انیس النفوس-ویژه برنامه شهادت امام رضا علیه السلام

ویژه برنامه انیس النفوس به مناسبت شهادت امام رضا علیه السلام
کارشناس: حجت الاسلام روستایی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

برنامه انیس النفوس 04 07 1401 (قسمت 02)

عنوان برنامه: شهادت امام رضا (علیه السلام)

استاد: حجت الاسلام استاد روستایی

مجری: سید محمد صفایی

کلیدواژه: جریان های ضد علوی؛ عباسیان؛ هارون الرشید؛ مأمون؛ تیم؛ عدی؛ امیه؛ منصور دوانیقی؛ دیواج؛ متوکل؛ ابوالعباس سفاح؛ مهدی عباسی!

مجری:

مسافری که اجل گشته بود همسفرش

صفر رسید به پایان در آخر سفرش

چه خوب اجر رسالت به مصطفی دادند

که پاره جگرش پاره پاره شد جگرش

کسی که بود سر عالمی به دامن او

به وقت مرگ به دامان خاک بود سرش

همای گلشن فردوس آن چنان می‌سوخت

که تاب بال زدن هم نداشت بال و پرش

اگرچه کار گذشته اجل شتاب مکن.

اگرچه کار گذشته اجل شتاب مکن

جواد آمده از ره به دیدن پدرش

خدا کند که رضا باز دیده باز کند

وگرنه می‌دهد اول جواد جان به برش

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و أحشرنا معهم

السلام علیک یا شمس الشموس و یا انیس النفوس السلطان بأرض طوس یا ابا الحسن یا علی بن موسی الرضا المرتضی

عرض سلام و احترام خدمت شما بینندگان جان عاشقان و پیروان و موالیان حضرات آل الله (صلوات الله علیهم اجمعین) در هر نقطه‌ای از جهان.

عرض تسلیت و تعزیت دارم ایام غمبار پایانی ماه صفر را به خصوص سی ام ماه صفر شهادت آقا امام رضا (علیه السلام) را به محضر مولایمان حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا فداه) و همچنین خدمت شما دوستداران و محبین و عاشقان حضرتشان.

ان شاءالله که به زودی زود زیارت آن امام همام در أرض طوس در مشهد مقدس نصیب همه شما دلباختگان حضرتشان بگردد.

به همین مناسبت در خدمت شما هستیم با ویژه برنامه «انیس النفوس» از شهر مقدس قم جوار کریمه اهل بیت آخت الرضا حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) و از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر».

ان شاءالله امشب و فردا شب محضر شما عزیزان خدمتگذاری خواهیم کرد. ان شاءالله امشب استفاده می‌کنیم از محضر کارشناس ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین دکتر روستایی و از مباحثشان استفاده خواهیم کرد. حاج آقا سلام علیکم، عرض تسلیت و تعزیت دارم، بفرمایید:

استاد روستایی:

علیکم السلام و رحمة الله. بنده هم خدمت حضرت عالی و بینندگان عزیز و ارجمند «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» عرض سلام و ادب و احترام دارم و تسلیت عرض می کمن این ایام پر غم ماه صفر المظفر را.

به ویژه تسلیت عرض می‌کنم خدمت بینندگانمان شهادت آقا امام رضا (علیه السلام) را و امیدوارم عزیزانمان عزاداری‌هایشان تا به این لحظه قبول درگاه حضرت حق واقع شده باشد و خادمین خودشان را در «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» از دعای خیرشان فراموش نکنند.

عزیزان دعا کنند که ان شاءالله در مسیر اهل بیت (علیهم الصلاة و السلام) باقی بمانیم و ان شاءالله هرچه سریعتر زیارت با معرفت حضرت آقا امام رضا (علیه الصلاة و السلام) نصیب این خادمینشان شود.

مجری:

ان شاءالله رب العالمین. خیلی ممنون و متشکرم. به همین مناسبت چون ایام شهادت امام رضا (علیه السلام) هست برنامه را اختصاص می‌دهیم به وجود نازنینشان و دوران و عصر امام رضا (علیه السلام).

همانطور که بینندگان عزیز مستحضر هستند یک سری جریان‌های کلامی و بعضاً جریان‌های ضد علوی در دوره و عصر امام رضا رشد کرده بودند و معروف هست که جریان‌های اعتقادی و نحله‌های مختلفی در آن روزگار وجود داشتند که بعضاً حتی مناظراتی هم شکل گرفت با امام رضا و امام جواد (علیه السلام).

ما می‌خواهیم بیشتر آشنا شویم. اول با این جریان‌های کلامی و جریان‌های ضد علوی آشنا شویم و بعد شیوه و مواجه و برخورد امام رضا با اینها را بیشتر آشنا شویم. بفرمایید:

استاد روستایی:

بسم الله الرحمن الرحیم. همانطوری که فرمودید ما در حیات سیاسی و اجتماعی امام رضا (علیه الصلاة و السلام) یک جریان‌هایی داریم که ما از آن‌ها به عنوان جریان‌های ضد علوی یاد می‌کنیم و یک جریان‌های کلامی.

این‌ها در عصر امام رضا (علیه الصلاة و السلام) فعالیت دارند و آقا امام رضا (علیه الصلاة و السلام) با این‌ها مواجهه جدی دارند و اینها هم علیه حضرت رضا یک مواضعی دارند.

ما طبیعتاً باید این جریان‌ها را خدمت بینندگان عزیز و ارجمندمان معرفی کنیم و وضعیت امام رضا در مقابل این‌ها بر رویارویی که حضرت با این‌ها داشتند را تبیین بکنیم تا مسئله مورد سؤال شما ان شاءالله پاسخ داده شود و برای بینندگانمان حل شود.

ببینید در عصر حضرت رضا جریان‌های ضد علوی که وجود دارد یک سری جریان‌های سیاسی است و یک سری جریان‌های مذهبی.

یکی از مباحث جریان‌های سیاسی جریان عباسیان هست که عرض کنم در آن دوره وجود دارد. جریان عباسی یک جریان واقعاً ضد علوی است.

همانطور که بعضی افراد گاهی اوقات یک اعتباری به کار می‌برند و می گویند تا بن دندان مسلح، این افراد تا بن دندان و ریشه وجودشان با علویان مشکل دارند.

یعنی جریان عباسی ابتدا با پرچم «الرضا من آل محمد (صلوات الله و سلام علیه و آله)» جلو می‌آید، اما در بطن وجودی این جریان این‌ها از امویان کمتر نیستند و بلکه یک جاهایی ظلم این‌ها نسبت به اهل بیت چه بسا بیشتر هست.

جریان عباسی یک مقداری مدل پرداختنش در دشمنی با اهل بیت متفاوت با امویان است. امویان بیشتر از ناحیه زور وارد می‌شوند. آن‌ها نه اینکه روی بحث‌های اعتقادی مردم کار نمی‌کردن بلکه خیلی کار می‌کردند، اما من اعتقادم این است که عباسیان سیستماتیک تر کار می‌کردند در مواجهه و مقابله با علویان.

این به عنوان جریان سیاسی ضد علوی را می‌شناسید. یک جریان مذهبی ضد علویان وجود دارد که ما اینجا به عنوان اهل حدیث می‌خواهیم از آن نام ببریم و راجع به آن صحبت کنیم.

نسبت به جریان عباسیان که به قول معروف در این عصر فعالیت داشتند ما اول باید ضد علوی بودن عباسیان را برای بینندگانمان مطرح کنیم و این معلوم شود، بعد نسبت به مواجه حضرت با آنها گفتگو کنیم.

مجری:

چون در ظاهر این‌ها بالاخره مدعی بودند که از یک تیره و طایفه هستند و پسر عم علوی‌ها هستند و مشکلی هم نداشتند در ظاهر.

استاد روستایی:

در ظاهر بله، اما در واقع این‌ها چند تا کار کرده بودند. یکی بحث غصب خلافت بود آنها انجام داده بودند. این غصب خلافت مبتنی بر چیست؟! یعنی در واقع آن پوشش عقیدتی که اینها برای غصب خلافت خودشان درست کرده بودند چه بود؟!

یک مسئله‌ای به نام نظریه وراثت مطرح شده است که حالا می‌گوییم این نظریه وراثت را آنها چطور مطرح می‌کردند و ریشه این نظریه وراثت کجا بود.

نظریه وراثت به این بیان است که آقا عمو از برادرزاده ارث می‌برد. عباس جد ما از پیامبر خلافت و جانشینی را ارث برده و ما جانشین او هستیم. این یک مسئله‌ای است که به عنوان نظریه وراثت در آنجا مطرح هست.

عباسیان بر اساس این می‌آمدند و خودشان را به عنوان جانشین رسول خدا جا می‌زدند. ملاحظه بفرمایید هم در منابع شیعی به این قضیه اشاره شده است و هم در بعضی منابع اهل سنت.

در منابع اهل سنت یک روایتی داریم که این روایت دو طریق دارد. در سند هر دو طریق هم اگر بخواهیم حساب بکنیم ارکان خلافت عباسی در این دو طریق حضور دارند. در سند یک روایت «مأمون» و «هارون» و «منصور» و اینها حضور دارند و سند دیگر را می‌بینیم که والیان عباسی در آن هستند.

روایت از چه قرار است؟! ملاحظه بفرمایید در کتاب «التدوین فی اخبار قزوین» اثر «عبدالکریم بن محمد الرافعی القزوینی» که از علمای قرن ششم هست جلد چهارم صفحه 189 روایتی آمده است. ببینید این یکی از آن اسناد است. در روایت آمده است:

«عبد الله بن طاهر وإلی خراسان ثنا المأمون أمیر المؤمنین عن أبیه الرشید عن سلیمان بن علی عن أبیه عن جده»

ببینید اصلاً سران خلافت عباسی در این سند وجود دارند!

«قال قال رسول الله العباس وصی ووارثی»

پیغمبر اکرم فرمود: عباس وصی و وارث من است.

التدوین فی أخبار قزوین، اسم المؤلف: عبد الکریم بن محمد الرافعی القزوینی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1987 م، تحقیق: عزیز الله العطاری، ج 4، ص 189، باب الاسم الرابع

یعنی ما می‌خواهیم دو مقام را بحث کنیم، یعنی بحث نظریه وراثت را از چند جهت می‌خواهیم بحث کنیم. اول اینکه عمو از برادرزاده ارث می‌برد که این را خدمتتان می گوییم و دوم اینکه عباس وصی و وارث پیامبر است و جانشین پیامبر است.

این چیزی است که در واقع در این دو جنبه مورد توجه است. آن قسمتی که می‌گوید عباس وصی و وارث است این است، سندی که این آقایان درست کردند. یک سند دیگر هم دارد که باز همین عباسیان در آن حضور دارند و آن هم مشکل دارد و هر دو سند ایراد دارد.

در این سند خیلی حضور عباسیان پررنگ است. وزیر «عبدالله بن طاهر» و «عبدالله بن طاهر» والی خراسان و بعد «مأمون» و «هارون الرشید» و «منصور» و یک سری افراد این چنینی در این سند هست.

خلاصه یک سری افراد در این سند وجود دارد که عباس وصی و وارث من است. این که می گویم عباسیان آکادمیک آمدند به همین خاطر است.

ببینید بنی امیه با زور شمشیر می‌آید. مثلاً آقای معاویه به «عمروعاص» متوسل می‌شود و «عمروعاص» با خدعه معاویه را جای امیرالمؤمنین جا می زند.

لذا شما می‌بینید در طول قرن‌های مختلف حتی علمای اهل سنت هم خلافت معاویه را قبول ندارند و خروج معاویه را بر امیرالمؤمنین یک خروج نابحق می‌دانند و او را سرکش و یاغی می‌دانند.

این چیزی است که بالاخره محصول آن نحوه ورود معاویه است. معاویه این چنین است. یعنی معاویه نیامد بگوید مثلاً رسول خدا من را جانشین خودش قرار داده است، چون اتفاقاً نه تنها چنین گزارشی وجود ندارد بلکه خیلی علیه او وجود دارد که؛

«قال رسول الله: " یموت معاویة علی غیر ملتی"»

وقعة صفین، اسم المؤلف: نصر بن مزاحم بن سیار المنقری (المتوفی: 212 هـ)، ج 1، ص 217، الجزء الرابع

یا مثلاً فرض کنید که اگر او را روی منبر دیدید بکشید. موارد این چنینی علیه او وجود دارد. لذا با یک زور و غلبه و یک نیرنگ جلو می‌آید، اما آقایان عباسی حدیث جعل می‌کنند. حدیث درست می‌کنند که پیامبر اکرم فرمود: عباس وصی و وارث من است.

یعنی مشروعیت خودشان را به قهر و غلبه منتسب نمی‌کنند، بلکه مشروعیت خودشون را به کلام نبوی منتسب می‌کنند و کلامی که جعالین حدیثشان برایشان درست کردند.

بنابراین یک نظریه به عنوان این است که عباس وصی و وارث است. حال نسبت به همین مسئله‌ای که عرض کردم عمو از برادرزاده ارث می‌برد، این مسئله هم در کتب شیعه روایت شده است که آقایان عباسی بر این اساس آمدند خودشان را مطرح کردند.

«مرحوم طبرسی» در کتاب «الاحتجاج» صفحه 389 مسئله‌ای را مطرح می‌کند مبنی بر این که روایتی است درباره حضور حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام) در مقابل «هارون الرشید». «هارون» امام موسی کاظم را احضار می‌کند و می‌گوید:

«یا مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ خَلِیفَتَانِ یجِی‌ءُ إِلَیهِمَا الْخَرَاجُ»

یا موسی بن جعفر! بر دو خلیفه خراج می‌رود؟!

منظور او این بود که بر منِ «هارون الرشید» خراج می‌رود و شما هم ادعای خلافت دارید و خراج جمع می‌کنید. او به این عنوان حضرت را احضار می‌کند.

«فَتَقْبَلَ الْبَاطِلَ مِنْ أَعْدَائِنَا عَلَینَا»

حضرت فرمود: دشمنان ما چنین دروغی گفتند.

«فَقَدْ عَلِمْتَ بِأَنَّهُ قَدْ کذِبَ عَلَینَا مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص»

از زمانی که رسول خدا از دنیا رفت بر ما دروغ بسته شد.

امروز هم بر من دروغ بستند و من در مقابل تو خراج جمع نکردم. سپس در ادامه بحث می‌شود:

«قَالَ أَخْبِرْنِی لِمَ فُضِّلْتُمْ عَلَینَا وَ نَحْنُ وَ أَنْتُمْ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ بَنُو عَبْدِ الْمُطَّلِبِ»

هارون الرشید گفت: به من بگویید که چرا شما بر ما برتر هستید، در حالی که ما و شما از یک شجره واحد هستیم و بنی عبدالمطلب هستیم؟!

«وَ نَحْنُ وَ أَنْتُمْ وَاحِدٌ»

ما و شما یکی هستیم.

«إِنَّا بَنُو عَبَّاسٍ وَ أَنْتُمْ وُلْدُ أَبِی طَالِبٍ وَ هُمَا عَمَّا رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَرَابَتُهُمَا مِنْهُ سَوَاءٌ؟»

ما بنی عباس هستیم و شما فرزندان ابوطالب هستید و هردو عموی پیامبر هستند و قرابتشان با همدیگر نزدیکتر است.

«فَقُلْتُ نَحْنُ أَقْرَبُ»

حضرت می‌فرمایند: ما نزدیک‌تر هستیم.

«قَالَ وَ کیفَ ذَاک؟»

هارون الرشید گفت: چطور؟!

«قُلْتُ لِأَنَّ عَبْدَ اللَّهِ وَ أَبَا طَالِبٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَبُوکمُ الْعَبَّاسُ لَیسَ هُوَ مِنْ أُمِّ عَبْدِ اللَّهِ وَ لَا مِنْ أُمِّ أَبِی طَالِبٍ»

حضرت می‌فرمایند: عبدالله و ابوطالب از پدر و مادری با هم برادر بودند و عموی ما عباس نه از مادر عبدالله است و نه از مادر ابوطالب است.

بالاخره ابوطالب و عبدالله از نظر پدر و مادر با همدیگر یکسان هستند و قرابت اینها به پیامبر بیشتر است.

«قَالَ فَلِمَ ادَّعَیتُمْ أَنَّکمْ وَرِثْتُمُ النَّبِی ص»

هارون الرشید می‌گوید: شما ادعا کردید که ورثه پیامبر هستید.

«وَ الْعَمُّ یحْجُبُ ابْنَ الْعَمِّ»

سپس می‌نویسد:

«وَ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَدْ تُوُفِّی أَبُو طَالِبٍ قَبْلَهُ وَ الْعَبَّاسُ عَمُّهُ حَی؟»

رسول خدا از دنیا رفته است و ابوطالب هم قبل از ایشان از دنیا رفته بود، اما عباس عمویش زنده بود.

این در حالی است که عمو از برادرزاده مانع می‌شود. تا زمانی که عمو حضور دارد برادرزاده نمی‌تواند ارث ببرد. وقتی که «عباس» هست، دیگر نوبت به علی بن أبی طالب نمی‌رسد.

با وجود عباس اگر ارثی باشد به عباس می‌رسد، نه به علی بن أبی طالب! او این مطلب را به عنوان سؤال مطرح می‌کند. حضرت موسی بن جعفر می‌فرمایند:

«وَ یسْأَلَنِی عَنْ کلِّ بَابٍ سِوَاهُ یرِیدُه»

از هرچیزی غیر از این اراده داری و می‌خواهی بپرس، اما در این خصوص نپرس.

«فَقَالَ لَا أَوْ تُجِیبَ»

«هارون الرشید» می‌گوید: باید در این خصوص جواب بدهی.

«فَقُلْتُ فَآمِنِّی»

حضرت می‌فرمایند: امان می‌دهی؟!

«قَالَ آمَنْتُک قَبْلَ الْکلَامِ»

او می‌گوید: بله. قبل از اینکه صحبت کنی من امان می‌دهم.

«فَقُلْتُ إِنَّ فِی قَوْلِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع أَنَّهُ لَیسَ مَعَ وُلْدِ الصُّلْبِ ذَکراً کانَ أَوْ أُنْثَی لِأَحَدٍ سَهْمٌ إِلَّا الْأَبَوَینِ وَ الزَّوْجِ وَ الزَّوْجَةِ»

بعد حضرت می‌فرماید: امیرالمؤمنین فرمودند با وجود فرزند صلبی اگر فرزندی وجود داشته باشد خواه پسر باشد یا دختر، برای احدی سهمی باقی نمی‌ماند. تنها ابوین و زوج و زوجه.

اگر یک فردی از دنیا برود و فرزندی داشته باشد، فقط فرزندش از او ارث می‌برد و پدر مادرش و همسر آن فردی که متوف است. حال اگر مرد است همسرش زن بوده و اگر زن است همسرش که مرد بوده است.

«وَ لَمْ یثْبُتْ لِلْعَمِّ مَعَ وُلْدِ الصُّلْبِ مِیرَاثٌ»

زمانی که فرزندی وجود دارد دیگر عمو ارثی نمی‌برد.

«وَ لَمْ ینْطِقْ بِهِ الْکتَابُ الْعَزِیزُ وَ السُّنَّةُ إِلَّا أَنَّ تَیماً وَ عَدِیاً وَ بَنِی أُمَیةَ قَالُوا الْعَمُّ وَالِد»

و کتاب خدا و سنت رسول خدا چنین چیزی نگفته است، الا تیم و عدی و بنی امیه که می‌گفتند: عمو هم پدر است.

این یک جریان به هم پیوسته است برای هدم اسلام. یعنی در منابع تاریخی و روایی شیعه و اهل سنت این جریان به هم پیوسته‌ای که انحراف در مسیر امامت و خلافت ایجاد کردند وجود دارد.

در گزارشاتی که از رسول خدا رسیده و حتی از صحابه رسول خدا رسیده است. در منابع شیعی از رسول خدا که به حضرت خدیجه (سلام الله علیها) می‌فرمایند: تو باید افزون بر پذیرش ولایت حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) برائت بجویی از «تیم» و «عدی» و «امیه»!

در منابع اهل سنت در گزارش برخی از صحابه رسول خدا مثل «عروی بنت حارث بن عبدالمطلب» این مسئله آمده است که «تیم» و «عدی» و «امیه» آمدند خلافت را گرفتند.

اینجا هم امام می‌فرمایند: این بدعت که عمو مثل پدر است و ارث می‌برد بدعت «تیم» و «عدی» و «امیه» بوده است. یعنی آنها آمدند این را درست کردند برای اینکه امیرالمؤمنین را کنار بزنند. یعنی بسیار نقشه پیچیده‌ای طراحی کردند.

آن‌ها غیر از اینکه قصد ترور شخصی امیرالمؤمنین را داشتند، غیر از اینکه ترور شخصیتی کردند و علیه حضرت تهمت‌هایی مطرح شد و خیلی کارهای دیگری که انجام دادند، یکی دیگر از کارهایی که آنها کردند به قول امروزی‌ها آینده پژوهی کردند یعنی برای آینده هم برنامه‌ریزی کردند.

آن‌ها گفتند: عمو مثل پدر است و عمو ارث می‌برد و هرچه هست به عمو می‌رسد و به برادرزاده نمی‌رسد.

مجری:

تا یک جریان رقیبی ایجاد کنند.

استاد روستایی:

بله.

«الْعَمُّ وَالِد»

اگر این فرد از دنیا رفته است، درست است پدرش نیست! امیرالمؤمنین فرمودند: بعد از فرزند آن فرد أبوین ارث می‌برند، اما این افراد گفتند: «الْعَمُّ وَالِد»؛ عمو هم مثل پدر است!!

عیب ندارد پیامبر نیستند، اما عمویشان که هست. پس ایشان ارث می‌برد. حضرت می‌فرمایند که این بدعت آنها بود.

«رَأْیاً مِنْهُمْ بِلَا حَقِیقَةٍ»

رأی و آرای آنها بود، حقیقتی در کار نبود.

«وَ لَا أَثَرٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص»

روایت از رسول الله نبود.

الإحتجاج علی أهل اللجاج، نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، ج 2، ص 389، باب احتجاج أبی إبراهیم موسی بن جعفر ع فی أشیاء شتی علی المخالفین

آن‌ها خودشان این روایت را درست کرده بودند. پس ببینید این نظریه وراثت هم عباسیان آمدند روایتی جعل کردند از پیامبر که عباس وصی و وارث پیغمبر اکرم است.

از آن طرف یک چنین پشتوانه بدعتی هم داشت. به این عنوان آنها آمدند خودشان را در مقابل اهل بیت مطرح کردند. لذا ما از این‌ها به عنوان یک جریان ضد علوی به خاطر این کارشان نام می‌بریم.

نکته دومی که ما درباره عباسیان به عنوان جریان ضد علوی نگاه می‌کنیم، کشتار علویان توسط عباسیان و تخریب قبور امامان (علیهم السلام) است.

چون وقت ما محدود است، مجبوریم از هر کدام یک گزاره بگوییم، وگرنه در زمینه کشتار علویان توسط عباسیان و برخوردهای فجیعی که این‌ها با اهل بیت داشتند موارد زیادی وجود دارد.

برخوردهای فجیع یعنی در آن حدی که مثلاً فرض کنید آنقدر به زنان اهل بیت (علیهم الصلاة و السلام) سخت گرفته بودند که یک لباس داشتند برای نماز و نوبت به نوبت با این لباس نماز می‌خواندند.

یعنی لباسی که بتواند آن پوشش کامل مصلی و نمازگزار را داشته باشد و لباس دیگری نداشتند. اگر بخواهیم عرض کنیم این موارد فراوان است. ما با توجه به وقتمان مجبوریم یک گزاره را در اینجا نسبت به کشتار بگوییم.

شما ببینید آقای «منصور دوانیقی» که یکی از عباسیان است، اصلاً موزه سرهای بریده علویان را دارد. در این حد جنایت کرده است!

«منصور دوانیقی» خیلی جنایت‌ها کرده است که یکی از آن موارد این است. آقای «طبری» در کتاب «تاریخ» خود جلد چهارم صفحه 541 مطلبی را نقل می‌کند. روایت این است که می‌نویسد:

«لما عزم المنصور علی الحج دعا ریطة بنت أبی العباس»

زمانی که منصور می‌خواست به حج برود، ریطه بنت أبی العباس را صدا زد.

این شخص چه کسی بود؟!

«امرأة المهدی»

همسر مهدی عباسی.

«وکان المهدی بالری»

و گفت: مهدی در ری است.

«قبل شخوص أبی جعفر فأوصاها بما أراد»

منصور به او وصیتی کرد و صحبت‌هایی کرد.

«وعهد إلیها ودفع إلیها مفاتیح الخزائن»

و کلید خزانه‌های مختلف را به این خانم داد.

«وتقدم إلیها وأحلفها ووکد الأیمان ألا تفتح بعض تلک الخزائن ولا تطلع علیها أحدا إلا المهدی ولا هی إلا أن یصح عندها موته»

منصور این زن را قسم داد و قسم را محکم کرد که بعضی از این خزانه‌ها باز نشود و احدی از آن اطلاع پیدا نکند، الا مهدی و این مسئله بعد از مرگ من باشد.

«فإذا صح ذلک اجتمعت هی والمهدی ولیس معهما ثالث»

بعد از مرگ منصور این زن و مهدی آمدند و با آنها هیچکس دیگری نبود.

«حتی یفتحا الخزانة»

آن‌ها با همدیگر این خزانه را باز کردند.

«فلما قدم المهدی من الری إلی مدینة السلام دفعت إلیه المفاتیح وأخبرته عن المنصور أنه تقدم إلیها فی‌ها ألا یفتحه ولا یطلع علیه أحدا حتی یصح عندها موته»

زمانی که مهدی از ری به مدینه آمد، این زن کلیدها را به او داد و خبرداد که منصور چنین مطلبی گفته است و تأکید کرده است که از این قضیه احدی اطلاع پیدا نکند تا مرگ من اثبات شود.

«فلما انتهی إلی المهدی موت المنصور وولی الخلافة فتح الباب ومعه ریطة»

زمانی که مرگ منصور رسید و مهدی عباسی خلیفه شد، با ریطه رفتند و در خزانه را باز کردند.

«فإذا أزج کبیر فیه جماعة من قتلاء الطالبیین»

در خزانه دالان بزرگی بود که سرهای کشته‌های علویان در آن قرار داشت.

«وفی آذانهم رقاع فی‌ها أنسابهم»

و در گوش‌های آنها رقعه هایی آویزان بود که نسب آنها را نوشته بود.

«وإذا فیهم أطفال ورجال شباب ومشایخ عدة کثیرة»

در میان آنها اطفال و مردان و جوانان و سالمندان زیادی وجود داشت.

«فلما رأی ذلک المهدی ارتاع لما رأی وأمر فحفرت لهم حفیرة فدفنوا فی‌ها»

زمانی که مهدی این صحنه را دید، به لرزه درآمد و دستور داد آنجا را ببندند.

تاریخ الطبری، اسم المؤلف: لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج 4، ص 541، باب ذکر الخبر عن وصایاه

ملاحظه می‌فرمایید این یک جریان ضد علوی است که یک چنین خزانه‌ای دارد از سرهای علویان. نه پیر و نه جوان بلکه حتی اطفال و کودکان!! این یکی از جنایات این جریان است.

حال شما اضافه بکنید به اینکه «منصور دوانیقی» پسر امام صادق (علیه الصلاة و السلام) را روی زمین خواباند و دستور داد یک ستون با خشت و گل روی سینه او بنا کند و ایشان از بین رفت. آنطور که یادم هست نام آن بزرگوار محمد بن جعفر بود که معروف به «دیواج» بود.

همچنین اضافه کنید که طبق بعضی از گزارش‌ها «منصور دوانیقی» مرقد مطهر حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه الصلاة و السلام) را تخریب کرد. همچنین اضافه کنید به این جنایت‌های دیگری که «متوکل» و «مأمون» و جریان عباسی انجام داد.

این را به عنوان یک جریان ضد علوی در نظر داشته باشید. البته درست است «منصور دوانیقی» هم عصر حضرت امام رضا (علیه السلام) نیست.

من فقط خواستم یک گزارش از این جریان نقل کنم وگرنه در عصر امام رضا هم بالاخره از «هارون» که امام رضا را درک کرده است هم جنایت کم ندیدیم. همچنین از دیگر خلفای بنی عباس هم کم نیست که جنایت‌هایی را مرتکب شدند.

نمونه دیگه بحث تخریب مرقد مطهر حضرت ابا عدالله (علیه السلام) به دست والی «هارون» است. این مسئله به سن امام رضا می‌خورد.

«مرحوم شیخ طوسی» در کتاب شریف «أمالی» گزارشی دارند. در این کتاب در صفحه شماره ۳۲۱ سند روایت می‌آید و در صفحه ۳۲۲ شاهد مثال ما هست که می‌گوید: «هارون» آمد «موسی بن عیسی» را فرستاد. «موسی بن عیسی» را برای چه فرستاد؟!

«وَ کانَ مُوسَی قَدْ وَجَّهَ إِلَیهِ مَنْ کرَبَهُ وَ کرَبَ جَمِیعَ أَرْضِ الْحَائِرِ وَ حَرَثَهَا وَ زَرَعَ الزَّرْعَ فِیه»

او موسی بن عیسی را فرستاد تا جمیع زمین‌های حائر حسینی را بکند و شخم بزند و زراعت کند.

الأمالی، نویسنده: طوسی، محمد بن الحسن، محقق / مصحح: مؤسسة البعثة، ص 322، ح 650

عبارت «مَنْ کرَبَهُ» به قبر امام حسین می‌خورد. او دستور داد قبر حضرت را بکند و جمیع ارض حائر حسینی را شخم بزند و گندم و جو بکارد!!

مجری:

و کامل محو شود.

استاد روستایی:

کامل محو شود. این کاری است که در دوره «هارون» مثلاً انجام می‌شود. این جریان را کسی نمی‌تواند علوی بنامد.

این جریان یک جریان ضد علوی است، به خاطر اینکه کاملاً مشخص است قیام امام حسین (علیه الصلاة و السلام) برای چیست. قیام حضرت برای مقابله با طاغوتی مثل یزید است.

آقای «هارون» مگر شما از اول با پرچم مقابله با بنی امیه بیرون نیامدید؟! مگر شما در دوره اولی که داشتید بنی امیه را از بین بردید، معاویه و خیلی افراد دیگر را نبش قبر کردند.

البته موقعی که قبرش معاویه را نبش کردند، یک رد دود سیاهی در قبرش پیدا شد. در قبر او هیچی نبود، از بین رفته بود و یک رد دود سیاه در قبر او وجود داشت.

حتی آنها بعضی از پادشاهان اموی را درآوردند و جنازه‌شان را جلوی سگ‌های آن شهر انداختند که سگ‌ها آنها را بخورند. همچنین جنازه‌های بعضی از آنها را آتش زدند.

آن‌ها به چه عنوان این کارها را کردند؟! با عنوان اینکه ما خونخواه اهل بیت هستیم و ما برای رضایت اهل بیت آمدیم، اما آمدند و چنین کاری نسبت به اهل بیت انجام دادند.

بنابراین این هم مسئله دومی است که به عنوان اماره‌ای بر ضد علوی بودن عباسیان می‌توانیم از آن استفاده کنیم. مسئله سوم تهمت بر امام است.

مجری:

استاد اگر تمایل دارید یک میان برنامه ببینیم، سپس ان شاءالله ادامه این بحث را بعد از میان برنامه با استاد گرامی خواهیم داشت.

عرض تسلیت و تعزیت مجدد دارم خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند. همچنان در خدمت شما هستیم با ویژه برنامه «انیس النفوس» به مناسبت شهادت حضرت ابوالحسن الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء) از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» و در خدمت استاد گرامی جناب حجت الاسلام و المسلمین دکتر روستایی هستیم.

در بخش اول برنامه جناب استاد اشاره فرمودند به دو مورد از اقدامات عباسیان. مورد اول نظریه وراثت بود که در حقیقت با جعل حدیث یک نظریه پردازی کردند برای خلافت خودشان.

مورد دوم دشمنی که با اهل بیت (علیهم السلام) اعمال می‌کردند از طریق کشتار علویان و تخریب و هدم قبور اهل بیت و بالاخص مرقد مطهر حضرت سیدالشهدا حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام).

در ادامه رسیدیم به مورد سوم که فرمودید تهمت به امام بود. جناب استاد بفرمایید در خدمت شما هستیم.

استاد روستایی:

نکته سومی که ما می‌توانیم به عنوان ضد علوی بودن عباسیان از آن بهره بگیریم، تهمتی است که به امام معصوم (علیه الصلاة السلام) می‌زدند. این تهمت در مورد حضرت موسی بن جعفر هم هست. همچنین حکام عصرشان در مورد یکایک ائمه به نوعی مطرح می‌کردند.

از جمله درباره امام رضا (علیه الصلاة و السلام) این قضیه تکرار شده است. در کتاب «عیون أخبار الرضا» اثر «مرحوم شیخ صدوق» روایتی را مطرح می‌کنند در بحث هدف «مأمون» برای ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام) و می‌نویسد:

«فَقَالَ الْمَأْمُونُ قَدْ کانَ هَذَا الرَّجُلُ مُسْتَتِراً عَنَّا یدْعُو إِلَی نَفْسِهِ»

مأمون گفت: این مرد پنهانی و دور از چشم ما به سمت خودش دعوت می‌کند.

«فَأَرَدْنَا أَنْ نَجْعَلَهُ وَلِی عَهْدِنَا لِیکونَ دُعَاؤُهُ لَنَا»

ما می‌خواهیم او را ولی عهد قرار بدهیم تا دعوت او برای ما باشد.

«وَ لِیعْتَرِفَ بِالْمُلْک وَ الْخِلَافَةِ لَنَا»

و برای ملک و خلافت ما اعتراف کند.

گویا او می‌خواهد امام را یک شخصیت حکومت طلب و ریاست طلب بداند که می‌خواهد دور از چشم «مأمون» به خودش دعوت کند!

اصلاً این چنین نیست. امام معصوم (علیه الصلاة و السلام) ریاست طلب نیستند، بلکه امامت الهی مال آن بزرگواران است و اصلاً آن بزرگواران منصوب من قبل الله هستند.

امام نیازی نمی‌بیند بخواهد در مقابل «مأمون» توطئه‌ای کند یا سلاحی جمع کند. بعد «مأمون» بگوید: پس ما بیاییم امام را ولیعهد کنیم که او برای ما کار انجام بدهد.

«مأمون» می‌گوید: ما او را ولیعهد می‌کنیم که اولاً بیاید به خلافت و امامت ما و ملک ما دعوت کند:

«وَ لِیعْتَقِدَ فِیهِ الْمَفْتُونُونَ بِهِ أَنَّهُ لَیسَ مِمَّا ادَّعَی فِی قَلِیلٍ وَ لَا کثِیرٍ»

و کسانی که به واسطه او گول خورده‌اند اعتقاد پیدا کنند که امام نه در کم و نه زیاد آنطور که ادعا می‌کند نیست.

«وَ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَنَا مِنْ دُونِهِ»

و این امر مال ماست، مال او نیست.

«وَ قَدْ خَشِینَا إِنْ تَرَکنَاهُ عَلَی تِلْک الْحَالَةِ أَنْ ینْفَتِقَ عَلَینَا مِنْهُ مَا لَا نَسُدُّهُ»

و ما می‌ترسیم که اگر او را بر این حالت رها کنیم، یک شکافی علیه ما ایجاد شود که نتوانیم آن را ببندیم.

«وَ یأْتِی عَلَینَا مِنْهُ مَا لَا نُطِیقُهُ»

و چیزی از جانب ایشان بر ما بیاید که طاقتش را نداشته باشیم.

عیون أخبار الرضا علیه السلام، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: لاجوردی، مهدی، ج 2، ص 170، ح 1

ایشان در این روایت می‌نویسد که ما او را می‌خواهیم ولی عهد خودمان قرار بدهیم و آرام آرام آرام به مردم بفهمانیم که این آدم صلاحیت چنین کاری ندارد!!!

یعنی امام را دنیا طلب نمایش بدهیم، امام را به گونه‌ای نمایش بدهیم که اگر هم خواست چیزی را در زمینه امامت و خلافت و جانشینی بیان کند، این اعتراف به ما باشد.

پس ببینید امام را متهم می‌کنند به اینکه امام یک فرد ریاست طلب است و می‌خواهد در مقابل ما برای خودش آدم جمع کند، امام شایستگی خلافت و امامت را ندارد، امام یک عده را گول زده است و شخصیت ریاکاریست که یک عده را دور خودش جمع کرده است و ما می‌خواهیم به مردم و رعایا برسانیم که او استحقاق خلافت را ندارد. از تمام این گزارش ضد علوی بودن می‌بارد!

بنابراین ببینید ما به عنوان ضد علوی بودن عباسیان این سه تا گزاره یا به تعبیر دقیق‌تر این چهار گزاره را ذکر کردیم. مورد اول بحث نظریه وراثت، مورد دوم بحث کشتار علویان، مورد سوم بحث تخریب قبور امامان و امامزادگان و مورد چهارم بحث تهمت به امام.

البته یک نکته‌ای را داخل پرانتز خدمتتان بگویم. نسبت به تخریب قبور امامزادگان ما از «متوکل» گزارش داریم.

«اتابکی» در کتاب «النجوم الظاهره فی ملوک مصر و قاهره» گزارشی را نقل می‌کند مبنی بر اینکه «متوکل» دستور داده بود که قبور امامزادگان هم تخریب شود، نه فقط قبر امامان!

در نوع کلی بخواهیم نگاه کنیم جریان عباسی این جرم‌ها را انجام داده است. آنکه مواجهه با امام رضاست شاید یک بخشی از این‌ها باشد، اما در این قسمت ما فقط در مقام بیان ضد علوی بودن بودیم.

این ضد علوی بودن دیگر اختصاص به زمان امام رضا ندارد. چه «مأمون» باشد، چه «واثق» باشد، چه «معتصم» باشد، چه «هارون» باشد، چه «امین» باشد، چه «متوکل» باشد، چه «منصور دوانقی» یا «ابوالعباس سفاح» باشد در این مسئله فرقی نمی‌کند.

مجری:

پس اتفاقاً پراکندگی و تعدد امامزاده‌ها در نقاط مختلف و به خصوص در نقاط دوردست که برخی‌ها خیلی تعجب می‌کنند و شهادت امامزاده‌ها اکثراً در همین دوران عباسی اتفاق افتاده است.

استاد روستایی:

بله، خیلی‌ها در همین دوره‌هاست. ملاحظه کنید اولاد حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) در دوره اینها به شهادت رسیده است.

خود حضرات معصومین چه حضرت موسی بن جعفر باشند، چه امام رضا باشند، چه امام جواد باشند، چه اولاد امام صادق و دیگر ائمه اطهار از امام صادق به بعد که شما حساب بکنید هم در دوره بنی عباس است و آن دوران خیلی سخت است.

حال بعضی افراد در دوره «مهدی عباسی» می گویند یک مقدار رفق و مدارا بود. در مقابل بعد از او «هادی عباسی» یک سال حکومت کرد، اما این نانجیب خیلی به اهل بیت (علیهم الصلاة و السلام) سخت گرفت.

همچنین بعضی از والیان آنها مثل «عمر بن فرج» یا «عمر بن فرح» شرایطی به وجود آورد نظیر آن ماجرایی که می گویند زنان اهل بیت (علیهم السلام) یک لباس داشتند توسط این ملعون این اتفاق افتاده بود.

این شخص به دستور از والیان خودش این سخت‌گیری را بر اهل بیت (علیهم الصلاة و السلام) داشت.

البته جریان اهل حدیث در این مسئله بی تأثیر نیستند. بعد خواهیم گفت جریان اهل حدیث مشاوران عباسیان هستند در دوران مختلف.

یعنی از دوره «هارون» گرفته این آقایان اهل حدیث مشاور «هارون» بودند و علیه امام توطئه می‌کردند تا دوران «متوکل» و این‌ها. چنین نیست که ما بگوییم فقط مثلاً اهل حدیث مشاور «متوکل» بودند و دور و بر او بودند و به نفع «متوکل» منبر می‌رفتند.

آن موقع قطعاً بوده و شکی در آن نیست، اما گزارش داریم که اصلاً خود بعضی از این اهل حدیث که در بخش‌های بعدی نام خواهم برد، مشاور «هارون» بودند.

مجری:

جریان اعتقادی آن پشتوانه کلامی.

استاد روستایی:

بله، پوشش عقیدتی که خلافت این‌ها را برای مردم بزک می‌کردند و به مردم می‌قبولاندند و علیه اهل بیت کار می‌کردند. این علیه اهل بیت کار کردن هم مهم است.

حال ببینیم مواجهه امام رضا (علیه الصلاة و السلام) با عباسیان به چه صورت است؟! ما می‌خواهیم این مسئله را در نُه محور گزارش کنیم. البته ان شاءالله که به امید خدا برسیم و به بحث جریان‌های کلامی هم برسیم.

اگر در این برنامه به بحث جریان‌های کلامی را نرسیم، دیگر وعده ما با بینندگانمان در یک وقت دیگر می‌شود.

اولاً اولین مواجه امام رضا (علیه الصلاة و السلام) با عباسیان و زیر سؤال بردن این خلافت عباسی مقاومت در برابر حکومت «مأمون» و درباره شخص «مأمون» و حرکت نکردن به مدینه است. در کتاب «کافی» اثر «مرحوم کلینی» روایتی هست که می‌نویسد:

«عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ یاسِرٍ الْخَادِمِ وَ الرَّیانِ بْنِ الصَّلْتِ جَمِیعاً قَالَ»

علی بن ابراهیم و یاسر خادم و ریان بن صلت جمیعاً می گویند:

«لَمَّا انْقَضَی أَمْرُ الْمَخْلُوعِ وَ اسْتَوَی الْأَمْرُ لِلْمَأْمُونِ کتَبَ إِلَی الرِّضَا ع یسْتَقْدِمُهُ إِلَی خُرَاسَانَ»

زمانی که هارون و امین رفتند و مأمون آمد، نامه‌ای به امام رضا نوشت و از حضرت خواست که به خراسان بیایند.

«فَاعْتَلَّ عَلَیهِ أَبُو الْحَسَنِ ع بِعِلَلٍ»

امام رضا دلیل‌های متعددی آوردند و قبول نکردند.

«فَلَمْ یزَلِ الْمَأْمُونُ یکاتِبُهُ فِی ذَلِک حَتَّی عَلِمَ أَنَّهُ لَا مَحِیصَ لَهُ و أَنَّهُ لَا یکفُّ عَنْه»

مأمون همینطور مکاتبه می‌کرد تا امام فهمید هیچ چاره‌ای ندارد و مأمون حضرت را رها نمی‌کند.

«فَخَرَجَ ع وَ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع سَبْعُ سِنِینَ»

امام رضا به سمت خراسان آمدند در حالی که امام جواد هفت ساله بودند.

«فَکتَبَ إِلَیهِ الْمَأْمُونُ لَا تَأْخُذْ عَلَی طَرِیقِ الْجَبَلِ وَ قُمْ»

مأمون نامه نوشت که امام رضا را از راه جبل و قم نیاورید.

«وَ خُذْ عَلَی طَرِیقِ الْبَصْرَةِ وَ الْأَهْوَازِ وَ فَارِسَ حَتَّی وَافَی مَرْوَ»

و از راه بصره و اهواز و فارس بیاورید تا به مرو برسید.

او می‌دانست که در قم شیعیان اهلبیت (علیه الصلاة و السلام) وجود دارند. او می‌ترسید که به کاروان بزنند و فرستادگان «مأمون» را به قتل برسانند و امام را به سلامت ببرند و در مقابل «مأمون» یک جریان قدرتمندی را تشکیل بدهند.

مجری:

راه جبل همان راه طبرستان بوده است؟!

استاد روستایی:

به نظر می‌رسد این راه بوده است. راه قم راهی است که پیروان اهلبیت در این مناطق وجود دارند. «مأمون» دستور می‌دهد از مسیر بصره و اهواز بیاورید که آن جو در آنجا نیست.

«فَعَرَضَ عَلَیهِ الْمَأْمُونُ أَنْ یتَقَلَّدَ الْأَمْرَ وَ الْخِلَافَةَ»

مأمون به امام رضا گفتند که بیا خلافت را به عهده بگیر.

«فَأَبَی أَبُو الْحَسَنِ ع»

حضرت امام رضا ابا کردند.

البته اینکه چطور امام فرمودند نکته جالبی است که ان شاءالله در ادامه خواهم گفت.

«قَالَ فَوِلَایةَ الْعَهْد»

مأمون گفت: پس ولایت عهدی را بگیرید.

«فَقَالَ عَلَی شُرُوطٍ أَسْأَلُکهَا»

حضرت فرمود: شروطی دارم که آنها را مطرح می‌کنم.

«قَالَ الْمَأْمُونُ لَهُ سَلْ مَا شِئْتَ»

مأمون گفت: قبول است، هرچه می‌خواهید بگویید.

«فَکتَبَ الرِّضَا ع إِنِّی دَاخِلٌ فِی وِلَایةِ الْعَهْدِ عَلَی أَنْ لَا آمُرَ وَ لَا أَنْهَی وَ لَا أُفْتِی وَ لَا أَقْضِی وَ لَا أُوَلِّی وَ لَا أَعْزِلَ وَ لَا أُغَیرَ شَیئاً مِمَّا هُوَ قَائِمٌ»

امام رضا (علیه السلام) نوشتند: من نه امر می‌کنم، نه نهی می‌کنم، نه فتوا می‌دهم، نه قضاوت می‌کنم، نه احدی را منصوب می‌کنم و نه کسی را عزل می‌کنم و هیچ چیزی از اینهایی که بوده را تغییر نخواهم داد.

«وَ تُعْفِینِی مِنْ ذَلِک کلِّهِ»

از همه اینها مرا معاف کن.

«فَأَجَابَهُ الْمَأْمُونُ إِلَی ذَلِک کلِّه»

مأمون هم در جواب گفت که قبول است.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 488، ح 7

چرا امام دارد این کار را می‌کنند؟! برای اینکه نمی‌خواهند مشروعیت به حکومت «مأمون» بدهند. ببینید اگر امام بیایند امر و نهی کنند، اگر امام عزل و نسبی کنند یا بیایند چیزی را تغییر بدهند. یا فتوا بدهند یا به قول معروف قضاوتی کنند آنها همه زیر پرچم حکومت «مأمون» است.

یعنی آقا من تو را به عنوان خلیفه و امیرالمؤمنین پذیرفتم که می‌خواهم زیر پرچم تو فتوا بدهم. من پذیرفتم که می‌خواهم زیر پرچم تو عزل و نصب کنم.

امام فرمودند: من هیچ کدام از آنها را نمی‌پذیرم. می‌خواهی بیایم، نمی‌خواهی نمی‌آیم. «مأمون» مجبور شد که این کار را انجام بدهد.

روایت دیگری داریم که «مرحوم صدوق» در کتاب «علل الشرایع» آن را نقل می‌کند و به آقای «ریان بن صلت» می‌گوید من بر امام رضا (علیه السلام) وارد شدم و گفتم:

«یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ النَّاسَ یقُولُونَ إِنَّک قَبِلْتَ وِلَایةَ الْعَهْدِ مَعَ إِظْهَارِک الزُّهْدَ فِی الدُّنْیا»

یابن رسول الله! مردم می گویند که شما ولایت عهدی را قبول کردید، با اینکه اظهار زهد در دنیا می‌کنید.

این قضیه با زهد شما سازگاری ندارد، پس شما حکومت طلب هستید.

«فَقَالَ ع قَدْ عَلِمَ اللَّهُ کرَاهَتِی لِذَلِک»

خدا می‌داند که من اصلاً چنین چیزی را دوست نداشتم.

«فَلَمَّا خُیرْتُ بَینَ قَبُولِ ذَلِک وَ بَینَ الْقَتْلِ اخْتَرْتُ الْقَبُولَ عَلَی الْقَتْلِ»

زمانی که من بین این کار و کشته شدن مأمور شدم، قبول ولایت عهدی را بر قتل ترجیح دادم.

امام رضا (علیه الصلاة و السلام) می‌دانستند که شهادتشان در این برهه فایده ندارد و آن روشنگری لازم صورت نگرفته است. چون «مأمون» خودش را دوست دار اهل بیت نمایش می‌داد.

«مأمون» خودش را یک آدم عالم و فاضل نمایش می‌دهد که امام رضا را بیاورند. امام جلسات علمی داشته باشند و ما می‌خواهیم از علم ایشان استفاده کنیم. او "پسر عمو" و یک حرفای این چنینی مطرح می‌کرد.

این آدم عوام فریب الان با شهادت امام رضا رسوا نمی‌شود. لذا امام می‌فرماید: من وقتی دیدم که یا باید کشته شود یا باید این را قبول کنم، فعلاً این را پذیرفتم. البته بعد امام رضا شهید می‌شوند، اما آن زمان «مأمون» را رسوا می‌کنند.

امام رضا می‌فرمایند که من می‌پذیرم، اما هیچ کدام از آنها را قبول ندارم. این باعث می‌شود که بالاخره «مأمون» رسوا شود.

«وَیحَهُمْ»

وای بر مردمی که این چنین می گویند.

«أَ مَا عَلِمُوا أَنَّ یوسُفَ ع کانَ نَبِیاً رَسُولًا»

آیا نمی‌دانند که حضرت یوسف نبی و رسول بود؟!

«فَلَمَّا دَفَعَتْهُ الضَّرُورَةُ إِلَی تَوَلِّی خَزَائِنِ الْعَزِیزِ»

اما زمانی که ضرورت او را مجبور کرد، ناچار شد که خزانه دار عزیز مصر شود.

«قَالَ لَهُ اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ»

و فرمود: من را خزانه دار قرار بده، زیرا هم امانت دار و هم عالم هستم.

«وَ دَفَعَتْنِی الضَّرُورَةُ إِلَی قَبُولِ ذَلِک عَلَی إِکرَاهٍ وَ إِجْبَارٍ بَعْدَ الْإِشْرَافِ عَلَی الْهَلَاک»

مرا هم ناچاری به این سمت آورد و از روی اکراه و اجبار پذیرفتم، بعد از آنکه دیدم هلاک خواهم شد.

«عَلَی أَنِّی مَا دَخَلْتُ فِی هَذَا الْأَمْرِ إِلَّا دُخُولَ خَارِجٍ مِنْهُ»

من در این امر وارد نشدم مثل کسی که از این امر خارج شده است.

یعنی کسی که از این امر خارج است، چطور او در عزل و نصب و تغییر و فتوا و قضاوت هیچ نقشی ندارد، من هم که داخل هستم دقیقاً مثل همان هستم و هیچ نقشی در این قصه ندارم.

«فَإِلَی اللَّهِ الْمُشْتَکی وَ هُوَ الْمُسْتَعَان»

من شکایتم را به خدا می‌برم و خداوند از من استعانت کند.

علل الشرائع، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، ج 1، ص 239، ح 3

ببینید این «النَّاسَ» کیست؟! آیا مراد از «النَّاسَ» شیعیان ناب امام رضا (علیه السلام) هستند؟! خیر! «النَّاسَ» در روایت ما غیر شیعه را می گویند. نمی‌گویم مطلقاً بر شیعه اطلاق نشده است، بلکه اصلاً «النَّاسَ» بر همه مردم اطلاق می‌شود.

منظور از «النَّاسَ» که در روایات اعتقادی ما می‌آید، پیروان مذاهب اسلامی غیر شیعه است. در روایت آمده است که آنها اینطور می گویند. آن‌ها در اثر چه این حرف را می‌زنند؟! طبیعتاً در اثر آن تحریکی که از ناحیه بعضی از علما می‌شد. این یکی از کارهای امام است.

نکته دوم همراه نکردن خانواده‌شان با خودشان است، برای اینکه من دیگر از این سفر بر نمی‌گردم. ببینید در کتاب «عیون أخبار الرضا» آمده است که «حسن بن علی بن وشاء» می‌گوید:

«قَال لِی الرِّضَا ع إِنِّی حَیثُ أَرَادُوا الْخُرُوجَ بِی مِنَ الْمَدِینَةِ جَمَعْتُ عِیالِی فَأَمَرْتُهُمْ أَنْ یبْکوا عَلَی حَتَّی أَسْمَعَ»

امام رضا می‌فرمایند: زمانی که از مدینه خارج شدم خانواده‌ام را جمع کردم و به آنها دستور دادم برایم گریه کنند تا صدایشان را بشنوم.

«ثُمَّ فَرَّقْتُ فِیهِمْ اثْنَی عَشَرَ أَلْفَ دِینَارٍ ثُمَّ قُلْتُ أَمَا إِنِّی لَا أَرْجِعُ إِلَی عِیالِی أَبَدا»

سپس دوازده هزار دینار بین آنها گذاشتم و گفتم: من هرگز به نزد خانواده‌ام بر نخواهم گشت.

عیون أخبار الرضا علیه السلام، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: لاجوردی، مهدی، ج 2، ص 218، ح 28

این یعنی چه؟! این یعنی اینکه پایان کار من شهادت است و دارند وداع می‌کنند و آنها را با خودشان همراه نمی‌کنند.

اگر کسی بخواهد «مأمون» را بپذیرد، اهل و عیال خود را می‌آورد و قصری می‌گیرد و بالاخره یک تاج و تختی و یک برو بیایی راه می‌اندازد و با رغبت می‌آید، اما امام این چنین عمل نمی‌کنند.

امام رضا (علیه السلام) اهل و عیال را همراه خود نمی‌آورند بلکه دستور می‌دهند جمع شوید دور من و برای من گریه بکنید، من دیگر بر نخواهم گشت و یک مقدار پول برایشان می‌گذارند. این قضایا تماماً دال بر این است که من اصلاً خلافت عباسی را قبول ندارم.

نکته سومی که باز در مواجه امام رضا (علیه السلام) با حکومت عباسی وجود دارد، این است که امام بیان می‌کنند ولایت و توحید همبستگی دارد و امامت انتصابی است. امام رضا در گزارش‌های خودشان این مسئله را فرمودند.

ما هم نقل شیعی داریم، هم نقل اهل سنت. شما ببینید در کتاب «توحید» اثر «شیخ صدوق» از «اسحاق بن راهویه» نقل شده است زمانی که امام رضا به نیشابور رسیدند و می‌خواستند سمت «مأمون» بروند:

«اجْتَمَعَ إِلَیهِ أَصْحَابُ الْحَدِیثِ فَقَالُوا لَهُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَدِیثٍ فَنَسْتَفِیدَهُ مِنْک»

اصحاب حدیث دور امام جمع شدند و گفتند: یابن رسول الله! شما دارید از نزد ما می‌روید، اما حدیثی برای ما بیان نکردید که ما استفاده کنیم.

«وَ کانَ قَدْ قَعَدَ فِی الْعَمَّارِیةِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِی مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ یقُولُ سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ یقُولُ سَمِعْتُ أَبِی مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی یقُولُ سَمِعْتُ أَبِی عَلِی بْنَ الْحُسَینِ یقُولُ سَمِعْتُ أَبِی الْحُسَینَ بْنَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ یقُولُ سَمِعْتُ أَبِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ یقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ یقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ یقُولُ:»

سپس می‌فرمایند:

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی»

کلمه «لا إله إلا الله» دژ من است، هرکسی که در این دژ وارد شود از عذاب ایمن است.

«قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»

این کلمه توحید شرط دارد و شرط آن منِ امام هستم.

التوحید، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: حسینی، هاشم، ص 25، ح 23

یعنی امامت و توحید به هم پیوسته است و از هم جدایی ندارد. این نقل شیعه است که حضرت در مقابل بنی عباس آن را بیان می‌کنند. حضرت در کجا این مطلب را بیان می‌کنند؟! در همان راه مروی که بالاخره گذرگاه اهل حدیث است.

قم نیست که شیعه باشند، بلکه جایی است که موافق اهلبیت نیستند. امام رضا می‌فرمایند که ولایت و توحید همبستگی دارد و جدایی ناپذیر است. این نقل شیعی است.

نقل اهل سنت را داریم در کتاب «الصواعق المحرقه» و «فیض القدیر». در کتاب «الصواعق المحرقه» روایت را نقل می‌کند که اهل حدیث من جمله «ابو زرعه رازی»، «محمد بن اسلم طوسی» و طلاب زیادی آمدند دور امام را گرفتند وگریه می‌کردند.

آن‌ها به حضرت گفتند که آقا بالاخره شما یک حدیثی برای ما بگویید. مردم عادی هم که بنده خداها یک عده گریه می‌کردند، صیحه می‌زدند، در خاک می‌غلتیدند و خاک نعل اسب امام را می‌بوسیدند.

«واستملی منه الحافظان المذکوران»

ابو زرعه رازی و محمد بن اسلم می‌نوشتند.

«فقال حدثنی أبی موسی الکاظم عن أبیه جعفر الصادق عن أبیه محمد الباقر عن أبیه زین العابدین عن أبیه الحسین عن أبیه علی بن أبی طالب رضی الله عنهم قال حدثنی حبیبی وقرة عینی رسول الله قال (حدثنی جبریل قال سمعت رب العزة یقول لا إله إلا الله حصنی فمن قال‌ها دخل حصنی ومن دخل حصنی أمن من عذابی)»

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417 هـ - 1997 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، ج 2، ص 595، الفصل الثالث فی الأحادیث الواردة فی بعض أهل البیت کفاطمة وولدیها رضی الله عنهم

البته در این نقل اهل سنت دیگر آن بحثی که می‌فرماید شرط امامت من هستم را نیاورده است. چه در نقل آقای «ابن حجر هیتمی» و چه در نقل «مناوی» در کتاب «فیض القدیر» این مسئله نیامده است. «مناوی» هم عین این روایت را نقل کرده و مابقی را نقل نکرده است.

عرض ما این است بالاخره حضرت امام رضا (علیه الصلاة و السلام) کار دیگری که اینجا انجام دادند، در واقع بیان همبستگی ولایت و امامت در مقابل عباسی است.

نکته دیگری که حضرت انجام دادند بیان حقانیت خودشان برای رهبری جامعه در مناظرات است. این قضیه به صورت مفصل در کتاب «احتجاج» اثر «طبرسی» آمده است. اگر کسی بخواهد ملاحظه کند در آنجا وجود دارد. من به خاطر اینکه کثرت گزارش بود اینجا عین روایات را نیاوردم.

امام رضا (علیه الصلاة و السلام) وقتی با مخالفین روبرو می‌شوند، امامت و خلافت خودشان را می گویند و اصلاً اساساً همین مناظرات سبب شهادت امام می‌شود.

«مأمون» اول می‌آید و زمینه مناظرات را ایجاد می‌کند. در روایات داریم که «مأمون» گفت: ما این مناظرات را ایجاد می‌کنیم که حضرت شکست بخورد و آبروی حضرت برود، اما حضرت به قدری با قوت و قدرت ظاهر شدند که وزیر «مأمون» گفت مناظرات را تعطیل کن و «مأمون» هم این جلسات امام را تعطیل کرد و بعد دستور به شهادت امام داد.

چرا اون این کار را کرد؟! چون برتری امام بر جریان عباسی و استحقاق امام برای امامت و خلافت برای مردم مبرهن و مشخص شد.

شما ببینید در طول تاریخ اگر مثلاً افراد متعصبی مثل «شمس الدین ذهبی» را می‌بینید که می‌گوید: این آقا شایستگی امامت را دارد، شایستگی زعامت را دارد. «شمس الدین ذهبی» را در قاب «ابن تیمیه» ببینید، زیرا او شاگرد «ابن تیمیه» است.

«شمس الدین ذهبی» شخصیتی است که انقدر نسبت به اهل بیت و شیعه بغض و کینه دارد که بعضی از علمای اهل سنت مثل «غماری» می‌گوید: وقتی «ذهبی» به فضائل اهل بیت می‌رسد شعورش را از دست می‌دهد و بی انصافانه منکر فضایل اهلبیت می‌شود.

این آدم می‌گوید که امام رضا چنین شخصیتی هست، امام جواد چنین شخصیتی است. چرا این را می‌گوید؟! چون این مناظرات را مطالعه کرده است و آنها را دیده است.

حتی برای «شمس الدین ذهبی» هم دیگر بعد از چند قرن مبرهن است، با اینکه «ذهبی» در اعتقاد اهل حدیثی است و در اعتقاد مخالف است. او در فقه شافعی است، اما در اعتقاد شهر حدیثی است.

این آدم هم برایش مبرهن شده که امام رضا (علیه الصلاة و السلام) چه ویژگی‌هایی داشتند. لذا در مناظرات حضرت این را بیان کردند که حقانیت ما هست و شما حق نیستید. در نتیجه غاصب هستید!!

همچنین اینکه حضرت خود حکومت «مأمون» را زیر سؤال بردند. در واقع مسئله پنجم زیر سؤال بردن خود حکومت «مأمون» است.

شما ببینید «مرحوم صدوق» در کتاب «الأمالی» این قضیه را در صفحه 69 نقل کرده است. روایت طولانیست من آن شاهد مثال را فقط خدمت شما می‌خوانم. آقای «مأمون» به امام رضا می‌گوید:

«إِنِّی قَدْ رَأَیتُ أَنْ أَعْزِلَ نَفْسِی عَنِ الْخِلَافَةِ وَ أَجْعَلَهَا لَک وَ أُبَایعَک»

من دیده‌ام که خودم را از خلافت عزل کنم و برای شما قرار بدهم و با تو بیعت کنم.

حضرت جمله زیبایی می‌فرمایند که از اساس کید و مکر «مأمون» را باطل می‌کند.

«فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع إِنْ کانَتْ هَذِهِ الْخِلَافَةُ لَک وَ جَعَلَهَا اللَّهُ لَک»

امام رضا می‌فرمایند: اگر خلافت برای توست و خدا آن را برای تو قرار داده است.

ملاحظه کنید امام به جعل الهی اشاره می‌کنند!!

«فَلَا یجُوزُ أَنْ تَخْلَعَ لِبَاساً أَلْبَسَکهُ اللَّهُ وَ تَجْعَلَهُ لِغَیرِک»

اگر خداوند آن را برای تو قرار داده است اصلاً جایز نیستی خود را از آن لباس خلع کنی و غیر را بر آن قرار دهی.

«وَ إِنْ کانَتِ الْخِلَافَةُ لَیسَتْ لَک فَلَا یجُوزُ لَک أَنْ تَجْعَلَ لِی مَا لَیسَ لَک»

اگر خلافت برای تو نیست را برای چه برای من قرار بدهی!!

الأمالی، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، ص 69، ح 3

چقدر حضرت ظریف چقدر و چقدر دقیق مکر «مأمون» را باطل می‌کنند. این مواجهه امام با جریان ضد علوی برای «مأمون» گران تمام می‌شود. دقت بکنید چقدر دقیق و زیباست.

مجری:

اجازه بفرمایید یک توقف داشته باشیم که توقف آخرمان باشد و ان شاءالله بقیه نکات بماند برای بخش سوم برنامه. یک میان برنامه ببینید و ان شاءالله مجدداً خدمت شما می‌رسیم.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِی بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضَی الْإِمَامِ التَّقِی النَّقِی وَ حُجَّتِک عَلَی مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَی

عرض خیر مقدم مجدد و تسلیت و تعزیت مجدد دارم خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند. همچنان در خدمت شما هستیم با ویژه برنامه «انیس النفوس» به مناسبت سی‌ام ماه صفر شهادت سلطان ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء) از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» و در خدمت جناب آقای دکتر روستایی هستیم و مباحثشان استفاده می‌کنیم.

جناب آقای روستایی در بخش قبلی برنامه اشاره فرمودید دوازده مورد از اقداماتی که امام رضا (علیه السلام) در مواجهه با آن جریان ضد علوی داشتند. فکر می‌کنم پنج مورد از آن دوازده مورد را اشاره فرمودید و موارد دیگر باقی ماند. بفرمایید همچنان در خدمتیم.

استاد روستایی:

با توجه به اینکه فرصت نداریم، مجبوریم به نُه مورد بسنده کنیم و موارد دیگر بماند برای بعد و خدمت بینندگان عرض کنیم.

مسئله بعدی ابطال استناد به خویشاوندی است. ببینید حکومت بنی العباس استناد به خویشاوندی را همیشه داشتند، کما اینکه خدمت شما عرض کردم که روایتی که حتی خود «مأمون» در سندش بود که می‌گفت:

«العباس وصی ووارثی»

یا آن روایتی که حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام) در مقابل «هارون» مطرح کردند و «هارون» گفت: ما خویشاوندیم، ما ارث می‌بریم. حضرت فرمودند: این بدعت است.

این فقط شیوه حضرت موسی بن جعفر نبود، شیوه امام رضا هم بود که امام رضا (علیه السلام) فرمود: اصلاً خلافت به خویشی نیست. در این نقل قبلی هم من خدمت شما عرض کردم که حضرت فرمودند:

«إِنْ کانَتْ هَذِهِ الْخِلَافَةُ لَک وَ جَعَلَهَا اللَّهُ لَک فَلَا یجُوزُ أَنْ تَخْلَعَ لِبَاساً أَلْبَسَکهُ اللَّهُ وَ تَجْعَلَهُ لِغَیرِک»

اگر خلافت متعلق به توست و خداوند برای تو قرار داده است، تو حقی نداری این کار را انجام دهی و آن را به دیگری واگذار کنی.

یعنی اساساً خلافت به جعل الهی است، به خویشاوندی نیست که شما بگویید ما اهل بیت پیامبر هستیم و ما جانشین پیامبریم. این حرفا نیست! اصلاً به این نیست.

یک زمانی می گوییم ما اهل بیت هستیم به استناد این روایت درست. ما اهل بیت هستیم و خلیفه پیامبر هستیم به استناد روایتی که گفت:

«انی تَارِک فِیکمْ خَلِیفَتَینِ کتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ ما بین السَّمَاءِ وَالأَرْضِ أو ما بین السَّمَاءِ إلی الأَرْضِ وعترتی أَهْلُ بیتی وَإِنَّهُمَا لَنْ یتَفَرَّقَا حتی یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ»

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 5، ص 181، ح 21618

یک زمانی می‌گوید به استناد به اینها که بله این درست است، اما اینکه بخواهی به صرف خویشی این حرف را بزند مورد قبول نیست و امام رضا این را در عصر خودشان به راحتی تبیین کردند و بیان کردند.

ببینید بنی العباس همیشه دنبال این بودند که خودشان را به عنوان اهل بیت پیامبر جا بزنند. این هم یک مسئله است.

ما در یک گزارشی داریم که سران نخبگان سیاسی اموی را آوردند پیش آقای «ابو العباس سفاح» و گفتند: شما باید بیایید با این آقا بیعت کنید. آن‌ها گفتند: ما اصلاً تا به حال تصورمان این بود که پیامبر غیر از بنی امیه اهل بیتی ندارد تا اینکه شما آمدید و ما فهمیدیم شما اهل بیت پیامبرید.

این جمله یعنی چه؟! یعنی اینکه آنها خودشان را داشتند اهل بیت جا می‌زدند. آن‌ها خودشان را به عنوان اهل بیت پیامبر و قوم و خویش پیامبر و کسانی که شایستگی خلافت دارند جا می‌زدند.

روی این حساب امام می‌دید که اینها از عنوان اهل بیت به عنوان فامیل می‌خواهند سوء استفاده کنند و بعد ما می‌خواهیم بر این اساس بگوییم ما خلیفه هستیم. امام فرمودند: خیر، این قبول نیست.

نکته بعدی بیان همسانی خودشان با امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه الصلاة و السلام) است که امام (علیه الصلاة و السلام) این کار را انجام می‌دادند. این یک نکته است. چرا امیرالمؤمنین؟!

«سَأَلَ رَجُلٌ فَارِسِی أَبَا الْحَسَنِ ع فَقَالَ طَاعَتُک مُفْتَرَضَةٌ»

یک مرد فارسی از امام رضا پرسید: آیا اطاعت شما واجب است؟!

«فَقَالَ نَعَمْ»

حضرت فرمود: بله.

«قَالَ مِثْلُ طَاعَةِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع»

مرد گفت: مثل اطاعت علی بن أبی طالب؟!

«فَقَالَ نَعَم»

حضرت فرمود: بله.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 187، ح 8

امام خودشان را کنار امیرالمؤمنین می‌گذارند. چرا این کار را انجام می‌دهند؟! چرا نمی‌آیند بگویند مثل طاعة رسول الله؟! به خاطر اینکه اصلاً مسئله‌ای که در وجوب اطاعت امیرالمؤمنین وجود دارد، این وجوب مطلق است در تمامی جوانب.

نه فقط به عنوان یک امام مسئله‌گو، بلکه در تمامی جنبه‌های زندگی دنیایی و اخروی بشر اعم از خلیفه و حاکم و قاضی و فتوا دهنده وجود دارد. همه جوره اطاعت این چنینی مثل علی بن ابیطالب، چون امیرالمؤمنین را خلیفه بلافصل پیامبر می‌دانند.

نکته دوم شاید به این جهت باشد آقای «ابو العباس سفاح» وقتی به خلافت رسید روی منبر آمد و شروع کرد درباره جرم بنی امیه و حقانیت خودشان صحبت کرد. او چون مریض بود نشست و عمویش بالا رفت.

عمویش یک جمله‌ای دارد و می‌گوید: بعد از رسول خدا و علی بن ابیطالب غیر از این آقا کسی صلاحیت جانشینی ندارد.

یعنی می‌گوید بعد از رسول خدا یک علی بن ابی طالب صلاحیت جانشینی داشت و دو این آقا. یعنی خود بنی عباس از امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (سلام الله علیه) به چه عنوان دارند استفاده کنند؟! به عنوان فردی که برای خلافت مشروعیت دارد، فردی که خلیفه بلافصل و خلیفه پیامبر است.

امام رضا (علیه السلام) می‌فرمایند: اطاعت من مثل همان علی بن ابی طالب واجب است. همان علی بن ابی طالب که آنها هم از آن حضرت استفاده کردند و خودشان را به ایشان متصل کردند به عنوان اینکه ما هم مثل ایشان مشروعیم.

یعنی من هم خلافت دارم و اطاعت من از قبیل آن اطاعت است، خلافت اللهی است. این هم باز در مواجهه با بنی عباس است.

عدم دخالت در عزل و نصب. همانطور که خدمت شما قرائت کردم که دیگر دوباره قرائت نمی‌کنم.

نکته آخر که به عنوان نُه مورد من اینجا گزینش کردم، شرط حضور در نماز عید مطابق با روش رسول خدا و روش امیرالمؤمنین است، نه روش کسی دیگر. شما ببینید در روایتی که در کتاب «کافی» اثر «کلینی» آمده است:

«فَلَمَّا حَضَرَ الْعِیدُ بَعَثَ الْمَأْمُونُ إِلَی الرِّضَا ع یسْأَلُهُ أَنْ یرْکبَ وَ یحْضُرَ الْعِیدَ وَ یصَلِّی وَ یخْطُبَ»

وقتی عید فرارسید، مأمون شخصی را نزد امام رضا فرستاد و عرضه داشت: سوار شوید و بیایید برای عید حاضر شوید و نماز و خطبه بخوانید.

«فَبَعَثَ إِلَیهِ الرِّضَا ع قَدْ عَلِمْتَ مَا کانَ بَینِی وَ بَینَک مِنَ الشُّرُوطِ فِی دُخُولِ هَذَا الْأَمْرِ»

امام رضا فرمودند: تو می دانی برای این امر میان من و تو شروطی قرار دارد.

حضرت چرا این را فرمودند؟! اصلاً ببینید اقامه نماز عید از شئون خلیفه بود. اصلاً نشانه‌ای بود برای رسمیت خلیفه. اصلاً «مأمون» می‌خواست این کار را انجام دهد که به این بهانه یک رسمیتی هم به خودش بدهد. حضرت فرمودند که ما با هم شروطی داشتیم.

«مأمون» گفت: من می‌خواهم مردم فضل شما را بدانند و از این حرف‌ها مطرح کرد. خلاصه او اصرار و اصرار کرد، بعد امام رضا فرمودند: مرا معاف کن! «مأمون» اصرار کرد که نه نمی‌شود. حضرت فرمودند: اشکالی ندارد. اگر می‌خواهی مرا معاف نکنی؛

«خَرَجْتُ کمَا خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع»

این خیلی مهم است! وقتی آقای «عبدالرحمن بن عوف» به حضرت مراجعه می‌کند که آقا بیا من با شما بیعت می‌کنم به گونه‌ای که به کتاب خدا و سنت رسول و سیره شیخین عمل بکنی، حضرت می‌فرماید: خیر، کتاب خدا و سنت رسول خدا و اجتهاد و رأی یعنی نظر خودم.

حضرت به صراحت می‌فرمایند که من سیره شیخین را قبول ندارم. ببینید این روش امیرالمؤمنین است. امام رضا هم اینجا نفرمودند که مثلاً روش شیخین، روش «هارون» یا روش خلفای قبلی، بلکه فرمودند:

«خَرَجْتُ کمَا خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع»

اصلاً امیرالمؤمنین کلید واژه است. اسم رمز است برای اینکه بگوید خلافت بلافصل رسول خدا و امیرالمؤمنین، غیر از این هیچکسی را قبول ندارم. اگر به این شیوه می‌خواهی قبول است و اگر نه خیر!

حتی امام نفرمودند شیوه پدرم یا شیوه دیگران. عرض کردم امیرالمؤمنین در اینجا اسم رمز است که می‌خواهند آن بحث خلافت بلافصل بودن را اینجا تاکید کنند و جانشین به حق امیرالمؤمنین. بعد «مأمون» گفت:

«اخْرُجْ کیفَ شِئْت»

هرطور دوست داری بیا و خارج شو.

بعد هم آمدند و وقتی آن وضعیت را دیدند، آقای «فضل بن سهل» وزیر «مأمون» گفت:

«یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین إِنْ بَلَغَ الرِّضَا الْمُصَلَّی عَلَی هَذَا السَّبِیلِ افْتَتَنَ بِهِ النَّاسُ وَ الرَّأْی أَنْ تَسْأَلَهُ أَنْ یرْجِعَ»

یا امیرالمؤمنین! اگر امام رضا به محل نماز برسد با این روش، مردم به شک و شبهه می افتند و هرچه خودت می دانی.

یعنی ارکان خلافتت می‌لرزد. چون حضرت وقتی به آن سنت رسول خدا و آن شیوه بیرون آمدند یک سری حقایق بر مردم روشن شد. بعد «مأمون» گفت:

«فَبَعَثَ إِلَیهِ الْمَأْمُونُ فَسَأَلَهُ الرُّجُوعَ»

سپس مأمون دستور داد که حضرت را برگردانید.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 489، ح 7

خود این مسئله که آقا من به شیوه امیرالمؤمنین و پیامبر خارج می‌شوم، یعنی اینکه من شیوه شماها را قبول ندارم، من شیوه امیرالمؤمنین را قبول دارم و اصلاً هیچ مشروعیتی برای شما قائل نیستم.

کما اینکه امیرالمؤمنین همین تاکتیک را استفاده کردند و به «عبدالرحمن بن عوف» فرمودند: من قرآن کریم و رسول اکرم و خودم را قبول دارم اصلاً برای کسی دیگر مشروعیتی قائل نیستم. امام از همان تاکتیک استفاده می‌کنند.

مجری:

و در حقیقت شیوه دیگران بدعت است!

استاد روستایی:

قبول ندارند. شیوه پدران شما همان شیوه امیرالمؤمنین است، اما عرض کردم امیرالمؤمنین در اینجا اسم رمز است که می‌خواهند بفرمایند فقط امیرالمؤمنین یعنی اشاره به خلافت بلافصل، اشاره به خلافت الهی. حضرت دارند به این تعریض می‌زنند.

این نسبت به جریان سیاسی ضد علوی که جریان عباسیان است، اما اگر من برسم این جریان‌های مذهبی ضد علوی را بیان می‌کنم.

ببینید یکی از جریانات مذهبی ضد علوی در آن عصر اهل حدیث است. البته معتزله هم اینجا وجود دارند، منتها آن را ما در جریان کلامی دیدیم.

جریان اهل حدیث در این عصر در قالب سیاسی می‌بینیم به لحاظ فعالیت‌های سیاسی آن‌ها در این دوره‌ای که با اهل بیت بودند، وگرنه در یک برهه‌ای ما اهل حدیث را به عنوان جریان کلامی هم می‌بینیم. لذا در بحث‌های خودمان در بحث جریان‌های کلامی آن را هم بحث خواهیم کرد.

حال نسبت به جریان اهل حدیث می‌خواهیم ببینیم آقایان اهل حدیث در آن دوره چکار می‌کردند و چه اقدامی علیه امام رضا کردند؟! این خیلی مهم است.

ببینید شخصیت بارز اهل حدیث در آن دوره آقای «شافعی» است. البته «احمد بن حنبل» هم هست، اما یک گزارشی از «شافعی» رسیده است که علیه امام یک کاری انجام داده است و یک جایگاه سیاسی در آن دوره دارد که این باید مورد بررسی قرار بگیرد.

ملاحظه بفرمایید «ابن کثیر» در کتاب «البدایة و النهایة» مطلبی آورده است. ما منابعی که داریم عرض می‌کنیم از منابع برادران عزیز اهل سنت است که بدون دخالت دادن امور مذهبی فقط داریم این را روایت می‌کنیم و نمی‌خواهیم سوء گیری مذهبی داشته باشیم. ما تنها عین تاریخ را روایت می‌کنیم.

در کتاب «البدایة و النهایة» جلد دهم صفحه 328 عبارتی نقل شده است. ماجرا این است:

«روی البهیقی من طریق المزنی عن الشافعی»

بیهقی از طریق مزنی از شافعی نقل کرده است.

«أنه قال للرشید ان الیمن یحتاج إلی قاض»

شافعی به هارون الرشید گفت: یمن به قاضی نیاز دارد.

آقای «شافعی» اگر می‌خواست از آقای «هارون» دور باشد و زهد و ورعی داشته باشد این حرف معنا ندارد. این را آقای «ابن کثیر» به عنوان ورع «أحمد بن حنبل» دارد ذکر می‌کند. بحث «شافعی» نیست. آقای «شافعی» به «هارون الرشید» می‌گوید:

«ان الیمن یحتاج إلی قاض»

جواب «هارون» خیلی مسئله است. «هارون الرشید» می‌گوید:

«فقال له اختر رجلا نوله ایاها»

شما انتخاب کنید، ما او را منصوب می‌کنیم.

شما در مورد چه کسی داری صحبت می‌کنی؟! در مورد «هارون الرشید» کسی که حضرت موسی بن جعفر که از فرزندان رسول خداست وقتی می‌خواهد با او صحبت کند، می‌فرماید: به من امان بده!

ما داریم در مورد این آدم حرف می‌زنیم. ما داریم درباره «هارونی» صحبت می‌کنیم که یکی از فعالیت‌هایش این بود که خادمان حرم حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه الصلاة و السلام) را بازداشت می‌کرد و مورد بازجویی قرار می‌داد.

بازجویی او هم به این معنا نبود که اسمت چیست و اسم چیست!! در روایت من دیدم یکی از همین افرادی که خادم حرم حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه الصلاة و السلام) بود وقتی داشت پیش هارون می‌رفت، حضرت موسی بن جعفر یک دعایی به ایشان یاد داد که آن را بخواند تا «هارون» او را نکشد!! او در این حد مقابله داشت. حالا این آقای «هارون» به آقای «شافعی» می‌گوید:

«فقال له اختر رجلا نوله ایاها»

تو انتخاب کن، اختیار با توست. ما منصوب می‌کنیم.

آقای «شافعی» مشاور «هارون» است. از این عبارت این به دست می‌آید.

«فقال الشافعی لأحمد بن حنبل وهو یتردد إلیه فی جملة من یأخذ عنه»

آقای شافعی به احمد بن حنبل که نزد او می‌آمد و علم فرا می‌گرفت پیشنهاد داد و گفت:

«ألا تقبل قضاء الیمن»

آیا قضاوت یمن را قبول نمی‌کنی؟!

«فامتنع من ذلک امتناعا شدیداً»

احمد بن حنبل به شدت امتناع کرد.

«وقال الشافعی انی إنما اختلف الیک لأجل العلم المزهد فی الدنیا فتأمرنی أن ألی القضاء ولولا العلم لما أکلمک بعد الیوم»

و گفت: من برای علم نزد شما می‌آیم، علمی که باعث دوری از دنیاست. آنوقت تو به من امر می‌کنی که قضاوت را قبول کنم؟! اگر علم نبود دیگر با تو صحبت نمی‌کردم.

«فاستحی الشافعی منه»

شافعی هم از حرف خود خجالت کشید.

البدایة والنهایة، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج 10، ص 328، فصل فی ورعه وتقشفه وزهده رحمه الله

حرف من در اینجا این است که آقای «شافعی» چنین شخصیتی دارد. آنوقت همین آقای «شافعی» علیه امام رضا (علیه السلام) یک موضع‌گیری دارد و امام یک جوابی می‌دهند.

اگر چند دقیقه فرصت داشته باشیم من نکته «شافعی» را بگویم. در کتاب «الفتوح» اثر «ابن اعصم» جلد هشتم مطلبی را نقل می‌کند.

«حکایة الامام الشافعی مع الرشید»

اینجا نقل می‌کند و می‌نویسد:

«فقال الرشید: أولیس الکلام والامر علی ما قیل فیک یا بن إدریس؟»

هارون الرشید گفت: حرف‌هایی در مورد تو زدند یابن ادریس؟

گفتند که تو با یک علوی با همدیگر اتفاق کردید که علیه ما قیام کنید. ببینید «شافعی» چه جوابی می‌دهد.

«فقال: یا أمیر المؤمنین! أولیس فی الناس علوی إلا ویظن أن الناس له عبید!»

ابن ادریس می‌گوید: یا أمیرالمؤمنین! مگر در بین مردم علوی وجود دارد جز اینکه مردم را بنده خود می‌داند!

الفتوح، نویسنده: أحمد بن أعثم الکوفی، وفات: 314، رده: مصادر سیره پیامبر وائمه (ع)، خطی: خیر، تحقیق: علی شیری (ماجستر فی التاریخ الإسلامی)، چاپ: الأولی، سال چاپ: 1411، چاپخانه: دار الأضواء، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزیع، ج 8، ص 377، باب حکایة الامام الشافعی مع الرشید

علوی خود را خالق و مردم را مخلوق می‌داند. من چطور بیایم چنین کاری کنم؟! چطور با کسی هم پیمان شوم که مرا بنده خودش می‌داند؟!

وقتی این حرف را زد آقای «هارون» خیلی خوشش آمد و غضبش از بین رفت، غلامش را صدا زد و گفت: خلعت علما به «شافعی» بپوشانید! خلعت علما را هم به «شافعی» پوشاندند.

ببینید بنابراین می‌گوید علویون یک چنین عقیده‌ای دارند. بعد همین مسئله را به امام رضا مطرح می‌کنند. در کتاب «اصول کافی» جلد اول در صفحه 187 نقل شده است که «اسحاق بن موسی بن عیسی عباسی» و عده‌ای از آنها یک جمله‌ای را نقل می‌کنند.

البته آقای «محمد بن ادریس طبری» می‌گوید: من ایستاده بودم کنار حضرت رضا که یک عده از بنی هاشم بودند و «اسحاق بن موسی بن عیسی عباسی» هم بود؛

«فَقَالَ یا إِسْحَاقُ بَلَغَنِی أَنَّ النَّاسَ یقُولُونَ إِنَّا نَزْعُمُ أَنَّ النَّاسَ عَبِیدٌ لَنَا»

حضرت فرمود: یا اسحاق! به من خبر رسیده که مردم می گویند ما مردم را بنده خودمان می دانیم.

این مطلب را چه کسی گفته بود؟! آقای «شافعی» در مقابل «هارون»! او این مطلب را گفت و خلعت علما پوشید و مشاور «هارون» شد.

«لَا وَ قَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا قُلْتُهُ قَطُّ»

من اصلاً چنین حرفی نزدم و از پدرانم هم نشنیدم.

«وَ لَا سَمِعْتُهُ مِنْ آبَائِی قَالَهُ وَ لَا بَلَغَنِی عَنْ أَحَدٍ مِنْ آبَائِی قَالَهُ»

سپس می‌فرمایند:

«وَ لَکنِّی أَقُولُ النَّاسُ عَبِیدٌ لَنَا فِی الطَّاعَةِ »

ما گفتیم: مردم بنده ما در اطاعت هستند.

یعنی ما دستورات دینی را می گوییم و آنها اطاعت می‌کنند و از ما می‌پذیرند، همانطور که عبد از مولای خودش می‌پذیرد.

«مَوَالٍ لَنَا فِی الدِّینِ فَلْیبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِب»

این مطلب را شاهدین به غایبین برسانند.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 187، ح 10

این نشان دهنده این است که این جریانی که «شافعی» درست کرده بود که علوی‌ها اعتقادشان این است که مردم بنده آنها هستند.

امام رضا هم با این جریان مقابله می‌کنند. این یک جریان جدی است. لذا امام رضا می‌فرماید: شاهدین به غایبین برسانند. این یک توطئه عمیق است.

ببخشید از اینکه خیلی هم صحبت کردم. ما جریان‌های جریان‌های سیاسی و جریان‌های مذهبی ضد علوی را خدمت بینندگانمان عرض کردیم. ان شاءالله جریان‌های عمده کلامی عصر حضرت بماند برای یک وقت دیگری.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم جناب استاد روستایی بزرگوار.

ای همه دلها حرمت یا رضا

خلق خدا و کرمت یا رضا

جن و بشر حور و ملک می‌برند

سجده به خواب حرمت یا رضا

بر سر این مملکت از بام طوس

سایه فکنده علمت یا رضا

تشکر مجدد دارم از جناب استاد روستایی بزرگوار، استفاده کردیم از محضرشان. همچنین عرض تسلیت و تعزیت مجدد خدمت شما بینندگان عزیز و همراهان ارجمند. ان شاءالله فردا شب هم با همین ویژه برنامه در خدمت شما و مهمان شما خواهیم بود.

از همه شما عزیزان التماس دعای فرج و دعای خیر داریم و همه شما عزیزان را به ایزد منان می‌سپارم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 


انیس النفوس-ویژه برنامه شهادت امام رضا علیه السلام>

امام رضا ع مشهد امام جواد ع عباسیان علویان امویان ارث اسلام شیعه اهل تسنن صحابه تخریب قبور امامزادگان مامون اطاعت از امام نماز عید