سحاب رحمت ویژه برنامه ایام پایانی ماه صفر
ویژه برنامه سحاب رحمت به مناسبت رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام
کارشناس: حجت الاسلام روستایی
برنامه سحاب رحمت 13 07 1400 (قسمت اول)
عنوان برنامه: ویژه برنامه سحاب رحمت به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و شهادت امام حسن مجتبی (سلام الله علیه)
استاد: حجت الاسلام والمسلمین روستایی
مجری: آقای حسین خدا بنده لو
مباحث مطرح شده در این جلسه:
1) صلح امام حسن(سلام الله علیه) با معاویه؛
2) پاسخ به شبهات پیرامون صلح امام حسن!
مجری:
به نام او که به ما اعتبار بخشیده * به پای هر یک ما صد هزار بخشیده
تمام هستی خود را سه بار بخشیده * فدای جود و جوانمردی و مرام حسن
حسن امام من است و منم غلام حسن * بهار لطف و عنایاتش از ازل جاریست
شکوه و هیبت او از رخ جمل جاریست * ببین ز مکتبش اهلی من العسل جاریست
به غیر مهر و وفا نیست در کلام حسن * حسن امام من است و منم غلام حسن
به لطف حُرم نفس های او زمین زنده است * به لطف عزت او نام مؤمنین زنده است
به لطف صلح حسن راه و رسم دین زنده است * معامله نبود با عدو پیام حسن
حسن امام من است و منم غلام حسن * حسن کریم حسن مهربان حسن دلخواه
حسن معز الائمه حسن عزیز الله * حسین شمس دل فاطمه حسن هم ماه
پیامبران همه در حسرت مقام حسن * حسن امام من است و منم غلام حسن
حسن حکیم حسن دلربا حسن والا * حسن حلیم حسن دلنشین حسن اعلاء
بغیر او که نشسته است با جزامی ها * فدای عاطفه و منطق و مرام حسن
حسن امام من است و منم غلام حسن!
عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما همراهان گرامی شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با ویژه برنامه سحاب رحمت در خدمت شما و در محضر کارشناس محترم برنامه حجة الاسلام و المسلمین استاد روستایی عزیز هستیم، حاج آقا سلام علیکم شب شما بخیر.
استاد روستایی:
علیکم السلام و رحمة الله بنده هم خدمت حضرتعالی و بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر عرض سلام و ادب و احترام دارم همچنین عرض تسلیت دارم به مناسبت شهادت حضرت ختمی مرتبت افضل انبیاء و المرسلین آقا محمد مصطفی (صلوات الله و سلامه علیه و آله) و شهادت سبط بزرگوارشان حضرت آقا امام حسن مجتبی (علیه الصلاة و السلام) و پیشاپیش هم شهادت آقا امام رضا (علیه الصلاة و السلام) را خدمت بینندگان عزیز و ارجمندمان عرض تسلیت دارم.
امیدوارم که عزاداری هایشان تا به این لحظه مورد قبول حضرت حق واقع شده باشد و ما را از دعای خیر خودشان فراموش نکنند.
مجری:
استاد! یکی از اتفاقات مهم تاریخ اسلام و اتفاقات مهم تاریخ زندگی امام حسن مجتبی (علیه السلام) صلح امام حسن با معاویه هست. سوالی که این جا مطرح است این که اساساً آیا صلح امام حسن مجتبی (علیه السلام) با شخصیت غاصبی مثل معاویه کسی که حق خلافت را غصب کرده آیا این صلح یک جور رسمیت بخشیدن به معاویه نیست؟
استاد روستایی:
یک مسئله ای که باید در طول تاریخ به آن توجه داشته باشیم بینندگان عزیز و ارجمندمان مستحضر هستند که معاویه یک شخصیت نیرنگ باز در طول تاریخ بود که از اساس خلافت را برای خودش می خواست حتی پدرش هم همین طور بود. اگر در دوره نبوی جستجو کنید رسول خدا روز اولی که اسلام آورده بودند حضرت خدیجه (سلام الله علیها) می خواست با ایشان بیعت کند. حضرت خطاب به حضرت خدیجه جمله ای را فرمودند گفتند تو علاوه بر این که، بر امامت امیر المؤمنین علی (علیه الصلاة و السلام) بیعت می کنی باید نسبت به سه طایفه برائت داشته باشی، یکی از آن طایفه ها بنی امیه هست.
در کتاب طُرف سید ابن طاوس آمده مرحوم سید ابن طاوس از علمای قرن هفتم ایشان از کتاب عیسی ابن مستفاد نقل می کند. عیسی ابن مستفاد از آقا موسی ابن جعفر نقل می کند نسخه ای از کتاب عیسی ابن مستفاد دست ایشان بود. در این کتاب، صفحه 117 عبارتی را در بیعت با حضرت خدیجه دارد موارد زیاد هست ولی بخشی از آن را خدمت بینندگان عزیز عرض می کنم می گوید:
«وموالاة اولیاء الله ومعاداة اعداء الله»
شما دوستان خدا را باید موالات شان را داشته باشید و با دشمنان خدا دشمن باشید.
مجری:
یعنی همان تولی و تبری که داریم
استاد روستایی:
بله
«والبراءة من الشیطان الرجیم وحزبه وأشیاعه»
برائت از شیطان رانده شده و حزب و پیروانش
«والبراءة من الاحزاب»
در کنار برائت از شیطان، برائت از احزاب سه تا حزب یک: تَیم، عَدی و امیه
«وَ أشیاعِهم و أتباعِهم»
و پیروان آن ها و کسانی که رهرو آن ها هستند. امیه این جا مصداق ابو سفیان و طایفه بنی امیه است که یکیش معاویه است. روز اول پیامبر دارند این حرف را می زنند در طول دوره نبوی تمامی جنگ های که نسبت به حضرت صورت می گیرد یا آقای ابو سفیان نقش اول را در این جنگ ها دارد و یا از کسانی است که جزء بازیگردانان اصلی غائله علیه پیامبر و اسلام است.
معاویه هم کنار پدرش است وقتی پدرش به زور شمشیر در فتح مکه اسلام آورد در بعضی نقل ها داریم معاویه نامه نوشت پدرش را نکوهش کرد چرا همچنین کاری کردی؟ حتی در بعضی از نقل های اهل سنت داریم که معاویه تا موقع حجة الوداع (سال دهم) حتی آن ایمان ظاهری را هم نیاورده بود.
«والمعاویة کافر...»
عبارات مختلفی وجود دارد که معاویه همان موقع کافر بود.
مجری:
یعنی آن «مؤلفةُ قلوبهم» حتی آن موقع این شخص صادق نبود؟
استاد روستایی:
نه، بعد از این که ادعای اسلام کرد ادعای اسلام ظاهری کرد، لذا در نامه شانزده نهج البلاغه می بینید که حضرت می فرماید
«مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنْ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْر فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوه»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص374، خطبه 16
اصلاً مسلمان نشدند ادای اسلام را در آوردند به ظاهر گفتند ما مسلمان هستیم «وَ أَسَرُّوا الْكُفْر» کفر خودشان را پنهان کردند الان یاورانی پیدا کردند «فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوه» حالا که یاورانی پیدا کردند کفرشان را ظاهر کردند این همچنین شخصیتی است. در دوره خلیفه سوم هم اگر ملاحظه بفرمایید موقعی که خلیفه سوم از او درخواست می کند به کمکم بیا علیه من شورش شده است.
یکی از کسانی که باعث شد خلیفه سوم کشته بشود عملکرد همین معاویه بود. در طول دوران خلافتش در شام کارهای خیلی بدی انجام داد ربا خواری و شراب فروشی می کرد کاروان شراب داشت.
مجری:
استاد! یک سوالی که شاید برای بینندگان مطرح بشود این که اصلاً معاویه قبل از خلیفه سوم پست، مقام و جایگاهی داشت؟
استاد روستایی:
بله، در دوران خلیفه دوم قطعی است در دوران خلیفه دوم داریم حتی به ابو سفیان گفتند عمر به پسر تو پست داد گفت صله رحم را بجا آورد. این جمله هم برای ابوبکر و هم عمر گفته شده است. دارد که عمر وقتی ابوبکر پسر اول ابو سفیان، یزید ابن ابی سفیان را حاکم شام قرار داد کشته شد، عمر معاویه را جای او قرار داد.
در بعضی از تعابیر هم داریم ابوبکر به معاویه پست داد. در دو کتاب آمده است یکی کتاب الصواعق المحرقة مال ابن حجر هیتمی مکی دارد:
«أن أبا بكر رضي الله عنه لما بعث الجيوش إلى الشام سار معاوية مع أخيه يزيد بن أبي سفيان فلما مات أخوه يزيد استخلفه على دمشق فأقره ثم أقره عمر ثم عثمان وجمع له الشام كله فأقام أميرا عشرين سنة وخليفة عشرين سنة»
الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة؛ اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ج2، ص629
«أن أبا بكر رضي الله عنه لما بعث الجيوش إلى الشام سار معاوية مع أخيه يزيد بن أبي سفيان» زمانی که ابوبکر یک سری لشکریان را به شام فرستاد معاویه با برادرش یزید رفت «فلما مات أخوه يزيد استخلفه على دمشق فأقره»، می گوید زمانی که یزید از دنیا رفت آقای ابابکر، معاویه را حاکم دمشق قرار داد او را تثبیت کرد «ثم أقره عمر ثم عثمان وجمع له الشام كله» این نقل ابن حجر هیتمی است.
غیر از ایشان در تاریخ الخلفاء سیوطی، که دار ابن حزم چاپ کرده همان عبارت را ایشان می آورد ذکر می کند.
«ولما بعث أبو بكر الجيوش إلى الشام سار معاوية مع أخيه يزيد بن أبي سفيان فلما مات يزيد استخلفه على دمشق فأقره عمر ثم أقره عثمان وجمع له الشام كله فأقام أميرا عشرين سنة وخليفة عشرين سنة»
تاريخ الخلفاء؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911، دار النشر: مطبعة السعادة - مصر - 1371هـ - 1952م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ج1، ص195
«استخلفه على دمشق فأقره عمر ثم أقره عثمان ابابکر» او را خلیفه دمشق قرار داد پس عمر هم قرار داد بعد هم عثمان او را تثبیت کرد « وجمع له الشام كله» قبلاً فقط دمشق بود. گزارش ها هست خود ابوبکر این کار را کرده است اما نوع مورخین می گویند عمر این کار را انجام داد.
آقای ابو سفیان وقتی معاویه را منصوب کرد در یک نقل داریم که ابو سفیان گفت صله رحم را بجا آورد اما زمانی که معاویه را آقای عمر جای برادرش قرار داد ابو سفیان گفت عمر صله رحم را بجا آورد. در کتاب تاریخ ابی ذرعه دمشقی دارد:
«قال: ثم توفي يزيد بن أبي سفيان، فأمر عمر مكانه معاوية، ثم نعاه عمر لأبي سفيان، فقال: يا أبا سفيان احتسب يزيد، فقال أبو سفيان: يرحمه الله، فمن أمرت مكانه ؟ قال: معاوية. قال: وصلتك رحم»
تاريخ أبي زرعة الدمشقي؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن عمرو بن عبد الله بن صفوان النصري المشهور بأبو زرعة الدمشقي الملقب بشيخ الشباب (المتوفى: 281هـ) الوفاة: 281، دار النشر: ، ج 1، ص12
«ثم توفي يزيد بن أبي سفيان، فأمر عمر مكانه معاوية» یزید از دنیا رفت عمر دستور داد جای او معاویه را قرار بدهند تا می رسد به این که عمر به ابو سفیان خبر می دهد همچنین داستانی اتفاق افتاده است پسرت ظاهراً از دنیا رفت ابو سفیان می گوید چه کسی را جای او گذاشتی؟ «قال: معاوية. قال: وصلتك رحم» صله رحم را بجا آوردی که تو معاویه را جای برادرش گذاشتی!
این جمله را ابو سفیان در مورد انتصاب عمر می گوید در انتصاب ابوبکر هم که یزید پسرش را قرار می دهد این جمله را می گوید. این در مورد معاویه قبل از خلیفه سوم است خلیفه سوم علاوه بر دمشق کل شام را در اختیار معاویه قرار می دهد همان طور که مصادرش را خدمت شما عزیزان عرض کردم. عرض کردم. معاویه عملکرد خیلی ناپسندی داشت.
مجری:
همان موقع که در شام بود؟
استاد روستایی:
بله، حتی موقعی که از طرف عمر منصوب بود ربا خواری می کرد معاویه در دوره عثمان کاروان تجاری شراب داشت. لذا می بینیم عبادة ابن صامت از اصحاب رسول خدا و از نقبای دوازده گانه هست یعنی از آن افرادی است که حتی قبل از هجرت سال آخر دوره مکی با پیامبر بیعت می کند و پیامبر دوازده نقیب را قرار می دهد که اسلام را در مدینه و ... تبلیغ کنند که ماجراهای مفصلی دارد یکی شان عبادة ابن صامت است.
«أن عبادة بن الصامت مرت عليه قطارة وهو وبالشام تحمل الخمر فقال ما هذه أزيت قيل لا بل خمر تباع لفلان»
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج 26، ص 197
عُباده کاروان تجاری را می بیند می گوید «ما هذه أزيت» این ها روغن است می گوید: «قيل لا بل خمر تباع لفلان» نه شراب برای معاویه است که دارد فروخته می شود.
بعد ایشان یک چاقو یا خنجر پهن از بازار خریداری می کند شروع می کند این مشک ها را پاره کردن بعد معاویه شاکی می شود به عثمان نامه می نویسد می گوید اگر می خواهی شام را نجات بدهی این را جایی دیگر ببر یا پیش خودت ببر!
مجری:
یعنی با اطلاع عثمان بود؟
استاد روستایی:
عثمان می داند معاویه چه کار می کند خبرش می رسد عثمان این آقا را می خواهد بیاید بعد می گوید «مَا لَنا و لَک» چه کار به ما داری؟ با اطلاع عثمان است عُباده هم سال سی و چهار در دوره عثمان از دنیا می رود. دستور می دهد حق نداری از مدینه خارج شوی باید در مدینه بمانی. کاروان تجاری شراب، ربا خواری.
حتی کاروان تجاری بُت دارد. معاویه به هند و پاکستان بت می فرستاد این ها در تاریخ آمده است این عملکردها باعث شد یواش یواش مردم علیه عثمان قیام کنند. البته فقط این ها نبود خیلی مسائل بود من جمله این مسئله؛ وقتی این قصه اتفاق افتاد عثمان محصور است دور خانه اش را محاصره کردند نامه می نویسند معاویه به کمکم بیا، معاویه پشت دروازه های مدینه می ماند تا عثمان کشته شود چون خلافت را برای خودش می خواست.
اصلاً از اساس یک آدم فرصت طلب بود هم از زمان پیامبر و هم در زمان امیر المؤمنین و هم در زمان عثمان حتی یک قرائنی داریم امثال اشعث ابن قیس کندی ماجرای حکمیت را راه انداختند بعد از آن بحث نهروان اتفاق افتاد معاویه این شخص را خریده بود. داستان شان خیلی مفصل است نمی خواهیم وارد آن قصه بشویم.
اما عرض مان این است که شخصیت معاویه این است یک آدم کاملاً فرصت طلب امام حسن در مقابل این آدم فرصت طلب قرار گرفته است. حضرت چه کند؟ آیا حضرت می تواند اساساً با این آدم صلح کند یا نمی تواند؟ البته تحلیل این اوضاع خیلی زمان می برد. چه شد اصحاب حضرت گفتند «البقیة البقیة» می خواهیم بمانیم حضرت فرمودند می توانیم بجنگیم مشکلی نیست. شما می خواهید بجنگید یا می خواهید زنده بمانید؟ گفتند می خواهیم زنده بمانیم پای امام معصوم ایستادن هزینه دارد کربلاء کسانی که پای امام ایستادند از جان، مال و همه چیزشان گذشتند پای امام ایستادند.
مکالمه های خیلی حیرت انگیزی که در شب دهم بین اصحاب حضرت و حضرت وجود دارد و حتی بین خانواده های آن ها با حضرت وجود دارد خیلی حیرت انگیز و تحسین بر انگیز است. در این مسئله امام همچنین یاران فدائی مثل کربلاء ندارد این ها «البقیة البقیة» می گویند می خواهیم بمانیم نمی خواهیم کشته شویم.
علاوه بر این که در آن سپاه بعضی افراد از خوارج هستند و اصلاً امام را قبول ندارد منتها معاویه را دشمن می داند چون معاویه را دشمن می داند از این فرصت استفاده کرد می گوید حسن ابن علی قیام کرده ما هم در کنار حسن او را بکشیم. وگرنه اساساً امام را قبول ندارند.
مجری:
در حقیقت امام حسن مجتبی قیام نکرده بودند حکومت از امیر المؤمنین به صورت رسمی به امام حسن منتقل شده بود.
استاد روستایی:
بله مردم بیعت کرده بودند حضرت قیام نکرده بود منتها طاغیه، یاغی و سرکش شام
مجری:
حکومت را تحویل امیر المؤمنین نداد
استاد روستایی:
نداد، ماجرای صفین را رقم زد بیش از صد هزار نفر کشته شدند و ... این آقا مقابل حضرت ایستاد با این که مردم به صورت رسمی با امام حسن بیعت کرده بودند. گرچه ما خلافت را الهی می دانیم به بیعت و انتخاب مردمی نمی دانیم اما به هر صورت حتی بنا بر مبنایی که خود معاویه قبول دارد که بگوید مردم باید انتخاب و بیعت کنند.
اصلاً مردم آزادانه خودشان حضرت را انتخاب کرده بودند معاویه دوباره مقابل حضرت ایستاد حضرت مجبور شد اردو بزند مقابلش بایستد. اما یک بخشی از این لشکر خوارج هستند. یک بخشی افرادی هستند که طبیعتاً کیسه های زر بنی امیه باعث گمراهی شان می شود. یک عده هستند آن بصیرت لازم را ندارند.
ممکن است دنبال پول بنی امیه هم نباشد اما فقط فکر خورد و خوراکش است برایش فرق نمی کند علی یا معاویه باشد یا آقا امام حسن (علیه الصلاة و السلام) یا معاویه باشد در خورد و خوراک و گذران زندگی است. این ها بصیرت ندارند افرادی امثال قیس ابن سعد عباده ها در لشکر حضرت بودند ولی کم بودند.
این ها «البقیة البقیة» می گویند لذا حضرت مجبور است صلح کند در این ماجرا آیا با همچنین آدمی می شود صلح کرد؟ بله در حالت اجبار می شود چون در بعضی از نقل های تاریخی داریم که امام تقیه ای صلح کردند در کتاب المجموع شرح مهذب شیرازی آقای نووی نوشت در جلد 19، صفحه 194 یک بحثی مطرح می کند می گوید:
«فان قيل فكيف خلع الحسن بن على نفسه؟ قلنا لعله علم من نفسه ضعفا عن تحملها أو علم أنه لا ناصر له ولا معين فخلع نفسه تقية»
الكتاب: المجموع شرح المهذب؛ المؤلف : أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف النووي (المتوفى : 676هـ)؛ مصدر الكتاب : موقع يعسوب [ هو شرح النووي لكتاب المهذب للشيرازي (المتوفى : 476 هـ) ]، أعده للمكتبة الشاملة: موقع مكتبة المسجد النبوي الشريف، ج19، ص194
«فان قیل فكيف خلع الحسن بن على نفسه؟ اگر گفته بشود چطوری امام حسن آمد خودش را خلع کرد؟ «قُلنا» ما می گوییم شاید علم داشت البته این بینش عالم سنی است که از تحمل خلافت ضعف دارد نمی تواند خلافت را اداره بکند این حرف بسیار بی اساسی است.
یا این که: «أو علم أنه لا ناصر له» می داند که یاوری ندارد. «ولا معين فخلع نفسه تقية» از روی تقیه خودش را خلع کرد الی آخر... هیچ یاوری ندارد می داند اگر برود کشته می شود کشته شدن این جا سودی ندارد. خاندان اهل بیت (علیه الصلاة و السلام) از شهادت نمی ترسند شهادت را زینت خودشان می دانند اما زمانی که این شهادت اثر بخش باشد. اگر اثری نداشته باشد باعث بشود ماجرای امامت به هرگونه و هر صورتی با مخاطره مواجه بشود امام این کار را انجام می دهد.
لذا حضرت همچنین ماجرایی دارد حضرت مجبور هست یک صلحی انجام بدهد در حالت جبر و یک حالت این چنینی آیا امام حسن (علیه الصلاة و السلام) می تواند با معاویه بیعت کند؟ بله
مجری:
در حقیقت سوال ما واضح تر بخواهم بگویم این بود که آیا این صلح به معاویه رسمیت بخشید؟
استاد روستایی:
نه، اول قسمت اول را بگویم حتی آدم در شرایط اضطرار می تواند با کافر هم صلح کند. معاویه ای که به ظاهر ادعای اسلام داشت. در کتاب شرح نووی بر صحیح مسلم، صفحه 143 حدیثی را راجع به ماجرای حدیبیه می آورد. می گوید:
«وفي هذه الأحاديث دليل لجواز مصالحة الكفار إذا كان فيها مصلحة وهو مجمع عليه عند الحاجة»
صحيح مسلم بشرح النووي؛ اسم المؤلف: أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي الوفاة: 676، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392، الطبعة: الطبعة الثانية، ج12، ص143
«وفي هذه الأحاديث دليل لجواز مصالحة الكفار» در این احادیث دلیلی است برای این که جایز هست با کفار هم صلح بشود «إذا كان فيها مصلحة»، زمانی که مصلحت باشد «وَ هوَ مُجمع علیه» اجماعی است «عند الحاجة» زمانی که مجبور باشد اجماعی هست می شود همچنین کاری انجام داد.
یا در کتاب شرح صحیح مسلم که قاضی عیاض نوشت اسم کتاب إکمال المعلم بفوائد المسلم، جلد 6، صفحه 79 کتاب الجهاد باب صلح حدیبیه، ماجرای صلح حدیبیه را نوشت در پاورقی می گوید:
«وفى هذا الحديث على الجملة: جواز مصالحة الكفار لما فيه من مصلحة المسلمن ومهادنتهم ولم يختلفوا إذا دعت إلى ذلك ضرورة»
الكتاب: إكمال المعلم شرح صحيح مسلم - للقاضي عياض؛ المؤلف: العلامة القاضي أبو الفضل عياض اليحصبي 544 هـ، ج6، ص79
در این حدیث بدست می آید مصالحه با کفار جایز است چون در آن برای مسلمانان مصلحتی وجود دارد به صلح مسلمین می انجامد و به بیانی خون مسلمان ها ریخته نمی شود. «وَ لَم یَختَلِفوا» علماء اختلاف ندارند «إذا دعت إلى ذلك ضرورة»، ضرورت ما را به همچنین مسئله ای دعوت می کند. پس با کافر می شود صلح کرد. اما آیا امام حسن به معاویه با این کار رسمیت داد؟ قطعاً این گونه نبود لذا فهم علمای اهل سنت هم این نیست عرض می کنم.
مجری:
استاد! نکته ای که وجود دارد از دیدگاه ما شیعیان به مفاد اولی الامر، امام هر کاری بکند برای ما حجت است برای ما شیعیان سوال معنی ندارد. می گوییم امام به مفاد آیه اولی الامر بر اساس علم الهی عمل کرده حجت است؛ اما سوال این است یک مورخی کافر می خواهد این ماجرا را بررسی کند آیا درست است که بگوییم عملکرد و حرکت امام برای اقناع عموم مردم بود؟
استاد روستایی:
امام عدم مشروعیت معاویه را گفت علاوه بر مورخین اسلامی، مورخین غیر مسلمان هم همین را ثبت کردند. اول اسلامیش را بگویم بعد غیر مسلمان؛ کتاب صواعق المحرقة البته این کتاب، کتاب تاریخی نیست اما مواردی را در آن آورده است گزارش تاریخی را لزوماً از کتاب غیر تاریخ استخراج نمی کنیم اما مواردی آورده بعضی از کتاب های تاریخی هم عرض خواهیم کرد.
صواعق المحرقة آقای ابن حجر هیتمی مکی، صفحه 397 «فی خلافة الحسن» می گوید:
«إن معاوية نازعني حقا هو لي دونه»
معاویه با من نزاع کرد بر سر حقی که مال من بود مال او نبود. در صفحه 399 دارد:
«ولما انبرم الصلح التمس معاوية من الحسن أن يتكلم بجمع من الناس ويعلمهم أنه قد بايع معاوية وسلم إليه الأمر فأجابه إلى ذلك فصعد المنبر فحمد الله وأثنى عليه وصلى على نبيه محمد صلى الله عليه وسلم وقال أيها الناس إن أكيس الكيس التقى وأحمق الحمق الفجور . . . إلى أن قال وقد علمتم أن الله تعالى جل ذكره وعز اسمه هداكم بجدي وأنقذكم من الضلالة وخلصكم من الجهالة وأعزكم به بعد الذلة وكثركم به بعد القلة إن معاوية نازعني حقا هو لي دونه فنظرت إصلاح الأمة وقطع الفتنة وقد كنتم بايعتموني على أن تسالموا من سالمني وتحاربوا من حاربني فرأيت أن أسالم معاوية وأضع الحرب بيني وبينه وقد بايعته ورأيت أن حقن الدماء خير من سفكها ولم أرد بذلك إلا صلاحكم وبقاءكم وإن أدري لعله فتنة لكم ومتاع إلى حين»
الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة؛ اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ج2، ص399 و 400
«ولما انبرم الصلح التمس معاوية من الحسن أن يتكلم بجمع من الناس» وقتی صلح تمام می شود معاویه از امام حسن (علیه الصلاة و السلام) می خواهد برو برای جمیع مردم صحبت کن «ويعلمهم أنه قد بايع معاوية وسلم إليه الأمر» از امام می خواهد که امام مردم را آگاه کند و به مردم اعلام کند با معاویه بیعت کرد، امر خلافت و امامت را به او سپرده است. حضرت بالای منبر می رود این هم ماجرا دارد معاویه نمی خواست حضرت به منبر برود عمرو و عاص این کار را انجام می دهد به جهت این که امام را از چشم مردم بیاندازند این کار را می کنند.
گزارش معتبر در این زمینه داریم عرض خواهم کرد. «ایها الناس» امام بالای منبر رفتند شروع به حمد و ستایش خدا و درود بر پیامبر کردند فرمودند: «أيها الناس إن أكيس الكيس التقى»، «کَیس» یعنی زیرکی می گوید زیرکی ترین چیزها و زیرکانه ترین عمل، تقواست. «وأحمق الحمق الفجور» احمقانه ترین احمقی هم فجور، ظلم، ستم و گناه است بعد فرمودند: «إلى أن قال وقد علمتم أن الله تعالى جل ذكره وعز اسمه هداكم بجدي» می دانید که خداوند شما را بواسطه جد من هدایت کرد.
میدانید چون تأکیدی که حضرت دارد می کند به دو جهت است یک: این که معاویه نمی گذاشت اهل شام فضائل اهل بیت را بگویند در تاریخ داریم حتی درسنامه هایی که تنظیم می کردند فرزندان شان درس بخوانند می نوشتند خلیفه اول ابابکر، عمر، عثمان و معاویه اصلاً اسم امیر المؤمنین و امام حسن نبود.
اهل شام اسم امیر المؤمنین و نه نسبش را می دانستند و حتی نمی دانستند این ها ارتباط با رسول خدا دارند.بعدها هم کار به جایی رسید وقتی بزرگان و نخبگان سیاسی شام را دستگیر کردند پیش ابو العباس سفّاح بردند ابو العباس سفّاح گفت چرا زودتر پیش ما نیامدید؟ گفتند غیر از بنی امیه، اهل بیتی برای پیغمبر نمی شناختیم.
لذا حضرت تأکید می کند بر این که ما اهل بیت هستیم
مجری:
یعنی فضای رسانه ای آن موقع را کاملاً در اختیار خودشان داشتند.
استاد روستایی:
بله در اختیار گرفته بودند وقتی هفتاد هزار منبر دشنام می دهند حتی قبل از آن...
مجری:
خیلی رقم بالایی است هفتاد هزار منبر!
استاد روستایی:
هفتاد هزار منبر در شرق و غرب عالم این هم بگویم بنا بر بعضی از گزارش ها بعضی ها می گویند زمان عمر ابن عبد العزیز دستور به توقف سب کردن داد، اما نه این بعضی از گزارش هاست. یک سری از گزارش ها داریم حتی بعد از او دوباره شروع شد تا چند قرن اواخر بنی عباس این لعن ادامه داشت این را در تاریخ داریم.
معاویه روز اولی که به خلافت رسید منبر رفت با فحش به امام حسن شروع کرد بعد از شهادت امیر المؤمنین را عرض می کنم موقعی که در شام رفت بعد از آن شهادت امیر المؤمنین اتفاق افتاد. ایامی که مردم در مدینه با امام حسن بیعت می کردند آمد غصب کرد با فحش به امام حسن شروع کرد.
در این فضای رسانه های که اهل بیت را دارد این طوری منفور جلوه می دهد از امام می خواهد برو بگو من با این بیعت کردم. می خواهد این جا از آن چهره معنوی امام که برای اهل مدینه دارد استفاده کند. «وأنقذكم من الضلالة» حضرت فرمودند جد من شما را هدایت کرد و از ضلالت نجات داد، تکیه بر این که ما از اهل بیت هستیم.
«وخلصكم من الجهالة» جد من شما را از جهالت خلاص کرد «و أعزَکُم بِه» بواسطه ایشان بعد از ذلت شما عزیز شدید خداوند بواسطه جد من شماها را بعد از ذلت عزیز کرد «وَ کَثَّرَکُم بِه» و خداوند شما را بواسطه جد من زیاد کرد. «بعد القلة» وقتی که شما کم بودید.
«إن معاوية نازعني حقا هو لي دونه» معاویه بر حقی بر من نزاع کرد که مال من است مال او نیست. «فنظرت إصلاح الأمة وقطع الفتنة» من به خاطر اصلاح امت و قطع فتنه چنین کاری کردم. بعد ادامه ماجرایی که حضرت بیان کردند می فرمایند دیدم که باید خون شما را حفظ بکنم. خود این ها هم در این ماجرا مقصر بودند.
همین مسئله در کتاب مطالب الصلح فی مناقب آل رسول آقای محمد ابن طلحه شافعی آمده است. در منابع دیگر هم آمده که خدمت شما عرض خواهم کرد.
مجری:
استاد یک فاصله کوتاهی داشته باشیم و دوباره در خدمت تان هستیم.
(میان برنامه)
مجری:
... استاد! فرمودید که گزارش معتبری وجود دارد و تأکید کردید بر این که عمرو عاص از معاویه خواست امام حسن را به منبر دعوت کند تا امام برای مردم صحبت کند. این تأکید شما به چه جهت بود؟
استاد روستایی:
عمرو عاص (لعنت الله علیه) فکر می کنم اگر از بینندگان عزیزمان در مورد نیرنگ و حیله، دوز و کلک بپرسید اولین کسی که در ذهنت می آید چه کسی است؟ قطعاً یکی از کسانی که به ذهن شان می آید شاید به عنوان نفر عمرو عاص باشد. کما این که وقتی دروغ می گویند همه چوپان دروغگو در ذهن شان می آید این جا وقتی نیرنگ، دوز و کلک می گویند عمرو عاص یکی از آن گزینه های اصلی هست حداقل اگر به عنوان اولین فرد در ذهن نیاد.
عمرو عاص می خواست کاری کند که امام حسن (علیه الصلاة و السلام) از چشم ها بیافتد طبق نقل تاریخی که علمای اهل سنت نقل کردند و تأکید هم کردند سندش معتبر است. لذا به معاویه (به بیان عامیانه) گیر داد گفت:
«إن الحسن مرتفع في الأنفس لقرابته من رسول الله صلى الله عليه وسلم وإنه حديث السن عيي فمره فليخطب فإنه سيعيى فيسقط من أنفس الناس فأبى فلم يزالوا به حتى أمره فقام على المنبر دون معاوية فحمد الله وأثنى عليه ثم قال لو ابتغيتم بين جابلق وجابرس رجلا جده نبي غيري وغير أخي لم تجدوه وإنا قد أعطينا معاوية بيعتنا ورأينا أن حقن الدماء خير ) وإن أدري لعله فتنة لكم ومتاع إلى حين ( وأشار بيده إلى معاوية فغضب معاوية فخطب بعده خطبة عيية فاحشة ثم نزل وقال ما أردت بقولك فتنة لكم ومتاع قال أردت بها ما أراد الله بها»
سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج3، ص271
این را شمس الدین ذهبی در سیر اعلام النبلاء، جلد 3، صفحه 271 و 272 نقل می کند. می گوید «إن الحسن مرتفع في الأنفس لقرابته من رسول الله صلى الله عليه وسلم» جایگاه امام حسن در بین مردم بالا رفت چون فامیل رسول خدا است.
«وإنه حديث السن عيي»، «عيي» یعنی کسی که لکنت زبان دارد کنایه است، لزوماً به معنای لکنت واقعی نیست. گفت سنش کم است به خوبی نمی تواند حرف بزند. «فمره فليخطب» دستور بدهد برود خطبه بخواند چرا؟ «فإنه سيعيى فيسقط من أنفس الناس» برود خطبه بخواند هول می شود با لکنت حرف می زند از چشم مردم می افتد.
«فأبى» معاویه گفت نه «فلم يزالوا به حتى أمره»، «فَلَم یَزالوا» معلوم است یک عده هستند، مدام به معاویه گفتند بفرست از چشم مردم بیافتد. «حَتی أمَرهُ» معاویه گفت بالا برو «فقام على المنبر دون معاوية» این ها می گویند امام یک پله پایین تر از معاویه نشست. «فحمد الله وأثنى عليه» شروع به حمد و ستایش خدا کرد با این جمله شروع کرد: «ثم قال لو ابتغيتم بين جابلق وجابرس رجلا جده نبي غيري وغير أخي لم تجدوه» اگر بین دو شهر جابلق و جابرس در کتاب معجم البلدان یاقوت حموی آمده است «جابلق اقصی المدینة بالمغرب» دورترین شهر مغرب، «جابرس» دورترین شهر مشرق یعنی این طرف و آن طرف کره زمین اگر شما بین جابلق و جابرس بگردید مردی که جدش پیامبر باشد غیر من و برادرم حسین «لم تجدوه» پیدا نمی کنید.
«وإنا قد أعطينا معاوية بيعتنا» می گوید بیعت مان را به معاویه دادیم نه این که معاویه را آدم حساب کردیم. بخشیدیم، عطا کردیم چرا؟ به خاطر این که «ورأينا أن حقن الدماء خير» حفظ خون ها بهتر بود چرا؟ چون مردم آن ظرفیت را نداشتند یک آیه قرآن خواندند. «(وإن أدري لعله فتنة لكم ومتاع إلى حين) وأشار بيده إلى معاوية» نمی دانیم چه بسا این آزمایشی باشد و یک بهره وری از نعمت های تا زمان مشخص باشد «وأشار بیده إلی معاویة»اشاره به معاویه کرد مایه آزمایش و ... است.
«فغضب معاویة» به معاویه بر خورد چون حضرت ضایعش کرد حضرت فرمودند اولاً جدم رسول خداست بعد فرمود بیعت مان را به معاویه بخشیدیم نه این که معاویه را به رسمیت می شناسیم بعد گفتند به خاطر حفظ خون بود یعنی هیچ رسمیت و مشروعیتی معاویه ندارد. بعد هم گفتند یک بهره وری از نعمت تا زمان مشخص می کنی یعنی پوستت کنده است.
مجری:
معنایش با آن قبلی که خواندید سازگاری دارد؟
استاد روستایی:
بله حق ماست معاویه ناراحت شد «فخطب بعده خطبة عيية فاحشة» معاویه رفت یک خطبه با عجله، لکنت دار و فاحش گفت معلوم است حسابی به هم ریخت «ثم نزلت» پایین آمد «وقال ما أردت بقولك فتنة لكم ومتاع» مقصودت از این عبارت ها چه بود که گفتی «فِتنةٌ لَکُم وَ مَتاعٌ» حضرت فرمود «قال أردت بها ما أراد الله بها»، هر چه خدا اراده کرده من هم همان را اراده کردم. بعد آقای شمس الذهبی در پاورقی می گوید «إسنادهُ صحیح» سند معتبر و صحیح است.
مجری:
استاد! در صحبت قبلی تان فرمودید در منابع غیر اسلامی هم از نویسندگان و پژوهشگرانی داریم که اذعان کردند صلح امام حسن رسمیت به معاویه نداد آن همچنین چیزی هست؟
استاد روستایی:
اگر مورخ غیر مسلمان ماوقعی که در تاریخ بوده و گزارش شده حداقل این چیزی که گزارش شده آیا آن ها هم می پذیرند که امام به معاویه مشروعیت نداده است؟ در بعضی از مصادر تاریخی داریم مثلاً نویسنده مسیحی است این گزارش را آورده است. کتاب تاریخ مختصر الدول آقای ابن العِبری معروف به ابن العِبری، انتشارات دار الرائد لبنانی، صفحه 108 دقیقاً ماجرای خطبه امام حسن را ذکر می کند.
«فقام الحسن فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: ايها الناس ان الله عزّ وجلّ هداكم بأولنا وحقن دماءكم بآخرنا. وان معاوية نازعني حقا لي دونه فرأيت ان امنع الناس الحرب وأسلّمه اليه. وان لهذا الأمر مدة والدنيا دول فلما قالها قال له معاوية: اجلس. وحقدها عليه. ثم قام خطيبا فقال: اني كنت شرطت شروطا أردت بها نظام الالفة. وقد جمع الله كلمتنا وأزال فرقتنا. فكل شرط شرطته فهو مردود. فقام الحسن وقال: ألا وانا اخترت العار على النار. وسار الى المدينة وأقام بها الى ان مات سنة سبع وأربعين من الهجرة وكانت خلافته خمسة أشهر»
الكتاب: تاريخ مختصر الدول؛ المؤلف: غريغوريوس (واسمه في الولادة يوحنا) ابن أهرون (أو هارون) بن توما الملطي، أبو الفرج المعروف بابن العبري (المتوفى: 685هـ)، المحقق: أنطون صالحاني اليسوعي، الناشر: دار الشرق، بيروت، الطبعة: الثالثة، 1992 م، ج1، ص108 و 109
«فقام الحسن فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: ايها الناس ان الله عزّ وجلّ هداكم بأولنا» ای مردم خداوند عز وجل شما را به اولین از ما هدایت کرد یعنی رسول خدا؛ «وحقن دماءكم بآخرنا» خون شما را حفظ کرد «بآخرنا» به آخرین ما که من باشم «وان معاوية نازعني حقا لي دونه» معاویه در حقی با من منازعه کرد که مال من بود نه مال او «فرأیتُ» دیدم «ان امنع الناس الحرب وأسلّمه اليه» دیدم مردم را از جنگ باز بدارم و به او تسلیم کنم!
مجری:
هرگز حضرت رسمیت نداد؟
استاد روستایی:
نه «وان لهذا الأمر مدة» یک مدتی هست «والدنيا دول» این دنیا چیزی نیست. می گوید زمانی که معاویه این را دید به حضرت گفت «إجلس» بنشین کینه حضرت را به دل گرفت و ادامه ماجرا که این جا دارد نقل می کند. بنابراین در این منبع غیر اسلامی هم این را نقل کرده است هیچ مشروعیتی به معاویه نداد و اصلاً معاویه را قبول ندارد.
جالب این که حتی در منابع امروزی در بعضی از منابعی که وجود دارد حتی علمای وهابی این را نوشتند معاویه را یاغی و باغی دانستند. کتاب تفسیر القاصعة
مجری:
قبل از این که سند را نشان بدهید یک سوالی که برای خود من مطرح می شود این که آیا همه اهل سنت معاویه را قبول دارند؟
استاد روستایی:
نه، نکته ای که پرسیدید بد نیست خدمت شما عرض بکنم آیا همه اهل سنت معاویه را قبول دارند یا خیر؟ قطعاً نه، حتی در علمای طراز اول و علمای بزرگ اهل سنت در طول قرون متمادی داشتیم که معاویه را به شدت زیر سوال بردند.
مجری:
حتی مشروعیتش خلافش را زیر سوال بردند یا فقط فسق و فجور گفتند؟
استاد روستایی:
بالاتر از این حرف هاست یک عالمی در اهل سنت داریم به نام عبد الرزاق صنعانی این آقا یک شخصیتی است که علمای اهل سنت بعضی شان مثل عُقیلی تصریح می کنند:
«لو ارتد عبد الرزاق عن الإسلام ما تركنا حديثه»
سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج9، ص573
«لو ارتد عبد الرزاق عن الإسلام ما تركنا حديثه»
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج36، ص192
«لو ارتدت» حتی اگر مرتد بشود «لأخذنا» از او اخذ می کنیم.
مجری:
این قدر قبولش دارند
استاد روستایی:
بله، در سیر اعلام النبلاء شمس الدین ذهبی، جلد 9 مَخلَدْ می گوید:
«كنت عند عبد الرزاق فذكر رجل معاويه فقال لا تقذر مجلسنا بذكر ولد أبي سفيان»
سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج9، ص570
«کُنتُ عِندَ عبد الرزاق»، پیش عبد الرزاق بودم «فذكر رجل معاويه» یک مردی اسم معاویه را آورد گفت «لا تقذر مجلسنا بذكر ولد أبي سفيان»، مجلس ما را نجس نکن به تعبیر دقیق تر کثیف نکن به ذکر فرزند ابو سفیان در این حد داریم!
حتی روایت داریم که پیامبر فرمود:
«يموت على غير ملتي فطلع معاوية فقال النبي صلى الله عليه وسلم: هو هذا»
أنساب الأشراف؛ اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279، دار النشر:، ج2، ص120
در سندش علما و راویان اهل سنت آوردند و ذکر کردند قبول ندارند. ممکن است دسته ای هم روی عدم آگاهی قبول داشته باشند ولی جالب این جاست که همه معاویه را باغی و یاغی می دانند این در مصادر متعدد اهل سنت ثبت شده حتی در مصادر علمایی که گرایش به وهابی دارند مثل آقای محمد جمال الدین قاسمی معاصر یعنی در صد و خرده ای سال ایشان متوفای 1132 قمری تقریباً نزدیک به صد و ده سال است.
ایشان از علمای سوریه هست و گرایشات وهابی دارد، الان موضوع بحث ما نیست وارد آن بشویم. این آقا کتابی دارد به نام محاسن التأویل که تفسیرش هست در تفسیر سوره بقره آیه 195، صفحه 481 بحثی را مطرح می کند می گوید می شود با کفار و بغات (یاغی ها) صلح کرد یا نه؟
«وتدل على جواز مصالحة الكفار والبغاة إذا خاف الإمام على نفسه أو على المسلمين. كما فعله رسول الله صلى الله عليه وسلم عام الحديبية. وكما فعله أمير المؤمنين عليّ عليه السلام بصفين . وكما فعله الحسن عليه السلام من مصالحة معاوية. وتدل أيضاً على جواز مصالحة الإمام بشيء من أموال الناس إذا خشي التهلكة. ويؤيده أنه صلى الله عليه وسلم أراد أن يصالح يوم الأحزاب بثلث ثمار المدينة حتى شاور سعد بن معاذ وسعد بن عُبَاْدَة ، فأشارا بترك ذلك. وهو لا يعزم إلا على ما يجوز»
الكتاب : محاسن التأويل؛ المؤلف: محمد جمال الدين القاسمي، مصدر الكتاب: برنامج تاج الأصول من أحاديث الرسول، ج2، ص62
«إذا خاف الإمام على نفسه أو على المسلمين» زمانی که پیشوای جامعه برای خودش یا برای مسلمان ها بترسد. «كما فعله رسول الله صلى الله عليه وسلم عام الحديبية. وكما فعله أمير المؤمنين عليّ عليه السلام بصفين. وكما فعله الحسن عليه السلام من مصالحة معاوية»
مجری:
پس معاویه را یاغی می داند؟
استاد روستایی:
بله اگر کافر نگوییم. حداقلش یاغی می داند مثال اول برای رسول خداست که با مشرکین و کفار پیمان بست اما مثال دوم یعنی امیر المؤمنین در صفین و امام حسن در مواجه با معاویه هر دو امام را در مواجه با یک یاغی می بیند می گوید این ها، با آن بغات و فرد سرکش این کار را انجام دادند. حتی این ها هم می دانند که او یاغی و سرکش است و حق حکومت ندارد. علمای اهل سنت و حتی علمای وهابی او را غاصب می دانند.
مجری:
خیلی ممنون از محضر استاد روستایی عزیز استفاده کردیم یک میان برنامه ببینیم دوباره در خدمت تان هستیم.
(میان برنامه)
مجری:
...مجدداً شهادت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) را خدمت شما بزرگواران تسلیت عرض می کنم. استاد یکی از موضوعاتی که در صلح امام حسن مجتبی اهمیت دارد مفاد صلح است. آن چیزی که تا حالا به گوش ما رسیده، شنیدیم و گفته شده است این که حضرت در این صلح درخواست خراج کردند درخواست کردند بعد از معاویه خلافت به امام برسد. آیا این گزارش تاریخی درست است؟
استاد روستایی:
خیلی خلاصه نه، اصلاً چنین گزارشی به لحاظ بسیاری از مبانی صحیح نیست و گزارش معارض دارد. این با شخصیت تاریخی امام حسن نمی خواند حضرت اگر بخواهد بگوید بعد از تو، من خلیفه بشوم یا خراج به من بده یک جورهایی مشروعیت برای معاویه قائل است در حالی که امام، معاویه را غاصب می داند مشروعیتی برای معاویه قائل نیست.
لذا معنا ندارد که از او درخواست بکند حقیقت ماجرا چیز دیگر است این که در بعضی از کتب تاریخی نقل شده ناشی از یک حیله گری است که یک فردی انجام داد عرض می کنم چه کسی بود؟ مصادر تاریخی مختلف و مفاد صلح حضرت را ذکر می کنم. کتاب الفتوح ابن اعثم، جلد 4، چاپ دار الأضواء، صفحه 290 این جا بحث می کند
«ذكر بيعة الحسن بن علي لمعاوية كيف كانت قال: ثم دعا الحسن بن علي بعبد الله بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب بن هاشم وهو ابن أخت معاوية، فقال له: صر إلى معاوية فقل له عني: إنك إن أمنت الناس على أنفسهم وأموالهم وأولادهم ونسائهم بايعتك، وإن لم تؤمنهم لم أبايعك»
الفتوح؛ نويسنده: أحمد بن أعثم الكوفي (وفات: 314)، تحقيق: علي شيري ( ماجستر في التاريخ الإسلامي)، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق، ج4، ص290
«ذكر بيعة الحسن بن علي لمعاوية كيف كانت» چطوری بود؟ می گوید «ثم دعا الحسن بن علي بعبد الله بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب بن هاشم وهو ابن أخت معاوية» امام حسن، عبد الله ابن نُفیل را صدا زد عبد الله ابن نفیل چه کسی است؟ خواهر زاده معاویه «فقال لَهُ صر إلى معاوية فقل له عني» پیش معاویه برو از طرف من این را بگو «إنك إن أمنت الناس على أنفسهم وأموالهم وأولادهم ونسائهم بايعتك» اگر تو به مردم امان می دهی هم خودشان، هم مال شان، هم فرزندان شان و هم زنان شان با تو بیعت می کنم. «وإن لم تؤمنهم» اگر به این ها امان نمی دهی «لَمْ أبایِعُک» با تو بیعت نمی کنم.
شاید برای تان سوال پیش بیاید زنان شان؟ مگر جریان چه است؟ در اسلام یک بحثی به نام بحث کافر حربی داریم. اگر کسی حاکم اسلامی باشد کفار حربی حمله کنند طبق قوانین می توانند زن را به کنیزی بگیرند، مگر آن زمان کفار حربی حمله کرده بودند؟ یا معاویه با کفار حربی مشکلی دارد جریان چه است؟ در این ماجرا حضرت، زنان مسلمان را دارد می گوید.
مجری:
طبیعتاً زنان مدینه و حکومتی که تحت امر حضرت بوده است.
استاد روستایی:
بله، زنان صحابه، دختران صحابه، اموال صحابه، اولاد صحابه، معاویه هر کسی را که در جبهه امیر المؤمنین بود برایش امنیت قائل نبود خونش را می ریختند، زندان می کردند و خیلی کارهای دیگر.
یک نمونه فقط خدمت شما عرض بکنم آقای عمرو ابن حمق خزاعی یکی از یاران حضرت هست معاویه فرستاد تا او را دستگیر کنند. این شخصیت، شخصیت بسیار برجسته ای در تاریخ است از صحابه رسول خدا است رسول خدا برایش دعا کرده پیر نشوی لذا با هفتاد، هشتاد سال عمر ولی یک موی سفید نداشت. این آدم شخصیت خیلی جا افتاده بود و بین مردم جایگاه داشت معاویه می دانست او با امیر المؤمنین است دنبال این بود که او را بکشد.
کسانی را فرستاد این بنده خدا از این کوه به آن کوه، از این غار به آن غار، از این بیابان به آن بیابان فرار می کرد. دیدند نمی توانند پیدایش کنند، معاویه دستور داد همسرش جناب آمنه بنت شُرَیب را دستگیر کردند دارد که «فحبسها حبسا طویلا»، یک زندانی طولانی کردند.
در بعضی نقل ها دو سال و در بعضی نقل «حبساً طویلا» یک زندگی طولانی ایشان را زندان کردند تا همسرش را دستگیر کنند بعد همسرش را در غاری در موصل پیدا کردند سرش را بریدند، معاویه به زندانبان داد گفت سرش را در دامن همسرش بیانداز ببین چه می گوید؟ بیا به من بگو این خانم هم آبروی معاویه را برد. معاویه می خواست از این فرصت استفاده کند در حالی که به ضررش تمام شد.
یا مثلاً بعضی از صحابه و یاران حضرت را حقوق کل فامیل شان را از بیت المال حذف می کردند.
مجری:
خط قرمزی نداشتند؟
استاد روستایی:
نه «مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنْ اسْتَسْلَمُوا» همان طوری که کافر می خواهد ریشه اسلام را بکند کسی هم که منافق است و در باطن کفر دارد یاورانی دارد که آن ها هم می خواهند ریشه اسلام را بکنند. معاویه همان شخصیتی است که گفت نام رسول خدا را دفن خواهم کرد.
«دفنا دفنا»
شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج5، ص130
این تعبیر را برای رسول خدا به کار می برد این آدم خط قرمزی ندارد. این آدم یاران امیر المؤمنین را به راحتی از بین می برد حتی عرض کردم زن طرف را زندان می برد یا می گوید کل حقوق فامیل هایش را از بیت المال قطع کن تا تسلیم بشود. لذا حضرت فرمودند اگر به مردم، نفس شان، مال شان، اولاد شان و زنان شان امان می دهی در این صورت بیعت صوری با تو می کنم اگر نه با تو بیعت نمی کنم. حرف حضرت همین است.
آقای عبد الله ابن نوفل ابن حارث پیش معاویه آمد خبر داد امام حسن چه گفت؟ «فقال: فقدم عبد الله بن [نوفل بن] الحارث على معاوية، فخبره بمقالة الحسن. فقال له معاوية: سل ما أحببت ! فقال له: أمرني أن أشرط عليك شروطا، فقال معاوية: وما هذه الشروط؟ فقال: إنه مسلم إليك هذا الأمر على أن له ولاية الأمر من بعدك، وله في كل سنة خمسة آلاف ألف درهم من بيت المال، وله خراج دارا بجرد من أرض فارس، والناس كلهم آمنون بعضهم من بعض. فقال معاوية: قد فعلت ذلك. قال: فدعا معاوية بصحيفة بيضاء، فوضع عليها طينة وختمها بخاتمه، ثم قال: خذ هذه الصحيفة فانطلق بها إلى الحسن، وقل له فليكتب فيها ما شاء وأحب ويشهد أصحابه على ذلك، وهذا خاتمي بإقراري فقال: فأخذ عبد الله بن نوفل الصحيفة وأقبل إلى الحسن ومعه نفر من أصحابه من أشراف قريش، منهم عبد الله بن عامر بن كريز وعبد الرحمن بن سمرة ومن أشبههما من أهل الشام. قال : فدخلوا فسلموا على الحسن، ثم قالوا: أبا محمد! إن معاوية قد أجابك إلى جميع ما أحببت، فاكتب الذي تحب. فقال الحسن: أما ولاية الأمر من بعده، فما أنا بالراغب في ذلك، ولو أردت هذا الأمر لم أسلمه إليه، وأما المال، فليس لمعاوية أن يشرط لي في المسلمين، ولكن أكتب غير هذا وهذا كتاب الصلح، فقال: ثم دعا الحسن بن علي بكاتبه فكتب: " هذا ما اصطلح عليه الحسن بن علي بن أبي طالب معاوية بن أبي سفيان، صالحه على [أولا ] أن يسلم إليه ولاية أمير المؤمنين على أن يعمل فيهم بكتاب الله وسنة نبيه محمد صلى الله عليه وآله وسلم وسيرة الخلفاء الصالحين. [ثانيا] وليس لمعاوية بن أبي سفيان أن يعهد لأحد من بعده عهدا، بل يكون الأمر من بعده شورى بين المسلمين. [ثالثا] وعلى أن الناس آمنون حيث كانوا من أرض الله [في] شامهم وعراقهم و تهامهم وحجازهم. [رابعا] وعلى أن أصحاب علي وشيعته آمنون على أنفسهم وأموالهم ونسائهم وأولادهم. وعلى معاوية بن أبي سفيان بذلك عهد الله وميثاقه، وما أخذ الله على أحد من خلقه بالوفاء بما أعطى الله من نفسه. [خامسا] وعلى أنه لا يبغي للحسن بن علي ولا لأخيه الحسين ولا لأحد من أهل بيت النبي صلى الله عليه وآله وسلم غائلة سرا وعلانية، ولا يخيف أحدا منهم في أفق من الآفاق. شهد على ذلك عبد الله بن نوفل بن الحارث وعمر بن أبي سلمة وفلان وفلان. ثم رد الحسن بن علي هذا الكتاب إلى معاوية مع رسل من قبله ليشهدوا عليه بما في هذا الكتاب»
الفتوح؛ نويسنده: أحمد بن أعثم الكوفي (وفات: 314)، تحقيق: علي شيري ( ماجستر في التاريخ الإسلامي)، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق، ج4، ص290
«سل ما أحببت!» هر چه می خواهی و دوست داری بخواه و بپرس «فَقالَ لَهُ» امام حسن هر چه بخواهد؟ نه آقای عبد الله ابن نوفل، گفت «أمَرَني» به من دستور داده بر و یک سری شروط را شرط بکنم، معاویه گفت این شروط چه است؟ گفت «إنه مسلم إليك هذا الأمر على أن له ولاية الأمر من بعدك» خلافت را به تو می دهم به شرطی که خلافت را بعداً به من بدهی، این را چه کسی دارد می گوید؟ امام حسن فرمود؟ نه عبد الله ابن نوفل خواهر زاده معاویه گفته است.
«وله في كل سنة خمسة آلاف ألف درهم من بيت المال» در هر سال پنج هزار هزار درهم (پنج میلیون درهم) از بیت المال «وله خراج دارا بجرد من أرض فارس» خراج داراب از سرزمین فارس» والناس كلهم آمنون بعضهم من بعض» مردم در امنیت باشند و امان داشته باشند. «فقال معاوية: قد فعلت ذلك.» این کار را انجام می دهم.
بعد آقای معاویه کاغذ سفیدی خواست مُهر کرد گفت پیش امام حسن برو بگو این مُهر معاویه و هر چه می خواهی بنویسی قبول است »فليكتب فيها ما شاء» من هم دوست دارم اصحابش را شاهد بگیرد. این آقا خدمت حضرت آمد گفت «إن معاوية قد أجابك إلى جميع ما أحببت» هر چه خواستی معاویه قبول دارد «فاكتب الذي تحب» هر چه دوست داری بنویس.
ولایت امر و خراج را در آن آمده بود حضرت فرمودند «أما ولاية الأمر من بعده، فما أنا بالراغب في ذلك» اصلاً دنبال خلافت نیستم که از او بخواهم «ولو أردت هذا الأمر» اگر دنبال خلافت بودم «لم أسلمه إليه» تسلیمت می کردم، امامت اهل بیت را نمی توانند غصب کنند امام می خواهد بگوید اصلاً دنبال خلافت به معنای ریاست طلبی نیستم، آن وقت بخواهم از معاویه بگیرم؟
«وأما المال، فليس لمعاوية أن يشرط لي في المسلمين» اما خراج و ... مگر مال معاویه است که از معاویه بخواهم برایم قرار بدهد. «ولكن أكتب غير هذا» این را قبول ندارم «وهذا كتاب الصلح» اینی که من می گویم کتاب صلح است حضرت به کاتب شان امر کردند بنویس «هذا ما اصطلح عليه الحسن بن علي بن أبي طالب معاوية بن أبي سفيان، صالحه على...»
مجری:
خیلی برایم جذاب شد آن چیزی که به گوش ما رسیده غیر از این بود و آن چیزی بود که خواهر زاده معاویه گفته بود به گوش ما رسید، خواهر زاده معاویه چرا این کار را کرد؟
استاد روستایی:
عرض کردم این ها تمام تلاش شان را می کردند اگر امام این را امضاء می کرد مشروعیت بخشی به معاویه بود. دو: می گفتند معاویه بزرگوارانه خلافت را به امام حسن داد.
مجری:
و چهره امام را خراب می کرد.
استاد روستایی:
بله، یک داغی به نام طُلقاء روی پیشانی شان بود آزاد شدگان پیغمبر می خواستند یک جوری جبرانش بکنند. بگویند ما هم یک کاری کردیم ما به اهل بیت عزت و خلافت دادیم. دنبال این بودند یعنی هم مشروعیت برای معاویه درست کند هم آن داغ طلقاء را از بین ببرد امام قبول نداشت.
در صفحه 291 عبارات امام آمده است. طبق چیزی که ابن اعثم نقل می کند حضرت فرمودند ولایت امر مؤمنین به معاویه تسلیم می شود به شرطی که «على أن يعمل فيهم بكتاب الله وسنة نبيه محمد صلى الله عليه وآله وسلم وسيرة الخلفاء الصالحين» 1. عمل به قرآن 2. سنت پیامبر 3. سیره خلفای صالح نه غیر صالح!
چون در دوره قبل از امام حسن و معاویه خلفای غیر صالحی هم وجود داشتند. در نهج البلاغه حضرت می فرماید این ها سنت آل فرعون را
«فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ شريف الرضى، محمد بن حسين، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق، ص435، نامه 53
...در دست اشرار بود این ها به سنت آل فرعون عمل می کردند امام می گوید آن ها را قبول ندارم سیره خلفای صالح یعنی پدرم امیر المؤمنین مد نظر است.
دو: «وليس لمعاوية بن أبي سفيان أن يعهد لأحد من بعده عهدا» اصلاً معاویه حق ندارد بعد از خودش کسی را حاکم قرار بدهد مشروعیت ندارد چه کسی را می خواهد بعد از خودش انتخاب کند؟ «بل يكون الأمر من بعده شورى بين المسلمين.» بعد از او باید به صورت شوری و مشورت بین مسلمان ها باشد. سوال مگر امام حسن مجتبی خلافت شورایی را قبول داشت که این طوری فرمودند؟ نه قبول نداشت.
اما جامعه را مقداری برای تان شرح بدهم جامعه ای که امام با آن مواجه است چند تا قیس ابن سعد ابن عباده دارد که امامت و خلافت بلافصل اهل بیت را قبول داشته باشند؟ نداریم خیلی هایشان خوارج هستند.
مجری:
با توجه به این جامعه شناسی امام این طوری فرمود.
استاد روستایی:
بله، این جامعه، جامعه ای است که حداقل از دوره حداقل عمر، دوره ابابکر را در نظر نگیریم حداقل از دوره عمر که معاویه حاکم شد علیه اهل بیت در این جامعه دارد کار می کند. نه فقط خودش بلکه اطرافیانش همین کار را انجام می دهند. کاری می کند فقط سب و لعن نیست مثلاً بگوییم بعد از این که خلافت را بر عهده گرفت همچنین کاری انجام بدهد نه، ما موارد متعدد داریم اصلاً نمی گذاشتند اصحاب حضرت، فضیلت حضرت را بگویند در شام اوضاع خیلی وحشتناک بود.
مجری:
استاد البته تفکر اسلامی را کلاً منحرف کردند یک شکل و شمایل دیگری به آن دادند.
استاد روستایی:
بله، بدعت های فراوانی بوجود آوردند گفتم قبل از خلافت اهل بیت در دوره عثمان، عبادة ابن ثابت را نمی تواند تحمل کند چرا؟ چون می گوید چرا شراب فروشی می کنی؟ آدمی که به اسم حاکم مسلمان تجارت بت راه می اندازد و به کشورهای مختلف صادر می کند اگر از من بپرسند در بعضی از ایالت های هند بت پرستی می بینید اثر چه است؟ می گویم معاویه نهادینه کرد.
اگر صادر نمی کرد می گذاشت پیام اهل بیت (علیهم السلام) به هندی ها می رسید مثل خیلی از شیعیان عزیز هند همه هند این طوری می شد اما نگذاشت برسد. حتی در دوره عثمان همچنین آدمی است این آدم اصلاً با اسلام رابطه ای دارد؟ نه، بعد از خودش خلیفه هم بگذارد او چه کسی هست بخواهد همچنین کاری انجام بدهد؟
مجری:
پس حضرت فرمود بعد از خودت نباید خلیفه بگذاری؟
استاد روستایی:
بله، بعد حضرت فرمود باید شورا باشد چرا می گوید باید شورا باشد؟ چون این آدم با این وضعیت این فرهنگ را نهادینه کرد فقط خلافت، خلافت مشورتی باشد، لذا در نهج البلاغه امیر المؤمنین (علیه الصلاة و السلام) وقتی از قاعده الزام استفاده می کند در نامه چه می گوید؟ می گوید همان های که با ابوبکر و عمر بیعت کردند با من هم بیعت کردند یعنی چه؟ یعنی منطق تو این است و این مدل خلافت را می پسندی این ها با من بیعت کردند.
مجری:
با این منطق هم خلافت درست است
استاد روستایی:
بله، امام هم قبول می کند امامت الهی را مردم نمی فهمند بصیرت شان از بین رفته است همه قیس ابن سعد ابن عباده نیستند پس چه کنیم؟ حضرت می گوید شورا باشد حق نداری خودت انتخاب کنی بگذار خود مردم انتخاب کنند.
مجری:
استاد! اگر شورا می شد دو احتمال مطرح بود یکی این که مثل یزیدی انتخاب نشود دو از خاندان اهل بیت کسی بخواهد خلافت را به عهده بگیرد ممکن بود؟
استاد روستایی:
بله، چون مردم با امام حسن بیعت کرده بودند.
مجری:
یعنی فضا بود؟
استاد روستایی:
فضا بود نه بیعت با خاندان اهل بیت به معنای این که، این بصیرت دارد خلیفه و امام بلافصل است دارد می بیند بت فروش با غیر بت فروش فرق می کند. دارد می بیند شراب خور و شراب فروش با کسی که اولاد رسول خدا هست و تمام وجودش خیر و نیکی است تفاوت دارد. چشم شان این را می دید و این میزان را می فهمیدند.
حتی شامی که به حضرت جسارت می کند این شخص تحت تأثیر امویان قرار گرفت شروع می کند به حضرت دشنام دادن حضرت می گوید خانه و جا نداری می برد او را اکرام می کند وقتی از شهر بیرون می رود می گوید زمانی که آدم مبغوض ترین افراد پیش من، شما و پدرتان بودید الان که دارم می روم محبوب ترین فرد شما هستید. او هم دید مقایسه کرد.
«كتب معاوية إلى علي بن أبي طالب يا أبا الحسن إن لي فضائل كثيرة وكان أبي سيدا في الجاهلية وصرت ملكا في الإسلام وأنا صهر رسول الله صلى الله عليه وسلم وخال المؤمنين وكاتب الوحي فقال علي أبا الفضائل يفخر علي ابن اكلة الأكباد ثم قال اكتب يا غلام:
محمد النبي أخي وصهري
وحمزة سيد الشهداء عمي
وجعفر الذي يمسي ويضحى
يطير مع الملائكة ابن أمي
وبنت محمد سكني وعرسي
مسوط لحمها بدمي ولحمي
وسبطا أحمد ولداي منها
فأيكم له سهم كسهمي
سبقتكم إلى الإسلام طرا
صغيرا ما بلغت أوان حلمي
فقال معاوية أخفوا هذا الكتاب لا يقرأه أهل الشام فيميلون إلى ابن أبي طالب»
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج 42، ص 521
معاویه نامه ای برای آقا امیر المؤمنین نوشت، نوشت پدرم در جاهلیت آقا و بزرگ بود و ... من هم الان در اسلام امیر هستم. حضرت علی(سلام الله علیه) فرمودند: «علي أبا الفضائل يفخر علي ابن اكلة الأكباد» ای پسر زن جگر خوار تو به فضائل می خواهی به منِ علی فخر بفروشی «ثم قال اكتب يا غلام» بنویس طرف شروع کردن فضائل امیر المؤمنین را نوشتن نامه را برای معاویه فرستادند.
معاویه زمانی که نامه را باز کرد برایش خواندند گفت «أخفوا هذا الكتاب لا يقرأه أهل الشام فيميلون إلى ابن أبي طالب» پنهان کنید اهل شام این نامه را نخوانند متمایل به علی می شوند.
این آقا همچنین وضعیتی درست کرده بود نمی گذاشت مردم، علی ابن ابی طالب را بشناسند مگر حضرت در این نامه چه فرمودند؟ حضرت از مقامات الهی شان فرمودند؟ نه فرمودند پیامبر برادرم است حضرت زهرا (سلام الله علیها) همسرم است عمویم اسد الله الغالب، حمزه است.
مجری:
حتی در این حد علی را نمی شناختند؟
استاد روستایی:
بله «أخفوا هذا الکتاب» این نامه را پنهان کنید
مجری:
یعنی نسب امیر المؤمنین را نمی شناختند؟
استاد روستایی:
عرض کردم جاحظ می گوید این ها درسنامه می نوشتند معلم ها را جمع می کرد می گفت فقط به بچه ها همین ها را بگویید چه بگوییم؟ خلیفه اول ابوبکر، دوم عمر، سوم عثمان چهارمی هم معاویه است. بسیاری از عامه مردم اصلاً اسم علی ابن ابی طالب را نشنیده بودند نسبش را نمی دانستند حتی حضرت زهرا را نمی شناختند.
«وأخبرني رجل من إخواننا من أهل العلم، قال: كنا نقعد نتناظر في أبي بكر وعمر وعلي ومعاوية، ونذكر ما يذكره أهل العلم، وكان قوم من العامة يأتون فيستمعون منا، فقال لي ذات يوم بعضُهم وكان من أعقلهم وأكبرهم لحية، كم تُطْنبون في علي ومعاوية وفلان وفلان، فقلت له: فما تقول أنت في ذلك؟ قال: من تريد؟ قلت: علي، ما تقول فيه قال: أليس هو أبو فاطمة؟ قلت: ومَنْ كانت فاطمة؟ قال: امرأة النبي عليه لسلام بنت عائشة أخت معاوية، قلت: فما كانت قصة علي. قال: قتل في غَزَاة. حنين مع النبي صلى الله عليه وسلم.»
مروج الذهب؛ اسم المؤلف: أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي (المتوفى: 346هـ) الوفاة: 346، دار النشر:، ج1، ص362
مسعودی مسئله ای را ذکر می کند می گوید به همراه دوستم مباحثه می کردیم یک عده از مردم اطراف مان جمع شدند و به ما نگاه می کردند. مباحثه شان سر چه بود؟ «نتناظر» مناظره می کردیم «في أبي بكر وعمر وعلي ومعاوية» در مورد ابوبکر، عمر، علی و معاویه مناظره می کردیم «ونذكر ما يذكره أهل العلم» هر چه که اهل علم می گفتند ذکر می کردیم بعد می گوید «وكان قوم من العامة يأتون فيستمعون منا، فقال لي ذات يوم بعضُهم» یک سری از مردم می آمدند گوش می دادند چه می گوییم. روزی یکی از این ها آمد «وكان من أعقلهم وأكبرهم لحية» عاقل ترین شان بود و ریش بزرگتر از بقیه داشت.
مجری:
شخصیت دنیا دیده ای بود
استاد روستایی:
شخصیت خیلی ویژه و نخبه ای بین این ها بود گفت «كم تُطْنبون في علي ومعاوية وفلان وفلان» چقدر در مورد علی، معاویه و ... صحبت می کنید؟ گفتیم که «فما تقول أنت في ذلك؟» تو چه می گویی؟ رفیق مسعودی مورخ دارد این را می گوید گفت «قال: من تريد؟» نسبت به کدام شان حرف بزنم؟ گفتیم «قلت: علي، ما تقول فيه» در مورد علی چه میگویی؟ «أليس هو أبو فاطمة؟» گفت مگر علی پدر فاطمه نبود؟ «قلت: ومَنْ كانت فاطمة؟» گفتیم فاطمه چه کسی است؟ گفت «قال: امرأة النبي عليه لسلام بنت عائشة أخت معاوية» زن پیامبر، دختر عایشه، خواهر معاویه!
گفتیم «فما كانت قصة علي» داستان علی چه شد؟ «قال: قتل في غَزَاة حنين مع النبي صلى الله عليه وسلم» گفت علی در جنگ حنین با پیامبر کشته شد!!
این جامعه را درست کردند این جامعه امامت بلافصل و خلافت می فهمد؟ نمی فهمد لذا آقا امام حسن مجتبی (علیه الصلاة و السلام) فرمودند حق نداری بعد از خودت کسی را بگذاری «بل يكون الأمر من بعده شورى بين المسلمين» مردم این را می فهمند این کار را بکن.
بند سوم بعد فرمودند: «وعلى أن الناس آمنون حيث كانوا من أرض الله [في] شامهم وعراقهم و تهامهم وحجازهم»
مجری:
همان نکته ای که اول فرموده بود
استاد روستایی:
بله، مردم در امنیت باشند و از دست تو امان داشته باشند چه شام، چه عراق، چه تهامه و چه حجاز. «[رابعا] وعلى أن أصحاب علي وشيعته» این جا نکته ای دارد در بند چهارم سراغ امیر المؤمنین می آید می گوید این را بدان اصحاب علی و شیعیانش «آمنون على أنفسهم وأموالهم ونسائهم وأولادهم» نسبت به جان، مال، زنان و اولادشان در امنیت باشند. «الناس آمنوا» می گوید معلوم است از اساس می خواهد ریشه اسلام را بزند فقط شیعه نیست. اما نسبت به شیعیان دایره ضیق تر است لذا بحث نساء، اموال و اولاد را در مورد شیعیان می گوید در مورد آن ها به طور کلی می گوید اسمی از نساء در بالا نمی آورد.
«وعلى معاوية بن أبي سفيان بذلك عهد الله وميثاقه» معاویه هم عهد، میثاق و پیمان خدا را باید در این مسئله رعایت کند و پیمان ببندد «وما أخذ الله على أحد من خلقه بالوفاء بما أعطى الله من نفسه»
بعد مورد پنجم را میگوید چون فرصت کم است تک تک عبارات را ترجمه نمی کنم مورد پنجم بحثی مطرح می کند «[خامسا] وعلى أنه لا يبغي للحسن بن علي ولا لأخيه الحسين ولا لأحد من أهل بيت النبي صلى الله عليه وآله وسلم غائلة سرا وعلانية، ولا يخيف أحدا منهم في أفق من الآفاق» غائله و بغیی برای امام حسن و امام حسین و هیچ یک از اهل بیت پیامبر چه در پنهان و چه در آشکار نباشد. در بعضی موارد تاریخی، بعضی مورخین این ها را دستکاری کردند «لا یبغی للحسن» را «لا یبغی الحسن» گفتند. امام حسن بَغی نکند در بعضی از نقل این طوری آمده است این حرف، حرف غلطی است.
در هیچ جا شما این کار را نکن «شهد على ذلك عبد الله بن نوفل بن الحارث وعمر بن أبي سلمة وفلان وفلان» همه این ها شهادت دادند اما بعد آن را منتشر کردند.
مجری:
حرفی از خراج نیست حرفی از این که من به حکومت برسم نیست.
استاد روستایی:
نیست، در الفتوح ابن اعثم شاید کسی بگوید ابن اعثم شیعه است بقیه اش را نخواندم چون موارد دیگری هم دارد.
انساب الأشراف بلاذری، جلد 1، صفحه 386 چاپ دار الفکر همین مسئله را ذکر می کند.
«بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما صالح عليه الحسن بن علي معاوية بن أبي سفيان، صالحه على أن يسلم إليه ولاية أمر المسلمين، على أن يعمل فيها بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة الخلفاء الصالحين، وعلى أنه ليس لمعاوية أن يعهد لأحد من بعده، وأن يكون الأمر شورى والناس آمنون حيث كانوا على أنفسهم وأموالهم وذراريهم، وعلى أن لا يبغي الحسن بن علي غائلةً سراً ولا علاهية، ولا يخيف أحداً من أصحابه. شهد عبد الله بن الحارث. وعمرو بن سلمة. وردهما إلى معاوية ليشهدا ويشهدا عليه.»
أنساب الأشراف؛ اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى: 279هـ) الوفاة: 279، دار النشر:، ج1، ص 386
ولی این جا می نویسد «وعلى أن لا يبغي الحسن بن علي غائلةً سراً ولا علانية» شاید هم تصحیف باشد «للحسن»، «الحسن» شده است حرف امام حسن مجتبی و بعد آن خطبه حضرت را نقل می کند.
باز الفصول المهمة آقای ابن صباغ مالکی هم این مسئله را نقل کردند که فرمایش حضرت چه بود؟ شبیه همان نقل الفتوح ابن اعثم هست که صلح امام را نقل کردند. موارد دیگری از کتاب های دیگر هست متأسفانه فرصت نداریم این ها را خدمت شما عزیزان بیش از این باشیم و عرض بکنیم.
لذا حرفم این است امام با تمام وجود این مشروعیت را از معاویه دور کرد نه فقط در آن خطبه، نه فقط در گفتگوها، بگو مگوهای دو نفره یا چند نفره حتی در صلح شان هم این را منعکس کردند، مگر این مال و خلافت مال معاویه است؟ معاویه چه کسی است بخواهد همچنین کاری را انجام بدهد؟ مام این را قبول نداشت.
مجری:
استاد! خیلی ممنون از محضرتان استفاده کردیم، ان شاء الله بینندگان عزیزمان هم به فیض رسیدند، خیلی ممنون هستیم که تا این لحظه با ما همراه شدید، ما را از دعای خیرتان فراموش محروم نفرمایید تا برنامه دیگر یا علی مدد خدا نگهدار!
