انیس النفوس-ویژه برنامه شهادت امام رضا علیه السلام حجت الاسلام و المسلمین احمدی

ویژه برنامه انیس النفوس با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین احمدی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

برنامه انیس النفوس 25 06 1402 (قسمت 05)

عنوان برنامه: شهادت امام رضا (علیه السلام)

استاد: حجت الاسلام و المسلمین احمدی

مجری: سید محمد صفایی

کلیدواژه: هابیل؛ شیث؛ یوشع؛ شمعون؛ حسین فخر؛ عبدالله بن حنظله؛ أباصلت هروی؛ فضل بن سهل؛ سلسلة الذهب؛ دعبل خزائی؛ رجاء بن أبی ضحاک!

مجری:

مسافری که اجل گشته بود همسفرش

صفر رسید به پایان در آخر سفرش

چه خوب اجر رسالت به مصطفی دادند

که پاره جگرش پاره پاره شد جگرش

کسی که بود سر عالمی به دامن او

به وقت مرگ به دامان خاک بود سرش

همای گلشن فردوس آن چنان می‌سوخت

که تاب بال زدن هم نداشت بال و سرش

اگرچه کار گذشته اجل شتاب مکن

جواد آمده از ره به دیدن پدرش

خدا کند که رضا باز دیده باز کند

وگرنه می‌دهد اول جواد جان به برش

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و أحشرنا معهم و ألعن أعدائهم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِی بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضَی الْإِمَامِ التَّقِی النَّقِی وَ حُجَّتِک عَلَی مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَی الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلَاةً کثِیرَةً نَامِیةً زَاکیةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کأَفْضَلِ مَا صَلَّیتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیائِک

عرض سلام و احترام و تسلیت و تعزیت ما به محضر مولایمان حضرت بقیة الله العظم (ارواحنا فداه) و همچنین خدمت شما خوبان، عاشقان و موالیان حضرات آل الله (صلوات الله علیهم اجمعین) در هر نقطه از جهان.

در خدمت شما هستیم با ویژه برنامه «أنیس النفوس» از شهر مقدس قم جوار کریمه اهل بیت أخت الرضا حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) و از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» به مناسبت شام شهادت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء).

ان شاءالله امشب را در خدمت شما خوبان خواهیم بود، ساعتی را از آن امام همام خواهیم شنید از لسان و بیان کارشناس ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای احمدی. حاج آقا سلام علیکم، عرض تسلیت و تعزیت دارم، بفرمایید:

استاد احمدی:

با سلام و احترام خدمت شما و همه بینندگان محترم در شام شهادت مظلومانه امام رضا (علیه السلام). تشکر می‌کنم از شما و دست‌اندرکاران این شبکه بسیار خوب و شبکه‌ای که همت و تلاشش بازتاب عالی و خوب و به جا و شایسته معارف اهل بیت (علیهم السلام) در جامعه است.

امروز آخر ماه صفر و همانطور که فرمودید و شعر زیبایی هم در رثای این امام همام خواندید و همه از این شعر زیبا لذت بردیم، امروز سالروز شهادت این امامی است که نقش بسیار بسزا و مهمی در گسترش معارف اهل بیت عصمت و طهارت و گسترش تشیع دارند در ایران و دیگر سرزمین‌های اسلامی.

مجری:

احسنتم، خیلی ممنون و متشکرم. پس از همین جا بحث را آغاز کنیم. به نکته بسیار خوبی اشاره فرمودید که امام رضا نقش بسیار مهمی داشتند.

حال ما وقتی زندگانی امام رضا (علیه السلام) را بررسی می‌کنیم، معمولاً آن دوران ولایت عهدی پررنگ می‌شود و به اصطلاح بولد می‌شود، در حالی که دوران کوتاهی هم بود. قاعدتاً آن دوران اواخر عمر حضرت بود. اشاره می‌فرمایید که چقدر امامتشان طول کشید.

می‌خواهیم ببینیم که اصلاً چرا «مأمون» این پیشنهاد را داد و چرا امام رضا (علیه السلام) این پیشنهاد را پذیرفتند و چه اقداماتی کردند که معلوم می‌شود که این ولایت عهدی که مسبوق و سابق هم نبود و در دوران ائمه قبل و بعد از ایشان هم نبوده است، الان در روی جهان تشیع چه تاثیری گذاشته است؟!

استاد احمدی:

من یک مقدمه خیلی کوتاهی را خدمت شما عرض کنم و آن مقدمه این است که امام رضا (علیه السلام) و الان حضرت مهدی (علیه السلام) بنابر اعتقاد ما که هم تشیع اعتقاد راسخ دارد و برخی از علمای اهل سنت می‌دانید که می‌گویند حضرت مهدی (أرواحنا فداه) هست، غایب و زنده هست این است که امامت در راستای نبوت است.

نبوت از کجا آغاز شده است؟! نبوت از حضرت آدم (علیه السلام) تا پیامبر گرامی اسلام و در حین نبوت، امامت همراهش بوده است. امامت همراه همیشگی نبوت است یعنی چه؟! یعنی هر پیامبری وصی و جانشین داشت.

از زمان آدم (علیه السلام) که بنابر روایاتی اول «هابیل» بود که کشته و شهید شد و بعد «شیث» یا همان حبت الله جانشین حضرت آدم شد، «یوشع» جانشین حضرت موسی بود، «شمعون» جانشین حضرت عیسی بود.

بنابراین تمام پیامبران امام داشتند و جانشین بعد از خودشان که بیاید آن راه را ادامه بدهد تا راهشان ابتر نماند. در ادامه رسید به پیامبر گرامی اسلام که ایشان هم جانشینانی داشتند، سپس رسید به امام هشتم (علیه السلام).

پس اصل امامت و جانشینی امام رضا (علیه السلام) یک خط ممتدی است که حضرت آدم شروع شده است و وظیفه‌ای است که خداوند متعال بر دوش ایشان گذاشته است مثل دیگر پیامبران و امامان.

مطلب دوم اینکه وظیفه اصلی پیامبر و امام هدایت است. اصلی‌ترین وظیفه هدایت است و ابزاری هم که در دستش است مثل حکومت، مثل حاکمیت، مثل ارتباط با مردم، قدرتی که به آن می‌دهند برای هدایت مردم است و لا غیر.

پیامبران و امامان در برابر موانع مستکبران کافران مشرکان مخالفان خودشان را به بهترین فرصت برای هدایت مردم تبدیل می‌کردند. به عبارت دیگر هیچگاه امامی یا پیامبری نمی‌نشست اگر آن مانع وجود داشته باشد دیگر هیچ کار نکند.

شما در سری اهل بیت هم ببینید در زمان قبل از امام رضا (علیه السلام) چه در دورانی که فرمودید که ولیعهد نبودند. امام حسین (علیه السلام) که قیام کردند.

امام صادق و امام باقر و امام سجاد (علیهم السلام) تا دیدند آنها مانع حاکمیتشان هستند یا یار ندارند یا شرایط را برای قیام مهیا نمی‌دانستند یا برای به دست آوردن حاکمیت برای هدایت مردم یا اصلاً امور کار دیگری در راستای هدایت انجام می‌دادند.

ملاحظه کنید امام صادق (علیه السلام) با تربیت شاگردان، با صدور بیشترین احادیثی که فقه شیعه، کلام شیعه و عقاید شیعه را پایه گذاری کرد. امام سجاد (علیه السلام) با زبان دعا که در جلسه قبلی من خدمت بینندگان محترم در صحیفه سجادیه توضیح دادم.

دوباره باز بعد از امام رضا (علیه السلام) که خفقان شدید می‌شود، زبان زیارت اضافه می‌شود به زبان‌هایی که باعث هدایت مردم است و راهکارهایی که باعث هدایت مردم است.

زیارت غدیری امام هادی (علیه السلام) را ببینید که در اوج اختناق مطرح شده است. زیارت جامعه کبیره که مملو از صفات امام، رابطه امام و خلق و همچنین رابطه امام و خدا را آنجا توضیح می‌دهد.

بنابراین امام رضا (علیه السلام) هم طبق این خط ممتد حرکت می‌کند و به فراخور موانع و فرصت‌هایی که در اختیار دارند هدایت مردم را بر عهده می‌گیرند.

می دانید امام رضا (علیه السلام) متولد سال ۱۴۸ هستند و شهادت حضرت در سال 203 هجری است. عمر شریف حضرت 55 سال است که از این ۵۵ سال ۲۰ سال امامت را بر عهده داشتند.

پس امام رضا تا ۳۵ سالگی امام نیستند و در جوار امام دیگری چون پدر بزرگوارشان امام موسی کاظم (علیه السلام) دارند زندگی می‌کنند و وظایف خودشان را انجام می‌دهند.

در این ۲۰ سال که امام رضا امامت را بر عهده دارند ۱۰ سال با «هارون» همزمان و هم دوره هستند که عملاً خفقان شدیدی در زمان «هارون» حاکم بود. من باید یک توضیح خیلی کوچیکی راجع به این خلفای بنی عباس بدهم.

اگر امام رضا (علیه السلام) یکی از درخشنده‌ترین جلوه‌های امامت را در زمان عباسیان از خودش به یادگار گذاشته است، می‌بینید در آن طرف هم «مأمون» زیرک‌ترین و یکی از سیاستمدارترین و مقتدرترین خلفای عباسی است.

در عین حال که در زمان «مأمون» بود علم گسترش پیدا کرد. خودش به ترجمه علاقه داشت، خودش به کتاب علاقه داشت و یک آدم سیاستمدار و دانشمند بود. به قول ما یک خلیفه دست و پا چلفتی نبود چون خلفای دست و پا چلفتی هم داشتیم.

ملاحظه کنید بنی عباس سی و هفت یا سی و هشت خلیفه دارد. ببینید از سال صد و سی و دو تا سال ششصد و اندی که اینها حاکم بودند، چند نفر از آنها مشهور هستند؟! از بعضی از آنها فقط یک اسم باقی مانده است.

این نشان می‌دهد که کار امام رضا (علیه السلام) در برابر تدابیر و سیاست پیچیده «مأمون» بسیار سخت و پیچیده بود، چون او ساده نبود. او با زیرکی و با برنامه داشت حرکت می‌کرد که پایه‌های حکومت خودش را محکم کند.

حالا امام در مدینه کارهای امامت را انجام می‌دادند، تدریس داشتند، حدیث خوانی داشتند، هدایت مردم داشتند، ارتباط با وکلایشان را در سراسر جهان تشیع داشتند. این برنامه‌های امام رضا (علیه السلام) در مدینه بود.

در نامه‌ای هم آمده است که حضرت صحبت می‌کنند و می‌فرمایند: من در مدینه با مردم ارتباط داشتم، در جوار مسجد النبی درس می‌گفتم، حدیث می‌گفتم و داشتم کارهای هدایت مردم را انجام می‌دادم.

چه شد که این اتفاق افتاد و از قول حضرت عالی که قشنگ برای اولین بار درباره امام اشاره کردید.

اصلاً چه شد که یک عباسی به نام «مأمون» پسر «هارون» که قاتل حضرت موسی بن جعفر بود به ذهنش می‌رسد که بیاید قوی‌ترین، عالم‌ترین، فاضل‌ترین و بزرگ‌ترین علوی آن زمان یعنی امام علویون را به نام امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) از مدینه به مرو بیاورد و بگوید تو ولیعهد من باش.

تحلیلگران تاریخ می گویند چندین هدف وجود داشت. هدف اول قیام‌های علویان در آن زمان. بالاخره یکی از آن موارد قیام «محمد دیباج» فرزند امام صادق (علیه السلام) در سال ۲۰۰ هجری است.

علویان همیشه یک مانع اصلی سر راه عباسیان بودند، چون نقشه آنها برایشان لو رفته بود و این نقشه را دیگر نقشه درستی برای جامعه نمی‌دانستند و انتقاد جدی داشتند به ظلم بنی عباس نسبت به مردم.

اگر امام رضا (علیه السلام) این ولایت عهدی را می‌پذیرفت، چندین هدف «مأمون» به اجابت می‌رسید. یک از مدینه ایشان را به مرو می‌آورد. فاصله شهرها بسیار زیاد است و آن زمان هم ارتباطات چندانی نبود که موبایل و تلفن و اتصالات در اختیار باشد که به راحتی بتوانند جاهای دیگر را هم یک حاکم مدیریت کند.

لذا اگر یک اتفاقی در دوردست می‌افتاد و قیامی اتفاق می‌افتاد، سرکوب آن سخت بود. تا نیرو ببرند و سازوکار درست کنند و موانع را برطرف کنند سخت بود.

اصلاً بنابر همین بود که «مأمون» از مرو بعداً متوجه شد باید به بغداد برود. خلافت او در مرو بود سپس به بغداد آمد، چون بغداد تقریباً مرکز آن سی و خورده‌ای کشور آن زمان است.

یعنی سی و اندی کشور این زمان یک خلافت اسلامی بوده است. تقریباً بغداد مرکز می‌شود.

مجری:

بعد از شهادت امام رضا (علیه السلام).

استاد احمدی:

چون دید مرو دور است و نمی‌تواند آن برنامه‌ریزی و کنترل شهرهای این قلمرو بزرگ را در اختیار داشته باشد مدینه شهر پیامبر است، شهر محدثان است، شهر قیام‌های علویان است. مدینه شهری است که اینجا قیام «حسین فخر» را داریم، قیام «عبدالله بن حنظله» را داریم، قیام مردم علیه یزید را داریم. مدینه این چنین شهری است.

مدینه یک شهری است که آماده پاسخگویی به ندای حق است و مردمش پذیرش دارند، چون هم تا آن زمان ۲۰۰ سال اهل بیت عصمت و طهارت در این شهر نفس کشیدند و کرسی درس داشتند و حدیث داشتند.

امامان بزرگواری چون امام صادق و امام باقر و امام سجاد و امام کاظم قبل از تعبیدشان به بغداد و هم پیامبر گرامی اسلام و هزاران صحابی در این شهر سکونت داشتند.

بنابراین «مأمون» احساس خطر می‌کند و می‌گوید اگر من حضرت را به مرو بیاورم، اولاً مدینه خالی می‌شود و دیگر علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) نمی‌تواند یک پناهگاه و یک پشت باشد برای قیام کنندگان و کسانی که علیه خلیفه‌اند. دوما اینکه تحت کنترل خودم است.

دقیقاً همان شگردی که بعد از این هم ادامه دادند. ببینید امام جواد (علیه السلام) به دستور «مأمون» به بغداد می‌رود. امام هادی (علیه السلام) به سامرا می‌رود و امام حسن عسکری (علیه السلام) هم به سامرا می‌رود. هیچ کدام از اینها با اختیار نبوده است.

استراتژی و راهبرد «مأمون» کنترل قیام‌های علویان بود که این دقیقاً با این اتفاق انجام می‌گرفت.

مطلب بعدی اینکه خود امام را زیر سؤال می‌برد که اگر خلافت حق نیست و نامشروع است، اگر من غاصب هستم، اگر من با همه اجدادم و آل عباس و بنی امیه غاصب خلافت هستیم، تو چطور جانشین من می‌شوی؟!

ولایت عهد یعنی جانشین خلیفه. الان هم در کشورهایی که شاهنشاهی است این چنین است مثل عربستان سعودی. ولیعهد جای شاه را می‌گیرد. به محض اینکه شاه می‌میرد، ولیعهد تبدیل به شاه می‌شود.

پس اگر در زمانی که «مأمون» خلیفه است اتفاقی برای ما بیفتد امکان دارد ولیعهد شود. این برای علویان شبهه ایجاد می‌شد.

یعنی در عین اینکه این قیام‌ها را برای بخشی خاموش می‌کرد و این‌ها می‌گفتند حالا به خاطر اینکه امام می‌شود خلیفه بعدی ما علیه معاویه قیام نکنیم، از این طرف باز انتقاد بعضی افراد را برمی‌انگیخت.

کما اینکه در تاریخ هم آمده است که یک عده‌ای با امام رضا (علیه السلام) دشمن شدند و انتقاد جدی با ایشان داشتند به خاطر قبول ولایت عهدی.

ببینید چندین راهبرد کنار این انتقال وجود دارد. کنترل علویان، کنترل شخص امام رضا (علیه السلام)، اثبات خلافت و حقانیت خلافت خودش، انتقاد به امام رضا (علیه السلام) که از بیرون به حضرت وارد شود که آقا تو چطور پسر پیامبر و امام و زاهد و عابد هستی که می گویی من از دنیا اصلاً دورم، من دنیا نمی‌خواهم بعد بیایید ولایت عهدی را بپذیرید.

این‌ها باعث شد که حضرت اینجور تصمیم بگیرد که واقعاً هم سخت بود. به شما می گویم که چرا سخت بود، چون پسر عموهای «مأمون» و بنی عباس و افرادی که در بغداد بودند هم مخالف شدند چون خود را محق می‌دانستند.

آن‌ها می‌دانستند که الان این اتفاق می‌تواند آینده خلافت را رقم بزند، در حالی که نیت اصلی «مأمون» این نبود کما اینکه دیدیم. یعنی وقتی که دید به هدفش نمی‌رسد که حالا توضیح خواهم داد استراتژی و راهبرد امام چه بود، حضرت را به شهادت رساند.

همین «مأمون» وقتی امام را از مدینه به مرو آورد، گفت مسیری انتخاب کنید که شهرهای شیعه نشین نباشند تا مبادا امام رضا (علیه السلام) بیشتر از این مشهور شود.

شهرها عمدتاً سنی نشین بود و حضرت را از مسیر کویر آوردند، چون باز دوباره آن استراتژی و آن راهبردش این بود که اصلاً مخفی کند و این نور را خفه کند.

او نمی‌خواست حضرت را از قم و از جاهایی ببرد که پایگاه شیعه است و حضرت بتواند با شیعه ارتباط برقرار کند. این چهار هدف اهداف اصلی انتقال امام رضا (علیه السلام) از مدینه به مرو را تشکیل می‌دهد که باعث شد تا «مأمون» اینجور تصمیم سختی بگیرد و در مقابل بنی عباس بایستد و امام را به مرو بیاورد.

مجری:

البته خود «مأمون» در سر می‌پروراند که نهایتاً امام رضا را به شهادت می‌رساند. یعنی این نقشه «مأمون» بود از آن سیاستمداری که «مأمون» داشت.

من از این قضیه به نوعی یاد داستان صلح امام حسن و معاویه می‌افتم. خیلی این قضیه به هم شباهت دارد، چون آن صلح را معاویه بر امام حسن مجتبی (سلام الله علیه) تحمیل کرد و آخر هم امام را به شهادت رساند.

استاد احمدی:

دقیقاً. ببینید من یک روایتی را انتخاب کردم، چون می‌خواهم متن روایت را خدمتتان عرض کنم. بنده در مطالعاتی که داشتم در توضیح و تکمیل فرمایش شما روایت را انتخاب کردم. در روایت آمده است:

«أَنَّهُ قَالَ لَهُ رَجُلٌ أَصْلَحَک اللَّهُ کیفَ صِرْتَ إِلَی مَا صِرْتَ إِلَیهِ مِنَ الْمَأْمُون»

شخصی نزد امام رضا آمد و عرضه داشت: چرا شما کاری که مأمون پیشنهاد داد را پذیرفتید؟!

منظور او ولایت عهدی است.

«وَ کأَنَّهُ أَنْکرَ ذَلِک عَلَیه»

این شخص منکر قبول ولایت عهدی امام رضا بود.

«فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع یا هَذَا أَیهُمَا أَفْضَلُ النَّبِی أَوِ الْوَصِی»

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: کدام یک افضل است، پیامبر یا جانشینش؟

«فَقَالَ لَا بَلِ النَّبِی»

آن مرد گفت: پیامبر.

«قَالَ فَأَیهُمَا أَفْضَلُ مُسْلِمٌ أَوْ مُشْرِک»

حضرت فرمود: چه کسی افضل است، مسلمان یا مشرک؟

«قَالَ لَا بَلْ مُسْلِمٌ»

آن مرد گفت: مسلمان.

حضرت دو اعتراف از این مرد گرفتند. حال می‌خواهند جواب بدهند و از خودشان دفاع کنند.

«قَالَ فَإِنَّ الْعَزِیزَ عَزِیزَ مِصْرَ کانَ مُشْرِکاً وَ کانَ یوسُفُ ع نَبِیاً»

حضرت فرمودند: عزیز مصر مشرک بود و حضرت یوسف پیامبر بود.

«وَ إِنَّ الْمَأْمُونَ مُسْلِمٌ وَ أَنَا وَصِی»

مأمون مسلمان است و من هم جانشین پیامبر هستم.

«وَ یوسُفُ سَأَلَ الْعَزِیزَ أَنْ یوَلِّیهُ حِینَ قَالَ اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ»

ببینید امام چقدر زیبا استدلال کردند. اینکه حضرت به عالم آل محمد معروف است، به خاطر این است.

مجری:

امام رضا چه احتجاجی فرمودند!

استاد احمدی:

ببینید چقدر زیباست، چقدر قشنگ است!! یک اعتراف گرفتند که نبی افضل است، پس اگر من هر کاری کنم اسوه من یک پیامبر به نام یوسف است. دو اینکه «مأمون» مسلمان است و «عزیز» مشرک بود.

یوسف خودش رفت طبق مصلحت گفت: خزائن زمین را به من بده، من حاضرم با تو همکاری کنم. در حالی که طرف او مشرک بود. من هم برای مصلحت این کار را کردم؛

«أَنَا أُجْبِرْتُ عَلَی ذَلِک»

من مجبور شدم این کار را کنم.

«وَ قَالَ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ قَالَ حَافِظٌ لِمَا فِی یدَی عَالِمٌ بِکلِّ لِسَانٍ»

عیون أخبار الرضا علیه السلام، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: لاجوردی، مهدی، ج 2، ص 138، ح 1

همانطوری که یوسف (علیه السلام) مصلحتا این کار را کرد و خزائن زمین را گرفت. حضرت هم از قرآن کریم استدلال کردند و هم از یوسف (علیه السلام) مثال آوردند که این آقا نتواند رد کند.

یعنی اگر امام رضا (علیه السلام) یک امام معصوم اینجور پیشنهادی را از خلیفه وقت اسلامی که اصلاً راه و روش او با امامان سازگار نیست و همخوانی ندارد، می‌پذیرد به خاطر این است.

دقیقاً مثال خوبی فرمودید صلح امام حسن و معاویه. امام حسن مجتبی در آن خطبه معروف در مسجد کوفه گفتند: مبادا خیال کنید که شایسته‌ای. تو شایسته نیستی! معلوم است تو از کجایی و از چه خاندانی هستی. من بنابر مصلحت این کار را کردم.

یا در روایت دیگری در گزارش دیگر خودم «أباصلت هروی» یار غار امام رضا (علیه السلام) به حضرت عرضه می‌دارد که مردم خیلی دارند علیه شما حرف می‌زنند. مردم خیلی می گویند چرا امام زاهد ما این کار را کرد و قبول کرد؟!

دوباره امام به ایشان از یوسف می‌فرمایند و می گویند: چگونه یوسف قبول کرد و خزانه داری عزیز مصر را طبق مصلحت پذیرفت، من هم مجبور بودم.

جالب است که در برخی از گزارش‌های تاریخی از آنجایی که بهتون گفتم «مأمون» دانشمند و محدث و حدیث شناس بود، وقتی امام رضا قبول نکردند «مأمون» گفت: شورای شش نفره را خلیفه دوم تشکیل داد و علی (علیه السلام) شرکت کرد. یعنی تو هم باید شرکت کنی.

چون آنجا خلیفه دوم گفت: اگر کسی شرکت نکند یا تبری کند یا خلاف این عمل کند گردنش را بزنید. «مأمون» خط داد به امام رضا و گفت: اگر قبول نکنی تو را می‌کشم. عبارت «أُجْبِرْتُ» به خاطر این است.

وقتی امام با این چنین قدرتی مواجه شود که یا بین مرگ و یا با زندگی با ولایت عهدی است می‌پذیرد، هم برای حفظ جان خودش و هم برای اینکه آیندگان نگویند چرا این چنین پیشنهادی را قبول نکرد و می‌توانست این پیشنهاد را قبول کند و شیعه را تقویت کند.

در مقابل امام رضا (علیه السلام) شرطی گذاشت که علیه آن راهبرد «مأمون» بود. شرطی که حضرت فرمودند این بود که بنده در انتصابات خلافت دخالت نمی‌کنم. امور انتصابات یعنی چه کسی حاکم کجا باشد به من مربوط نیست، من کاری ندارم!

ببینید همین اولین ضربه بود و «مأمون» مجبور شد دوباره بپذیرد، چون دیگر نمی‌تواند اصرار کند، چون اصلش را آقا پذیرفت.

وقتی آقا پذیرفتند که من ولیعهد تو هستم و به اجبار از این طرف هم حواسشان هست که معصوم هستند و عصمت دارند و عالم به سیاست هستند.

اهل بیت عصمت و طهارت نمی‌خواهند در خلاف جهت خداوند متعال و توحید و معنویت قدم بردارند والا آن بزرگواران از همه سیاستمدارترند.

این سیاست الهی امام و عصمت امام و علم امام که عالم آل محمد (علیهم السلام) است باعث شد که بگویند من این شرط را می‌پذیرم و «مأمون» هم قبول کرد.

همه هم می‌دانستند که دیگر در انتصابات و امور اجرایی ایشان ولیعهد است و قرار است در آینده خلیفه بشود. الان دخالتی ندارد. پس تمام مسئولیت‌ها متوجه کیست؟!

مجری:

خود «مأمون» مستقیماً و تمام آنچه که در حکومت «مأمون» اتفاق می‌افتد.

استاد احمدی:

لذا شما فرمودید مجبور شد بکشد. چرا؟! چون دید آمده امام را از مرو آورده که تحت کنترل باشد. ساده زیستی امام، قدرت بیان امام، محدث بودن امام، عصمت امام، روی باز امام، تاثیری که امام گذاشته است و نماز عید فطری که امام خواندند.

چه اتفاقی افتاد؟! «مأمون» گفت: خواهش می‌کنم تو نماز بخوان. اول حضرت قبول نکردند، اما وقتی «مأمون» اصرار کرد، حضرت فرمودند: من بنابر سیره جدم نماز می‌خوانم. «مأمون» قبول کرد.

همه گزارش‌های تاریخی می گویند: امرا و همه بزرگان با اسب و با بهترین لباس جلوی خانه امام رضا (علیه السلام) آماده هستند که امام رضا مثل خلیفة المسلمین قبلی با خدم و حشم بیرون بیاید، اما حضرت با پای برهنه آمد!!

حتی در بعضی از گزارشات آمده است که عبای حضرت امام رضا برعکس و وارونه است. یک حالتی که می‌خواهد در برابر خدا ذلت خودش را نشان بدهد، بندگی خودش را نشان بدهد که همیشه حضرات معصومین در مقابل خدا عبد ذلیلی بودند که از خدا فیوضات آن به آن می‌خواستند.

قضیه چه شد؟! خودتان می دانید وسط راه «فضل بن سهل» همان کسی که بعضی منابع می گویند یکی از بانیان این سفر بود و آن هم موافق بود که امام رضا را بیاورد، گفت: اگر این چنین امام نماز بخواند، فاتحه خودت را بخوان.

همان «مأمون» که می‌گوید: ای علی بن موسی! تو برو نماز بخوان، تو ولی عهد من هستی. این دفعه تو برو نماز بخوان.

این رفتار حضرت باعث می‌شود که «مأمون» خود از وسط راه می‌آید و به حضرت عرضه می‌دارد: من راضی به زحمت شما نیستم!! حضرت به خانه برمی گردند، ولی این رفتار حضرت اثرش را گذاشت.

ببینید چقدر این رفتار حضرت تأثیر می‌گذارد و در مرو آن زمان دهان به دهان می‌چرخد. سنی آنجاست، محدث آنجاست، شیعه آنجاست، علوی آنجاست!! بابا این حضرت که دارد بر مدار جدش عمل می‌کند.

همچنین در قضیه بیعت دستشان را طوری گرفتند که رسول خدا گرفت. گزارش تاریخی است که «مأمون» گفت: دستتان را دراز کنید، اما آقا فرمودند: خیر، من طبق کردار جدم عمل می‌کنم، هرطور که جدم بیعت کرده است من بیعت می‌کنم.

یا حدیث «سلسلة الذهب» که چقدر زیبا در نیشابور شهر محدثان مطرح می‌شود. نیشابور تا قرن چهارم و پنجم قم حالاست، آن هم همگی اهل سنت هستند. یعنی اهل سنت معتدل هستند و متعصب نیستند.

نیشابور آن زمان طوری بود که از نظر جایگاه حدیث از سراسر جهان اسلام به نیشابور می‌رفتند. حدیث «سلسلة الذهب» یعنی "سلسله طلایی" که به پیامبر اکرم و خداوند متعال می‌رسانند.

ببینید چقدر این حدیث بازتاب و بازخورد دارد. لذا بسیاری از افراد می گویند یکی از دلایل مهم گرایش بیشتر ایرانیان به اهل بیت، امام رضا (علیه السلام) بود شخصاً و هجرتشان به مرو.

ایرانیان محب بودند، ولی شتاب و سرعت بیشتری بخشید. اولاً خود آن بقعه و خود آن حرم با توصیه اهل بیت بعدی و خود امام رضا که می‌دانست در آینده دفن می‌شود به «دعبل خزایی» گفت.

این باعث شد که شیعه آنجا بیاید و محل رفت و آمد شیعه شود و کم کم برای شیعه یک قطب و پایگاه شد. همچنین این بازتاب و بازخورد رفتارهای بسیار زیاد و پرتکرار و فراوان امام رضا (علیه السلام) است.

حضرت همان ابتدا وقتی دیدند که سفره را جدا انداختند، فرمودند: چرا سفره را جدا می‌اندازید؟! من با بردگان و نوکران غذا می‌خورم!

ببینید همین غذا خوردن یک ولیعهد در آن زمان با نوکران تعجب آور بود. الان هم بعضی از ولیعهدها یا بعضی از حاکمان برایشان ننگ است که بیایند با یک کارگر بنشینند غذا بخورند.

امامی که الان ولیعهد مسلمین شده است و قرار است بعد از مرگ خلیفه به شاه مملکت یا خلیفه مملکت تبدیل شود و قدرت اول مملکت اسلامی که به وسعت سی و هشت کشور امروز است، مردم ببینند که دارد با برده‌ها و نوکرها غذا می‌خورد. ببینید چقدر اینها بازخورد دارد.

مجری:

یاد این افتادم که حضرت به امام جواد هم توصیه‌ای می‌کنند و می‌فرمایند که من شنیدم که مثلاً از یک در مخصوص شما را می‌برند و می‌آورند!!

پس معلوم می‌شود که امام رضا اصلاً همیشه مردمی بودند. اصلاً این سیره امام رضا، این سیره حکومتی و این سیره نبوی بود که در حقیقت دوباره این سیره نبوی را احیا کردند و باعث شد که واقعاً قطعاً «مأمون» از این خوف کرد و هراس پیدا کرد.

استاد احمدی:

ما تجربه حاکمیت تشیع نسبت به چند امام بیشتر نداریم. امام علی (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام). سایر ائمه اطهار حاکمیت ظاهری نداشتند.

ائمه اطهار امام بودند، راهبر مردم بودند، هدایتگر بودند ولی حاکمیت ظاهری متعلق به این سه امام بزرگوار بود.

نکته خوبی فرمودید. بعد از گذشت صد تا صد و پنجاه سال از زمان امام حسن دوباره مردم آن مدل را دیدند. سیره نبوی، سیره علوی و سیره حسنی (علیهم السلام).

همان کسانی که حاکم ظاهری بودند و هر آنچه انجام می‌دادند با مردم را دوباره آمد تابلو کرد، دوباره آمد بولد کرد و آن را گسترش داد و تابان کرد و مردم همه دیدند و به دیگران منتقل کردند و این باعث شد که اجر و قرب امام برخلاف «مأمون» بیشتر شود.

مجری:

احسنتم، خیلی عالی توضیح فرمودید. واقعاً اینجا روشن و واضح شد که «مأمون» ابتدا چه فکر می‌کرد ولی بعداً چه اتفاقی افتاد که علیه خودشان شد و به ضرر خودش داشت تمام می‌شد.

خیلی ممنون و متشکرم. اجازه بفرمایید یک توقف داشته باشیم و با بینندگان عزیز و ارجمند یک میان برنامه ببینیم تا دلمان بیشتر امام رضایی شود، ان شاءالله مجدداً برمی‌گردیم.

السلام علیک یا أنیس النفوس

عرض تسلیت و تعزیت مجدد دارم خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند در این شام شهادت حضرت ابو الحسن رضا (علیه آلاف التحیة و الثناء). ما هم در خدمت شما هستیم با ویژه برنامه «أنیس النفوس» که پایان بخش این دو ماه عزاداری‌هایمان هست.

ان شاءالله که از دست امام رضا (علیه السلام) و از دست مادرشان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مزد و اجر این عزاداری‌ها را دریافت کنیم.

ان شاءالله همیشه توفیق داشته باشیم در این مسیر قدم برداریم و در این راهان شاءالله دم بزنیم و صحبت کنیم و بشنویم و ببینیم و برویم به آن زیارت اعتاب مقدسه و زیارت امام رضا. ان شاءالله به زودی زود نصیب و روزی همه شما دلدادگان شود.

بحث را ادامه می‌دهیم با جناب حجت الاسلام المسلمین حاج آقای احمدی. بحث خیلی خوبی بود پیرامون دوران ولایت عهدی امام رضا (علیه السلام) و این توطئه‌ای که «مأمون» چیده بود و می‌خواست اجرا کند با پیشنهاد و یا تحمیل ولایت عهدی بر امام رضا. امام رضا (علیه السلام) این را پذیرفتند، اما توطئه برعکس و واژگون شد.

حال می‌خواهیم یک مقدار از آن اقدامات امام رضا در این حدود دو سه سال بشنویم که امام رضا چکار کردند و چه اقداماتی داشتند. به صورت عینی و واضح بفرمایید.

استاد احمدی:

به نام خدا. مجدد خدمت شما و بینندگان عزیز سلام عرض می‌کنم و تسلیت عرض می‌کنم امروز را که سالروز شهادت امام رضا (علیه السلام) است.

گفتیم که نقشه «مأمون» برای آوردن اجباری امام رضا (علیه السلام) از مدینه به مرو چه بود. این بحث چهار تا محور داشت که در قسمت قبل خدمتتان عرض کردم.

امام رضا (علیه السلام) برای اینکه این تهدید را به فرصت تبدیل کنند، به مرو آمدند و آنجا اقداماتی را در همین راستا انجام دادند.

یکی از آن اقدامات بسیار مهم که امام رضا (علیه السلام) توانستند بهترین بهره‌برداری را از آن داشته باشند، بحث احتجاجات و مناظرات بود که یک اشاره بسیار کوتاهی حضرت عالی داشتید.

«مأمون» کرسی‌های آزاد اندیشی بین فرق مختلف انجام داد به طوری که یک طرف امام رضا و یک طرف بقیه نحله‌ها بود.

حال در خصوص اینکه هدفش چه بود، بعضی افراد می گویند هدفش این بود که مثلاً بگوید که مثلاً امام رضا خیلی عالم نیست و بعضی افراد حضرت را ضعیف شمردند.

بعضی افراد هم می گویند که «مأمون» خیلی سیاستمدار بود و آگاه بود به اینکه امام رضا عالم آل محمد (علیهم السلام) است.

«مأمون» آمد از این فرصت استفاده کند و گفت: اگر من اینجور سلسله مباحثی را ایجاد کنم و فرق و مذاهب مختلف بیایند و بهره برداری کنند به جایی برنمی خورد و حکومت من تقویت می‌شود، چون در خلافت من همه نحله‌ها و مذاهب هستند و بالاخره باید هدایت شوند.

بالاخره دو دیدگاه است. بعضی افراد می گویند که «مأمون» می‌خواست به همه اثبات کنه که اونجوری که فکر می‌کنید امام رضا (علیه السلام) عالم نیست و بعضی افراد می گویند خیر.

اتفاقاً با علم به اینکه «مأمون» می‌دانست که امام رضا (علیه السلام) بسیار عالم و محدث و امام است، این برنامه را چیس و رقم زد که بتواند معارف اسلامی را نشر کند و به معارف شیعی کار نداشت.

این احتجاجات که با شخصیت‌های بزرگ مسیحی و یهودی و فرقه‌های مختلف مذاهب اسلامی بوده است، در چندین جلسه برگزار شد. هفت یا هشت مناظره را می‌شمارند که تمام اینها را «شیخ صدوق» در کتاب «عیون أخبار الرضا» جمع آوری کرده است.

این بسیار به نفع گسترش معارف شیعی و به نفع جبهه امام رضا (علیه السلام) شد، چون اولاً بنا بر آن گزارش‌هایی که در به دست ما رسیده بزرگان این نحله‌ها و بزرگان این مذاهب به علم امام اعتراف می‌کردند.

ایشان همین اول هم می‌گفت اگر شما دلیلی از انجیل می‌آورید من از انجیل می‌آورم، اگر از تورات می‌آوری من از تورات می‌آورم، من از قرآن مطلبی نمی‌آورم.

یعنی حضرت اینقدر تسلط داشتند و عالم به این کتب مقدس و آسمانی بودند که همه اینها در کتاب «عیون أخبار الرضا» هست و عزیزان می‌توانند مراجعه کنند.

وقتی آن عالم مسیحی می‌آید، حضرت می‌فرمایند که من از انجیل جواب تو را می‌دهم. وقتی عالم یهودی می‌آید، حضرت می‌فرمایند که من از تورات جواب تو را می‌دهم.

اینگونه بود که با این جواب‌های مستدل و محکم حاضرین هم درباره حضرت عیسی (علیه السلام) سؤال می‌کردند، هم درباره توحید بسیار سؤال کردند، هم درباره نبوت سؤال کردند.

هم جواب آنها را می‌دهد که به نفع جبهه اسلام باشد و هم اینکه نور ولایت و امامت بسیار بسیار تابان تر از گذشته شد، چون همه در آن جمع می‌دیدند. مناظرات عمومی بود و همه می‌توانستند شرکت کنند.

حال آن عده‌ای که در آن بحث و مناظره شرکت می‌کردند، چه از آن عالمی که آمده است از زیدی بوده، سنی بوده، یهودی بوده، نجرانی بوده همه اینها را داریم.

هم او از این استدلال‌های قوی تحت تأثیر قرار می‌گرفت مثل همین استدلالی که خدمتتان عرض کردم و هم مردمی که اطراف بودند آن درباریانی که در اطراف بودند تحت تأثیر قرار می‌گرفتند.

ببینید شما «رجاء بن ابی ضحاک» که با حضرت بودند، می گویند: من عابدتر، مؤمن‌تر و فاضل‌تر از حضرت علی بن موسی الرضا ندیدم.

کسی که منصف باشد و با امام حشر و نشر داشته باشد و رفت و آمد کند و مناظره‌های حضرت را ببیند، احتجاجات حضرت را ببیند قطعاً باور می‌کند و از روی صداقت و میل قلبی می‌پذیرد که حق با این امام است و این تأثیر خودش را در جامعه اسلامی می‌گذارد.

به نظر من خود این احتجاجات همین الان یک منبع عظیم توحیدی است که اینقدر زیبا امام در جواب مسیحی و در جواب یهودی خدا را توضیح می‌دهند و خدا را تبیین می‌کنند.

آن زمان مجسمه هستند، کسانی که قائل به تجسیم اند هستند، این روایاتی که الان متاسفانه برای خدا دست قائل است، برای خدا انگشت قائل است، برای خدا جسم قائل است و متاسفانه می گویند که اصلاً خدا در قیامت دیده می‌شود الآن هستند.

در برخی از روایات اهل سنت آمده است که خدا الان دیده نمی‌شود، اما قیامت دیده می‌شود. چه فرقی است بین قیامت و حال، خدا خداست!! معارف توحیدی اهل بیت این را نمی‌گوید.

(لن‌ترانی)

هرگز مرا نخواهی دید.

سوره اعراف (7): آیه 143

خداوند با چشم دیده نمی‌شود، چه الان چه قیامت، چون اصلاً جسم نیست. خداوند چطور است؟!

امام رضا (علیه السلام) این بستر را برایش خلافت آماده کرد، از این بستر آماده شده که تهدید بود بهترین فرصت ایجاد شد که امام رضا (علیه السلام) هم خودش را معرفی کند، هم عالم بودن خودش را اثبات کند.

حضرت به زیبایی فهماندند که علم من مال من نیست، علم من ریشه در توحید دارد، ریشه در نبوت دارد، ریشه در وصایت دارد!!

همچنین توانستند معارف اسلامی اعم از توحید و نبوت را گسترش بدهد که اصلی‌ترین پایه‌های اعتقادی هر مسلمان است.

این اتفاق به نظر من یک اتفاق بسیار مهمی بود و تحلیلگران تاریخی هم خیلی روی این مانور می‌دهند جالب است که همین خط هم ادامه پیدا کرد.

امام جواد (علیه السلام) هم در بغداد بسیار اهل مناظره بود و اتفاقاً یکی از مواردی که باعث سعایت شد بدگویی نسبت به امام جواد (علیه السلام) شد، این بود که جوان و نوجوان بود و بزرگان اهل سنت را می‌توانست با استدلال مجاب کند.

قضیه معروفی که فرمودید از حضرت سؤال کردند اگر محرم صید کند حکم چیست؟! این یک سؤال است اما امام جواد چقدر برای آن تقسیم ایجاد کردند. یاد می‌کنیم از امام جواد (علیه السلام) فرزند برومند امام رضا (علیه السلام) که همان خط را ادامه دادند.

یعنی «مأمون» همین سیاستی که مناظرات را برگزار می‌کرد و برای امام رضا (علیه السلام) برپا می‌کرد، در بغداد هم برای امام جواد (علیه السلام) برگزار می‌کرد.

مجری:

یک جاهایی هم خودش وارد می‌شد و سؤال می‌پرسید. یک جاهایی هم خودش سؤالاتی را مطرح می‌کرد.

استاد احمدی:

چون خرده می‌گرفتند. مثلاً به حضرت اعتراض می‌کردند که چرا دخترت را دادی به این جوان به این نوجوان.

«مأمون» سیاستمدار است و می‌خواهد اثبات کند که من اشتباه نکردم و اینها عالم هستند و این اتفاقات را رقم می‌زند و اتفاقاً به نفع اهل بیت عصمت و طهارت تمام می‌شد.

من همینجا یک گریزی بزنم در سیاست‌مداری «مأمون». ببینید این اتفاقات، احتجاجات نمازی که خدمتتان عرض کردم، ساده زیستی، نشست و برخاست با طبقات پایین، نشست و برخاست با علما و محدثان و نحله‌های مختلف اسلامی به طور کلی تمام نقشه‌های «مأمون» را نقش برآب کرد همانطور که شما فرمودید.

حالا باید چکار کند؟! حذف فیزیکی! و این تا الان ادامه دارد. وقتی دشمن مأیوس می‌شود از یک آقایی، از یک بزرگی، از کسی که در مسیر اهل بیت یا خود اهل بیت نتواند دیگر از او آن بهره‌برداری که می‌خواهد را انجام بدهد حذف می‌کند و این از ضعف اوست، از قدرتش نیست!!

یعنی او دید امام رضا (علیه السلام) در آن مسیری که او می‌خواهد نه تنها قدم برنمی‌داره بلکه اصلاً ضد خودش شده است.

او می‌خواهد امام را شهید کند، اما سیاستمدار و زیرک است. او اینقدر با زیرکی این اتفاق را رقم زد و این مسمومیت را انجام داد که حتی عده کمی از علما شک می‌کنند که نکند «مأمون» این کار را نکرده است، نکند «مأمون» نکشته است!!

هرچند قاطبه علمای شیعه معتقدند که این شهادت به دست «مأمون» رقم خورده است، ولی می‌خواهم بگم اینقدر زیرکانه، اینقدر با سیاستمداری این اتفاق را رقم زد که مردم حواسشان پرت شود و خیال کنند حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.

مجری:

دیشب آیت الله حسینی قزوینی هم تشریف داشتند و روایتی از بعضی از علمای اهل سنت ذکر کردن که العیاذ بالله امام رضا بر اساس پرخوری انگور به شهادت رسیدند.

یعنی واقعاً «مأمون» اینقدر اذهان را بازی داده بود و اینقدر سیاستمدارانه بازی کرده بود که ذهن اینها به این سمت رفته بود و اصلاً بعید می‌دانستند که «مأمون» بخواهد قاتل امام رضا شود.

استاد احمدی:

و بعد امام را کنار پدرش دفن کند و بعد سه شبانه روز یا یک شبانه روز گریه کند و عزاداری کند.

اینکه می گویم کار امام رضا (علیه السلام) کارستان بود به همین جهت است. مقام معظم رهبری هم در یک جلسه‌ای که به تناوب دارند بحث ولایت عهدی و قضایای درباره ارتباط بین امام رضا (علیه السلام) و مأمون را تبیین می‌کنند به خاطر این است. امام رضا (علیه السلام) در برابر یک دشمن بی عرضه نبود.

مجری:

مثلاً حضرت در برابر یزید نبود که یک آدم میمون باز باشد!

استاد احمدی:

یک سیاستمدار کهنه کاری که می‌خواهد همه جهان اسلام را کنترل کند، برادرش را از سر راه خودش برداشته است برخلاف وصیت پدرش هارون و او میخواد مقتدرترین پادشاه و خلیفه عباسی باشد.

ببینید او پنج راهبرد از انتقال امام (علیه السلام) از مدینه دارد. حالا هم که می‌خواهد حذف کند، می‌خواهد با زیرکی باشد. می‌دانید ابتدا می‌خواست در حمام در مسیر سرخس این اتفاق بیفتد که «فضل بن سهل» هم کشته شد، اما آقا نرفتند.

آقا هم تا جایی که می‌توانستند نمی‌خواستند خودشان را در معرض تهدید قرار بدهند. حالا بعضی‌ها می گویند علم امام چه می‌شود.

امام دیگر وقتی در یک جایگاهی قرار می‌گیرند که چاره‌ای جز قتل نیست، چاره‌ای جز شهادت نیست، الهی اراده بر این است تسلیم می‌شوند. والا جایی که امام احساس خطر کردند نرفتند.

گزارش تاریخی می‌گوید که حضرت به حمام نرفتند، چون می‌دانستند در حمام یک اتفاقی می‌خواهد رقم بخورد و پیش بینی کردند و «فضل بن سهل» هم کشته شد، ولی در اینجا اینقدر «مأمون» زیرکانه عمل کرد.

خودتان می دانید که سم را با یک سوزن‌هایی به انگور زدند که حتی نقل شده است نصف این خوشه انگور را خودش خورده بود یا فقط نصفش مسموم بود.

وقتی «مأمون» انگور را تعارف کرد خودش از آن نصفه‌ای که مسموم نبود چند دانه انگور کند و خورد و بعد آن تیکه که به مسموم بود را به امام دادند و حضرت حبه انگور خوردند و مسموم شدند.

می‌خواهم بگویم نقشه هم روی زیرکی بود، اما همیشه در طول تاریخ و در پشت بام تاریخ اگر آدم قرار بگیرد اهل بیت پیروز هستند.

(وَ مَکرُوا وَ مَکرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیرُ الْماکرِین)

و خداوند (بر حفظ او و آیینش،) چاره‌جویی کرد، و خداوند، بهترین چاره‌جویان است.

سوره آل عمران (3): آیه 54

اگر آن روز را ببینیم امام رضا (علیه السلام) شهید شد. اگر آن روز را ببینیم «مأمون» می‌خواست امام رضا را خراب کند. اگر آن روز را ببینیم «مأمون» می‌خواست امام رضا وجهه‌ای نداشته باشد.

در مقابل الان است که نام امام رضا (علیه السلام) و مرقد امام رضا و حرم امام رضا پناهگاه و ملجأ میلیون‌ها انسان و در طول این ۱۴۰۰ سال می‌توانیم بگوییم میلیاردها انسان بوده است که رفتند آنجا فیض بردند و آمدند.

مجری:

واقعاً سلطان سریر ارتضا، سلطان خراسان فقط بر ایران سلطنت نکردند. همین الان گستره رأفت امام رضا بر تمام شیعیان و غیر شیعیان وجود دارد.

واقعاً چقدر افرادی که در این حرم ملکوتی می‌روند و آن حس خوب به آنها دست پیدا می‌کند، حال چه عارفا باشند و چه غیر عارف باشند. حتی اگر کسی معرفت هم نداشته باشد این رأفت امام رضا (علیه السلام) را حس می‌کند.

یعنی این سلسله‌ای که فرمودید واقعاً امتدادی پیدا کرد و اولاد حضرت موسی بن جعفر (سلام الله علیه) گسترشی پیدا کردند که می‌توانیم از آن جمله به حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) در قم و جناب شاهچراغ در شیراز اشاره کرد.

واقعاً این گستردگی خودش از آن حرکت امام رضا و از آن هجرت انجام شده است. اگر نکته پایانی هست می‌شنویم.

استاد احمدی:

دیگر نکته پایانی همین اشاره‌ای بود که بازهم یک جلسه می‌خواهد. یعنی آن بازتاب هجرت امام رضا (علیه السلام) می‌شود تشکیل قم به عنوان پایگاه تشیع و بعداً شیراز با حضور احمد بن موسی (سلام الله علیه) و حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) و دیگر امامزادگانی که آمدند به امید دیدار امام رضا (علیه السلام).

مجری:

ان شاءالله دیگر بماند برای فرصت‌های بعدی، اگر فرصتی دست داد. خیلی ممنون و متشکرم جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای احمدی استفاده کردیم، امشب در خدمت جناب‌عالی بودیم.

از شما التماس دعا داریم و شما را به خالق متعال می‌سپارم. ان شاءالله اگر فرصت دیگری باشد در خدمت شما و بینندگان عزیز هستیم.

خیلی ممنون متشکرم از همراهی شما بینندگان عزیز و ارجمند. خداوند را شاکر و سپاسگزاریم نه از این باب که به ما توفیق داد بلکه از این باب که بر ما منت نهاد و توانستیم از ائمه اطهار (سلام الله علیهم اجمعین) صحبت کنیم و دو ماه را عزاداری کنیم.

ان شاءالله که مزد این عزاداری‌ها ظهور موفور السرور آقا و مولایمان حضرت بقیه الله الاعظم باشد. برنامه را این چنین به پایان می‌رسانم در شام شهادت امام رضا (سلام الله علیهم) و عرضه می‌داریم:

«اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ وَ اکحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُک بِی مَحَجَّتَهُ فَأَنْفِذْ أَمْرَهُ وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلَادَک وَ أَحْی بِهِ عِبَادَک»

تا دیداری دیگر بدرود

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


انیس النفوس-ویژه برنامه شهادت امام رضا علیه السلام>

شهادت امام رضا ع خراسان گسترش تشیع امامت جانشینی هدایت مردم نیشابور حدیث سلسله الذهب قطب شیعه ولایتعهدی