2021 February 25 - پنج شنبه 07 اسفند 1399
صدیقه شهیده 12
کد مطلب:3787 گروه: صدیقه شهیده آمار بازدید: 224

صدیقه شهیده 12
حجت الاسلام و المسلمین روستایی - 01 بهمن 1399


  دانلود
امتیاز:
  01:22:21 حجم فیلم: 204 مگابایت





دانلود صوت


قسمت دوازدهم ویژه برنامه صدیقه شهیده به مناسبت ایام فاطمیه و شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین روستایی

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 1 بهمن 1399

استاد روستایی:

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت­شما گرامیان بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولیعصر (ارواحنا له الفداء) ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(صلوات الله سلامه علیها) را خدمت­شما عزیزان عرض تسلیت دارم امیدوار هستم عزاداری­های­تان برای بی بی دو عالم حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا(س) مورد قبول درگاه حضرت حق واقع شده باشد و خادمان خودتان را در شبکه جهانی حضرت ولیعصر از دعای خیرتان فراموش نکرده باشید، با ویژه برنامه صدیقه شهیده در خدمت­شما عزیزان هستیم با موضوع آتش زدن خانه وحی، إن شاءالله امشب می­خواهیم براساس منابع اهل سنت این مسئله را تحلیل بکنیم که آیا می­توان براساس این منابع به دست آورد که خانه امیرالمؤمنین (ع) به آتش کشیده شده یا خیر؟ بر این باور هستیم که بر پایۀ یک قرائنی که در منابع موجود است و با دلایل معتبر این مسئله را می­توان ثابت کرد و بنابراین تمام تلاش شبکه­ها و رسانه­های وهابی بنی بر انکار این مسئله تلاش بی پایه است و در واقع از ارزش علمی برخوردار نیست، بعضی­ها هم می­بینید که در فضای مجازی و جاهای مختلف سعی می­کنند این مباحث را انکار بکنند نه تها بحث سوختن خانه امیرالمؤمنین و توهین به ذوات مقدس اهل بیت، نه تنها سوختن آن خانه­ای که براساس آیه «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ» از جایگاه رفیعی برخوردار بود و در کلام رسول خدا از بیوت انبیاء نه بلکه از افاضل آنها بود نه تنها این خانه را سوزاندند بلکه به اهل آن اهانت کردند و این مسئله غیر قابل انکار است حالا هر کسی تلاش مذبوحانه­ای در زمینه انکار این مسئله بکند طبیعتاً این تلاشش به نتیجه نخواهد رسید به خاطر اینکه ادله و شواهد و قرائن متعددی وجود دارد که می­توان از آنها به دست آورد که این آتش سوزی و این ظلم در حق آل الله رخ داده و اگر کسی اینها را انکار بکند علاوه بر انکار شرافت علمی، علاوه بر انکار مسائل تاریخی، ظلمی در حق اهل بیت کرده و در واقع ادامه دهنده  راه کسانی خواهد بود که به اهل بیت ظلم کردند چرا که «الرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ» کسی که رازی باشد به یک فعل افرادی و آن کار آنها را به نحوی بخواهد توجیه بکند این مثل خود آن افراد است و حکم آنها را خواهد داشت و طبیعتاً در قیامت در مقابل رسول خدا(ص) و در مقابل ذات اقدس الله (جل جلاله) باید پاسخگو باشد.

اما عرض کردم قرائن و شواهدی موجود است بر این مسئله؛ ما سعی می­کنیم از چهار راه و براساس چهار نقل جلو برویم و این مسئله را به اثبات برسانیم؛ اولاً ما در یک سری روایات که افراد متعدد و علمای متعدد اهل تسنن این را نقل کردند و تصریح به اعتبار آن کردند اصل تهدید به آتش سوزی را ثابت می­کنیم و بعد از آن از همان گزارش به همراه گزارش­های همسان و روایات در کنار آن این را اثبات می­کنیم که نه تنها تهدید بلکه به تحقیق این مسئله اتفاق افتاده.

اولین گزارش در کتاب «المذکر أو التذکیر و الذکر» نوشته إبن أبی عاصم متوفی 287 آمده، محقق أبی یاسر خالد بن قاسم  الردادی، دار المنار به چاپ رسانده این کتاب را، در صفحه 91 کتاب روایتی را می­آورد، روایت را دقت بکنید

«حدثنا أبوبکر بن أبی شیبه»

المذکر أو التذکیر و الذکر، إبن أبی عاصم، متوفی 287، محقق أبی یاسر خالد بن قاسم  الردادی، چاپ دار المنار، ص 91

از إبن أبی شیبه نقل می­کند که ما اتفاقاً همین روایت را از کتاب «مصنف» إبن أبی شیبه هم به نمایش خواهیم در آورد

«حدثنا محمد بن بشر: ثنا عبیدالله بن عمر عن زید بن أسلم عن أبیه»

از پدرش اسلم

«قال: بلغ عمر بن الخطاب أن ناساً یجتمعون فی بیت فاطمة»

به عمر خبر رسید که مردمی در خانه فاطمه پنهان شده­اند و در واقع جمع شده­اند

البته اینجا نام را نمی­آورد أما نامش را ما إن شاءالله براساس روایت خود إبن أبی شیبه خواهیم گفت ولی آقایان بالاخره معمولاً سعی می­کنند ماجرا را تحریف بکنند و ذکر نکنند

«فأتاها»

عمر آمد پیش حضرت زهرا(س) و یک ادعای را مطرح کرد

«یا بنت رسول الله! ما کان أحدٌ من الناس أحبُّ إلینا من أبیک»

بین مردم دوستداشتنی­تر از پدرت را ما سراغ نداریم و پیش ما کسی دوستداشتنی­تر از پدرت نبود، حالا من نمی­خواهم راجع به این گزارش بحثی بکنم یا راستی آزمایی بکنم این بخش­های این روایت را، من فقط به میزان ذکر گزارش بیان می­کنم و عبور می­کنم

«ولا بعد أبیک أحبُّ إلینا منک»

بعد از پدر شما در واقع بهترین از شما و دوستداشتنی­تر از شما پیش ما وجود ندارد

«فقد بلغنی أن هؤلاءالنفر»

به من خبر رسیده که آن افراد

«یجتمعون عندک»

نزد شما جمع می­شوند

«وایم الله»

به خدا سوگند

«لئن بلغنی ذلک»

اگر به من خبر برسد این مسئله که یعنی دوباره فرض کنید آنها آمدند

«لأحرقنَّ علیهم البیت»

خانه را بر سر آنها به آتش می­کشم

«فلما جاؤوا فاطمة»

زمانی که آن افراد دوباره نزد حضرت زهرا(س) آمدند

«قالت: إن إبن الخطاب قال کذا و کذا»

حضرت فرمودند که پسر خطاب چنین و چنان گفته

«فإنه فاعلُ ذلک»

این شخص این کار را انجام خواهد داد

ببینید عبارتی که حضرت زهرا(س) بیان می­کنند این هست که او قطعاً این کار را انجام بدهد، بعد می­گوید

«فتفرَّقوا حین بویعَ لأبی بکر»

اینها متفرق شدند زمانی که بیعت گرفته شد برای أبابکر

یعنی گویا زمانی که برای أبوبکر بیعت گرفته می­شد اینها دیگر از آن شهر مثلاً رفتند، رفتند جای دیگر، محقق کتاب که عرض کردم آقای أبی یاسر خالد بن قاسم الردادی هست ایشان در پاورقی چه می­گوید؟

«إسناده صحیح»

پس در این روایت این نیامده که اینها بیعت کردند نه می­گوید «فتفرقوا» متفرق شدند زمانی که بیعت گرفته شد برای أبابکر، یعنی آنها رفتند جای دیگر در صحن بیعت حاضر نشدند، این یک نقل که سند آن هم محقق تصریح می­کند معتبر هست.

همین کتاب «المذکر والتذکر و الذکر» إبن أبی عاصم متوفی 287 ولی ایندفعه با تحقیق آقای عمرو بن عبدالمنعم چاپ دار الصحابه للتراث که در طنطا به چاپ رسیده در مصر

المذکر والتذکر و الذکر، إبن أبی عاصم، متوفی 287، محقق عمرو بن عبدالمنعم، چاپ دار الصحابه للتراث در طنطا در مصر، روایت 19

همین روایت را می­آورد دقیقاً با همان نقل

 «فتفرَّقوا حین بویعَ لأبی بکر»

همان عبارات را اینجا می­آورد و در پاورقی هم می­گوید

«إسناده صحیح»

سنت معتبر است

روایت شماره 19 پاورقی شماره اینجا زده یعنی شماره پاورقی 19 نیست اما شماره روایت را اینجا زده19،این یک نقل.

همین روایت در کتابی آمده به نام «موسوعة الحسن والحسین»، این کتاب موسوعة الحسن والحسین جالب است آقای السید حسن الحسینی نوشته که یکی از وهابی­ها هست ایشان و الآن هم ایشان زنده است و رویش هم نوشته

 «اولُ موسوعة علمیه موثقه عن ریحانتی رسول الله(ص)»

اولین موسوعه علمی مورد وثوق از دو ریحانه رسول خدا دو گل بهشتی رسول خدا

مؤسسة الریان چاپ کرده این را،  دار المحبه، مؤسسة الریحان انتشارات مختلفی این کتاب را به چاپ رسانده­اند، در صفحه 191 کتاب تصویری گذاشته مبنی بر آتش سوزی این را دقت بکنید تصویر هیزم­های سوخته، جالب اینجا است هیزم­های سوخته بعد عنوان زده «محبة الفاروق لعلی و الزهرا» محبت فاروق بر حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) با آتش؟حالا نمی­دانم، روایت را می­­آورد می­گوید

«امَّا موقف عمر من بضعة النبی(ص) و أم الحسنین»

موقف عمر و جایگاه عمر نسبت به پاره وجود پیامبر و مادر امام حسن و امام حسین(ع)

«السبطین رض الله عنهم أجمعین»

که خدا إن شاءالله از سبطین پیامبر و حضرت زهرا(س) راضی باشد

«فهو موقف التعظیم والإجلال»

یک موقف تعظیم و اجلال است

موسوعة الحسن والحسین، السید حسن الحسینی، چاپ مؤسسة الریان و دار المحبه، ص 191

یعنی خیلی خلاصه این را  بزرگ می­داشت، حالا ببینیم این بزرگ داشتن به چه صورت است؛ می­گوید ببینید به فاطمه زهرا گفت

«یا بنت رسول الله ما أحدٌ من الخلق أحبُ إلینا من أبیک و ما أحدٌ من الخلق بعد أبیک أحب إلینا منک»

یا فاطمه زهرا در میان مخلوقات محبوب­تر از پدر تو پیش ما نیست و بعد از پدرت شما

بعد روایت را می­آورد از إبن أبیه شیبه آدرس به أبی شیبه می­دهد و می­گوید

«إسناده صحیح»

همان روایت است ولی ادامه­ آن را نیاورده فقط آدرس به إبن أبی شیبه داده، بعد می­گوید

«فهذا هو الثابت الصحیح»

این ثابت است و صحیح است

اما ادامه را نمی­اورد، اما این آتشی که در پاین این صفحه است گویای خیلی از مطالب هست اما خلاصه روایت را معتبر دانسته.نقل بعدی کتابی وجود دارد به نام «قداعة فی کتب العقاعد المذهب الحنبلی نمذجاً» آقای حسن بن فرحان المالکی نوشته که می­گوید من می­خواهم خوانشی داشته باشم از کتب عقاعد و به عنوان نمونه مذهب حنبلی را اینجا انتخاب کردم، در این کتاب که پیرامون مباحث اعتقادی هست و مرکز الدراسات التاریخیه به چاپ رسانده عبارتی دارد در پاورقی، در بالا یک مسئله­ای را ذکر می­کند می­گوید ببینید یک فتنه­ای اتفاق افتاد و در ابتدای خلافت أبوبکر حمله­ای شد به خانه فاطمه(س) و بعضی از صحابه مجبور شدند به بیعت آنهای با امیرالمؤمنین بودند مجبور شدند که با أبوبکر بیعت کنند

«فکانت لهذه الخصومة والمداهمه (وهی ثابتة بأسانید صحیحة) ذکری مؤلمة»

این خصومت و این درگیری یک ذکر خیلی دردناکی از آن شده و این خصومت و درگیری ثابت شده با اسانید صحیح

قداعة فی کتب العقاعد المذهب الحنبلی نمذجاً، حسن بن فرحان المالکی، چاپ مرکز الدراسات التاریخیه

بعد در پاورقی یک عبارتی را ایشان ذکر می­کند اینجا زده 3 در پاورقی، می­گوید

«کنت أظن المداهمة مکذوبة لا تصح»

من گمان می­کردم که این درگیری کذب است و صحیح نیست

«حتی وجدت لها أسانید قویة»

تا اینکه برای این درگیری من یک سندهای قوی یافتم

«منها ما أخرجه إبن أبی شیبة»

یکی از آنها همان نقلی است که آقای إبن أبی شیبه در مصنف خودش آورده

«بسند صحیح»

با سند معتبر

«عن أسلم مولی عمر»

این را از اسلم غلام عمر نقل کرده

«وغیر ذلک»

و غیر از این نقل آقای إبن أبی شیبه نقل­های دیگری هم وجود دارد.

دقت کردید این هم در واقع قضاوت آقای حسن بن فرهان المالکی در این کتاب.اما کتاب بعدی که این گزارش را آورده مصنف خود إبن أبی شبیه است ما از کتاب­های مختلف نقل کردیم دیدید که آقای إبن أبی عاصم هم گفت إبن أبی شیبه، حالا برویم سراغ خود کتاب إبن أبی شیبه؛ ملاحظه بفرمایید در «المصنف إبن أبی شیبه» جلد 21، محقق کتاب آقای پروفیسور سعد بن ناصر بن عبدالعزیز أبو حبیب الشتری، صفحه 143

المصنف إبن أبی شیبه، محقق آقای پروفیسور سعد بن ناصر بن عبدالعزیز أبو حبیب الشتری، ج 21، ص 143

دقت بکنید اینجا دوتا اتفاق افتاده اولاً اینکه آن افرادی که با أبوبکر بیعت نمی­کردند و بیعت نکردند و در خانه حضرت زهرا بودند اسم­شان را می­برد، أسلم می­گوید

 «حین بویعَ لأبی بکر»

زمانی که بیعت گرفته می­شد برای أبوبکر

این خودش یک تحلیلی دارد اصلاً این صیغه مجهول که به کار برده یک تحلیل عمیق تاریخی دارد که چرا می­گوید «بویعَ» خود این معنا دارد، زمانی که بیعت گرفته می­شد برای أبوبکر بعد از رسول خدا

«کان علی و الزبیر (یدخلان) علی فاطمة »

علی و زبیر داخل می­شدند بر حضرت زهرا(س)

«فیشاورونها»

اینها مشورت می­کردند با حضرت زهرا

«ویرتجعون فی أمرهم»

ببینید این بالا دارد می­گوید علی و زبیر، بعد اینجا صیغه جمع به کار می­برد یعنی پس معلوم است این دو نفر هم تنها نبودند افراد دیگری هم بودند، خلاصه اینها مشروت می­کردند و می­گفتند چیکار بکنیم

«فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب»

زمانی که خبر به پسر خطاب رسید

«خرج حتی دخل علی فاطمة»

آمد بیرون تا رفت وارد به حضرا زهرا(س) شد

«فقال: یا بنت رسول الله»

ای دختر رسول خدا

«والله ما من الخلق أحد أحب الینا من أبیک»

قسمی می­خورد مبنی بر اینکه ما خلاصه محبوب­تر از پدرت سراغ نداریم و ادامه می­دهد

«وما م أحد أحب إلینا بعد أبیک منک»

و اما بعد از پدرت محبوب­تر از تو نداریم ما

«وأیم الله»

و قسم به خدا

«ما ذلک بمانعی»

محبت رسول خدا و محبت شما مانع نمی­شود که اگر این افراد «هؤلاءالنفر» ببینید اینجا هم نمی­گوید مثلاً آن دو نفر،«هؤلاءالنفر» آن افراد، جمع آن افراد نزد شما بیایند بنده دستور می­دهم که خانه را برسرشان آتش بزنند.

حالا زمانی که این آقا خارج می­شود «جاؤوها» آن جمع نه آن دو نفر، اینها آمدند پیش حضرت زهرا(س)، حضرت زهرا(س) فرمودند

«تعلمون أن عمر قد جاءنی»

می­دانید عمر آمده پیش من؟

«وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیکم البیت»

و قسم خورده که اگر شما بیایید اینجا خانه را بر سر شما آتش می­زند  

«و أیم الله»

و به خدا سوگند

«لیمضین لما حلف علیه»

قسم خودش را عملی خواهد کرد

حضرت زهرا(س) هم سوگند می­خورند که او قسم را عملی خواهد کرد، اتفاق ناگواری که در این عبارت إبن أبی شیبه اتفاق افتاده این هست که یک تحریفی در این آخر صورت گرفته، چرا عرض می­کنم تحریف دلیلم را خواهم گفت؛ می­گوید

«فانصرفوا راشدین»

اینها دیگر با میل و رغبت آمدند و بیعت کردند و حضرت زهرا(س) به آنها گفتند که بروید «فانصرفوا راشدین» بروید و

«فرعوا رأیکم و لا ترجعوا إلی»

دیگر پیش من هم برنگردید

«فانصرفوا عنها»

اینها رفتند و خلاصه برنگشتند

            «حتی بایعوا لأبی بکر»

تا اینکه بیعت کردند با أبوبکر

این جمله من می­گویم تحریف است، چرا می­گویم؟ اولاً إبن أبی عاصم از این آقا دارد نقل می­کند می­گوید «فتفرقوا» اینها متفرق شدند «حین بویعَ لأبی بکر» زمانی که برای أبوبکر بیعت گرفته می­شد اینها متفرق شدند رفتند یعنی پراکنده شدند کأنه هر کدام­شان یک جای پنهان شدند در دسترس نبودند، این آقا هم می­گوید از إبن أبی شیبه نقل کرده و «حین بویع» دارد، این یک نکته، نکته دوم هم اینکه در روایت بخاری دارد اصلاً امیرالمؤمنین در آن ایامی که حضرت زهرا(س) زنده بودند بیعت نکردند و تصریح بخاری شش ماه، شش ماه حضرت بیعت نکرده آن وقت چطور می­شود که بلافاصله بعد از این رفتند بیعت کردند؟ این معلوم است که بعداً دستان آمانت داری آمده و عبارت­های إبن أبی شیبه را تحریف کرده چون إبن أبی عاصم هم دارد از إبن أبی شیبه نقل می­کند و می­گوید «بویعَ» نمی­گوید «بایعُ»، اینها لذا تحریف اینجا صورت گرفته.

چندتا مسئله اینجا من باید عرض بکنم محضر شما؛ اولاً در آن نقل (نقل إبن أبی عاصم) داشت که حضرت زهرا(س) فرمودند چه؟ «فإنه فاعل ذلک» عمر این کار را خواهد کرد، اسم فاعل به کار می­برد و می­گوید او این کار را خواهد کرد عملی خواهد کرد، اینجا هم دارد قسم می­خورد که عملی خواهد کرد، این یک نکته که حالا باز روی آن حرف داریم.

نکته بعدی: این عبارت را شما ببینید اینجا پاورقی می­خورد 9، برویم پاورقی را ببینیم نوشته «صحیح» یعنی روایت معتبر است، این نکته دوم.

یک بحث تحلیلی هم ما در مورد این حرف عمر داریم «وأیم الله ما ذلک بمانعی» این دوستی پیامبر و دوستی شما مانع نمی­شود که خانۀتان را آتش بزنم که حالا این هم یک تحلیل قرآنی دارد که الآن موضوع بحث من نیست إن شاءالله یک فرصتی بشود راجع به این هم إن شاءالله باید بحث بکنیم مه بالاخره با قرآن بسنجیم این حرف را و یک نتایج قابل توجهی دارد وقتی براساس قرآن این را ارزیابی بکینم و مورد سنجش قرار بدهیم. تا به اینجا چندین نفر محققین کتاب­های «مصنف إبن أبی شیبه»، محقق کتاب «المذکر والتذکر و الذکر» و چندین محقق آمده بودند گفته بودند این روایت درست است و آقای حسن بن فرحان هم گفته بود این روایت معتبر است، هم در کتاب «المذکر والتذکر و الذکر» محققین آن گفته بودند، هم آقای حسن بن فرحان گفته بود و هم محقق کتاب «إبن أبی شیبه».

کتاب دیگری که باز این ماجرا را نقل می­کند و سندش را بیان می­کند که معتبر است کتاب «مسند فاطمهة الزهراء» است آقای سیوطی این کتاب را نوشته، فواز احمد زمرلی محقق کتاب است، دار إبن حزم چاپ کرده، در صفحه 75 ابتدا می­آید می­گوید أسلم مرسل نقل کرده، أسلم خب تابعی است، می­گوید این آقای أسلم مرسل نقل کرده

«أنه حین بویعَ لأبی بکر»

زمانی که بیعت برای أبوبکر گرفته می­شد

مسند فاطمهة الزهراء، سیوطی، محقق فواز احمد زمرلی، چاپ دار إبن حزم، ص 75

محقق کتاب در پاورقی کتاب آقای سیوطی می­گوید آقای إبن أبی شیبه نقل کرده

«قلت سنده صحیح»

سند صحیح است و راویان تا آقای أسلم همه ثقه هستند، گویا اینجا با این روایت معامله مرسل تابعی کرده که بالاخره حجت است، روایت را می­آورد دقیقاً از کتاب إبن أبی شیبه همان عبارات را می­آورد تا آخر، پس محقق کتاب «مسند فاطمة الزهراء» سیوطی هم گفت این روایت معتبر است.

کتاب بعدی کتاب آقای صلابی است به نام «اسمی المطالب فی سیرة امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب»، آقای صلابی این را نوشته دکتر علی محمد محمد صلابی، جلد اول صفحه 202

اسمی المطالب فی سیرة امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب، دکتر علی محمد محمد صلابی، ج 1، ص 202

روایت را بخش آن را می­آورد، جالب اینجا است، از آقای أسلم عدوی هم می­گوید

«لما بویع لأبی بکر»

زمانی که بیعت گرفته شد

امیرالمؤمنین زبیر اینها وارد بر حضرت زهرا(س) می­شدند به عمر خبر رسید آمد آن جملات را گفت و بعد دیگر نمی­گوید که عمر گفت «وَايْمُ اللَّهِ مَا ذَاكَ بِمَانِعِيَّ إِنِ اجْتَمَعَ هؤُلاَءِ النَّفَرُ عِنْدَكِ أَنْ آمُرَ أَنْ يُحْرَقَ عَليْهِمُ الْبَيتُ» این را نمی­گوید اینها را نمی­آورد فقط تا اینجا می­آورد می­گوید به حضرت زهرا(س) اینها را گفت

«وکلمهما»

عمر با حضرت زهرا(س) صحبت کرد علی و زبیر بر فاطمه(س) وارد شدند حضرت گفت

«انصرفا راشدین»

بروید اینها هم رفتند و دیگر برنگشتند تا اینکه بیعت کردند، اما اینکه عمر گفت آتش می­زنم و اینها آقای صلابی با دست امانتدارش قیچی کرده و بعد هم می­گوید

«هذا هو الثابت الصحیح»

این ثابت و صحیح است

«والذی مع صحة سنده ینسجم مع روح ذلک الجیل و تزکیة الله له»

 علاوه بر اینکه سندش صحیح است با روح آن گروه و آن تزکیه­ای که خدا نسبت به آنها دارد إنسجام دارد و هماهنگی دارد

بعد یک دفعه می­آید یک عبارتی به کار می­برد؛ چقدر این آقا یعنی وقتی آدم عبارتش را می­خواند خجالت می­کشد که چطوری اسم دکتر روی خودش گذاشته چطور این اسم عالِم را یدک می­کشد، می­گوید

«وقد زاد الروافض فی هذه الروایة»

رافضی­ها شیعیان در این روایت اضافه کردند

«واختلقوا إفکا و بهتاناً وزوراً»

دروغ بستند تهمت زدند

«وقالوا»

و رافضی­ها گفتند عمر گفته

«إذا اجتمع عندک هؤلاء النفر»

اگر این افراد بیایند پیش شما 

«فسأحرق علیهم هذا البیت»

من این خانه را بر اینها آتش می­زنم

چرا؟ چون اینها اداره کردند شق عصا المسلمین بکنند یعنی بیایند و وحدت مسلمین را به هم بزنند با تأخرشان از بیعت و بعد خارج شده و بعد آنها برگشتند و حضرت زهرا(س) گفته عمر آمد و قسم خورد و گفت اگر شما بیایید این خانه را آتش می­زند و عمر راست می­گوید در سوگند خودش این کار انجام می­دهد و شما بروید و خلاصه نیایید، بعد می­آید می­گوید این قصه

«لم تثبت عن عمر»

این از عمر ثابت نیست

و اینکه ادعا بکنیم که عمر تصمیم به آتش زدن خانه حضرت زهرا(س) داشته

«من أکاذیب الرافضة»

این از دروغ­های شیعه است و دشمنان صحابه.

شما دقت کردید که من از چندین کتاب اصلاً عبد داشتم علاوه بر کتاب مصنف إبن أبی شیبه، از چند کتاب دیگر این را نقل بکنم و تصریح­های را از علمای اهل سنت نسبت به این بیارم آن وقت آخر همین عبارت را نشان دادم شما ببینیدآقای صلابی با این حالی که در این کتاب­ها آمده علمای اهل سنت گفتند معتبر است می­گوید شیعیان دروغ گفتند شیعیان دروغ بستند شیعیان درست کردند، خجالت هم نمی­کشد یک همچین دروغی را می­آید به شیعه می­بندد، این تا به اینجا.

 حالا این روایات را ما نقل کردیم اما چطور ما می­خواهیم از این روایت وقوع آتش سوزی را نتیجه بگیریم؟ اینجا سه­تا فرض مطرح است؛ شما ملاحظه کردید که آقای عمر بن خطاب سوگند یاد کرد گفت «وأیما الله» به خدا سوگند «ما ذلک بمانعی» این دوستی پدرت و دوستی شما مانع من نیست «إِنِ اجْتَمَعَ هؤُلاَءِ النَّفَرُ عِنْدَكِ أَنْ آمُرَ أَنْ يُحْرَقَ عَليْهِمُ الْبَيتُ» اگر اینها جمع بشوند دوباره پیش شما من دستور می­دهم خانه را آتش بزنند، فرض اول این است که بگوییم این آقا قسم دروغ خورده چون گفت «و أیما الله» قسم خورد قسم شرعی «و أیما الله» به خدا سوگند، فرض اول این است که بگوییم این سوگند دروغ خورده، این فرض با دیگر روایات تاریخی سازگاری ندارد، چطور؟ ببینید ما یک روایتی داریم آقای بلاذری در کتاب «انساب الاشراف» ذکر کرده جلد دوم «جمل من انساب الأشراف» انتشارات دار الفکر، تحقیق دکتر سهیل سکار و دکتر ریاض زرکلی، صفحه شماره 268

«المدائنی: عن مسلمة بن محارب عن سلیمان التیمی عن إبن عون»

جمل من انساب الأشراف، بلاذری، محقق دکتر سهیل سکار و دکتر ریاض زرکلی، چاپ انتشارات دار الفکر، ج 2، ص 268

روایت معتبر است تمام راویان ثقه هستند، آقای سلیمان تیمی و إبن عون هم که در آخر اینجا آمده­اند با یقین این مسئله را بیان کرده­اند درست است تابعی هستند اما با یقین این را گفتند، آقای سلیمان تیمی و إن عون شخصیت­های هستند که در موردشان گفتند شک سلیمان تیمی و شک إبن عون «یقیناً» حتی اینها اگر شک هم بکنند حکم یقین را دارد چه برسد به اینکه با یقین یک چیزی را ذکر بکنند، پس روایت معتبر است، این عبارت اینطوری آمده

«أن أبابکر أرسل إلی علی یرید البیعه»

أبابکر فرستاد سراغ امیرالمؤمنین و قصدش بیعت بود

«فلم يبايع»

حضرت بیعت نکردند

چون حضرت خودشان را خلیفه بلافصل می­دانستند و طرف مقابل را در واقع سزاوار مقام خلافت نمی­دانستند، حالا که حضرت بیعت نکردند

«فجاء عمر»

عمر آمد

«ومعه قبس»

با او شعله آتش بود

«فتلقته فاطمة على الباب»

دم خانه حضرت زهرا(س) حضرت زهرا(س) با او ملاقات کرد او را دید

«فقالت فاطمة:يابن الخطّاب،أتراك محرقا عليّ بابي؟»

آمدی در خانۀ من را آتش بزنی؟

«قال:نعم»

بله

«وذلک اقوی فیما جاء به ابوک»

این دین پدر تو را تقویت می­کند

دقت بکنید اینجا می­آید می­گوید آتش زدن ایت خانه و درب خانه موجوب تقویت دین رسول خدا است، در آنجا هم می­گوید به خدا قسم این کار را انجام خواهم داد، نکته دیگری که وجود دارد در آنجا در آن نقل إبن أبی شیبه؛ حضرت زهرا(س) هم فهمش این است که این آقا آتش می­زند قسم می­خورد که این قطعاً این کار را خواهد کرد، در آن نقلی که در آن کتاب «المذکر والتذکر و الذکر» آمده بود آنجا هم حضرت زهرا(س) فرمودند که «فإنه فاعلٌ» عمر این کار را قطعاً خواهد کرد، حالا اگر کسی بگوید این قسم دروغ خورده این باعث می­شود چه بشود اگر بگوییم این قسم دروغ بوده و الکی قسم خورده؟ اگر این موجب تقویت دین رسول خدا است پس قسم دروغ نباید بخورد، اگر گفتی قسم دروغ خورده پس باید بگویی این حرفش هم دروغ است که دارد می­گوید موجب تقویت دین رسول خدا است، اگر موجب تقویت دین است دیگر قسم دروغ ندارد قسمش راست است، باید اینطوری باشد دیگر، این پس قسم دروغ با این نقل بلاذری نمی­سازد، کسی بگوید آنجا دروغ گفته در این نقل دارد چه می­گوید؟ دارد می­گوید این باعث تقویت دین است، اگر بگوییم الکی یک قسم دروغی خورده خب اگر قسم دروغ خورده پس باعث تقویت دین نیست دیگر، پس اینجا هم دروغ گفته، این نکته اول.

نکته دوم: کسی ممکن است بگوید که ایشان حنث قسم کرده  یعنی یک قسمی خورده قسمش هم شکسته عمل هم نکرده، این اثبات می­کند که ایشان یک فرد بی مبالات است، اگر کسی بخواهد بگوید حنث قسم کرده، یعنی چه؟ یعنی از آن طرف این می­داند این امر موجب تقویت دین رسول خدا است در راستای همین تقویت اقدام هم کرده آتش هم دستش است برای این سوزاندن هم قسم هم خورده اما با همه حالات پا گذاشته روی دینش، یعنی هم تقویت دین رسول خدا را نخواسته انجام بشود نخواسته دین پیغمبر تقویت بشود و هم از آنطرف گفته یک قسمی خوردیم حالا رهایش کن می­زنیم زیرش با اینکه حنث قسم هم در واقع کار حرامی است، یک کار حرام هم انجام می­دهیم، نه تنها دین را تقویت نمی­کنیم یک کار حرامی هم انجام می­دهیم، آیا این بی مبالاتی عمر را ثابت نمی­کند؟ آقایانی که معتقد هستند بعد از أبابکر افضل افراد عمر است خب اگر این میزان توجه نداشته باشد به ذکر خدا به سوگند خدا، اگر این میزان توجه نداشته باشد به حرفی که خودش زده، اگر میزان توجه نداشته باشد به تقویت دین رسول خدا، یعنی اثبات بی مبالاتی، اینهم نکته دوم.

نکته سوم: اگر بخواهیم بگوییم این آقا آتش نزده است و قسمش یک قسم دروغ بوده با عدالت صحابه سازگاری ندارد، شما می­آیید می­گویید «الصحابة کلهم عدول» حتی خود عمر هم دارد که خلاصه اینها عادل هستند صحابه، یک همچین عبارت دارد که بله خدا مثلاً یک طورهای عادل آفریده، خب حرف اینجا است اگر از این طرف می­آیی می­گویی صحابه عادل هستند آیا عادل بودن با دروغگو بودن  سازگاری دارد یا نه؟ شما یک زمانی می­آیی می­گویی «الصحابة کلهم عدول» می­گویی این در واقع عدالت در نقل است عدالت در اعمال نیست مثلاً طرف عرق خور باشد اما عادل باشد در نقلش، این عدول یعنی در نقلش عادل است، خب اینجا اگر بخواهی بگویی قسم دروغ خورده با عدالت صحابه در نقل هم سازگاری ندارد چون این حرفی که زده را پایش نمی­ایستد، قسم دروغ هم می­خورد، خب با عدالت صحابه هم سازگاری ندارد، پس این فرض اول، بنابراین ما طبق این فرض اول نمی­توانیم بگوییم قسم دروغ خورده چون این تالی فاسدها را دارد.

اما فرض دوم: بگوییم نه ببین قسم دروغ نخورده می­خواسته همچین محکم کند این قصه را یک تحدید صرفی بوده می­خواسته محکم یک قسمی بخورد ولی مقصودش ته دلش آتش زدن نبوده و بحث تحدید صرف بوده؛ این تحدید صرف هم باز سه­تا تالی فاسد دارد:

 نکته اول: اولاً با فهم حضرت زهرا(س) سازگاری ندارد حضرت زهرا(س) فرمودند «وأیما الله» حضرت فرمودند که «لیمضین لما حلف علیه» به خدا قسم وقتی او «أیما الله» گفته حضرت فرمودند به خدا قسم «لیمضین لما حلف علیه» قسم خودش را عملی خواهد کرد، یا آنجا فرمودند «أنه فاعل» آن کار را خواهد کرد، پس فهم حضرت زهرا(س) چیست؟ تحدید نیست حضرت زهرا(س) اولین کسی است که مخاطب این سخن قرار می­گیرد طبیعتاً فهم ایشان از کسانی دیگر خیلی فرق می­کند خیلی جلوتر است چرا؟ چون ممکن است یک قرائن حالیه­ای در آنجا بوده باشد که حضرت زهرا(س) دیده باشند اما من و شما بعد از قرن­ها آن را نمی­بینیم آن کسی است که مورد خطاب قرار گرفته و خطاب مشافهه شامل او شده و در آن جلسه حضور دارد و آن رجاله­ها را می­بیند که در پشت درب آمده­اند و هجوم آورده­اند می­گوید این قسمش را عملی خواهد کرد، آیا این با تحدید سازگاری دارد؟ پس این نکته اول.

نکته دوم: با روایت بلاذری نمی­سازد روایت بلاذری چه بود؟ ببینید «وذلک اقوی فیما جاء به ابوک» می­گوید این باعث تقویت دین پدرت است، اگر باعث تقویت است که تحدید نیست که، تحدید نمی­خواهد بکند اتفاقاً می­خواهد عمل بکند، می­گوید اگر سوزاندم دین پدرت تقویت می­شود اگر نسوزاندم تقویت نمی ­شود، پس دیگر با تحدید این سازگاری ندارد این قطعاً باید صورت گرفته باشد اگر این عقیده را داشته باشد مگر آقایان بیایند بگویند نه این عمر دروغ گفته این مثلاً موجب تقویت دین پیامبر نمی­شد یا مثلاً اینجا عمر دروغ گفته یا نه مثلاً عمر اشتباه، یک چیزی باید بیایند اینجا توجیه بکنند در حالی که این توجیه بردار نیست دارد  می­گوید آمدی خانه­ام را بسوزانی می­گوید بله آمده­ام بسوزانم چون دین بابایت را تقویت می­کنم، پس تحدید نیست اتفاقاً واقعیت است مگر ایشان به تقویت دین رسول خدا معتقد نباشد، این هم از این.

نکته سوم: می­گویند این تحدید بوده؛ خب اشکالی ندارد در صورتی ما می­پذیریم تحدید بوده که آقایان یک گزارش ارائه بدهند مبنی بر کفاره حنث قسم، بگویند ببین یک قسمی خورد بالاخر ه قسم خورده «أیما الله» از دهنش آمده بیرون، این قسم را می­خواهد بشکند باید کفاره بدهد، اگر می­خواهید بگویید مقصود از این قسم قسم واقعی نبوده قسم دروغ هم نخورده یک قسم مصلحتی از روی تحدید، بالاخره این دهنش آمده بیرون، من می­گویم والله، وقتی مثلاً بگویم والله خب این کفاره دارد بخواهم بشکنمش دیگر، قسم به لفظ جلاله است، یک گزارشی اگر بیارند مبنی بر کفاره حنث قسم اشکال ندارد ما می­گوییم تحدید بوده، اما وقتی گزارش معتبری در این  زمینه وجود ندارد پس بنابراین حتماً گزارشی نیست و حتماً عملی بوده نه تحدید، چرا؟ چون اگر همچین گزارشی در تاریخ وجود داشت انگیزه­ای برای کتمان آن نیست اتفاقاً می­آوردند ثابت هم می­کردند که بله این تحدید بوده برای اینکه دامن عمر را پاک کنند از این قصه، خیلی هم اتفاقاً انگیزه برای ارائه این گزارش وجود دارد نه انگیزه کتمان آن، پس همچین گزارشی نیست، اگر گزارش معتبری می­آورید بسم الله ما هم بررسی می­کنیم اگر معتبر بود ما می­پذیریم می­گوییم تحدید بوده، پس این فرض دوم هم غلط است، پس می­ماند فرض سوم که آتش سوزی رخ داده، پس فرض اول که سوگند دروغ باشد نیست، فرض دوم که تحدید صرف باشد این هم باطل است، می­ماند فرض سوم که آتش سوزی رخ داده است، این قسمت اول و گزارش اول ما بود.

ما سه گزارش دیگر داریم که اینها را هم باید مورد تحلیل و بررسی قرار بدهیم.

برای عزیزانی که تازه به جمع ما پیوستند عرض بکنم که موضوع ما اثبات آتش زدن خانه حضرت زهرا (س) بنابر روایات اهل سنت هست، روایتی را ارائه می­دهیم تحلیل می­ کنیم و نتیجه می­گیریم و قضاوت را به عهده شما عزیزان خواهیم گذاشت؛ ما تا به اینجا آمدیم روایت ابن ابی شیبه را تحلیل کردیم و خدمت­تان گفتیم که بر اساس روایت ابن ابی شیبه صرف تهدید نیست یعنی قطعاً این عمل رخ داده اما الآن می ­خواهم یک روایت دیگری را خدمت شما ارائه بدهم و مودر تحلیل و بررسی قرار بدهیم، ملاحظه بفرمایید آقای ابن عبد ربه، عبارتی دارد در «عِقد الفرید» مکتبة المعارف در ریاض عربستان چاپ کرده، تحقیق دکتر  عبدالمجید الرحینی، الجزء الخامس، دار الکتب العلمیه، چاپ کرده، صفحه 13، اینجا را دقت بکنید.

«الذین تخفلوا عن بیعت ابی بکر»

عقدالفرید، ابن عبد ربه، مکتبة المعارف ریاض عربستان، تحقیق عبد المجید الرحینی، ج5، ص 13

چه کسانی تخلف کردند؟

«علی و العباس، و الزبیر، و سعد بن عباده»

امیرالمؤمنین علی (ع) ، عباس، زبیر، سعد بن عباده

«فأما علی و العباس و الزبیر فقعدوا فی بیت فاطمه»

اینها در خانه حضرت زهرا (س) تحسن کردند

«حتی بعث إلیهم ابی بکر عمر بن خطاب»

می­گوید عمر بن خطاب را فرستاد سراغ اینها

چرا؟

«لیخرجوا من بیت فاطمه»

برای اینکه خارج بکند اینها را از خانه حضرت زهرا

«و قال له»

دستور العمل هم داده

بخشنامه

«إن ابوا فقاتلهم»

اگر إبا کردند با آنها بجنگ

فأقبل به قبس من نار علی عن یضرم علیهم الدار»

با یک شعله آتش آمد برای اینکه خانه را به آتش بکشد

دقت بکنید

«فلقیته فاطمه»

حضرت زهرا (س) او را ملاقات کرد

دید او را دم در

«فقالت یابن الخطاب، أجئنت لتحرق دارنا؟»

آمدی خانه ما را بسوزانی؟

«قال نعم»

بله

«أو تدخلوا فی ما دخلت فیه الأمة»

یا می­سوزانم یا وارد بشوید در آنچه که امت وارد شده

یعنی بیعت بکنید، یا می­سوزانم یا بیعت، خب دقت بکنید، آقای ابن عبد ربه در ادامه یک عبارتی آورده که من زیرش خط کشیدم، می­گوید

«فخرج علی حتی دخل إلی ابی بکر فبایعه»

وقتی که این صحبت شد امیرالمؤمنین خارج شد تا با ابوبکر بعیت کرد،

بنده معتقدم، این قسمت، از اکاذیب است، این دروغ است، ثابت می­کنم با سند و مدرک، پس عمر دوتا گزینه مطرح کرد، یا بعیت یا آتش یکی از این دوتا، پس اگر ما ثابت کردیم که بیعتی رخ نداده یعنی آتش رخ داده دیگر، از این دوتا که خارج نیست، بخشنامه هم آمده «إن ابوا فقاتلهم» با اینها بجنگ، و جالب اینجا است که خود عمر بن خطاب هم می­گوید ما مخالفان مان را می­کشیم، دقت بکنید کتاب «مغازی موسی بن عقبه» که از کتابهای مقدم در تاریخ است، این آقا شاگرد محمد بن مسلم بن شهاب  ظهری است، کتاب بسیار معتبری است، گزارشی دارد که در منابع دیگر هم آمده این گزارش، دقت بفرمایید صفحه 334، عبارتی می­آورد موسی بن عقبه عن ابن شهاب، از خود ظهری نقل می­کند، بان شهاب ظهری هم کسانی که تخصصی در تاریخ کار کردند جایگاهش را می­دانند، از مکتب مدینه بود و خلاصه نقل مکتب مدینه را خیلی قبول دارند آقایان، اینجا دارد که آقای ابن شهاب ظهری در ادامه این حرف­ها می­گوید

«فقال عمر لا والله لا یخالفنا احد إلّا قتلناه»

مخالفت نمی­کند با ما کسی مگر اینکه او را می­کشیم

المغازی، موسی بن عقبله، ص 334

دقت بکنید، پس ابو بکر گفت

«إن ابوا فقاتلهم»

اگر اینها إبا کردند با اینها بجنگ عمر هم می­گوید آقا ما مخلفین مان را اصلاً می­کشیم، این تا به اینجا، حالا برویم راستی آزمایی بکنیم این جمله آقای ابن عبد ربه را ایشان آمد گفت که بله این آقایان، وقتی که عمر آمد در خانه امیرالمؤمنین و اینها گفت یا بیعت یا سوزاندن، اینها آمدند بیعت کردند؛ کتاب «تاریخ ابی الفداء» که این هم از کتاب­های تاریخ حائض اهمیت است ،در جلد اولش عبارتی نقل می­کند در صفحه 219، حوادث سال 11، ذکر اخبار ابی بکر و خلافته، در مورد خبر های ابوبکر و خلافتش است ،اینجا می­آید می­گوید بیعت نکردند افراد و اینها بعد تا می­رسد به اینجا می­گوید ، آقای ابابکر، علاوه بر امیرالمؤمنین ابو سفیان هم بیعت نکرده بود، ابابکر فرستاد عمر را پیش امیرالمؤمنین و همراهانشان که آنها را خارج بکند از خانه حضرت زهرا

«و قال إن ابوا فقاتلهم»

اگر إبا کردند با اینها بجنگ

تاریخ ابی الفداء، ج 1، ص 218، حوادث سال 11

می­گوید عمر آمد با آتش که خانه را آتش بزند حضرت زهرا (س) او را دم در دید گفت پسر خطاب آمدی خانه ما را آتش بزنی؟ گفت بله یا اینکه

«تدخل فیما دخل فیه الامة»

بعد ایشان هم می­گوید بله علی خارج شد و رفت بیعت کرد، ما الآن می­خواهیم این جمله آخر

«فخرج علی حتی أتی ابابکر فیایعه »

این را می­خواهیم راستی آزمایی کنیم، ببینیم آیا درست است یا نه، توجه به چند نکته اینجا مهم است، نکته اول، بخش نامه ابوبکر

«إن ابوا فقاتلهم»

و نکته دوم آن جمله­ای که از عمر برایتان خواندم

«ما أحدٌ»

احدی با ما مخالفت نمی­کند

« ما خالفنا احدٌ إلّا قتلناه»

مگر اینکه می­کشیمش

این دوتا را باید به آن توجه بکنیم حالا برویم بررسی بکنیم، اول جمله اول آقای ابوبکر گفت

«إن ابوا فقاتلهم»

ببینیم اصلاً اینجا بیعتی صورت گرفته یا صورت نگرفته، جنگ در گرفته ، شما ببینید کتاب «تاریخ طبری» عبارتی دارد آقای طبری، چاپ دارالمعارف مصر، جلد 3، ملاحظه بکنید، عبارت طبری ببیندی چه هست.

«حدثنا بن حمید حدثنا جریر عن مغیره، عن زیاد بن کلیب، قال أتی عمر بن خطاب منزل علی و فیه طلحه  و زبیر و رجال من المهاجرین»

نه فقط امیرالمؤمنین وطلحه و زبیر

«رجال من المهاجرین، فقال و الله»

قسم خورده

«لأحرقنّ علیکم او لتخرجنّ إلی البیعه»

بخدا قسم یا خانه را آتش می­زنم یا خارج بشوید بیعت کنید

دقت بکنید همان وزان است با سند دیگر، آنجا عین الله داشت در روایت ابن بی شیبه، اینجا والله دارد، دیگر مقابل حضرت زهرا هم نیست،

«فرج علیه زبیر، مصلتاً بالسیف»

زبیر با شمشیر حمله کرد

یعنی ببینید اصلاً این نیست که بگویند آقا آمدند بیرون رفتند بعیت کردند همه چیز خوش و خرم، نخیر اصلاً جنگ در گرفت، زبیر با شمشیر حمله کرد

« فعثر فسقط السیف من یده»

ایشان پایش گیر کرد به یک چیزی و شمشیر از دستش افتاد

« فوثبوا علیه فأخذوه»

ریختند سرش وزبیر را از دستش گرفتند

البته این فأخذوه به خود زبیر بر می­گرد، اما در بعضی از نقل­ها داریم که ریختند شمشیر را از دستش گرفتند و شمشیر را زدند به دیوار یا به سنگ و شکستند، پس درگیری رخ داده، این عبارت آقای طبری، دقیقاً ماجرا همان ماجرا است، فرقی نمی­کند افراد را هم نوشته زبیر هم حمله کرده، پس این نکته اول، ابوبکر هم گفته بود

«إن ابوا فقاتلهم»

اینها هم إبا کردند، پس عمر باید مقابله بکند، با آتش هم که آمده، گفته یا می­سوزانم یا بعیت بکنید، اینها هم که بیعت نکردند شمشیر کشیدند، این یک، دو عبارتی آقای بخاری دارد، می­گوید شش ماه بیعت نکردند، کتاب صحیح بخاری، چاپ دار ابن کثیر، صفحه 1040، کتاب المغازی، اولاً می­آید که حضرت زهرا بر ابوبکر غضبناک شد،

«فهجرته»

او را ترک کرد، رها کرد حتی جواب سلامش را هم نمی­داد، حجران به این معنا است،

«فلم تکلمه»

دیگر با او صحبت نکرد

«حتی توُفیت»

تا اینکه به شهادت رسید

«و عاشت بعد النبی ستة اشهر»

شش ماه بعد پیامبر زنده بود

بعد اینجا چه می­گوید؟ می­گوید امیرالمؤمنین زمان حیات حضرت زهرا بین مردم احترام بیشتری به حضرت می­گذاشتند، زمانی که حضرت وفات کردن، و بخاطر آن ظلم­هایی که به ایشان شد به شهادت رسیدند امیرالمؤمنین کناره گرفت از مردم و رفت با ابوبکر بیعت کند، شاهد من اینجا است،

«و لم یکن یبایع تلک الأشهر»

امیرالمؤمنین در آن شش ماه بیعت نکرد، خب این نقل بعدی، پس آن نقل اول می­گوید نه نه اصلاً بیعت نبوده بلکه جنگ بوده بعدش، آقای زبیر با شمشیر آمده بیرون، نقل آقای بخاری می­گوید اصلاً شش ماه این وضیعت ادامه پیدا کرد، بعتی صورت نگرفت، نقل آقای ابن حجر عسقلانی، می­گوید بیش از این حرف­ها بوده، ملاحظه بفرمایید،«فتح الباری ابن حجر عسقلان»، جلد 7، چاپ دار المعرفه، صفحه 494، دقت بکنید، این عباراتی که من زیرش خط کشیدم، می­گوید

«و لمّا ماتت»

یعنی زمانی که حضرت زهرا از دنیا رفتند

«و الستمرّ علی عدم الحضور عند ابی بکر»

«و الستمر علی عدم الحضور»

فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، چاپ دارالمعرفه، ج 7، ص 494

در بخاری  دشت که شش ماه، بعد می­گوید نه زمانی که از دنیا رفت «والستمر علی عدم الحضور» یعنی شش ماه طول کشید که ایشان زنده بود و از دنیا رفت بعد ادامه پیدا کرد بعد این شش ماه، می­گوید اینجا بود که احترام کم شد و حضرت مجبور شد، برود با ابوبکر کند، ببینید

«لإرادة دخوله دخل فیه الناس»

پس در نقل طبری دارد که جنگ شد، در نقل بخاری دارد شش ماه بیعت نشد، در نقل ابن حجر عسقلانی دارد بیش از شش ماه بیعت نشد، خب حالا اینجا تکلیف چیست؟ وقتی که اینجا این اتفاق افتاده ابوبکر هم گفته اگر إبا کردند با آنها بجنگ، عمر هم جای دیگر می­گوید اگر هر کس با ما مخالفت بکند می­کشیمش، زبیر هم حمله کرده، بعیت هم صورت نگرفته، عمر هم گفت یا بعیت بکنید آتش هم دستش هست، یا بیعت یا می­سوزانم، خب بیعت صورت نگرفت، پس چه می­شود نتیجه؟ نتیجه سوزاندن می­شود دیگر درست است؟ قطعاً همین است، خب حالا شاید کسی بگوید بابا، ابن ابی شیبه در آن نقلش داشت که اینها آمدند بیعت کردند، یا مثلاً همین آقای ابن عبد ربِه و ابی الفداء و اینها می­گویند بعیت کردن، خب شما چرا می­گویید بعیت نکردند؟ حالا بخاری گفته باشد شما چرا این حرف را می­زنی؟ پاسخی که ما در ایجا می­دهیم یک نکته کلیدی و مهم است، آن نکته کلیدی و مهم این هست که اولاً گفتیم در نقل طبری آمده که بیعتی نشد، و طبری قطعاً بر آقای ابن عبد ربه و بر آقای ابی الفداء مقدم است، ببینید طبری جایگاهی دار نزد اهل سنت که امثال ابوبکر ابن عربی مالکی، که یک شخصیتی است که معتقد است جرم­های صحابه باید کتمان بشود، می­گوید در بین مورخین هیچ کس را نباید قبول کرد إلّا طبری، آن آقا می­گوید که از علمای اهل سنت است، طبری را در موردش گفتند، «أصحّ التواریخ» اینطوری گفته، «أصح الکتب التاریخ» تعابیر مختلفی است، طبری که می­گوید جنگ شده، این اولاً، ثانیاً از اینها هم بگذریم ، زمانی که بین بخاری و مسلم و بین مورخین اختلافی بیافتند آنچه که در بخاری و مسلم است مقدم است، آقای ابن عبد ربه گفته بیعت کردند، آقای ابی الفداء هم می­گوید بعت کردند، اما بنابر مبانی اهل سنت اگر روشمند و علمی بخواهیم بحث بکنیم زمانی که بین اینها اختلاف بیافتد بخاری و مسلم مقدم هست، شما ملاحظه بکنید، من یک ماجرایی را به عنوان نموه خدمت شما نمایش می­دهم، کتاب «فتح الباری» ابن حجر، جلد 7، چاپ مکتبة السلفیه، محمد فؤالد عبد الباغی هم محقق کتاب است، یک ماجرایی را نقل می­کند در کتاب المغازی، صفحه 478، خب ماجرا چیست؟ ماجرا بحث قاتل مرحب است، مرحب یهودی را چه کسی کشت؟ آقای ابن اسحاق و آقای موسی بن عقبه صحاب المغازی، این اسحاق صاحب سیره، آقای واقدی صحاب المغازی، اینها می­گویند، محمد بن مسلمه آمده مرحب را کشته، اینها اینطوری می­گویند، احمد حنبل هم با سند معتبر از جابر نقل کرده، خب این هم نقل کرده از آن طرف نکته­ای که وجود دارد قول دیگری هم هست، بعضی ها هم گفتند که محمد بن مسلمه حارث برادر مرحب را کشته، امر بر روات مشتبه شده، امثال ابن اسحاق سیره نویس معتبر، آقای موسی بن عقبه معتبر اینها گفتند محمد بن مسلمه، واقدی هم گفته محمد بن مسلمه ، اما صحیح مسلم می­گوید امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) مرحب را کشته، آقای ابن حجر عسقلانی، می­گوید

«فما فی الصحیح مقدم علی ما سواه»

آنچه که در صحیح مسلم است بر غیر آن مقدم است،

بااینکه مورخین گردن کلفتی این طرف هسنتند، مورخینی هستند که حتی فوتشان قبل از فوت مسلم، است، حیات­شان قبل از حیات مسلم است، اینها گفتند کس دیگری کشته، قائدةً وقتی موسی بن عقبه شاگرد ظهری هست می­گوید باید بپذیرند، اما می­گوید نه

«فما فی الصحیح قدم علی ما السواه»

چیرزی که در این هست بر غیر اینها مقدم است

خب چونکه صد آمد نود هم پیش ما است، شما ببینید این وزان صحیح مسلم است، خب بخاری که از مسلم مقدم است، به طریق اولا وزانش همین است، در مورد صحیح مسلم این را گفتند، به طریق اولا این حکم در مورد بخاری هم هست، پس اولاً  طبری که بر آنها مقدم است می­گوید نخیر بعیت کدام است، جنگ، گزارش را برایتان تصریحش را برایتان آوردم، ثانیاً بخاری تصریح می­کند که شش ماه بیعت نبود، ابن حجر عسقلانی می­گوید بیش از شش ماه بیعت نبوده، بخاری هم بر غیر بخاری مقدم است، حال می­خواهد ابن عبد ربه باشد یا فرد  دگیری باشد، پس بنابر این  گزارش ابن عبد ربه هم که اینجا عمر گفت یا می­سوزانم یا بعیت، وقتی اینها بعیت نکردند نتیجه می­گیریم پس سوزانده است، با توجه به

«إن ابوا فقاتلهم»

بخشنامه هم دستش است نمی­تواند تخلف بکند، و سیاست خودش هم این است هر کسی  با ما مخالفت کند «قتناه» او را خواهیم کشت، که از این عبارت عمر نه فقط آتش سوزی بلکه شهادت حضرت زهرا (س) هم ثابت خواهد شد، چون حضرت زهرا بعیت نکرد با اینها، تا زنده بود

«حتی فحجرت ابابکر فلم تضل مهاجرته حتی توفیت»

اینها در بخاری آمده، حضرت زهرا مخالفت کرد، امیرالمؤمنین مخالفت کرد، پس نه تنها آتش سوزی بلکه شهادت حضرت هم ثابت می­شود. در خدمت بینندگان عزیزمان هستیم، جناب آقای بهادری عزیز از کرج عرض سلام و ادب خدمت شما

بیننده:

سلام علیکم و رحمة الله خدمت حضرت استاد روستایی بزرگوار عزیزانی که در شبکه ولیعصر هستند انجام وظیفه می­کنند این ایام شهادت حضرت زهرا را تسلیت عرض می­کنم، حضرت استاد روستایی من امروز صبح یکی از عزیزان در اینستاگرام یک برنامۀ به من نشان داد که یکی از علمای محترم اهل سنت، در نماز جمعه ایشان فرمودند که فاطمه زهرا بعد از شش ما از وفات پیغمبر ایشان فوت کردند، بعد من صبحت­های ایشان را یاد داشت کرد»، می­گوید من طبق حدیث صحبت می­کنم نه این قصه­ها که درست کردند، ایشان فرمودند که جنازه فاطمه (س) گفتند که چه کسی این لیاقت و شایستگی را دارد به آن نماز بخواند؟ حضرت ابوبکر صدیق گفتند علی جان جلو شو و بر فاطمه نماز بخوان، من اینها را یکی یکی نوشتم، علت بیماری حضرت زهرا چه بوده؟ از این آقای محترم اهل سنت می­خواهم بگویم خب همینطور که ایشان بیمار نشدند که، آن هجومی که باعث شد، وارد شدند به خانه حضرت زهرا آن لگدی که به بدن مطهر حضرت زهرا زدند، بین در و دیوار قرارش دادند، با غلاف شمشیر به بازوان حضرت زهرا زدند، اینها باعث شد، جناب آقای مولی که حضرت زهرا مریض باشند، بعد هم شما گفتید که، به آقا امیرالمؤمنین گفت جناب ابوبکر شما خلیفه خدا بعد از حضرت رسول خدا هستی، شما بر جنازه همسرم فاطمه زهرا نماز بخوان، اول اینکه این را ما قبول نداریم، چون خود آقا امیرالمؤمنین اصلاً ابوبکر را به عنوان خلیفه قبول نداشت، تمام دعوا سر چه بود؟ که حق آقا امیرالمؤمنین را غصب کرده بود همین جناب آقای ابوبکر، بعداً ما در فقه خودمان می­گوییم امام معصوم باید بر معصوم نماز بخواند، اینکه دیگر منکر نیست که، بعد هم طبق نقل آقای بخاری، جلد 5، صفحه 82، روای 4230- 4240، و مسلم صفحه 481، رایت 1759،

«و لم یکن یبایع کیف الأشهر»

حضرت علی تا شش ماه بیعت نکردند، با آقای ابوبکر، حالا اینکه بخاری آورده بعضاً در صحیح مسلم می­گویند علی و عباس آمدند پیش عمر در مورد قصه ابوبکر، اینکه جناب عمر به آنها گفت ک شما زمان ابوبکر آمدی به او گفتی من خلیفگی تو را قبول ندارم، گفتم «فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائنا» خب اینها را ما چطوری بگوییم؟ چطوری می­توانیم جفتش کنیم، بعد هم اینها که داستان نبوده، شما جناب آقای مولوی در کتاب کتاب آوردی که این قصه آمده عبد الرزاق روایت آورده می­گوید

«أن علی دفن فاطمه لیلاً»

شب حضرت علی حضرت فاطمه را دفن کرد،

«و لم یؤذن بها ابوبکر»

ابوبکر حاضر نبود

روایت 6554،

 عبد الرزاق عن ابن جیرح، عن عمر بن دینار عن حسن بن محمد أنّ فاطمة بنت نبی دفن فی الیل»

فاطمه شبانه دفن شد و علی جنازه او را فراری داد،

«و فرّ بها علی من ابوبکر»

تا ابوبک بر جنازه نماز نخواند، عبد الرزاق باز در مصنف آورده، صحیح بخاری، جلد 4، حدیث 1549،

«فما توفیت دفنها زوج علی»

خب اینها را که دیگر صحیح خودتان آورده ما نیاوردیم، بعداً می­گوید اینها قصه است، من می­خواستم شما راجع به اینها توضیح بدهید، از عالم اهل سنت شما در نماز جمعه که برادران عزیز اهل سنت انسان­ها پاک سالم متدین آخر چرا دارید با ذهن اینها بازی می­کنید چرا دارید به اینها دروغ می­گویید، آن هم در نماز جمعه، این را می­خواستم حضرت استاد روستایی شما یک توضیح بدهید، ممنون و سپاس گذارم، و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

استاد روستایی:

خواهش می­کنم، خب ببینید بله آقای مولوی ظاهراً آقای قلندر زهی که امام جمعۀ بخشی از اهل سنت خاش هستند ایشان آمدن گفتند که بله، امیرالمؤمنین علی (ع ) آمدند به ابابکر گفتند تو خلیفه رسول خدا هستی تو نماز بخوان، شروع می­کند خندیدن می­گوید من بر اساس حدیث می­گویم و بر اساس داستان­هایی که گفتند نمی­گویم، خب من می­خوام یک چندتا مسئله را اینجا نمایش بدهم ببینم ، این داستان است یا به قول معروف ایشان مراجعه ندارد، ببنید این کتاب صحیح بخاری، در صفحه 1040، اینجا حضرت چه دارد، دارد در مورد ابابکر چه می­گوید، اولاً بعیت که نکرده، بعد هم می­گوید

«و لا کنک استبددت علینا بالأمر»

تو داری نسبت به آن مستبدانه عمل می­کنی

خب اگر بگوید تو خلیفه رسول خدا هستی، شما بیا نماز بخوان، این بیعت یعنی چه که بیعت نکرده، خب اگر بیعت نکرده پس تو خلیفه رسول خدایی هستی چیست؟ اگر گفته تو خلیفه رسول خدا هستی پس این چیست؟ این حدیث است آنکه آقای قلندر زهی می­گوید؟ این حدیث است که می­گوید تو مستبدانه عمل کردی یا آنکه آقای قلندر زهی می­گوید؟ خب در بخاری اینطوری آمده علاوه بر اینکه در بخاری باز ما روایت داریم در بالای همین، ببینید

«فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلاً »

زمانی که حضرت زهرا به شهادت رسیدند امیر امؤمنین ایشان را شبانه دفن کرد

« و لم  یؤذن بها ابابکر»

و به ابوبکر خب نداد

« وصلی علیها»

خود ایشان بر حضرت زهرا نماز خوانده

نه کس دیگر، خب آقای قلندر زهی، بر اساس کدام حدیث می­گویی، بخاری مسلم؟  شما می­گویی، بخاری مسلم این بخاری، اگر در بخاری و مسلم این روایت را شما آوردی و اثبات کردی، که روایتی دارد که امیر المؤمنین گفته باشد شما خلیفه رسول خدا هسیتی بیا نماز بخوان، اگر شما این را گفتی، ما از خیلی چیزها دست بر می­داریم، اگر از بخاری و مسلم آمدی ثابت کردی، ما می­آییم می­گوییم ما اشتباه کردیم، ما می­گوییم اصلاً هجومی هم نبوده حضرت زهرا هم شهید نشده، اگر شما آمدی ثابت کردی، ولی خب متأسفانه این نیست شما نمی­توانی این را ثابت بکنید، یک ادعایی فرمودید البته ما دوست داریم در یک فضای همدلانه یک گفت و گوی عالمانه صورت بگیرد با هم بنشینیم گفت و گو بکنیم هر چه این گفت و گوها، هرچه این صحبت­ها بصورت منطقی ، بصورت عالمانه، بصورت محترمانه مؤدبانه در فضای علمی در جمع علماء، صورت بگیرد مطمعن باشدی وحدت ما بیش از بیش خواهد شد، و مردم حق  و حقیقت را بهتر خواند فهمید، اما این را بدانید برادر عزیز بر اساس احادیث صحبت بکنیم، نه شعار، مردمی که آنجا نشستند بندگان خدا قربتاً إلی الله آمدند در مسجد که حدیث پیامبر بشنوند آمدند که حرف­های صحیح بشنوند مردم که نیامدند که یک نقلی را بشنوند که خلاف آن در بخاری است، و بیاییم آن نقل خلاف را به بخاری نسبت بدهیم، مردم نیامدند، ما حالا بگوییم دروغ چه بگوییم، اسم این را چه بگذاریم، شما به بخاری یک چیزی نسبت دادید و این زیبنده نیست و این شایسته نسیت، خب این نسبت یه این مسئله، البته ما موارد زیادی داریم که بخواهیم  در این باره صحبت بکینم، اما فکر می­کنم در خانه اگر کس هست یک حرف بس است، همین مقدار کفایت می­کند که این عزیزمان اگر مراجعه هم نکردند، بروند مراجعه بکنند، و بیایند ببینند اصلاً اینگونه نبوده که این آقای قضاوت کرده، وحتی ما در بعضی از گزارشات مان داریم که حضرت اصلاً بیعت نکرد با اینها، نه فقط در آن ماجرا، از نظر شیعه که مرحوم سید مرتضی دارد، می­گوید محققین امامیه می­گویند بیعت نکرده، اما حتی از نظر اهل سنت، شما ببینید در کتاب «انصاب الأشراف» آقای بلاذری، جلد 3، چاپ دار الفکر، آقای معاویه که نامه می­نویسد، برای امیرالمؤمنین علی (ع) اعتراض می­کند به حضرت که می­گوید آقا شما با اینها بیعت نکردی، ببیندی جلد 3، صفحه 66، توجه بفرمایید معاویه نامه می­نویسد، بعد اعتراض می­کند به حضرت می­گوید

«و إبطائک عن الخلفاء»

شما در بیعت با خلفا کندی کردی،

«فی کل ذلک»

انصاب الأشراف، بلاذری، چاپ دار الفکر ، ج3، ص 66

یعنی دوره ابابکر، دوره عمر دوره عثمان،

«تقاد»

تو را می­کشیند

«کما یقاد الجمل المخشوش»

همانطور که شتر سرکش را می­کشند

یک آهن در بینی شتر می­کنند و آن زمام شتر را به آن می­بندند و می­کشند، که اگر شتر نیامد بینی­اش پاره بشود، این کنایه از شدت برخورد با امیرالمؤمنین، علی (ع) است، حتی در منابع دیگر داریم، در همین انصاب الأشراف و بعضی منابع دیگر داریم که

«إعطنی با أعنف العنف»

علی را با سخت­ترین وجه ممکن برای من بیاورید

خب اگر امیرالمؤمنین او را خلیفه می­دانست و به راحتی می­گفت بله، شما بیا شما خلیفه هستی، بیا شما نماز بخوان، این به «أعنف العنف» چیست؟ اگر امیرالمؤمنین او را خلیفه می­دانست پس این عبارات صحیح مسلم، که بیان می­کند در مورد اینکه

«فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائنا»

که خود عمر می­گوید ابابکر گفت من خلیفه هستم، آقای امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب شما نظرتان این بود که ابوبکر دروغ می­­گوید، بفرمایید، می­گوید زمانی که پیامبر از دنیا رفت

«فقال ابوبکر»

ابوبکر آمد گفت که رسول خدا

«فلما توفی رسول الله قال ابی بکر انا ولی رسول الله»

ابوبکر گفت من جانشین پیامبر هستم

شما آمدید ارثیه طلب کردید، ابوبکر گفت پیامبر ارث به جا نمی­گذارد، «فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائنا» شما این را دروغ گو دانستید، گناه کار و پیمان شکن و خائن، بعد ادامه می­دهد، شاید یک کسی بگوید این «کاذباً» فقط به این «لا نورث» می­خورد، ما می­گوییم نه به هردویش می­خورد؟ چرا؟ ادامه­اش را ببینید، می­گوید ابوبکر از دنیا رفت و من جانشین پیامبر و جانشین ابوبکر شدم، شما گفتید من هم دروغ می­گویم، اصلاً صحبت فقط ارث نیست، هردویش هست هم ارث است، هم جانشینی، امیرالمؤمنین طبق نقل صحیح مسلم، ما نمی­خواهیم توهین بکنیم، خدای ناکرده، ما تاریخ را با یک بیان مؤدبانه و بدون اهانت اگر من یک کلمه روی صحیح مسلم گذاشتم شما بگویید اینجا اهانت می­کنی، نه آقا هیچ اهانتی در کار نیست، من خواهشمندم برادران عزیز اهل سنت­مان، با دید دقت اینها را ببینند این حرف­هایی که عرض می­کنیم، تعصب را همه­مان بگذاریم کنار، چه شیعیان عزیزمان چه برادران اهل سنت­مان سو گیری­های مذهبی تعصب­ها را کنار بگذاریم، با دقت با انصاف این گزارش­ها را مورد بررسی قرار بدهیم، ببینم آیا فرمایشی که جناب آقای قلندر ذهی کردند، آیا خلاف بخاری است یا خلاف نیست، آیا خلاف صحیح مسلم است یا خلافش نیسـت، ایشان بیایند ارئه بدهند بینندگان ما تقاضا دارند از این مولوی محترم، طبیعتاً آن جمع عزیزی که پای صحبت­های ایشان نشسته بودند، و انتظار داشتند که ایشان روایت بخاری را به درستی بخواند، انتظار دارند که ایشان بیاید روایت بخاری رادرست بخواند، و ما هم برادرانه هم دلانه و منصفانه  از آنها تقاضا می­کنیم، که عالمانه صحیح بخاری را دست بگیرند همین  گزارش را برای مردم بخوانند، این گزارشی که واقعی است ، و در بخاری است اشکالی ندارد، بگوید آقا من یک نسبت اشتباهی به بخاری دادم، این را بگویند اتفاقی نمی­افتد بیایند، مطرح بکنند که بینندگان منتظر هستند، من فقط یک گزارش دیگری را هم دارم ولی یک مقداری طولانی است، گمان می­کنم که نمی­رسم که آن گزارش را بیان می­کنم لذا آن گزارش را برای یک برنامه دیگری منتقل می­کنم چون آن گزارش است و یک گزارش دیگر، یعنی دو گزارش از کتب اهل سنت داریم که از آنها هم می­شود نتیجه گرفت که این آتش سوزی صورت گرفته،  ان شاء الله در برنامه دیگری خواهیم گفت.

ما در این برنامه آمدیم و مباحثی را بیان کردیم، گزارش ابن ابی شیبه را ذکر کردیم، و فرض­های مختلف را بررسی کردیم و رسیدیم به اینکه بحث آتش زدن  خانه حضرت زهرا رخ داده، گزارش عِقد الفرید، ابن عبد ربه و تاریخ ابی لفداء را هم بررسی کردیم و با دیگر گزارش­های تاریخی آمدیم ارزیابی کردیم روایت­های هم ساز را آمدیم بررسی کردیم، و ناسازگاری این روایت را در بخشی اثبات کردیم، و اثبات کردیم که بحث آتش سوزی قطعاً رخ داده، ان شاء الله حق یار  و نگهدارتان باشد، التماس دعا دارم، یا علی مدد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: