-
حجت الاسلام ابوالقاسمی
00:56:37 دقیقه
نقد سخنان دکتر سروش پیرامون عقاید شیعیان 2 مرداد 1399 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
00:59:41 دقیقه
مباحثی پیرامون نقد و بررسی ادعاهای «دکتر سروش» 26 تیر 1399 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
00:56:53 دقیقه
راه روشن - نقد سخنان دکتر سروش پیرامون عقاید شیعیان 19 تیر 1399 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:01:00 دقیقه
نقد سخنان دکتر سروش پیرامون عقاید شیعیان 12 تیر 1399 -
دکتر ابوالقاسمی
00:59:38 دقیقه
دگر اندیشان شیعه 5 تیر 1399
راه روشن - نقد سخنان دکتر سروش پیرامون عقاید شیعیان حجت الاسلام ابوالقاسمی
قسمت ششم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی
دیگر قسمت ها
برنامه راه روشن 09 05 1399 (قسمت 6)
عنوان برنامه: نقد سخنان دکتر سروش پیرامون عقاید شیعیان
کلیدواژه: راه روشن؛ سروش؛ شیعیان؛ نقد!
استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی
أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان!
عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت شما همه گرامیان بینندگانی که برنامه راه روشن را از شبکه جهانی ولی عصر ملاحظه می فرمایید. در این برنامه روش مان بر پاسخگویی به شبهات کسانی بود که خودشان را شیعه معرفی می کنند با وجود ادعای شیعه گری زیربنای اعتقادات شیعیان را مورد تهاجم قرار می دهند.
این افراد نمونه های مختلفی دارند بعضی شان را معرفی کردیم البته یکی از معروف ترین آن ها که در ابتدا باید مورد نقد قرار بگیرد جناب آقای دکتر عبد الکریم سروش بود. یکی از مهم ترین صحبت های ایشان مبنای بسیاری از تهاجم ها بر ضد شیعیان و بخصوص فکر رایج شیعه قرار گرفته بود، صحبت های ایشان در زمینه زیارت جامعه است که اعتقاد به زیارت جامعه را که تفکر رایج شیعیان است، شما کسانی هستید مهبت وحی الهی هستید. شما کسانی هستید که خدای متعال به شما علم غیب داده است. شما کسانی هستید که حساب خلق با شماست البته مشخص است با اذن الهی!
کسانی هستید که ایاب خلق به سوی شماست این هم مشخص است با اذن الهی چون نزد شیعیان مفروغٌ عنه است. آقای دکتر سروش این زیارت را مرام نامه شیعیان غالی دانسته بود.
جلسه قبل مفصل صحبت کردیم بیان شد یک فکری به نام غلو در زمان معصومین (علیهم السلام) داشتیم. این فکر غلو یک مشخصه و هدف اساسی داشت آن هدف اساسی چه بود؟ هدف اساسی از غلو این بود که شخص به مرحله ای برسد دیگر عبادات را انجام ندهد راحت باشد. به صورت خلاصه، فکر غالیان نهایتش به ابهائی گری بود ولذا اگر کسی اهل عبادات بود ولو متهم به غلو می شد می گفتند این آدم، غالی نیست این را اشتباه برداشت کردید احتمالاً فکر او، فکر غلو نیست.
یعنی مشخص بود فکر غلو یک ابراز برای رسیدن به یک هدف غائی بود که آن هدف غائی چه بود؟ اباهی گری. همان طوری که خیلی از مکاتب انحرافی همین است. به عنوان مثال ادعای شیعه ها و امثالهم می گفتند فلانی امیر شده است. امیر شده یعنی چه؟ یعنی چند تا از شیعیان و رافضیان را کشته ولذا بهشت است.
اگر بهشت است دیگر این آدم نیاز به عبادت ندارد برای او خیلی از کارها جایز است برای او نعوذ بالله همبستر شدن با یکی از نیروهایش بدون اذن او جایز است. کلیپش را زمانی که در شبکه ولایت بودیم پخش کردیم یکی از همین ها امیر خودش را کشته بود گفتند چرا این کار را کردی و درگیر شدی؟ گفت امیر پیشم آمد گفت می خواهم با همسر تو باشم گفتم نمی شود گفت چرا؟ سه بار تکبیر گفت، گفت برایم حلال شد پیش همسر امیر رفتم گفتم اگر تو با سه بار تکبیر همسر من را حلال می کنی من هم با سه بار تکبیر حلالش می کنم. گفت برای من می شود برای تو نمی شود با تفنگ او را کشتم. این فکری است که هدف اساسی این فکر این است به مرحله امارت برسی وقتی امیر شدی برایت همه چیز جایز است.
پس غلو فی نفسه در آن زمان ملاک نبود هدف ملاک بود این ابزارهای غالیانه را مسیری برای رسیدن به آن غلو می دانستند. نحوه تشخیص غالی از غیر غالی همین بود که عرض کردم ببینند آیا این شخص اهل عبادت هست؟ آیا این تفکرات او نسبت به ائمه (علیهم السلام) او را از عبادت باز داشته یا خیر؟ وگرنه اگر کسی اهل عبادت باشد در چه دارد غلو می کند؟ من بنده خدا هستم غلو در چه بکنم؟ کلیپ شماره یک را ببینیم
کلیپ شماره یک از آقای سروش:
این که ما در مورد امامان غلو کردیم و غلو می کنیم هیچ جای شکی ندارد الان ایران شیعه هست اما شیعه غالی است. شیعه معتدل نیست در مورد امامان حرف های زده می شود و ما حرف های در منابع، کتاب ها و جاهای دیگر می شنویم بنده خیلی بعید می دانم امام ها در مورد خودشان همچنین عقیده ای را داشتند. بنده خیلی بعید می دانم صحابیان، اصحاب نزدیک ائمه همچنین اعتقادات را در مورد آن ها داشتند. اصلاً از این خبرها نبود این که امام ها علم غیب بلد هستند این که امور عالم به امام ها سپرده شده است همین چیزهایی که در زیارتنامه جامعه هست.
یک وقتی نوشتم زیارتنامه جامعه، مرام نامه شیعیان غالی است. بعضی از آقایان بدشان آمد ولی من بر سر حرفم هستم می دانم زیارت جامعه را خواندید البته هیچ سندی هم ندارد. نمی دانم خواندید یا نخواندید، حرف های در این زیارت هست مخ آدم سوت می کشد ولی مستحب است در تمام حرم ها بخوانند که مردم روز قیامت به سوی شما بر می گردند حساب مردم به دست شماست «إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُم»، همه این حرف ها آن جا آمده است این شیعه غالی است یعنی شیعه ای است که در مورد ائمه غلو می کند. این که امور جهان مفوض بر این است طایفه مفوضه که خداوند امور را به آن ها تفوییض کرده است. رزق و حاجات مردم به دست آن ها است. این ها کجا بود؟ زمان پیغمبر کِی این حرف ها بود؟ زمان امیر المؤمنین و غیرهم کجا این چیزها بوده است؟
شیعیان که در اقلیتی قرار گرفتند چنان برای خودشان هاله ای تقدس بافتند و پدید آوردند و چنان پیشوایان شان را آسمانی کردند و دور از دسترس و دارای یک کاراکترهای فوق العاده، متعالی و متافیزیکی که بعدها لازم شد یک کسی مثل شریعتی بیاید بگوید و الله امام حسین یک انساننی مثل بنده و شما بوده است!
استاد ابوالقاسمی:
ملاحظه فرمودید آقای دکتر سروش می گوید شیعیان اعتقاد رایج شان یک اعتقاد غالیانه هست ائمه خیلی دور از دسترس هستند آقای سروش شما می توانی مرده، زنده کنی؟ می توانی هزار و دویست سال بعد از مردن خودت شفا بدهی؟ و مسائل دیگری که قبلاً این ها را مطرح کردیم البته از خود آٔقای سروش غلو در عرفاء را با همین مصادیق و شبیه همین مصادیق جلسات قبل مطرح کردیم.
اما به اصل بحث بر گردیم مطرح شد که ایشان اعتقاد شیعیان را غالیانه دانسته بود گفتیم ملاک در غلو در سِیر تاریخی شیعه مشخص است. ببینیم آیا آقای دکتر سروش واقعاً به دنبال این هست که شیعیان را از غلو نجات بدهد یا می خواهد آن ها را به سمت اباحه گری ببرد؟ چند مرحله صحبت های آقای دکتر سروش را پخش کردیم.
مرحله اول: انسان ممکن است به جایی برسد که اصلاً عبادت نکند.
مرحله دوم: این که انسان به آن مرحله نرسیده باشد لازم نیست نماز بخواند ممکن است در یک درجاتی به نماز برقصد در سماء باشد آهنگ گوش بدهد این عبادت حساب می شود.
مرحله سوم: گناهان انسان اگر در خفاء باشد البته گناهان اخلاقی نه، گناهان فقهی، خوردن شراب و کارهای این چنینی ایشان می گوید جای مخفی باشد اشکال ندارد.
مرحله چهارم: همین گناهان اگر کوچک باشد در جامعه انجام بشود کسی نباید گیر بدهد.
مرحله پنجم: اگر گناهی با اخلاق در تعارض بود ایشان می گفت به اصطلاح فقه فدای اخلاق می شود. از این جا می خواهیم دوباره بحث را ادامه بدهیم کلیپ شماره دو هفته قبل پخش کردیم مجدد ببینیند
کلیپ شماره دو از آقای سروش:
گفتم یکی از کارهای مهم روشنفکر دینی این است که دین را اخلاقی بکند. یعنی اگر احیاناً منافات و معارضه ای در پاره ای از موارد پدید آمد به نفع اخلاق حکم بدهد و فقه را فدای اخلاق بکند. فقه می تواند یک وقت ها به جاهای برسد که آدم آن را بیابد که غیر اخلاقی است ممکن هست یک وقت های تشخیص داده نمی شد ولی امروز همین طور است.
استاد ابوالقاسمی:
در نظر آقای دکتر سروش فقه خیلی جاها غیر اخلاقی می شود ولذا فقه را می شود اخلاق کرد. نهایتاً هر جا مشکل فقهی داشتید و درد سری بود با یکی از اخلاقیات در تعارض بیاندازیدش مثلاً بگویید در اخلاقیات این منطقه رد کردن درخواست کسی خیلی بدی است به شما یک ظرف شراب تعارف کرد ناراحت می شود خلاف اخلاق است نباید ناراحتش کرد دل شکستن هنر نمی باشد؛ لذا فقه را این جا فدای اخلاق می کنیم بخور اشکال ندارد نوش جانت!
این یکی از مراحلی بود که قبلاً مطرح کردیم گفتیم ایشان در تقریباً تمامی بحث های خودش تا زمانی که به یک محذوری نخورد و با یک مانعی مواجه نشد همین بحث را مطرح می کند می گوید ملاک منِ دکتر سروش اخلاق است. اما بعضی جاها یک چیزهایی دید واقعاً در نظر ما بی اخلاقی است خیلی زشت بود آن ها را چه کار کنیم؟ ایشان می شود گفت بنده تمام و صد در صد در اختیار مولانا است اسم مدرسه اش را مدرسه مولانا گذاشته دائماً اشعار مولانا را مدلی که خودش دوست دارد تفسیر می کند.
در اشعار مولانا چیزهایی داریم که مثبت هجده است و خیلی چیزها خلاف اخلاق است فحاشی و بی ادبی هایی که او کرده و تصویرهای که با آن اشعارش کشیده است. این ها را چه کار کنیم؟ می گوید این ها جوشش درونی و هنر است اخلاق هم فدای هنر می شود که این آخرین کلیپی بود هفته قبل مطرح کردیم. کلیپ بعدی را ببینیم.
کلیپ شماره سه از آقای سروش:
مولوی این بود واقعاً خونش می جوشید و شعر می شد اصلاً این طور نبود برای خاطر مردم شعر بگوید. مثوی شاید چون آمدند و به او گفتند در جلسات صوفیان الهی نامه عطار و کارهای سنائی را می خوانند شما هم چیزی بسرائید مولوی گفت فکرش را کردم اگر این قصه ها درست باشد.
در مورد دیوانش اصلاً این چنین نیست غزلیات مولوی کاملاً به یک مناسبت های و با یک انگیزش هایی پدید می آمد چنان که نوشتند در بازار می رفت در مجلس سماء یک چیزی اتفاق می افتاد صدایی به گوشش می رسید یک مرتبه حالش دگرگون می شد شروع به سرودن ابیات می کرد. بدیهی هست این ها خیلی اکس تنپو بود یعنی ارتجالاً بدون این که قبلاً راجع به آن فکری شده باشد و پِلَنی این حرف ها نبود. همین طور بیرون می ریخت مثل چشمه ای می جوشد و بیرون می ریزد.
کار هنری اساساً این طوری هست یعنی هیچ کسی نمی نشیند هنر را بوجود بیاورد هنر پدید می آید یعنی می شود نه این که کسی آن را شدنی بکند و رویش کار کند. هنر یک عنصر و ذاتی دارد که این عین جوشندگی است به همین سبب هست در مورد کارهای هنری اصیل می گویند خیلی در بند اخلاق نیست، برای این که مانعی جلوی خودش نمی بیند اگر امروز بخواهیم روی شعرهای حافظ نمره بگذاریم در مورد بعضی از شعرهایش شاید بعضی ها بگویند بی پروایی کرده، اخلاقی نیست یا خیلی روا نیست ولی آن جوشش هنری این ها را بر نمی تابد.
استاد ابوالقاسمی:
صراحتاً آقای سروش در این جا می گوید گاهی اوقات اخلاق هم فدای هنر می شود؛ پس تا این جا ملاحظه شد بر اساس آنی که سابق مطرح کرده بودیم در این جلسه هم تا این جا بیان کردیم آٔقای سروش مبنای خودش را اخلاق گذاشت البته تصریح می کند گاهی اوقات در جوشش های هنری اخلاق را کنار می گذاریم کاری به اخلاق نداریم.
آقای سروش یک سوال آیا اخلاق یک امر ثابتی است؟ البته آن هایی که در این قضیه کار کردند برای شان اشکالات حرف های سروش خیلی روشن است عذر از کسانی که ممکن متخصص هستند و این بحث ها را می بینند ولی مجبور هستم برای این که بینندگانی که با این قضایا آشنا نیستند مقداری توضیح بدهیم.
مکاتب اخلاقی مختلفی داریم اساساً در مورد این که آیا اخلاق ذاتی هست یا ذاتی نیست اختلاف است. اگر اخلاق ذاتی نباشد یک امر اعتباری باشد دیگر چیزی نیست شما ثابت بگیری هر گروهی یک فکر اخلاقی دارند آن موقع شما چطور می خواهی بر اساس اخلاق، فقه را کنار بگذاری؟ چون آقای سروش گفت خیلی جاها فقه در تعارض با اخلاق قرار می گیرد و وقتی در تعارض با اخلاق قرار گرفت فقه را کنار می گذاریم فقه تان بی اخلاقی است.
فقه برگرفته شده از روایات است روایاتی که از معصومین آمده بی اخلاقی است چون ایشان می گوید فقه را هم علمایی رفتند روایت پرسیدند زیادش کردند. (قبلاً کلیپش را پخش کردیم) پس با توجه به این مسئله اگر ایشان اخلاق را یک امر ثابتی بداند یک جور اخلاق داشته باشیم مشکلی نیست اما اگر ما یک جور اخلاق نداشته باشیم چند جور اخلاق داشته باشیم یا مدل ها، فکرها و گرایشات مختلف اخلاقی داشته باشیم دیگر شما نمی توانید بگویید این مطلب فقهی مخالف اخلاق است.
با یکی از این ها موافق و با دیگری مخالف است آقای سروش آن جا می خواهید چه کار کنید؟ یعنی شمایی که می خواهید یک راه حل در اختیار مردم قرار بدهید فقه و روایات شیعه را غالیانه دانستید و دارید کنار می گذارید آیا فکر بعدش را کردید؟ قطعاً خیر، این هم یکی از نقص های خیلی واضح و بزرگ فکر آقای سروش است.
به این جا می رسد مرحله بعدش را به شما نمی گوید؛ می گوید فقه مخالف اخلاق بود خیلی زیبا صحبت می کند اخلاق خیلی بالاست. مثلاً علمای شیعه خیلی بی اخلاق و بد اخلاق بودند اخلاق خیلی بالاست لذا وقتی فقه با اخلاق تعارض کند فقه را کنار می گذاریم آیا واقعاً این تعارضی که شما ادعا می کنید یک تعارض واقعی است؟
اصلاً آن اخلاقی که شما مطرح می کنید اخلاق ثابتی هست؟ برای این که، این مطلب مشخص بشود کلیپ بعدی را ببینیم صحبت های آقای سروش در مورد دو مکتب و دو گرایش اصلی اخلاقی را با هم ببینیم.
کلیپ شماره چهار از آقای سروش:
من یکی از افراد بختیار بودم که در دوران نوجوانی یعنی سن 16- 17 سالگی با یک کتابی به نام المراقبات فی اعمال السنة آشنا شدم که به زبان عربی بود آن موقع خیلی شیفته زبان عربی بودم و مایل بودم کتاب های عربی را هر چه بیشتر بخوانم و ذخیره واژگانیم را بالاتر ببرم و درکم را از متون عربی بهتر و بهتر کنم.
این کتاب به معرفی آقای علامه کرباسچیان صورت گرفت کتابی در اخلاق است نوشته شده یکی از بزرگان اهل سلوک به نام میرزا جواد آقا ملکی این کتاب اخلاقی اسلامی است در مقدمه کتاب اوصاف پارسایان هم نام این کتاب را آورده ام اگر کسانی که می خواهند با اخلاق اسلامی آشنا بشوند کیمیای سعادت و المراقبات بخوانند که با اخلاق یونانی فرق دارد که عموم فیلسوفان و علمای اخلاق ما تبعیت از آن کردند و کتاب هایشان را بر مبنای آن نوشتند. مثل کتاب طهارة الاعراب ابن مسکویه یا کتاب اخلاق ناصری از خواجه نصیر طوسی یا کتاب جامع السعادت ملا مهدی نراقی یا کتاب معراج السعاده ملا احمد نراقی و دیگران!
استاد ابوالقاسمی:
آقای سروش وقتی که پازل کامل بشود حرف ها را کنار هم بگذاریم می گوید دو مدل گرایش اخلاقی داریم فعلاً دو تایش را مطرح کرد چون گرایش های دیگری هم هست. گرایش اسلامی و گرایش یونانی هر کدام مبانی مختلفی دارد. اولین سوال بعد از آن مرحله اباحی گری که ما ثابت کردیم آٔقای دکتر سروش دنبال اباحی گری است.
سوال علمی و مبنایی می خواهیم بکنیم آقای سروش شما مطرح کردید که اگر فقه در تعارض با اخلاق قرار بگیرد فقه را کنار می گذاریم سراغ اخلاق می رویم مشخص شد خودتان هم جسارتاً قبول ندارید. اما علمی ترش بکنیم آیا واقعاً یک جور اخلاق و یک مبنای اخلاقی داریم و کدام مبنای اخلاقی است که اگر فقه با او در تعارض افتاد این فقه را کنار می گذارید؟ این سوالی است که باید جواب بدهند. این یک نکته.
نکته دوم مقداری بازتر بکنم آقای دکتر سروش فرض بگیرید طبق یک مدل اخلاق بعضی کارها اخلاقی است فرض بگیریم طبق اخلاق اسلامی بعضی کارها اخلاقی باشد طبق اخلاق یونانی بعضی کارها بی اخلاقی و ناپسند اگر شخصی کاری انجام داد که موافق اخلاق اسلامی و مخالف اخلاق یونانی بود آیا در این جا فقه را باید کنار بگذاریم یا نه؟ آقای سروش این جا باز به یک مشکل بر می خورد تئوریش دچار مشکل می شود مشکل بعدی که باز از حرف های خود ایشان خدمت بیننده های گرامی مطرح می کنیم نکته خیلی ساده هست آقای سروش شمایی که ملاک و مبنا را اخلاق قرار می دهید آیا اخلاق اخلاق، حسن نو قبح را ذاتی می دانی چون حُسن و قبح یکی از مبانی اخلاقی می تواند باشد.
ایشان حتی حسن و قبح را هم ذاتی نمی داند تا برسد به این که اخلاق را بخواهد ذاتی بداند کلیپ بعدی را ملاحظه بکنیم.
کلیپ شماره پنجم از دکتر سروش:
حسن و قبح یعنی خوب و بد از امور اعتباری و از امور حقیقی نیست ما آدمیان چیزی را خوب و چیزی را بد می دانیم. البته این حرف مخالفانی هم دارد ولی من رأی خودم را این جا عرض می کنم و از آن دفاع می کنم و این رأی بنده البته رأی بنده نیست این رأی موافقان بسیار هم دارد. منتها عالم فلسفه و تفکر است سخن های مختلف و متعارضی پدید می آید.
یک تعریف خیلی خوبی که عموم علمای اخلاق از نیک و بد دارند این است می گویند نیک آن چیزی است که عقلاء آن را مدح می کنند بد چیزی است که عقلاء آن را ذم می کنند. ستایش و نکوهش عقلاء مناط و ملاک خوبی و بدی است این حقیقتاً همین هست. اما این که عقلاء چرا مدح و ذم می کنند؟ آیا قرارداد آن هاست یا این که کشف از یک واقعیتی کردند و مدح و ذم می کنند؟ این بحث دیگری است.
ممکن است این یا آن باشد اگر بگوییم عقلاء کشف از یک واقعیتی کردند حسن و قبح حقیقی می شود. اگر بگوییم عقلاء نیک و بد را قرارداد و اعتبار کردند آنگاه حسن و قبح هم اعتباری می شود. مدح و ذم عقلاء این جا ملاک اصلی است ممکن است شما از من بپرسید عقلاء چه کسانی هستند؟
به بهلول گفتند دیوانگان را بشمار گفت خیلی زیاد است عقلاء را می شمارم. عقلاء البته به یک اعتبار خیلی کم هستند ولی وقتی عقلاء می گوییم یعنی عرفاً کسانی که عاقل شمرده می شوند منظورمان ابن سیناها و نیوتن ها نیست عرفاً مردمی که عاقل شمرده می شوند از یک مینیموم عقلانیتی برخوردار هستند این ها را عقلاء می نامیم.
عقلاء وقتی که چیزی را مدح و ذم می کنند نیک و بد می شوند. اگر چیز دیگری را به جای او مدح و ذم کنند او نیک و بد می شود به همین سبب نیک و بدها متفاوت هستند در طول تاریخ و عرف جوامع مختلف فرق می کنند. یعنی یک چیزی میان ما خوب است میان دیگران بد است دقیقاً به دلیل این که عقلاء یک قولی را می پسندند یا نمی پسندند.
اما در فارسی برای نیک و بد کلمه پسند و ناپسند (پسندیده و نا پسندیده) داریم این کلمات خیلی رسا است پسندیده یعنی چیزی که آن را پسندیده اند
استاد ابوالقاسمی:
ملاحظه فرمودید، واقعاً وقتی حرف های ایشان را کنار هم می گذارم خودم از طرح چنین مطلب سخیفی خجالت می کشم. می گویید فقه را که پیغمبری که به نظر خود شما کامل ترین تجربه وحیانی داشت آورد و ائمه ای که بعد از او آمدند و آن ها هم در همان طریق بودند کنار بگذاریم، جایگزینش چه؟ چون این فقه در تعارض بود با اخلاقی که صاحب مینموم عقلانیت در جامعه او را پسندیده است.
میمنوم نه ماکسیموم سراغ بوعلی سینا و امثالهم نمی آید می گوید آنی که صاحب مینموم عقل جامعه هست کف عقلانیت جامعه این شخص دیوانه نیست وقتی یک شخصی که در جامعه او را دیوانه نمی دانند یک مطلبی را اخلاقی بداند ولو پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی فرموده فقه واقعی شماست آنی که پیغمبر گفت کنار بگذار اینی که این مینیموم عقل گفت قبول کن.
این حرف آقای سروش است خیلی ساده است دو کلیپ پشت سر هم گذاشتیم کلیپ دومی که پخش کردیم می گفت اگر جایی فقه و شرع با اخلاق در تعارض بیافتد اخلاق را مقدم می کنیم. الان ملاک اخلاق شما چه است؟ پسند و نا پسند، ذاتی یا اعتباری است؟ نه اعتباری است لذا در هر زمانی ممکن است عوض بشود.
در هر زمانی ممکن است عوض بشود چه کسی ملاک شماست؟ مینیموم عقل جامعه این فرمایشات جناب آقای دکتر سروش که خودش را شریک الأذواق پیغمبر و صاحب تجربه وحیانی می داند قبلاً این را مطرح کردیم مجدد هم به این خواهیم پرداخت به این دلیل که مسئله بسیار مهمی است.
ملاحظه فرمودید کسی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را حرف ائمه را در کنار مینیموم عقل جامعه قرار می دهد و این مینیموم را بر حرف پیغمبر ترجیح می دهد قبلاً ادعا کرده بود شما برای این که بتوانید چنین حرف های بزنید حرف من را بفهمید باید شریک الاذواق پیامبر باشید. در فیسبوک عبد الکریم سروش در ادامه نقل تئوری رؤیاهای در سایت فلان مطلبی را زده است دکتری که می خواهند نامشخص بماند جواب داد.
یکی از اساتید دانشگاه نخواست نامش فاش شود چرا نخواست نامش فاش شود؟ مطلبی در پاسخ به بعضی از ایرادها و شبهات ارسال کردند که روشنگر برخی ابهامات مطرح شده است. این را خود آقای سروش دارد می گوید این صفحه رسمی خود آٔقای سروش است یک دکتر مجهول چه کسی است؟ قطعاً خود ایشان است شاید کسی دیگر باشد تهمت نزنیم.
یکی از اساتید دانشگاه مطالبی گفت که روشنگر است یعنی آقای سروش دارد تأییدش می کند در این صحبت ها چه گفت؟ برای درک این نظریه باید چنان که سروش بارها در توصیف دینداری تجربت اندیش گفته است شریک الاذواق پیامبر شد نه شاگرد پیامبر؛ تا بتوان درک درستی از وحی داشت. اگر می خواهید درک درستی از وحی داشته باشید بفهمید حرف پیغمبر چه بود که منِ سروش فهمیدم و آمدم نظریه خودم را بر همان گذاشتم باید شریک الأذواق بشوی؛ شریک الأذواق را خود آٔقای سروش جای دیگر ترجمه کرد کاملاً توضیح داد ان شاء الله برای جلسه آینده آن را مفصل تر توضیح خواهم داد.
اما یک مقداری راجع به آن توضیح بدهم ایشان یک چیزی که راجع به شریک الأذواق می گوید در سخنرانی خدای بی صورت بعد از یک ساعت و دوازده دقیقه از آن فایل که ان شاء الله برای جلسه آینده این را اگر عمری باشد خدمت عزیزان ارائه خواهم کرد. در آن جا مقصودش را از شریک الأذواق مطرح می کند.
می گوید شریک الأذواق شاگردی نیست این که حرف های او را گرفته باشد نه؛ دقیقاً تجاربی که خود آن شخص داشت شما هم باید داشته باشید تا بفهمید او چه گفت؟ آقای سروش یک نظریه جدید در کنار نظریه رایج اسلامی ارائه کردید شما می گویید وحی پیغمبر یک مدل خاصی است ( خواب است) بعداً مفصل به این خواهیم پرداخت. وحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواب است چطوری شما این را فهمیدی؟ باید شریک الأذواق باشی باید همان مدلی در خواب به خودت وحی بشود تا بفهمی. مگر آقای سروش واقعاً ادعای وحی به خودش کرده است؟ قبلاً دو کلیپ دیده بودیم امشب دو کلیپ دیگر هم ضمیمه اش می کنیم کلیپ بعدی را ببینیم.
کلیپ شماره ششم از دکتر سروش:
مثلاً (این صورت از بی صورتی آمد برون) که در ابیات مولانا جزو مهم ترین تعلیمات او هست گمان می کنم از چیزهای بودیسم گرفته شده باشد. یک بار برای تان نقل کردم خود من در اثر تمرین های یوگائی معنی این بیت را فهمیدم. فکر می کنم شاید مولانا هم همین طور بنده ایشان را خدای نکرده قیاس با خودم نمی کنم ولی بعید هم نیست شما یک وقت ها از یک مسیری می روید به بعضی از مضامین و معانی دسترسی به شما می دهد.
استاد ابوالقاسمی:
این کلیپ را ملاحظه فرمودید، کلیپ بعدی هم با همدیگر ببینیم که ایشان رسماً شبیه به همین حرف را دارد.
کلیپ شماره هفتم از دکتر سروش:
(کلیپ پخش نشد)
استاد ابوالقاسمی:
آقای دکتر سروش رسماً می گوید با توجه به تجاربی که داشتم مقصود مولانا را فهمیدم و این تجارب بعد از برخی پدیدارها که برایم رخ داد تازه تجلی خدا را فهمیدم. تجلی خدا با برخی از پدیدارهای که برای ایشان روشن شد یکسری چیزهایی دیده است. این های که دید چه است؟ (کوه، مُشک زایید)
خود ایشان در جایی دیگر قبلاً توضیحش را داده است کلیپ بعدی را ببینیم
کلیپ شماره هشتم از دکتر سروش:
قرار شده است در این غروب غم انگیز پاییزی از بوی خدا با شما سخن بگویم و اگر هم بتوانم و خدا یاری کند بویی هم به مشمام شما از او برسانم. حقیقت این است این را از سر صدق و حقیقت می گویم وقتی من این عنوان را برای سخنرانی در این جا پیشنهاد کردم احوال روحی ویژه ای داشتم متعلق به سه هفته پیش و پیش خودم گمان می بردم که بوی خدا را می شنوم.
مایل بودم که آن را با شما هم در میان بگذارم ولی الان سه هفته از آن وقت گذشته است و من دیگر در آن احوال نیستم نمی توانم آن چه را که بر من گذشته است و تجربه ای را که شخصاً داشتم با شما در میان بگذارم و از آن دوستان بوی تر و تازه ای را به مشام شما برسانم.
اما آن چه را که می گویم تحلیل و تبیینی حول و حوش بوی خداست بدون این که بتوانم تجربه مستقیم خود را که اکنون ثبت شده و در گذشته با شما در میان بگذارم. قبل از این هم سال ها پیش تجربه دیگری داشتم در باب صورت و بی صورتی که در شرح احوال خودم آورده ام یکبار پس از پاره ای تمرین ها به وضوح می دیدم که صورت ها از بی صورتی فرو می ریزند. بعد از آن بود که معنی شعر مولا را که گفت
صورت از بی صورتی آمد برون * باز شد انا الیه راجعون
فهمیدم تا آن موقع اصلاً معنای این بیت را در نمیافتم بعد از آن بود که حقیقتاً وجدان کردم و تجربه کردم که این بزرگوار چه می گوید و به دنبال آن چندین سخنرانی تحت عنوان صورت و بی صورتی کردم اکنون موجود است و در حقیقت آن چه را که بر من منکشف شده بود کوشیدم تا به نحو کلامی و فلسفی تبیین کنم.
استاد ابوالقاسمی:
می گوید بنده دو، سه هفته قبل بوی خدا را احساس می کردم اما یک مقداری از خدا دور شدم بوی خدا را دیگر احساس نمی کنم و آن تجربه ای که داشتم سرد شد لذا الان نمی توانم با همان حس و حال برای شما مطرح کنم. نمی دانم آیا کشف، قابل سرد شدن است؟ وقتی برای کسی کشف رخ می دهد چیزی را با تمام وجودش لمس می کند. چه معنی دارد که آن کشف شما سرد شده باشد مگر این که شما بگویید برای شما یک حالت محدود خواب مانندی رخ داده در توهماتت یک چیزی دیدی وگرنه اگر واقعاً برای شما پرده ها کنار رفته باشد دیگر سرد شدنی نیست. یا کلاً منقطع شدی چرا؟ خدا می داند چه کار کردی، بوی خدا چه بود؟ خود ایشان باید توضیح بدهند این بو را چطور احساس می کردند با این که خودشان مدعی خدای بی صورت هستند اما از طرف دیگر خدای شان بو هم دارد.
ایشان ادعای بسیار زیادی دارد البته بر گرفته از همان روایت امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب هست خیلی ادعا می کند این تفکر خودم هست هیچ غیر از من حتی فقهاء، عرفا و علما این ها را نگفتند خدای بی صورت که ادعا می کند یک خطبه اول امیر مؤمنان در نهج البلاغه راجع به صفات خدا هست اگر او را وصف بکنی برای او حد قائل شدی (روایت مفصل است) به بحث های کلامی و فلسفیش کار نداریم.
اما خلاصه اش شما ادعا می کنید خدا بی صورت است خود بو یک صورتی است. جناب آقای دکتر سروش شما چطوری آن بویی که احساس کردی بوی خدا می دانی؟ پس این هم خدا نبود یا توهم برای شما بود یا این که شما دارید دروغ ادعا می کنید؛ اما از این تجربه که تجربه بوست به تجربه دیدن می رسیم ایشان ادعای دیدن هم دارد کلیپ بعدی را ببینیم
کلیپ شماره نهم از دکتر سروش:
بگذارید یک حادثه ای را برای تان بگویم یک وقتی تمرینهای یوگایی میکردم کاملاً به یاد دارم در منزل یکی از اتاق هایمان کتابخانه ام بود آن جا تنها بودم و خلوتی داشتم مطالعه می کردم یک بار به پشت افتاده بودم تمرین تنفسی و ... می کردم چشمم روی هم بود یک دفعه صحنه عجیبی برایم ظاهر شد. پاره ای از این صحنه این چنین بود موجودی را می دیدم شکلی نداشت ولی دائماً یک چیزهایی از او فرو می ریخت، فرو می ریخت، فرو می ریخت و این موجود ارتفاع پیدا می کرد. وقتی چشمم را گشودم ابتدا فکر کردم موجود عجیبی نبود بعد راجع به آن فکر کردم دیدم این قاعدتاً باید بیش از این باشد اصلاً این چیزی که به نظرم آمد این شعر مولانا بود
صورت از بی صورتی آمد برون * باز شد که انا الیه راجعون
دیدم گویی یک چیزی است که صورت ها از او فرو می ریزد دائماً به صورت دو عمل ضد که بر چیزی سوار شده اند یکی یکی از او جدا می شوند و این خالص تر و خالص تر و برتر می شود مثل این که لباس ها به تفکیک سن او کنده می شود و این برهنه تر و برهنه تر می شود. این شعر مولانا را بارها خوانده بودم ولی خدائیش معنایش را نمی فهمیدم.
به دنبال آن واقعه بود معنی این شعر را فهمیدم به دنبال آن حادثه پنج تا سخنرانی کردم تحت عنوان (صورت و بی صورتی) الان روی سایتم هست نوارهایش هم هست. وقتی که هنوز از آن تجربه خیلی گرم بودم خوب می فهمیدم که دارم چه می گویم، بحث های صورت و بی صورتی را در تهران سال های 1376- 1377 انجام دادم!
استاد ابوالقاسمی:
دوستان ملاحظه فرمودند واقعاً وقتی این صحبت ها را می شنوم به عنوان کسی که مقدار کمی مطالعات راجع به اقسام وحی، کشف و امثالهم داشتم خنده ام می گیرد. به حال آقای سروش غصه می خورم به حالت یک حالت شِبه خوابی که همان موقع برایش مقصود روشن ننشده فکر کرده این را مرتبط کرد از آن یک نظریه ای بست داد نظریه خدای بی صورت شده است و بعد از او چند نظریه های دیگری که آخر منجر به نظریه های خواب های رسولانه اش رسیده است.
همه می دانند وحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و کشف نیاز به ترضی و فکر کردن ندارد به مجرد این که خدای متعال برای کسی وحیی بکند برای او تمام ملزومات آن شیئ روشن می شود. این طور نیست به شما وحی بشود وحی شد فکر کنم اینی که به من وحی شد چه بود؟ اتفاقاً یکی از علامت های وحی شیطانی این است که شخص تازه باید بر اساس آن وحیی که به او شده فکر بکند و زمینه سازی و نتیجه گیری کند.
یعنی شما اگر یک مقدار خیلی کم راجع به اقسام وحی خوانده بودی این مشکل برایت ایجاد نمی شد. یک وحی الهی هست به مجرد این که رخ می دهد تمام البته خود شما هم در جاهایی دیگر تصریح به این مطلب کردی وقتی از جانب خدای متعال چیزی بیاید
(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيئًا أَنْ يقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُونُ)
فرمان او چنين است که هرگاه چيزي را اراده کند، تنها به آن مي گويد: «موجود باش!»، آن نيز بي درنگ موجود مي شود!
سوره یس (36): آیه 82
که شما برای خدا امر اعتباری قائل نیستید و تمام اوامر الهی را تکوینی می دانید اگر خدای متعال برای شما اراده کشف کرده و در را باز کرد پس چرا شما بعد از مدتی فکر کردن به آن نتایج رسیدی؟ نه آٔقای سروش همین فاصله افتادنِ بین این ادعای وحی شما و این نتیجه گیری های شما نشانگر این هست که این وحی و الهی هم نبوده است.
دو دو تا چهار تا هست خیلی ساده هست نمی دانم چرا شما خودتان را می خواهید گول بزنید یا بیننده ها و مخاطبین را؟ یک خواب خیلی ساده یک موجود بی صورت از آن صورت های موجود می شد این شد مبنای کل ادعاها و تفکرات ایشان؛ برای درک این نظریه باید چنان که سروش بارها در توصیف دینداریِ تجربت اندیش گفته است شریک الأذواق پیامبر شد تا بتوان درک درستی از وحی داشت.
ای شب از رؤیت روحانی رؤیای تو روشن
روشن باید بشود وحی برای روشن کردن است به مجرد این که وحی بشود خود به خود روشن می شود؛ پس چطو شما می گویی به شما وحی شده و شما آن موقع روشن نشدی می گویی پس از پاره ای تمرین ها که داشتم در منزل زیر زمین منزل به پشت افتاده بودم در حالتی شبیه خواب موجودی دادم که شکل نداشت دائماً یک چیزهایی از او فرو می ریخت. قبلش شما چیزی زیاد خورده بودی مراعات نکرده بودی ورزش هایی هوازی زیاد انجام داده بودید بعد از آن ضربان قلب تان بالا رفت، اکسیژن مغزتان کم شد چه است خدا می داند بعد همین که خود شما تصریح می کنی می گویی فکر کردم یک چیزی مثل خواب است بعد راجع به آن فکر کردم چیزی بیش از این بود.
دقت بکنید بعد راجع به آن فکر کردم همان موقع برایش روشن نشد، من این را دیدم یاد روایات اهل سنت افتادم. البته می دانید آقای سروش یک گرایش خاصی به روایات اهل سنت دارد و ترک روایات شیعه و تا می تواند روایات شیعه را کنار می گذارد و سراغ روایات اهل سنت می رود یاد چه روایتی افتادم؟ روایت «بدء الوحی إلی رسول الله» در صحیح بخاری دفعه اول به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی شد نفهمید چه است؟
فکر کرد جن زده شد این خواب یا بیداری هست نمی دانست چه است؟ باید فکر می کرد تا بفهمد چه است؟ اما در تفکر شیعیان و روایات اهل سنتی که مطابق فکر شیعیان است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
«كُنْتُ نَبِيّاً وَ آدَمَ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّين»
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)؛ نویسنده: ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، محقق / مصحح: ندارد ناشر: علامه، ج1، ص214
هنوز گِل آدم خشک نشده بود من پیامبر بودم
«فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ هَلَّلْنَا فَهَلَّلَتِ الْمَلَائِكَة»
إرشاد القلوب إلى الصواب( للديلمي)؛ نويسنده: ديلمى، حسن بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: 841 ق)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: الشريف الرضي مكان چاپ: قم: 1412 ق، ج2، ص405
ما تسبیح گفتیم ملائکه از ما یاد گرفتند، بعداً راجع به این و نظرات آقای سروش می گوید برای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تجربه ای رخ داد همچنین خوابی دید؛ دید کل عالم دارد تسبیح می گوید لذا پیغمبر هم به تسبیح افتاد حالا شما می توانید جای تسبیح اگر به رقص هم بیایید می توانید برقصید اگر به وجود هم بیایید می توانید در حالت وجد باشید هر چیزی که به دلت افتاد ایشان این طور مطرح می کند.
آیا این مطابقت با آن مبنای اساسی عرفان شیعی دارد که ایشان می گوید پیغمبر در آن حدی است که یک چیزی ملائکه دارند تسبیح می کنند. آقای سروش این که ملائکه و عالم تسبیح می کنند یک جزء کوچکی از تفضلات اهل بیت به اولیاء است که می توانند این ها را ببینند. بروید ماجرای آن دو توریستی که از اروپا آمدند به جاهای مختلفی رفتند و در جاهای مختلفی تجربه های مختلفی انجام دادند مثل تجربه هایی که شما یک بار خوابش را دیدی آن ها ده ها بار به جاهای مختلف به هند، پاکستان و بنگلادش پیش مرتاض های مختلف رفتند و تجربه های مختلف کردند در آخر دل شان اغناء نشد سیراب شان نکرد. راجع به آیه
(يسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ)
آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همواره تسبيح خدا مي گويند، خداوندي که مالک و حاکم است و از هر عيب و نقصي مبرا، و عزيز و حکيم است!
سوره جمعه (62): آیه 1
گفتیم خدایا این یعنی چه که گفتم مسلمان ها می گویند در حرم امام رضا (علیه السلام) آمدیم دیدیم یک لحظه احساس کردیم کل عالم دارد تسبیح می گوید دیدیم؛ این ناشی از جزئی از توجه علمای عارف شیعه هست که از مرحوم علامه طباطبایی نقل شده می گوید داشتم بدون توجه تسبیح می گفتم بعد که با توجه تسبیح گفتم دیدم همه عالم دارد تسبیح می گوید.
نه این نیست آن ها تسبیح گفته باشند پیغمبر متوجه شده باشد به تسبیح بیاید این تفکر شما اشتباه است تسبیح کل عالم از تسبیح پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. «فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ هَلَّلْنَا فَهَلَّلَتِ الْمَلَائِكَة» جهان بینی ها چقدر با هم فرق می کند؟ یک جهان بینی، جهان بینی، گرایش و نگرش آقای دکتر سروش است که پیغمبر را این قدر پایین می آورد در حد یک خوابی که دید چند تا چیز دارند از یک چیز بدون شکل می ریزند این شد جهان بینی آقای سروش و آن جهان بینی که ملائکه علوم شان را از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفتند
(َعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ)
سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرينش و نامگذاري موجودات] را همگي به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مي گوييد، اسامي اين ها را به من خبر دهيد!»
سوره بقره (2): آیه 31
ملائکه این ها چه است؟ نمی دانیم!
(یک تماس داریم) آقا علی از آمریکا سلام علیکم بفرمایید.
بیننده: (آقای علی از آمریکا – شیعه)
سلام عرض می کنم سوالی می خواستم خدمت تان مطرح کنم البته شاید مقداری از مبحث دکتر سروش متفاوت باشد در مورد آیه معروف امامت دو، سه تا نکته هست می خواستم مطرح کنم. در این آیه خداوند می فرماید:
(إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا)
من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!
سوره بقره (2): آیه 124
مبحثی که مطرح هست اگر بپذیریم امامت طبق این آیه از لحاظ مقامی امامت بالاتر از مقام نبوت هست....
استاد ابوالقاسمی:
ظاهرا تماس ایشان قطع شد و سوال شان کامل نشد اگر سوال شان را به وات ساپ یا سایر نرم افزارهایی که ابزار ارتباطی هست پاسخگو خواهیم بود.
داشتیم عرض می کردیم فرق دو جهان بینی را ببینید یک جهان بینی، خدا شناسی و گرایش راجع به وحی این است که باید پیغمبری که بالاترین مخلوق خدا هست تسبیح ملائکه، تسبیح سنگ ها و تسبیح دیگر مخلوقات را ببیند و بعد بگوید چقدر جالب (مرغ تسبیح گوی و ما خاموش) می شود در حد همان کسی که سعدی از او نقل کرده است. یک تفکر دیگر، تفکری که ایشان خیلی از آن بدش می آید و این را غلو می داند چون خودش به آن دست پیدا نمی کند.
تماس علی آقا وصل شده و پشت خط هستند بفرمایید
آقا علی:
عذر میخواهم تماس قطع ش، دمی خواستم بپرسم طبق این آیه عقیده ما شیعیان این هست مقام امامت از لحاظ مرتبه و مقام بالاتر از نبوت هست پس چرا خداوند در قرآن پیغمبر را به نام این مقام که مقام بالاتری هست اکثراً یاد نمی کند یعنی عموماً (یا ایها الرسول، یا ایها النبی) می گوید؟
نکته بعدی این که حضرت ابراهیم یک پیغمبر بود که خداوند این مقام را به ایشان داد ولی ائمه دوازده گانه که ما به ایشان معتقد هستیم پیغمبر نبودند اصولاً اگر ما تمامی این مقام هایی که پیغمبر داشتند مثل ولایت تکوینی حتی بگوییم در مقام تشریع، در مقام این که بعضاً ممکن است احکام جدیدی در کتب شیعه هست ائمه وابسته به زمان برای مان تشریع کردند اصل خاتمیّت این جا مورد سوال قرار نمی گیرد؟
استاد ابوالقاسمی:
جواب سوال شما در فهم مقصود اصلی از مقام امامت است. دو جنبه تبلیغی و اجرائی داریم یک جنبه، جنبه کنترل عالم (خلافة الله)
(إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً)
من در روي زمين، جانشيني [= نماينده اي] قرار خواهم داد.
سوره بقره (2): آیه 30
که اهل سنت آن را مقام ولایت می دانستند قبل از این که وهابیت بیایند چون تمام گرایشات اهل سنت که صوفی بودند می گفتند باید سراغ ولی برویم و او سراغ ولی مافوقش، مافوقش تا به قطب برسد. و این گرایش ولایتی را گرایش خلافة الله و کنترل عالم می دانستند. (إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً) این یک وظیفه اجرائی است.
یک وظیفه دیگر وظیفه تبلیغی است که آن وظیفه تبلیغی وظیفه انبیاء و رسل است بعضی از انبیاء و رسل هم وظیفه اجرائیل داشتند هم وظیفه تبلیغی آن دستوراتی که در قرآن آمده (يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ) تبلیغ کردن جزو وظیفه اجرائی یا جزو وظیفه تبلیغی است؟
آقا علی:
جزو وظیفه تبلیغی است (بَلِّغ)
استاد ابوالقاسمی:
مشخص است شما می گویید مهندس بیا آمپول بزن؟ مهندس بیا ضربان قلب بگیر نه این جا بحث در مورد وظیفه تبلیغی و خطاب های تبلیغی است. بعضی جاها راجع به وظیفه اجرائی است
(النَّبِي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)
پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛
سوره احزاب (33): آیه 6
(أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ) ولایت و امامت می شود مگر ما در غدیر نمی گوییم مولا به معنی اولیٰ است؟ خدای متعال در قرآن فرمود پیغمبر، امام هم هست (أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ) ولذا یکی از مشکلات اساسی که سلفی ها و سنی ها نمی توانند حلش کنند همین است که آیا مولا به معنی اولیٰ هست یا نه؟ می گویند در بخاری آمده مولا به معنی اولیٰ هست.
(أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ) می شود «النبیُ مولاکم» لذا پیغمبر فرمود «اللهم اولاکم، أنا مولا کل مؤمن» «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ هَذَا مَوْلَاه»، لذا آن جاهایی که مربوط به وظیفه تبلیغی هست خدا (يا أَيهَا النَّبِي) می گوید آن جاهایی که مربوط به ولایت عامه هست...
آقا علی:
فرض کنید یک مقام رئیس کل داریم که یک مقام خیلی بالاتری هست ولی خدا مدام او را به مقام پایین تر صدایش می کند شاید اطلاع ندارم.
استاد ابوالقاسمی:
دو مجرای مختلف هستند برای پزشکی باید شش سال بخوانی برای مهندسی باید چهار سال بخوانی درست است از جهت جایگاهی می گویند آنی که پزشک شد شش سال خواند و آنی که مهندس شد چهار سال خواند؛ اما آیا وقتی شما یک کار مهندسی داری می گویی دکتر بیا مهندسی انجام بده و نقشه بکش؟ این ها از فصاحت خارج می شود
یکی از عرب ها می گوید داشتم یک آیه از قرآن می خواندم آخر آیه گفتم «ان الله عزیزٌ الرحیم» یک عربی شنید گفت غلط است گفت این جا باید «حکیم» باشد اصلاً با فصاحت نمی خواند رحمت و حکمت نه؛ جایگزین کردن کلمات خلاف فصاحت می شود وقتی می خواهی در این جا صدا کنی یک شخصی که پدر یک خانواده است وقتی در خانه می آید نمی گوید جناب سرگرد خوش آمدید می گوید پدر خوش آمدید.
این جا خانه است در خانه باید با فراخور خانه صحبت بشود اصلاً فصاحت این است.
آقا علی:
فقط فراخور پیغمبر نبوت و رسالت بود هیچ جایگاهی از امامت نداشت؟
استاد ابوالقاسمی:
(أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ) آن جا با او با (أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ) صحبت کرده مقامش را هم بیان کرد؛ اما قرآن در مقام رسالتی پیامبر آمده است. البته این جواب را که ما شیعیان می دهیم جوابش را داریم اما سوالی است که اهل سنت هم باید پاسخ بدهند چرا؟ چون اهل سنت هم تصریح کردند امامت بالاتر از نبوت است و طبیعتاً طبق آیه قرآن (إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا) ابراهیم تو نبی بودی الان امام شدی آن ها هم باید جواب بدهند آن ها جوابی برایش ندارند.
اما این که حضرت ابراهیم نبی بود چرا امام شد و آیا این منافات با ختم نبوت دارد یا خیر؟ اولاً با آن تعریفی که بنده عرض کردم به هیچ وجه منافات با ختم نبوت ندارد چون وظیفه تبلیغی تمام شد (تشریع تمام شد) وقتی تشریع تمام شد تبلیغی هم در کار نیست. لذا ختم نبوت داریم اما حالا که تبلیغ تمام شد اجرا کردن قوانین کونی در عالم آیا این ها هم تمام شده است؟ خیر هنوز آن ها هست، لذا مقام امامت تا قیامت پا برجا خواهد بود پس استمرار امامت طبق تعریف امامت یک ضرورت است و ختم نبوت یک ضرورت است طبق تعریف نبوت؛ اما آیا شخصی که امام می شود باید قبلاً نبی باشد؟ نه، بله نبی می تواند امام بشود اما این ها هیچ ضرورتی با همدیگر ندارند.
وقت ما تمام شده به این سوالات ان شاء الله و امثال این سوالات در ویژه برنامه ای که از فردا شب شروع می شود ویژه برنامه مخصوص غدیر از قربان تا غدیر، ویژه برنامه افضل الاعیاد ان شاء الله پاسخگوی سوالات شما هم خواهند بود. از همه شما بینندگان عزیز که بیننده برنامه بودید تشکر میکنم ان شاء الله موفق و مؤید باشید والسلام علیکم و رحمة الله!
میردارنژاد
10 مرداد 1399 - ساعت 20:28این آقافکرکرده ازنظرعلمی آنقدربه درجات بالایی رسیده است که فکرمیکندمیتواندهرفتوایی بدهدوتفکرات جدیدی رارواج دهد،مثل اینکه ایشان بجای ارتقاءعلمی افت عقلی پیداکرده است که چنین مطالبی رابیان میکند،البته اگرخودش راشیعه میداند،مگرآنکه به دین وآیین دیگری باشدوبه تقیّه خودش را شیعه معرفی میکندوچون اسمی هم درکرده درحال اشاعه تفکرات جدیدی بعنوان یک شیعه میباشدکه چنین کاری خیلی هم خطرناک میباشد،مثل تفکرات وهابی که درکشورعربستان شیوع پیداکرده است.
سورنا
10 مرداد 1399 - ساعت 03:18با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار و عزیزم جناب حجت الاسلام و المسلمین دکتر ابوالقاسمی
واقعا از اینکه شما رو مجددا در برنامه های زنده میبینم خیلی خوشحالم و امیدوارم این برنامه ها همیشه و مداوم پخش بشه .
اگه امکانش هست در مورد آقای آقامیری هم برنامه ای تهیه کنید و در مورد ایشان روشنگری بفرمایید.
موفق و پیروز باشید.