2020 November 24 - سه شنبه 04 آذر 1399
ایستگاه اندیشه
کد مطلب:3664 گروه: ایستگاه اندیشه آمار بازدید: 209

ایستگاه اندیشه
حجت الاسلام روستایی - 21 آبان 1399


  دانلود
امتیاز:
  01:25:24 حجم فیلم: 220 مگابایت





دانلود صوت


قسمت چهاردهم برنامه ایستگاه اندیشه به کارشناسی حجت الاسلام روستایی

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 21 آبان 1399

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله ربّ العالمین وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سیّدنا و نبیّنا محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین سیما بقیة الله الاعظم ارواحنا له الفداء

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما بینندگان محترم شبکه جهانی حضرت ولیعصر(عج)، امشب هم با یکی دیگر از برنامه­های ایستگاه اندیشه مهمان دیدگان مهربان شما هستیم، قبل از هر چیز لازم می­دانم عرض سلام و شب بخیر داشته باشم خدمت کارشناس محترم برنامه حجت الاسلام و المسلمین روستایی، حاج آقا سلام علیکم.

استاد روستایی:

سلام علیکم و رحمة الله، بنده هم خدمت شما و بینندگان عزیز شبکه جهانی حضرت ولیعصر عرض سلام و ادب واحترام دارم و خرسند هستم که باز توفیق نصیب من شد مهمان نگاه­های گرم این عزیزان باشم امیدوار هستم که با برنامه خوبی بتوانیم در خدمت عزیزان مان باشیم.

مجری:

إن شاءالله، استاد در جلسه گذشته جلسه قبل برنامه ایستگاه اندیشه دوستان تماس­های داشتند و شبهاتی را مطرح کردند و سؤالاتی را داشتند که با توجه به اینکه زمان برنامه محدود بود ما هم به آن بینندگان محترم مان قول دادیم که به آن سؤالات بپردازیم، آقا مجید ار کرج سؤال کرده بودند و ادعا کرده بودند که پیغمبری که برای اینکه با دختر هفت هشت ساله ازدواج بکند ادعای دیدن خواب برای این ازدواج را داشته، سؤال کردند چطور می­شود این پیغمبر برای خودش جانشینی انتخاب نکرده باشد؟ این سؤال آقا مجید بود که ممنون می­شویم شما به آن بپردازید.آقای گلشنی هم راجع به سجده سؤال کرده بودند.

استاد روستایی:

اجازه بدهید یکی یکی بپردازیم و بعد إن شاءالله برویم سراغ سؤالات بعدی مان.ببینید عرض کنم محضر مبارک­تان در مورد ادعای اول­شان که پیامبری با دختر هفت هشت ساله ازدواج می­کند و حالا نمی­دانم خواب می­بیند و اینها، من عرض کردم خدمت شما آنروز که اولاً آقا شما این نکته­ای که گفتید اینطوری نیست پیامبر چه کسی گفته با دختر هفت هشت ساله ازدواج کرده؟ و بعد در سایت ولیعصر یک مقاله­ای نشان دادیم به ایشان که گفتیم آقا برو این را مطالعه کن حالا نمی­دانم پای گیرندۀشان بودند یا خیر، در باره سن جناب عایشه ببینید من اینجا یک عبارتی جستجو کردم (سن عایشه)، یک، دو، سه، چهار، پنج، مورد پنجم سیری در زندگانی عایشه که اینجا بحث این است که سن عایشه هنگام ازدواج با پیامبر در واقع چقدر بوده، ملاحظه بفرمایید سیری در زندگانی عایشه سن عایشه در هنگام ازدواج با پیغمبر؛ که اینجا در مورد اول اگر اینجا کلیک بکنند موارد متعددی که در باره سن ایشان آمده در سایت ما کار کردیم و پاسخ دادیم، إن شاءالله می­توانند مراجعه کنند و این را ببینند، بنابر این ما در اینجا حالا من یک خلاصه بگویم که اگر عزیزمان نتوانستند مراجعه بکنند لااقل از زبان کارشناس شنیده باشند، ما در تحقیقات مان به اینجا رسیدیم که ایشان موقع عقد حدوداً 17 ساله بودند و در واقع زمانی که منزل پیامبر رفتند 22 سال پس دختر هفت هشت ساله نیست و لازم است که خدمت بینندگان عزیز مان عرض بکنم که اصلاً آن قول هشت نه سالگی یک قول معتبری نیست یعنی وقتی ما می­آییم شواهد و قرائن و موارد متعدد را در کنار هم قرار می­دهیم و به اصل ماجرا پی می­بریم می­بینیم نه خیلی از این نقل­ها چه بسا برای خراب کردن پیامبر بوده باشد و همینطوری نمی­توانیم به این راحتی یک نقلی را بپذیریم، خب کاوش و تحقیقی که دوستان ما در اینجا انجام داده­اند و اینها می­توانند ملاحظه بفرمایند عزیز مان و این را ببینند. این نکته اول.

اما نکته دوم در باره اینکه آقا رسول خدا آیا جانشین معین نمودند یا ننمودند؛ ببینید ما در دورۀ مکی و مدنی یعنی دوره قبل از هجرت و بعد از هجرت وقتی که بیاییم زندگی پیامبر(ص) مورد مطالعه قرار بدهیم حالا چه در کتب محدثین و چه در کتب مورخین، ما می­بینیم که اتفاقاً رسول خدا به امر جانشینی پس از خودشان یک اهتمام بسیار ویژه دارند، گاهی اوقات حضرت با واژگانی آمده­اند اصل امامت الهی را ثابت کرده­اند مثلاً فرض کنید وقتی افرادی می­روند محضر پیامبر و پیامبر مثلاً می­خواهد با آنها صحبت بکند راجع به اینکه امامت بعد از خودش چگونه است، اصل اسلام را حضرت می­روند تبلیغ می­کنند خب اینها طمع می­کنند که آقا بعد از شما ما جانشین شما بشویم، شما ملاحظه بفرمایید در منابع متعدد مثلاً یک برخوردی پیامبر دارند با برخی از قبایل، کتاب «البدایه و النهایه إبن کثیر» این را انعکاس داده که یک کتاب تاریخی است و اتفاقاً رابطه خوبی هم با شیعه ندارد در جلد سوم کتاب خودش اینجا بحث می­کند در صفحه 386 پاین صفحه را ببینید پیامبر می­رود سراغ قبیله بنی عامر بن صعصعه آنها را دعوت به اسلام می ­کند بعد بیحرة بن فراس که از بزرگان آنها هست این می­ آید می­گوید:

«أرأیت إن نحنُ تابعناک علی أمرک ثم أظهرک الله علی من یخالفک، أیکونُ لنا الأمر من بعدک؟»

آقا ما اگر از تو تبعیت بکنیم و خدا شما را بر دشمنانت پیروز بکند آیا امر بعد از شما به ما می­رسد؟

البدایه و النهایه، إبن کثیر، ج 3، ص 386

حضرت می­ فرماید:

«الأمر الله یضَعُه حیثُ یشاء»

امر بعد از من خدایی است الهی است

دست من نیست دست خدا است و خدا هر جا را بخواهد قرار می­دهد،همین مسئله را این دوره فرض کنید مکی، در دوره مدنی هم در مواجهه با مسیلمه کذاب و در مواجهه با عامر بن طفیل پیامبر همین مسئله را دارند و حتی اینطوری که یادم می­آید در مواجهه با عمر بن طفیل حضرت می­فرمایند اصلاً دست من نیست دست خدا است و خدا هر جا بخواهد خودش قرار می­دهد، این یک نمونه اهتمام به جانشین. غیر از این مسئله ما در باره امیر مؤمنان حضرت علی(ع) واژگانی متعددی داریم که پیامبر(ص) آمده­اند و امامت امیرالمؤمنین و جانشینی حضرت را با واژگان متعددی بیان کرده­اند، من یک لحظه فقط می­خواهم بینندگان عزیز این صفحه مانیتور بنده را ببینند، ببینید واژه ولی، واژه اولا، واژه مولا، واژه امام، آقا که همان سید است، قائد یا همان رهبر، واژه خلیفه، واژه وصی، واژه وارث، واژه صراط مستقیم، لقب امیرالمؤمنین و واژه امیر، اینها مواردی است که در طول زندگانی پیامبر ما می­بینیم حضرت رسول(ص) درباره شخص امیرالمؤمنین به کار برده­اند، در باره شخص امیرالمؤمنین که ایشان جانشین بعد از من هست که یک نمونۀ آن را عرض کردم که همان واژه خلیفه است، بعد غیر از این مسئله، من چون می­خواهم به سؤالات دیگر بینندگان بپردازم و به اصل بحث خود مان بپردازیم اینها تفصیلی وار وارد نمی­شود ولی خلاصه ماجرا این است، غیر از این مسئله هم پیامبر گاهی اوقات امامت امیرالمؤمنین را با رفتار خودشان ثابت کرده­اند مثلاً امیرالمؤمنین را به عنوان سفیر خودشان به جای فرستادند، امیرالمؤمنین را به عنوان جانشین خودشان در جنگ منصوب کردند، امیرالمؤمنین را به عنوان جانشین خودشان در شهر برای حفظ حکومت اسلامی منصوب کردند و معین کردند، گاهی اوقات اینها رفتار است این ببینید چه تعین جانشین چه ارسال سفیر، امیرالمؤمنین را با دعا امامت­شان را فهماندند، امیرالمؤمنین را با غضب کردن بر دشمنان حضرت امامت حضرت را فهماندند، اینها رفتارهای نبی است، ما آن در واقع پهنه گسترده زندگی رسول خدا را که ملاحظه می­کنیم و مورد مطالعه قرار می­دهیم می­بینیم اتفاقاً برای خودشان جانشین معین کردند، اصل امامت هم در قرآن الهی است چون یک عزیزی هم انگار یا ایشان بود یا کسی دیگر که سؤال کردند که...

مجری:

بله یک سؤالی هم مطرح شده بود که چرا مسئله امامت در سوره تحریم، همین آقا مجید فرموده­ بودند که موضوع همخوابگی پیغمبر مطرح شده در سوره تحریم، حالا این ادعای که کرده­اند، چطور می­شود که مسئله امامت و مسئلۀ به اینن مهمی مطرح نشده؟

استاد روستایی:

اولاً اصلاً آنکه در سوره تحریم است مسئله همخوابگی نیست یک چیز دیگر است

مجری:

بله عرض کردم ادعا است

استاد روستایی:

بحث افشاء سیر است یک زنی تخلف می­کند آن سیری را که نباید افشا می­کند و حالا پیامبر جملۀ می­فرمایند که حالا در جای خودش باید تحلیل بشود بحث بشود و بعد از آن هم اتفاقاتی می­افتد ما آن را

کار نداریم، اما اگر این عزیز دل ما بیایند به قرآن مراجعه بفرمایند منطق قرآن اتفاقاً اثبات امامت الهی است، آقا خداوند در قرآن با واژگان متعدد مثل واژه خلیفه آمده امامت را ثابت کرده

«إني جاعل في الأرض خليفة»

ما اتفاقاً باز هم در این مورد هم در سایت ولیعصر کار کردیم و عرض کنم که یک فایلی داریم در باره سوره بقره، البته این اشتباه تایپی است در لبتاپ من که نوشتم (دلالت آیه 33 سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت)، ما آمدیم در اینجا نسبت به واژه خلیفه بحث کردیم ذیل آیه

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»

 راجع به این ترکیب بحث کردیم و در این فایل در سایت ولیعصر ثابت شده که وقتی اسم فاعل به صورت نکره می­آید مثل اینجا «جَاعِلٌ» تنوین دارد و در مابعد خودش مثل واژه خلیفه عمل می­کند یعنی استمرار را می­رساند، یعنی تا قیام قیامت انتصاب خلیفه به عهده خدا است انتخابی نیست انتصابی است، و بعد هم آیات دیگری

«يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ»

ما از این موردها هم در قرآن داریم، واژه امام؛ ما مثلاً در قرآن داریم

«إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»

بعد از امتحانی که خداوند نسبت به حضرت ابراهیم، کدام ابراهیم؟ حضرت ابراهیمی که سالها از نبوت او می­گذرد، ما در بعضی از منابع اهل سنت داریم نسبت به اینکه حضرت ابراهیم مثلاً زمانی که آمدند گفتند آقا بُت بزرگ بقیه بُت­ها را شکسته چند ساله بود؟ یا زمانی که آمدند و گفتند مثلاً این خورشید خدای من است ماه خدای من است که در قرآن آمده چند ساله بود؟ سن پانزده شانزده سال برای حضرت ابراهیم گفته­اند آن زمان، خب یعنی ایشان از پانزده شانزده سالگی چه است؟ پیامبر است ، بعد می­گذرد زمان حضرت ابراهیم امتحان می­شود، امتحان چیست؟ ذبح فرزند، حضرت ابراهیم در چه سالی فرزند دار شده؟بعد از 90سالگی، یعنی ابراهیمی که قریب 80سال است که پیامبر است، تازه خداوند مقام امامت به او می­ دهد

«إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»

این امتیاز ویژه را به او می­ دهد و بعد ایشان می­گوید:

«وَمِنْ ذُرِّيَّتِي»

آقا این جعل شما فقط برای من است یا برای زریۀ من هم هست؟ می­ گوید نخیر

«لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»

آن زریه­ای که مرتکب گناه نشده باشند، یعنی چه؟ یعنی آقا همه امامت مال خودم است، اگر مردمی بود معنا نداشت که مثلاً بگوییم آقا خب حالا مردم انتخاب کنند چرا خدا بیاید این امتیاز را بدهد؟ ببین شما در کوچه خیابان خیلی چیزها ممکن است پیدا بکنید ولی آن چیزی که به عنوان یک جایزه نفیس به یک مقام ارشد به اسم پیامبری به نام إبراهیم داده می­شود چیزی نیست که در کف کوچه خیابان پیدا بشود وگرنه دیگر امتحان نمی­خواهد این.

مجری:

پس یعنی شما می­فرمایید که انتصاب الهی وابسته به شرایطی است که خود خداوند لحاظ کرده.

استاد روستایی:

اصل آن انتصاب است، یعنی انتخاب نیست، پس واژه امام، واژه خلیفه را گفتیم این هست و شرایطی دارد واژه ملک یا پادشاهی، اصلاً واژه ملک، شما آیه 246 و 247 سوره بقره را ببینید

«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلاَ ِ مِنْ بَنی إِسْرائیلَ إِذْ قالُوا لِنَبِیّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فی سَبیلِ اللّهِ»

یک گروهی از بنی اسرائیل آمدند به پیامبرشان گفتند آقا شما یک پادشاهی برای ما بگذار منصوب کن برای ما، ما در راه خدا با او بجنگیم

 در آیه بعد دارد

«إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً»

خدا طالوت را برای شما قرار می­دهد

بعد اعتراض می­کنند آقا از کجا نمی­دانم خلاصه مالک ما پادشاه ما باشد

«نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ»

ما سزاوارتر هستیم، اصلاً این پول ندارد، می­ گوید:

«إِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ»

خدا برگزیده

بعد آخرش هم می­ گوید خلاصه خداوند مُلکش را بخواهد به هر کسی عطا می­کند

«یُؤْتی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ»

به هر کسی بخواهد عطا می­کند

خب ببینید واژه امام، واژه خلیفه، واژه ملک، واژه حتی وزیر

«اجْعَلْ لی وَزیرًا مِنْ أَهْلی هارُونَ أَخی اشْدُدْ بِهِ أَزْری»

اینها همه در منطق قرآن امامت جامعه و سکانداری هدایت جامعه اینها به عهده خدا است

مجری:

به جز از راه انتصاب ممکن نیست

استاد روستایی:

بله این انتخاب این مسئله به عهده خدا است و به انتخاب مردم نیست، بنابر این این عزیز مان که می­گویند آقا امامت چرا در قرآن نیامده؟ چرا اتفاقاً امامت آمده است و بحث امامت الهی هم مطرح است.

مجری:

خیلی ممنون استاد خیلی لطف کردید جواب­های کامل و جامع، إن شاءالله حالا عزیزی هم که تماس گرفته بودند و عزیزانی که تماس می­گیرند می­توانند روی این موضوع تحقیقات بیشتری إن شاءالله داشته باشد.

آقای گلشنی هم از فکر می­کنم اردبیل تماس گرفته بودند اگر اشتباه نکنم، آقای گلشنی راجع به سجده سؤال پرسیده بودند استاد و اینطوری برداشت کرده بودند؛ یک روایتی را پیدا کرده بودند که سجده بر روی فرشی که عکس دارد جایز نیست از این مطلب ظاهراً خواستن مفهوم بگیرند چون من دوباره سؤال­شان را گوش دادم و اینطور متوجه شدم خواستند از این دست روایات و کلمات مفهوم بگیرند که شیعه هم بله قائل به این است که می­توانید به غیر از تربت سجده بکنید، یعنی از این خواسته اینطوری مفهوم بگیرند، یا مثلاً روایتی که ادعا کردند در کافی آمده سجده بر چیزی که سایر بدن­تان بر روی آن نیست جایز نیست، یعنی مفهوم این چه می­شود؟ من زانوهایم دستانم بر روی فرش است بر روی موکِت است پس می­توانم روی آن سجده بکنم، این ادعا را کردند و این مفهوم را گرفتند.

استاد روستایی:

یادم می­آید گفتند کافی جلد 3 صفحه 322 به نظرم، ببینید اولاً این چیزی که ایشان گفتند من همان شب متأسفانه خب بخاطر وقت برنامه ما نتوانستیم تمام اینها را خدمت ­شان نمایش بدهیم اما همان شب من برای اینکه به احترام ایشان آمدم چندین چاپ کافی را اینجا باز کردم جلوی خودم و آن آدرسی که ایشان دادند همچین چیزی نبود اگر واقعاً جای دیگری هست بسم الله عین عبارت عربی را بیاورند با هم دیگر اینجا گفتگو می­کنیم و بررسی می­کنیم، من برای این عزیزمان اول آن جلدهای، یعنی چند چاپ کافی را اینجا باز می­کنم بعد آنوقت می­پردازم به اینکه بر خاک می­شود سجده کرد یا نمی­شود؟ آیا دستوری داریم یا نداریم؟ و ادامه ماجرا.

ملاحظه بفرمایید این کافی چاپ دارالحدیث چاپ 15 جلدی، این جلد سوم ببینید المجلد الثالث (جلد سوم)، این بالا من تایپ می­کنم 322 صفحه­ای که ایشان گفتند، اینجا چه نوشته؟ 322، اصلاً باب آن چه است؟ «باب الحب فی الله والبغض فی الله» هیچ ربطی، «من أحب لله و أبغض لله و أعطی لله فهو ممن کمل إیمانه»، هیچ ربطی به سجده ندارد، اینهم دیگر پاورقی­ها است و بعد هم می­رود صفحه بعد این هم ربطی به سجده ندارد، بعد می­رود صفحه بعد این هم ربطی به آن بحث سجده ندارد، این یک چاپ، چاپ دارالحدیث.

اما برویم سراغ چاپ بعدی؛ چاپ منشورات الفجر، چند جلد است؟ این هشت جلد است، الکافی جلد سوم (الجزء الثالث) اینجا پیدا است الجزء الثالث ببینید من همینطوری می­روم بالا ، حالا آن بالا می­نویسم 322، اینجا چه نوشته؟ 322، دانه دانه روایت آن را می­بینیم اصلاً هیچ ربطی به سجده ندارد، روایت بعدی.

ربطی به سجده ندارد بحث ذکات و انفاق و این حرف­ها است، روایت بعدی باز ربطی به سجده ندارد، بعدی همینطور ببینید، دوباره بعدی همینطور، همینطور من می­آیم پاین ببینید نگاه کنید اصلاً ارتباطی به بحث سجده ندارد، این هم آخرین روایت این صفحه، اصلاً ببینید کتاب الزکات است ربطی به سجده ندارد، این صفحه 323 این صفحه بعد آن، این هم این شد.

برویم چاپ بعدی؛ چاپ دار المرتضی، این چاپ بعدی، این را باز هم ببینید ، جلد 3، فروع الکافی دارالتعارف للمطبوعات، بیروت لبنان، جزء اول از جلد سوم، ما همینطور می­ رویم جلو اینجا من می­زنم 322، ببینیدباب السواک شما ببینید چرا جزء اول از جلد 3، دارم می­گویم دقت بکنید ما جلد اول و دوم اصول کافی است از سه به بعد فروع شروع  می ­شود دیگر این فروع کافی است خب اصلاً اینجا هم نوشته فروع الکافی جزء اولش که اینجا صفحه 332، ببینید

«نهی رسول الله عن رطانة الأعاجم فی المساجد»

فروع کافی، ج3، جزء اول، ص332

ربطی به سجده ندارد

«سل السیف فی المسجد »

ربطی به سجده ندارد، وضو خواب، بعد هم در مورد خواب واین حرفها است کراحت خواب بعد هم تمام می ­شود روایت 12، صفحه، تازه اینجا نوشته 360، ما می­ گویم این 332 که اینجا زدیم غلط نمی­ خواند باهم؟ الآن این 360،30صفحه برمی­گردیم عقب اینجا چه صفحه­ای زده این بالا، 327، قرار است بیاییم 332، ببینید ببینید ربطی به سجده ندارد ببینید

«کتب إلّی الرجل سجدة الشکر»

 ربطی به سر گذاشتن خاک یا غیر خاک ندارد ربطی به سجده ندارد

«فإضا صلی العبد»

زمانی که امام فرمودند که سه چیز عطا شده به خلائق و اینها بعد می­ آیند راجع به آن صحبت می­کنند هیچ ربطی به سجده ندارد بحث حور العین و  بهشت واین حرف­ها است و آتش و این حرف­ها بعد هم صفحه 332تمام می­ شود، صفحه 333وتمام همین طور می­ رود جلو؛ بنابر این ببینید اینها هیچ ارتباطی به سجده ندارد حالا اگر عزیزمان در کافی دیگری چاپ دیگری سراغ دارند عین عبارت عربی را پیدا بکنند بیایند زنگ بزنند برای ما بخوانند مااینجا باهمدیگر بررسی می­ کنیم.

مجری:

خب احتمالش هست اگر باشد مطرح می­ کند

استاد روستایی:

اشکال ندارد ما هم سندش را بررسی می­ کنیم ،هم فتاوای فقها را در آن زمینه بررسی می­ کنیم و جواب بیننده عزیزمان را می­ دهیم، اگر چه حالا اصل این مباحث به برنامه استاد یزدانی مربوط است اما اگر اشکال ندارد در برنامه من هم می­ خواهند بپرسند ،حتی در برنامه استاد ابوالقاسمی می­ خواهند بپرسند، و دیگر استادید شبکه جهانی حضرت ولیعصر اشکالی ندارد ما ان شاء الله پاسخکویشان هستیم؛ پس تا به اینجا این نیست، اما نسبت به قسمت دوم فرمایش­شان که آیا می­ شود روی خاک سجده کرد یا نمی­ شود حرف این بود دیگر،

مجری:

البته این سؤال را ایشان مطرح نکردند آنطور  که من برداشت کردم از صحبت­شان در واقع شبهه را مطرح کردند، ادعا کردند که در کتب شیعیان روایاتی هست همانطور که عرض کردند می­شود مفهوم گرفت و ازاین مفهوم استفاده کرد که سجده بر تربت لازم نیست، یا اصلاً بر خاک، من عرض می­کنم تربت چون در لسان شیعیان این متداول است اینطور عرض کردم، اصلاً برخاک اینطور مفهوم گیری کردند ،که حالا شما فرمودید ما همچین روایتی را پیدا نکردیم که بتواین حالا مفهوم بگیریم یا ببینیم.

استاد روستایی:

آیا وصل است مفهوم دارد یا ندارد، اما اصلاً از این گذشته من این نکته را خدمت شما عرض بکنم ،ما اصلاً در شیعه صحبت انحصار سجده بر خاک نیست، ما بر خاک سجده می­ کنیم که روایاتی داریم که بهتر تربت حضرت آقا امام حسین(ع) است اما ما بر آنچه که از زمین می­روید و خوردنی و پویشیدنی نیست، سجده می­کنیم، مثلاً روی چمن می ­شود سجده کرد؟ بله مگر آن محل سجده نجس باشد ،که اینجا دیگر باز بین خاک و غیر خاک هم فرقی نمی­کند، روی برگ درخت انگور که بعضی از مناطق این را تناول می­ کنند و می­ خورند در غذای دلمه آیا می­شود سجده کرد می­گویم نه آقا نه جایی که خورده  می­شود این به عنوان یک ماده خوراکی آنها نمی ­توانند بر این سجده بکنند، پس روی چمن روی برگ درخت­های عادی که خوردنی نباشد می­شود، روی چیزی که پوشیدنی نباشد، فرض کن اگر مثلاً یک زمانی این پنبه است و برای نخ و لباس استفاده می­ شود خب این را ما نمی­توانیم رویش سجده بکنیم، پس چیزی که خوردنی و پوشیدنی نباشد از زمین بروید سجده می­ کنیم، روی یک تیکه چونب روی یک تیکه سنگ، آیا می­ شود سجده کرد؟بله می­ شود سجده کرد، لزوماً خاک نیست این یک نکته اما روی فرش چه؟ نه نمی­ شود سجده کرد، ما مواردی داریم که پیامبر حتی نهی کرده در منابع اهل سنت هم داریم، که اصلاً پیامبر می فرمودند آقا

«ترب  وجهک»

صورتت را خاک آلود کن

 یا مثلاً طرف می­ آمد مثلاً سجده بکند بعد فوت می­کرد روی زمین را، که اینجایش خاکی نشود، حضرت می­ فرمود:

«ترب و جهک»

 باید شما پیشانی­ات را خاکی بکنی، موارد متعدد داریم مسند احمد ،جلد18، صفحه 265، روایت نقل می­کند می­ گوید:

ابی صالح می­ گوید وارد بر حضرت ام سلمه شدم و بر ایشان برادر زاده­اش وارد شد، ایشان آمده سجده کرد، آمد نماز خواند و موقعی که می­ خواست سجده بکند،

«نفقد تراب»

فوت کرد که این خاک­ها برود کنار

حضرت ام سلمه فرمودند که إبن اخی، برادر زاده

«لاتنفخ»

فوت نکن

«فإنی سمعت رسول الله یقول لغلام یقال له یسا و نفخ الترب و جهک

مسند احمد، احمد بن حنبل، ج18، ص265

برای غلامی که ،اسمش یسار بود به او می­ گفتند یسار مقعی که فوت می ­کرد حضرت می­­گوید ترب و جهک ،حدیث سندش  هم معتبر است اصلاً پیشانی­ات را باید خاکی کبنی، و موارد دیگری در همین زمینه ترب وجهک ما در منابع عزیزان اهل تسنن داریم در کتاب ترمزی است د رجلد اول ،من فقط سریع عبارت را عبور بکنم، ببینید صفحه 406

«یا افلح ترب و جهک»

اینجا دیگر اصلاً بحث فوت کردن هم نیست، می­ گوید پیابر یک غلامی را دیدند که البته آن غلام فوت می­کرد منظورم این است  که در خانه حضرت ام سلمه نیست، بعد حضرت فرمودند

«یا افلح ترب و جهک»

در«مستدرک العصاین حاکم» باز داریم دقت بکنید که باز یک فردی اسمش می ­گویدی یک غلامی ما داشتیم که اسود بود

«یقول لعبد لنا أسود»

حالا غلام سیاهی بود، پیامبر فرمودند: «إی رباح ترّب و جهک»، درست شد؟ که ایشان هم فوت می­کرد، خب حدیثش هم صحیح است در مسند احمد هم داریم که این را خدمت بینندگان مان نماش دادم و باز در جای دیگر مسند هم آمده در مسند ابی عیعای و  کتاب­ای متعددی این سمئله آمده،بنابر این سجده برخواک هیچ اشکالی ندارد و پیامبر دستور هم داده

مجری:

خب خیلی ممنونیم از جناب حجت آقای روستایی که از منابع اهل سنت هم این مسئله را جواب دادند.

استاد شما در جلسه قبل به شبهات تشکیل حکومت اسلامی پرداختید، شبهه اول را مطرح فرمودید که ناقص ماند، اگر بشود از محضرتان استفاده می­ کنیم.

استاد روستایی:

خواهشم می­کنم، درباره نظریۀ حکومت خواهی ما آمدیم و عرض کردیم که آن هدف غائی حضرت و نهایی حضرت تشکیل حکومت اسلام بود چرا؟ چون در نظام اندیشه­ای حضرت آقا اباعبدالله الحسین (ع) اصلاً بنی امیه طاغوت بودند، نه فقط بنی امیه ،غیر اهل بیت اصلاً ما در تاریخ هم این را داریم آقای ابن خلدون در جلد سوم تاریخ خودش می­ گوید که ،در مورد مبداء دولت تشیع می­گوید:

«إعلم أنَّ مبداء هذه الدولة»

تاریخ ابن خلدون، جلد 3، صفحه 214،

مبداء این دولت چیست؟ می ­گوید

«لمّا توفی رسول الله(ص)»

زمانی که رسول خدا از دنیا رفت

اهل بیت اعتقادشان این بود که

«أنَّ الخلافه لرجالهم دون من سواهم من قریش»

اصلاً خلافت برای مردان اهل بیت (ع) است نه قریشی­های دیگر

و بعد می­ آید می­ گوید که اینها اعتقادشان این بود که پیامبر وصیت کرد که امیرالمؤمنین خلیفه و جانشین باشد

«و قد أنکرت هذه الوصیه عائشه، و کفی بإنکارها»

فقط عایشه انکار کرده و کفاید می­کند

حالا از نگاه آقای ابن خلدون بعد می­ گوید

«و ذلک معرف من اهل البیت اشیائهم»

اصلاً این در تاریخ معروف ماند، از اهل بیت و از شیعیان شان که آقا، اصلاً خلافت مال ما اهل بیت است، بنابراین هرکسی غیر از اهل بیت بر کرسی خلافت تکیه بزند در نظام اندیش ه­ای اهل بیت (ع) می­شود چه؟ می­ شود طاغوت و قبولش ندارند، ببینید من موارد متعددی در این زمینه دارم که یکی­اش ابن خلدون است، عبارتی که خواندم گفتم جلد 3، بینندگان عزیزمان ببینند که یک زمانی نگویند که حاج آقا از کجا دارد می­گوید ببینید، تاریخ ابن خلدون، جلد 3، صفحه 214

«إعلم أنَّ مبداء هذه الدولة لمّا توفی رسول الله(ص) کانوا یرون أنهم  أحق بالأمر و أنَّ الخلافه لرجالهم دون من سواهم من قریش»

چیزی که من خواندم بعد در صفحه 215، هم می­آید چه می­گوید؟ می­گوید: اهل بیت اعتقادشان این بود بسیار از شیعیان اعتقادشان این بود که پیامبر در آن بیماری خودشان وصیت کردند که امیرالمؤمنین خلیفه باشد

«و قد أنکرت هذه الوصیه عائشه»

می­گوید فقط ایشان انکار کرده

 و از نظر آقای ابن خلدون انکار یک نفر کافی است، اما ابن خلدون چه می ­گوید

« و بقی ذلک معورفاً من اهل البیت و أشیاعهم»

این مسئله برای اهل بیت و شیعیان اهل بیت معروف باقی ماند

یعنی در نظام اندیشه اهل بیت فقط خلافت برای خودشان است و لاغیر درست شد؟ این چیزی است که آقای ابن خلدون متعصب هم به این مسئله اذعان می­کند، خب حالا بحث­های دیگری هم در این زمینه داریم که الآن مورد بحث ما نیست، اما ما عرض مان این بود پس هدف غائی سید الشهداء (صلوات الله و سلامه علیه) بحثش تشکیل حکومت اسلامی بود، خب بعضی­ها آمدند شبهه کردند ما دلایل مان را گفتیم، حالا وارد شبهات این مسئله شدیم، بعضی ها آمدند گفتند امام حسین یک جمله دارد که اتفاقاً یک عزیز بیننده­ای هم به نام آقای مؤذنی در برنامه­های مان تماس می­گرفت هفته قبل نه هفته قبلی که یک روایتی داریم امام حسین می­گوید بگذارید من برگردم، اصلاً بروم من یمن مثلاً ، و امام حسین اگر می­ خواست حکومت تشکیل بدهد بروم یمن چه صیغه­ای هست؟ و جور در نمی ­آید، ما عرض کردیم اولاً خب یمن کجا حضرت فرمودند؟ آمدیم این گزارش را مطرح کریدیم، گفیم آقا نقلی در تاریخ طبری آمده است و در بعضی کتب دیگر ببینید کتاب تاریخ طبری میآید چندین نقل ذکر می کند در جلد 5، تاریخ طبری صفحه413، می­ گوید:من سه­تا پیشنهاد دارم یکی اینکه مکانی که بودم برگردم بروم همانجا، دو بروم دست در دست یزید بگذارم، و ببینم رأی و نظر او چیست؟ هرچه او بخواهد عمل بکنیم و اینکه من را بفرسید در یکی از مرزهای مسلمین و  یکی از مسلمان­ها باشم من، هرچه حقوق مسلمان­ها دارند من هم داشته باشم چیزی هم که علیه آنها است علیه من هم باشد، گفتیم این نقل را آقای ابو مخنف ، می­ گوید مجالد بن سعید از صقعب بن زهیر از این دو نفر نقل می­کند و محدثین دیگر و می­ گوید:

«فهو ما علیه جماعة المحدثین»

جماعت محدثین این نظر را قبول دارند

آمدیم ما چه گفتیم؟ گفتیم پس این نظر محدثین آن عصر است، خب محدثین آن عصر چه عقیده­ای داشتند؟ آمدیم مطرح کردیم گفتیم محدثین آن عصر کسانی بودند که آقا أبا عبدالله الحسین(ع) را فتوا به قتل­شان داده بودند، یعنی محدثین اموی.

مجری:

فرمودید که ناصبی بودند در عقیده؟

استادروستایی:

بله عرض ما فقط نبود آقای «ابن قتیبه دینوری» از علمای اهل سنت کتابی دارد به نام «الاختلاف فی اللفظ والرد علی الجهمیة و المشبهة»، ملاحظه بفرمایید اسم آقای ابن قتیبه آمده «عبدالله بن مسلم بن قتیبه الکاتب الدینوری»، محقق آن عمر بن محمود ابو عمر، دارالرایة چاپ کرده، خب ملاحظه فرمودید حالا برویم عبارت را ببینیم در صفحه 54 اینجا می­ آید می­گوید: بسیاری از محدثین فضائل امیرالمؤمنین را نقل نکرده ­اند نگفته اند با اینکه همه آنها هم صحیح بود

«و جعلوا إبنه الحسین علیه السلام خارجیاً شاقاً لعصا المسلمین حلال الدم»

اینها گفتند امام حسین(ع) خارجی است خروج کرده بر خلیفه بر حق به قول خود شان و خون او هدر است

الاختلاف فی اللفظ والرد علی الجهمیة و المشبهة، عبدالله بن مسلم بن قتیبه الکاتب الدینوری، محقق عمر بن محمود ابو عمر، چاپ دارالرایة، ص 54

محدثین آن دوره که آن حرف را می­زنند عقیدۀشان این است، لذا گرایش این محدثین در تشخیص سره از ناسره در گذارش تاریخی مؤثر است، من وقتی می­ خواهم یک گزارش تاریخی را بپذیرم در واقع، اگر بخواهم آن را به عنوان یک گزارش درست بپسندم و بپذیرم خیلی موارد ما باید در نظر بگیریم، خیلی موارد که حالا اینجا جای آن نیست که من اگر راجع به بایسته­های نقد تاریخ نگاری اگر بخواهم بحث بکنم خیلی بحث مفصلی دارد که اصلاً ما تاریخ نگاری را اگر بخواهیم راجع به آن بحث کنیم که یک گزارش تاریخی را چطوری ما می­توانیم بپذیریم یک بحث گسترده­ای است در این زمینه، یکی از آن موارد این است این کسی که قائل به این نظریه است چه گرایشی دارد در آن دوره؟ خب این محدثینی هستند که علیرغم اینکه حدیث صحیح السند است فضیلت امیرالمؤمنین را نمی­گویند إبا دارند کتمان می­کنند اهل پوشاندن حقایق هستند، محدثینی هستند که امام حسین(ع) را فتوا به کشتن او می­دهند، ببینید «جعلوا إبنه الحسین علیه السلام خارجیاً» «جعلوا» اینها خارجی قرار دادن «شاقاً لعصا المسلمین حلال الدم» محدور الدم قرار دادند امام حسین را، خب این یعنی چه؟ خب این آدمی که اینطوری است این محدث اموی است، آیا من می­توانم حرف محدث اموی را در باره ابا عبدالله بپذیرم؟ قطعاً نمی­توانم پس نکته اول این بود که ما راجع به این در جلسه گذشته بحث کردیم؛ اما بحث بعدی آن هم این است که ببینید جناب آقای خدا بنده وقتی ما یک گزارش تاریخی را می­ آییم مورد بحث وبررسی قرار می­دهیم نه فقط در تاریخ کلاً در حدیث هم به همین منوال هست، ما می­ آییم بررسی می­کنیم که آیا این نقل معارضی دارد یا ندارد، اگر یک گزارشی یک نقل معارضی داشت من چطور بپذیرم؟ اصلاً نمی­توانم بپذیرم، حالا این معارض­ها  گاهی اوقات معارض­های لفظی است، یعنی شما یک رخداد داری دقیقاً عین همین رخداد معارضش را داری، مخالفش را داری یک زمانی اینطوری است، یک زمانی نه رخدادهای دیگری در زندگی آن شخص داری شما از آن شخصیت تاریخی یک مطالبی سراغ داری یک حرف­هایی سراغ داری، یک نکاتی سراغ داری، آمدی آن فرد را آنالیز کردی و حرف­ها و رفتارهایی از او صادر شده که آن حرف­ها و رفتارها با این نقل نمی­ خواند، این هم یک مدل معارضه است

مجری:

یعنی شخصیت آن طرف در تعارض است حالا این نقل خاصی است که ما داریم

استاد روستایی:

حالا شخصیت ممکن است گاهی اوقات خود شخصیت معارض باشد، گاهی  اوقات ممکن است گفتار و رفتاری که از آن شخص صادر شده با این مسئله معارض باشد

مجری:

یعنی حتی امکان دارد تصریح کرده باشد به یک مطلبی که مخالف این نقلی است که ما پیدا کردیم

استاد روستایی:

پس ببینید معارض که ما داریم می­ گوییم گاهی اوقات یک نقل معارضی است، که حالا ممکن است این نقل از خود این شخص صادر شده باشد یا غیر دیگری دقیقاً در همین ماجرا، گاهی اوقات نه، اصلاً اینجا صحبت شخص دیگر نیست، مارفتارها و گفتارهایی از این شخص سراغ داریم، که معلوم نیست دقیقاً عین این ماجرا باشد، دقیقاً واژه به واژه عین این ماجرا نیست، اما مفهوم آن و معنای آن رفتارها و گفتارها در تضاد این ماجرا است و قابل قبول نیست، ما هر دو بحثش را اینجا داریم، اما مورد اول نسبت یه نقل ­های معارض؛ ببینید ما بازهم می­رویم سراغ کتاب «تاریخ طبری» جلد5، مطلبی دارد در ادامه همان روایت هست دقیقاً نکته جالبش اینجا است، در ادامه همان روایت است،ما یک شخصی را داریم اینجا بنام آقای عقبة بن سمعان، این خیلی مهم است داستانش، نقل قبلی از آقای مجالد بن سعید بود و از آقای صقعب، ابن زهیر هم آمدند گفتند آقا این حرف­ها حرف­های محدثین است، آقای ابو مخنف دارد این را گزارش می­دهد، این حرف­ها حرف­های محدثین است، اما در آن نقل قبلی  نیامده که هیچ کدام از آن محدثین در واقعه حاضر بودند یا نبودند ،خود جایگاه راوی و  مورخ در رخ داد خیلی مهم است، این کجا است، شما ببینید یک گزارش تاریخی من برای بینندگان عزیزمان این را بگویم  اینها مهم است برای فهم و درک یک گزارش،برای ارزش گزاری روی یک گزارش تاریخی یک زمانی، یک شخصی می­ آید یک چیزی را حکایت می­کند، فرض می­کنیم آدم خوبی هم باشد این یک حدی از اعتبار را دارد، اما یک زمانی یک آدمی می ­آید این قصه را نقل می­کند که اصلاً در بتن ماجرا بوده، یک زمانی من شنیدم فلان جای شهر آتش سوزی شده است، شنیدم میزان تلفات کشته و زخمی دارد اما یک زمانی آنجا بودم و دیدم اصلاً من آتش نشان بودم، خیلی این دو گزارش فرق می­کند.

مجری:

در واقع این همان مراتب یقین است دیگر ببینیم طرف در چه مرتبه­ای ثیقین است، علم الیقین بوده، عین الیقین بوده

استاد روستایی:

شما یک زمانی می­آیی گزارش جمل را از یک آدم نا آشنا می­شنوی، یک راوی در طول تاریخ ،گفتند آدم خوبی هم بوده، اما یک زمانی می­آیی از پدر بزرگ ابومخنف می­شنوی ،که آنجا اصلاً جزءسپاهیان حضرت بوده این آدم، آن چیزی که این با چشمش دیده، با آن چیزی که شنیدند خیلی فرق می­کند،در گزارش قبلی چه آقای مجالد، چه آقای صقعب، اینها اصلاً در واقعه نبودند، علی رغم این که ماجرا قول محدثینی که متهم هستند ناصبی هستند، اما ما یک نقل دیگر می­خواهیم بیاوریم از شاهد ماجرا، آن هم چه شاهدی، خیلی مهم است، اینها دقت­های تاریخی است، یک زمانی یک لشکری است مثلاً جنگ صفین، این طرف لشکر امیرالمؤمنین، آن طرف لشکر معاوة بن ابی سفیان، یک شخصی هم اهل تاریخ و اهل نوشتن اینجا حضور دارد، جایگاه این آدم کجا است در دقت آن خبر خیلی مهم است، این نیروی اطلاعاتی عملیاتی بوده، این پشت صحنه بوده، نفوزی است؟ کجا است؟ یک زمانی ببیندی کسی که پشت صحنه است اگر بخواهداز خط مقدم خبر بدهد خیلی دقیق نیست، ولو که در آن واقعه هست و سنش هم می­خورد، اما یک زمانی یک کسی نه نیروی خط مقدم است و از خط مقدم هم خبر می­دهد، خیلی دقیق است، گزارش امشب­مان از این قیس است، خوب بینندگان عزیز دقت کنند، آقای عقبة بن سمعان، شانه به شانه امام حسین است، غلام حضرت رباب همسر امام حسین است،  از مدینه تا مکه از مکه تا کربلا این می­خواهد برای ما بگوید، ای خیلی مهم است، ببینید ابو مخنف می ­گوید

«فأما عبدالرحمن بن جندب فحدثنی عن عقبة بن سمعان قال صحبت حسیناً فرخت معه من المدینه إلی مکه»

با امام حسین من همراه بودم از مدینه تا مکه

«و من مکه إلی القراق»

از مکه تا عراق

«ولم أفارفه حتی قتل»

اصلا من کنار نرفتم تا امام کشته شد

«ولیس من مخاطبته الناس کلمة بالمدینه و لا بمکه و لا فی الطریق ولا بالعراق و لا فی عسکر إلی یوم مقتله إلا و قد سمعتها»

امام هرچه فرمود، چه در مدینه چه در مکه، چه بین راه، چه در عراق، چه در مقابل لشکر، تا روز شهادت هرچه فرمود همه را شنیدم

شانه به شانه حضرت هستم

«ألا والله»

آگاه باشید به خدا قسم

«ما أعطاهم ما یتذاکر الناس و ما یزعمون»

حضرت عهد و پیمانی به آنها نداد قولی به آنها نداد آن چیزی که این مردم دارند بین خودشان می­گویند و گمان می­کنند

 «الناس» کنایه از غیر شیعه است، می­گوید این چیزهایی که اینها می­ گویند امام همچین عهد و پیمانی نداده همچین قولی نداده

«من أن یضع یده فی ید یزید»

مجری:

یعنی دقیقاً اشاره می­کند به آن نقل محدیثین و می­گوید همچین چیزی را ما ندیدیم در کربلا

استاد روستایی:

دقیقاً همان، اینکه من بودم این چه حرفی هست شما می­زنید، خیلی نکته است، اینکه امام دست به دست یزید بگذارد؟

«و لا أن یسیره إلی ثغر من ثغور المسلمین»

اینکه بگویید آقا من را بفرستید یکی از مرزها، چه زمانی امام همچین حرفی زده ،چه می­گویید برای خودتان

«و لکنه قال»

امام این را فرمودند

«فلأذهب فی هذه الأرض العریضه حتی ننظر ما یصیر  أمرُ الناس»

من را رها کنید بروم در سرزمین بزرگ خدا ببینم امر مردم چه می­شود

بحث بصیرت و عدم بصریت است، نه اینکه از طاغوت من گذشتم، نه بیعت نمی­کنم یزید را هم طاغوت می­بینم، ببینید «ننظر مایصر امر الناس» برویم ببینیم امر مردم چه می­ شود، این نقل معارض است در همان تاریخ طبری، این آقا هم در واقعه حضور دارد، من حرفم این است.

مجری:

پس در هر کتابی که نقل محدثین آمده نقلی که معارض با حرکت امام حسین است همین نقل آمده

استاد روستایی:

حالا به آن می­رسیم، با آن کار داریم؛ یک نقل مخالف، خب حالا برویم ادامه­اش را، کتاب آقای بلازری «جمل من انساب الأشراف»، بلازری اینجا ببیندی باز می­آید همین ماجرا را نقل می­کند جلد 3، صفحه 390، می­گوید:یک روای گفته

«و تواقف الحسین وعمر بن سعد»

جمل من انساب الآشراف، بلازری، ج3،ص390

امام حسین و عمر بن سعد اینها باهم خلوت کردند و توافق کردند، امام حسین  گفت آقا یکی از این سه شرط را بپذیرید بعد ایشان می­گوید

«و یقال»

اما یک قول دیگر هم هست

«إنه لم سیله إلا أن یشخص إلی المدینه فقط»

امام از او نخواست جز اینکه فقط من بر گردم مدینه

اینکه دست در دست یزید بگذارم و بروم یک سری جای دیگر، همچین چیزی امام نخواسته، یک نظر مخالفی هم هست، آقای بلازری دارد می­گوید، این هم از این، بعد  در نقل دیگری داریم، از افراد دیگری آمده که می­گوید:

در کسانی که فرستاده بودند پیش امام حیسن عمر سعد بود و شمر بن ذی الجوشن و حسین بن نمیر و اینها، امام حسین گفت که من را بگذارید بروم پیش یزید و دستم را در دستش بگذارم و گفتند نه فقط حکم ابن زیاد، و ابن زیاد هم حر را فرستاده بود، حرم آمد گفت آقا چرا قبول نمی­کنید اگر ترک و دیلم از شما همچین چیزی بخواهند سزاوار است که بپذیرید آنها که کافر هستند، وای به حال امام حسین (ع)، بعد در ادامه می­گوید که اینها قبول نمی­کنند و بعد هم حر می­آید در کنار امام حسین شهید می­شود.

این متن علاوه بر اینکه نقل معارض دارد به اصطلاح امروزی دچار خود ستیزی است، درون متنی باهم ناقض دارد

مجری:

به چه لحاظ استاد؟

استاد روستایی:

ببینید حکم می­گوید امام گفت من بروم دستم را در دست یزید بگذارم آنها گفتند نه باید بروی پیش ابن زیاد تا او حکم بکند، یعنی فقط حکم ، حکم ابن زیاد است ،حکم یزید و ابن زیاد با هم فرق داشت؟، هیچ فرق نداشت حکم یزید و ابن زیاد، از کجا می­گویم هیچ فرقی نداشت؟ من یک نکته خدمت بینندگان عزیزمان نمایش بدهم و بعد ادامه ماجرایم  را بگویم که چرا می­گویم حکم یزید و ابن زیاد باهمدیگر فرقی ندارد؛ یک عبارتی است در تاریخ مبنی بر اینکه آقای ابن زیاد می­گوید اصلاً یزید به من گفت یا حسین را می­کشی یا می­کشمت، ببینید خب ، «الکامل فی التاریخ» ابن اثیر از کتاب­های تاریخی هست که برای اهل سنت خیلی هم معتبر است، جلد3، ملاحظه بکنید صفحه 474، می ­گوید:

«اما قتلی الحسین فإنه أشار  علی یزید بقتله»

یزید به من گفت بکش

«اما قتلی الحسین فإنه أشار  علی یزید بقتله أو قتلی»

گفت یا حسین را بکش یا می­کشمت

«فأخترت قتله»

الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج3، ص474،

من هم امام حسین را کشتم، اصلاً ابن زیاد خلاف دستور یزید دستور ندارد عمل بکند، بخش نامه صادر شده باید امام حسین را بکشی، حکم یزید و ابن زیاد یکی است، اینکه اینها بگویند، اینها آمدند به امام حسین گفتند که امام حسین آمد فرمود که بیایید من دستم را در دست یزید بگذارم، بعد اینها گفتند نه فقط حکم ابن زیاد، و بعد امام حسین هم نپذیرفت، این اصلاً غلط است اصلاً حکم ابن زیاد و زید با هم تنافی ندارد

مجری:

استاد اگر اشتباه نکنم معنا هم نمی­دهد، یعنی شما بیایی منتظر بشوی یک کسی که درجه­اش پایین­ تر است ببینیم او چه می­گوید بعد آن کسی که در صدر است به لحاظ ساختار حکومتی خب یزید؛ به نظر می­رسد من اینطور فهمیدم اصلاً معنا نمی ­دهد این.

استاد روستایی:

قائده اش همین است، مثلاً شاید یک کسی بیاید بگوید آقا اینها از طرف ابن زیاد مأمور بودند گفتند ابن زیاد، در حالی که اصلاً چه کسی به آقای عمر سعد وعده ری داده است، یزید بوده، اصلاً این نیرو مخصوص است، نیرو ویژه است

مجری:

او بیاید معطل ابن زیاد بشود منطقی نیست

استاد روستایی:

بله و اصلاً چرا اینها می­خواستند شمر را جایگزین عمر سعد کنند؟ احساس کردند عمر سعد تعلل می­کنند ،گفتند نکش شمر فرمانده می­شود، بعد عمر سعد گفت نه آقا خودم تا آخرش می­روم، اصلاً قلم دست یزید است، ابن زیاد هم نوچه یزید است، و حکمش را من از ابن اثیر خواندم دیگر، یا قتل حسین یا قتل خودت، گفت باشد امام حسین را می­ کشم، دستور ابن زیاد بر کشتن امام حسین است، فرمان یزید هم کشتن امام حسین است، تمام است اینکه بگوییم نه آقا اینها گفتند برویم ابن زیاد حکم کند امام حسین گفت نه اصلاً اینطوری نیست و جالب اینجا است برخی از علمای اهل سنت معاصر هم آمدند این قسمت را نقد کردند، گفتند که امام حسین گفته باشد من دست در دست یزید می­­گذارم و فلان  نه این حرف غلطی است؛ ببینید کتابی داریم به نام «محاضرات تاریخ  الأُمم الإسلامیه الدولة الأمویة» شیخ محمد خضری بک، چاپ دار القلم بیروت چاپ شده، یک عبارتی دارد در صفحه 459، می­گوید:بگذارید من برگردم در جایی که بودم

«ولیس بصحیح»

این صحیح نیست

که بگوییم امام حسین به آنها این پیشنهاد را داد که دستش را در دست یزید بگذارد، اصلاً این صحیح نیست وقبول نیست، و امام حسین(ع) هم حکم ابن زیاد را قبول نکرد، آنها گفتند ابن زیاد امام حسین هم قبول نکرد، پس ببینید خود این دارد می­گوید این صحیح نیست که امام همچین حرفی زده باشد در خدمت شما هستم

مجری:

بینندگان محترم خیلی ممنون که تا این لحظه ما را همراهی کردید، با اجازه استاد روستایی و شما بینندگان محترم برویم سراغ سؤالات، اول یک سؤال صوتی داریم که باهمدیگر می­شنویم ان شاءالله

سؤال صوتی:

عرض سالم دارم خدمت برنامه شبکه ولیعصر(عج) می­خواستم سؤالم را اینطور مطرح کنم که فرض بر اینکه حضرت علی (ع) خیلی کارش درست بوده و اینکه به عنوان خیلیفه اول مسلمین یا به عنوان امام به قول شیعیان قرار می­گرفت، حالا سؤالی که برای من پیش آمده که ایشان چه خدمتی می­توانست به جامعه بکند؟ در آن چند سال حکومتی که انجام داد جز جنگ­هایی که راه انداخت، چه کار مثبتی را انجام داد چه دی ان ای را کشف کرد، چه ژنی را کشف کرد ،چه خدمتی به بشریت کرد، چه واکسنی را کشف کرد؟ آیا این بازی­های تاریخی وقت این نرسیده که  ما از آن دست برداریم؟ ممنون می­شوم این پاسخ و به تفصیل و مرتب داده بشود ،که می­خواهم ببینم اگر بر فرض مثال حضرت علی شروع می­کرد این حکومت موروثی که شیعیان از پدر به پسر می­رسد که در تمام جهان الآن این حکومت از بین رفته و دیکتاتوری نامیده می­شود چه کمکی به جهان و بشیرت می­کرد ممنون.

مجری:

خب استاد شینیدیم سؤال شان را، حالا دوتا می­شود گفت شبهه عمده داشتند در سؤال شان یکی اینکه ،خب حضرت علی (ع) اگر به حکومت می­رسید چه خدمتی به بشریت می­کرد، و خدمت را هم متصل کرده بودند به ظاهراً اکتشافات بشری و اکتشافات امروزی با توجه به سؤال شان، و همچنین بحث حکومت مورثی که گفتند حکومت اهل بیت، حکومت مورثی هست، ممنون می­شویم جواب شما ار بشنویم.

استاد روستایی:

خب ما ممنون هستیم اولاً از این بینندۀ عزیزمان که دغده مند هستند و با برنامه خودشان تماس میگیرند صوت می فرستند و ما خیلی استقبال می کنیم از این کار هایی که از ناحیه بیننده گان صورت می گیرد،دوست هم داریم باز بیشتر با ایشان در ارتباط باشیم ان شاءالله در برنامه­های آتی چندتا مسئله مطرح کردند و بله که اولاً حضرت علی (ع)  برفرض خوب برفرض فلان اگر می ­آمد چه خدمتی می­کرد، خب ببینید طبیعتاً ما اگر بخواهیم این را بعنوان درون دینی ببینیم، رسول خدا را که دیگر این عزیزمان شک در آن  ندارند، ما در باره رسول خدا (ص) بلاخره داریم که «أطیعوا الرسول» دیگر ما ببینیم از دیگاه رسول خدا اگر امیرالمؤمنین علی(ع)  می­آمدند چه اتفاقی می­ افتاد، رسول خدا یک مقایسه خیلی قشنگی انجام دادن، در کتاب­های متعددی است  مثل مسند احمد حنبل ملاحظه بفرمایید، مسند احمد، جلد 1، روایتی دارد ، ص 859، سندش هم صحیح است «اسناده صحیح» خب ببینید:

پیامبر آمدند مقایسه کردند، به پیامبر گفتند آقا چه کسی را بعد شما بگذاریم ،حضرت فرمودند اگر ابوبکر را بگذارید، فرض کنید آدم امین و زاهدی پیدا می­کنید که رغبت به آخرت دارد و زاهد از دنیا است ، عمر را انتخاب بکنید قوی و امین است در راه خدا از کسی نمی­ترسد

«و إن تؤمروا علیاً»

اما اگر علی را انتخاب بکنید

«ولا أراکم فاعلین»

چشمم آب نمی­خورد همچین کاری بکنید

اولاً

«تجدوه  هادیاً  مهدیا»

علی هم هدایت کننده هست هم هدایت شده است خودش

اما در مورد آنها این حرف را نزد

«یأخذ بکم الطریق المستقیم»

شما را به صراط مستقیم هدایت می­کند

این عزیز دلمان مگر در نمازهایشان هر روز نمی­گویند «اهدنا الصراط المستقیم»؟ پیامبر فرمود صراط مستقیم می­خواهید علی بن ابی طالب است ،این اولین چیز، همان چیزی که در نمازتان هر روز از خدا دعا می­کنید ،حداقل روزی ده مرتبه در سوره حمد «اهدنا الصراط المستقیم» می­گویید در رکعات نماز ،خب این یکی، که سندش را هم عرض کردم معتبر است نقل­های بسیار زیادی هم دارد من فقط یک دانه را گفتم؛ اما باز از دیگران هم ما همین مسئله را داریم  که در باره امیرالمؤمنین روایت کردند که علی(ع) ، ببینید، این «مستدرک علی الصحیحین» حاکم، جلد 3، می­آید مطلبی را نقل می­کند از حزیفة بن یمان که حاکم هم می­گوید حدیث صحیح است بنابر شرط شیخین، اینجا می­ گوید، آن افراد را می­ آورد می­گوید ابوبکر راغب  به آخرت است زاهد در دنیا است و اما بدنش ضعیف است، عمر بدنش قویتر است و در راه خدا از هیچ کس نمی­ترسد اما اگر علی (ع) را انتخاب بکنید هدایت گر، هدایت کننده است

«یقیمکم علی صراط مستقیم»

شما را بر راه راست هدایت می­کند

از خود عمر هم این مسئله نقل شده، اما غیر از این مسئله باز روایتی از جناب ابن مسعود داریم ،که می­گوید اگر علی(ع) را شما انتخاب بکنید شما وارد بهشت می­شوید ببینید در کتاب« الآلیء المصنوعه فی احادیث الموضوعه» جلد اول، صفحه 325 و 326، اینجا می­آید می­گوید:

«فقلت یا رسول الله ألا تستخلف  علیاً»

علی را انتخاب نمی­کنید

«قال ذاک و الذی لا إله غیره لو بایعتموه و أطعتموه أدخلکم الجنة أجمعین»

اگر شما با علی بیعت بکنید و از او اطاعت بکنید همه تان را وارد بهشت می­کند

الآلیء المصنوعه فی احادیث الموضوعه،ج1، ص325-326

و امثال این که معتبر هم هست ،اعتبارش را می­گویم الآن فرصت نداریم  و گر نه من دانه دانه اعتبار همه اینها را ثابت می­کنم؛ خب این تا اینجا از جناب سلمان فارسی داریم ،که می­گوید اگر شما علی را انتخاب بکنید و از او اطاعت بکنید، این اطاعت خیلی مهم است این نکته­اش کتاب «انساب الأشراف» بلازری ملاحظه بفرمایید در جلد 2، اینجا بحث می­­کند صفحه 776، می­گوید: سلمان فارسی می­گفت در زمانی که با ابوبکر بیعت شد گفت کرداد و ناکرداد، یعنی اینها

«عملتم و ما عملتم»

شما یک کاری کردید اما کاش این کار را  نمی­کردید اگر با علی بیعت می­­کردید

«لأکلوا من فوقهم»

اگر با علی بیعت می­کردند

 از بالای سر و از زیر پا نعمت­ها بر آنها نازل می­شد و وارد می­شد.

و خلاصه نعمت­های الهی بر اینها می­آمد اما به شرط چه؟ به شرط اطاعت،در بعضی نقل­ها هم داریم که

«لو جعلوا فی اهل البیت»

اگر این خلافت و امامت را در اهل بیت قرار می­دادند اینها به قول معروف نعمت الهی برای­شان وارد می­شد، إبن عباس هم همین نقل را دارد در کتاب «تاریخ المدینة المنوره إبن شبّه نمیری» که از مورخین قرن دو و سه هست جلد سوم از إبن عباس نقل می­کند که خلاصه با عمر گفتگوی می­کنند و بعد إبن عباس صحبت سوابق امیرالمؤمنین را می­کند و می­گوید اگر اینها می­آمدند و علی را انتخاب می­کردند

«أن یحملهم علی کتاب الله و سنة نبیهم»

تاریخ المدینة المنوره، إبن شبّه نمیری، ج 3

خب ببینید حتی خود عمر این حرف را می­آید مطرح می­کند و می­گوید بالاخره اینگونه است امیرالمؤمنین، خب ببینید از رسول خدا گفتیم، از سلمان گفتیم، به نقل از إبن عباس ار عمر گفتیم و اینها مواردی است که بالاخره خودشان دارند می­گویند اگر علی بود چنین می­بود و حتی وقتی که عمر بن خطاب ضربت خورده بود و تقریباً روزهای آخر عمرش بود رو کرد به پسرش عبدالله گفت:

«إن یولوه الأجل یسلک بهم الطریق»

اگر اینها امیرالمؤمنین را انتخاب بکنند به راه راست اینها را هدایت می­کند البته به شرط چه؟ آن اطاعت، به شرط آن اطاعت، خب چیزی که باعث شد امیرالمؤمنین جنگ در واقع در زمان­شان بشود بیننده عزیز مان به نادرستی قضاوت کرد گفت حضرت علی جنگ راه انداخت، نخیر حضرت جنگ راه نینداخت جنگ به حضرت تحمیل شد، اصلاً کسانی که آمدند با حضرت جنگیدند اینها یاغی و سرکش بودند علمای اهل سنت می­ گویند، ببینید کتاب «تلخیص الحبیر ابن حجر عسقلانی» جلد چهارم اینجا می­ گوید به نقل از رافئی کبیر می­گوید در صفحه 84، می­گوید رافئی کبیر گفته:

«ثبت أن أهل الجمل و صفین و النهروان بغاة. هو کما قال»

تلخیص الحبیر، ابن حجر عسقلانی، ج 4، ص 84

بابا همین است می­گوید اصلاً حدیث داریم از پیامبر است که امیرالمؤمنین فرمودند

«اُمرت بقتال الناکثین و القاسطین و المارقین»

اصلاً من دستو دارم با اینها بجنگم خودم راه نینداختم، چه کسی این جنگ­ها را راه انداخت؟ امیرالمؤمنین؟ تاریخ خلاف آن را می­گوید، اصلاً شما در تاریخ طبری ببینید می­ گوید:

«نُسیر إلی علی نقاتله»

ما برویم اصلاً با علی جنگیم، ببینید

مجری:

استاد چون این دوست مان در شبهه­شان مطرح کردند که اگر حضرت علی انتخاب می­شد کشف دی ان ای می­کرد فلان می­کرد

استاد روستایی:

حالا می­رسیم به این هم می­رسیم

مجری:

حالا عرض من اینجا این بود که خلیفه اول و دوم مگر انرژی هستی مثلاً راه انداخته بودند؟ آنها مگر چنین کاری کرده­اند که ما از علی(ع) مثلاً توقع داریم همچین چیزی 1400 سال پیش شکل گرفته باشد، حالا استاد جواب تفصیلی خواهند داد.

استاد روستایی:

همین ما عرض مان همین است اتفاقاً، پس اینکه ایشان آمد گفت آقا حضرت علی جنگ راه انداخت، نخیر حضرت علی(ع) جنگ راه نینداخت آن کسانی که در جمل و صفین واینها آمدند اینها جنگ راه انداختند، آیا اصلاً معاویه که آمد جنگ صفین راه انداخت اصلاً این آقا مشروعیتی داشت؟ نه آقا این در زمان خلیفه قبل یعنی در زمان عثمان بود اما امیرالمؤمنین آمد گفت آقا تو شایستگی خلافت نداری باید بروی کنار، ایشان نرفت کنار، خب وقتی نرفت کنار آمد جنگ علیه حضرت علی راه انداخت و خلاصه یک فتنه­ای در جامعه اسلامی ایجاد کرد، اهل جمل هم آمدند گفتند آقا نه ما باید برویم با علی بجنگیم که تاریخ طبری این را دارد، اما نسبت به این بحثی که می­گوید آقا بله حضرت علی چه دی إن ای را کشف کرد؟ آن سه سال فقط جنگ و خوریزی و فلان، نه بابا اصلاً این حرف­ها نیست اصلاً امیرالمؤمنین عرض کردیم جنگ اول را راه نینداخت دیگران راه انداختند آنها رفتند عثمان بن حنیف نائب امیرالمؤمنین و آن والی امیرالمؤمنین را در بصره به او حمله کرند بعد آمدند محاسن او را دانه دانه کندند، مژه­هایش را کندند، ابروهایش را کندند و بعد به بیت المال حمله کردند، بیت المال را تصرف کردند با اینکه مال امیرالمؤمنین بود ،امیرالمؤمنین جنگ راه نیانداخت، اما می­گویند آقا چه دی ان ای کشف کرد چه چیزی کشف کرد ،خب آقا ببخشید در دو سال و اندی خلافت خلیفه اول ایشان چه دی ان ای کشف کرد؟ شمایی که می­گویی شیعه اینطور است، اشکال ندارد بیایید در برنامه­های دیگرمان لطف کنید دی ان ای ها سلول­های بنیادین

مجری:

البته استاد من فکر می­کنم که شناختم­شان، فکر کنم آقا مجید بودند حدسم اینطور است

استاد روستایی:

مانعی ندارد هر عزیزی بود، من تقاضا دارم از این عزیزمان که صوت فرستادند اشکالی ندارد من از شما خواهش می­کنم مبحث سلول­های بنیادین شبیه سازی، نمی­دانم آن دی ان ای هایی که در باره­اش مطرح کردید اینها را در دوره خلیفه اول، دوم سوم بیایید مطرح کنید ،حالا اشکال ندارد دوره، خلیفه اول دو سال و اندی بوده ما فاکتور می­گیرم، دوره خلیفه دوم ده سال دوره خلیفه سوم دوازده سال، این را بیایید برای ما ان شاء الله این دی ان ای هایی که کشف شده و این سلول­های بنیادی و این آزمایش­­های هسته­ای و اینها را برای ما بیان بکنند، اما اینکه گفتند آقا این اگر

مجری:

البته دوستان اتاق فرمان اشاره می­کنند که بینندۀ محترمی که ویس فرستاند آقا مجید نبودند من این را اصلاح می­کنم ببخشید

استاد روستایی:

خب اما نکته دیگری که  گفتند آقا اگر امیرالمؤمنین می­آمد خلافت موروثی و دیکتاتوری بود  که در تمام دنیا این مردود است، خب ما گفتیم پیامبر دارد می­گوید خلافت بعد از من و جانشینی بعد از من دستور خدا است اصلاً امر الله است شما ببینید من یک نمونه را در مورد قبیله بنی آمر عرض کردم، یک نمونه دیگر از کتاب صیحیح مسلم خدمت شما نمایش بدهم، صحیح مسلم، چاپ دارالطیبه در ریاض عربسان چاپ شده، جلد 2، ملاحظه بفرمایید در صفحه 1079 آقای مسیلمه کذاب که ادعای نبوت داشت آمد پیش پیامبر گفت، این گزینه را مطرح کرد در مدینه گفت:

«إن جعل لی محمد الأمر من بعده تبعته»

امر بعد خودش را به من بدهد من تبعیتش می­کنم

صحیح مسلم، چاپ دارالطیبه،ریاض عربستان، ج2، ص1079

بعد آمد جلوی پیامبر ایستاد پیامبر ،یک تیکه چوب دست حضرت بود فرمودند:

«لو سألتنی هذه القطعه ما أعطیتکها ولن  أتعدی أمر الله فیک»

این چوب را بخواهی به تو نمی­دهم

و هرگز امر خدا را در تو قرار نخواهم داد

مجری:

پس امر الهی است

استاد روستایی:

امر الهی است ما نمی­گوییم، «الدیباج علی صحیح مسلم ابن الحجاج» آقای سیوطی، شارح این  کتاب است می­آید می­گوید، این آقا چه طلب کرد، جلد5،  صفحه 291،

«ولن أتعدی أمر الله فیک أی لا أجیبک إلی ماطلبته مما لا ینبغی لک من الإستخلاف و المشارکة»

الدیباج علی صحیح مسلم ابن حجاج، سیوطی، ج5،ص291

می­ گوید تو خلافت از من می­خواهی ،امر الله است ،پس اولاً امر الناس نیست که شما می­گویید موروثی، پیامبر فرموده امر الهی است، امیرالمؤمنین اگر می­آمدند به امر الهی بود پیامبر بقط اعلامش می­کردند، کما اینکه پیامبر به امر خدا آمدند و القاب معددی در باره ایشان بکار بردند، امام ، خلیفه، قائد سید و امثال اینها را فرمودند موروثی نیست شما بروید مطالعه بکنید، و ثانیاً امام­های بعد از ایشان هم دقیقاً به همین صورت است اینها همه به دستور پیامبر الهی است و  این دیکتاتوری نیست؛ آقای عزیز دیکتاتوری می­دانی چیست؟ دیکتاتوری آن است که وقتی آمدند با یک شخصی بیعت بکنند سعد بن عباده بیعت نکرد، زیر دست و پا گذاشتند رئیس قبیله خزرج، گفتند:

«قتلتم سعداً»

گفت:

«قتل الله سعداً»

خدا سعد را بکشد، اینکه ما بیاییم مردم را زیر دست و پا بگذاریم ،این می­شود دیکتاتوری، و اینکه بعداً این آدم ترور بشود و بعد بگویند اجنه کشتن ،این می­شود دیکتاتوری، در خدمت شما هستم

مجری:

بله یک تماس داریم دوست عزیز مان آقا زکریا از ایلام ، سلام علیکم

بیننده:

سلام و عرض ادب خدمت شما و بیندگان عزیز، اگر اجازه بدهید دو تا سؤال از استاد دارم مطرح کنم خدمت شما، یکی از کارشناسان شبکه وهابی، چند روز قبل صحبت می­ کرد گفت، حدیث منزلت نه تنها جانشینی حضرت علی را اثبات نمی­کند بلکه برعکس می­شود چون هارون جانشین حضرت موسی نشده، حضرت هارون قبل از موسی از دنیا رفته، دو اینکه یک آیه آورد، آیۀ 5سوره مائده، آیه­ای که دارد وضو را توضیح می­­دهد یک «تطهیرا» آخر آیه آورده بود، بعد آیه دیگری که مربوط به اهل بیت است «یطهرکم تطهیرا» را آورد گفت این آیۀ که مربوط به اهل بیت است عصمت آنها را اثبات نمی­کند، اگر عصمت اهل بیت را اثبات کند آنجا هم تطهیرا دارد پس  عصمت صابر را هم اثبات می ­کند، اگر لطف کنید پاسخ بدهید.

مجری:

خیلی ممنون از تماس­تان آقا زکریا لطف کردید تماس گرفتید شب­تان بخیر؛ استاد دوستان اتاق فرمان می­­فرمایند که پنج دقیقه فرصت داریم.

استاد روستایی:

اولاً در باره اینکه حضرت هارون گفتند زمان حضرت موسی از دنیا رفته و این دلالت بر خلافت بعد از چیز نمی­کند ببینید ما برای فهم حدیث دقت به ساختار حدیث خیلی مهم است، اسلوب و نگارش و آن جهت­های ادبیاتی و بلاغی دارد چه می ­فرماید:

«أنت من بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی»

منزلت هارون برای حضرت موسی چه بود؟ آیا صرف جانشینی بود؟ یا نه ولایت پیدا کردن بر کل پیروان حضرت موسی کدامش بود؟ ببینید حضرت موسی تک و تنها یک نفره می ­رود کوه تور، بر امت چه کسی ولایت پیدا می­ کند؟ هارون، این جنس منزلت را برای امیرالمؤمنین می­ خواهد ثابت بکند، خب این جنس منزلت برای امیرالمؤمنین آیا در دوره حیات رسول خدا اتفاق افتاد؟  اصلاً جایی ما داریم رسول خدا رفته باشند تنها تمام امت باقی مانده باشند

مجری:

یعنی رسو خدا یک طرف تمام امت یک طرف

استاد روستایی:

ما در جنگ تبوک هم داریم که امیر المؤمنین گفت

«أتخلفنی فی النساء و سبیان»

یک سری امت باقی ماندند یک سری با پیامبر هستند، پس پیامبر به دنبال چیست؟ منزلت هارون، منزلت هارون چیست؟ ولایت بر کل امت این ولایت بر کل امت  چه زمان برای امیرالمؤمنین تحقق پیدا می­کند؟ زمانی که پیامبر از دنیا رفته، این پس اصلاً ربطی به مرده زنده بودن هارون  ندارد این نکته اول نکته دوم  اصلاً شما بگو آقا هارون زمان حضرت موسی فوت کرد می­گوییم باشد، منتهی یک نکته دارد می­گوید:

«أنت من بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی»

اصلاً صحبت بعدیت است، آقا تو جایگاه هارون را برای موسی داری اما علی جان بعد از من پیامبری نیست ، یا به عبارت دیگر علی جان بعد از من حجت خدایی نیست ،حجت خودت هستی ،نکته این است ، پس این نسبت به حدیث منزلة، اما نسبت به اینکه بحث عصمت اهل بیت ؛ ببینید طبیعت ماجرا این است که بخواهیم یک چیزی را بفهمیم باید برویم لغت و واژه را بررسی بکنیم ، آیا در بحث آیه تطهیر، آیا فقط مدار روی کلمه طهیر است؟  یا نه چیزهای دیگر هم هست، ببینید من آیه را اگر بخواهم مورد بررسی قرار بدهم  در منابع متعددی این مطلبی که می­خواهم خدمت شما  عزیز دلم عرض بکنم  آمده حدود 17منبع  این آمده، روی صفحه مانیتور من  موجود است، منابع متعددی این را گفتند من یک سری­­اش را اینجا  دارم،یکی از این منابع  آمده روی یک واژه­ای بحث کرده ،ببینید مثل «تفسیر آقای ثعالبی»، نه فقط ثعالبی، غیر از ثعالبی چند نفر دیگر هم این حرف را زدند عیناً، جلد4، صفحه 346، می­آید می­گوید:یکی از این واژه­هایی که در این آیه هست واژه رجس است ، رجس یعنی چه، آقای ثعالبی اهل سنت می­آید منعا می­کند، هیچ انگیزه­ای هم ندارد که برای اهل بیت غلو بکند و به نفع اهل بیت حرف بزندمی­گوید:

«رجس :إسم یقع علی الإثم و علی العذاب و علی النجاسات  و النقائص»

رجس به گناه می­گویند به عذاب می­گویند به نجاست می­گویند به نقص هم می­گویند

تفسیر ثعالبی،ج4،ص346

 نقص حتی ، خب

«فأذهب الله جمیع ذلک عن أهل بیت»

خدا همه­اش را از اهل بیت برداشته

یعنی اهل بیت گناه ندارند، عذاب ندارند، نجاسات در وجودشان نیست  و نقص هم در وجود اهل بیت(ع) نیست، گناه که معلوم است تکلیفش، نقص مثل فراموشی، فرض بکنید، نقص مثل خطاهای غیر معصیتی،اینها همه نقص هست دیگر می­گوید در اهل بیت نیست ، اهل بیت چه کسانی هستند؟

«رسول الله علیاً فاطمه، حسناً حسیناً»

من بیایم بگویم آقا در این موجود نه گناه وجود دارد، نه عذاب می­شود نه نجاست است و هیچ گونه چیزی که بشر اسمش را نقص می­گذارد در این نیست ، این یعنی چه؟ این یعنی عصمت، معنایش همین است، پس یکی از واژگانی که در آیه تطهیر ما می­ آییم رویش بحث می­کنیم  واژه رجس است، بحث این هست که اراده خدا چه نوع اراده­ای است که اراده تکوینی است  از «إنّما» این را می­ فهمیم و از ادله دیگری که در این زمینه  وجود دارد و بحث تطهیر هم هست ، بعضی از علمای اهل سنت هم مثل آقای جصاص آمدند روی بحث تطهیر وارد شدند، مثلاً آقای جصاص در جلد4، کتابش در صفحه 33، احکام القرآن می ­آید بحث می­کند، می­گوید این تطهیر یعنی چه؟ می­ گوید: احتمال دارد تطهیر از گناه باشد،احمال دارد تطهیر از حدث باشد، تطهیر از جنابت و نجاست باشد، بعد می­ گوید زمانی که احتمال هردو می­رود

«فالواجب حمله علیهما»

هردویش از اهل بیت دور است، یعین اهل بیت نه گناه می­کنند نه حکم جنابت دارند نه حکم نجاست دارند نه حدثی دارند، این هم نسبت به این ماجرا  پس این با آیه وضو کاملاً متفاوت است، دیگر وقت نداریم؟

مجری:

بله وقت نداریم

استاد روستایی:

می­خواستم آیه وضو را هم نمایش بدهم خب دیگر می ­فرمایید وقت نداریم

مجری:

بله خیلی ممنون هستیم از بینندگان محترم  که تا به این لحظه ما را همراهی کردند، توجهات خاصه حضرت ولیعصر (عج) را برای شما آرزو می­کنم یا علی مدد خدا نگهدار.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



1 | احمد | , آمریکا | ۰۹:۵۸ - ۲۴ آبان ۱۳۹۹ |
آقای مجری و کارشناس حقیقتا سؤالها و پاسخ شما بسیار سطح پایین بود و این پاسخها حقیقتا از مقام شامخ مولی الموحدین امام علی (ع) دفاع منطقی نکرد. شما عمر ترسو که از تمام جنگها فراری بود رو شجاع قلمداد کردید. بعدشم بنا نبوده که امام سلول بنیادی کشف کنن چون بااین جواب اون شخص میگه که خب عمر هم کشف نکرد امام علی هم نکرد پس العیاذبالله فرقی بینشون نیست. بلکه باید میگفتید اگر امام خلیفه الله که بودن خلیفه مسلمین هم میشد ظلمی اتفاق نمیفتاد جنگی اتفاق نمی افتاد البته چون اون غاصبین ظلم و جنگ رو راه انداختن بنابراین دامن گیر گیر امام هم شد.

پاسخ:
 با سلام
همانطور که استاد روستایی فرمودند، این پاسخ ها پاسخ‌های درون‌دینی است.
با تشکر از پیام شما
روابط عمومی شبکه حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه الشریف)
   
* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: