء با خبر بودند. یا خود حضرت زینب:

«عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ»

الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج2، ص305

از آن الهام الهی که به حضرت لقمان، به مادر موسی شده دارای این چنین مقاماتی بوده قطعاً از شهادت سید الشهداء با خبر بوده؛ لذا این ها تاب و توان جدا شدن از سید الشهداء را تا آخرین لحظه نداشتند.

مجری:

یک مطلبی که فرمودید این که خود حضرت فرمودند «إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا»، راجع به این می خواهید توضیحی بدهید یا مباحث را می خواهید باز بکنید، این نکته را یک مقداری بیشتر باز بکنید به چه دلیلی خدا می خواهد اهل بیت به اسارت در بیایند چه بود؟

استاد ابوالقاسمی:

دقیقاً می خواستم به همین اشاره کنم حکمت این که خدای متعال می خواست اسارت این ها را ببیند چه بود؟ جنبه های مختلفی دارد یک: رفتن اهل بیت به همراه سید الشهداء به این معناست که منِ حسین تا بتوانم می خواهم از خونریزی پرهیز کنم. یکبار شما یک گروه نظامی ورزیده با خودت می بری مشخص است شما می خواهی یک کار پارتیزانی انجام بدهی. این ها آموزش دیده هستند می خواهی یک جا بروی عملیات کنی فقط دنبال کشتار هستی.

 اما اهل بیت (علیهم السلام) بارها قبل از ماجرای عاشوراء نشان داده بودند که ما در مسیر به دست آوردن خلافت برای نهی از منکر، برای امر به معروف دنبال کشتار نیستیم. آن زمانی که خلفاء حمله کردند ایران را فتح کردند به یک شهر رسیدند گفت هر آن چه آدم می بینید بکشید اصلاً کل شهر را کشتند آن جا هدف، گسترش اسلام نبود هدف، آدم کشی بود.

اهل بیت مخالفت کردند می خواهند بگویند مدل ما با این مدل فرق می کند. در آن مدل دنبال آدم کشی و غنیمت گرفتن هستند، مدل ما یک مدل انسانی و اجتماعی است برای نهی از منکر و امر به معروف می خواهیم دنبال رسیدن به خلافت برویم اما در این مسیر دنبال آدم کشی نیستیم لذا همراه خودمان زن و بچه می بریم.

دوم: مدینه حکامی داشت این حکام، اموی بودند مردمانی در مدینه بودند که با اهل بیت مخالف بودند. لذا بودن اهل بیت (علیهم السلام) در مدینه موجب حفظ آن ها نمی شد، مروان ابن حکم که در مدینه بود به حاکم آن زمان مدینه گفت اگر حسین ابن علی از این جا برود دیگر او را به دست نمی آوری هر طور شده باید از او بیعت بگیری.

این هر طور شده یعنی با زندان، با شکنجه و از جمله کارهای که بنی امیه انجام دادند به اسارت گرفتن زن و بچه و بستگان یعنی می توانستند از اهل بیت به عنوان یک اهرم فشاری برای سید الشهداء (علیه السلام) استفاده کنند.

و علاوه بر این ممکن بود سید الشهداء را متهم کنند دیدید حسین ابن علی فرار کرد زن و بچه اش را گذاشت؛ یعنی اگر حضرت به خاطر این ها بر گشت اهرم فشار می شدند اگر رها می کردند می رفت می گفتند که زن و بچه اش را ول کرد و رفت (نعوذ بالله) غیرت ندارد. پس خود بودنِ در مدینه موجب حفظ آن ها نمی شد که ما توهم بکنیم اگر در مدینه می ماندند جای شان خوب و امن بود این چنین نیست.

نکته بعدی بودن یک فردی مثل علی اصغر (علیه السلام) در لشکر سید الشهداء؛ اگر علی اصغری در این لشکر و کاروان نبود دشمن حمله می کرد سید الشهداء را به شهادت می رساند حتی اگر سید الشهداء دنبال جنگ پارتیزانی و چریکی و کشتن نبود، اما دشمن می گفت داشتیم نیروهایمان را از این جا عبور می دادیم حسین ابن علی زبانم لال دنبال خلافت بود و به ما حمله کرد و از خودمان دفاع کردیم. اما وجود یک فردی مثل علی اصغر و شهادتش در میانه این جنگ مشخص است سید الشهداء مهاجم نبود.

 خدای متعال مقدر کرد یک فردی مثل علی اصغر باشد تا این شبهه از مردم تا قیامت بر طرف بشود که سید الشهداء دنبال رسیدن به خلافت به هر نحوی با آدم کشی و خشونت نبود. علی اصغر را چطوری به کربلاء می آوردند؟ می شد علی اصغر را بدون مادر و همراه بیاورند؟ نه فقط علی اصغر با یک زن همراهش در میان این لشکرگاه بیاید این طور می شد؟ یا باید این بانوی مکرمه مادر حضرت علی اصغر به همراه بقیه بانوان بیایند و در این لشکرگاه به صورت طبیعی باشند. یعنی بودنِ حضرت علی اصغر و حضرت رقیه (سلام الله علیها) در این لشکر علتش این بود که دشمن بعداً نتواند ماجرای عاشوراء را تحریف کند.

«قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا»

اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى‏؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى- فهرى زنجانى، احمد (تاريخ وفات مؤلف: 664 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: جهان‏، تهران: 1348 ش، ص65

این ها باید باشند تا نشود ماجرا را تحریف کرد اما اگر این ها نباشند ماجرا تحریف می شود. علاوه بر این، جنبه و هدف سید الشهداء (علیه السلام) نمی شود تحریف بشود مظلومیت حضرت این که حضرت دنبال کشتار نیست تحریف نمی شود. طرف مقابل ماهیّت وحشی و درنده خودی دشمن هم افشاء می شود.

تا قیامت هر کس بگوید یزید نه یزیدی ها کودک کش بودند این ها به اطفال سید الشهداء (علیه السلام) هم رحم نکردند، هر کجا یک فرد ظالمی می بینند می گویند این یزیدی است. به همین دلیل بردن این زن و بچه ها دو، سه جنبه آگاه سازی تؤامان داشت از یک طرف نمی توانند سید الشهداء به کشتار، جنایت، قتل و حمله وحشیانه به آن ها متهم کنند. دوم خود آن ها حقیقت امرشان برای مردم روشن می شود چرا این بچه را کشتید؟ طفل سه را برای چه کشتید؟ چرا با خانواده این طور برخورد کردید؟

نکته بعد مقدر این بود امام زین العابدین (علیه السلام) در شب و روز عاشوراء بیمار باشند آیا نباید کسی آن جا می بود که بتواند از این شخصی که در آن روز بیمار شده پرستاری کند و جان ایشان را حفظ کند؟ علاوه بر پرستاری حفظ جان امام زین العابدین در عصر روز عاشوراء طبق روایات عقیله بنی هاشم بود که جان امام سجاد را کمک کرد حفظ بشود. هم از بیماری هم از آتش خیمه ها و هم از تصمیمی که لشکر یزید برای قتل امام سجاد (علیه السلام) داشتند و بعد عبید الله ابن زیاد و بعد هم خود یزید.

یعنی هر سه گروه تصمیم به قتل امام زین العابدین داشتند آن کسی که جان خودش را فدائی کرد کمک کرد جان امام سجاد حفظ بشود عقیله بنی هاشم حضرت زینب (سلام الله علیها) بود این هم یک جنبه دیگر؛ پس پرستاری از اهل بیت و حفظ جان امام تهدیدهای زیادی داشت.

 در مورد عاشوراء و سید الشهداء (علیه السلام) یک عبارتی داریم که حسین:

«و ان لك في الجنة درجة لا تنالها الا بالشهادة»

خدای متعال یک رحمتی را از طریق شما می خواهد شامل حال امت بکند برای این که، این رحمت بتواند از طریق شما شامل حال امت بشود، شما باید به شهادت برسی آن درجه و جایگاهی که شما می خواهی به آن برسی با شهادت است. این مقام برای سید الشهداء است اما امتحان نزد خدای متعال فقط از سید الشهداء گرفته نمی شود.

از عقیله بنی هاشم هم امتحان داریم و در این امتحانات باید سربلند بیرون بیاید اگر سید الشهداء (علیه السلام) امام است حضرت زینب (سلام الله علیها) امام نیست و در این عالم دارد امتحان می شود. برای رسیدن به آن اوج کمالات باید سخت ترین امتحانات را پشت سر بگذارد. امتحان دیدنِ شهادت سید الشهداء (علیه السلام)، امتحان اسارت، امتحان فدا کردن جان برای امام، اگر حضرت زینب (سلام الله علیها) به کربلاء نیامده بود این امتحانات برای ایشان محقق نمی شد.

 لذا برای این که حضرت زینب عقیله بنی هاشم و باقی بانوان حسینی در این امتحانات پیروز و موفق بشوند باید وارد امتحان بشوند. خدای متعال مقدر کرده اگر شما هم می خواهید به آن درجات برسید در این امتحانات باید وارد بشوید. نحوه وارد شدن شما چگونه است؟ این که همراه سید الشهداء (علیه السلام) شما هم به کربلاء بیایید. وقتی شما همراه ایشان به کربلاء بیایید این اتفاقات برای تان می افتد پس یک جنبه دیگر این که تکمیل درجاتی که خدای متعال برای اهل بیت (علیهم السلام) بویژه حضرت زینب (سلام الله علیها) و بانوان در نظر گرفته بود.

نکته بعد بحث تبلیغ بعد از عاشوراء وقتی سید الشهداء به شهادت رسید همه مردهای که می توانستند سخنگو باشند به شهادت رسیدند. این جا استفاده از یک بانوی سخنور، از عقیله بنی هاشم (سلام الله علیها) صورت گرفته است. یا از حضرت ام کلثوم خواهر دیگر سید الشهداء (علیه السلام) که ظاهراً همسر مسلم ابن عقیل بودند. این ها آمدند در جای جای مسیر، در محل های مختلفی که دشمنان حضور داشتند یا افرادی که دچار شبهه بودند سخنرانی و صحبت کردند. خود این زن ها بودند که موجب گسترش فکر حسینی به بقیه مناطق شدند اگر این ها نبودند به قول آن شاعر معروف می گوید: (کربلاء در کربلاء می ماند اگر زینب نبود) بردن اهل بیت برای این که ماجرا منتقل بشود.

مجری:

یک نکته ای می شود این جا بگوییم اگر مشکل و ایرادی داشتید اصلاح کنید این که حرکت سید الشهداء یک جهاد کامل بود و صرفاً جهاد نظامی نبود و نیاز به یک جهاد فرهنگی و اجتماعی داشت. با توجه به آن شرایط هیچ کس دیگری از پس این جهاد فرهنگی بر نمی آمد الا زنان اهل بیت و اهل بیت امام حسین (علیه السلام)

استاد ابوالقاسمی:

طبیعتاً این گونه بوده است. نکته دیگری که هست ماهیّت رفتارهای اجتماعی شیعی را یک ماهیّت فقط مردانه نمی دانیم. اتفاقاً حضرت زهرا (سلام الله علیها) زمانی که در مدینه بودند روایت دارد هر هفته زن ها را جمع می کردند کنار قبر حضرت حمزه (علیه السلام) می بردند آن جا یک فاتحه ای می خواندند و بر می گشتند.

خطبه فدکیه را حضرت زهرا (سلام الله علیها) خواندند این ها نشان می دهد فعالیت های سیاسی،‌ اجتماعی در نظر شیعه محصور به مردان نیست. شیعه مثل بقیه مذاهب اسلامی نیستیم فقط مرد در قضایای دینی بیاید. چون اهل سنت می گویند بیعت فقط بر مردان هست زنان اصلاً بیعت ندارند چون بیعت را فقط در شمشیر زدن می دانند. ما می گوییم نه بیعت در اطاعت تام است.

 لذا زن های مدینه یا مکه خدمت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و بیعت کردند. اولین بیعتی که در عقبه صورت گرفت مردانی که از مدینه به مکه آمدند با نبی مکرم اسلام در عقبه بیعت کردند جالب است می گوید متن بیعت شان، بیعت زنان بود همان طوری که زن ها بیعت می کردند متن بیعت آن ها با بیعت زن ها یکی بود.

پس ما اعتقاد داریم زن یک وظیفه اجتماعی سیاسی دارد در ماجرای عاشوراء سید الشهداء (علیه السلام) نمی خواهد به مردم نشان بدهد که زن هم وظیفه اجتماعی سیاسی دارد؟ دیدگاه ما آن دیدگاه نیست این هم یکی دیگر از جنبه ها.

 همین مجموعه ای که عرض کردیم یک حجتی برای دیگران می شود. اگر شخصی خواست در راه خدا برای امر به معروف و نهی از منکر عملی انجام بدهد نه اگر من این کار را انجام بدهم خانواده ام دچار مشکل می شود. سید الشهداء حجت را تمام کرد می گوید از خانواده ام نزد خدا عزیزتر نیستند از مصیبت های که خانواده ام در راه خدا کشیدند مصیبت های شما بیشتر نیست.

لذا راه را برای دیگران هم باز کردند حجت را تمام کردند که دیگران هم بدانند وقتی ما در زمینه دین می خواهیم کاری انجام بدهیم ممکن است خانواده مان هم دچار مشکل بشوند اما در این جنبه نباید پا پس بکشیم و عقب گرد بکنیم به خاطر این که ممکن است به خانواده ما هم آسیبی برسد.

سید الشهداء (علیه السلام) حجت را برای ما تمام کرده با این جنبه ها وقتی نگاه می کنیم دقیقاً آنی که خود سید الشهداء فرمودند: «ما أرى إلا الخروج بالأهل والولد»، اصلاً تصمیم خودم این است که با خانواده بروم برنامه ریزی من این است دنبال این هستم با این ها بروم.

یا آن روایتی که عرض کردیم «إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايا»، خدا مقدر کرده و می خواهد که این ها را در اسارت ببیند، چرا خدا همچنین تصمیمی گرفت که این اتفاق رخ بدهد؟ خدا چرا همچنین مشیّتی دارد علت این هایی بود که عرض کردیم وجود این زن ها در صحنه کربلاء برکات بسیار زیادی داشت با وجود آن سختی های که کشیدند که این برکات تا قیامِ قیامت همین طور ساری و جاری است. لذا تصمیم سید الشهداء و مقدر الهی بر این بود که اهل بیت را به کربلاء با خودشان ببرند این پاسخ به سوال شما.

مجری:

بسیار عالی استفاده کردیم تکلیف را برای ما روشن کردند و حجت را تمام کردند که ما هم در زیارات داریم که «بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي‏»، یعنی خانواده خط قرمزی نیست برای این که در راه خدا قیام نکنید.

 بینندگان عزیز و گرامی ان شاء الله در این ایام دل هایتان به داغ سید الشهداء گرم شده و عزادار سید الشهداء است بی تاب ظهور منتقم آل الله هم باشد. برای ظهور حضرت دعا بکنیم ان شاء الله باشیم و انتقام گرفتن آقا امام زمان را ببینیم

(میان برنامه)

مجری:

«اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُود»

بینندگان گرامی با ویژه برنامه مع امام منصور و با موضوع پاسخ به شبهات حسینی و قیام عاشورای حضرت سید الشهداء (علیه السلام) در خدمت شما هستیم. از محضر استاد ابوالقاسمی عزیز استفاده می کردیم یکی از شبهاتی که در بخش قبلی به آن پاسخ داده شد بحث حضور اهل بیت امام حسین (علیه السلام) در واقعه عاشوراء و نقش اهل بیت و تبیین این که حضور اهل بیت با بحث قیام حضرت چقدر تناقض به لحاظ ایجاد شبهه ای بیان می کنند و پاسخ های که استاد ابوالقاسمی به این موضوع بیان کردند.

اما بخش دوم را استاد می خواهیم بپردازیم به این که یکی از نقاط افتراق ما با اهل سنت بحث صحابه است که به طور مشخص آن چیزی که اهل بیت بیان می کنند (عدالت صحابه)، اما ببینیم که نقش صحابه در ماجرای عاشوراء چه بود؟ برخی از صحابه در سپاه امام حسین (علیه السلام) بودند.

اما آیا صحابه ای در شهادت و قتل امام حسین حضور داشتند و نقش شان چقدر بود برای ما بیان بفرمایید.

استاد ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم، دیدگاه ما در مورد صحابه یک دیدگاهی مبتنی بر روایات است و برخی از اهل سنت هم شبیه دیدگاه ما را دارند اما در باب مصداق دچار مشکل شدند. یعنی چه؟ ما اعتقاد داریم آن کسانی که تابع نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند کسانی که اهل دین و دیانت بودند آن ها صحابه پیغمبر هستند ما به آن ها احترام می گذاریم و اکرام می کنیم.

اهل سنت می گویند هر کسی صحابه بوده دیندار است یعنی ما می گوییم هر کسی دیندار بوده اسم صحابه را رویش بگذارید این ها می گویند هر کسی اسم صحابه را رویش گذاشتیم این آدم دیندار است.

 فرقش در کجا مشخص می شود؟ خیلی از جاها افراد، رفتارهایی انجام دادند که اهل سنت نمی توانند آن ها را هضم بکنند. مثلاً یک عده از همین ها، ابن ملجم در کشتن امیر مؤمنان دخالت داشت می گویند صحابه بود. تعدادی از صحابه فرماندهان خوارج بودند ذو الخویسره، هرقوس و دیگران رهبران خوارج و صحابی بودند. تعدادی از این ها بعداً مرتد شدند ادعای نبوت کردند تُلیع اسدی و دیگران صحابی بودند اگر بخواهیم بگوییم هر کسی شرایط صحابی بودن را داشت آدم خیلی خوبی است و تعریفی هم که آن ها می کنند می گویند هر کسی نبی مکرم اسلام را دید و مسلمان بود صحابی این در بخاری است.

مجری:

چه یک روز، چه چندین سال

استاد ابوالقاسمی:

بله، ولو یک لحظه باشد چنین فردی اگر بگوییم صحابی است بعداً دچار مشکل می شویم. تعداد زیادی از کسانی که در کشتن خلیفه سوم دخالت داشتند صحابی بودند طبق نظر اهل سنت آن کسانی که به همسر نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برخی روایت عایشه و برخی روایت ماریه می گوید تهمت فحشاء زدند صحابی بودند.

کسانی که در جنگ های مختلف کردند صحابی بودند طبق تعریف آن ها؛ اما ما می گوییم اگر کسی مرتکب کار بدی شد اصلاً‌ صحابی به حساب نمی آید اینی که الان می خواهیم مطرح کنیم طبق دیدگاه و تعریف اهل سنت داریم می گوییم یعنی آن کسانی که خوب بودند با سید الشهداء و امیر مؤمنین نجنگید این ها را می گوییم صحابی بودند تعدادشان کم نیست زیاد بود.

اما متأسفانه اهل سنت هر کسی که این مشخصه را داشت مسلمان بود نبی مکرم اسلام را دید می گویند صحابی است. حداقل در تطبیق این کارها را دارند انجام می دهند ولو شاید ادعای شان چیز دیگری باشد. آن کتاب های که برای صحابه نوشته شده است أسد الغابة، معجم صحابه یا دیگر کتاب های که دارند تمام شان روی همین منوال است. دیدند طرف مسلمان بوده یا نه؟ بله، نبی مکرم مکرم را درک کرد؟ بله پس صحابی می شود رفتار این شخص چطور بود؟ می گوید تا صحابی گفتیم خوب می شود.

 اما آن کسانی که عزیزان اهل سنت اسم شان را به عنوان صحابی بردند چه مشخصه های داشتند؟ آیا در کربلاء مشارکت داشتند یا خیر؟ یک طرف در لشکر سید الشهداء برخی شان بودند.

«...سمعت أنس بن الحارث ورواه البغوي وابن السكن وغيرهما من هذا الوجه ومتنه سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول إن ابني هذا يعني الحسين يقتل بأرض يقال لها كربلاء فمن شهد ذلك منكم فلينصره قال فخرج أنس بن الحارث إلى كربلاء فقتل بها مع الحسين»

الإصابة في تمييز الصحابة؛ اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج1، ص121

شخصی به نام أنس ابن حارث جزو لشکر سید الشهداء (علیه السلام) بود و صحابی است ماجرای خیلی عجیبی دارد، بغوی از نبی مکرم اسلام روایت نقل کرد که حضرت فرمودند: «إِنَّ ابْنِي هَذَا يَعْنِي الْحُسَيْنَ (سلام الله علیه) يُقْتَلُ بِأَرْض‏ یُقالُ لَها کَربلاء»

پسرم حسین در زمینی به نام کربلاء به شهادت می رسد هر کدام از شما که توانست او را یاری کنید. «فمن شهد ذلك منكم فلينصره»، أنس ابن حارث رفت زندگیش را در کربلاء گذاشت گفت این جا می مانم تا آن زمان برسد، رفت در کربلاء ماند «فقتل بها مع الحسين(سلام الله علیه)» آدرس مطلب در کتاب الاصابة، جلد 1، صفحه 121 این را مطرح کرده است.

 آنی که به نظرم می رسد در کتب شیعه راجع به این شخص دارد که از بقیه عشایر و قبایلی که گاهی اوقات از آن جا عبور می کردند جدا زندگی می کرد. خانه در کربلاء ساخته بود چون بقیه آن جا عشایر بودند رفت و آمد می کردند این همیشه او جا بود. ماجرای عاشوراء تمام شد گفتم ببینیم کجا هست؟ دیدند او هم جزو شهدای کربلاء است چه جایگاهی دارد یک شخصی یک عمری را یک جا بماند تا این که سید الشهداء بیاید و جانش را فدای سید الشهداء بکند.

یا جناب حبیب ابن مظاهر (رضوان الله تعالی علیه) در کتب اهل سنت به جای حبیب بعضی ها خُتیت یا حَتیت نوشتند. حبیب ابن مظاهر بعضی ها می گویند حَتیت ابن مَظهر یا حَتیت ابن مُطَهر مدل های مختلفی نقل نکردند اسمش تصحیف شده است.

«حتيت بن مظهر بن رئاب بن الأشتر بن جحوان بن فقعس الكندي ثم الفقعسي له إدراك وعمر حتى قتل مع الحسين بن علي»

الإصابة في تمييز الصحابة؛ اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج2، ص166

«له إدراك وعمر» این شخص نبی مکرم اسلام را درک کرده و عمر طولانی هم داشت «حتى قتل مع الحسين بن علي»، همراه سید الشهداء به شهادت رسید در إصابة این را مطرح کرده است.

 طریف ابن ابان از کسانی که با سید الشهداء به شهادت رسیده الإصابة، جلد 3، صفحه 518 عبد الله ابن بقطر یا عبد الله ابن یَقطر در الإصابة، جلد 5، صفحه 8 راجع به او آورد که در کربلاء شهید شده خیلی هم عجیب است عبد الله ابن بقطر لقبش «رضیع الحسین» بود.

یعنی همشیر سید الشهداء (علیه السلام) در زیارت ناحیه می گوید «عبد الله رضیع الحسین» هم شیر سید الشهداء (علیه السلام) یعنی چه؟ تنها وجه ترسیم تاریخیش این است سید الشهداء (علیه السلام) وقتی که متولد شدند طبق روایات حضرت زهرا (سلام الله علیها) بدن شان ضعیف بود توانایی شیر دادند نداشتند. به اعجاز نبی مکرم از انگشت مبارک شان در دهان سید الشهداء گذاشتند و ایشان تناول فرمودند. وقتی می گویند عبد الله یَقطر یا بَقطر (رضیع الحسینن) یعنی چه؟ یعنی او هم از انگشت نبی مکرم اسلام شیر نوشید.

 طفلی بود شاید مادرش بیمار بود آوردند یا رسول الله این طفل هم دارد می میرد طبق روایات شیعی عبد الله ابن یقطر صاحب علم منایا و بلایا شد. حتی کتابی داشت در آن پیشگویی هایش آمده بود امام صادق (علیه السلام) به آن استدلال می کردند مثلاً یکی از پیش بینی هایش این بود که در نزدیکی ری و تهران محل جنگ امین و مأمون می شود همین طور شد درگیری بزرگ بین فرزندان هارون در این جا رخ داد. یا جنگ بین بنی امیه و بنی العباس رخ داد. خلاصه این که عبد الله ابن یقطر پیشگویی های زیادی داشت و «رضیع الحسین» بود. او صحابی است و در کنار سید الشهداء به شهادت رسید.

 عمار ابن ابی سلمه جزو کسانی است که با سید الشهداء به شهادت رسید. یزید ابن مُقفل یا یزید ابن مَقفل این شخص هم در کربلاء کنار سید الشهداء به شهادت رسید. این ها یک طرف طبق تعریف شیعه و اهل سنت این ها صحابی هستند.

ما که می گوییم شخص باید شخص پاکی باشد و نبی را درک کرده باشد این ها صحابی می شوند اهل سنت هم طبق تعریف رایج شان و در تطبیق هایی که دادند هر کسی که نبی مکرم را در حال اسلام دیده صحابی می گویند این ها شامل می شوند.

 اما در طرف مقابل آن ها افرادی دارند مفصل تعدادشان هم زیاد است که این افراد در کشتن سید الشهداء (علیه السلام) دخیل بودند ولی تعریف صحابی را دارند. به عنوان نمونه در الصواعق المحرقة آقای ابن حجر هیثمی، جلد 2، صفحه 640 می گوید:

«قال الغزالي وغيره ويحرم على الواعظ وغيره رواية مقتل الحسين وحكاياته وما جرى بين الصحابة من التشاجر والتخاصم فإنه يهيج على بغض الصحابة والطعن فيهم وهم أعلام الدين تلقى الأئمة الدين عنهم رواية ونحن تلقيناه من الأئمة دراية فالطاعن فيهم مطعون طاعن في نفسه ودينه قال ابن الصلاح والنووي الصحابة كلهم عدول وكان للنبي صلى الله عليه وسلم مائة ألف وأربعة عشر ألف صحابي عند موته صلى الله عليه وسلم والقرآن والأخبار مصرحان بعدالتهم وجلالتهم ولما جرى بينهم محامل لا يحتمل ذكرها هذا الكتاب»

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة؛ اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ج2، ص640

غزالی و دیگران گفته اند حرام است که سخنران روضه امام حسین بخواند و داستان هایش را بگوید چرا؟ «فإنه يهيج على بغض الصحابة» اگر بگویی در کربلاء چه اتفاق افتاد مردم نسبت به صحابه بد بین می شوند و بغض پیدا می کنند. «والطعن فيهم» به صحابه بد می گویند اگر صحابه در کربلاء نبودند چرا تعریف کردنِ ماجرای عاشوراء و روضه سید الشهداء موجب وارد شدن بغض صحابه در دل می شود؟

مجری:

نشان می دهد نقش شان هم قابل توجه بود.

استاد ابوالقاسمی:

نقش قابل توجه و مهمی داشتند می گوید اگر شما ماجرای مقتل حسین را بگویی مردم نسبت به صحابه بغض پیدا می کنند؛ پس معلوم است آن ها نسبت به کشتن سید الشهداء (علیه السلام) دخیل بودند.

 یا در کتاب تحفة المحتاج في شرح المنهاج، جلد 9، صفحه 67 شبیه به همین را مطرح می کند:

«قَالَ فِي الْعُبَابِ يَحْرُمُ الطَّعْنُ فِي مُعَاوِيَةَ وَلَعْنُ وَلَدِهِ يَزِيدَ وَرِوَايَةُ قَتْلِ الْحُسَيْنِ وَمَا جَرَى بَيْنَ الصَّحَابَةِ فَإِنَّهَا تَبْعَثُ عَلَى ذَمِّهِمْ وَهُمْ أَعْلَامُ الدِّينِ فَالطَّاعِنُ فِيهِمْ طَاعِنٌ فِي نَفْسِهِ وَكُلُّهُمْ عُدُولٌ وَلِمَا جَرَى بَيْنَهُمْ مَحَامِلُ»

تحفة المحتاج، شیخ عبدالحمید شروانی، ج 9، ص 67

بد گویی معاویه و لعن یزید کردن حرام است و روایت قتل حسین حرام است چرا؟ «فَإِنَّهَا تَبْعَثُ عَلَى ذَمِّهِمْ» این انگیزه می شود نسبت به صحابه بد بگویی «وَهُمْ أَعْلَامُ الدِّينِ» صحابه بزرگان دین هستند به آن ها بد بگویی دین را داری از بین می بری «فَالطَّاعِنُ فِيهِمْ طَاعِنٌ فِي نَفْسِهِ وَكُلُّهُمْ عُدُولٌ» همه عادل بودند. «وَلِمَا جَرَى بَيْنَهُمْ مَحَامِلُ» آن اتفاقاتی که بین شان رخ داد یک وجه حمل و وجه توجیه هایی دارد باید توجیه کنیم چرا صحابه امام حسین را کشتند؟ توجیه می کنیم.

 در حاشیه سلیمان از جمل، جلد 5، صفحه 114 دوباره شبیه به همین را مطرح کرده که نباید ماجرای مقتل امام حسین را نقل بکنیم چرا؟ اگر نقل بکنیم موجب ضم صحابه می شود. انگیزه می شود مردم از صحابه بد بگویند. اگر این ها به هیچ وجه دخالت در کربلاء نداشتند چرا نقل شهادت سید الشهداء موجب انگیزه برای بدگویی از صحابه بشود؟ این ها یک صحبت های کلی.

 اما فعلاً چند اسم فقط بخوانیم راجع به کسانی که در کربلاء و در کشتن سید الشهداء مشارکت داشتند و طبق تعریف اهل سنت این ها صحابی به حساب می آیند. اسماء ابن خارجه فزاری در الإصابة اسم او را آورده است در شهادت سید الشهداء دخالت داشت. در کشتن هانی ابن عروة دخالت داشت از مختار فرار کرد به خاطر این که می دانست مختار می خواهد او را بکشد.

 حجار ابن ابجر العجلی در الإصابه او را به عنوان صحابی آورد جزو کسانی که به سید الشهداء نامه نوشت و در کربلاء مشارکت داشت. حضرت بالخصوص نامش را بردند حجار مگر تو برای من نامه ننوشتی؟

عبد الرحمن ابن ابی سبُره جعفی در الإستیعاب نامش به عنوان صحابی آورده جزو فرماندهان لشکر عمر سعد بود. عضرة ابن قیس در الإصابة به عنوان صحابی آورد جزو کسانی است که برای سید الشهداء نامه نوشت. با زهیر صحبت کرده او به زهیر می گوید تو عثمانی بودی آن جا چه کار می کنی؟ فرمانده سواره نظام لشکر عمر سعد بود و سرها را به سمت ابن زیاد برده این شخص صحابی است.

 کثیر ابن شهاب حارثی در الطبقات الکبریٰ او را به عنوان یک فرد سرشناس معرفی کرد کثیرة ابن شهاب ابن حُصین از بنی حارث از نسل عبد الله ابن ربیعة ابن حارث ابن کعب ابن مزحج در الإصابة، جلد 5، صفحه 571 می گوید طبق ادله و مدارکی که داریم این آدم صحابی بود.

در تاریخ دمشق او را جزو طبق اول به حساب آورد او صحابی به حساب می آید. در الإستیعاب و تاریخ اصفهان جزو صحابه آورد رسماً می گوید پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیده است. قبل از آمدن سید الشهداء (علیه السلام) به کوفه این آدم ضد مسلم ابن عقیل سخنرانی کرد از همه بیشتر ضد سید الشهداء (علیه السلام) لشکر جمع کرده است. وقتی مختار آمد این شخص مرده بود یعنی بعد از ماجرای عاشوراء مرد؛ مختار گفت قبر او را نبش خواهم کرد به خاطر این که در کشتن سید الشهداء (علیه السلام) دخالت داشت.

باز یکی دیگر از صحابه که در فیلم مختار زیاد نشان داد شبث ابن ربعی در الإصابة، جلد 3، صفحه 376 به عنوان صحابی آورده است.

خیلی هم عجیب است:

«3959 شبث بفتح أوله والموحدة ثم مثلثة بن ربعي التميمي اليربوعي أبو عبد القدوس له إدراك ورواية عن حذيفة وعلي روى عنه محمد بن كعب القرظي وسليمان التيمي قال الدارقطني يقال إنه كان مؤذن سجاح التي ادعت النبوة ثم راجع الإسلام وقال بن الكلبي كان من أصحاب علي ثم صار مع الخوارج ثم تاب ثم كان فيمن قاتل الحسين وقال المدائني ولي بعد ذلك شرطة القباع بالكوفة وقال العجلي كان أول من أعان على قتل عثمان وبئس الرجل هو وقال معتمر عن أبيه عن أنس قال شبث أنا أول من حرر الحرورية وذكر الطبري من طريق إسحاق بن طلحة قال لما أخرج المختار الكرسي الذي كان يزعم أنه كالسكينة التي كانت في بني إسرائيل صاح شبث بن ربعي يا معشر مضر لا تكفروا ضحوة قال فاجتمعوا فأخرجوه قال إسحاق إني لأرجوها له ومات شبث في حدود السبعين»

الإصابة في تمييز الصحابة؛ اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج2، ص376

می گوید یک دوره ای در لشکر حضرت علی بود اول این که مؤذن سجاح مدعی نبوت بود دوباره به اسلام برگشت «ثم راجع الإسلام» مسلمان بود رفت مؤذن یک مدعی پیغمبری شد دوباره به اسلام برگشت. در لشکر حضرت علی آمد بعد قاطی خوارج بعد با سید الشهداء جنگید جزو کسانی است که ضد عثمان جنگیده این شخص صحابی به حساب می آید.

 خودش می گوید: «أنا أول من حرر الحرورية»، اولین کسی که خوارج را خوارج کرد من بودم این جزو قاتل سید الشهداء و صحابی هم به حساب می آید. محمد ابن اشعث ابن قیس (ابن الأشعث) در فیلم مختار صحابی بود او بود که هانی را به نزد عبید الله ابن زیاد برد او قاتل حضرت مسلم بود مختار هم دنبال کشتنش بود.

عبد الله ابن حِصن عضدی در اسد الغابة به عنوان صحابی آوردند.  در کربلاء او بود که به سید الشهداء جسارت کرد این ها نوع دوم از صحابه هستند. پس دسته اول طبق تعریف شیعه و اهل سنت صحابی هستند در کربلاء یاور سید الشهداء (علیه السلام) بودند.

دسته دوم فقط طبق تعریف و تطبیق اهل سنت، صحابی هستند. اگر هم شیعه می گوید صحابی هستند از باب استدلال اهل سنت می گوید. این ها در کربلاء ضد سید الشهداء (علیه السلام) بودند چه قبل و چه بعد از عاشوراء و چه خود عاشوراء ضد حضرت کار کردند.

دسته سوم کسانی که نامه نوشتند اما حضرت را یاری نکردند ولی بعداً‌ توبه کردند (توابین)، سلیمان ابن صُرد خزاعی را به عنوان یکی از صحابه مطرح کردند. این فرد صحابی بود به سید الشهداء نامه نوشت بعد به سید الشهداء کمک نکرد بعد توبه کرد. در تهذیب التهذیب، جلد 4، صفحه 175 آورده

«أبو مطرف الكوفي له صحبة روى عن النبي صلى الله عليه وسلم»

تهذيب التهذيب؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، ج4، ص175

روایت هم از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد در سیر اعلام النبلاء شبیه همین مطرح کرده است.

 مسیب ابن نجبه این فرد جزو فرماندهان توابین به حساب می آید در الإصابة اسم او را آورده است. رفاعة ابن شداد در فیلم مختار نامه بود او هم جزو صحابه بود جزو کسانی بود که سید الشهداء (علیه السلام) را یاری نکرد. سید الشهداء به او نامه نوشت شما به من گفتید بیا. سلیمان ابن صُرد، مصیب ابن نُجبه یا نَجبه، رفاعة ابن شداد، عبد الله ابن وَئل یا وائل به حضرت نامه نوشتند ولی حاضر نشدند بیایند. این ها جزو صحابه بودند و توبه کردند.

 دسته چهارم یک عده ای از صحابه از کشته شدن سید الشهداء و جنگ با حضرت خوشحال شدند. چه کسانی؟ عبد الله ابن زبیر:

«خرج عبد الله بن عباس من عنده وهو مغضب وابن الزبير على الباب فلما رآه قال يا ابن الزبير قد أتى ما أحببت قرت عينك هذا أبو عبد الله يخرج ويتركك والحجاز: يا لك من قنبرة بمعمر * خلا لك البر فبيضي واصفري» 

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج14، ص211

وقتی سید الشهداء مکه را ترک کرد به سمت کوفه به راه افتاد عبد الله ابن عباس پیش ابن زبیر آمد گفت «يا ابن الزبير قد أتى ما أحببت» چشمت روشن شد « قرت عينك هذا أبو عبد الله يخرج ويتركك والحجاز» حسین دارد حجاز را ترک می کند بعد گفت «يا لك من قنبرة بمعمر * خلا لك البر فبيضي واصفري» ای پرنده در منطقه معمر آسمان برای تو خالی شد هر کجا می خواهی برو لانه درست کن، تخم بگذار و رشد کن دیگر کسی با تو کاری ندارد.

 یعنی از رفتن سید الشهداء (علیه السلام) از مکه این ها خوشحال بودند که سید الشهداء رفت و خبر هم داشتند سید الشهداء (علیه السلام) به شهادت خواهد رسید.

این ها چند دسته از صحابه بودند که در ماجرای عاشوراء این ها را دخیل می دانیم. گروه های مختلف با چهره های مختلفی بودند. آیا می شود همه را عادل، مؤمن و خوب دانست؟ این سوالی است که عزیزان اهل سنت باید نسبت به این سوال پاسخگو باشند.

مجری:

خیلی ممنون، استفاده کردیم ان شاء الله در این راه ثابت قدم باشیم از پیروان حقیقی اهل بیت (علیهم السلام) باشیم. لحظه ای که آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ندای ظهور را بر می آورند ان شاء الله وقت شناس باشیم و لبیک بگوییم.  عزیزان بیننده از این که با ما همراه بودید از شما تقدیر و تشکر می‌کنم و دست هایمان را به دعا بلند می کنیم از خدا می خواهیم یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة. یا علی مدد خدا نگهدار!


صحابه، سکوت یا همراهی؟ نقش یاران پیامبر در کربلا>

مع امام منصور عاشورا کربلا امام حسین علیه السلام یزید حکومت امر به معروف هدف از قیام عدالت صحابه صحابه در کربلا