2021 March 8 - دوشنبه 18 اسفند 1399
ایستگاه اندیشه
کد مطلب:3767 گروه: ایستگاه اندیشه آمار بازدید: 204

ایستگاه اندیشه
حجت الاسلام روستایی - 24 دي 1399


  دانلود
امتیاز:
  01:25:35 حجم فیلم: 216 مگابایت





دانلود صوت


قسمت بیست و دوم برنامه ایستگاه اندیشه به کارشناسی حجت الاسلام روستایی
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 24 دی 1399

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت­شما بینندگان محترم شبکه جهانی حضرت ولیعصر(عج) امشب هم با یکی دیگر از برنامه­ های ایستگاه اندیشه مهمان دیدگان مهربان شما هستیم، عرض ادب و احترامی هم دارم خدمت کارشناس محترم برنامه حجت الاسلام والمسلمین استاد روستایی، حاج آقا سلام علیکم.

استاد روستایی:

علیکم السلام و رحمة الله ، بنده هم خدمت حضرت عالی و بینندگان عزیز شبکه جهانی حضرت ولیعصر عرض سلام و ادب و احترام دارم و امیدوار هستم تا به این لحظه عزاداری­هایشان برای حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(صلوت الله سلام علیها) مورد قبول درگاه حضرت حق واقع شده باشد و امیدوار هستم که این بانوی شهیده ما را از عنایات ویژه خودشان محروم نفرمایند.

مجری:

الهی آمین، استاد با توجه به اینکه بینندگان مان هم مستحضر هستند در جلسه گذشته تماس­های داشتیم که فرصت نشد به سؤالاتی پاسخ داده بشود و یکی از سؤالات بینندگان مان آقای نوروزی از گرگان باقی ماند اگر اجازه بدهید من آن را مطرح بکنم؛ ایشان سؤال کرده بودند که سیلی خوردن حضرت فاطمه زهرا(س) قبل از ازدواج آیا صحت دارد یا خیر؟  

استاد روستایی:

نسبت به این مسئله ما یک گزارش تاریخی به ثبت رسیده که در زمان جاهلیت این مسئله رخ داده و یک شخصی که حالا نامش را خدمت بینندگان مان ذکر خواهم کرد فردی را اجیر می­کند مبنی از اینکه چنین کاری انجام بشود در «سیره إبن اسحاق» این سیره­ای که الآن جمع آوری شده این مسئله آمده ملاحظه بفرمایید روایتی است اینجا

«عن یونس بن عمرو عن أبیه قال شج غلام من قریش فاطمة بنت رسول الله(ص)»

غلامی از قریش آمد و البته به نظر می­رسد چه بسا مقصود نوجوانی از قریش باشد از این غلام، آمد و حضرت زهرا(س) را به گونه­ای کتک زد که «شجَّ» یعنی مثلاً فرض کنید سر مبارک­شان شکافته شد و خون جاری شد

«وهی غادیة»

چه موقع بود؟ اول صبح بود حضرت زهرا(س) آمده بودند بیرون

«فنادت یآل عبد شمس»

حضرت زهرا(س) صدا زدند ای آل عبد شمس این خاندان عبد شمس

«فخرج أبو سفیان»

أبو سفیان آمد بیرون

«وخرج أبو جهل»

أبو جهل هم آمد بیرون

«فقال یا أبا سفیان هذه یدی»

أبو جهل گفت :

 ای أبو سفیان این دست من بود

«فرجع»

أبو سفیان برگشت

این دست من بود یعنی چه؟ یعنی این فردی که من اجیر کرده بودم که حضرت زهرا را بزند این کار من بوده این فردی که زد از طرف منِ أبو جهل بوده و به هر صورت این گزارش نقل شده و البته گفته نشده که حضرت زهرا(س) در چه سنی بودند اما این طبیعی است که این قصه در دوران جاهلیت است و حتماً قبل ازدواج حضرت صدیقه طاهره(س) است وگرنه ما طبق بعضی از موارد داشتیم البته در این مورد هم حالا بحث انتقام آن نیامده اما همین أبو چهل یکبار مثلاً ضربه­ای به رسول خدا می­زنند که حمزه عموی پیامبر می­آیند و با کمان چنان به سر أبو جهل می­زنند که سرش شکافته می­شود و حتی خود آقا امیرالمؤمنین(ع) خیلی از کودکان مکه وقتی می­آمدند و به حضرت جسارت می­کردند حضرت آقا امیرالمؤمنین(ع) می­آمد کتک کاری می­کرد و بالاخره دیگر جرأت نمی­کردند نزدیک بشوند، حالا از انتقام اینجا صحبت نشده اما صحبت این است که أبوم جهل این کار را انجام داده و این فرد را اجیر کرده.

مجری:

خیلی ممنون هستم، یک سؤالی هم بیننده­ی برای مان ارسال کرده­اند اگر اجازه بفرمایید آن را هم محضرتان تقدیم کنم؛ سؤالم از حاج آقای روستایی این هست که چطور صحابه شناخته شده عصر پیامبر، البته این را عرض بکنم چون شاید بینندگان مان مستحضر نباشند این سؤال مربوط به برنامه­های گذشته شما و موضوع قیام أبا عبدالله الحسین(ع) است، سؤالم از حاج آقای روستایی این هست که چطور صحابه شناخته شده عصر پیامبر به حدیث گویی أبو هریره إیراد نمی­گرفتند و أبو هریره بی­حراس از رسوا شدن توسط صحابه بزرگ عصر خودش حدیث جعل می­کرد؟

استاد روستایی:

این نکته که بخواهد کسی ایراد بگیرد بگوید چطور به این آقا ایرادی گرفته نمی­شد این درست نیست یعنی با گزارشات تاریخی ما همخوانی ندارد، در باره أبو هریره یک اعتراض­های صورت گرفته البته بعضی از این اعتراض­ها ناظر به اعمال او بوده مثلاً فرض کنید آقای أبو هریره از بیت المال یک مبلغی برداشت و با واکنش عمر بن خطاب مواجه شد که مثلاً تو «یا عدو الله و عدو کتابه سرقت مال الله» تو مال خدا را دزدیدی، این یک نکته هست که نقل شده، یک نکته دیگر در بحث تکذیب أبو هریره است که عرض کردیم بعضی از صحابه این کار را انجام می­دادند مثلاً شما ملاحظه بفرمایید در کتاب «تأویل مختلف الحدیث» آقای إبن قتیبه در صفحه 76 آمده

«وذکر أبا هریره فقال»

در باره أبو هریره صحبت شد و گفت

تأویل مختلف الحدیث، إبن قتیبه، ص 76

یعنی چه کسی؟ یعنی همین آقای نزال بن سبره، ایشان چه گفت؟

«فقال: أَکذبه عمر، و عثمان، وعلی، و عائشه»

عمر، عثمان، حضرت آقا امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) و عایشه أبو هریره را تکذیب کردند

و من در همان برنامه هم عرض کردم که آقای عبدالله بن عمر که هم کلاس و هم درس أبو هریره بود در درس کعب الاحبار یهودی، ایشان هم أبو هریره را تکذیب می­کرد شما ملاحظه بفرمایید در کتاب «جامع بیان العلم و  فضله» که مال آقای إبن عبدالبر هست در جلد اول چاپ دار إبن جوزی صفحه 1101 روایتی آمده به نقل از آقای طاوس می­گوید

«کنت جالساً عند إبن عمر»

من کنار عبدالله بن عمر نشسته بودم

«فأتاه رجلٌ»

فردی آمد

«فقال: إن أبا هریره یقول: إن الوتر لیس بحتم، فخذوا منه ودعوا»

أبو هریره آمد گفت این نماز وتر واجب نیست شما می­توانید این را بخوانید می­توانید این را رها کنید

«فقال إبن عمر: کذب أبو هریره»

أبو هریره دروغ گفت

جامع بیان العلم و  فضله، إبن عبدالبر، چاپ دار إبن جوزی، ج 1، ص 1101

و بعد مطلبی را بیان کرد، سند این ماجرا هم صحیح است، اینها نسبت به حدیث أبو هریره، ما غیر از این در باره اینکه عایشه هم با او مخالفت­های داشت و با او ایرادی می­گرفت هم در مباحث فقهی داریم که با او مخالف بود و هم یکبار به او اعتراض کرد تو اینهمه حدیث را از کجا می­آوری؟ که بعد او در آمد گفت آن موقع که تو جلوی آینه بودی و به سرمه دان و خلاصه این چیزها مشغول بودی من این احادیث را روایت می­کردم و من پیش پیامبر حدیث نقل می­کردم، این نوع اعتراض­ها وجود دارد اما یک نکته دیگری که در باره أبو هریره با برخی از صحابه وجود دارد هم سوئی اینها با همدیگر هست ببینید در یک برهه­ای یک گزارشاتی مبنی بر ایراد  گرفتن به أبو هریره از بعضی از صحابه نقل شده اما در یک سوی ماجرا هم سوئی اینها با هم را هم می­بینیم و همراهی اینها با همدیگر چون ببینید أبو هریره یک نقشی دارد در تشکیل حکومت خلیفه اول و بعضی از صحابه یا به تعبیر صحیح­تر صحابیات هم در حکومت أبو بکر نقش دارند شما ببینید یک روایت مشهوری هست در باره اینکه ما گروه پیامبران ارث به جا نمی­گذاریم که جعلی است این روایت را ما می­گوییم جعلی است، راوی این روایت چه کسی است؟ این خیلی مهم است که در صحیح بخاری و جاهای دیگر آمده و خیلی در کتب اهل سنت فکر می­کنم از روایت­های بسیار بسیار پُر تکرار است جاهای متعددی...

مجری:

این روایت مربوط به بحث­تان هم می­شود به موضوع­تان هم می­شود استاد؟ چون یکبار فرمودید مفصل باید وارد این روایت بشویم.

استاد روستایی:

بله این را به وقت وارد خواهم شد اما ببینید یکی از آن کسانی که این را نقل می­کنند شخص عایشه است که حتی زنان پیامبر وقتی می­آیند برای اینکه ارث خودشان را بگیرند

«فقالت لهن عائشه ألیس قد قال رسول الله(ص) لا نورث ما ترکنا فهو صدقة»

مگر پیامبر نگفت لا نورث ما هر چه بگذاریم صدقه است؟ یا نقل­های مشابه که در این زمینه وجود دارد پس ببینید یک همچین نقلی از خانم عایشه نقل شده، از آنطرف شبیه این نقل هم ما از أبو هریره داریم من اگر این را الآن خدمت بینندگان عزیز مان مایش بدهم عبارتش را ببینید اینجا شبیه همین نقل لا نورث را آقای أبو هریره هم نقل کرده و این را در واقع ساخته.

مجری:

پس در واقع با توجه به آن مخالفت­های که گاهاً نقل شده، توسط عایشه یا توسط إبن عمر و دیگران از آنطرف ما هم سوئی هم می­بینیم.

استاد روستایی:

بله ببینید یعنی عین همین روایت لا نورث  از آقای أبو هریره هم صادر شده یعنی سه­تا منبع هم بیشتر این را ندارند حالا طبق سیرچ بنده و طبق جستجوی بنده، نه اینکه بگوییم إلا و لا بود فقط همین سه­تا  و غیر از این هم اصلاً وجود ندارد نه، شاید منابع دیگر هم وجود داشته باشد اما بنابر آن جستجوی که بنده انجام دادم این روایت در واقع ساخت و جعل آقای أبو هریره است این یک هم سوئی را با عایشه نشان می­دهد و از آنطرف مثلاً شما ببینید ما قبلاً هم نقل کردیم که وقتی که ایشان فتوا هم می­داد کسی که با او در واقع هم سوء بود و أبو هریره از او تأیید می­گرفت عایشه بود یعنی ما بالاخره این دوتا برخورد را می­بینیم یک جاهای به أبو هریره اعتراض می­شود اما یک جاهای أبو هریره می­بیند هم سوء با او همکاری هم می­شود و در واقع معیدی می­شوند برای شخص آقای أبو هریره که إن شاءالله حالا اینها را خدمت بینندگان عزیز مان یک سری آن را نمایش دادیم و اگر هم لازم بشود بازهم إن شاءالله نمایش خواهیم داد.

مجری:

إن شاءالله، خیلی ممنون استاد، برگردیم استاد سر موضوع بحث­تان که نقشه­های مخالفان در عصر نبوی برای انحراف مسیر خلافت بود و برای مان بفرمایید که چه کارهای دیگر انجام شد برای اینکه این مسیر خلافت را به انحراف بکشند؟

استاد روستایی:

ما مواردی را آمدیم خدمت بینندگان مان عرض کردیم مبنی بر اینکه وقتی که بخواهند یک جنبشی را در واقع زمین بزنند طبیعت قصه چندتا کار انجام می­دهند یکی اینکه می­ آیند و رهبر آن جنبش را زیر سؤال می­برند و به او ایراد وارد می­کنند به لحاظ مشروعیت که بعد آمدیم گفتیم بله در مورد پیامبر این مسئله اتفاق افتاد و پیامبر را آمدند و در نبواتش اینجاد شک و شبهه کردند در حکم پیامبر اینجاد شک و شبهه کردند، من فقط قبل از اینکه این جمله را بگویم این عبارتی که عرض کردم آقای أبو هریره جعل کرده و شبیه آن روایت لا نورث است را پیدا کردم خدمت بینندگان مان نمایش بدهم؛ ببینید در موطأ مالک آمده در التمهید آمده و بعضی کتاب­های دیگر، که آقای إبی هریره به پیامبر نسبت می­دهد که

«لا یقتسم ورثتی دنانیر ما ترکت بعد نفقة نسائی و مؤونة عاملی فهو صدقة»

یعنی چه؟

یعنی تقسیم نمی­شود بین ورثه من «لا یقتسم» تقسیم نمی­شود «دنانیر» دیناری به اینها تقسیم نمی­شود «ما ترکت» آنچه که من به جا گذاشته­ام بعد از جدا سازی نفقه زنانم و هزینه آن کارگرهای من بعد از این هر آنچه باشد «فهو صدقة»، آنجا هم می­گفت «نحن معاشر الانبیاء لا نورث ما ترکنا صدقة»، این هم می­گوید «صدقة» «ما ترکت صدقة» چه بگوییم «ما ترکنا» چه بگوییم «ما ترکت» فرقی نمی­کند، این روایت شبیه لا نورث است و این به دست می­آید که بالاخره این هم سوئی  وجود دارد در اینجا.

مجری:

یک همسوئی فکری وجود دارد

استاد روستایی:

یک هم سوئی وجود دارد و نه فقط فکری چه بسا عملی چون ببینید این یک روایتی است که اولاً خب خلاف قرآن است چون انبیاء بالاخره ارث می­برند پیامبر هم ار بقیه مستثنی که نیست و ثانیاً دقیقاً هم سوء با آن تفکری است پشت غصب فدک خوابیده که البته من إن شاءالله به وقتش باید بگویم باید صحبت بکنم چرا فدک؟ چرا خمس خیبر؟ حرف دارم من اینجا، چرا اینها غصب شد؟ چیز دیگری غصب نشد، نکته دارد این مسئله که إن شاءالله به وقتش عرض خواهم کرد، این تا به اینجا و اصل آن هم سوئی هم باز در آن فتوای که هفته پیش من نمایش دادم در بحث أبو هریره که أبو هریره فتوا می­داد و از جناب عایشه تأییده می­گرفت، اینها یک هم سوئی­های را نشان می­دهد و یک جاهای عرض کردم که هم کلاسی عبدالله بن عمر بود سر درس کعب الاحبار بودند با همدیگر فعالیت­های مشترکی داشتند و چه در مواجه با اهل بیت چه در اخذ از کعب الاحبار و چه در انتقال اسرائیلیات به منابع اسلامی، در مورد أبو هریره اینها هست یعنی اگر مثلاً کسی بگوید چطور اعتراض نمی­شد؟ چرا اتفاقاً ما مثلاً داریم که أبوذر زد روی سینه استاد أبو هریره کعب الاحبار که تو این حرف­های که داری می­زنی حرف­های دروغی است «کذبت یابن الیهودی» ای پسر فرد یهود دروغ می­گویی، این برخوردی است که آقای أبوذر با کعب الاحبار دارد در جلوی عثمان، حالا این هم که استاد أبو هریره بود و برخوردهای دیگر هم حالا گزارش شده در جای خودش.

اما برگردیم به بحث خودمان و بحث این بود که وقتی یک اتفاقی رخ می­دهد وقتی می­خواهند مشروعیت یک فردی را زیر سؤال ببرند چطوری زیر سؤال می­برند؟

مجری:

فرمودید مشروعیت رهبرش را اول زیر سؤال می­برند.

استاد روستایی:

رهبر جنبش را، آمدیم گفتیم این به چند صورت صورت گرفته مثلاً آمدند حکم پیامبر را زیر سؤال بردند آقا تو برای پسر عمت اینطوری حکم می­کنی و بعد نمی­دانم شکلک در آوردند غیبت پیامبر را کردند و امثال اینها، گفتیم در نبوت پیامبر ایجاد شک و شبهه کردند، گفتیم که آمدند گفتند پیامبر گوش دهن بین است یعنی در عرصه­های مختلف می­ خواهند مشروعیت این فرد را زیر سؤال ببرند، موارد دیگری هم ممکن است باشد ما حالا به همین میزان در اینجا بسنده کردیم.

نکته دوم عرض کردیم اتهام مالی؛ یعنی اگر بخواهند یک جنبشی را زمین بزنند می­آیند به رهبر آن جنبش اتهام مالی می­زنند که این فساد اقتصادی دارد این آدم مشکل اقتصادی دارد شما ببینید اینها به گونه­های مختلفی صورت گرفته گاهی اوقات آمده­اند به حضرت گفته­اند اصلاً پیامبر قصد قربت ندارد پیامبر مال تقسیم می­کند اما نیت خدای ندارد و عدالت در تقسیم اموال ندارد نعوذ باالله، ملاحظه بفرمایید این کتاب صحیح بخاری است که بالاخره جایگاه این برای اهل سنت واضح و روشن است، چاپ دار إبن کثیر چاپ اول، چاپ تک جلدی هست و 1423 به نشر و چاپ رسیده در صفحه 1526، کتاب الأدب، روایت این است

صحیح بخاری، کتاب الأدب، چاپ دار إبن کثیر، چاپ اول، چاپ 1423، تک جلدی، ص 1526

آقای اعمش می­گوید :

«سمعتُ شقیقاً یقول: قال عبدالله»

از شقیق شنیدم که می­گفت عبدالله گفته

عبدالله به نحو مطلق معمولاً در کتاب اهل سنت منظور عبدالله بن مسعود است

«قسم النبی صلى الله علیه وآله قسمة»

پیامبر آمد یک چیزی را تقسیم کرد

«کبعض ما کان یقسم»

مثل بعضی چیزهای دیگر که حضرت تقسیم می­کرد

«فقال رجل من الانصار»

یک فرد انصاری

معلوم است این تقسیم در مدینه بوده چون دارد می­گوید «رجل من الانصار» یعنی این انصار یک تشخصی پیدا کردند و شناخته شده هستند، یک مرد انصاری آمد چه گفت؟ گفت

«والله»

ببینید چه سوگندی می­خورد

«إنها لقسمة ما أرید بها وجه الله»

قسم به خدا این یک تقسیمی است که ایراده نشده در آن قربة الله و قصد قربت

قصد قربت ایراده نشده

مجری:

تقسیمی که پیغمبر اکرم انجام دادند.

استاد روستایی:

بله پیامبری که خداوند فرمود

«فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّی»

اینها ایمان نمی­آورند تا اینکه شما را به عنوان حکم قرار بدهند در مشاجرات­شان، یعنی حتی دعوا دارند

شما حکم باشید، پیامبری که خداوند فرمود

«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ»

زمانی که خدا و رسول یک حکمی بدهند

«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ»

هیچ مرد و زن مؤمن و مؤمنه­ای اختیار ندارند که چیکار بکنند؟

«أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»

اصلاً اختیار اعتراض ندارند اختیار ندارند تغییر بدهند، حالا پیامبر یک کاری انجام داده پیامبری که حالا اضافه بکینم بر این، پیامبری که از شدت امانت داری در دوره جاهلی اعراب جاهلی مشرکین قریش لقب امین در باره او به کار می­برند و او را به امین بودن می­شناسند صحابی انصاری می­آید چه می­گوید؟

«والله إنها لقسمة ما أرید بها وجه الله، قلت أما لاقولن للنبی»

عبدالله بن مسعود می­گوید گفتم که من می­روم به پیغمبر می­گویم

«فأتیته وهو فی أصحابه»

رفتم پیش پیامبر پیامبر در بین اصحابش بود

«فساررته»

یواشکی به پیامبر گفتم

عبدالله بن مسعود می­خواست هم آبروی آن طرف نرود و هم اینکه حرمت پیامبر در بین اصحاب شکسته نشود

«فساررته»

یواش به حضرت عرض کردم

«فشق ذلک على النبی وتغیر وجهه وغضب»

این برای پیامبر خیلی سخت بود خیلی دردآور بود و بعد صورت حضرت تغییر کرد یعنی اصلاً رفت تو هم «و غضب» و حضرت خضبناک شدند

«حتى وددت أنی لم أکن أخبرته»

حتی دیگر اینقدر برایم سنگین بود که دیدم پیامبر اینقدر تحت تأثیر قرار گرفت و ناراحت شد که دوست داشتم ای کاش اصلاً به پیامبر خبر نمی­دادم نمی­گفتم اینها اینقدر بی­ادب هستند

«ثم قال»

بعد پیامبر یک جمله­ای فرمودند

«قد أوذی موسى بأکثر من ذلک فصبر»

حضرت فرمودند که موسی اذیت شد بیش از این اما صبر کرد

ببینید در این جملۀ آخر چندتا حرف نهفته است اولاً اینها دلالت اصلیش که معلوم است اما دلالت­های پشت صحنه؛ «قد أوذی موسی» یعنی این حرف تو موجب اذیت و آزار من شد، ایذاءُ النبی آزار پیامبر چه پیامت­های دارد؟ ایذای مؤمن حرام است به طریق اولی ایذای پیامبر حرام است، این یک.

نکته دوم: اینجا صحبت این است که پیامبر یک جایگاهی دارد به نام «النبی اولی باالمؤمنین من أنفسهم» پیامبر اولی است برتر از مؤمن است، آقای إبن قیم جوزیه در تفسیر این اولی بودن یک جمله­ای دارد خیلی تفسیر دقیق و قشنگ و  معنای زیبای إبن قیم در مورد اولی مطرح می­کند که این اولیت پیغمبر یعنی چه، ببینید در کتاب «زات الجمهاجر إلی ربه»، اینجا می­آید توضیح می­دهد چاپ­های تک جلدی است و مطبعة المدنی این را چاپ کرده در عربستان سعودی، وازرت معارف چاپ کرده، اینجا توضیح می­دهد اولی را صفحه 29 کتاب می­گوید که اینکه خداوند فرموده :

«النبی اولا باالمؤمنین من أنفسهم» وهو دلیل علی أن من لم یکون الرسول أولی به من نفسه فلیس من المؤمنین»

کسی که پیامبر را اولی نداند اصلاً مؤمن نیست

زات الجمهاجر إلی ربه، إبن قیم الجوزیه، چاپ مطبعة المدنی، چاپ وزارت معارف عربستان سعودی، تک جلدی، ص 29

 

بعد می­آید می­گوید که این اولویت یک لوازمی دارد اینکه پیامبر را باید از خودش بیشتر دوست داشته باشد که اصلاً اسم مؤمن بر او بیاید، بعد من با این تیکه­ آن کار دارم می ­گوید

«ویلزم من هذه الاولویه والمحبه کمال الانقیاد والطاعه والرضا والتسلیم»

کمال انقیاد، لازمه این اولویت و محبت این است که من در نهایت اطاعت از پیامبر باشم در نهایت رضایت با حکم پیامبر و در نهایت تسلیم حکم پیامبر باشم

اگر نباشم اصلاً اساساً اسم مؤمن برای من نیست، حالا کسی که می­آید حرف پیامبر را گوش نمی­دهد مشروعیت پیامبر را زیر سؤال می­برد، می­آید اتهام مالی به پیامبر وارد می­کند و می­آید قسم جلاله می­خورد که والله او قصد قربت ندارد خب این کمال انقیاد دارد؟ چه اصراری وجود دارد بگوییم همه صحابه عادل هستند؟ چه اصراری وجود دارد؟ ما یا تابع پیامبر هستیم و تابع قرآن هستیم، اگر تابع قرآن و پبامبر هستیم منطق مان باید منطق نبوی و منطق قرآنی باشد قرآن بیان می­کند که برخی واقعاً

«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا»

یک سری صحابه اینطوری بودند روی سر ما جا دارند قبول­شان داریم دست بوس آنها هستیم، اما یک سری آمدند علیه پیامبر کاری­های انجام دادند نمونه­اش این است در صحیح بخاری، پیامبری که اولی باالمؤمنین است، پیامبری که خدا فرموده حکمی کرد کسی حق اعتراض ندارد، این آقا می­آید می­گوید «والله ما أرید» می­گوید پیامبر این تقسیمی است که وجه الله  در آن ایراده نشده و قصد قربتی در کار نیست، خب این یک نکته، پس پیامبر اذیت شد، آزار دید، غیبت پیامبر صورت گرفت، صحابی سوگند دروغ خورد، چرا؟ چون پیامبری که اطيعوالله و اطيعوالرسول است، پیامبری که اطاعتش بی چون و چرا در کنار اطاعت خدا است یعنی معصوم است این فرد، معنا ندارد قصد قربت نداشته باشد از کارش، مگر می­شود مثلاً مثل اینکه بگویی خدا کارهایش خدایی نیست؟ مگر شدنی است؟ ما نمی­خواهیم بگوییم رسول خدا خدا است نعوذ باالله این را نمی­ خواهیم بگوییم رسول الله «وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولَهُ» پیامبر بنده خدا است شکی نیست اما بنده­ای است که اطاعتش بی چون و چرا در کنار اطاعت خداوند قرار دارد وقتی اینطوری است معنا ندارد که قصد قربت نداشته باشد حالا شما می­آیی می­گویی نه این قصد قربت ندارد بعد حضرت ناراحت می­شوند غضبناک می­شوند، این یک، اذیت پیامبر دیگر چه حکمی دارد؟ در قرآن داریم کسانی که «یؤذن الله» کسانی که خدا و رسول را آزار بدهند «لَعَنَهُمُ اللهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ» این موجبات لعن خدا را به دنبال دارد، حالا من کار ندارم می­خواهم بگویم ببینید منطق مان منطق قرآنی باشد همینطوری چشم مان را نبندیم برویم جلو نه من خداوند کتاب هدایت برایم فرستاده مرد و مردانه بنشینم این کتاب هدایت را بخوانم ببینم حکم بالاخره ازار پیامبر چیست «ما لكم أن تؤذو رسول الله» آقا شما حق نداری بیایی من را اذیت بکنی هر کس بخواهد همچین کاری بکند مثلاً فرض کن عذاب الیم دارد نمی­دانم لعن به دنبالش است و امثال این حرف­ها، این یک سری نکات پشت این روایت.

نکته دیگری که وجود دارد این بحث حضرت موسی است «قد أوذی موسى بأکثر من ذلک فصبر» حضرت موسی بیشتر از این اذیت شد و صبر کرد، چرا حضرت موسی؟ چرا نمی­گوید عیسی؟ چرا نمی­گوید داود؟ چرا نمی­گوید إبراهیم؟ چرا نمی­گوید حضرت نوح؟ اگر به آزار و اذیت باشد باید بگوید نوح چون ببینید بالای 900 سال 950 سال پیامبر است به تصریح قرآن عده قلیلی ایمان می­­آورند، یعنی چه؟ یعنی اینکه جان این پیامبر را به لبش رساندند اما ایمان نیاوردند و خیلی اذیت شده اما چرا می­گوید موسی؟ چرا نمی­گوید حضرت عیوب؟ چرا می­گوید موسی؟ می­خواهد امت را مقایسه بکند با امت موسی (یهود)، می­خواهد با آنطرف مقایسه بکند، یعنی همان ایرادهای بنی اسرائیلی که به موسی می­گرفتند همان آزارهای که یهود می­دادند، به من هم دارند می­گیرند ایرادها را، این آزارها را دارند به من هم می­دهند اما عیب ندارد موسی برادر من صبر کرد من هم صبر می­کنم، این نکته است اینکه اسم حضرت موسی اینجا می­آید حضرت عیوب نمی­آید حضرت نوح نمی­آید، موسی، یعنی می­خواهد بگوید شما هم مثل یهود که دنبال تحریف بودند دنبال ایراد گرفتن به حجت خدا بودند شما هم همانطوری هستید، نمی­خواهد بگوید همۀشان نه، عرض کردم ما یک سری صحابه داریم دست­شان را می­بوسیم اینها افرادی بودند که بالاخره «تراهم رکعاً سجداً» اینها، آنها «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ» بودند، اما کسی که مثلاً در مورد پیامبر خدا می­آید تهمت می­زند «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار» است؟ یا «اَشِدّاءُ عَلَی النبی» است؟ کدامش؟ این یک نقل بخاری.

در همین صحیح بخاری در صفحه دیگر کتاب الاستئذان صفحه 1570، باب حفظ السِر حفظ اسرار، روایت 6291

صحیح بخاری، کتاب الاستئذان، باب حفظ السِر، ر 6291، ص 1570

«عن عبدالله»

دوباره همان است می­گوید

«قسم النبی صلى الله علیه وآله یوم قسمة»

پیامبر روزش را تقسیم کرد

«فَقالَ رَجُلٌ مِنَ الأنْصَارِ إن هذه لقسمة ما أُرِيدَ بهَا وجْهُ اللَّهِ»

همان ماجرا بعد می­گوید من گفتم می­روم پیش پیامبر می­گویم، رفتم پیامبر در جمع بود من یواشکی گفتم پیامبر غضبناک شد به گونه­ای غضبناک شد

«حتی احمرَّ وجهه»

به گونه­ای که صورت پیغمبر قرمز شد

یک زمانی شما ناراحت می­شوی می­گویی چه حرفی زد، اما یک زمانی اینقدر شدت غضب زیاد است که خون زیر پوست انسان می­آید و صورت قرمز می­شود این یعنی چه؟ یعنی خیلی پیامبر آزار دیده با این جمله، بعد فرمودند

«رحمة الله علی موسی»

رحمت خدا بر موسی

«أُوذِيَ بأَكْثَرَ مِن هذا فَصَبَرَ»

بیش از این اذیت شد و صبر کرد.

مجری:

خیلی ممنون استاد استفاده کردیم از محضرتان.

استاد روستایی:

من خدمت بینندگان عزیز مان کردم این روایت را که اتهام مالی به حضرت زدند یعنی تو عدالت در تقسیم اموال نداری البته ادامه دارد این مسئله و موارد متعدد است اما این روایت در بعضی از منابع دیگر هم آمده علاوه بر بخاری یعنی در جاهای دیگر بخاری هم آمده و طریق دیگری هم دارد اما طریق­هایش را اول بگوییم و بعد بعضی منابع دیگر؛ آن نقل از عبدالله بن مسعود بود، در همین صحیح بخاری چاپ دار إبن کثیر البته چاپ سوم که در واقع شش جلدی است چاپ سوم آن

«عن أبی وائل عن عبدالله»

صحیح بخاری، چاپ دار إبن کثیر، چاپ سوم

آن شقیق بود از عبدالله، این أبی وائل از عبدالله همین را می­آورد، این واژه أبی وائل اینجا آمده اما تفاوت اینجا است که اینجا دیگر نمی­گوید «رجل من الانصار» می­گوید

«فقال رجلٌ إن هذه لقسمة ما أُرِيدَ بهَا وجْهُ اللَّه»

این یک نقل، در صحیح مسلم جالب اینجاست که از همان آقای شقیق از عبدالله بن مسعود می­آورد اما کلمه «رجل من الانصار» را کرده «فقال رجلٌ»، چرا من الانصار را نمی ­گویی؟ این خیلی معنا دارد ممکن است این رجُل از اعراب بادیه نشین مثلاً باشد «الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا» ولی وقتی «رجل من الانصار» باشد این بار معنای دارد این اینجا حذف شده، اما این غلط تایپی است یا نه ممکن است یک طور دیگر باشد ماجرا؟ من اعتقادم این است تحریف است چرا؟ چون اولاً در بخاری رجل من الانصار بود آن دو نقلی که من از اسکن کتاب بخاری نمایش دادم، علاوه بر این یک نسبت دیگری به آقای مسلم داده شده که جالب است ببینید اینجا می­گوید

«عن شقیق عن عبدالله»

همان ماجرا را می­آورد که اینجا هم رجل دارد، بعد نویسنده «المسند المستخرج علی صحیح مسلم» که آقای أبی نُعیم اصفحانی است ایشان در ادامه این نقل می­گوید

«رواه مسلم عن أبی بکر»

مسلم از أبو بکر نقل کرده

ما در مسلم این لفظ را دیدیم همین لفظ، از أبو بکر نبود از عبدالله بن مسعود بود، نشان می­دهد که ظاهراً یک نقل هم از أبو بکر بوده آن هم هذف شده، این مواردی در این زمینه، البته در مورد این مسئله باز ما روایات دیگری داریم که بعضی از افراد دیگر هم به پیامبر ایراد وارد می­کردند مثلاً شما ببینید در همین کتاب «المسند المستخرج علی صحیح مسلم» نقلی می­آورد از أبی وائل

«حدثنا عبد الله بن محمد بن حیان و محمد بن ابراهیم»

بعد می­آید تا می­رسد به ابی وائل از عبدالله، یعنی عبدالله بن مسعود، می­گوید زمانی که  یوم حنین

«آثر رسول الله ناساً فی القسمه»

رسول خدا آمد مردم را جمع کرد و یک تقسیماتی می­خواست انجام بدهد

 به «اقرع ابن حابس مأةٌ من الإبل» صد تا شتر داد، به عیینة بن حابس هم هیمن مقدار داد، و به تعدادی از اشراف عرب هم یک مبالغی داده شد.

«فقال رجلٌ و الله إن هذه القسمه ما عدل فیها»

این تقسیم عدالت در آن رعایت نشد

یا پیامبر «ما عدل فیها» پیامبر عدالت به خرج نداد در این تقسیم،

«و ما أرید بها و جه الله»

و قصد قربت اراده نشد

یعنی چه؟ یعنی قصد غیر خدایی، این یعنی اتهام مالی، یعنی تو انگیزه­های دیگری از این تقسیم داری، حالا یا انگیزه قوم و خویشی است، که این نمی­تواند اینجا باشد، چرا؟ چون اقرع بن حابس و عیینة بن حابس، اینها چه نسبتی با پیامبر داشتند؟ اصلاً اینها بر فرض نسبت داشته باشند باپیامبر، اشراف عرب چه نسبتی با پیامبر داشتند؟ وقتی تو داری می­گویی عدالت رعایت نشد، یعنی پیامبر معصوم الولعظم را که خداوند اطاعتش را در کنار اطاعت خودش قرار داده حکمش را در کنار حکم خودش قرار داده این را می­آیی می­گویی عدالت ندارد، می­آیی می­گویی این قصد قربت ندارد، این یعنی چه؟ وقتی می­گویی عدالت ندارد که یک اتهامی در بین باشد، یعنی او را داری یا متهم می­کنی به رابطه باند بازی فامیلی و یک ویژه خواری­هایی

مجری:

حب و بغض شخصی

استاد روستایی:

یا بلاخره می­گویی این برای خودش دارد برمی­دارد دیگر، این نشان دهنده این است که پیامبر را دارند اینجا نسبت به او می­دهند، بعد پیامبر همین ماجرا را باز آنجا ذکر می­کند که بلاخره خدا حضرت موسی را رحمت کند، که خب این معلوم است که یک ماجرای دیگری است، سندش از عبد الله بن مسعود هست، اما به نظر می­رسد که این یک ماجرای دیگری است، خصوصاً اینکه سندش هم یک مقداری متفاوت است، حالا علاوه بر اینکه آقای ابی وائل این مسئله را دارد نقل می­کند از عبدالله ابن مسعود هم دارد نقل می­ کند، اما افراد قبلی یک مقداری متفاوت هستند، این معلوم است چه بسا یک رخداد دیگری است، یعنی این مسئله چه بسا مختلف صورت گرفته، و مخصوصاً این که مثلاً این، «ما عدل فیها» هم در آن آمده که در آن نقل نبود، حالا یا همان نقل است که تحریف شده یا نه سه­تا ماجرا است که همچین اتفاقی در آن رخ داده است، این نسبت به این مسئله، اما موراد دیگری هم وجود دارد که در این زمینه اتهام مالی ما می­توانیم بیان بکنیم، حال اگر عزیزان، چون می­ترسم بحث را باز بکنم یک مقداری طولانی بشود، اگر عزیزان تماس دارند ما خدمت اتاق فرمان باشیم اگر نه من می­توانم بحثم را ادامه بدهم.

مجری:

بله می­فرمایند یک صحبت کوتاهی بفرمایید تا تماس­ها برقرار بشود

استاد روستایی:

بله، ما در این ماجرا هم باز یک نقل دیگر هم داریم

مجری:

در همین ماجرای قسمت اموال

استاد روستایی:

بله ببینید، آقای ابن هضم آندلسی در کتاب «الفصل فی الملل و الأهواء و النحل» می­آید می­گوید

«قال ابو محمد»

ابو محمد خودش است، می­گوید

«و أیضاً»

و همچنین

«فقد صحَّ عن النبی عظیم انکاره علی ذی الخویصره لعنه الله و لعن امثاله»

صحیح است که پیامبر به شدت این آقای ذی خویصره را آمد انکارش کرد خدا او را لعنت کند و امثال او را

چرا؟

«إذ قال  الکافر»

زمانی که این آدم کافر گفت

«إعدل یا محمد»

عدالت به خرج بده این محمد

«إن هذا لقسمة ما ارید بها وجه الله»

این تقسمی است که قصد قربت در آن نشده

«فقال له رسول الله ویحک»

وای بر تو

«من یعدل إذا أنا لم اعدل»

اگر من عادل نباشم چه کسی عادل است؟

تو به من اینطوری می­گویی؟ خداوند من را امین شمرده

«و لا تأمننی»

خدا مرا امین شمرده شما امین نمی­شمارید؟ این خیلی نکته دارد، نمی­گوید «لا تأمنی» نمی­گوید تو امین نمی­دانی «لا تأمننی» شما یعنی تیم هست، یعنی دار و دسته­اند، یعنی یک جبه است مقابل پیامبر، جمع است ضمیر جمع دارد،

مجری:

این حرف حرف واحد نیست، حرف جمع است

استاد روستایی:

که حالا ما خواهیم گفت اتهام­های مالی دیگر را هم، یعنی این حذب باید شناخته بشود از کجا آب می­خورد، این خیلی مهم است، من یک زمانی به شما می­گویم آقای ذی خویصره، این کافر است، این هسته اولیه خواج است، فلان است بیسار است، از این حرف­هایی که ممکن است بیاید بزند، اما یک زمانی می­گوییم نه این صحبت این نیست، «إذ قال الکافر» آنجا قال الکافر است، بعد اینجا پیامبر می­گوید شما من را امین نمی­دانید، یعنی نه یک نفر دو نفر بلکه یک جمع، و بعد موارد دیگری هم داریم که حالا به جای خودش باید مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.

مجری:

ان شاء الله اگر اجازه بفرمایید استاد یک تماس داشته باشیم دوباره در خدمت­تان هستیم. آقای بهادری از کرج پشت خط هستند سلام علیکم.

بیننده:

علیکم السلام و رحمة الله خدمت حضرت استاد روستایی، ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را به پیشگاه مقدس آقا امام زمان (عج) علی الخصوص همه شیعیان، مخصوصاً عزیزانی که در شبکه ولیعصر دارند زحمت می­کشند تسلیت عرض می­کنم من خواستم از شما جناب آقای روستایی خیلی پوزش بطلبم و شرمنده هستم که در این برنامه­تان آمدم، چون دو شب قبل یا سه شب قبل، بنده­ خدایی آقا امین عزیزمان اهل سنت بودند دوتا قضیه گفتند که چرا جناب امام علی (ع) به قدرت رسید فدک را زود تحوی نگرفت و استناد کردند به آیه 27 سوره بقره که حضرت زهرا طبق این آیه چرا قطع سله رحم کردند، یعنی یک طوری حضرت زهرا را محکوم کردند که چرا با ابوبکر و جناب عمر حرف نزدند، من وقت را می­گیرم چند دلیل من می­خواستم ، چون گفت آقای بهادری هم اگر صدای من را می­شنود باید به من پاسخ بدهد، من برای همین خواستم که چند دقیقه به من وقت بدهید، اول چیزی که امیرالمؤمنین فاروغ اعظم، صدیق اکبر برایش مهم بود عزیزان من اصل اسلام بود که توسط سه خلیفه محترم اهل سنت از ریل اصلیش خارج شد، تمام هم و غم آقا امیر المؤمنین این بود وقتی به قدرت رسید به حکومت رسید بتواند این بدعت­هایی که ، آنجا 27 بدعت آقایان آوردند در داخل دین کردند و خود رسول مکرم اسلام فرمود «کل بدعة ذلاله» اینها را می­­خواست بردارد از دین اسلام و اسلام رادر ریل اصلی­اش قرار بدهد برگرداند به زمان پیغمبر، چرا حالا اتفاقاتی که افتاد آقا مجبور شد که اول به داد اسلام برسد من به چند دلیل همه هم از کتاب­های اهل سنت می­خواهم بگویم، عزیزان محترم اهل سنت دست­تان را می­بوسم گوش کنید، «مصنف ابن ابی شیبه» استاد بخاری جلد 8، صفحه 627، آقای عبد الله بن عمر پسر جناب عمر می­گوید

زمانی اسلام به اوج رسید که الآن دیگر در حال نقصان است

مصنف، ابن ابی شیبه، ج8، ص 627

یعنی پایین آمدن است، یعنی در حال نزول، باز مصنف ابن ابی شیبه جلد6 ، صفحه 627، عبدالله بن عمر می­گوید

اسلام رو به شکست است

مصنف، ابن ابی شیبه، ج6، ص 627

ابو هریره هم از قافله عقب نماند گفت زمانی می­گفتند «رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا» الآن باید بگوییم «رأیت الناس یخرجون فی دین الله افواجا» یعنی مردم دارند خارج می­شوند از اسلام، ببینید اینها نکته­های مهمی است، جناب بخاری جلد 6 صفحه 169، جلد 4، صفحه 204، جلد 6، صفحه 122-126-148-495-150151، رسول اکرم می ­فرمایند، صحابه من ، صحابه­ای که بعد از من مسیر امت را عوض می­کنند و همچنین مسیر اسلام را از مسیر حق خارج می­کنند و ناخواسته بدون نظر من بیایند و قدرت را به دست بگیرند و امت را رهبری کنند همه از دم غیر بهشتی هتسند، یعنی به جهنم می­روند، این حرف من شیعه نیست، آقا بروید یقه آقای بخاری را بگیرید «سنن ابی داوود»، عالم محترم اهل سنت، خبر 4243، خذیفه منافق شناس گفت رسول خدا در حضور 300 نفر از اصحاب من تمام خصوصیات حاکمان بعد از خودش را نگفت که منحرف می­شود و این فتنه گران إلی یوم القیامه را معرفی نکرد؟ آیا فراموش کردی آیا خودت را به فراموشی زدی، این سؤال آقای خذیفه است، سنن ابی داوود، روایت 3647، آقای زید بن ثابت یهودی تازه مسلمان شده به زبان، به معاویه گفت من این همه راه آمدم به تو بگویم حق نداری سنت پیامبر را تکریم کنی، بعد هم این آقا شد رئیس قوه قضائیه جناب آقای عثمان، همین آقا در شب ثقیفه، پول کلانی را بین زنان انصار مدینه توضیح کرد، مصنف ابن ابی شیبه، جلد8 ، صفحه 619، خذیفه گفت از اسلام آنچه که باقی مانده بود نماز بود، و ما صحابه بدبختانه هشدارهای رسول خدا را جدی نگرفتیم، تاجایی که نماز که ستون دین بود آن را باید مخفیانه می­خواندیم، سؤال برادر عزیز اهل سنت از چه کسی می­ترسیدند از دشمنان اسلام، یا مسؤلان حکومتی، در یک صد منبع اهل سنت آوردند؛ بخاری خبر 1870، 3470- 3172- 3179، رسول مکرم اسلام فرموده هر کسی بدعت بگذارد در دین، یا بدعت گذاری را پناه بدهد این شخص ملعون است و لعنت خدا و ملائکه بر او باد، مصنف ابن ابی شیبه، جلد 6، صفحه 155،  می­ گوید اینقدر یهودیان در زمان سه خلیفه که دشمن اسلام بودند که هر صحابه­ای به یهودی سلام می­کرد، یهودی جواب سلام او را نمی­داد، ابو هریره به یک یهودی رسید گفت تو را به خدا جواب سلام من را بده اگر جواب سلام من را بدهی من تو را دعا می­کنم، و او هم جواب سلام ابو هریره را داد، کنزالعمال، متقی هندی، خبر 29169، رسول خدا فرمودند نون و قلم قرآن است، تمام علمای اهل سنت آوردند رسول خدا فرموده بنویسید حدیث را چون هرچه از حلقوم من خارج می­شود جز حق چیز دیگری نیست این کلام رسول مکرم اسلام است، که قرآن هم می­فرماید، «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى» هر چیزی که از زبان پیغمبر جاری بشود جز کلام خدا نیست؛ چرا آقای ذهبی در «سیره اعلام النبلاء» جلد 5، صفحه 59، که مسلمان اهل سنت هم هست، عالم بزرگ اهل سنت است، می­گوید عمر جناب خلیفه دوم دستور داد به تمام استانداران هر کس حدیثی از پیامبر دارد باید آتش بزند، خودش هم 1500، حدیث را آورد آتش زد، آقای ذهبی در «تذکرة الحفاظ» عالم اهل سنت، جلد 1، صفحه 98، ام المؤمنین، خانم عایشه می­گوید پدرم در یک شب 500، حدیث از پیغمبر را جمع آوری کرد و جلوی چشم من همه را آتش زد ، «تذکرة الحفاظ» آقای ذهبی، جلد 1، صفحه 7، می­گویند، جناب خلیفه دوم در زمان خلافتش سه نفر را زندانی کرد به جرمی که شما زیاد از رسول خدا حدیث نقل می­کنید، ابو مسعود، ابو درداء، ابو مسعود انصاری، خب ببینید کسی که کلام پیغمبر کلام خدا باشد، چرا باید این را آتش بزند، حالا اینها یک بخش خیلی خیلی کوچکی است، صحیح بخاری جلد 3، صفحه 130، چاپ سلفیه قاهره، حدیث4170، راوی می­گوید، من براء عاذب را ملاقات کردم به او گفتم، خوش بحالت شما صحابه رسول خدا هستی، شما زیر درخت رضوان باپیغمبر بیعت کردی، جزو شجره رضوان هستی، ایشان گریه کرد و گفت تو چه می­دانی که ما بعد از وفات رسول خدا چه بدعت­ها در دین گذاشتیم، خب برادر عزیز من آقا امین گل، این چیز­ها تازه بخش خیلی خیلی کوچک بود که من در مورد قضیه اسلام سه خلیفه گفتم که حضرت علی بعد از اینکه به خلافت رسید، خواست تمام آن بدعت­ها را بردارد، به او گفتند که علی دارد به سنت شیخین چیز می­کند، وا رسولا گفتند، وا امیرا گفتند، و سه جنگ به آقا امیرالمؤمنین تحمیل کردند، طرفداران جناب خلیفه دوم ک جنگ نهروان را  راه انداختند، طرفداران جناب ابوبکر که جنگ جمل را راه انداختند، طرفداران جناب عثمان جنگ صفین را راه انداختند، چندین هزار نفر کشته شدند بخاطر اینکه آقا امیر المؤمنین می­خواست سنت واقعی پیامبر را در جامعه اصلاح بکند، این یک نمونه، اما فرمودید که چرا حضرت زهرا آیه به این استناد نکرد،

«بسم الله الرحمن الرحیم، الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»

خب جوابش این است که برادر عزیز من این آیه در مورد کسانی است که پیمان شکن هستند، یعنی پیمان خدا، کسانی که با هم پیمان می­بندند پیمان خدا را زیر پا می­ گذارند؛ من سؤالم از شما این است که کسی که حق همسرش غصب شده در ثقیفه، کسی که هجوم به خانه­اش بردند، کسی که فدک را از دستش گرفتند که زمانی که «أتی ذی القربی» آن آیه نازل شد که خداوند به رسول مکرم فرمود حق خویشاوندانت را بده، رسول مکرم اسلام بدون جنگ و خونریزی فدک را که به او داده بودند، فدک را تحویل حضرت زهرا داد، این حق مسلم حضرت زهرا بوده، چطور این حقش را از او دریغ کردند، با اینکه جناب ابی بکر فرمود

«نحمن معاشر الأنبیاء لا نورث ما ترکنا صدقه»

ما پیغمبران از خودمان ارثی به جا نمی­گذاریم هرچه که بماند صدقه است

خب من سؤالم این است جناب ابی بکر قرآن  نخوانده بود، آقا امین،

«و ورث سلیمان داوود»

سلیمان از داوود ارث می­برد

یا در سوره مرم آیه 5،

« يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا»

مریم /5

حضرت زکریا فرمود، فرزندی به من عطا فرما که وارث، من به همه آل یقوب باشد و تو خدای مهربان وارثی پسندیده و سالم مقرر فرما، خب خداوند نستجیر بالله دروغ می ­گوید؟ در ثانی ما می­دانیم که صدقه بر اولاد پیغمبر حرام است، خمس گل مال است، آیا اگر پیغمبر، رسول مکرم اسلام که از آینده و غیب خبر داشته از همه چیز خبر داشته، یعنی بزرگترین وظیفه­ای که به گردنش بوده نستجیر بالله کوتاهی کرده؟ خداوند به پیغمبر می­گوید که «أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» از همه اقربتر به حضرت رسول چه کسی بوده، حضرت زهرا آیا صدقه به حضرت زهرا حرام است یا حلال؟ صد در صد حرام است، اگر چنین کرده بود رسول خدا یکی از خطیرترین وظایفی که به او واگذار شده بود، آقا امر کرده چون حضرت زهرا به حرام می­افتاد، در حالی که حضرت زهرا مدعی است در مورد فدک می­گوید، ارث من است، ای پسر ابو قحافه تو از پدرت ارث ببری من از پدرم ارث نبرم؟ در ثانی در «صحیح بخاری»، جلد 4، حدیث403، از قول عروة بنی زبیر، «سمعت عاشر زوج النبی تقول عصر ازواجاً » آمدند پیش عثمان که جناب عثمان ما همسایه پیامبر هستیم آن یک هشتم ارث مان را به ما بده ، خب پس این چیست؟

«عروة بن زبیر عن عایشه ام المؤمنین اخبرته إن فاطمة علیها السلام ابن رسول الله سألت ابابکر صدیق بعد وفات رسول الله أن یقسم لها میراثها و إن ماترکها، ترک رسول الله من ما افعل لا علیه»

آمد پیش ابوبکر گفت میراث من را بده، فدک که گرفتید به من بدهید گفت ما پیغمبر گفته ما پیغمبرها ارث به جا نمی­گذاریم، حضرت زهرا قهر کرد

«و هجرت ابابکر فلم تزل مهاجرة حتی توفیت و عاش بعد رسول الله »

صحیح بخاری، جلد4، صفحه 79،  حدیث 3092،

قدرت اینقدر ادامه داشت، پیمان شکن چه کسی بود حضرت زهرا؟ یا آن آقایانی که در غدیر خم آمدند به رسول خدا فرمودند که علی را ما به جانشینی بعد از تو قبول داریم، علی را ما بیعتش را قبول می­کنیم، چرا پیمان شکنی کردند، چرا زیر پیمانشان زدند؟ در ثانی، مگر دوستی، شما حالا بگویید «من کنت مولی فهذا علی مولا» مگر دوستی بیعت می­خواهد؟ مگر تبریک گفتن می­خواهد من با شما دوست هستم، مگر بیت می­کنیم با هم­دیگر، این را ببینید جناب آقای امام غزالی، در «مجموع وسایل» امام غزالی در جلد، 1، صفحه 484، مکتبة التوفیقه مصر آورده،، «سر العالمین» را هم آقای غزالی هم جداگانه چاپ شده، حدیث از آقای ذهبی ، نقل کرده ایشان هم در کتاب «اعلام النبلاء» آورده ذهبی خودش می­گوید امام غزالی اینطور گفته، و باعث تعجب ما شده که از دستش در رفته این قضیه، همه نسبت به قضیه غدیر اتفاق نظر دارند که این حدیث و این خطبه در غدیر خوانده شد، و پیامبر اکرم در روز غدیر خم امام علی را به جانشینی خود برگزید و خلیفه بلافصل خودش اعلام کرد، پیامبر فرمود «من کنت مولی فعلی مولاه» هر کس که من سرپرست او هستم، هر کس که من صاحب اختیار او هستم امیر المؤمنین علی مولا و سرپرست او است. بعد از اینکه پیامبر علی را رهبر و جانشین بلافصل خودش جناب عمر گفت «بخ بخ یا اباالحسن لقد اصبحت مولای به مولای کل مؤمنین و مؤمنه» سؤال نه تنها پیامبر و علی را نصب کردند، بلکه خلیفه شما هم آقای امین تبریک گفتند این چه حرفی است که پیغمبر سه روز در غدیر بماند بعد بگویند، رفته­ها بر گردند منتظرها بمانند، در آن هوای گرم و بگوید مردم را دوست داشته باشید، ای کاش علمای بزرگ شما یک مقدار به شعور آیندگان احترام می­­گذاشتند.

خب ببینید پیمان شکن چه کسانی بودند، حضرت زهرا نبود، حضرت زهرا طالب حقش بود و من منتظرم که آقا امین بیاید جواب سؤال­های من را بدهد والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

مجری:

دست­تان درد نکند ممنون از تماس­تان، آقای ابراهیمی از کرمان پشت خط هستند در خدمت­تان هستیم.

بیننده:

الو سلام علیکم، باعرض سلام خدمت تمام زحمت کشان شبکه ولیعصر  و علی الخصوص استاد روستایی عزیز، قربان می­خواستم خدمت­تان عرض کنم، این صحیحین چه مسلم چه بخاری، در رابطه با این حدیث­هایی که داخل این صحیحین است،  وقتی که اینها آمده، نمی­دانم چرا بعضی از این احادیث را خود اهل تسنن هم قبول ندارد و می­ گویند که مثلاً چون مسیر طولانی بوده ، استراحتگاهی نبوده بلاخره ممکن است یکی رد شده دستکاری کردند و از این حرف­ها؛ اما یک سری که مربوط به مولای متقیان حضرت علی هست، اینها تقریباً واضح است، یا در رابطه با فاطمه زهرا (س) اینها واضح است یک سری چیزهایش، اینها را آمدند از جمله همین کذا یا علامت خالی کذا و کذا گذاشتند، می­خواستم ببینم استاد عباسی عزیز، آیا همین به ما نشان نمی­دهد که، یعنی ثابت نمی­کند که مظلومیت پیامبر و مولای علی تا امام­های ما، آیا این ثابت می­ کند؟

مجری:

خیلی ممنون آقای ابراهیمی از تماس­تان؛ خب استاد محترم آخرین بیننده­مان سؤالی را مطرح کردند نسبت به اینکه احادیث مربوط به مولای متقیان خانم فاطمه زهرا و اهل بیت علیهم السلام در منابع اهل سنت کتمان شده یا مسائلی پیش آمده حولش، آیا این کارها نشان از مظلومیت اهل بیت نیست؟

استاد روستایی:

ببینید ما در باره آقا امیر المؤمنین علی (ع) روایاتی و فضائلی نقل شده و در طول تاریخ مقابله با حضرت خیلی زیاد بوده، حتی مثلاً یک موقعی نمی­گذاشتند حدیث بگویند یعنی صحابه، یک ماجرایی را طبری نقل می­کند از درگیری سعسعة بن سوهان با مغیرة بن شعبه، که سعسعه بلند شد در مسجد شروع کرد فضائل حضرت امیر گفتن، یک دفعه مغیره آمد یقه­اش را گرفت،  حاکم بود، بلاخره از طرف حکومت پست داشت این آقا و حمایت می­شد از او، آمد این آقای سعسعه را گرفت، گفت ببین سعسعه همه این چیزهایی که در  مورد علی می­گویی من می­دانم، اما از طرف حکومت ما درستور داریم که فضائل علی انتشار پیدا نکند، و محبین علی ، اصلاً ایراد بتراشیم برای علی و محبین حضرت، در همین راستا می­آمدند به قول معروف احادیث در باره امیرالمؤمنین را کتمان می­کردند، چه در دوره معاویه چه در دوره بعضی از افراد دیگر، و یک بحث القاء جهلی در جامعه صورت می­گرفت جامعه را سعی می­کردند با فضائل امیرالمؤمنین نا آشنا باشند، مثلاً نمونه­اش را ببینید «تاریخ مدینه دمشق»، جلد 42،  انتشارات دارالفکر نقل می­کند که اینجا می­آید می­گوید که، ببینید از اینجا شروع می­شود ماجرا از صفحه 520، اصل اجرا در صفحه 521، است، صفحه 520، سند است، می­گوید معاویه به امیر المؤمنین نامه نوشت

«یا ابالحسن إنّ لی فضائل کثیره»

من فضائل زیادی دارم

حالا فضائلت چه هست؟

«کان ابی سید فی الجاهلیه»

پدرم در دوره جاهلی آقا بوده

« و سرت ملک فی الإسلام»

من در دوره اسلام پادشاه شدم

«و أنا صهر رسول الله»

من برادر زن پیغمبر هستم

«و خال المؤمنین»

دایی مؤمنین هستم

«کاتب الوحی»

قرآن می­نوشتم

تاریخ مدینه دمشق، انتشارات دارالفکر، ج42، ص 520-521،

که البته دروغ است،

«فقال علی (ع) »

آقا امیر المؤمنین حبل المتین، یعسوب الدین، صلوات الله و سلامه علیه فرمودند

«أبا الفضائل یفخر علیه ابن آکلة الأکباد»

تو با فضائل می­خواهی بر من علی، ای پسر هند جگر خوار می­خواهی بر من فخر بفروشی

«اکتب یا غلام»

غلام بنویس

«محمد النبی و صهری و حمزة سید الشهداء عمی»

پیامبر برادر من و پدر همسر من هست، و حمزه سید الشهداء عموی من است

جعفری که غروب می­کرد و روز می­گذشت بر او به همراه ملائکه ایشان عبور و مرور می­کند و پرواز می­کند، آن

«إبن امّی»

پسر مادر من است

و بعد شروع کرد یکی یکی مورد فضائل خودشان گفتن و اینکه دختر پیامبر زیر یک سقف با من زندگی می­کند همسر من است، و گوشت و پوست او با من آمیخته است، و دوتا نوه پیامبر بچه­های من هستند،

«فأیکم له سهم کسهمی؟»

کدام شما مثل من فضیلت دارید؟

بعد

«سبقتکم إلی الإسلام  طراً»

من به اسلام رو آوردم در نهایت اختیار و آزادی

«صغیراً ما بلغت اوان حلمی»

من آن موقع تازه به دروان بلوغ هم نرسیده بودم

که حقایق را فهمیدم، معاویه گفت

«اخفوها الکتاب»

این را قایم کنید این نامه را

«لایقره اهل الشام فیمیلون علی ابن ابی طالب»

اگر اهل شام این نامه را بخوانند متمایل به علی می­شوند

خب ببینید این مدل برخورد با حضرت از گذشته صورت گرفته، لذا ما در دوره­های بعدی در کتب مختلف ما می­بینیم که بحث تنقیص، امیرالمؤمنین علی (ع) صورت می­گیرد، و می­آیند به حضرت دشنام می­دهند و به حضرت ایراد وارد می­کنند، ما مثلاً در باره ابن تیمیه هم داریم که آقای ابن حجر عسقلانی می­آید یک جمله­ای می­گوید در باره ابن تیمیه می ­آید می­گوید آقا این آدم اصلاً آمد امیرالمؤمنین را تنقیص می­کرد، ببینید کتاب«لسان المیزان» جلد 8، در اینجا ایشان می­آید در صفحه 551، می­گوید من بسیاری از موارد دیدم که ابن تیمیه علامه حلی را رد می­کند و در بسیاری از موارد، این ایرادهایی هم که می­آید وارد می­کند، ایرادهایش خیلی وارد نیست،

«اما لزم من مبالغته لتوهین کلام رافضی الإفاء احیانا، إلی تنقیص علی»

گاهی اوقات اینقدر این مبالغه می­کند در رد علامه حلی که امیرالمؤمنین را تنقیص می­کند

آقای البانی هم شبیه همین دارد، می­گوید اصلاً این آقای ابن تیمیه من ماندم چرا این حدیث را  دارد رد می­کند، و همه اینها دلالت بر مظلومیت آقا امیرالمؤمنین (ع) می­کند.

مجری:

خیلی ممنون استاد، یک تماس دیگر داریم آقای نوروزی از گرگان پشت خط هستند، سلام علیکم.

بیننده:

سلام علیکم شب شما بخیر خسته نباشید، تشکر می­کنم از استاد عزیز جناب آقای روستایی، خدمت شما من چندتا سؤال دارم من فهرست واراینها را من می­خوانم حالا هر کدام را شما دوست داشتید جواب بدهید.

مجری:

فقط آقای نورزی ببخشید چون زیاد وقت نداریم بتوانیم به سؤالات شما جواب بدهیم ان شاء الله یکی دوتا سؤال مطرح بفرمایید خیلی کوتاه

بیننده:

خب یک سؤال من هفته گذشته داشتم که قرار بود این هفته جواب بدهید  که جواب ندادید،

استاد روستایی

اول برنامه جواب دادیم، سؤالتان چه بود؟

بیننده:

رد شمس حضرت علی در زمان امامتش،

مجری:

خب آن را هم جواب دادند جلسه گذشته

استاد روستایی:

همان موقع جواب دادیم گفتیم این حدیث سندش صحیح است،  از منابع اهل سنت نشان دادم من اسکن نشان دادم،

بیننده:

خدمت شما الآن این سؤال ها و مسائلی که طرح می­کنند این شبهاتی که هست بحث این است که آیا حضرت سلمان فارسی می­گویند که تأیید کرده خلافای اول و دوم در جنگ با ایران شرکت داشته، که آن بحث در شیراز و شوشتر و اینها می­گویند حضرت سلمان نقش داشته، مشاور نظامی خلفاء بوده، بعد مطلب دوم این است که چرا اسلام، چرا اصلاً دین در منطقه خاور میانه آمده، چرا چین نبوده، چرا در آمریکای لاتین آنجا پیامبر نرفته، یا امامی آنجا نبوده.

مجری:

می­خواهید آقای نوروزی همین دوتا سؤال باشد که بتوانیم بهتر جواب بدهیم ان شاء الله؟

بیننده:

بعد یک سؤال دیگر در باره خود باغ فدک، فدک را حضرت رسول چهار سال قبلش داده بود بخشیده بود، پس چرا می­گویند ارث؟ این را هم اگر جواب بدهید ممنون می­شوم،

مجری:

خیلی ممنون، آقای نوروزی از تماس­تان شب­تان بخیر، در خدمت­تان هستیم استاد. سؤال اولشان می­گویند که حضرت سلمان در زمان خلیفه اول و دوم در فتح ایران شرکت داشته یا نه؟

استاد روستایی:

ببینید ما موضع سلمان را در برخوردهایش باید ببینیم که موارد متعددی، آقای سلمان مقابل اینها می­ایستد و حتی، حالا من خیلی، چون می­خواهم بلاخره دوتا سؤال  دیگر این عزیز را هم پاسخ بدهم  آقای سلمان در «احتجاج طبرسی» روایتی داریم که حالا ان شاء الله خدمت بینندگان عزیز و ارجمندمان سعی می­کنم نمایش بدهم در احتجاج ما روایتی داریم که، اصلاً می­گوید اگر من به دستور امیرالمؤمنین علی (ع) نبود اصلاً سمت تو نمی­آمدم، و یک عبارتی است، نمی­دانم اگر من عبارت را انیجا خدمت بینندگان­مان بخواهم نمایش بدهم، سلمان می­گوید اگر اصلاً خدا به مردم خیر می­داد، تو را امیرالمؤمنین نمی­نامیدند، ببینید اینجا است، کتاب احتجاج طبرسی، نگاه کنید، این جلد اول، صفحه 188، اینجا دعوای سلمان با عمر بن خطاب است، نامه­ای که سلمان، به عمر بن خطاب می­نویسد و به شدت به او می­تازد

«إعلم أن الله تبارک و تعالی لو اراد بهذه الأُمة خیرا او اراده بهم رشدا لویلی علیهم اعلمهم، و افضلهم ولو کانت هذه الأُمة من الله خائفین و لقول نبی الله متبعین و بالحق عاملین ما سموک امیر المؤمنین»

احتجاج، طبرسیف ج1، ص 188

می­گویداگر خدا به این امت می­خواست خیر عطا بکند،یعین چه خدا خیر عطا بکند؟ یعنی خودشان بخواهند و خدا هم افاظه بکند، و اگر اینها طالب هدایت بودند و خدا هم به تبع آن هدایتشان می­کرد، اعلم و افضل اینها بر امت خلیفه می­شد، و اگر اینها از خدا می­ترسیدند، و اگر اینها تابع پیامبر بودند، و اگر اینها به حق عمل می­کردند «ما سموک امیرالمؤمنین» به تو امیرالمؤمنین نمی­گفتند، این خطاب سلمان به خلیفه دوم است، و بعد هم قبلش هم می­آید بیان می­کند از آن بالا که ما می­آییم ماجرا را می­خوانیم تا این پایین، آقای سلمان می­گوید اگر من دارم همایتی می­­کنم، اگر من اینجا شرکت کردم این در واقع، با اجازه امیرالمؤمنین است، مثل چه؟ شما ببینید آقای علی بن یقتین، در دربار هارون دارد کار می­کند، آیا هارون آدم خوبی است؟ نه، آیا موسی بن جعفر (ع) هارون را خوب می­داند؟ قطعاً نمی­داند، اما به علی بن یقتین می­گوید تو برو کار را انجام بده کار شیعه را راه بیانداز، نه اینکه هارون آدم خوبی است، حالا اگر اینجا آقای سلمان هم آمده و در اینجا شرکت کرده خیلی روایت، خیلی طولانی است و می­آید می­گوید نه من اگر هستم، به اعتبار امیرالمؤمنین هست، حضرت به من اجازه داده که این کار را انجام بدهم نظر حضرت در مورد شما معلوم است، که در صحیح مسلم و جاهای دیگر آمده، بنابر این اگر فرض کنید سلمان در یک جایی یک پستی به عهده بگیرد، مثلاً بیاید، مدائن را به عهده بگیرد، آیا این فرد را قبول دارد؟، نه این فقط به اعتبار این است که می ­خواهد این مسئله را بیان بکند که من، ببینید عبارتش اینجا است،

«إنی لم أتوجه »

می­گوید این را بدان، «إعلم» بدان این را، من نیامدم سراغ شما، سیاست را به عهده بگیرم، و نیامدم حدود الهی را اراده بکنم

«إلّا به ارشاد دلیل عالم فنهجت فیهم به نهجه و سرت فیهم بصیرته»

ارشاد دلیل عالم، می­گوید من نیامدم اینجا در حکومت شما اقامه حدود بکنم جز به ارشاد امیرالمؤمنین آن وقت می­گوید، من به سیره، تو عمل نمی­کنم، «فنهت فیم به نهجه سرت فیهم بصریته» به سیره علی من عمل می­کنم و بعد هم می­آید می­گوید اگر مردم می­خواست کار خیر نشان بدهد تو را امیر المؤمنین نمی­دانستند، بنابراین این ماجرای حمایت سلمان از این باب است،

مجری:

آیا در فتح ایران هم شرکت داشته؟

استاد روستایی:

حالا روایت معتبری بیاورند که سلمان شرکت داشته، اصلاً سلمان آن کوهولت سن سلمان اجازه نمی­دهد که بخواهد شرکت کند، قریب 250 تا 350 سال برایش گفتند، به نظر می­رسد که اگر گزارشی هم باشد، اولاً اعتبارش باید ثابت بشود و ثانیاً این با این قرائن تاریخی باید سازگاری­اش را ثابت بکند به نظر من این درست نیست، که سلمان شرکت داشته، ولی بله بر مدائن حاکم بوده، علتش هم همین است که اینجا بیان کردم.

مجری:

استاد حالا چون یک تماسی هم پشت خط هست اگر فرصت می­شود می­­خواهید تماس را بگیریم سؤالات بماند من می­ترسم، سؤال دیگر این است که چرا دین در منطقه خاور میانه آمده و در مناطق اروپایی و اینها مثلاً آمریکا و اینها دین هیچ وقت نیامده، همه پیامبر ها در این منطقه ظهور کردند، این یکی از شبهه­ها قدیمی است،

استاد روستایی:

خب، اولاً مگر ایشان رفت گشت، اولاً دینها عزیز دل، ما یک سری دین­هایمان دین جهانی است، وقتی پیامبر می­گوید «یا ایها الناس» حتماً باید در مثلاً  لندن به دنیا بیاید که این را بگوید؟ نه آقا یا ایها الناس این مال همه است، حضور جغرافیایی که مهم نیست این گستره تعالیم مهم است، نکته دوم بابا برادر عزیز بعضی جاها خیلی نیست کشف شده، قاره آمریکا چند سال کشف است، چند قرن است، چهارده قرن که نیست، چهارصد سال است، کشف شده، خب آن موقع اصلاً نبود آدم آنجا زندگی نمی­کرد که بخواهد پیامبری در آنجا برود. خب سؤال بعدی شان؟

مجری:

سؤال بعدشان که فدک چهار سال قبل از پیغمبر بخشیده شده منتهی من خیلی متوجه نشدم که جهت اشکال­شان به کجا بود؟

استاد روستایی:

بله چرا گفتند حضرت زهرا ارث است، ماجرایش خیلی کوتاه، حالا عزیزمان پای گیرنده هستند می­شنوند اگر توضیح بیشتری خواستند طبیعتاً هفته بعد هم من می­توانم بیشتر برایشان توضیح بدهم، ببینید حضرت زهرا قائده ید داشتند، تسلط داشتند بر این کسی نمی­آمد از ایشان سند بخواهد اما آمدند غصب کردند از حضرت سند خواستند، حضرت سند ارائه دادند « فتفل فیه» در تاریخ داریم که آب دهان در سند پیامبر انداختند و از بین بردند، گفتند شاهد، حضرت فرمودند ام ایمن همسرم امیرالمؤمنین، حسنین، گفتند حسنین بچه هستند، ام ایمن زن است، این هم که شوهرت هست، شاهدها را هم قبول نکردند، حضرت زهرا فرمودند که خب پس حقم را که گرفتید، سندم را که پاره کردید، شاهدهایم را قبول نکردید، بابا دیگر ارث پدرم که هست، این بود که آمدند روی بحث ارث حالا اگر بیننده دیگری هست من در خدمت هستم.

مجری:

خیلی ممنون، آقای صفری از مریوان سلام علیکم

بیننده:

سلام علیکم خسته نباشید، دوتا شبهه برای بنده مطرح شده بود شبهه اولم این است که امام حسین(ع) چندتا فرزند داشت که در کربلا اینها شهید شدند که نام­های أبو بکر و عمر و عثمان داشتند؟

استاد روستایی:

فرزندان امام حسین(ع)؟

بیننده:

بله

استاد روستایی:

دست شما درد نکند اگر اجازه بدهید جناب صفری ما سه دقیقه فرصت داریم من این را خدمت­شما توضیح بدهم بقیه سؤالات­تان را به دیده منت برنامه بعدی خدمت­تان هستیم.

بیننده:

ممنون تشکر

استاد روستایی:

به نظرم می­رسد که آقای صفری عزیز تحقیقات­شان کامل نیست امام حسین(ع) فرزندی به نام أبو بکر و عمر و عثمان ندارد آن که در تاریخ آمده بعضی­ها آمده­اند گفته­اند امیرالمؤمنین علی(ع) فرزندی به نام أبی بکر و اینها داشتند أبی بکر و عمر و عثمان که من اینجا خیلی سریع عرض می­کنم اگر مستنداتش را خواستند اسکنش را خواستند هفته بعد می­توانم خدمت­شان نمایش بدهم؛ ببینید اولاً اینکه امیرالمؤمنین علی(ع)فرزندی به نام أبو بکر داشته باشد نه این نیست أبو بکر کنیه است کنیه هم دست من و تو و این و آن نیست یک چیز قرار دادی است عرب است، اسم این فرزند چه بوده؟ این خیلی مهم است که اسم این فرزند چه بوده، ما در تاریخ اینگونه آمده بعضی­ها گفته­اند اسم این اصلاً محمد بوده محمد اصغر، بعضی­ها آمده­اند گفته­اند اسمش عبدالله بوده و بعضی اسم­های دیگر گفته­اند مثلاً من فقط خیلی سریع آدرس بخواهم بدهم؛ آقای مسعودی در «التنبیه و الاشراف» و آقای إبن صباغ مالکی در «الفصول المهمه» و شیخ مفید در «الارشاد» می­گویند اسمش محمد است کنیه­اش أبوبکر است پس اسمش أبو بکر نیست اسمش محمد است کنیه هم که عرب به همه می­گوید، آقای خوارزمی هم در «مقتل الحسین» جلد دوم صفحه 32 می­آید می­گوید اصلاً اسم این عبدالله است اصلاً أبوبکر نیست، این نسبت به این آقا، اما نسبت به اینکه آیا امیرالمؤمنین فرزندی به نام عمر داشتند یا خیر، امام حسین پس نداشته که در کربلا شهید شده باشد، آن که می­گویند امیرالمؤمنین فرزندی به نام عمر داشته نه آقا در کتاب «لباب الانساب» نسخه قاف کتاب لباب الانساب آمده اصلاً اسم حمزة بن علی است عمر تصحیف حمزه است اصلاً عمر بن علی نیست حمزة بن علی است که أبن فندق در «لباب الانساب» صفحه 353 این مسئله را می­آید بیان می­کند، نسبت به این باز دوباره گزارش­های دیگر وجود دارد مبنی بر اینکه اصلاً «فعمر سماه باسمه» عمر اسم این را عمر گذاشت اصلاً اسمش عمر نبود خلفاء این کار را می­کردند مثلاً ما در تاریخ داریم «مقاتل الطالبيين» ابو الفرج الإصفهاني اینطور که خاطرم هست شک دارم یا «الاغانی» است یا مقاتل الطالبيين، می­گوید عبدالله بن جعفر یک بچه­ای خدا به او داد حالا پیش معاویه بود به او خبر دادند خدا به تو بچه داده معاویه گفت إلا و لا بود باید اسمش را بگذاری معاویه، عمر هم گفت إلا و لا بود باید اسمش را بگذاری عمر و طبق بعضی نقل­ها هم داریم اسمش عَمر بن علی است عُمر بن علی نیست، اینهم نسبت به این.

نسبت به عثمان هم حضرت فرمودند که من بخاطر محبت عثمان بن مظعون برادر رضایی امیرالمؤمنین بود اسم بچم را عثمان را گذاشتم نه عثمان بن عفان، عثمان بن مظعون صحابه جلیل القدر رسول خدا بود که به شهادت هم رسیده در جنگ­ها هم به شهادت رسیده.

مجری:

خیلی ممنون از پاسخگویی شما استاد خیلی استفاده کردیم امشب از محضرتان، ممنون از شما بینندگان محترم که تا به این لحظه با ما همراه بودید.

استاد روستایی:

آن عبارت أبو الفرج هم در «الاغانی»  جلد 12 صفحه 260 است که اجبار می­کند که اسم پسر عبدالله بن جعفر معاویه باشد.

مجری:

خیلی ممنون استاد، خیلی ممنون که تا به این لحظه با ما همراه بودید شب­تان بخیر یا علی مدد خدا نگهدار.

و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: