2021 February 25 - پنج شنبه 07 اسفند 1399
دانش افزایی فاطمی 8 - شهادت حضرت محسن علیه السلام
کد مطلب:3773 گروه: دانش افزایی فاطمی آمار بازدید: 542

دانش افزایی فاطمی 8 - شهادت حضرت محسن علیه السلام
حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی - 27 دي 1399


  دانلود
امتیاز:
  00:55:29 حجم فیلم: 135 مگابایت





دانلود صوت


ویژه برنامه دانش‌افزایی فاطمی به مناسبت ایام فاطمیه - جلسه هشتم
موضوع: شهادت حضرت محسن علیه السلام
با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 27 دی 1399

موضوع: شهادت حضرت محسن(ع)

استاد أبوالقاسمی:

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا

با قسمت دیگر از ویژه برنامه دانش افزایی فاطمی خدمت­شما بزرگواران هستیم  و موضوع این قسمت شهادت حضرت محسن(ع) است؛ در ابتدا من روایات شیعه، اعتقاد شیعه در کتب اهل سنت و سپس در مرحله دوم آنچه که در کتب اهل سنت راجع به این قضیه آمده است را مطرح می­کنم؛ اما آنچه در کتب شیعه آمده است روایتی است که مرحوم شیخ صدوق این روایت را مطرح کرده­اند در کتاب خودشان، عبارت به این صورت است که دختر من فاطمه زهرا(س)

«غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ کُسِرَ جَنْبُهَا وَ کُسِرَتْ جَنْبَتُهَا وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا»

دختر م فاطمه(س) حقش غصب می­شود، ارثش از او گرفته می­شود، پهلویش می­شکند و فرزندش سقط می­شود

امالی، شیخ صدوق، ص 176

روایت را شیخ صدوق در «امالی» خودشان صفحه 176 آورده­اند، این روایت اول، ما فقط می­خواهیم امروز تواتر می­خواهیم ثابت بکنیم اگر چه بحث إسناد معتبر هم داریم اما در مرحله اول چون تواتر یقین آور است برای ما اثبات تواتر مهم­تر است، این روایتی که الآن مطرح کردیم سند اولش را شیخ صدوق آورده در کتاب امالی خودش و سند دوم در کتاب «بشارت المصطفی» محمد بن أبوالقاسم طبری شیعی متوفی حدود 525 در کتاب خودش با سند دیگر این  روایت را آورده در «بشارت المصطفی» صفحه 307

«وَ اَنِّی لَمَّا رَاَیْتُهَا ذَکَرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهَا بَعْدِی کَاَنِّی بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَیْتَهَا وَ انْتُهِکَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‌ اِرْثَهَا وَ کُسِرَ جَنْبُهَا وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا وهِي تنُادي : يامُحمداه ، فلا تجاب»

ندا می­دهد که یا محمد اما کسی او را جواب نمی­دهد

«وتستغيث»

کمک خواهی می­کند

«فلا تغاث»

اما کسی به کمک او نمی­رسد

بشارت المصطفی، محمد بن أبوالقاسم طبری، متوفی حدود 525، ص 307

این سند دوم برای همان روایت اولی که خدمت بزرگواران عرض کردیم.

روایت بعدی در کتاب مرحوم کلینی کتاب کافی آمده روایت به این صورت است در کتاب شریف مافی جلد 6 صفحه 18 روایت شماره 2

«عدة من اصحابنا»

 احمد بن محمد، قاسم بن یحی، از جد الحسن بن راشد، أبی بصیر از امام صادق(ع) که ایشان

«حدثنی أبی عن جدی»

از پدرم، از جدم از امیر مؤمنان علی(ع)

«سمو أولادکم قبل أن یولدوا»

فرزندان خودتان را قبل از اینکه به دنیا بیایند ناکگذاری کنید، اگر نمی­دانید که آیا پسر است یا دختر، نام­های بگذارید که هم برای پسر است هم برای دختر

«فإن أسقاطکم»

پس به درستی که فرزندان سقط شده شما در روز قیامت وقتی شما را می­بینند وقتی شما نامگذاری­شان نکردید به پدرش می­گوید

«ألا سمیتنی»

چرا من را نامگذاری نکردی؟  وحالا که پیامبر فرزند من محسن را قبل از اینکه به دنیا بیاید نامگذاری کرده بود

کتاب شریف کافی، مرحوم کلینی، ج 6، ص 18، ر 2

مگر تو تابع پیغمبرت نبودی؟ چرا بر روی من نام نگذاشتی با اینکه پیغمبر برای محسن قبل از ولادت او نام گذاشته بود، یعنی حضرت محسن(ع) سقط شده روایت در کافی شریف آمده، این سند سوم و اعتبار این سند هم قابل اثبات هست.

روایت بعدی: باز مرحوم شیخ صدوق همین روایت را در «علل الشرایع» خودشان نقل کرده­اند با سند دیگری که به این صورت است:

«فإن أسقاطکم إذا لقوکم فی القیامة ولم تسموهم یقول السقط لأبیه ألا سمیتنی و قد سمی رسول الله صلی الله علیه و آله محسناً قبل أن یولد»

علل الشرایع، شیخ صدوق، ج دو، ص 464

علل الشرایع شیخ صدوق جلد دو صفحه 464، تا الآن ما چهار سند برای حضرت محسن(ع) در کتب شیعه.

روایت بعدی در «الاحتجاج» آمده از امام حسن مجتبی(ع)، البته اینهای که ما مطرح می­کنیم دیگر معروف­ترین­هایش ایت غیر اینها هم هست، روایت در کتاب «الاحتجاج» است جلد یک صفحه 414، روایت به این صورت است که امام حسن مجتبی(ع) رو کردند به مغیرة بن شعبه و فرمودند

«وأما أنت یا مغیرة بن شعبة! فإنک لله عدو»

این مغیره تو دشمن خدا هستی

«ولکتابه نابذ»

تو کتاب خدا را دور انداختی، پیغمبر را دروغگو خطاب کردی یا حساب کردی، تو کسی هستی که مرتکب فحشا شدی، و رجم و سنگسار بر تو واجب شد و عدول برره اتقیاء بر تو شهادت دادند

«فأُخر رجمُک، ودُفع الحق بالأباطیل»

با باطل سنگسار تو را عقب انداختند چون خدای متعال نمی­خواست در دنیا تو عذاب بکشی تا عذابت در آخرت کم بشود

الاحتجاج، ج 1، ص 414

می­خواست غذابت را در آخرت  کامل بچشی

«وأنت الذی ضربت فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وآله»

تو هستی که فاطمه دختر پیغمبر را آنقدر زدی

«حتی أدمیتها»

تا خون از پیکر مطهرش جاری شد

«وألقت ما فی بطنها»

و فرزندش سقط شد

این روایت در « الاحتجا» سند پنجم برای شهادت حضرت محسن(ع).

بعدی در «دلائل الامامه» طبری شیعی است که عبارت به این صورت است، در «دلائل الامامه» در صفحه 134 اینطور مطرح می­کند

«وکان سبب وفاتها»

دلائل الامامه، طبری، ص 134

از امام صادق(ع)

«عن أبی عبدالله حعفر بن محمد، وکان سبب وفاتها»

سبب شهادت حضرت این بود که قنفذ علام آن شخص

«لکزها بنعل السیف بأمره»

با خلاف شمشیر ضربت محکمی به حضرت صدیقه طاهره زد به دستور خلیفه دوم

«فأسقطت محسنا»

و حضرت محسن(ع) را سقط کرد

این در دلائل الامامه طبری شیعی عرض کردیم صفحه 134.

روایت بعدی در «کامل الزیارات» مرحوم إبن قولویه قمی آمده عبارت به این صورت است که می­فرماید

«وأما إبنتک»

کامل الزیارات، إبن قولویه قمی

روایت طولانی است از امام صادق(ع) که وقتی پیغمبر(ص) به آسمان رفتند خدای متعال صحبت­های راجع به آینده امت پیامبر کرد، بعد

«وأنا إبنتک»

اما دختر شما

«فتُظلم»

به او ظلم می­شود

«وتُحرم»

از حقش محروم می­شود

«ویؤخذ حقها غصباً الذی تجعله لها»

حقی که شما برای او قرار بدهی از او غصب می­شود

«وتُضزب وهی حامل»

در حالی که حامله است مورد ضربت قرار می­گیرد

«ویُدخل علیها وعلی حریمها ومنزلها بغیر إذن»

به زور بدون اجازه حضرت وارد خانه­اش می­شوند

«ثم یمسها هوان وذل»

دچار خواری و ذلت می­شود

«وتطرح ما فی بطنها من الضرب»

بخاطر آن ضرب و جرحی که می­شود فرزندی که در شکم دارد سقط می­شود

«وتموت من ذلک الضرب»

از این ضرب از دنیا می­رود

«قلت: إنا لله وإنا إلیه راجعون قبلت یا رب وسلمت»

گفتم إنا لله و إنا إلیه راجعون خدا قبول می­کنم و تسلیم امر تو هستم

«ومنک التوفیق للصبر»

و تو باید به من صبر بدی

این روایت بعدی.

اما بعد از این روایت، روایت دیگری از عبدالله بن سنان است از امام صادق(ع) به نقل از شیخ مفید در کتاب «الاختصاص» نقل شده در این کتاب صفحه 185 اینطور می­گوید، روایت طولانی است راجع به اتفاقاتی که بعد از رسول خدا(ص) می­افتد

«فقال علی علیه السلام لها: ائت أبا بکر وحده فإنه أرق من الآخر»

الاختصاص، شیخ مفید، ص 185

ماجرای فدک را مطرح می­کند شیخ مفید که حضرت امیر مؤمنان به حضرت زهرا فرمودند حالا که اینها با هم دست به یکی کرده­اند شما پیش أبوبکر برو یک مقداری از عمر رقیق­تر است و با او صحبت بکن، حضرت زهرا(س) رفتند با او صحبت کردند أبو بکر هم نوشت اما وقتی برگشت عمر گفت

«هلمیه إلی»

نامه را به من بده

«فأبت أن تدفعه»

حضرت زهرا ندادند

«فرفسها برجله»

لگدی به شکم حضرت زد

«وکانت حاملة بابن اسمه المحسن فأسقطت المحسن من بطنها»

فرزندی به نام محسن داشتند که این فرزند از شکم حضرت سقط شد

اینها با هم منافات ندارد همۀ این اسباب با هم جمع شده برای اینکه این فرزند به شهادت برسد. این در کتاب «الاختصاص» شیخ مفید که خدمت­تان عرض کردم.

بعد از این روایتی از مفضل در کتاب «الهدایة الکبری» مرحوم خصیبی نقل کرده به این صورت است عبارت که به حضرت رسول(ص) وحی شد در کتاب «الهدایة الکبری» صفحه 407 این چنین آمده

«وهی تجهر بالبکاء»

حضرت زهرا(س) با صدای بلند گریه می­کنند

«تقول یا أبتاه یا رسول الله ابنتک فاطمة تضرب و یقتل جنین فی بطنها»

دختر شما فاطمه سیلی بخورد و فرزندش در شکمش کشته بشود؟

«وتصفق یا أبتاه»

ای پدرم

الهدایة الکبری، خصیبی، ص 407

روایت طولانی است مصیبت­های سنگینی بر حضرت زهرا(س) آمده، اینهم از کتاب الهدایة الکبری.

از جناب سلمان این روایت نقل شده در کتاب «سلیم بن قیس»

«فألقت جنیناً من بطنها»

سلیم بن قیس، سلمان، چاپ انتشارات هادی، ص 153

در کتاب سلیم صفحه 153، چاپ انتشارات هادی این روایت آمده.

از عمار بن یاسر در «دلائل امامه» آمده که وقتی که آن مصیبت به حضرت زهرا(س) وارد شد

«أسقطت به ولداً تماماً»

یک فرزند کامل شده سقط کرد

یعنی این فرزند تقریباً کامل شده بود.

 در «دلائل الامامه» صفحه 104 از جناب سلمان نقل می­کند

«فلما قبض رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و جری ما جری فی یوم دخول القوم علیها دارها»

آن اتفاقات رخ داد

«أسقطت به ولداً تماماً»

یک فرزند تام و کامل را سقط کردند

«و كان ذلك أصل مرضها و وفاتها»

این شد که بیماری حضرت شدت پیدا کرد و از دنیا رفت

اینهم روایت بعدی.

سند بعدی باز در «کامل الزیارات» که از کسانی که خداوند متعال آنها را نخواهد بخشید

«وقاتل فاطمه ومحسن»

در کتاب «کامل الزیارات» صفحه 541 اینطور می­گوید، می­گوید خداوند متعال می­فرماید

«أنا ربکم الاعلی»

در آن سخت­ترین عذاب برای فرعون موسی است که گفت

«أنا ربکم الاعلی»

و برای نمرود است که گفت

«قهرت أهل الارض وقتلت من فی السماء»

و برای قاتل امیر مؤمنان و قاتل فاطمه و قاتل حضرت محسن

اینها سخت­ترین عذاب­های روز قیامت را خواهند داشت.عبارت بعدی که باز در کتب شیعیان در مورد شهادت حضرت صدیقه طاهره(س) است در «معانی الاخبار» شیخ صدوق آمده از مشایخ خودش نقل می­کند در صفحه 206 می­گوید

«یا علی أن لک کنزل فی الجنة»

علی جان تو در بهشت کنزی و گنجی دارید این گنج در دنیا به آن نرسیدی در قیامت به آن می­رسی

معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص 206

می­گوید:

از بعضی از مشایخ هم شنیدم که مقصود از این گنج همان حضرت محسن(ع) هست

«وهو السقط»

حضرت محسن چه کسی هست؟

«السقط الذی ألقته فاطمة علیها السلام»

همان فرزند سقط شده­ی است که حضرت زهرا(س) او را در بین در و دیوار سقط کرد

«واحتج فی ذلک»

و استدلال کرد

«بما روی فی السقط من أنه یکون محبنطا علی باب الجنة»

که فرزند سقط شده در در بهشت منتظر پدر و مادرش می­ایستد و می­گوید

«لا حتی یدخل أبوای قبلی»

من بدون پدر و مادرم وارد بهشت نمی­شوم

و این گنج در روایات اینطور آمده فرزند سقط شده مؤمنین گنجی برای آنها است و می­گوید اینهم همان گنجی است که برای امیر مؤمنان علی بن أبی طالب(ع) در بهشت است.

عبارت دیگر در کتاب «هدایة الکبری» حصیبی است که یکی از روایاتش را برای شما خواندم عبارت دیگری که دارد به این صورت است که خود حضرت زهرا(س) می­فرمایند

«فأسقطُ محسناً قتیلاً»

وقتی که آن اتفاق برایم رخ داد درب روی من افتاد درب را با ضربه به من زدند

«فسقط لوجهی»

با صورت روی زمین افتادم

«والنار تسعر»

آتش شعله می­کشید، سیلی به من زدند

«وجاءنی المخاض»

در همان حال حالت وضع حمل برایم پیش آمد

«فأسقط محسناً قتیلاً بغیر جرم»

حضرت محسن(ع) را سقط کردند قتیلی که به بدون هیچ جرمی بود .

روایت بعدی باز از کتب شیعه برای شما بزرگواران مطرح بکنم از همان «هدایة الکبری»، اینطور مطرح می­کند روایت را:

 از شکایت­های که صورت می­گیرد توسط حضرت زهرا(س) و ائمه این شکایت است

«ورفسه فی بطنها»

اینکه لگت به شکم حضرت زدند

«واسقاطها محسنا و قتل الحسین ذبح أطفاله و بنی عمه و انصاره»

اینها همه از شکایت­های است که در قیامت صورت می­گیرد، باز این روایتی است در الهدایة الکبری، روایت هم طولانی است از امام صادق(ع).

یعنی شما نگاه کنید اینها فوق تواتر است.

روایت بعدی روایتی است که «بحار الانوار» از جلد دوم «دلائل الامامه» نقل می­کند که حضرت زهرا(س) وقتی که آن اتفاق برای­شان رخ داد فرمودند

«آه یا فضّة! إلیک فخذینی»

بیا من را دریاب

«فقد و اللَّه قُتِل ما فی أحشائی من حمل»

قسم به خدا فرزندی که در شکم داشتم سقط شد

بحار الانوار به نقل از الامامه(ج 2)، ج 30، ص 294

این را در «بحار الانوار»  جلد 30 صفحه 294 عرض کردم به نقل از کسانی که نسخه خطی جلد دوم «دلائل الامامه» را داشتند ایشان مطرح می­کند عبارت را.

عبارت بعدی مرحوم فرات کوفی و مرحوم کفعمی نقل کرده­اند که

«وجنینٍ اسقطه»

کسانی که دشمنی با اهل بیت کردند کارهای انجام دادند

« و ضل أن دقوه»

پهلویی را شکستند

«صکٍ مزقوه»

سند را پاره کردند

«و بطن فتقوه»

شکمی را شکستند پاره کردند

« و جنین أسقطه»

فرزندی را سقط کردند

خب  اینها بخشی از روایت­هایی است که در کتب شیعه برای شهادت حضرت محسن (ع) آمده یعنی اگر نگاه کنید قطعاً اینها تواتر است، و در بین اینها سند صحیح هم هست، اما برویم طور دیگری ما استدلال می­کنیم، اعتراف علمای اهل سنت به اینکه شیعیان چنین اعتقادی داشتند، اعتقاد به شهادت حضرت محسن داشتند، در کتاب «تحریش، ضرار بن عمرو غطفانی،  در این کتاب این چنین می­آید مطرح می­کند ، عصر امام موسی بن جعفر و امام کاظم(ع)، تحریش، ضرار بن عمرو غطفانی، می­آید عقیده شیعان را مطرح می­کند

« و أن ابابکر و عمر ظلما و ضربا فاطمه بنت رسول الله حتی القت جنینا»

 اعتقادشان این است در زمان ما ، در زمان موسی بن جعفر، در زمان امام رضا(ع) شیعیان اعتقاد دارند که ابوبکر و عمر ظلم کردند و زدند حضرت زهرا سلام الله علیها را تا فرزندش سقط شد

تحریش، ضرار بن عمرو غطافانی

این یکی از عبارات، عبارت بعدی آقای ملتی شافعی است،  این چینین مطرح می­کند در کتاب خودش «التنیبه و الرد علی اهل الأهواء  و البدع، ابی عبد الرحمن ملطی ،چاپ قاهره چاپ اول، می­آید می­گودی این تیکه زیادی بر تفسیر مقاتل بن سیمان داشته، خصوصیاتش را می­گوید و بعد از اینکه اینها را مطرح می­کند می­رسد به عبارتی که در صفحه 20 این کتاب است، صفحه 19،

«و الفرقة الثانیه عشر من الإمامیه اصحاب هشام بن الحکم، فزعم هشام  لعنه الله»

اعتقاد هشام دیگر از نزدیکترین  اصحاب امام صادق، امام کاظم علیهم السلام، می­گوید

«أن النبی نص علی امامة علی فی حیاته؛ و أن ابابکر مرّه به فاطمه علیها السلام فرفس فی بطنها»

ابوبکر گذرش به فاطمه افتاد لگدی به شکم حضرت زهرا (س) زدند

«فأسقطت  و کان سبب علتها و موتها»

این سبب شهادت حضرت زهرا (س) بود

التنیبه و الرد علی اهل الأهواء  و البدع، ملطی، چاپ قاهره، چاپ اول، ص19-20

خب نزدیکترین اصحاب امام صادق امام کاظم (ع) به اعتراف اهل سنت اینها اعتقاد به شهادت  حضرت محسن داشتند، عبارت دیگری که برای شما مطرح بکنم، قاضی عبد الجبار همدانی، می­آید در کتاب «تثبیت الدلائل النبوه» در چند کتاب مطرح کرده، جلد 1،  می­آید

«وقیل أیضا لرافضه»

رافضی­ها اعتقاد دارند که

« فی ضرب فاطمه علیها السلام و قتل ولدها»

اعتقاد دارند حضرت زهرا سیلی خورده ضربه خورده و فرزندش شهید شده

باز در جای دیگر می­آید می­گویند در زمان ما افرادی هستند، ابی جبله، ابراهیم بن غسان، ابو محمد طبری، ابی عبد الله محمد بن نعمان، شیخ مفید، در مناطق مختلف

« و کل هؤلاء»

تمامی اینها

«بهذه النواحی»

همه شان ادعای تشیع دارند و محبت پیامبر را، چه کار می­کنند،

«فیبکون علی فاطمه»

برای حضرت زهرا عزا داری می­کنند

«و علی بنه المحسن»

بر فرزندش محسن

«الذی زعموا أن عمر قتله؛ و یقویمون المنشدین و المناحات فی ذلک»

اقامه عزاداری می­کنند نوحه خوانی می­کنند برای حضرت محسن، شیخ مفید تصریح عالم سرشناس اهل سنت است، در تثبیت «دلائل النبوه قاضی عبد الجبار» می­گوید شیخ مفید رسماً عزاداری  برای حضرت محسن می­کرده ،حالا یک عده بگویند حضرت محسن را شیخ مفید قبول نداشته ،خب اینها ادعاهایی است که  اصلاً مدرک ندارد ما به صورت قطعی می­آوریم این ادله را مطرح می­کنیم، یا در جای دیگر می­گوید شما ادعا می­کنی که فاطمه ضربه خورده و فرزندش را علناً کشتند، عبارت دیگری است که مقدسی مطرح کرده در «البدو و التاریخ» که می­گوید شیعیان اعتقاد دارند

« و ولدت محسنا»

محسن را به دنیا آورد و او است که گمان دارد شیعه 

«أنها اسقطت من ضربة عمر»

از ضربه عمر سقط شد

« و کثیر من اهل الآثار لا یعرفنا محسنا»

البدو و التاریخ، مقدسی

اما متأسفانه خیلی از اهل آثار نمی­شناسند من مقدسی می­دانم کیست بله جزو فرزندان حضرت زهرا بوده، اما شیعه گمان دارد که او سقط شده، خب آقا اگر سقط نشده کجا است، چرا اثری از او در تاریخ نیست؟ ابن تیمیه در « منهاج السنة»  می­­­آید عقیده شیعیان را می­گوید در جلد 8، صفحه 291، می­گوید اعتقاد داردند

« إن الصحابه هدموا بیت فاطمه و ضربوا بطنها حتی اسقطت»

اعتقاد دارند صحابه خانه فاطمه را خراب کردند به شکمش ضربه زدند تا او سقط کرد

منهاج السنة، ابن تیمیه، ج8، ص 291

ابن حجر حیثمی عقیده شیعه را مطرح می­کند در « السوائق المحرقه» جلد 1 ، صفحه 127، قاسمی شافعی در «سمت النجوم العوالی» جلد 2، صفحه 388، بنابر این یک امر مسلم در روایات شیعان بوده این قضیه و اهل سنت هم این را می­دانستند، این اصلاً برای شیعه جای شک ندارد، کسی که بگوید سند بیاور خنده­دار است یک امر قطعی و امر شیعه اجماعی را شما می­گوی سند برایش بیاور، وقتی اجماعی است که نیاز به سند ندارد. روایات شیعه را مطرح کردیم، و اینکه اهل سنت گفته­اند شیعیان اجماع بر این قضیه دراند از زمان معصومین تا الآن اعتقاد شیعیان بر شهادت حضرت محسن بوده است، را بیان کردیم، اما برویم سراغ چند عبارت دیگر این عبارت­ها یکی از عبارت­ها در کتاب « تلخیص الشافی» مرحوم شیخ طوسی است، مرحوم شیخ طوسی کتاب استاد خودشان را تلخیص کردند، در این کتاب عبارت را به این صورت آورده

«و مشهور الذی لا خلاف فیه بین الشیعه»

چیزی که نزد همه مشهور است هم شیعه هم سنی در نزد شیعیان اجماعی است

تلخیص الشافی، شیخ طوسی

«لا خلاف فیه بین شیعه» نزد شیعیان این قضیه اجماعی است، آن قضیه چیست؟ این است که

«أن عمر ضرب علی بطنها حتی أسقطت»

عمر به شکم حضرت زهرا (س) ضربتی زد و فرزندشان سقط شد

«فسمی سقط محسنا»

و نام فرزند را محسن گذاشتند

«و رویت بذلک مشهورة عند عام»

نزد خود سنی­ها هم این روایت مشهور هست خودشان هم شنیدند این روایت را

«و روایت شیعه مستفیضة به»

روایات که مستفیض است،

«لا یختلفون فی ذلک»

شیعیان اعتقادشان در این قضیه اجماعی است.

در این قضیه شکی نداریم، خب ما عبارات و نظر علمای مختلف شیعه را در این قضه مطرح کردیم، و تواتر این مسئله را از کتب شیعیان ثابت کردیم، اما برویم سراغ عبارات اهل سنت، کسانی که مطرح کردند «فرائد السمتین فی فضائل مرتضی و البتول و سبطین و الأئمه من ذریتهم علیهم السلام» جوینی استاد آقای ذهبی، جلد2، در این کتاب  در صفحه35،

«و اما ابنتی فاطمه إنی لما رأیتها ذکر تما یسنع بها بعدی کأنّی بها»

من دارم او را می­بینم 

« وقددخل ضل بیتها و النتهکت حرمتها و غصب حقها، و منعت ارثها، و کسرت جنبها، و اسقطت جنینها »

فرزندش سقط شده

«فرائد السمتین فی فضائل مرتضی و البتول و سبطین و الأئمه من ذریتهم علیهم السلام»، جوینی، ج2، ص 35

این یکی از عباراتی که در کتب اهل سنت آمده اما من عبارات دیگر را برای عزیزان که مطرح می­کنم با یک مقدار توضیح باید مطرح بکنم، از جمله آن عباراتی، عباراتی است که به عنوان نمونه، تصریح کردند حضرت زهرا سلام الله علیها فرزندی به نام محسن داشته، این را در عربستان پخش می­کردند بین حجاج «جمیعت الآل و الأصحاب» گفتیم دست­تان درد نکند، ارتباطات بین اهل بیت و دشمنان­شان از جهت فامیلی را آورده، بعد در فرزندان حضرت زهرا (س)

«فاطمه تزوجها علی بن ابی طالب»

فاطمه باعلی بن ابی طالب ازدواج کرد

فرزندان او حسن، حسین، ام کلثوم، زینب و محسن، خب آقا این حضرت محسن کجاست؟ چرا در تاریخ هیچ خبری از او نیست؟ روایت ار از آن عالم سنی خواندیم اما باز هم خدمت­تان عرض خواهیم کرد، «العجاجة الزرنبیة فی السلالة الزینبیة. آقای سیوطی، در این کتاب می­آید فرزندان حضرت زهرا (س) را مطرح می­کند، فاطمة الزهرا، برای حضرت

«ارزقت من الأولاد خمسه الحسن  و الحسین، و محسن و ام کلثوم و زینب»

العجاجة الزرنبیة فی السلالة الزینبیة، سیوطی

خب حضرت محسن چه شد؟

«فأما محسن فدرج سقطاً»

درج یعنی اینکه از دنیا رفت، اما راجع به این من یک توضیحی باید بدهم این را داشته باشید خیلی مهم است، این توضیحش، در کتاب «نور الأبصار» شبلنجی، می­آید فرزندان حضرت زهرا (س) را مطرح می­کند در ذیل فرزندان حضرت، نام فرزندان حضرت را که می­برد، نام حضرت محسن را هم به عنوان یکی از فرزندان حضرت بیان می­کند

«و اما اولادها فالحسن و الحسین و محسن، و هذا مات صغیری»

این در کودکی از دینا رفت

نور الأبصار، شبلنجی

چطورش را مطرح نکرده، عبارت دیگری که برای شما بیاورم از کتب اهل سنت، در «نزهة المجالس» آقای صفوری، جلد2،

«اولاد فاطمه الخمس الحسن و الحسین و المحسن کان سقطا»

حضرت محسن که سقط بود

نزهة المجالس، صفوری، ج2

عبارت دیگری که برای شما از کتب اهل سنت بیاورم، «کفایة الطالب» آقای گنجی شافعی در این کتاب

«و ذکر ابو الفرج»

کفایة الطالب، گنجی شافعی

فرزندان حضرت علی را 

« و زاد علی الجمهور قال إن فاطمه علیها السلام، اسقطت بعد النبی، ذکر»

بعد از وفات پیغمبر، فرزندی را سقط کردند

که پیامبر نام او را محسن گذاشته بود

« و هذا شیء لم یوجد عند احد من اهل نقل إلی عند بن قطیبه»

می­گوید در نزد ابن قطیبه است، که البته در معارف ابن قطبیه هم الآن هست اما یک تحرفی در آن رخ داده، حالا آن را هم ان شاء الله اشاره خواهیم کرد، در کتاب « تحفة الطالب» آقای سمر قندی، می­آید در این کتاب فرزندان  حضرت زهرا (س) را که مطرح می­کند، در بین فرزندان حضرت، حضرت محسن ر ا هم بیان می­کند،

« و اولادها الحسن و الحسین و محسن مات صغیری»

تحفة الطالب، سمرقندی

این هم یکی دیگر از عبارات، باز در کتب اهل سنت، « المحاسن المجتمعه» آقای  صفوری،

«فاولاد فاطمه الخمسه، الحسن والحسین و زینب الکبری، و زینب الصغری المکنات به ام کلثوم و اسقطت فاطمه سقطاً سمّاه علی محسنا»

فاطمه یک فرزند سقط شده­ای داشت که حضرت علی نام او را محسن گذشته بود

المحاسن المجتمعه، صفوری

آقای فاسی «العقد السمین فی تاریخ البلد الأمین» جلد 6، فرزندان حضرت علی را مطرح می­کند

«و الذین لم یعقب محسن درجه سقطاً»

درجه یعنی اینکه از دنیا رفت در حالی که سقط شده بود

العقد السمین، فی تاریخ البلد الأمین، فاسی، ج2

بقیه را هم می­گودی درجه، درجه، این کلمه درجه را شما حواستان باشد چون راجع بهش صحبت می­خواهیم بکنیم،«الشجرة النبویه» آقای مقدسی در این کتاب یک درخت واره­ای مطرح کرده

«اولاد و بنات النبی الإمام الحسن، الإمام الحسین، ام کلثوم، محسن، قیل سقطٌ، و قیل بل درجه صغیراً»

بعضی­ها می­گویند سقط شد، بعضی­ها می­گویند در کودکی از دنیا رفت

الشجرة النبویه، مقدسی

و درست این است که فاطمه او را در هنگامی که سجنین بود سقط کرد، همین کتاب را چاپ دیگرش را داریم که به صورت متنی آورده است، «شجرة النبویه» آقای مقدسی صفحه 120، می­آید یکی یکی، زینب محسن

«قیل سقط و قیل بل درجه صغیراً و الصحیح أن فاطمه اسقطته جنیناً»

شجرة النبویه، مقدسی، ص 120

خب عبارت دیگر، اسعاف الراغبین در حاشیه « نور الأبصار» می­آید عبارتی را مطرح می­کند، فرزندان حضرت زهرا (س)

«فأما الحسن و الحسین و اما زینب و ام کلثوم »

حاشیه نور الأبصار، اسعاف الراغبین،صبان، ص93

و یک محسنی هم دارد اینحا بله

«فذکور الحسن و الحسین و المحسن، به ذم المیم و فتح الحاء و تشدید سین مکسورةً»

می­گوید عربها این را مُحَسِّن می­خوانند، برای ما محسن جا افتاده ولی عربها می­گویند مُحَسِّن، صفحه 93، حاشیه کتاب نور الأبصار، در حاشیه­اش است، حاشیه اش اسعاف الراغبین، فی صیرت المصطفی و فضائل الأهل بیته الطاهرین، برای آقای صبان؛ اما ما عرض کردیم عبارت دیگری که ­می­خواهیم به بزرگواران نشان بدهیم، آن با کلمه درجه یک فرقی دارد، درجه لازم است، ما یک ادراج داریم که متعدی است به اصطلاح عرب­ها یک بار می­گویی رفت، یک بار می­گویی برد، برد یعنی یک کسی این کار را انجام داد، نشانگر این است که یک عامل خارجی در کار بوده، «المعجم الوسیط»

«الدرج الشیء أفناه»

ادراج کردن چیزی به معنی از بین بردن او است

المعجم الوسیط، ج 1، ص 277

یعنی کسی او را از بین برد، المعجم الوسیط، جلد1، صفحه 277، در «لسان العرب» جلد 2، صفحه 269، در «المحکم و المحیط الأعظم» عبارت به این صورت است، «أدرجهم الله أفناهم» در لسان العرب شبیه همین را مطرح کرده، «تاج العروس» همین را مطرح کرده، پس إدراج، یعنی یک کسی او را روحش را گرفته به صورت عادی نبوده، داری می­خواهی اشاره بکنی که این توسط یک عامل خارجی است، خب در «مشارق الأنوار» آقای اجهوری، نسخه خطی­اش، می­آید اینطور مطرح می­کند، «و اما محسن فأُدرج سقطاً» او را سقط کردند، نه اینکه سقط شد، با آن عبارت­های قبلی فرق می­کند، نه اینکه حضرت زهرا (س) به صورت طبیعی سقط کرد نه، سبب سقط او از بیرون بود، یا عبارت دیگر در «مشارق الأنوار» آقای حمزاوی، وقتی می­آید مطرح می­کند می­گوید، «و اما المحسن فأُدرج سقطاً» نمی­گودی «فدرج» نمی­گوید خودش از دنیا رفت، می­گوید او را از دنیا بردند، او را سقط کردند، او را فنا کردند، چه کسانی، طبیعی است اینها جرعت نمی­کنند مطرح بکنند، البته بعضی دیگر از علمای اهل سنت بوده­اند که نام هم بردند، اما بخاطر بردن نام دچار مشکلات فراوانی شدند، از جمله آنها آقای ابن ابی دارم است، در کتاب، «سیر الأعلام النبلاء» آقای ذهبی، جلد 15، در شرح حال ابن ابی دارم ببینید چه می­گوید،

«الإمام الحافظ الفاضل»

سیر الأعلام النبلاء، ذهبی، ج15

خودشان گفتند وقتی برای کسی گفتی امام دیگر هیچ تعنی در مورد او وارد نیست، حتی اگر همه روات، همه علماء بیایند کسی که او توثیق کرده تضعیف کنند می­گویند قبول نیست، اما آقای ابن ابی دارم

«کان موصوف بالحفظ و المعرفه محدث الکوفه»

محدث کوفه بود

«قال محمد بن حماد حافظ کان مستقیم الأمر عامة دهره»

در کل زندگیش مستقیم الأمر بود، مشکلی نداشت،

اما در آخر عمرش شروع کرد به نقل روایات مصالب، می­نشست شاگردانش برایش روایت­هایش را می­خواندند، یکی از روایت­هایش این بود که

«أن عمر رفس فاطمه حتی أسقط محسنا»

یکی از روایت­هایی که شاگردانش برایش می­خواندن این بود که عمر بود که این فرزند را که علمای سنی گفته بودن أُدرج، نگفته بودند درج، سقط کردند او را چه کسی سبب سقطش شد، این همه عالم گفتند سقط شد خب به چه دلیلی، بعد از پیغمبر (ص) سقط شد، ابن ابی دارم گفته

«قلت شیخ ظالٌ مؤثر»

عجب آدم گمراهی بوده که لغزش پیدا کرده

خب چرا نمی­گویید حقیقت را داشت می­گفت؟ به چه دلیلی؟ این یک نمونه، نمونه دیگر از این افراد کسی است که از بزرگان معتزله بوده، معتزله به او اعتقاد بسیار زیادی داشتند، و او هم اعتقاد به شهادت حضرت محسن داشت، آقای نظام معتزلی، نظام معتزلی از کسانی است که جاحظ در مورد او می­گوید، از او داناتر من در حیاتم ندیده بودم، کتاب­های مختلفی دارند در مورد شرح زندگی او « نشعة الفکر الفلسفی فی السلام» جلد 1، دکتر علی سامی النشار، الأضهر هم چاپ کرده این را

«الفصل السابع أن النظام»

نشعة الفکر الفلسفی فی السلام، علی سامی النشار، الأضهر، ج1

اسمش چنین و چنان  بود

«و النظام اکبر شخصیه فلسفیه معتزلیه فی العالم الإسلامی صدر عن فکر مبدء و نظامٍ فلسفی دقیق»

بسیار آدم دقیقی بوده، معتزله او را بزرگترین شخص در فکر خودشان می­دانند، محدثین او را از بزرگترین متکلمین و فیلسوف­ها می­دانند، جاحظ در مورد او می­گفت که « فی کل الف سنه رجل لا نظیر له» هزار سال مردم هم بیایند این شخص شبیه نخواهد داشت، و مدح­های بسیار زیادی جاحظ در مورد او گفته، خود جاحظ را به معجم القدما مراجعه کنید ببینید چه راجع به جاحظ مدح کردند، اما خب چونکه اینها معتزلی بودند دچار اتهام از طرف دیگران شدند. خب این آقا از کسانی بود یا جاحظ در موردش می­گوید « ما رأیت احداً أعلم فی فقه و الکلام من النظام» از او داناتر ندیدم، هم در فقه هم در کلام، از او نقل شده که اگر می­گفت شنیدم یا دیدم تمام بود دیگر شک نمی­کردیم، آقای نظام معتزلی از رفقای نزدیک هشام بوده، هشامی که از او اهل سنت نقل کرده بودند، که او عبارت چه را مطرح کرده است؟ عبارت شهادت حضرت زهرا (س) را مطرح کرده،  هجوم عمر به خانه حضرت زهرا و شهادت حضرت را ؛ در «ملل و نحل» شهرستانی به نقل از همین آقای نظام معتزلی مطرح می­کند می­گوید

«و زاد فی الفریه»

ملل و النحل، شهرستانی

دروغ زیاد می­گفت، از جمله حرف­هایش این بود، خب این هم دوره درجه یک­ترین افراد روات شما است، می­گفت

«إن عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی القتل الجنین من بطنها»

روز بیعت ضربتی به شکم حضرت زهرا زد تا فرزندش سقط شد

« و کان یصیح أحرقوا داردها بمن فیها»

فریاد می­کشید خانه را به آتش بکشید

و در خانه غیر علی فاطمه و حسن و حسین نبود؛ این هم عبارت دیگری که باز از کتب اهل سنت آمده، عبارت دیگری برای شما مطرح بکنم، در کتاب «الأعلاق الخطیره فی ذکر الأمراء شام و الجزیره» ، ابن شدّاد، تاریخ ابن شداد معروف است، صفحه 142، می­آید مشهد الدکه را مطرح می­کند، همان محلی که الآن در حلب به محل محسن سقط معروف است، می­گوید

الأعلاق الخطیره فی ذکر الأمراء شام و الجزیره، ابن شدّاد، ص142

در سال 351، مشهد دکه آشکار شد، سیف الدوله داشت در آنجا می­رفت، دید نیمه شب از آنجا نور به آسمان می­رود، نه یک بار بارها، خودش رفت آنجا را کند، دید عبارتی است هذا قبر محسن بن الحسین بن علی بن ابی طالب، که ظاهراً یکی از کنیزهای سید الشهداء (ع) از حضرت باردار بوده و در آنجا فرزندش را سقط می­­کند، می­گوید سیف الدوله علوی­ها را جمع کرد، پرسید، آیا شما شنیدید حسین فرزندی به نام محسن داشته باشد؟ گفتند نه این را نمی­دانیم، اما آن چیزی که می­دانیم این است که فاطمه حامله بود پیامبر به او فرمود در شکم تو مُحَسِن است، همان عبارتی که الآن عرض کردیم، وقتی روز بیعت بود،

«هجموا علیها فی بیتها لإخراج علی کرم الله وجه إلی البیعة»

حمله کردند تا علی را برای بیعت ببرند

«فأُخرجت»

سبب سقط او شد

خب اینها بعضی از عباراتی است که ما از شیعه و اهل سنت برای شما بزرگواران مطرح کردیم، اما چند سؤال باقی می­ماند، یکی از سؤالها، این است که خب در کتب شیعه و سنی آمده است، پیغمبر فرمودند به حضرت زهرا  (س)

«أنت اول من یلحقنی من اهل بیتی»

تو اولین کسی هستی که به من ملحق می­شوی از اهل بیتم،

آیا این روایت با شهادت حضرت محسن تعارض ندارد؟ خب اولین شهید را شما می­گوید حضرت محسن بوده نه حضرت زهرا (س) برای این قضیه ما در سایت ولیعصر یک جواب مفصل دادیم، که مقصود اهل بیت در هر جا طبق قرائن خودش است، آنچه در کتب اهل سنت هم آمده در تفاسیر شیعه هم آمده مشخص است وقتی می­گویند اهل بیت هر جا مقصود خاصی دارند، در سایت ولیعصر هست، آیا شهادت حضرت محسن (ع) با این سخن پیامبر که خطاب به حضرت زهرا فرمودند تو نخستین کس از اهل بیتم هستی که به من ملحق می­شوی در تعارض نیست؟ جواب خیر به این دلیل که اصلاً در آن زمان حضرت محسن، وارد خانه پیامبر نشده، تا صدق اهل بیت پیامبر بکند، باید حدالقل وارد خانه می­شد در آن زمان، اهل بیت آن زمان امیرالمؤمنان بود، حضرت زهرا امام حسن وامام حسین، لذا این سخن با او در تعارض نیست.

نکتۀ دیگری که مطرح می­کنند به عنوان شبهه، می­گویند پیغمبر از کجا می­دانست که فرزند در شکم حضرت زهرا (س) پسر است؟ مگر خدا در قرآن نگفته که هیچ کس نمی­داند؟ نخیر خدا نگفته هیچ کس نمی­داند، گفته اگر خدا نخواهد هیچ کس نمی­داند، اینها استقلالی است، لذا خود اهل سنت در «الإصابه فی تمیز الصحابه» جلد 1، صفحه 451،می­گوید ابو حیثم المزنی، پیغمبر زمینی به او دادند گفتند برای آنجا نگهبان بگذار گفت من فقط دختر دارم،

«فقال إن الله سيعطيك ولدا»

خدا به تو پسری خواهد داد

نه بچه دارد، نه پسر دار می­شوی اینجا اشکال ندارد، پیغمبر به حضرت زهرا (س) می­گوید پسر دارد می­شوید این اشکال دارد، راجع به خلیفه اول آقای ابوبکر ادعا می­کنند، آن موقعی که می­خواسته از دنیا برود رو کرد به دخترش گفت دخترم تو دوتا برادر داری و دوتا خواهر، گفت پدر من دوتا برادر دارم یک خواهر، آن یکی خواهر کجا است؟ گفت

«ذو بطن بنت خارجه»             

آن که در شکم خارجه است،

«أراها جاریه»

او هم دختر خواهد شد

تصریح کرده ابوبکر، بله دخترم، تو یک خواهر دیگر خواهید داشت از شکم فلانی، اگر ابوبکر بیاید بگوید که من دختری خواهم داشت، این اشکال ندارد، پیغمبر به حضرت زهرا (س) بگوید تو پسر دار می­شوی این اشکال دارد؟ اینها بخشی­ از بحث­هایی که راجع به حضرت محسن (ع) بود از کسانی که پشت خط بودند

نشد وصل­شان بکنیم عذر خواهی می­کنم، ان شاء الله که موفق باشید از همه التماس دعا دارم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: