جایگاه امام باقر (علیه السلام) در کتب اهل سنت

قسمت بیست و سوم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی
موضوع :شهادت امام باقر علیه السلام به روایتی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه راه روشن 16 08 1400 (قسمت 23)

عنوان برنامه: شهادت امام باقر علیه السلام به روایتی

کلیدواژه: راه روشن؛ امام باقر (سلام الله عليه)؛

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى ‌مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ ‌الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ ‌مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان!

ای جان جهان امام باقر * ای قبله جان امام باقر

وی کهف امان امام باقر * وی فوق بیان امام باقر

وی نور عیان امام باقر * مولای زمان امام باقر

تو باقر علم کبریائی * تو آینه خدا نمایی

امروز به نقلی روز شهادت امام باقر (علیه السلام) است؛ لذا ما در این برنامه با توجه به این که روز به نقلی شهادت امام همام هست به بررسی سیره آن امام همام خواهیم پرداخت و در ذیل بحث سیره آن حضرت هم ان شاء الله مطالبی از این مطالبی که دگر اندیشان مطرح می کنند را به صورت اجمالی پاسخ خواهیم داد تا ان شاء الله در هفته های آینده همان طوری که روش ما بود به بررسی و نقد نظریات به صورت دقیق و جزئی بپردازیم.

اولاً در مورد جایگاه امام باقر (علیه السلام) در کتب اهل سنت، در تذکرة الخواص سبط ابن جوزی از علمای سرشناس اهل سنت در صفحه 336

«فصل في ذکر محمد الباقر (علیه السلام) هو أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب و أمه أم عبدالله بنت الحسین بن حسن بن علی»

مادر آن حضرت عبد الله دختر حسن مثنی است حضرت مثنیٰ از کسانی بود که در کربلاء شرکت داشت ولی زخمی شد و به شهادت نرسید.

 برای لقب باقر دو معنا ترجمه می کند:

«و إنّما سمّي الباقر من كثرة سجوده، من بقر السجود جبهته، أي فتحها و وسعها. و قيل: لغزارة علمه‏»

آن حضرت باقر نامیده شد به خاطر این که بسیار سجده می کرد و پیشانیش از شدت سجده چاک خورده بود «أي فتحها و وسعها. و قيل: لغزارة علمه‏» و عده ای هم گفتند به ایشان باقر گفته شد چون علم ایشان بسیار سرشناس بود غزیر، به بارانی گفته می شود که مثل رگبار و سریع همه جا را خیس می کند، غِزارت علم یعنی علم او بسیار گسترش داشت و زیاد بود.

 بعد در صحاح از جوهری نقل می کند:

«التبقّر: التوسّع في العلم والمال، وكان يقال لمحمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب: الباقر؛ لتبقّره في العلم»

تبقّر یعنی این که علمش بسیار گسترده باشد و به آن حضرت باقر گفته شد «لتبقّره في العلم» بعد شاگردان حضرت را نقل می کند ابو حنیفه و دیگران ابو یوسف می گوید:

«قال أبو یوسف؛ قلت لأبی حنیفة لقیت محمد بن علی الباقر فقال نعم»

شاگرد ابو حنیفه هست می گوید به ابو حنیفه گفتم باقر را دیدی محمد ابن علی را «فقال نعم» بعد:

«وسالته يوما فقلت له: اراد اللّه المعاصي؟ فقال: افيعصى اللّه قهرا؟ قال ابو حنيفة: فما رايت جوابا افحم منه»

از او سوال کردم «سئلته یوماً» نه این که فقط یک بار پیش او بودم این یعنی یک مدتی پیش حضرت بودم یک روز هم سوال کردم یعنی شاگردی کردم. «فقلت له: اراد اللّه المعاصي؟» گفتم آیا خدا اراده معصیت را دارد؟ «فقال: افيعصى اللّه قهرا؟» آیا می شود که خدای متعال در چیزی مقهور بشود؟

این یعنی خدا اجازه داده است که انسان بتواند گناه بکند این که ما گناه می کنیم نه این که زورمان از خدا بیشتر است نعوذ بالله نه این که خدا مغلوب شده است. خدا به ما اجازه داده به خاطر این که می خواهد ما را امتحان بکند معلمی که به شاگردش اجازه می دهد در ورقه هر آن چه دلش خواست بنویسد درست یا غلط و به او فرصت می دهد نه به خاطر این که نمی تواند جلوی شاگرد را بگیرد.

معلم نشست نگاه می کند شاگرد چه می نویسد؟ می بیند دارد اشتباه می نویسد اما این امتحان است. «قال ابو حنيفة: فما رايت جوابا افحم منه» می گوید جوابی از این دقیق تر ندیدم.

 از عطاء نقل می کند:

 «ما رايت العلماء عند احد قط، اصغر منهم عند ابي جعفرمحمد ابن علي ابن الحسين، ولقد رايت الحكم بن عتيبة مع جلالته في القوم بين يديه كانه صبي بين يدي معلمه!»

علما را در نزد هیچ کسی ندیدم که از جهت علمی خودشان را حقیر بدانند اصلاً علم شان به حساب نمی آید. آن چنان که در مقابل امام باقر (علیه السلام) بودند. در مقابل امام باقر اصلاً انگار نه انگار که علمی دارند.

«ولقد رايت الحكم بن عتيبة مع جلالته في القوم بين يديه كانه» حَکم ابن عیینه یا عتیبه را در کنار حضرت دیدم که از علمای درجه یک سرشناس زمان خودشان بود. می گوید حَکم «کأنَّهُ مغلوبٌ» انکار که در مقابل حضرت مغلوب شده است.

 بعد یک روایتی را مطرح می کند روایت بسیار زیباست مداینی از جابر ابن عبد الله انصاری است جابر، صحابی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

«روى عن جابر انه قال له وهو صغير: رسول اللّه (ص) يسلم عليك. فقيل له وكيف ذاك قال:كنت جالسا عنده والحسين في حجره وهو يداعبه، فقال: يا جابر يولد له مولود اسمه علي اذا كان يوم القيامة نادی مناد لیقم سید العابدین فیقوم ولده ثم یولد له ولد اسمه محمد فان ادركته يا جابر فاقرئه مني السلام»

 يك روزی عطاء ابا جعفر محمد ابن علی (علیه السلام) «إلی الکتّاب» می گوید روزی آمدم جایی که مکتب خانه هست و بچه ها هستند محمد ابن علی را دیدم «وَ هوَ صغیرٌ فَقالَ لَهُ» جابر به او گفت «رسول اللّه (ص) يسلم عليك»، محمد ابن علی باقر، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به شما درود می فرستد به جابر گفتم جابر، پیغمبر پنجاه سال قبل از دنیا رفت «وَ کیفَ هَذا» مگر می شود پیغمبر به این کودک سلام برساند؟ گفت بله پیش پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم سید الشهداء در دامن حضرت بود مشغول بازی با سید الشهداء بودند. «فَقال یا جابر» حضرت فرمودند جابر «يولد له مولود اسمه علی» فرزندی به دنیا می آید اسمش علی است (پسر امام حسین)

«اذا كان يوم القيامة نادی مناد لیقم سید العابدین» روز قیامت بشود خطاب می رسد سرور بندگان و عبادت کنندگان از جای برخیزد امام سجاد بلند می شود که فرزند امام حسین است آن علی فرزند امام حسین است «فیقوم ولده» برای آن علی فرزندی به نام محمد به دنیا می آید «ثم یولد له ولد اسمه محمد فان ادركته يا جابر فاقرئه مني السلام» جابر اگر زمان او را درک کردی سلام من را به او برسان!

«روي: أن أبا جعفر دخل على جابر بعد ما أضرّ فسلم عليه، فقال: من أنت؟ فقال: محمّد بن علي بن الحسين، فقال: ادن مني فدنى منه، فقبّل يديه ورجليه ثم قال له: رسول الله يسلم عليك»

 بعد نقل شده امام باقر (علیه السلام) بعد از نابینایی جابر هم یک روزی پیش جابر رفتند «دخل على جابر بعد ما أضرّ» بعد از این که نابینا شد «فَسلمَ علیه» به او سلام کردم «فَقالَ مَنْ أنت؟» جابر پرسید شما چه کسی هستید؟ فرمودند: «محمّد بن علي بن الحسين، فقال: ادن مني فدنى منه» جلو بیایید نزدیک شدند صحابی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) «فقبّل يديه ورجليه» دست و پای امام باقر را بوسید «ثم قال له: رسول الله يسلم عليك» دوباره گفت، گفت پیغمبر به شما سلام می رساند و دوباره این ماجرا را یاد کرد.

 صحابه ای که اهل سنت می گویند بعد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همه برتر هستند آن هم در صحابه یک کسی مثل جابر که جابر از بزرگان صحابه هست، چه شیعه، چه اهل سنت او را قبو دارند. جابر جزو کسانی بود که اهل علم، اهل فضل و اهل دین بود جابر بن عبد الله انصاری با آن جایگاهش دست و پای امام باقر (علیه السلام) را در کودکی بوسیده است. این چه جایگاهی است که حضرت دارند؟ البته یک عده نمی خواهند جایگاهی که ائمه (سلام الله عليهم) دارند نمی‌خواهند این را قبول کنند!

عبارت دیگری است در کتاب سبائک الذهب فی معرفة القبائل العرب در این کتاب که ملاحظه می‌کنید:

 «سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب للشيخ الفاضل والتجرير الكامل أبي الفوز محمد امين البغدادي الشهير بالسويدي»

محمد ابن بغدادی ابو الفوز سویدی این کتاب را در تألیف کرد در این کتاب صفحه 74 چون شجره نامه هست «خطُ علی ابن الحسین» از علی ابن الحسین چه کسانی به دنیا آمدند؟ محمد باقر، بعد از او جعفر صادق اما در مورد باقر مطلب را به این صورت نوشته است.

«لقب بالباقر لما روى جابر بن عبد الله الانصاري قال: قال رسول الله صلى الله عليه يا جابر يوشك أن تلحق بولد من ولد الحسين إسمه كاسمي يبقر العلم بقرا . اي يفجره تفجيراً ، فاذا رأيته فاقرئه مني السلام»

لقب بالباقر، لقب حضرت، باقر نامیده شد «لما رواه جابر بن عبد اللّه الأنصاري‏» چون جابر روایت کرده است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند «يا جابر يوشك أن تلحق بولد من ولد الحسين‏ علیه السلام» زمانی می رسد که شما به یکی از فرزندان سید الشهداء از نسل سید الشهداء خواهی رسید. «اسمه كاسمي» نام او هم نام من است یعنی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، «يبقر العلم بقرا» اصلاً این لقب را پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان دادند «أي يفجره تفجيرا.» علم را مثل چشمه ای که از زمین می جوشد و با فشار آب بیرون می آید علم از او، ‌این طور جوشش می کند.

«فإذا رأيته فأقرئه مِن السلام» ایشان را دیدی به او سلام برسان بعد جابر می گوید:

«قال جابر رضي الله عنه : فأخر الله تعالى مدتي حتى رأيت الباقر فقرأته السلام عن جده رسول الله صلى الله عليه وسلم وكان خليفة أبيه من بين أخوته ووصيه والقائم بالأمر من بعده ، وكان معتدل القامة أسمر اللون نقش خاتمه : رب لا تذرني فرداً»

«قال جابر رضي اللّه عنه: فأخّر اللّه تعالى مدّتي» خدای متعال عمر من را طولانی کرد «حتى رأيت الباقر عليه السّلام فأقرأته السلام» تا امام باقر (علیه السلام) را دیدم از طرف پیغمبر به ایشان سلام رساندم «وكان خليفة أبيه من بين أخوته ووصيه والقائم بالأمر من بعده» حضرت بعد از پدرشان در کل اهل بیت به عنوان بزرگ شناخته می شدند، از بین برادران او وصی پدر شد بعد راجع به حضرت صحبت می کند «وكان معتدل القامة أسمر اللون» قامت رشیدی داشتند رنگ چهره «أسمر الون» رنگ گندم گونی داشتند «نقش خاتمه: رب لا تذرني فرداً»

و بعد عبارت جالب است:

«ظني بالله حسن، وبالنبي المؤتمن وبالوصي ذي المنن، وبالحسين والحسن، ولم يظهر عن أحد من أولاد الحسين من علم الدين والسنن وعلم السير وفنون الادب ما ظهر عن أبي جعفر الباقر رضي الله عنه. ولد بالمدينة قبل قتل جده الحسين رضي الله عنه بثلاث سنين، وأمه فاطمة بنت الحسن ابن علي بن أبي طالب رضي الله عنهم اجمعين. ومناقبه رضي الله عنه كثيرة لا يسعها مثل هذا الموضع توفي رضي الله عنه وله من العمر ثمانية وخمسون سنة قيل مات بالسم في زمن ابراهيم ابن الوليد، ودفن بالبقيع في قبة العباس رضي الله عنهم»

می گویند آیا ائمه توسل داشتند؟ یکی از روایات توسل نقش خاتم امام باقر (علیه السلام) است که من به خدا گمان خیر دارم به پیغمبر هم گمان دارم که پیغمبر به من کمک بکند و به وصی امیر مؤمنان و به امام حسن و به امام حسین (علیه السلام) «ولم يظهر عن أحد من أولاد الحسين من علم الدين والسنن وعلم السير وفنون الادب ما ظهر عن أبي جعفر الباقر رضي الله عنه» از هیچ کدام از اهل بیت بعد از امام حسین یعنی امام باقر و ذریه ایشان به اندازه امام باقر مطلب علمی در این زمینه ها نیامده است.

 بعد مطرح می کند ایشان در زمان حیات سید الشهداء (علیه السلام) سه سال قبل از شهادت سید الشهداء به دنیا آمدند یعنی ایشان در کربلاء سه ساله بود. مادر ایشان فاطمه فرزند حسن ابن حسن، حسن مثنیٰ است

‌«ومناقبه رضي الله عنه كثيرة لا يسعها مثل هذا الموضع» اصلا این قدر فضیلت دارد نمی توانم بگویم در این جا نمی گنجد هنگام وفات و شهادت ایشان 58 سال داشتند «ماتَ بالسُم» با سم شهید شدند. «ودفن بالبقيع في قبة العباس رضي الله عنهم» و در گنبد عباس ایشان دفن شدند، این جایگاه ومکانت را علمای اهل سنت در مورد امام باقر (علیه السلام) مطرح کردند.

اما ببینیم آقای ذهبی در مورد ایشان چه فرموده است سِیر اعلام النبلاء، جلد 4، صفحه 402

«وكان أحد من جمع بين العلم والعمل والسؤدد والشرف والثقة والرزانة وكان أهل للخلافة وهو أحد الأئمة الاثنى عشر الذين تبجلهم الشيعة الإمامية وتقول بعصمتهم وبمعرفتهم بجميع الدين ... وشهرأبو جعفر بالباقر من بقر العلم أي شقه فعرف اصله وخفيه ولقد كان أبو جعفر إماما مجتهدا تاليا لكتاب الله كبير الشأن ولكن لا يبلغ في القرآن درجة ابن كثير ونحوه ولا في الفقه درجة أبي الزناد وربيعة ولا في الحفظ ومعرفة السنن درجة قتادة وابن شهاب فلا نحابيه ولا نحيف عليه ونحبه في الله لما تجمع فيه من صفات الكمال»

سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج 4، ص 402

«وكان أحد من جمع بين العلم والعمل»، هم اهل علم بود هم اهل تقوا بود «والسؤدد والشرف» هم سیادت داشت و هم اهل شرافت بود. «والثقة والرزانة» اهل ثقه و تحقیق بود خیلی اهل رزین و شخص جا افتاده ای بود «و کان أهلاً للخلافة»‌ شایسته خلافت هم بود. و او یکی از ائمه اثنی عشر است که شیعیان امامیه آن ها را تعظیم می کنند و آن ها را معصوم می دانند. «وبمعرفتهم بجميع الدين» و آن ها را عالم به همه دین می دانند. «وشهرأبو جعفر بالباقر من بقر العلم أي شقه فعرف اصله وخفيه» به ایشان باقر گفته شد چون که او علم را می شکافت! «ولقد كان أبو جعفر إماما مجتهدا تاليا لكتاب الله كبير الشأن» امام و مجتهد بود «تالیاً لکتاب الله» قرآن زیاد می خواند «کبیر الشأن» همه این ها را می گوید ولی می گوید به درجه ابن کثیر، ابی الزناد و ربیعه نمی رسد!

بابا علمای اهل سنت می گفتند هیچ کس در مقابل او توانایی عرض اندام نداشت مثل کودکان در مقابل اساتید بودند تو بعد از چند قرن چه می گویی؟ «فلا نحابيه ولا نحيف عليه» نه خیلی به او زیاده می دهیم نه بر او ظلم می کنیم در راه خدا دوستش داریم چون آدم خوبی بوده است. این هم صحبت های آٔقای ذهبی در مورد آن حضرت!

 اما برویم مقداری از آن چه در کتب اهل سنت از سخن های آن حضرت آمده ببینیم آیا واقعاً مبانی که اهل سنت از آن حضرت نقل می کنند با آن چیزی که اهل سنت اعتقاد دارند یکی است؟ یا به آن چه ما شیعیان اعتقاد داریم؟

در «جواهر العقدین فی فضل الشرفین شرف العلم من جلی و النسب العلی» آقای سمهودی در قسم ثانی النسب الشریف، جلد 1، صفحه 240 از ثابت بنانی نقل شده که خدای متعال فرمود:

)وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى)

و من هر که را توبه کند، و ايمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدايت شود، مي‌آمرزم!

سوره طه (20): آیه 82

من بخشنده هستم می بخشم برای چه کسی؟ برای کسی که توبه کند، ایمان بیاورد، عمل صالح هم داشته باشد اما یک شرط دارد اگر توبه خالی کنی فایده ندارد «ثُمَّ اهْتَدی» بعد هم باید راه پیدا بکند اگر راه را پیدا نکردی توبه ات مقبول نیست. ثابت بنانی می گوید چه کسی هدایت پیدا کرد و توبه اش قبول می شود؟

«اهْتَدى‏ إِلَى وَلَايَتِ أهل بَیْتِه صلی الله علیه و آله»

هدایت به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) پیدا بکند بعد آن جا

«وكذا جاء عن أبی جعفر الباقر (سلام الله عليه)»

از امام باقر (علیه السلام) هم ما اهل سنت همین را نقل کردیم که خدای متعال کسانی را می بخشد «لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ» برای کسی که ایمان بیاورد، توبه بکند «عَمِلَ صالِحاً» عمل صالح انجام بدهد «ثُمَّ اهْتَدى‏» سپس اهل هدایت باشد به چه چیزی؟ هدایت به سمت اهل بیت (علیهم السلام)، اما اگر راه را به سمت اهل بیت پیدا نکرد چه؟ دیگر فایده ندارد اگر به سمت اهل بیت (علیهم السلام) نیامد دیگر آن توبه، توبه نیست. این راجع به یکی از عبارت هایی که از امام باقر (علیه السلام) نقل کردند.

 عبارت دیگری است که باز این هم خیلی عجیب است از کرامات آن حضرت است در همان کتاب صفحه 253 از بعضی از علمای اهل سنت ماجرایی را نقل می کند می گوید:

«كنت بين مكة و المدينة فإذا بشيخ يلوح في البريّة يظهر تارة و يغيب أخرى حتّى قرب منّي فسلّم عليّ فرددت عليه و قلت: من أين يا غلام؟ قال: من اللّه، قلت: و إلى أين؟ قال: إلى اللّه، قلت: فما زادك؟ قال: التقوى، قلت: فممن أنت؟ قال: أنا رجل من قریش، قلت: ابن لی؟ قلت: ابن من عافاك اللّه؟»

«كنت بين مكة و المدينة» بین مکه و مدینه بودم «فإذا بشيخ يلوح في البريّة يظهر تارة و يغيب أخرى» کسی را دیدم گاهی اوقات دیده می شد گاهی اوقات غیب می شد «حتّى قرب منّي» زمانی به من نزدیک شد یعنی با کاروان همراه نبود «فسلّم عليّ» سلام کرد «فرددت عليه» جواب دادم «و قلت: من أين يا غلام؟» گفتم ای مرد از کجا هستی؟ «قال: من اللّه» من از خدا هستم «قلت: و إلى أين؟» به سمت کجا می روی؟ «قال: إلى اللّه» گفت به سمت خدا به حج دارم می روم. «قلت: فما زادك؟» چه چیزی زاد و توشه داری؟ «قال: التقوى» جز تقوا هیچ چیز ندارم سر تا پا تقوا هستم، «قلت: فممن أنت؟» از کدام قبیله ای؟ «قال: أنا رجل عربی» گفت از عرب هستم «فقلت: ابن لی؟» از کدام قبیله عرب؟ «قال: أنا رجل من قریش» قریشی هستم. «قلت: ابن من عافاك اللّه؟» خدا تو را ببخشد بیشتر توضیح بده «فقال أنا رجلٌ هاشمیٌ» هاشمی هستم «فقلت أبیٍ لِی» بیشتر «فقال أنا رجلٌ علویٌ» از فرزندان و نسل امیر مؤمنان هستم بعد یک شعری خواند خیلی عجیب است

نحن على الحوض رواده * نذود و يسعد وراده‏

فما فاز من فاز إلا بنا * و ما خاب من حبّنا زاده‏

فمن سرّنا نال منّا السرور * و من ساءنا ساء ميلاده‏

و من كان غاصبنا حقّنا * فيوم القيامة ميعاده‏

«نحن على الحوض رواده» ما کسانی هستیم که کنار حوض می نشینیم «نذود» از حوض زاد و توشه بر می داریم «و یسعد ورادهُ» اگر کسی هم پیش ما بیاید به حوض برسد اهل سعادت است «فما فاز من فاز إلا بنا» اگر کسی رستگار شود به خاطر ما رستگار می شود. «و ما خاب من حبّنا زاده‏» اگر کسی محبت ما را به عنوان زاد و توشه داشته باشد ضرر نمی کند و اهل خسارت نیست.

«فمن سرّنا نال منّا السرور» اگر کسی ما را خشنود بکند ما هم سبب خشنودی او خواهیم شد بعد یک جمله ای گفت این جمله خیلی عجیب است اهل سنت نقل کردند «و من ساءنا» اما اگر کسی از ما بدش بیاد «ساء ميلاده‏» باید به ولادتش بر گردد. در ولادت او اشکال بوده شیطان شریک در نطفه اش بود.

«و من كان غاصبنا حقّنا * فيوم القيامة ميعاده‏» و اگر کسی حق ما را غصب کرده باشد، روز قیامت با او قرار داریم آن جا باید بیاید جواب پس بدهد.

 و سپس فرمود:

«ثمّ قال: أنا أبو جعفر محمّد بن علي بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب»

من امام باقر هستم

«ثم التفت الیه فلسم أره فلا ادري نزل في الأرض ام صعد في السماء»

بعد به من نگاه کردند «فسلمَ» سلامی کردند یعنی وداع کردند چون عرب ها موقع وداع کردن السلام علیکم می گویند «فلا ادري نزل في الأرض ام صعد في السماء» نمی دانم کجا غیب شد در زمین فرو رفت یا در آسمان رفت؟

این عبارتی است در کتب اهل سنت از امام باقر (علیه السلام) این ها تازه بحث های عقیدتی است که از حضرت نقل کردند بحث های فقهی حضرت را بخواهیم برویم خودشان تصریح کردند آن چیزی که فقه از ائمه (علیهم السلام) آورده است همان عقیده شیعه است. فقهی که از امام باقر و امام صادق رسیده آن فقهی است که شیعیان دارند جای دیگر این ها نیست.

(میان برنامه)

استاد ابو القاسمی:

عرض سلام مجدد دارم خدمت بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر. امروز را به نقلی روز شهادت امام باقر (علیه السلام) است مجدداً خدمت شما تسلیت عرض می کنم بحث در مورد جایگاه امام باقر (علیه السلام) در کتب اهل سنت بود عباراتی را در مورد علم و عقیده آن حضرت مطرح کردیم.

اما راجع به فقه آن حضرت عبارتی از آلوسی مفسر شهیر اهل سنت در کتاب روح المعانی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی للعلامة الآلوسی البغدادی دار احیاء التراث عربی،‌ جلد 6، صفحه 73 کسانی که اعتقاد به مسح دارند را مطرح می کند.

«قال الامام الرازى: فنقل القفال فى تفسيره عن ابن عباس وأنس بن مالك وعكرمة والشعبى وأبى جعفر محمد بن على الباقر رضى الله تعالى عنهم أن الواجب فيها المسح وهو مذهب الإمامية»

روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني؛ اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج6، ص73

فخر الدین رازی از قفّال نقل کرده در تفسیر خودش از ابن عباس و انس و عکرمه و شعبی، عامر ابن شراحیل و ابی جعفر محمد ابن علی الباقر (رضی الله تعالی عنه) «أن الواجب فيها المسح وهو مذهب الإمامية»، امام باقر در باب وضو می فرمودند واجب، مسح هست و همین هم مذهب امامیه است؛ پس شیعیان در این مسائل هم از جهت عقیدتی آن چه که در باب عقیده از امام باقر (علیه السلام) نقل شده بود را دیدیم و هم از جهت فقهی آن چه نقل شده است را دیدیم. آیا واقعاً ما شیعیان امام باقر (علیه السلام) هستیم یا آن کسانی که ادعا می کنند نه شیعیان نیستند این ها دروغ می گویند و بعد خودشان را می خواهند به اهل بیت (علیهم السلام) منتسب بکنند؟

این ها را مطرح کردیم. اما برویم سراغ آن چه که در کتب شیعه از آن حضرت آمده است یکی از مهم ترین کارهایی که حضرت انجام دادند مسئله باز گرداندن فدک بود. در تاریخ چندین بار فدک دست به دست چرخید وقتی آن یهودی آمد و فدک را بخشید و فدک را به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و آیه نازل شد که یا رسول الله (وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ)

(وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ)

و حق خويشاوند را به او بده!

سوره اسراء (17): ایه 26

به فاطمه زهرا حقش را بده و ایشان فدک را به حضرت زهرا (سلام الله علیها) بخشیدند در ابتدای گرفتن خلافت از امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب دیدند اگر فدک را نگیرند پول ندارند به نیروهای شان بدهند چون مسلمان ها می گویند ما شما را قبول نداریم شما زکات نمی دهید اختلافی و دعوا است به چه دلیل شما خلیفه باشید؟ لذا به شما زکات نمی دهیم.

زکات باید به خلیفه پیغمبر داده بشود پول نرسید این ها هم ارتش هایی درست کرده بودند به زور از مردم بیعت می گرفتند پول ارتش را از کجا بدهیم؟ گفت فدک را بگیرید فدک را گرفتند در اختیار آن ها بود، عمر آن را بین مسلمان های مختلف تقسیم کرد در اختیار آن ها گذاشت بعد دوباره گفت فقط حق تقسیمش را به علی و عباس می دهم نه این که فدک را به حضرت علی و عباس بر گرداند.

گفت نه شما متولی تقسیمش بشوید که این ها دست چه کسی باشد خودتان حق ندارید این را بگیرید. در زمان عثمان، عثمان این را گرفت به دامادش مروان داد مدام چرخید دست بنی مروان بود تا زمان عمر ابن عبد العزیز تقریباً همه فکر می کردند فدک مِلک خلیفه است و خلیفه هر کار بخواهد می تواند انجام بدهد.

امام باقر (علیه السلام) کاری انجام دادند که عمر ابن عبد العزیز در آن ماند دید راه حلی ندارد مجبور است فدک را بر گرداند. این چیزی که می گویند عمر ابن عبد العزیز آدم خوبی بود و فدک را بر گرداند نه حرکت امام باقر (علیه السلام) برای اثبات مظلومیت جدشان امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب (علیه السلام) او را مجبور کرد. ماجرا در روایتی در کتاب خصال شیخ صدوق و مسترشد مرحوم ابن جریر طبری شیعی آمده است در کتاب روضة المتقین مرحوم مجلسی اول، جلد 13، صفحه 183 می فرماید:

«و في القوي كالصحيح عن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مثله معنى و في القوي عن هشام بن معاذ»

روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)؛ مجلسى، محمدتقى بن مقصود على، محقق/ مصحح: موسوى كرمانى، حسين و اشتهاردى على پناه‏، ناشر: مؤسسه فرهنگى اسلامى كوشانبور، ج13، ص183

در سند قویی از هشام ابن معاذ ماجرا نقل شده است اما برویم روایت را در کتاب خصال مرحوم شیخ صدوق ببینیم سند را از هشام ابن معاذ نقل می کند.

«حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو صَالِحٍ الْكِنَانِيُّ عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ الْحِمَّانِيِّ عَنْ شَرِيكٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ مُعَاذٍ قَالَ: كُنْتُ جَلِيساً لِعُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ حَيْثُ دَخَلَ الْمَدِينَةَ فَأَمَرَ مُنَادِيَهُ فَنَادَى مَنْ كَانَتْ لَهُ مَظْلِمَةٌ أَوْ ظُلَامَةٌ فَلْيَأْتِ الْبَابَ فَأَتَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ يَعْنِي الْبَاقِرَ ع فَدَخَلَ إِلَيْهِ مَوْلَاهُ مُزَاحِمٌ فَقَالَ إِنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بِالْبَابِ فَقَالَ لَهُ أَدْخِلْهُ يَا مُزَاحِمُ قَالَ فَدَخَلَ وَ عُمَرُ يَمْسَحُ عَيْنَيْهِ مِنَ الدُّمُوعِ فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَا أَبْكَاكَ يَا عُمَرُ فَقَالَ هِشَامٌ أَبْكَاهُ كَذَا وَ كَذَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ يَا عُمَرُ إِنَّمَا الدُّنْيَا سُوقٌ مِنَ الْأَسْوَاقِ مِنْهَا خَرَجَ قَوْمٌ بِمَا يَنْفَعُهُمْ وَ مِنْهَا خَرَجُوا بِمَا يَضُرُّهُمْ وَ كَمْ مِنْ قَوْمٍ قَدْ ضَرَّهُمْ بِمِثْلِ الَّذِي أَصْبَحْنَا فِيهِ حَتَّى أَتَاهُمُ الْمَوْتُ فَاسْتَوْعَبُوا فَخَرَجُوا مِنَ الدُّنْيَا مَلُومِينَ لِمَا لَمْ يَأْخُذُوا لِمَا أَحَبُّوا مِنَ الْآخِرَةِ عُدَّةً وَ لَا مِمَّا كَرِهُوا جُنَّةً قَسَمَ مَا جَمَعُوا مَنْ لَا يَحْمَدُهُمْ وَ صَارُوا إِلَى مَنْ لَا يَعْذِرُهُمْ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ‏ مَحْقُوقُونَ أَنْ نَنْظُرَ إِلَى تِلْكَ الْأَعْمَالِ الَّتِي كُنَّا نَغْبِطُهُمْ بِهَا فَنُوَافِقَهُمْ فِيهَا وَ نَنْظُرَ إِلَى تِلْكَ الْأَعْمَالِ الَّتِي كُنَّا نَتَخَوَّفُ عَلَيْهِمْ مِنْهَا فَنَكُفَّ عَنْهَا فَاتَّقِ اللَّهَ وَ اجْعَلْ فِي قَلْبِكَ اثْنَتَيْنِ تَنْظُرِ الَّذِي تُحِبُّ أَنْ يَكُونَ مَعَكَ إِذَا قَدِمْتَ عَلَى رَبِّكَ فَقَدِّمْهُ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ تَنْظُرِ الَّذِي تَكْرَهُهُ أَنْ يَكُونَ مَعَكَ إِذَا قَدِمْتَ عَلَى رَبِّكَ فَابْتَغِ فِيهِ الْبَدَلَ وَ لَا تَذْهَبَنَّ إِلَى سِلْعَةٍ قَدْ بَارَتْ عَلَى مَنْ كَانَ قَبْلَكَ تَرْجُو أَنْ تَجُوزَ عَنْكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَا عُمَرُ وَ افْتَحِ الْأَبْوَابَ وَ سَهِّلِ الْحِجَابَ وَ انْصُرِ الْمَظْلُومَ وَ رُدَّ الظَّالِمَ ثُمَّ قَالَ ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ اسْتَكْمَلَ الْإِيمَانَ بِاللَّهِ فَجَثَى عُمَرُ عَلَى رُكْبَتَيْهِ ثُمَّ قَالَ إِيهِ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ فَقَالَ نَعَمْ يَا عُمَرُ مَنْ إِذَا رَضِيَ لَمْ يُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِي الْبَاطِلِ وَ إِذَا غَضِبَ لَمْ يُخْرِجْهُ غَضَبُهُ مِنَ الْحَقِّ وَ مَنْ إِذَا قَدَرَ لَمْ يَتَنَاوَلْ مَا لَيْسَ لَهُ فَدَعَا عُمَرُ بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ وَ كَتَبَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا رَدَّ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ ظُلَامَةَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ فَدَكَ.»

الخصال؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ج1، ص104

«قال: كنت جليسا لعمر بن عبد العزيز حيث دخل المدينة فأمر مناديه فنادى: من كانت له مظلمة" أو ظلامة" فليأت الباب، فأتى محمد بن علي يعني الباقر عليه السلام فدخل إليه مولاه مزاحم فقال: إن محمد بن علي بالباب» من همنشین عمر ابن عبد العزیز بودم روزی به مدینه آمد تظاهر به عدالت طلبی هم می کرد می گفت عدالت برقرار می کنم.

به هر کسی ظلم شده دم درگاه دار العماره بیاید امام باقر (علیه السلام) رفتند این یعنی چه؟ یعنی به من ظلم شده است آقای عمر ابن العزیز تو که ادعای عدالت می کنی به منِ محمد ابن علی باقر ظلم شدهلإ امام باقر هم کسی نیست به عنوان یک آدم دروغگو یا نعوذ بالله یک آدم کلاشِ دنیا طلب باشد نه همه دیدیم جایگاه حضرت را چگونه می دانندلإ همه حضرت را به عنوان یک انسان اهل دین، تقوا، علم و معرفت می شناسند همه علماء در مقابلش کوچک هستند.

وقتی آمد گفت به من ظلم شده کسی می تواند بگوید شما مسئله شرعی بلد نیستی به شما ظلم نشدهلإ شما اشتباه فهمیدید به شما ظلم نشده. کسی در مقابل او تاب و توان بحث علمی دارد؟ خود آمدنِ امام باقر (علیه السلام) کنار درب خانه عمر ابن عبد العزیز و دار العماره و درخواست مظلمه کار را تمام کرد. اگر پس نمی داد مجبور می شد آبرویش می رفت تو ادعا کردی اهل عدالت هستی حقِ آقای محمد ابن علی باقر را بر نگردانی و اگر بر می گرداند چه می شد؟ در این جا طعنی به خلفای قبل از خوش بود که همین هم شد.

می گوید امام باقر آمدند غلام عمر ابن عبد العزیز داخل آمد گفت محمد ابن علی دم در است «فقال له: أدخله يا مزاحم قال: فدخل» حضرت وارد شدند «و عمر يمسح عينيه من الدموع» داشت گریه می کرد «فقال له محمد بن علي عليهما السلام: ما أبكاك يا عمر؟» عمر ابن عبد العزیز چرا گریه می کنی؟

«فقال هشام أبكاه كذا و كذا يا بن رسول الله فقال محمد بن علي عليهما السلام‏» هشام گفت مشکلاتی داشت حضرت فرمودند «يا عمر إنما الدنيا سوق من الأسواق» دنیا یک بازاری است «منها خرج قوم بما ينفعهم، و منها خرجوا بما يضرهم» یک عده سود کردند یک عده ضرر کردند.

«و كم من قوم قد ضرهم بمثل الذي أصبحنا فيه حتى أتاهم الموت فاستوعبوا" أي فاستوصلوا" فخرجوا من الدنيا و ملومين لما لم يأخذوا لما أحبوا من الآخرة عدة» یک عده ای ضرر کردند بعد این ضرر استمرار پیدا کرد تا زمانی که از دنیا رفتند. و چیزی که سبب روشنی چشم شان در آخرت بشود و از او در آخرت خشنود بشوند با خودشان نبردند. «و لا مما كرهوا جنة» و سپری هم از چیزهایی که ممکن است اندوهگین شان کند با خودشان نبردند.

 «قسم ما جمعوا من لا يحمدهم و صاروا إلى من لا يعذرهم» یک عده هم یک چیزهایی جمع کردند که به ضررشان است آن هایی که نبردند هیچ، یک عده هم به ضررشان است رفتند سراغ کسانی که تازه باید پیش آن ها حساب پس بدهند. «فنحن و الله محقوقون أن ننظر إلى تلك الأعمال التي كنا نغبطهم بها فنوافقهم و ننظر إلى تلك الأعمال التي كنا نتخوف عليهم منها فنكف عنها» باید حواس مان را جمع کنیم اگر کسی کار بدی انجام داد ما ادامه ندهیم. حضرت دارند مقدمه چینی می کنند به خوبی از آن موقعیت دارند استفاده می کنند. اگر کسی کار خوبی انجام داد ما انجام بدهیم.

 «فاتق الله» از خدا بترس «و اجعل في قلبك اثنتين» دو مسئله را در قلبت قرار بده «و تنظر الذي تحب أن يكون معك إذا قدمت على ربك فقدمه بين يديك و تنظر الذي تكرهه أن يكون معك إذا قدمت على ربك فابتغ به البدل» ببین دوست داری موقعی که پیش خدا می روی چه کسی همراهت باشد؟ با او در دنیا همراه باش و نگاه روز قیامت دوست داری چه کسی پیشت نباشد از او دوری کن. «و لا تذهبن إلى سلعة قد بادت على من كان قبلك ترجو أن يجوز عنك.» اگر چیزی موجب هلاکت قبلی ها شده تو سراغش نرو «و اتق الله يا عمر» یا عمر از خدا بترس «و افتح الباب» در را باز بگذار پشت پرده نباش دربان این طوری نداشته باش «و سهل الحجاب» کسی که دربان است به او بگو راحت بگیرد.

«و انصر المظلوم» به مظلوم کمک کن «و رد المظالم» و ظالم را بر گردان «ثمَّ قال: ثلاث من كن فيه استكمل الإيمان بالله فجثا عمر على ركبتيه» سه چیز است که اگر کسی داشته باشد ایمانش کامل شده، روی دو زانویش نشست ببیند این ها چه است؟ «و قال أية يا أهل بيت النبوة؟ فقال: نعم: يا عمر من إذا رضي لم يدخله رضاه في الباطل» اگر کسی راضی باشد «من إذا رضی» خشنود بود خشنودی او موجب نمی شود دنبال باطل برود. وضعت خوب شد سراغ باطل نرو.

 «و إذا غضب لم يخرجه غضبه من الحق» و اگر غضبناک شد غضبش موجب نشود که از حق دور بشود. «و من إذا قدر لم يتناول ما ليس له» و اگر توانایی پیدا کرد ظلم به کسی نکند «لم يتناول ما ليس له» چیزی که مال دیگران است از ایشان نگیرد. تا این جا گفتند دیگر چیزی نگفتند ما آمدیم ظلم مان را طلب کنیم تو هم مثل قبلی ها نکنی!

«فدعا عمر بدواة و قرطاس» گفت دوات و قلم بیاورید، آوردند «و كتب بسم الله الرحمن الرحيم: هذا» خودش دقیقاً فهمید «ما رد عمر بن عبد العزيز ظلامة محمد بن علي فدك.» آن ظلمی که به محمد ابن علی باقر شده بود و فدک را از آن ها گرفته بودند من به ایشان بر گرداندم می دانست ظُلامه چیست؟ حقی است که از اهل بیت گرفته شده تازه ظُلامه بزرگتری هم بود که آن ظُلامه خلافت بود اما آن ها این را از اهل بیت گرفتند. بعد این اتفاق رخ داد پیش عمر ابن عبد العزیز آمدند آقای عمر ابن عبد العزیز الان چه کار می خواهی بکنی با این کاری که کردی طعن به قبلی های خودت می شود.

 ادامه ماجرا را در کتاب الصراط المستقیم مرحوم نباطی عاملی آورده است. می گوید پیشش آمد حضرت با او صحبت کردند.

«رد عمر بن عبد العزيز فدكا في أيامه و هو من أئمة العدل عندهم فعوتب عليه و قيل له ظلمت الشيخين فقال هما و الله ظلما أنفسهما و طعنا عليهما و جمع المأمون العلماء لأجلها فاضطرته الحجة إلى ردها فردها»

نام كتاب: الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم‏؛ نويسنده: عاملى نباطى، على من محمد بن على بن محمد بن يونس‏ (تاريخ وفات مؤلف: 877 ق‏)، محقق / مصحح: رمضان، ميخائيل‏، ناشر: المكتبة الحيدرية، مكان چاپ: نجف‏، سال چاپ: 1384 ق‏، ج2، ص291

«رد عمر بن عبد العزيز فدكا في أيامه و هو من أئمة العدل عندهم» جزو ائمه عدل اهل سنت به حساب می آید وقتی که فدک را بر گرداند «فعوتب عليه» به او اشکال گرفتند مورد عتاب قرارش دادند چه کار کردی؟ «و قيل له ظلمت الشيخين» به ابوبکر و عمر ظلم کردی «فقال هما و الله ظلما أنفسهما و طعنا عليهما» خودشان به خودشان ظلم کردند من که فدک را غصب نکردم آن ها فدک را گرفتند. اگر غصبی هم باشد کار آنهاست. خودشان به خودشان طعنه وارد کردند من به آن ها طعنه ای نزدم امام باقر (علیه السلام) پیش من آمدند من ادعا کردم هر کسی مظلوم است بیاید، الان هم نمی‌توانم پس ندهم، نمی‌توانم این ظلم را بر طرف نکنم. چه کسی آمده؟ محمد ابن علی باقر!

در مقدمه آمدی درس اخلاق گفتی حواست را جمع کن خراب کاری نکنی، یعنی زمینه چینی اش را خود عمر ابن عبدالعزیز کرده و با اشتباه استراتژیکش، امام باقر (سلام الله عليه) از این موقعیت استفاده کرده و بعد در آن موقعیت هم باز درس اخلاقی دادند که او یک مقدار دلش نرم بشود و مجبور بشود قبول کند.

یک کار کوچک امام باقر (سلام الله عليه) از جهت سیاسی این قدر تأثیر گذار است. همین الان در آن گیر کردند اگر برای آن‌ها بود چرا عمر ابن عبدالعزیز به اهل بیت بر گرداند و آن ها را مالک کرد؟ دچار مشکل شدند. این یکی از کارهای بود که امام باقر (سلام الله عليه) از جهت روشنگری انجام داده است.

اما بعضی از روایات دیگر که از آن حضرت آمده است را خدمت بزرگواران مطرح کنم. آن چه که موضوع برنامه ما است عرض کردیم در این برنامه به پاسخ شبهاتی که توسط دگر اندیشان شیعی مطرح می‌شود می‌پردازیم.

روایت بسیار عجیب است.

«وَ سُئِلَ الْبَاقِرُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ (سلام الله عليه) إِنْقَاذُ الْأَسِيرِ الْمُؤْمِنِ مِنْ مُحِبِّينَا مِنْ يَدِ الْغَاصِبِ يُرِيدُ أَنْ يُضِلَّهُ بِفَضْلِ لِسَانِهِ وَ بَيَانِهِ أَفْضَلُ أَمْ إِنْقَاذُ الْأَسِيرِ مِنْ أَيْدِي أَهْلِ الرُّومِ قَالَ الْبَاقِرُ (سلام الله عليه) أَخْبِرْنِي أَنْتَ عَمَّنْ رَأَى رَجُلًا مِنْ خِيَارِ الْمُؤْمِنِينَ يَغْرَقُ وَ عُصْفُورَةٌ تَغْرَقُ لَا يَقْدِرُ عَلَى تَخْلِيصِهِمَا بِأَيِّهِمَا اشْتَغَلَ فَاتَهُ الْآخَرُ أَيُّهُمَا أَفْضَلُ أَنْ يُخَلِّصَهُ قَالَ الرَّجُلُ مِنْ خِيَارِ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ (سلام الله عليه) فَبُعْدُ مَا سَأَلْتَ فِي الْفَضْلِ أَكْثَرُ مِنْ بُعْدِ مَا بَيْنَ هَذَيْنِ إِنَّ ذَاكَ يُوَفِّرُ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ جِنَانَ رَبِّهِ وَ يُنْقِذُهُ مِنْ نِيرَانِهِ وَ هَذَا الْمَظْلُومُ إِلَى الْجِنَانِ يَصِيرُ.»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج2، ص 9 و 10

یکی از مشکلات اساسی که داریم مسئله پاسخ به شبهات است یک عده با این قضیه مشکل دارند قبلا عرض کردیم مقام معظم رهبری در جلسه اول درس خارج شان سال 1395 فرمودند نجات دادن عقیدتی شیعیان مهم ترین وظیفه حوزه‌های علمیه است. واجب حوزه‌های علمیه است می‌فرمایند دشمن آمده و دارد از اصل اسلام جوان‌های ما را گمراه می‌کند از تشیع دارد گمراه می کند تا چه برسد به نظام جمهوری اسلامی، باید به این‌ها جواب بدهید، فرمود فقه الله الاکبر همین است. حالا یک عده با این نظر مخالف هستند!

از حضرت سوال شد آقا جان «إِنْقَاذُ الْأَسِيرِ الْمُؤْمِنِ مِنْ مُحِبِّينَا مِنْ يَدِ الْغَاصِبِ يُرِيدُ أَنْ يُضِلَّهُ بِفَضْلِ لِسَانِهِ وَ بَيَانِهِ أَفْضَلُ أَمْ إِنْقَاذُ الْأَسِيرِ مِنْ أَيْدِي أَهْلِ الرُّومِ»؛ دو نفر اسیر هستند یکی دست رومی‌ها و دست کفار اسیر است می‌خواهند او را بکشند. دیگری در دست غاصبین اسیر است می‌خواهند گمراهش کنند اسارت او اسارت زندان نیست اسارت علمی است. «يُرِيدُ أَنْ يُضِلَّهُ» یک مؤمنی در دست یک غاصب اسیر است که دارد او را گمراه می‌کند با زبانش و با بیانش با پول گمراهش نمی‌کند که پول بدهد خودش جذب او بشود بلکه دارد عقیده اش را خراب می‌کند.

اگر یک غاصبی آمده دارد عقیده را خراب می‌کند ما این‌جا این شخصی که عقیده اش دارد خراب می‌شود را نجات بدهیم یا یک نفر دارد در دست رومی‌ها کشته می‌شود برویم او را نجات بدهیم؟ حضرت فرمودند من یک سوال از شما می‌پرسم شما پاسخ بدهید.

فرض کن در رودخانه یک نفر از اولیاء الهی دارد غرق می‌شود دو متر آن طرف‌تر هم یک گنجشک دارد غرق می‌شود شما کدام را نجات می‌دهی؟ به اصطلاح فقهی اش تزاحم است. «قَالَ الْبَاقِرُ (سلام الله عليه) أَخْبِرْنِي أَنْتَ عَمَّنْ رَأَى رَجُلًا مِنْ خِيَارِ الْمُؤْمِنِينَ يَغْرَقُ» یکی از خیار و بزرگان اولیاء مؤمنین دارد غرق می‌شود از اهل خیر است «وَ عُصْفُورَةٌ تَغْرَقُ» یک گنجشکی هم دارد غرق می‌شود «لَا يَقْدِرُ عَلَى تَخْلِيصِهِمَا» این مؤمن را نجات بدهی گنجشک خفه شده، گنجشک را نجات بدهی بنده مؤمن غرق شده است. «بِأَيِّهِمَا اشْتَغَلَ فَاتَهُ الْآخَرُ» هرکدام را نجات بدهی آن دیگری از دستش در می‌رود. «أَيُّهُمَا أَفْضَلُ أَنْ يُخَلِّصَهُ» بهتر است کدام را نجات بدهی؟

«قَالَ الرَّجُلُ مِنْ خِيَارِ الْمُؤْمِنِينَ» طرف بدون هیچ فکری گفت مشخص است مؤمن را نجات بدهیم، گنجشک بمیرد چه می‌شود در مقابل مؤمن ارزش ندارد. حضرت یک نگاهی به او کردند و فرمودند تو از من پرسیدی نجات عقیدتی مهم‌تر است یا نجات جان؟ من یک عابد مؤمن را با یک گنجشک مثال زدم، فرق نجات عقیدتی یک مؤمن با نجات جان یک مؤمن از فرق نجات جان یک شخصی با ایمان با نجات جان یک گنجشک بیشتر است، این قدر فرق شان زیاد است.

«قَالَ (سلام الله عليه) فَبُعْدُ مَا سَأَلْتَ فِي الْفَضْلِ أَكْثَرُ مِنْ بُعْدِ مَا بَيْنَ هَذَيْنِ» فرق نجات عقیدتی یک مؤمن با نجات جان یک مؤمن از نجات جان یک مؤمن در حال غرق شدن با نجات یک گنجشک بیشتر است. «إِنَّ ذَاكَ يُوَفِّرُ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ جِنَانَ رَبِّهِ» وقتی او را از جهت عقیدتی نجات بدهی بهشت را برای او فراهم کردی، دینش را برایش حفظ کردی «وَ يُنْقِذُهُ مِنْ نِيرَانِهِ» او را از جهنم نجات دادی «وَ هَذَا الْمَظْلُومُ إِلَى الْجِنَانِ يَصِيرُ.» این اگر شهید بشود ضرر نکرده است در دنیا شاید فکر کنیم ضرر کرده است اما در قیامت نزد خدا ضرر نکرده است، در نزد خدا این ضرر ندیده است.

درست است ما وظیفه شرعی مان اگر هیچ مسئله ای دیگری نباشد یعنی تزاحم نباشد این است که جان او را هم نجات بدهیم اما اگر خدای ناکرده ما نتوانستیم و او شهید شد به دست کفار به شهادت رسید جهنم می‌رود؟ نه بلکه بهشت می‌رود روز قیامت هم خدا حق او را از آن ظالم می گیرد و اضعاف مضاعف هم به او خواهد داد. چون دنیا که چیزی از بین نمی‌رود اما اگر این فردی که دارند او را گمراه می‌کنند رها بکنی چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ جهنمی خواهد شد و گمراه خواهد شد. این تزاحم را دقت کنید زمانی است که مطرح نکردن مسائل به گمراه شدن و جهنمی شدن منجر بشود نه این که تزاحم و تعارض بین یک مسئله معرفتی رده بالا با کشته شدن باشد که هرچه در رسانه‌ها خواستیم بگوییم، نه این زمانی است که اگر گفته نشود مردم جهنمی بشوند در آن جاها تقیه بردار نیست باید برای مردم بیان کرد ضررش خیلی بیشتر است.

اما اگر مسئله ای است که اگر گفته هم نشود یکی از معارف گفته نشده ضرر آن چنانی ندیدند این جا جان اهمیتش بیشتر است و باید جانش حفظ بشود. این یکی از روایات و دستورهای آن حضرت در این زمینه است. ان شاء الله که ما بتوانیم به دستورات آن امام و سایر ائمه (علیهم السلام) در این باب عمل کنیم و دقت کنیم راه همین راه است روشن است هرچیزی که ما از اهل بیت (علیهم السلام) خواستیم بررسی کنیم می‌بینیم دقیقا مشخص کردند در همین مسیر باید قدم برداریم به راههای انحرافی نباید برویم.

سخن آن کسانی که اجتهادات شخصی خودشان را، نظرات شخصی خودشان را در مقابل معصومین (علیهم السلام) قرار می‌دهند اصلا حجیت ندارد که هیچ باید با آن مقابله هم بکنیم راه و مسیر این است ان شاء الله همه ما بتوانیم در همین مسیر ثابت قدم باشیم.

از همه شما تشکر می‌کنم ان شاء الله موفق باشید مجدد امروز را که به نقلی شهادت امام باقر (علیه السلام) است تسلیت عرض می‌کنم.

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته


جایگاه امام باقر (علیه السلام) در کتب اهل سنت>

راه روشن شهادت امام باقر علیه السلام شبکه ولی عصر استاد ابوالقاسمی