2020 November 24 - سه شنبه 04 آذر 1399
تاریخ بدون روتوش
کد مطلب:3663 گروه: تاریخ بدون روتوش آمار بازدید: 723

تاریخ بدون روتوش
دکتر سید محمد حسینی - 20 آبان 1399


  دانلود
امتیاز:
  01:27:01 حجم فیلم: 242 مگابایت





دانلود صوت


قسمت پانزدهم برنامه تاریخ بدون روتوش به کارشناسی دکتر سید محمد حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 20 آبان 1399

استاد حسینی:

بسم الله الرحمن الرحیم الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

عرض سلام و ادب خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند، بیننده قسمت دیگر از سلسله برنامه­هایی تاریخ بدون روتوش هستید برنامه­ای که دوست دارد با سراحت بیشتری در مورد تاریخ صحبت بکند چه تاریخ ایران باستان، چه تاریخ اسلام و به مرور إن شاءالله خواهید دید که سر فصل­هایی متنوع و متعددی را در این برنامه تقدیم حضور شما خواهیم کرد به صورت مستند و مستدل سعی می­کنیم مطالبی تقدیم حضور شما بکنیم که هم برای افزایش اطلاعات شما در مورد تاریخ مفید باشد هم برای کنار زدن غبار شبهات، در موضوعاتی که شبهه گرفته است مفید باشد هم در کنار زدن غباری که بر روی برخی از حقایق نشسته است و هم برای بر کنار کردن روتوشی که گاهی اتفاق افتاده است برای نیک جلوه دادن برخی بدی­ها و کجی­ها و زشتی­هایی که در تاریخ وجود داشته.

در برنامه تاریخ بدون روتوش از همان قسمت­های اول عرض کردیم که ما از مسئله ایران باستان شروع می­کنیم و رویکرد ما هم رویکرد نقد گونه است به تاریخ اسلام هم می­رسیم إن شاءالله و تاریخ اسلام را هم از زاویه دید خودمان نقد خواهیم کرد یعنی مسلمان­ها را هم نقد خواهیم کرد، ما نمی­گوییم که نسبت به مسلمان­ها نقدی وجود نداشته است به هیچ عنوان همچین ادعای را نداریم آنها را هم مطرح خواهیم کرد خواهید دید إن شاءالله، اما از آنجای که تاریخ ایران گره خورده با تفکرات زرتشتی معرفی می­شود ما آمدیم گفتیم برخی آموزه­هایی زرتشت را برای شما باید تبیین بکنیم شما بفهمید که چه آموزه­های دارد، نا گفته­هایی که وجود دارد، روتوش­هایی که صورت گرفته را برای شما تبیین بکنیم تشریح بکنیم، از طرف دیگر این را هم خدمت­تان عرض بکنم برخی از افرا د که الآن حالا شاید تحت آتوئیست می­خواهند فعالیت بکنند یا آگونیستی یا نمی­دانم دیئسم، اینها ادعای پیروی از ایران باستان را دارند، تعارض­هایی که بین تفکرات اینها با آنچه که در تاریخ ایران باستان بوده است را نشان خواهیم داد، تعارض و به هر حال تضادی که در بین برخی از سخان و ادعاهایی اینها با آموزه­هایی زرتشت وجود دارد خدمت شما نشان می­دهیم.

سه سؤال اساسی مطرح کردیم در برنامه، گفتیم برخی­ها می­آیند می­گویند که مسلمان­ها، یهودی­ها، مسیحی­ها، سایر پیروان همه ادیان باید بیایند وقتی در ایران زندگی می­کنند دست بردارند ار اعتقاد خود شان، چرا؟ بخاطر اینکه در ایران یک پیامبر ایرانی پارسی گویی بوده است و آن را می­گویند زرتشت بوده، ما آمدیم اینجا سه­تا سؤال مطرح کردیم گفتیم اولاً اینکه آیا زرتشت ایرانی بوده است؟ آیا زرتشت در منطقه ایران به دنیا آمده است؟ یا فعالیت او در منطقه ایران بوده یا خیر؟ گفتیم در مورد این بیاییم صحبت بکنیم ما خود مان آمدیم یک سری اسناد را نشان دادیم گفتیم بر اساس اوستا اصلاً نمی­شود ادعا کرد که زرتشت در ایران حد اقل فعالیت می­کرده است، تعریف ایرانویج را برای­تان آوردیم مفصل در مورد این مسئله صحبت کردیم.

سؤال دومی که مطرح کردیم گفتیم زرتشت چه زمانی زندگی می­کرده است؟ اگر شما می­خواهید در مورد یک شخصی صحبت بکنید او را الگو قرار بدهید حد اقل نمی­گوییم روز، هفته، ماه، سال مثلاً تولد او یا وفات او، نمی­گوییم دهه، نمی­گوییم صده، هزاره وجود زرتشت را شما تشکیک­های­تان اینقدر زیاد هست که در مورد هزاره وجود زرتشت هم شک دارید.

و در نهایت سؤال سومی که مطرح کردیم، اولی در مورد ایرانی بودن زرتشت بود، دومی در مورد زمان زرتشت بود و سومین مسئله­ای که آمدیم مطرح کردیم در مورد زرتشت این بود که آیا زرتشت اصلاً پیامبر بوده یا نبوده؟ شما که می­گویید پیامبر ایرانی پارسی گویی، که در مورد پارسی گویی بودن او هم بحث کردیم در این برنامه، آیا واقعاً می­توانید اثبات کنید زرتشت پیامبر بوده یا نبود؟ بین خودتان زرتشتی­هایی محترم و عزیز به نتیجه نرسیده­اید هر موبدی آمده است یک مسئله­ای را مطرح کرده و عموماً هم به همین کتاب اوستا هم تکیه کرده­اند و به بخش گاتاها، ولی یک نفر آمده است بر اساس گاتاها گفته اصلاً زرتشت پیامبر نبوده، یک نفر امده است گفته است بر اساس نص عبارات گاتاها زرتشت پیامبر بوده است. این سه سؤال اساسی ما در این برنامه است، دعوت کردیم درخواست کردیم موبدان عزیز و بزرگوار لطف کنند به ما تشریف بیاورند در برنامه و نسبت به این سؤالاتی که مطرح کردیم اظهار نظر بفرمایند هم ما استفاده بکنیم هم بینندگان عزیز مان استفاده بکنند اگر پاسخی نسبت به اینها هست مطمئین باشید که برنامه تاریخ بدون روتوش منعکس کننده این پاسخ­هایی علمی از جانب موبدان عزیز زرتشتی خواهد بود، اما تا اینجا موبد عزیز و بزرگواری تشریف نیاورد ه­اند که نسبت به اینها پاسخگو باشند ما هم گفتیم اشکال ندارد، البته تمام این سؤال­هایی که ما داریم می­پرسیم و روشی که داریم اعمال می­کنیم در این برنامه در همان راستای شیعه می­پرسد هست، گفتیم شیعه دیگر سؤال می­پرسد، دیگر گذشت آن دوره که فقط شیعه بخواهد پاسخ بدهد نسبت به سؤالات و شبهات، به اندازه کافی به سؤالات شما پاسخ دادیم باز هم پاسخ می­دهیم، اما این برنامه دیگر حالا ما داریم می­پرسیم، حالا دیگران هستند که باید بیایند نسبت به ابهامات و سؤالات اساسی که ما مطرح می­کنیم پاسخگو باشند.

در کنار این سه سؤال نکاتی را عرض کردیم در مورد بعضی از جاها که روتوش می­شود کمتر گفته می­شود مثلاً اعتقاد زرتشتی­ها به گاو نخستین؛ گفتیم معتقد هستند اولین مغلوق اهورا مزدا یک گاو بود دریاها و سبزه­ها و اینها همه برای این گاو خلق شده است، زرتشت نماز می­خواند برای این گاو، عبادت می­کرد این گاو را بر اساس اوستا، نشان دادیم به شما عبارات را، و اصلاً گفتیم بر اساس گاتاها فلسفه برانگیخته شدن زرتشت نگهداری و چراندن این گاو بوده است که حالا البته موفق هم نبود بر اساس گاتاهای اوستا، آن بخش­ها را هم خدمت­تان نشان دادیم و صحبت کردیم در مورد آن.

دومین موجودی که ما در مورد آن صحبت کردیم خرَ بود که در اوستا آمده بود و این موجود گفتیم یک موجود حالا ما می­گوییم عجیب و غریب هست یک موجود بزرگ بوده که ظاهراً همین عبارت حالا تعبیر خر که در فارسی استعمال و استفاده می­شود و برای یک موجود به صورت خاص که در ذهن­تان می­آید یا برای یک ویژگی یا صفتی برای یک شئ یا یک شخص از همین گرفته می­شود که مثال زدیم گفتیم خر مهره (مهره درشت) وقتی که می­گویند چون درشت­تر از بقیه است یا نسبت­هایی اجتماعی که به برخی­ها می­دهند از بزرگ بودن این موجود گرفته شده، این هم ادعای ما بر اساس مطالبی بود که جناب آقای جلیل دوستخواه در انتهای ترجمۀ­شان و برگردان­شان از اوستا آورده بودند که آنجا شروع کردیم عبارت را توضیح داده بودند البته جاهایی مختلفی آمده چون جایگاه آقای جلیل دوستخواه مشخص و واضح و روشن است نزد زرتشتی­ها ما به آنجا آدرس دادیم و از آنجا شروع کردیم عبارت را قرائت کردیم برای شما و گفتیم که این موجود خرَ، حالا آن فتحه آخر آن را هم برداریم همین واژۀ که استفاده می­شود که من حالا نمی­خواهم این تعبیر آن را استفاده بکنم، یکی از ویژگی­هایی آن را که گفتند آقایان این هست که در دریا که وقتی که این وجود دارد یک بانگی می­زند، حالا تعبیر بانگ را من استفاده می­کنم می­دانید آن موجود اگر همان باشد که در ذهن شما است اگر همان باشد یک تعبیر دیگری استفاده می­شود، و بعد از اینکه این حیوان این موجود بانگ می­زند موجوداتی که رویه اهریمنی داشتند اینها سقط می­شود فرزندان­شان و نطفه ­هایی­شان از بین می­رود یعنی نسل­شان دیگر متوقف می­شود در زاد و ولد و موجودات دیگر که اهریمنی نیستند اینها باردار می­شوند در دریا، و گفتیم حالا گفته بودند دوتا گوش دارد و هر کدام گوش او یک منطقه­ای را در بر می­گرفته، شاخ زرینی دارد از هر شاخ آن هزارتا شاخ هست و اهریمن خلاصه با او درگیر می­شود، بعد گفته بودند سه­تا پا دارد این موجود، شش­تا چشم دارد، نه­تا پوزه دارد، دوتا البته گوش داشت با آن ویژگی­ها و مسئله دیگری که من نمی­خواهم تکرار بکنم فقط تیتروار عرض کردم برای یاد آوردی، چرا اینها را خدمت­تان عرض کردم؟ کتابی است که من خیلی دوست داشتم این کتاب را فزیکی آن را داشته باشم نه فقط مطالبی که در این کتاب آمده است و فایل­هایی دیگری، خوشبختانه موفق شدم که تهیه بکنم این کتاب را و از این هفته هم شاید به کرات ببینید ما نسبت به این کتاب می­ خواهیم اشاره بکنیم و به شما معرفی بکنیم، «دانشنامه مزده یسنا» کتاب مهمی است زرتشتی­هایی عزیز خوب این کتاب را می­شناسند و شاید الآن من دارم این کتاب را نشان می­دهم در ذهن­شان بیاید چه مطالبی است که قرار هست در اینجا به آن استناد بشود و گفته بشود، این کتاب «دانشنامه مزده یسنا» که واژه نامۀ توضیحی آیین زرتشت هست «دکتر جهانگیر اوشیدری» نوشته ایشان شخصیت صاحب نام و شناخته شدۀ در بین موبدان زرتشتی است و ملقب به موبدِ موبدان هست می­شناسند این را، چاپ ششم کتاب او هست که ما توانستیم تهیه بکنیم و البته در همین کتاب همان اوائل یک نکته­ای را آنجا فرموده­اند و گفته­اند که برخی دیگر از موبدان هم وقتی در حال نگارش این کتاب بودند نسخه­ها می­دیدند و تأیید می­کردند برای مثال ملاحظه بفرمایید در همین مقدمه کتاب مطالبی که آمده، یعنی این کتاب مورد تأیید چند نفر از موبدان هست، در صفحه شماره 7 در بخش دیواچه می­گوید که:در پایان از آنجا که سپاس و حالا ویژگی­هایی که دارد می­گوید و پاس فرهنگ دوستان بایسته است یعنی لازم است که ما اینها را تشکر بکنیم از آنها بر خود واجب می­دانند از همکاری و راهنمود­های آقایان موبد اردشیر آذر گشسب، موبد رستم شهزادی و آقای اردشیر جهانیان که پیش نویس­ها را خوانده و نظریات اصلاحی خود را اظهار فرموده­ اند که به جای خود مراعات گردید سپاس گذاری می­گردد.

یعنی هم این کتاب را یک موبدِ موبدان جناب آقای جهانگیر اوشیدری نوشته است و هم سه نفر از افراد نام دار در بین زرشتیان، موبد رستم شهزادی می­دانید استاد موبدان حال حاظر ایران هست، این پیش نویس­های کتاب را هم دیده­اند و اعمال هم شده است جاهای که به هر حال ایشان نسبت به آن اشاره کرده­اند. پس کتاب، کتاب مهمی است و از این به بعد اشاره­های فراوانی شاید از ما ببینید که نسبت به این کتاب انجام خواهد شد.

برای تکمیل عرض آن جلسه چون من گفتم بعضی از موضوعاتی که مطرح می­کنیم در جلسات آینده ممکن است دوباره برگردیم یک توضیحی در مورد آن باز هم خدمت شما عرض بکنیم، مراجعه می­کنیم به صفحه شماره 253 همین کتاب «واژه نامه توضیح آیین زرتشت دانشنامه مزده یسنا» «دکتر جهانگیر اوشیدری» ایشان واژه را آورده است ذیل «خرا» مطرح کرده است گفته است:خرا (همان خرَ یا کرَ) نام جانوری دریایی بزرگ و عظیمی است که میان دریایی وُئوروکَشَ ،«ه» آخر را آن می­آورند یا نمی ­آورند این دو جور نوشته می­شود وُئوروکَشَ یا وُئوروکَشَه یا همان (فراخکرد) زندگی می ­کند.

خب این موجود را ببینید توضیحات آن چقدر است، در همین چند خط کوتاه و مختصر در مورد آن توضیح داده در حالیکه ما گفتیم خیلی این قضیه این موجود مفصل است، خب جناب آقای دکتر جهانگیر اوشیدری! ما سؤال می­پرسیم از شما کجا آمده این قضیه؟ چون شما آمدید کتابی که نوشته­اید واژه نامه توضیح آیین زرتشت هست در کجای آیین زرتشت آمده؟ یکی از جاهای که ایشان اشاره کرده گفته در:یسنا هات 42 بند چهارم از او آمده یا شده و به او درود فرستاده شده.

خب ما قبلاً نشان دادیم که بله در برخی برگردان­های اوستا این عبارت آمده بود که این خرَ آنجا در دریای فراخکرد زندگی می­کند در مورد آن توضیح داده شده بود اما برای اینکه ببینیم که چطور نگهداری می­کنند از یک همچین عباراتی و اگر تاریخ ایران باستان را بخواهیم نگاه کنیم و باز نگری بکنیم ببینیم که چطوری اینها عبارات را حفظ می­کنند باید مراجعه بکنیم به کتاب اوستای جناب «آقای هاشم رضی» که ما اینجا در دیکور از آن استفاده کردیم، جناب آقای هاشم رضی آمده کتاب اوستا نوشته که حالا ما قبلاً هم در مورد آن با شما صحبت کرده بودیم، خب برویم سراغ همین کتاب «اوستای جناب آقای هاشم رضی»، ترجمه وپژوهش آقای هاشم رضی، یعنی برگردان آقای هاشم رضی هست این کتاب اوستا، آدرسی که داده بودند کجا بود؟ گفته بودند در مورد این خرَ در سنای  42 (هات 42)  بند چهار، می­رویم در برگردان سنا هات 42، کل هات 42 اینجا است صفحه بعد می­شود هات 52، حالا این یک به هم ریختگی هم دارد که توضیح نیاز دارد إن شاءالله در وقتی که ورود پیدا کردیم قضیه اوستا را به صورت جزئی خواستیم صحبت کنیم عرض خواهیم کرد، این موجود عجیب و غریب و عظیم الجسه­ای که وجود داشت و شاخ داشت و فلان و اینها گفته بود در یسنا هات 42 به آن اشاره شده است، شما کل کتاب را ملاحظه بفرمایید هات 42 را ببینید اصلاً اسم می­بینید یادی می­بینید از آن خرَ؟ به هیچ عنوان، چه شده؟ چه اتفاقی افتاده اینجا برای آن؟ این نکته را باید در نظر داشته باشید این بخش آمده است ترجمه همان جای است که به آن اشاره شده بود ببینید چطور تغییر داده شده در ابن برگردان:برگردان اوستا، جناب آقای هاشم رضی، هات 42،ابرهای انبوهی واژگون بر دریایی وَئوروکَشَه،دریایی وَئوروکَشَه دیدید دیگر اینجا گفته بود این خرَ در وُئوروکَشَ است یا همان فراخکرده ،ابرهای انبوهی واژگون بر دریایی وَئوروکَشَه را می­ستاییم و هیچ حرفی هیچ اشاره­ای به آن خرَ نکرده است، این چه کاری است با اوستا می­کنید؟ یعنی واقعاً اگر شما می­خواهید همان چیزی که در آیین زرتشت آمده منتقل بشود، الآن جناب آقای دکتر جهانگیر اوشیدری وقتی ادرس داده به اوستا یک کسی نمی­آید یک جوان زرتشتی بیاید بگوید خب بروم ببینم چه گفته این جریان خرَ چه است در اوتسا، یسنا هات 42 بخش چهارم، کجاست؟ چرا آن پیدا نمی­کنند؟ این امانت داری است یعنی واقعاً حالا؟ چون به یک ترجمه خاص هم اشاره نکرده بود ایشان که بروید مثلاً ترجمه آقای پورداوود را ببینیدیا بروید ترجمه آقای جلیل دوستخواه را ببینید یا بروید ترجمه گاتاهای مثلاً موبد رستم شهزادی را ببینید، گفته بود در گاتاها به این آدرس مراجعه کنید از خرَ یاد شده و مورد ستایش قرار گرفته، اینجا ابرهای فراوان بود، این هم از روش­های برگردان برخی از آقایان.

این را اشاره کردیم و به هر حال امشب هم رونمای مان بود از همین کتاب «دانشنامه مزده یسنا» که قرار هست در مورد آن خیلی با شما صحبت بکنیم جاهای مختلفی قرار هست با کلام جناب آقای دکتر جهانگیر اوشیدری به این کتاب مراجعه کنیم و مطالب ایشان را ببینیم با ما همراه باشید اینها را خواهید دید. نکته­ای را آمدیم عرض کردیم گفتیم از آنجای که گفتیم باز هم تکرار می­کنیم ایران باستان گره خورده است حد اقل ادعا می­شود که تاریخ ایران باستان گره خورده و ممزوج با عقائد زرتشتی است ،چندتا سؤال و ابهام اساسی هم مطرح کردیم که عملکردی در ایران باستان بوده است توسط پادشاهانی که بسیار مورد تأکید زرتشتی­ها قرار می­گیرد، اما با آموزه­های زرتشتی همخوانی ندارد، و این عدم همانگی­اش خیلی فاحش است، این نیست که شما مثلاً بگویید یک اختلاف بوده است، یکی از آنها این بود، ما آمدیم عرض کردیم خدمت شما که براساس کتاب اوستا زرتشتی­ها باید مرده را در دخمه بگذارند و تا چند ده سال قبل، قبل از اینکه دوربین و عکاسی واینها بیاید به قول جناب آقای موبد کوروش نیکنام، آمدیم نشان دادیم زرتشت و مزده یسنا آمده بود تصریح شده بود، در این کتاب گفته شده بود این رسم خاک سپاری اخیراً اضافه شده است به این آئینی که برای مرده­ها گرفته می­شود، بر اساس اوستا نباید مرده­ها را دفن کرد، باید در دخمه گذاشت مفصل یک جلسه هم راجع به آن با شما صحبت کردیم، سؤالی که مطرح کردیم یکی آن این بود گفتیم خب اگر واقعاً زرتشی­ها معتقد هستند این حکم فقهی زرتشتی است که مرده را باید در دخمه بگذاریم اوستا آمده است این را گفته است و دفن یک کار اهریمنی است و تعبیری که به کار برده بودند در برگردان یک پتیارگی است که اهریمن آورده بود، پس چرا یک کسی مثل کروش قبر دارد؟ این را چطوری می­خواهید توجیح بکنید؟ چطوری می­خواهید جواب بدهید؟ پادشاه هخامنشیان بر اساس تعالیم زرتشتی دفن نشده مثلاً شما تصور بکنید یک شخص بسیار برجسته­ای در یک دین دیگر مثلاً اسلام را تصور بکنید خیلی شخصیت برجسته­ای باشد و اینقدر که کوروش در بین زرتشتی­ها برجسته است، بعد این را مثلاً برخلاف اسلام که کفن و دفن و اینها است مثلاً جسد او را خیلی رسمی آمده باشند پیروان او مثلاً آتش زده باشند، خب این ایجاد سؤال می­کند دیگر، ایجاد شبهه می­کند، کسی که نیامد به ما پاسخ بدهد اما قبلاً یک پاسخ­های را مطرح کرده بودند ما به همان­ها هم پرداختیم گفتیم برخی از مطالبی که گفته شده در پاسخ نسبت به این سؤلات هم ما پاسخی که باید نسبت به ما داده بشود را خود مان می­گوییم بعد دوباره جواب می­ دهیم، یکی این بود گفتند در ایران باستان رسم دخمه گذاری یکی از رسوم بوده است همه که دخمه گذاری نمی­کردند، ما هم عرض کردیم بله درست است این حرف کاملاً درست و دقیق است اما آنچه که زرتشتی­ها در تعالیم­شان دارند دخمه گذاری است، اگر در ایران باستان دفن­های متعددی وجود داشته باشد دلالت بر این ندارد که پس می­شود کوروش زرتشتی هم به آیین دیگری مثلاً دفن شده باشد اگر ادعا بشود کوروش زرتشتی بوده البته.

نکته دوم یک مسئله­ای که معروف شده است و مشهور شده است و من می­خواهم اینجا امشب یک مقدار مفصل به آن بپردازم نکته اساسی و مهمی است، کتاب آن را من نشان­تان بدهم در این مورد است ادعای که مطرح شده گفته­اند فیثاغورس صفری داشته به ایران و در مراسم تدفین کروش بوده است بر اساس آن می­آیند تدفین کوروش را می­گویند چه بود وصیتی از او نقل می­کنند و می­گویند چون فیثاغورس گفته است کوروش در پاسارگاد بوده یا حد اقل وصف پاسارگاد را کرده پس محلی که الآن ادعا می­شود محل قبر کوروش است دقیقاً همانجا است.

ادعای که مطرح شده بود این بود که فیثاغورس در سفری که به ایران داشته شاهد مراسم دفن کوروش بوده و در سیاحت نامۀشان این ادعا را می­کنند آقای فیثاغورس وصف کرده جای را که آقای کوروش دفن شده، البته تا اینجای کار ما اصلاً کاری نداشتیم که آقای کوروش در پاسارگاد هست یا نیست در این برنامه، ولی بله روی این قضیه هم هستیم که چطوری شما ادعا می­کنید زرتشتی بوده است دفن شده است؟ و ادله آنجا بودن را هم خب ما می­دانیم که ضعیف است و می­دانیم که قابل دفاع نیست از طرف زرتشتی­ها، اولاً ببینیم فیثاغورث چه زمانی بوده است، برویم سراغ همین کتاب، دوباره از همین کتاب می­خواهم استفاده بکنم کتاب «واژه نامه توضیحی آیین زرتشت دانشنامه مزد یسنا» «دکتر جهانگیر اوشیدری» برویم ببینیم ایشان در مورد فیثاغورس گفته اصلاً کی زندگی می­کرده، حرف ایشان را می ­خواهم بخوانم، ملاحظه بفرماییدفیثاغورس:فیلسوف یونانی که در 304میلادی درگذشته است ،این را من نمی­گویم این را جناب دکتر جهانگیری اوشیدری می­گوید؛ خب این فیلسوف یونانی سال304، از دنیا رفته آقای فیثاغورس، 304میلادی یعنی کی؟ یعنی حدوداً 1700سال قبل اگر2000سال گذشته باشد از میلاد مسیح ،حدوداً 1700سال قبل می­شود، درست است؟ آقای کوروش کی زندگی می­کرده؟ 500سال قبل از میلاد، چطور شخصی که در 1700، براساس حرف این زرتشتی دارم عرض می­کنم خدمت­تان من این سال را قبول ندارم می­دانم این سال در مورد فیثاغورس درست نیست می­دانم ولی دارم به دانشنامه زرتشی­ها استناد می­کنم، دوباره ببینید چگونه شخصی که در سال 304میلادی در گذشته است، شاهد مراسم دفن کورشی که در2500سال پیش حدوداً از دنیا رفته بوده، این سؤال حق داریم سؤال بپرسیم دیگر، اشکال ندارد که سؤال پرسیدن، یعنی حدود 500سال تا میلاد حضرت مسیح(ع) را بخواهیم بگیریم، 300سال هم بعدش را بگیریم 800سال حدود 800سال فاصله فوت کوروش را باید بگیریم که با فیثا غورس است به گفته این دانشنامه زرتشت، حالا بگوییم اصلاً این اشتباه شده، این سال 300میلادی، 300قبل از میلاد است و بیاییم بگوییم که آقای فیثا غورس رد 304قبل از میلاد از دنیا رفته است، حالا می­گوییم اینجا اشتباه شده، حالا چندتا موبد هم نگاه کردند این فیش­ها را ،حالا اشتباه شده ایرادی ندارد من هم اشتباه کردم امشب این کتاب جلویم بود ندیدم، بگوییم این 304قبل از میلاد بوده، باز از لحاظ زمانی جور در نمی­آید با این حرف، چون کوروش می­شود500سال قبل از میلاد فیثا غورس می­شود 300سال قبل از میلاد، اگر بگوییم آقای فیثاغورس 40سالگی­اش هم یا پنجاه­ سالگی­اش هم آمده باشد ایران و کفن و دفن کوروش را دیده باشد باز با این جور در نمی­آید چون باید بگویم فیثا غورس حدود 350سال عمر کرده، کسی همچین ادعایی تا حالا مطرح کرده؟ این نکته اول، نکته دوم این است که من البته خیلی رویش تأکیید ندارم فقط عرض می­کنم، فیثاغورس اصلاً ایران چه کار می­کرده، آیا جایی داریم که فیثا غورس سفر کرده برای جهانگردی و اینها یا نه فقط همین جا در این کتاب ادعا شده البته همین را هم عرض بکنم در ادامه اگر ثابت بشود این کتاب سیاحت­نامه فیثا غورس برای خود فیثا غورس است من می­پذیم که بر اساس این می­شود گفت فیثاغورس به ایران آمده، یعنی براساس این گزارشی که گفته من آمدم و اینها حداقل ادعایش را مطرح کرده، ولی ما با همین کار داریم کتابی که براساسش آمدند گفتند زرتشت در پاسارگاد دفن شده، کوروش در پاسارگاد دفن شده من امشب می­خواهم بروم سراغ این کتاب مطالبی در این کتاب آمده و امشب من می­خواهم برای شما بخوانم که قطعاً تعجب خواهید کرد، و قطعاً رویکرد و دید کسانی که تا الآن به این کتاب استناد می­کردند برای دفاع از کوروش و زرتشت را تغییر خواهد داد، این را عرض بکنم، شاید بعضی چیزها را مرتب باید تکرار بکنیم در این برنامه ما هیچ دشمنی اینجا با شخصی نداریم، ما فقط می­گوییم آنچه که در تاریخ آمده روتوش را باید بگذاریم کنار، چند سال ما با روتوش برخی از مسلمان­ها کار کردیم این اشتباه است این فرد انسان خوبی نبوده روتوش شده و در تاریخ اسلام گفته شه خوب بوده، حالا می­خواهیم بگوییم یک جایی از تاریخ ایران هم روتوش شده، برویم سراغ کتاب «سیاحت نامه فیثاغورس در ایران» کاری از نشر نگاه معاصر، که ذیل تاریخ سیاسی آورده، آقای یوسف اعتصامی هم آمده ترجمه کرده، ویراستارش هم جناب آقای علی اردستانی است که انتقاداتی هم نسبت به متن و برگدان آقای اعتصامی و اینها را هم در کتاب آورده گفته، سؤالی که من می­خواهم بپرسم این است که، کتاب سیاحت نامه فیثاغورس را چه کسی نوشته؟ اسم کتاب و ظاهر اسم کتاب این را به ذهن ما اصتلاحاً متبادر می­کند که آقای فیثاغورس خودش نوشته دیگر در حالی که اینچنین نیست، ببینید رد صفحه شماره19همین کتاب بر می­گردد به یادداشت ویراستار منتهی چون تصریح کلام ویراستار زیاد است من اینجا می­خواهم به کلام ایشان استناد بکنم آمده است انتقادهای خودش را مطرح کرده در این کتاب بعد این را می­گوید؛ دقت بکنید ببینید کتاب سیاحت نامه فیثاغورس برای چه کسی بوده؟ اصلاً خود فیثاغورس این کتاب را نوشته؟ یا نه ایشان که از اعتقاتی که مطرح می­کند این است می­آید می­گویدالبته با توجه به مشکلات نشر کتاب در دوران مرحوم اعتصامی شاید بتوان برخی از این موارد را نادیده گرفت اما باید توجه داشت که غفلت از آوردن نام مؤلف فرانسوی کتاب و عنوان اصلی آن بطور ناخداگاه در ذهن خواننده این تصور را پیش می­آورد که نویسنده کتاب خود فیثا غورس است عزیزان زرتشتی کتاب سیاحت نامه فیثاغورس در ایران را که فیثاغورس ننوشته، حداقل به یک کتاب می خواهید استناد بکنید، براساس همین متن اول ویراستار دارم می­گویم، البته ما ناراحت نمی­شویم اگر کسی بیاید بگوید که این کتاب خود فیثا غورس است و رویش تأکید بکند، چرا؟ چون مطالبی در این کتاب آمده که با آن کار داریم؛ یک زمان ما می­آیم علمی می­گوییم آقای فیثاغورس ننوشته ولی یک زمان می­آییم استناد می­کنیم از باب اینکه خود زرتشتی­ها زیاد به این کتاب استناد می­کنند در خصوص کوروش؛ شاید کسی تا حالا نشنیده بود که واقعاً سیاحت نامه فیثاغورس را خود فیثاغورس ننوشته بود، یک مؤلف فرانسوی نوشته و ویراستار به این اعتراض می­ کند می­گویند این عنوانی که شما برایش زدید برخی­ها می­آیند فکر می­کنند که خود آقای فیثاغورس این را نوشته، ولی دوست عزیز زرتشتی، هم وطن عزیز زرتشتی من  که می­آیی به این کتاب استناد می­کنی که محل قبر کوروش در پاساگاد بوده، چون فیثاغورس دیده و در این کتاب نوشته یک بار این کتاب را بخوان، درخواست بدی نیست تعداد صفحاتش هم کم است من خودم نشستم این کتاب را خواندم در خیلی زمان کم با اینکه با دقت سعی کردم مطالعه بکنم مطالعه اولم را این کتاب حدود 110صفحه است، بخواهید نکته برداری هم بکنید مثل بنده تصویر هم بخواهید تهیه بکنید حدود 2ساعت زمان برد، یک 2ساعت وقت بگذارید برایش، 2ساعت هم وقت نگذاشتید اشکال ندارد کتاب را باز بکیند همین اول کتاب همین مقدمه ویراستار را بخوانید تا بفهمید که این کتاب را آقای فیثاغورس ننوشته این نکته اول، نکته دوم ما به این کتاب کار داریم امشب خیلی کار داریم نکاتی در این کتاب آمده است که برای کسانی که به این کتاب زیاد استناد می­کنند بخصوص آقایان زرتشتی، سخت می­کند کار را برویم دوباره سراغ کتاب «سیاحت نامه فیثاغورس در ایران» بر اساس ترجمه آقای یوسف اعتصامی ، در ای کتاب چه آمده؟ من نمی­دانم کسی واقعاً یک بار این کتاب را بخواند جرعت می­کند بگوید که این کتاب را فیثاغورس نوشته برای کوروش و آن زمان بوده، مسافرت فیثاغورس در شوش بعد ببینید حالا این کتاب را که حالت رمان مانند دارد چه گفته در موردش می­گوید نتواستم از زبان فیثا غورس مثلاً دارد می­گوید دیگر نتوانستم منظره کراهت انگیز و حزن افزای اخلاق این شهر بزرگ را مشاهده کنم، به زرتشت گفتم، همین بس برویم، بسیار چیزها دیدم عززان زرتشتی اینجا دارد مکالمه فیثاغورس با زرتشت را دارد می­آورد ، بلاخره فیثاغورس300میلادی بود فیثاغورس 300قبل از میلاد بود زمان کوروش بود یا زمان زرتشت بود؟ مگر این که یک کسی بیاید یک ادعایی را مطرح بکند البته نقلی هم اینچنین بود و ما خواندیم که زرتشت زمانی کوروش بوده این دیگر خیلی ادعای عجیب و غریبی است، چون معمولاً حداقل زمان فاصله ما با زرتشت را این را فاکتور بگیریم2500سال را نگوییم ،3000ساله است می­گویند 3000 سال فاصله دارد، اصلا آن کسی که آمده این را هم نوشته ظاهراً او با تاریخ هم آشنایی  نداشته، اما نکاتی اینجا آمده، جالب است خیلی جالب است آقای زرتشت ببینید چه می­گوید در صفحه شماره 38این کتاب سیاحت نامه فیثاغورس نقل می­کند می­گوید: از منطقه­ای که رد می­شدند، چون باهم داشتند قدم می­زدند و یک مناطقی را در ایران می­دیدند زرتشت هنگام عبور به من نشان داد به فیثاغورس نشان داد و گفت کتیبه ینها حاکی است که کوروش یکصد سال زندگی کرده، اگر این متن را دلالت بر این بدانیم که زرتشت دارد راجع به کورش صحبت می­کند که صد سال هم سن کورش بوده این یعنی اصلاً متنش آمده گفته زرتشت بعد از کورش آمده، یعنی بعد از کوروش حداقل در حیات بوده در زندگانی بوده، این دیگر اصلاً خیلی مبانی را دارد بالا پایین می­کند، آقا واقعاً چطور می­خواهید به این استناد بکندی برای کوروش به این کتاب، به همینجا ختم می­شود؟ نخیر نکات خاصی در این کتاب آمده عبارت خاص را بکار می­برم بخاطر اینکه جاهای دیگر کمتر شنیده می­شود کمتر گفته می­شود نکاتی که اینجا آمده من از این به بعد هرکجا که دیگر گفتم، این را در ذهن­تان داشته باشید، هرجا گفتم سیاحت نامه فیثاغورس درایران این را بدانید که بنده منظورم همین کتابی است که نسبت دادند و گفتند کورش در پاسارگاد است، همچین وصیتی را کرد، یک همچین ویژگی­هایی را داشت مثلاً حرف­هایی را که می­زد و مراسم تدفینش اینگونه برگذار شد استناد به این کتاب، اگر من می­گویم سیاحت نامه فیثاغورس دارم از باب قائده الزام صحبت می­کنم که این کتاب را قبول کردم و یا به این کتاب دارند استناد می­کنند به عنوان چیزی که خود آقای فیثاغورس آمده نشوته، نکات خیلی جالبی در این کتاب آمده من امشب  اینها را برایتان می­خوانم بخشی از اینها را و برای شما خیلی عجیب خواهد بود اولاً اینکه زرتشتی­­ها گاهی ما می­بینیم خیلی می­آیند تأکید می­کنند می­گویند نخیر ما دین مان را اصل قرار نمی­دهیم که ما فکر مان اندیشه مان را اصل قرار می­دهیم، بعد بر اساس آن آموزه­های دینی­مان را می­آییم استوار می­کنیم حکمت و فلسفه را اصل قرار می­دهیم دین و مذهب را بر اساس آن می­سنجیم، ببینیم در این کتابی که استناد کردند به چه آمده، صفحه شماره 39، از آقای زرتشت چه نقل کرده:زرتشت به فیثاغورس گفت تو حکمت و فلسفه را می­پسندی اما خرد و  دانش خلق در دین و مذهب است،دانش مرم در دین و مذهب است ولی شما رفتی سراغ حکمت و فلسفه، یعنی آقای زرتشت چه چیزی را اصل می­دانسته؟ دین و مذهب را اصل می­دانسته بر اساس این عبارت­هایی که خدمت­تان گفتم وقتی ما از این کتاب عبارت می­خوانیم براساس چه مبنایی است، عبارت جالب دیگری که در این کتاب آمده این است که بخری­های می­آیند حالا ایراد می­گیرند نسبت به برخی اتفاقاتی که افتاده، مثلاً اختلاص صورت گرفته، خب مشخص است که موضع مسلمان­ها و احکام فقهی ما در مورد کسی که دزدی بکند اختلاص بکند یا رشوه بدهد یا رشوه بگیرد چیست، این قضیه به کنار در احکام ما مسئله اینجا مشخص شده که چطوری باید برخورد بکنیم، اما می­آیند می­گویند که نه این قضیه را مسلمان­ها آوردند یا مسلمان­ها هستند که همچین کاری می­کنند، یا بخواهم دقیق­تر بگویم، می­گویند روحانیون مسلمان هستند که اختلاص می­کنند و چه می­کنند یک همچین نسبت­هایی را می­دهند،یک جمله در این کتاب آمده این جمله را با دقت ببینید در صفحه شماره 41، این کتاب می­گوید:اتفاقاتی افتاد که منجر شد نسبت به این مسئله سؤال پیش آمد گفتم مردمان پیشگامان خود را دوست دارند، اینجا چرا اینقدر بد دراند برخورد می­کنند با پیشوایان­شان، یپشوایان باستانی را دارد می­گوید، پیشوایان دینی و روحانی و باستانی را دارد می­گوید، ای حادثه چگونه پیش آمده، گفت:کسی که در ایران باستان دارد از او نقل می­کند و آنجا شاهد و ناظر بوده است،موغان جز غصب و اختلاص چیزی نداشتند در کتاب سیاحت نامه فیثاغورس در ایران می ­گوید:موغان جز اختلاص چیز دیگری نداشتند، آقایانی که می­آید به این دست از کتاب­ها استناد می­کنید! می­گوید موغان همه اهل اختلاس بودند. موغان به چه معنا است؟ یک معنای عمومی دارد که به معنای روحانیون دینی است ولی یک معنای خاص دارد، البته از لحاظ زمانی خب آنجا زرتشت هم آنجا بوده است یک زره کار سخت می­شود برای نشان دادن این که موغان به هر حال پیرو چه دین و چه آیینی بودند حتی ما بگوییم اینها موغ­ها روحیانیون ایران باستان بودند زرتشتی هم نشده بودند ولی جزء از، بخشی از روحیانیون ایران باستان بودند، این را دارم می­گویم برای کسانی که باستانگرا هستند و می­گویند هر آنچه که در باستان بود خوب بود، بر گردیم به دوره باستان، معنای موغ را آمده است در همین کتاب مطرح کرده است جناب آقای دکتر جهانگیر اوشیدری معنای موغ را به همان معنای که به ذهن ما هم متبادر می­شود آورده است، اگر ملاحظه بفرمایید اینجا را صفحه شماره 436 همین کتاب «واژه نامه توضیحی آیین زرتشت دانشنامه مزد یسنا»، موغ گفته چه؟ نزد نویسندگان قدیم از کلمه موغ پیشوای دینی زرتشتی اراده شده است بعد مفصل توضیحات را در این خصوص داده، معنای اصلی موغ را می­شود گفت که پیشوای دینی زرتشتی است، حالا اینجا ممکن است بگوییم که نه اصلاً این تعالیم زرتشت و اینها را هم قبول نداشتند ولی می­گوید کارشان چه بود این روحانیون در ایران باستان؟ اختلاس بوده، اختلاس می­کردند، کار به کجا رسید؟ این روحیانیون ایران باستان که اختلاس می­کردند کار به کجا رسید؟ در دوره هخامنشیان، در پاورقی اینجا اشاره کرده عبارت را به شما می­گویم خواستید بروید جستجو بزنید در مورد آن بیشتر بدانید و مطالعه بکنید چون اتفاق جالبی است، در صفحه شماره 47 پاورقی که خورده ذیل همان اتفاقی که گفته بود موغ­ها کارشان فقط اختلاس بوده در ایران باستان و اینها، سیاحت نامه فیثاغورث در ایران می­گوید:یک روزی بود، در زمان هخامنشیان این روز بوده، یک جشنی بود، اسم این چشن چه بود؟ به اسم جشن موغ کُشان، ایرانی­ها یک جشنی داشتند چشن موغ کُشان، چه دوره­ای؟ دوره هخامنشیان.عزیزان زرتشتی، عزیزان باستانگرا که می­گویید باستان را آدم دوست داشته باشد خوبی­های آن که خیلی عالی است این که مسلم است ما حرفی در این قضیۀ آن نداریم مقید هم هستیم نسبت به این دوست داشتن و حب، اما آن کسی که تعصب داشته باشد بگوید هر آنچه که در ایران باستان بود گُل و بلبل بود، هر آنچه که الآن اتفاق می­افتد بد است، موغ­ها را گفته بود که کارشان اختلاس بوده در ایران باستان.دیگر چه مطالبی جالبی در این کتاب آمده؟ من واقعاً فکر می­کنم آنهایی که آمدند به این کتاب استناد کرده­اند استدلال کرده­اند اصلاً یک بار هم این کتاب را اصلاً ورق نزده­اند یا اصلاً در دست­شان نگرفته­اند که بخواهند ببینند به چه شکل است، آیا آقای زرتشت که آن زمان بود آمد گفت با این قاضی­های که رشوه می­گیرند اختلاسی که صورت گرفته است حالا بدیی که اتفاق افتاده لزوماً برخورد بشود یا نه؟ باز می­رویم سراغ کتاب «سیاحت نامه فیثاغورت در ایران» دوباره عبارت دیگری را، من گفتم در یک جلسه قشنگ دیگر پنبه این بحث در مورد کتاب را بزنم، صفحه شماره 52 می­گوید:یکی از قضات مترشی که رشوه خوار بوده رشوه گرفته بوده این قاضی  به کیفر کردار خویش محکوم گشت ثابت شد که این رشوه گرفته است و آوردند آنجا او را عقوبت کنند مجرم را قبلاً به چوب شوم ننگین بسته بودند، زرتشت گفت شهریارا زرتشت به آن حاکم آن زمان که حالا داریوش بوده است یا کسی دیگر، این داریوش هخامنشی بوده یا نبوده از لحاظ زمانی جور در می­آید یا نمی­آید بر خط آن مسؤل آن زمان.شهریارا در خدمت­ها که تا روز سقوط از این تیره بخت به وجود آمده بنگرید نگاه کنید قبلاً کار خوب هم انجام داده بوده به اشاره شاه مجازات به تأخیر افتاد.زرتشت گفت چرا می­خواهی الآن او را مجارزات کنی الآن اشتباه کرده قبلاً آدم خوبی بوده، مجازات را شاه به تأخیر انداخت  گفت رشوه گرفته قبلاً کارهای خوبی کرده بوده و متهم به عفو و بخشایش نایل شد. مقدار وظایف انجام شدۀ وی از مقدار قصور در ادای تکالیف بیشتر دیده بودند.گفتند این قاضی را آورده­اند قبلاً کارهای خوبی انجام داده حالا الآن رشوه هم گرفته می­خواهیم او را مجازات کنیم، آقای زرتشت بر اساس این کتاب چه گفت؟ گفت نه دست نگهدارید و دست نگهداشتند گفتند ایشان کارهای خوبی که انجام داده بیشتر بوده به نسبت از این کارهای بد، یعنی اگر آنجا هم اختلاسی بوده است و این دزد و اینها هم بوده است اینطوری برخورد رحمانی هم می­شده گفته قبلاً حالا آدم خوبی بوده الآن دزدی هم کرده، الآن رشوه گرفته، الآن اختلاس کرده، عفو بشود، با دیدگاه عفو نسبت به او نگاه بشود در حالی که می­دانید بر اساس حالا الآن مبنای بحث من مقایسه نیست بر اساس تعالیم اسلام آنجای که بیت المال مطرح می­شود و آن جای که حق الناس مطرح می­شود اصلاً قاضی نمی­تواند حق الناس را ببخشد، آنجای که بیت المال از بین برده شده یا خورده شده بیت المال برای عموم مردم است پول خود قاضی نیست که بخواهد در مورد آن یک قضاوت ساده­ای بکند خیلی راحت بگوید خب حالا من تو را می­بخشم مهم نیست، اینگونه نیست، بله برخی از جریان هست دست قاضی باز است ولی در اسلام همچین چیزی نیست. برویم صفحه بعد صفحه شماره 53 از کتاب سیاخت نامه فیثاغورس در ایران، ببینید می­گوید:هدایا می­آوردند برای آقای داریوش، چه چیزها آورده بودند برای او؟ که اصلاً زرتشت هم ناراحت شد از این هدایا، عذر خواهی می­کنم از بینندگان عزیز مشاهده شد شهر بابل آمده بودند هدیه آورده بودند، هدایای مختلفی آورده بودند مادی بود برای آقای داریوش، از شهر بابل چه آورده بودند؟ 365 دختر جوان آورده بودند برای آقای کوروش به تعداد روز­های سال بر سبیل هدایت و ارمغان برای آقای داریوش بر سبیل هدایت و ارمغان فرستاده بودند دخترانی از جامه کتان که به تن کرده بودند سپیدتر، خراج جزیره قبرس متعاقب این جمع می­آید یعنی وقتی که این 365تا خانم را فرستادند برای آقای داریوش، پشت سر آن چه فرستادند؟ از قبرس 50تا دختر دیگر فرستادند، کار 50تا دختر چه بوده؟ نگاه کنید اگر شما می­خواهید به این کتاب استناد بکنید برای ایران باستان، این برخورد هم می­شده این را هم ببینید اینها را هم روتوش نکنید، می­خواهید قبول بکنید اینها را هم باید ببینید، می­گوید کارشان چه بود؟هنگام سوار شدن همسر شاه ایران به گردانه یا فرود آمدن از آن می­بایست می­خواسته سوار بشود یا پیاده بشود همسر شاه پله سعود و نزول او باشند.

50تا خانم آورده­اید برای همسر شاه که اینها پله بشوند همسر شاه پا بگذارد روی کمر اینها برود بالا سوار بشود، این عزت زن بود؟ الگو می­خواهید بگیرید؟ بعد تصریح می­کند اینجا می­گوید وقتی که می­خواست سوار بشود همسر شاه، پشت­شان را خم می­کردند که این پا روی آنها گذاشته بشود سوار شود، 50تا خانم برای این؟ 365تا دختر دیگر هم برای آقای داریوش هدیه آورده بودند که اصلاً زرتشت ناراحت شد اینجا حالا بر اساس این گزارش، حالا عزیزان من واقعاً نمی­دانم بعضی از اینها می­گوییم تاریخ بدون روتوش که همان مبنای تاریخی برای­شان مشخص بشود، آقا زرتشت در زمان داریوش زندگی می­کرده مگر؟ اینها را من می­دانم اشتباه است دارم بر اساس این کتابی که به آن استناد می­شود در پاسخ دادن به سؤالات ما دارند اینها را مطرح می­کنند از این کتاب مطلب می­آورند، بالاخره زرتشت بود کنار داریوش؟ فیثاغورث بود؟ همزمان مگر بودند اینها؟ یا اینکه در زمان کوروش چطوری بود که هم زرتشت آنجا بود در آن زمان وجود داشت و هم کوروش حضور داشت و هم فیثاغورس حضور داشت؟ اینها قبل جمع نیست با هم می­دانم من اشکال و اشتباه فاحشی که در اینجا است را می­دانم ولی خب دیگر این کتاب را خواستیم تبرء بکنیم ببینیم که چگونه است و از باب قائده الزام به کسانی که نسبت به این اشاره کرده­اند ما می­توانیم از آن استفاده بکنیم چون پذیرفته­اند این کتاب را برای فیثاغورس هست.

یک اتفاق عجیب افتاده اینجا من این مطلب را دیدم خیلی چیزها برایم روشن شد، به آقای زرتشت یک سری معجزات نسبت داده می­شود شما دیدید که حالا برخی­های آن در فضای مجازی است، برخی از این معجزات (برخی آن را) جناب آقای «دکتر موبد اردشیر خورشیدیان» رئیس انجمن موبدان تهران آمده در کتاب «پاسخ به پرسش­های دینی زرتشتیان» طرح کرده که ما در مورد معجزات زرتشت صحبت کردیم با شما، بعضی از اینها را موبد «کوروش نیکنام» آمده در سایت خودش رد کرده ولی برخی از اینها خیلی متداول هست و مستمر، اینها را خلاصه می­آیند نشان می­دهند به عنوان، برخی­ها به عنوان این معجزه­ای که از معجزه­های زرتشت بوده، من یک مطلبی در این کتاب دیدم خیلی برایم عجیب بود، واقعاً برایم عجیب بود و خیلی من را به فکر فرو برد، حالا من اگر برای­تان بیاورم نمونه معجزاتی که حالا بعضی­های شان رده کرده­اند و برخی­ها اشاره کرده­اند در آثار خودشان نسبت به آنها، آقای موبد کوروش نیکنام می­آید مطرح می­کند می­گوید که این معجزه­های که گفته شده این معجزه­ها درست نیست، رد می­کند، چه معجزه­های را می­گوید؟ همان معجزه­های که رئیس انجمن موبدان آروده در کتابش را رد می­کند جناب آقای موبد کوروش نیکنام، هر دو هم موبد زنده حی و حاضر الآن هستند.

آمده است جناب آقای موبد کوروش نیکنام در سایت­شان مطلبی آورده قبلاً به این پرداختیم نمی­خواهم الآن خیلی بحث کنم فقط می­خواهم یک نکته­ای اشاره بکنم که مرتبط هست با چیزی که در این کتاب سیاحت نامه آمده، پرسیده­اند گفته­ان آیا زرتشت معزه داشته؟ گفته:آره زرتشت معجزه­ای نداشته است

آقای موبد کوروش نیکنام می­گوید زرتشت معجزه­ای نداشته، آقای موبد کوروش نیکنام گفته بود هیچ معجزه­ای نداشته زرتشت درست است؟ این اسکن را ملاحظه بفرمایید از همین کتاب «پاسخ به پرسش ­های دینی زرتشتیان» «موبد اردشیر خورشیدیان»، سؤال پرسیده­اند از ایشان، هر دو هم همزمان در دوره ما دارند زندگی می­کنندببخشید که این سؤال را می­کنم، آیا پیامبر شما معجزاتی هم داشته است؟ پاسخ موبد اردشیر خورشیدیان چه است؟ بزرگترین معجزه اشوزرتشت کتاب گاتاها است پس معجزه داشته به دقت بخوانید یک سری اتفاقات دیگر هم افتاده معجزاتی بسیاری را آمده­اند به زرتشت نسبت داده­اند مثلاً باور داریم زرتشت که به دنیا آمد به جای اینکه گریه بکند خندید، این معجزه بود، یا کارهای می­کرد آتشی را روشن می­کرد با چه ویژگی؟ آتشی در دست داشت که بدون چوب می­سوخت این آتش که داستان دارد این دست در آتش گذاشتن یا آتش در دست گرفتن، امشب متوجه خواهید شد، برخی از اینها را آمده­اند گفته­اند می­گوید که یک سروی را کاشت در کاشمر، آقای زرتشت عسایش را که گذاشت شد یک سروی چقدر بزرگ بود و چه بود، حالا لازم شد به همین هم می­پردازم که خودتان قضاوت بکنید همچین چیزی قابلیت پذیریش دارد یانه.

اینجا را خوب دقت بکنید خواهش می­کنم من چون برای من این مسئله یک جنبه جدیدی پیدا کرد وقتی این عبارت را دیدم، یکی از معجزاتی که نسبت داده­اند جستجو بزنید خواهید دید، این است که گفته­اند یک اسبی را، حالا اسب گشتاسب بود یا کس دیگر بود، آقای زرتشت با اعجاز خودش این اسب را تیمار کرد او را سالم کرد، آقای موبد کوروش نیکنام آمده است در سایت خودشان ببینیم تصویر سایتش را، آقای موبد کوروش نیکنام پژاهنده فرهنگ ایران باستان، البته امیدوار هستم حد اقل این را یادشان نرود چون بعضی از مطالب­شان از کتاب­شان ما نقل کردیم خودشان در گفتگوهای­شان ظاهراً قائل به آنچه که در کتاب­شان گفته­اند نیستند، حالا تماس بگیرند با برنامه اگر دوست داشتند توضیح بدهند.درمان کردن پای اسب گشتاسب نیز چنانچه رخ داده باشد با تجربه و دانای بود و رویداد شگفت آوری نیست این سائل یعنی سؤال کننده آمده پرسیده گفته که یک سری نسبت داده­اند یک سری معجزه­ها، یکی آن گفته بود درمان کردن پای اسب گشتاسب، این اتفاق بر اساس کتاب سیاحت نامه فیثاغورس اینگونه بود: اسب بیمار می­شود که البته اینجا می­گوید اسب داریوش، اسب بیمار می­شود حالا یک طوری که پاها و دست ­هایش را جمع می­کند در داخل شکم خودش و همه آمدند گفتند دیگر این اسب دیگر از دنیا می­رود حالا تلف می­شود دیگر این اسب سالم بشو نیست، آقای زرتشت بر اساس این کتاب (سیاحت نامه فیثاغورس) آمدند گفتند من اگر این اسب را تیمار بکنم، حالا با آن حالت معجزه یا کرامت خودش، حقانیت من را می­پذیرید یانه؟ یک کار دیگر را هم گفتند که دست بر آتش بگذارند چون در ایران باستان یک همچین رسومی بوده است ظاهراً برخی جاها که می­گفتند تو اگر راست می­گویی آتش روشن می­کنیم تو باید از این آتش جان سالم به در ببری یا نسوزی توسط این آتش، اگر این اتفاق افتاد راست می­گویی، در ایران باستان حالا این بوده نمی­خواهم وارد آن مسئله بشوم، بعد از اینکه این اسب بیمار روی زمین افتاد آقای زرتشت آمد یک چیزی را کنار گوش این اسب گفت در گوش شخص دیگر هم ظارهراً حرف دیگری را زد کنار آمد، این اسب به پا خاست و سالم شد بعد از سالم شد بعد از یک مدت، بر اساس این کتاب (سیاحت نامه فیثاغورس) آقای فیثاغورث که آنجا بود دست آقای زرتشت را گرفت گفت بیا کنار جلوی جمعیت نه بیا من با تو کار دارم، ببینید چه گفت آقای فیثاغورس به آقای زرتشت بر اساس این کتاب، صفحه شماره 60 ،همین که فرصت یافتم زرتشت را دورتر بردم به زرتشت گفتم از این جمع بیا برویم کنار وقتی این کرامات را داشت به هر حال نشان می­داد همین که فرصت یافتم زرتشت را دورتر بردم و گفتم البته ملاطفت تو تجویز می­کند من از این قوم ساده لوح که چشمان­شان را به این افسانه و افسون خیره کردی برکنار بوده و در شمار آنان نباشم آقای فیثاغورس زرتشت را کشیده کنار می­گوید بگذار در گوشی به تو بگویم جلوی جمع نه، من جزء این مردمی که داری اینها را با این افسانه­ها افسون می­کنی یا جادو می­کنی، من جزء اینها بگذار نباشم ولی نکاتی را به تو می­گویم محافل معرفت آموز طب راز نهانی معجزه تو را به من نموده است این که تو گفتی من معجزه کردم این اسب خوب شد یا معجزه کردم دستم نسوخت در آتش گذاشتم، راز آن را من از آنجا اموخته­ام که چه است به آن شخص حالا اُبار بوده اسم او به دستیاری و کمک اُبار دوای خواب آور به اسب داریوش خوراندی و هر دو دست را که قبلاً به داروی گیاهان معالجت شده بود در روی جوشان نهادی اسبی که آمدی گفتی من زنده کرده­ام اسب زنده نکردی، داروی خواب آور به اسب دادی اسب بی حس شد بی حال شد افتاد، ادعا کردی چون می­دانستی اثر داروی خواب آور کوتاه مدت است، من هستم که این اسب را سالم می­کنم در حالی که قبل از آن تو به همراه آن، حالا ظاهراً اسم شخص است اینجا، دوا آمدی دادی به این اسب، آنجای هم که آمدی دستت را گفتی روی آتش می­گذارم و دستم نمی­سوزد، قضیه این بود که هر دو دست را که قبلاً به داروی گیاهان معالجت شده بود در روی جوشان نهادی، قبلاً یک دارو به دست­هایت زده بودی، الآن هم هست در شعبده بازی یک موادی را استفاده می­کنند روی بدن که در مواجه با آتش بدن آناً نمی­سوزد حالا احتمالاً دیده باشید تصاویر این چنینی، پس دوتا کارت کلک بود معجزه نبود از زود باوری مردم و دربار و بردباری مغان متعجب نیستم مردم که زود باور هستند تعجب نیست که اینها بیایند این همچین چیزهای را به عنوان برای تو قبول کنند شگفتم آید از اینکه قانون گذار به ارتکاب چنین کارها تن در دهد و مصلح ایران و مشرق زمین یعنی داریوش با اوسرای در پای سریر شاه چه کار کنند؟ سجده کنند

آقای زرتشت که ادعا داری گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک، آقای فیثاغورس بر اساس این کتاب دارد می­گوید توی که ادعا داشتی در خصوص حکمت و دانش و اینها این رفتار با آن گفتار سازش ندارد آقای فیثاغورس به زرتشت می­گوید اینکه ادعا کردی معجزه کردم من که می­دانم چیکار کردی، حد اقل این ادعا را مطرح نکن، یک جمله­ای زرتشت بعد از این مسئله گفته خیلی جملۀ، حالا بر اساس این کتاب، ببینید من هر چه که دارم می­گویم این جلسه مقید است که بر اساس این کتاب، بر اساس این کتاب، من اعتقادم را راجع به این کتاب گفته­ام از قاعده الزام دارم استفاده می­کنم کسانی که این کتاب را قبول داشتند و به آن استناد می­کنند و اینها، صفحه شماره 61 سیاحت نامه فیثاغورس در ایران، آقای زرتشت چه می­گوید؟ملت همه چیز را باور می­کنند مگر حقیقت را، یعنی به ملت باید چه بگوییم؟ به این کتاب می­خواهید استناد بکنید در دفاع از زرتشت و داریوش، صفحه بعد آقای زرتشت خیلی ما باید راست بگوییم و درست کردار باشیم، راستگو باشیم هیچ وقت دروغ نگوییم؟ صفحه شماره 62،زرتشت چه گفت؟فضیلت و راستی نیز باید اقماض کند اگر بسیار سرکش و تند خوی باشد مقصود حاصل نمی­شودفیثاغورس به زرتشت در مقابل این حرف که فضیلت و راستی هم باید در، حالا چشم پوشانی  بشود دیگر خیلی هم نباید صداقت بکار برده شود، فیثاغورس چه گفت؟اگر مردم سخن ما را می­شنیدند و از سبب اصلی شیهه کردند ( اسب که زنده شد) و بیماری اسب داریوش آگاه می­شدند چه می­گفتند؟آقای زرتشت اگر می ­فهمیدند که در این داستان سرشان را شیره مالیدی شما، این دیگر جمله آقای فیثاغورس است دیگر در کتابی که شما آمدید گفتید دیگر من که ابتدأً نیامدم این کتاب را بیاورم، آقای فیثاغورس ناراحت می­شود عصبانی می­شود؛ یک پاراگراف می­­خواهم از این کتاب برایتان بخوانم، این پاراگراف را ببینید و معرفی کنید در همین کتاب «سیاحت نامه فیثاغورس در ایران» که زرتشتی­ها به آن استناد می­کنند برای محل قبر کورش در پاسارگاد نگاه کنید ببینید چه آمده؟ همین کتاب صفحه شماره 63،یک دیالوگ و مکالمه­ای است به نظر من خیلی عجیب بین فیثاغورس و آقای زرتشت، فیثاغورس گفت:از این تفکرات زرتشت من جنگ و ریزش خون را پیش بینی می­کنم، زرتشت پاسخ داد آئینی که بنیادش با اجساد استوار نشود چگونه پایدار تواند بود؟ فیثاغورس پاسخ داد نیت تو مرا می­شوراند و بر خود می­لرزم، زرتشت پاسخ داد، همانا تو حکیمی بیش نیستی نیکویی احوال مردم و سعادت آنان را حکما تعهد نتوانند کرد افتخار این کار خاص اشخاص سیاست پیشه است، فیثاغورس گفت، من هرگز دارای این استعداد نخواهم بود

آقای زرتشت می­گوید این فکری که من دارم می­آورم باید روی اجساد بنا بشود وگر نه پیادار نمی­ماند خون و خونریزی هم اگر اتفاق بیافتد، یک سؤال آقای فیثاغورس اینجا می­ آید باز از زرتشت می­پرسد می­گوید آقای زرتشت دارویی که به اسب دادی،خودت که دارو را به اسب ندادی، چون ظاهراً نباید به اسب نزدیک می­شد که بعداً شک بکنند، دادی به یک شخص دیگر که این دارو را داد به اسب، اگر آن شخص تو را لو داد چه؟اگر آن شخص آمد گفت این زرتشت بوده که آمده به من گفته این داروی خواب آور را به اسب تا بیایداین اسب زنده بشودآقای زرتشت یک پاسخ خیلی جالب و عجیبی را داده بر اساس این کتاب به آقای فیثاغورس می­گوید:آن کسی که من آمده­ام و راز خودم را به او دادم که راز من این بود که این اسب دارد با داروی خواب آور این اتفاق برایش می­افتد خونش هم در دست من است مردم حرفش را باور نمی­کننددر مورد این بخش لازم شد همین تکه را من بعداً دوباره توضیح خواهم داد، چون اشاره­ای هم شده جای دیگر به این نوشته؛ یک بخش دیگر را من دارم از این کتاب که این بخش بخش اصلی است، من می­خواهم برسم تازه به جای اصلی کتاب یعنی تازه می­خواهم برسم به جایی که کوروش قبرش در پاسارگاد است، اصل قضیه تازه اینجا است، یعنی آن اصل مطلبی که امشب می­خواستم در پاسخ به این مسئله عرض بکنم تازه به آن رسیدیم؛ ادعا شده در جاهای مختلف یک جست و جو بزنید قبر کوروش پاسارگاد فیثاغورس، می­بینید که سایت­های مختلف کلیپ سازی با آن کردند، صحبت­های مختلفی را منتشر کردند، سایت­هایشان آمدند در موردش چقدر آب و تاب دادند، بله در سیاحت نامه فیثاغورس در ایران آمده است که قبر کوروش در پاسارگاد است، می­رویم سراغ خود کتاب، مستقیم برویم سراغ خود کتاب ببینیم کتاب اصلاً این حرف را می­­زند یا نمی­زند سیاحت نامه فیثاغورس در ایران، فصل هفتم، بر اساس ترجمه یوسف اعتصامی آمده است، آخرین سوگواری بر کوروش مراسم کفن ودفن کوروش بر اساس آنچه که در این کتاب آمده است که آمده توضیح بدهد که به چه شکل بوده و به چه صورتی بوده صفحه شماره 92، آن بخشی که خیلی به آن استناد می­کنند اینجای کتاب است دیوارهایش آنجایی که خواستند کوروش را دفن بکنند دیوارهایش از سنگ­های قطور یک تخته است که سقفی سنگین از آجر بر آن نهاده شده حالا این ترجمه را دیگر خودتان نگاه کنید، ببینید واقعاً این پاسارگاد هست یا نیست، دیوار سنگ یک تکه؛ بله دیوارهای پاسارگاد شبیه به همین سنگ یک تکه است، سقفی سنگین از آجر بر آن نهاده شده بود حالا این آجر، متن اصلی زبان فرانسوی نمی­دانم چه بوده و مدخل قبر در سقف است اولاً که شما باید بیایید پسارگاد را که دارید نشان بدهید این مدخل قبر در سقف بودن پاسارگاد کجا است، نکته بعدی :همانجا مجرای سرپوشیده وجود دارد متناسب با مرور تابوت است یعنی یک مجرا یک راه ورودی برای سقف پاسارگاد نیاز است وجود داشته باشد تابوت را بتوانند آنجا وارد کنند و بگذارند؛ شمایی که می­روید پاسارگاد را می­بینید و بنده هم که رفتم دیدم و باز هم خواهم رفت و خواهم دید و علاقه هم دارم بروم و این آثار تاریخی را ببینم،  و کیف و حز می­کنم از هنرش، هنر آثار تاریخی جدای از حالا اتفاقاتی که بوده در آن زمان افتاده، شما در سقف پاسارگاد یک جایی را دید که تابوت بشود ببرید بگذارید در آنجا؟ از آجر بوده یا نه، این قضاوت با خودتا حالا ادامه دارد همین یک مسئله نیست نگاه کنید، بعد می­گوید پس از بسته شدن در قبر مدتی در آن دوختند و دل برداشتند نمی­توانستند کسانی که آنجا بودند نگاه می­کردند در قبر را بستند آیا به پاسارگاد می­خورد یا نه؟ من می­گویم یک صفحه برگردیم عقب، این صفحه شماره 92کتاب است، مسئله کاملاً حل می­شود که این دارد پاسارگاد را می­گوید یا نه، صفحه شماره 91، کتاب سیاحت نامه فیثاغورس در ایران ببینیم این متنی که آورده آیا دلالت بر این دارد کوروش در پاسارگاد دفن شده است یا نه متن کتاب را می­خوانیم پازارگاد(پاسارگاد) در سمت شرقی ماد واقع شده و از دریا خزر چندان دور نیست واقعاً پاسارگاد کنار دریای خزر است؟ خیلی جالب است،اینکه دیگر قضیه را مشخص کرد کامل، آن پاسارگادی که ایشان دارد می­گوید کجا است؟نزدیک دریای خزر، این نزدیک شیراز است، شما برو به یک شیرازی بگو خوب شهری دارید نزدیک دریای خزر است، ببینید چه برخوردی با شما می­کند،

یک پاورقی جالب دارد، پاورقی شماره 2، همین آقایی  که مترجم است یا ویراستار، آمده است جاهای مختلف اینجا پاورقی زده، یک جمله آورده کار را تمام کرد در صفحه شماره 93،شهر مورد نظر فیثاغورس نمی­تواند پازارگاد بوده باشد زیرا این شهر در 18فرسخی شمال شرقی شیراز قرار دارد،که امروز ویرانه­ای از آن باقی مانده است این شهر پایتخت کوروش هخامنشی بوده و نام امروز آن مشهد فلان است و اینهااین بخش صریح عبارت دارد می­گوید این شهر نمی­تواند پازارگاد بوده باشد، آقای ویراستار آمده این را پاورقی زده، کلام صریح این کتاب هم همین است که جایی که کوروش دفن شد نزدیک کجا بود؟ دریای خزر؛ یک مثالی گفت خله و خبیر، دو دختر مغاویه بودند که بالای مناره گرگ خودشان گفت خله و خبیر نبود طلحه و زبیر بود مغاویه نبود معاویه بود دختر نبودند پسر بودند، بالای مناره نبود ته چاه بود آن هم حضرت یوسف بود اینها نبودند بعد تازه گرگ نخورده بودشان دروغ می­گفتند، می­گوید در کتاب سیاحت نامه فیثاغورس در ایران آمده است که زرتشت در پاسارگاد آنجا دفن شده است، می­گویم آقا جان کتاب فیثاغورس که مال خود فیثاغورس نیست، بر اساس گفته­ای که در همین کتاب ویراستار هم آورده، نکته بعدی این فیثاغورس دارد با زرتشت صحبت می­کند اصلاً معلوم نیست آن زرتشت کی بوده اصلاً این زرتشتی که معروف است هست که اعجاز داشت و اینها یا نه شخص دیگری بوده، فیثاغورس اصلاً آن فیثاغورس بوده یا نبوده زرتشت و فیثاغورس و کوروش و داریوش اینها همه باهم یکجا جمع شدند در یک زمان بعد تازه زرتشت بعد از کوروش را دارد می­بیند که می­گوید 100سال عمر کرده بوده، بعد تازه می­رویم سراغ همین کتاب می­بینم همین کتاب هم نمی­گوید در پاسارگاد بوده، می­گوید یک منطقه دیگری بوده که نزدیک خزر بوده، این بود استدلال و استناد علمی، می­خواهیم برویم سراغ تماس­ها امشب هم یک مقدار زیاد صحبت کردم از حد تماس­ها رد شدیم توضیح آخر بنده این که تاریخ ایران وباستان نقاط پرشکوهی دارد هیچ کس نمی­تواند منکر آن بشود، فرهنگ ایران و باستان در مقایسه با فرهنگ خیلی جاهای دیگر نه یک سر و گردن بلکه به اندازه چند انسان بالاتر  و والاتر و بزرگتر است ولی ما می­خواهیم بگوییم به تاریخ خودمان هم به تعصب نگاه نمی­کنیم اگر جایی روتوش شده صحیحش را به مردم می­گوییم، به نقاط قوت خودمان افتخار می­کنیم و نقاط ضعف خودمان را که در تاریخ وجود داشته را نگاه می­کنیم از آن درس می­گیریم، به تاریخ ایران باید اینگونه نگاه کنیم، به تاریخ اسلام هم باید اینگونه نگاه کنیم، یک جمله را باز تکرار بکنم، برخی از دوستان تعجب کرده بودند از این جمله من باز هم می­گویم لازم بشود ده­ها بار این را تکرار می­کنم، اگر در ایران باستان ظلم بوده است، پادشاه­ها ظلم کردند تمام ظلمی که در ایران باستان بودهاست را جمع بکنید به اندازه ظلم یک نفر از خلفایی که ادعای مسلمان بودن داشت را نمی­­رسد به آن، برعکسش را بخواهم بگویم ظلم یک نفر از کسانی که حکومت داشتند ادعای مسلمان بودند داشتند را بخواهیم تقسیم بکنیم بین تمام حاکمان و ظلمش را براساس ظلمی که آن حاکم­ها انجام دادند بین همه­شان قابلیت تقسیم شدن دارد به این اندازه که همه­شان ظالم بشوند، این موضع من است خیلی صریح و شفاف می­گویم، تعارف نداریم با کسی مجامله نمی­کنیم حقیقت این بوده و است، اگر ما داریم تاریخ ایران و باستان را نقد می­کنیم  با دیدگاه نقدانه نگاه می­کنیم کسی که پیرو بنی امیه است حق ندارد به تاریخ ایران بخواهد ایراد بگیرد در حالی که دارد دفاع می­کند از خلفایی که ادعای مسلمان بودن داشتند و در دوره مثلاً بنی امیه زندگی می­کردند،این را هم از بنده داشته باشید؛ برویم سراغ تماس­ها، آقای قاسمی از تهران سلام علیکم و رحمة الله

بیننده:

سلام علیکم خسته نباشید خوب هستید سلامت هستید ان شاء الله، ببخشید یک سؤال مهم من داشتم از شما می­خواستم ببینم جنگ حضرت علی یا امام حسن و امام حسین با ایرانی­ها واقعیت دارد که اگر دارد که هیچ، اگر ندارد  دلیل کامل­تان را بگویید

استاد حسینی:

چند بار این را من توضیح دادم و عرض کردم شما خودتان می­شود بفرمایید که اعتقادتان چیست شما فکر می­­کنید شرکت کردند امام حسن و امام حسین در جنگ با ایران؟

بیننده:

والله من خودم به اعتقاد خودم به عنوان شیعه به اعتقاد خودم نه ولی خب این را هرکجا ما می­رویم از ما می­پرسند

استاد حسینی:

خب من چند بار این را البته پاسخ دادم ولی من بازهم نشان بدهم این اسکن کتاب را شما  ملاحظه بفرمایید، اگر یک کسی که باستان گرا بود نشان داد از این کتاب به او پاسخ بدهید، «تاریخ مردم ایران» چون قبلاً گفتم می­خواهم سریع فقط به احترام سؤال شما به آن بپردازم، «تاریخ مردم ایران کشمکش با قدرت­ها،»تألیف دکتر حسین زرین کوب انتشارات امیرکبیر هم چاپ کرده تصریح ­کند دیگر آقی زرین کوب معلوم است در مورد ایران و باستان چه عرق عجیب و غریبی داشته صفحه شماره 346، ایشان می­آید می­گوید که اما خبر این لشکر کشی­ها مخصوصاً در آنچه راجع به شرکت نوادگان رسول خدا در آن آمده است محل اشکال است و تردیدی که در آن باب شده است از اینجا است خود آقای زرین کوب می­گوید آقا محل اشکال است که اصلاً امام حسن و امام حسین خواستند شرکت کرده باشند، این جواب کسی که باستان گرا باشد این را به او بدهید، البته جواب اولتان باید این باشد که خب دلیل بیاورید دیگر من شیعه هستم بر اساس مبانی من دلیل دارید یا ندارید، اگر خواستید به یک زرتشتی جواب بدهید بروید سراغ کتاب جناب آقای پیروز شاه بالسارا کتابی نوشته اند از دانشمندان زرتشتی سرشناس هند هستند ایشان« ایران و اهمیت آن در طرقی و تمدن بشر» جناب آقای پیروز شاه بالسارا،آقای عبدالحسین سپنته هم آمده ترجمه کرده است این را در صفحه شماره 144، آمده اینجا تصری می­کند می­گوید:پیغمبر مقدس  اسلام و اولیای اسلام همه نسبت به ایرانیان به نظر احترام مینگریستند، چنانکه حضرت محمد سلمان ایرانی را  از خاندان خود می­خواند و  حضرت علی در توصیف ایرانیان میکوشید نه در جنگ با ایرانیانی­ها می­گوید در توصیف ایرانی­ها می­کوشید اگر جنگیده بود امیرالمؤمنین که دیگر آقای پیروز شاه بالسارا که دیگر نمی­آمد بگوید امیرالمؤمنین خیلی از اینها خوشش می­آمد در توصیف اینها می­کوشید و چه می­کرد درست شد صفحه شماره 144کتابش آمده اما اگر یک مخالف شیعه آمد این را از شما پرسید ادعا کرد که مسلمان است عموماً وهابی­ها هم می­آیند همچین قضایایی را مطرح می­کنند شما کتاب آقای ابن تیمیه را می­توانید به آنها نشان بدهید اتاق فرمان، «منهاج السنة النبویه فی نقض کلام شیعة الغدریه» آقای ابن تیمه حرانی نوشته ، تحقیق دکتر محمد اشرف سالم، جلد شماره7، در صفحه شماره 199، اینجا تصریح می­کند جنگهایی که امیرالمؤمنین داشت«اما بعد النبی (ص)»امیرالمؤمنین بعد از پیامبر هیچکدام از فتوحات را شاهد نبود و شرکت نکرده بود در آنها، در منهاج السنة که دیگر خیلی واضح است ،جلد شماره 8، صفحه شماره 90، تصریح می­کند آقای ابن تیمیه تئوریسین وهابیت که برای مخالفین شیعه برای برخی­شان خیلی هم جایگاه والایی دارد برای برخی­شان می­گودی که امیرالمؤمنین علی (ع) بعد از شهادت پیامبر جنگ با ایران و روم را ندید و شرکت هم نکردخیلی صریح، باز در «مجموع فتاوا» شان هم مطلبی را دارد می­گوید:

«و جمیع الحروب التی حضرها علی عنه»

تمام جنگ­هایی که امیرالمؤمنین در آن شرکت کرده بود بعد زا وفات رسول خدا سه جنگ بود جمل ، صفین ، نهروان تمام شد رفت نه جنگ با ایران بود نه جنگ با روم بود، نه این اتفاقات دیگری که در موردش ادعا می­شود اینها پاسخ که نسبت به کسی می­خواهید بدهید که وهابی باشد اما اگر بخواهید نسبت به کسی پاسخ بدهید که اهل سنت باشد طبری را قبول داشته باشد، تفسیر طبری را ملاحظه بفرمایید «جامع البیان عن  تأویل قرآن» ابی جعفر محمد بن جریر طبری  سنی، متوفی سال 310، اینجا آمده است در کتابش تصریح کرده ایشان در ذیل سوره مبارکه شعرا نگاه کنید، ایشان آمده است چگونه تحریف کرده است، ایشان اهل تحریف بوده صراحتاً عبارتی که راجع به امیرالمؤمنین بوده است إن هذا پیامبر در مورد امیرالمؤمنین فرمود اخی و وصی و خلیفتی فیکم در تاریخ طبری­اش هم آورده د تفسیرش آمده اینطوری ترجمه کرده تغییر داده به کذا و کذا، کسی که نسبت به فضائل امیرالمؤمنین اینطور برخورد می­کند ما انتظار نداریم که در مودر بقیه اعمال امیرالمؤمنین خیلی  صداقت به خرج داده باشد و درست آمده باشد بخواهد قضاوت بکند، تصریح کرده آقای طبری در جاهای مختلف، که حق را آمده کتمان کرده حالا نمونه­اش را هم نشان بدهم تا اینجا بحثم مان پیش آمد، تاریخ طبری، جلد چهارم دارالمعارف مصر هم آمده چاپ کرده صفحه شماره 283، می­گوید آقاجان من می­دانم که در این سال چه اتفاقی افتاد بین ابوذر و معاویه، چه بود مسئله ولی دوست ندارم که اینها را بیایم دوباره بگویم چه بوده، خب مورخ هستی داری سانسور می­کنی یا صفحه 356، تصریح می­کند می­گوید، گفته است چه شده است در زمان عثمان و ایها ولی من دوست ندارم که اینها رادوباره مطرح بکنم باز جای دیگر صفحه شماره 365،«قال ابی جعفر رحمه الله»ابو جعفر همین محمد جریر طبری  صاحب کتاب است؛ می­گوید ما داستان­های مختلفی را در مورد قتل عثمان آوردیم و نقل کردیم ولی کی سری­هایش را من رویگردانم نمی­خواهم اصلاً بیان بکنم که به چه شکل بوده، باز صفحه شماره 557، می­آید می­گوید که ، اتفاقاتی که آورده ابی مخنف و هشام ، احتمالاً منظورشان ابن هشام است در کتب سیره، که داستان به چه قرار بوده است در مورد قضایای معاویه و فلان و محمد بن ابی بکر و معاویه و خلافتی که وجود داشته و این مکاتباتی که بین شان بوده ولی من نمی­خواهم بگویم که «کرحته ذکرها» من دوست ندارم ذکر کنم چه اتفاقاتی افتاده آقای طبری صریح تاریخ را تحریف می­کند، صریح سانسور می­کند، با این شخص نمی­شود پی برد که امیرالمؤمنین در جنگ با ایرانی­ها بوده یا نبوده بحث البته خیلی مفصل­تر از اینها است؛ خب ممنون هستم از شما آقای قاسمی، پاسخ­تان را دریاف کردید آقای قاسمی؟

بیننده:

بله بله ممنونم سلامت باشید

استاد حسینی

ان شاءالله موفق و مؤید باشید؛ آقای دماوندی از گرگان، سلام علیکم و رحمة الله در خدمت شما هستم

بیننده:

سلام علیکم، بنده سه­تا توضح از شما می­خواهم،

استاد حسینی:

فرصت محدود هست بفرمایید سریع تا هر زمان فرصت داشتیم توضیح می­دهیم

بیننده:

خب این سؤالها چون تفصیل دارد در هر وقتی که شد شما جواب بدهید،

استاد حسینی:

نه سؤالی که در آن برنامه پرسیده می شود در همان برنامه جواب بدهم دیگر بفرمایید مسئله اولتان رابفرمایید

بیننده:

من کلی است سؤالم برای همین می­خواهم بپرسم الآن من یک پیج ایران زمنی است این پیج خیلی پان ایرانیست است و می­گوید که اصلاً زرتشت خاک نشده به صورتی خاکه شده که به آن می­گویند استودان، و مسلمین و شیعیان، خوب برخورد نمی­کنند با این قضیه، و دوم لطفاً راجع به این سخنی که ذولقرنین و کوروش هست بس کنید و سوم اینکه این داستان که شما گفتید که زرتشت در چوپاین گِووش کم کاری کرد و چه شد آیا مجازاتی برای زرتشت در نظر گرفته شد یا خیر

استاد حسینی:

چشم پاسخ می­دهم سعی می­کنم به هر سه­تایش پاسخ بدهم یک بیننده عزیز دیگر که خیلی وقت است  پشت خط هست ایشان هم می­خواهند وصل بشود، فقط این را همینجا جواب بدهم اگر اجازه بدهید، سؤال اول آقای دماوندی از گرگان این بوده که برخی­ها آمدند در فضای مجازی اینهایی که در فضای مجازی برای خودشان یک یلی فکر می­کنند هستند ولی پای مناظره و بحث واین سؤالات اساسی که پیش می­آید دیگر پا پس می­کشند اصلاً نزدیک نمی­شوند به این مسائل که اگر نزدیک می­شوند مثل سائر دوستانی که تشریف آوردند دیگر ما سعادت نمی­شود که صدایشان را بشنویم و تماس نمی­گیرند با ما آمدند گفتند که زرتشت اصلاًدر داخل دخمه بوده، اصلاً دفن نشده در زمین اولاً اینکه ما کوروش را گفتیم قضیه­اش را زرتشت را نگفتیم، حالا ممکن است خطا از شمایی که سؤال پرسیدید باشد من هم ممکن است حالا اسم­ها را دارم می­گویم بعضی وقت­ها اشتباه بکنم و بعدش هم تصریح می­کنم، منظور همان کوروش بوده باشد ، خب این کوروش را که اگر استنادشان به همین کتاب است این را که خواندیم که چه شده بود که من گفتم که در تابوت گذاشت کوروش را بعد گذات در سقف آن محلی که نزدیک دریای خزر بود، اگر جایی می­گویید در دخمه گذاشته شده بود اشکال ندارد برای ما بیاورید ولی دیگر پاسارگاد دیگر به باد می­رود برای این استدلالی که شما بگویی  کوروش در آنجا است، پاسارگاد بنای تاریخی است برای ما مهم است، تاریخی بودنش برای ما خیلی مهم است، محافظت می­کنیم از آن جدی هم باید محافظ بکنیم هیچ کس حق ندارد برود آنجا را بخواهدتخریب بکند یا کاری بکند خود ما جلویش می­ایستیم قبل از اینکه زرتشتی­ها بخواهند بایستند،ولی بحث من سر این است که آیا جسد کوروش در آنجا دفن شده یا نشده گفتیم با تعالیم زرتشت منافات دراد و اگر می­گویید آنجا است خب یک دلیلی برای ما بیاورید اشکال ندارد؛ من هم البته خیلی نیم­خواهم روی این قضیه تأکید بکنم که کوروش زرتشتی بوده یانبوده اصلاً محل بحث این نیست، بعد فرمودید در مورد ذوالقرنین من آلان بحثم چون در مورد ایران باستان و زرتشت است  دارم به آثار مورخین و زرتشتی­ها می­پردازم و باستان گرایان این سه دسته را من دارم به آن می­پردازم، با آثار مسلمان­ها اصلاً کار ندارم  در این برنامه الآن بخاطر اینکه من می­خواهم این تناقض و تعارضی که اینجا وجود دارد را بگویم اگر در مورد اینک آقای کوروش ذوالقرینین بوده یا نبوده  بحث علامه طباطبایی چه بوده ابوالکلام آزاد و آن کتابی که نوشته در آن چه مطرح کرد، من کتاب ابوالکلام آزاد را فکر کنم ده سال پیش بود آن موقع هم یک مقاله­هم برایش نوشتم حالا اگر پیدایش کنم، بحث کردم قبلاً در موردش در دانشگاه مذاهب هم که بودیم، نمی­خواهم در این برنامه نسبت به آن مسئله ورود پیدا بکنم چون داریم صرفاً باستاگراها زرتشتی­ها و قضایایی که در مورد کوروش ادعا شده را ما درایم اینجا بررسی می­کنیم با هم دیگر نه در مود آنچه که مسلمان­ها گفتند، گفتید که زرتشت کم کاری کرده بوده برای از آن گاو  من نگفتم کم کاری حالا من اینجا برای اثبات نشد از متن گاتاها چیزی که فهمیده می­شود این است که گاو معترض بود گفت چرا زرتشت را گذاشتی که من را نگهداری کند یا  بچراند؟ اهورا مزدا گفت ما تقویتت می­کنیم قدرت می­دهیم  مشکلی نیست بعد که زرتشت آمد، مسئولیت را بر دوش زتشت گذاشتند و اینها باز گاو کشته شد توسط آن نیروهای اهریمنی که وجود داشت اینکه آیا جریمه­ای شد نشد آیا من در گتاها همچین جریمه­ای را من ندیدم ،حالا آثار دیگری آمده باشد و مسئله­ای بی اطلاع هستم در مورد آن موضوع ولی در گاتاها خیر من ندیم که زرتشت اینجا بخاطر این مسئله مجازاتی در دنظر گرفته شده باشد؛ آقای اجیری زا قم سلام علیکم و رحمة الله ، خدمت­تان هستیم

بیننده:

سلام علیکم آقای حسینی، ببخشید آقای  حسینی ما یک سؤال داشتیم که در باره ستایش کوروش درتورات  از کوروش نقل می­کند که می­گوید من وقتی وارد بابل می­شوم بابل را به باتلاقی تبدیل می­کنم که جغدها و لاشخورها یا همچین چیزی در آنها زندگی کند، یعنی نابود می­کنم بابل را، ولی در منشور کوروش، کوروش می­گوید من با صلح و آرامش وارد بابل شدند و مثلاً به مردم آسیبی نزدند، ما اینجا یک سؤال داریم

استاد حسینی:

خب سؤال­تان را به صورت واضح من نفهیمیدم الآن منظورتان این است که دیگر آنچه که در تورات آمده درست می­گوید ییا آنچه که در منشور آمده

بیننده:

نه الآن مثلاً تناقض بین شان است که در تورات می­گوید که به باتلاق تبدیل می­کنم، و در منشور کوروش می­گوید این خود کوروش می­گوید من با آرامش به بابل وارد شدم و با صلح

استاد حسینی:

تناقض که بله مسلم است اینها که پر از تناقض است برخی از عبارات و ادعاهایی که مطرح کردند، و لی آنچه که در همان تورات آمده حالا برخی از محققین و پژوهشگران معتقد هستند که یک بحث لغوی مطرح کردند یک بحث شناخته و تاریخی مطرح کرند در مورد مقارنه اش به بحث کوروش و ذوالقرنین بودند یانبودند، بحث را مطرح کردن که حتماً سعی شده حتی تحریف بشود، شخصیت­شان در آنجا، اینکه این درست است یا آن درست است بادی برویم ببینیم که واقعاً اگر شما در 2500سال پیش یک سرزمینی را می­خوهد فتح بکنی بگیری  آیا آنها با گل می­آمدند  با گل می­آمدن به استقبال شما یا با شمشیر، اگر شما بخواهی وارد یک سرزمنین بشوی آنجا را فتح بکنی با شمشیر به استقبال شما می­آیند شما با گل جواب آنجا را می­دهی یا با شمشیر، این خیلی مسئله واضح مشخص و به نظرم روشن است که  اگر فتحی صورت گرفته سات در آن زمان کما ینکه مسلمان­ها؛ یک نوع فتح داریم فتح اعتقادی است ، مثل قضیه­ای که  در یمن اتفاق افتاد اوایل اسلام ولی یک فتح داریم مثل حمله اعراب به ایران، یک کسی بیاید ادعا بکند، نه این طوری هم نبود که بگویید  خشونتی بوده است و شمشیری بوده بابا فتح بوده جنگ بوده دیگر، اینها با جنگ رفتند فتح کردند تا بابل را رفتند فتح کردند، حالا منشورمال کوروش هست یا نیست اصلاً ادعایی که مطرح می­کند واقعاً درست است درست نیست شاید یک کسی بیاید یک کاری را انجام بدهد ولی عمل خودش را بخواهد منکر بشود آن که مشخص و واضح است آقای اجزیری عزیز،ولی اینکه می­فرمایید تناقض و جود دارد بله سرتاسر تناقض است دیگر از همین فیثاغورسش بگرید تا آن قضایایی که در موردش گفتم با زرتشت و با کوروش با داریوش اینها تا مسائل مختلف دیگر و ماهم آنجایی که روتوش شده بود در تاریخ مرتبط با موضوع­مان بود سعی کردیم به شما نشان بدهم بسیار ممنون هستم از شما بینندگان عزیز و ارجمند فرصت هم یک مقدار فکر می­کنم گذشت ان شاء الله که موفق و مؤید باشید در جلسات آینده مطالب دیگر هست که حتماً باید به سمع و نظر شما عزیزان برسانم کما کان ما منتظر هستیم بزرگوار و عزیز موبد زرتشتی که ما برای ایشان احترام قائل هستیم برای موبدان زرتشتی که فاضل هستد با سواد هستند، مؤدب هستند اگر بزرگواری کنند لطف کنند با برنامه تماس بگیرند ما می­توانیم از فرمایشان این بزرگواران هم استفاده بکنیم، در برنامه ما صدای این عزیزان هم به گوش بینندگان ما هم برسد حضوری هم خواستند تشریف بیاورند در استودیو ما نکاتی را بفرماییند ما حاضر هستیم که این رابرایشان از لحاظ تصویر محیا بکنیم که تشریف بیاورند مطال بخودشان را بفرمایند، محور بحث ما در برنامه تاریخ بدون ورتوش این سه سؤال استاسی است که در مورد زرتشت مطرح کردیم جلوتر خواهیم رفت مطالب دیگری را خدمت شما خواهیم گفت.ممنون هستم از همراهی­تان التماس دعا دارم یا علی مدد

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 

 



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: