2020 September 27 - يکشنبه 06 مهر 1399
کلمه طیبه
کد مطلب:3597 گروه: کلمه طیبه آمار بازدید: 644

کلمه طیبه
حجت الاسلام یزدانی - 17 شهریور 1399


  دانلود
امتیاز:
  01:23:28 حجم فیلم: 219 مگابایت





دانلود صوت


قسمت هشتم برنامه کلمه طیبه با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین یزدانی
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 17 شهریور 1399

مجری:

اَعُوذُ بِاالله مِنُ الشَّیّطانِ الرَّجِیّم بِسّمِ الله الرَّحمنِ الرَّحِیّم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ آلِهِ الطَّاهِرِینَ

هرکه دارد هوس کرب بلا گوش کند

هرکه دارد هوس کرب بلا گوش کند

جز حسین هرچه به سر داشت فراموش کند

رو به سر منزل معشوق رود حسرت عشق

می­شود تشنه که تا جام بلا نوش کند

یک علی در بر خود و آن دگری در آغوش

می­رود تا که بنا مرقد شش گوش کند

عرض سلام و ادب و احترام داریم خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولیعصر(عج) و همچنین عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواریی سید و سالار شهیدان آقا ابی عبدالله الحسین این افتخار را داریم که باز به روال دوشنبه شب­ها در خدمت شما باشیم و برنامه کلمه طیبه را مهمان دیدگان پرفوغ شما بکنیم و الحمدالله این توفیق را داریم که در خدمت کارشناس برنامه حضرت حجت الإسلام و المسلمین حاج آقای دکتر یزدانی باشیم، سلام علیکم و رحمة الله حاج آقا

استاد یزدانی:

سلام علیکم و رحمة الله

اَعُوذُبِاللّه مِنَ الشَّیّطانِ الَّعِینِ الرَّجِیمّ  بِسّمِ اللّهِ الرَّحّمنِ الرَّحِیمّ الحمد لله الذي اظهر الوجود ومنه بدأ کل حمد وإليه يعود و الصلاة والسلام علي شاهد و المشهود لکل موجود محمد المحمود وعلي آله آل الله

الودود خلفاء الله علي عالم الغيب و الشهود سيما الحجة بن الحسن المهدي المنتظر الموعود.

سلام و عرض ادب دارم خدمت حضرت عالی و خدمت همه بینندگان عزیز شبکه جهانی حضرت ولیعصر (عج) امید وار هستم که عزاداری همه بینندگان عزیز همه شیعیان امیرالمؤمنین مورد قبول درگاه حضرت قرار گرفته باشد و ان شاء الله که خداوند ما را جزء عزاداران آن حضرت ثبت و ضبط بفرماید.

مجری:

ان شاء الله، سلامت باشید، طبق روال برنامه کلمه طیبه همانطوری که همه بینندگان پر و پاقرص این برنامه مستحضر هستند کلیپ­هایی از شبکه­های وهابی و عناد آنها پخش می­شود و اینها را به نقد ونظر می­گذاریم و مثل همیشه ان شاء الله از محضر استاد بهرمند می­شویم؛ اما این نکته را در نظر داشته باشید که برای شما چنین امکانی هست که در هر لحظه که تمایل داشتید با این شماره­هایی که زیرنویس شده ارتباط برقرار بکنید و ان شاء الله ما صدای شما را بشنویم یا اینکه اگر بهتر می­دانید و صلاح می­دانید بصورت هرکدام از این راه­های ارتباطی دیگر در شبکه­های اجتماعی با شبکه جهانی ولیعصر(عج) در ارتباط باشید و ان شاء الله ما این نظرات شما را به گوش استاد بزرگوار می­رسانیم و پاسخ را ان شاء الله می­گیریم؛ به سراغ کلیپ اول برویم بدون فوت وقت و کلیپ شماره 29 را باهم ببینیم.

کلیپ شماره29:

- در حقیقت شما به اطیافی که حالا تقسیم بندی شدند اینها و سرگردانی و حیرت اینها از این ازدواج دیگر چون این ازدواج امامت را درواقع، نظریه امامت و اینکه امامتی بوده را، دیگر از دَم بگوییم، درواقع منهدم کننده این نظریه هست، خب شما به یکی دوتا از اینها، تکلیف­هایشان اشاره کردید به هر حال، نظراتشان، بقیه چه می­گویند

+ بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله اللهم وصلی و سلم علی نبینا محمد

حقیقتاً همانطور که برنامه گذشته هم گفتیم حضرت عمر (رض) دردسر بزرگی هست برای روافض، همانطور که برای مشرکین دردسر بزرگی بود، برای منافقین، برای روافض هم واقعاً دردسر شده، چکار کنند با این شخصیت، بگویند قلدر بود زور دار بود حکومت که گرفت، بعد می­آید با دخترش ازدواج می­کند؛ نمی­دانم که این حضرت عمر (رض) چه قلدری چه زورداری بوده که اینگونه رفتار می­کند، یعنی واقعاً دردسر شده برای روافض با این فکر خیلی بدور از عقل، فکری که فقط انسان زمانی می­تواند قبول کند که عقلش را باید بگذارد کنار، باید عقلش را کلاً بگذارد کنار که بتواند این چیزها را قبول کند وگرنه هیچ انسان عاقلی، عاقل بدور از مسلمان بودن نمی­تواند این چیزها را قبول کند.

مجری:

خب کلیپ را دیدیم و شنیدیم بیشتر البته مشغول توهین کردن و افترا بستن بودند اما این سؤالی که همیشه حالا مطرح می­کردند و بارها و بارها هم جوابش را شنیده­اند اما باز حالا می­بینیم هر از چند گاهی دوباره وسوسه می­شوند که بخواهند این سؤال را بپرسند، این مبحث ازدواج ام کلثوم با عمر هست که این را مطرح کردند و پاسخش را از حضرت عالی بشنویم.

استاد یزدانی:

بله دوتا برنامه گذاشته بودند در این شبکه، شبکه نور یا همان شبکه ظلمت مو   ضوعش همین ازدواج ام کلثوم با خلیفه دوم بود که خیلی روی آن مانور دادند و با سر صدا و کبکبه و دبدبه و طمطراق به هر حال خیلی روی این مسئله مانور می­دهند و خیلی هم خوشحال هستند که همچین چیزی دست­شان را گرفته و علیه شیعه یک چیزی پیدا کردند، بعد دیدگاه­های مختلف،چهارتا دیدگاه مطرح کردند، بعضی­ها انکار کردند، بعضی­ها پذیرفتند گفتند تقیه بوده، بعد می­گفتند شیعه چقدر حیران است در این مسئله که کدام نظریه را بپذیرد؛ خب ما زیاد جواب دادیم از این شبهه از علمای قدیم ما از قدیم به این جواب دادند و ما هم خیلی خلاصه به این شبهه جواب می­دهیم تا ببینیم چقدر اینها واقعاً مرد هستند بتوانند جواب­های ما را هم نقد کنند اصلاً ما می­پذیریم این ازدواج را، چه می­شود، چه اتفاقی می­افتد آیا این ازدواج ثابت می­کند که خلیفه دوم مسلمان بوده؟ می­تواند همچین چیزی را ثابت کند؟ اگر این را بپذیرید شما، باشد پذیرفتید چرا بحث حضرت ابوطالب «علیه السلام» که می­رسد شما اسلام ابوطالب و ایمان ابوطالب را قبول نمی­کنید با اینکه همسرش حضرت فاطمه بنت اسد جزء اولین زن­هایی هست که، دومین زن بعد از

حضرت خدیجه(س) هست که ایمان آورده تا آخر عمرش هم مؤمن بوده و تا آخر عمر حضرت ابوطالب(علیه

السلام) هم همسرش بوده ،خب اگر ازدواج یک مسلمان با یک کس دیگر دلیل بر اسلام او است دلیل بر ایمان او است خب ایمان ابوطالب را هم بپذیرید چرا آنجا ­نمی­پذیرید یک سؤال، یا دختر پیغمبر زینب، دختر بزرگ پیغمبر حالا می­گویید دختر پیغمبر بوده شما، شوهرش ابو العاص بن ربیع تا آخر عمر ایشان، تا بعد از حجرت مسلمان نبوده ابوالعاص، تا بعد از حجرت آقای ابوالعاص بن ربیع، حتی در جنگ بدر علیه مسلمان­ها شمشیر کشید،در جنگ بدر حاضر بود علیه مسلمان­ها شمشیر کشید، در سپاه مشرکین بود اسیر شد و بعد هم با جزیۀ که حضرت زینب دختر پیغمبر فرستاد آزاد شد با آن فدیۀ که فرستاد، گردنبند حضرت خدیجه را فرستاد پیغمبر به هرحال یاد خاطرات حضرت خدیجه افتادند و گریه کردن و به هر حال آزاد شد؛ آیا دلیل بر این است که مسلمان بوده ابوالعاص چون با دختر پیاغمبر ازدواج کرده، دختر پیغمبر که قطعاً مسلمان بود،خب این دلیل اول که اصلاً دلیل بر اسلام شخص نیست ازدواج، خیلی ممکن است مسائلی باشد به هر حال این ازدواج صورت گرفته باشد، همانطوری که در قرآن کریم ما می­خوانیم حضرت نوح دختران خودش را به کفار به فساق، به آن کسانی که از قومش بودند و فاسق بودند و منافق بودند و کارهای زشت می­کردند که خدا بر آنها عذاب نازل کرد و به آنها پیشنهاد کرد این در دوجای قرآن کریم آمده حالا من یکی از آنها را به شما نشان می­دهم در سوره مبارکه هود ، آیه شماره 78،

« وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ ۚ قَالَ يَا قَوْمِ هَٰؤُلَاءِ بَنَاتِي»

و قومش شتابان به سویش آمدند [تا به خیال خود به مهمانانش دست درازی کنند، آن قومی] که پیش از آن کارهای زشت و ناپسند مرتکب می شدند، گفت: ای قوم من! اینان دختران من هستند،

سوره مبارکه هود، آیه 78

اینها دختران من هستند اینها برای تان پاک­تر هستند اگر شما می­خواهید قصد ازدواج دارید خب از این کارهایش زشت دست بردارید با دختران من ازدواج کنید.

باز سوره مبارکه حجر آیه شماره 71 باز آنجا حضرت لوط(ع) می­گوید:

«قَالَ هَٰؤُلَاءِ بَنَاتِي إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ»

(لوط) گفت: اگر شما قصد كارى داريد اينها دختران من هستند. (با آنان ازدواج كنيد و از آلودگى به

لواط بپرهيزيد)

سوره مبارکه حجر، آیه 71

شما اگر واقعاً دنبال این مسائل هستید اینها دختران من هستند بیایید با اینها ازدواج کنید، پس دلیل بر این نمی­شود طرف حتماً باید مسلمان باشد در زمان اضطرار حتی ازدواج با این وضعیت با یک کافر با یک فاسق حالابودند یا فاسق بودند به هرحال جایزهست پس دلیل بر خوب بودن شخص نیست.این بحث اول.

آیا دلیل بر این هست که حُسن رابطه را ثابت کند؟ آیا این ازدوج می­تواند دلیل بر این باشد که امیرالمؤمنین علی یابن أبی طالب با خلیفه دوم رابطه­اش نیک بوده؟ ما هم صدتا دلیل داریم صدتا روایت داریم مبنی بر اینکه که راطبه­ها خیلی بد بوده اصلاً میرالمؤمنین نمی­خواست چهره خلیفه دوم را ببیند حالا به آنها کاری نداریم، من فقط یک مطلب ار ابن تیمیه خدمت بینندگان عزیز نشان بدهم ببینید ابن تیمیه وقتی به این مباحث می­رسد گاهی انصاف را رعایت می­کند و اینجا یک خرده انصاف را رعایت کرده است، مجموع فتاوای ابن تیمیه مجلد ثالث چاپ عربستان سعودی چاپ اوقاف عربستان به دستور ملک فهد چاپ شده صفحه 285 از جلد سوم ببینید چه می­گوید:

ابن تیمه،مجموع فتاوای ابن تیمیه، ج 3، چاپ اوقاف عربستان سعودی، ص 285

«و لهذا کان السلف مع الاقتتال یوالی بعضهم بعضاً موالاة الدین»

سلف یعنی صحابه و تابعین و اتباع تابعین

اینها گاهی با همدیگر می­جنگیدن با اینکه همدیگر را دوست داشتند

عاقلانه نیست این حرف ولی خب دیگر به هر حال، در عین حالی که با همدیگر دوست هستند با همدیگر می­جنگند همدیگر را می­کشند.

«و یأخذ بعضهم العلم عن بعض»

دشمن همدیگربودنداما شاگردی همدیگر را هم می کردندمثل شاگردی ابوحنیفه دشمن امام صادق است

دشمن امیرالمؤمنین است و ما روایت صحیح در لعنش داریم از ائمه مان، ولی در این حال شاگردی امام

صادق(ع) را هم می­کرده.

«و یتوارثون»

از همدیگر ارث می­بردند

گاهی پدربا پسر دشمن بود برادر با برادر دشمن بود ولی ارث شان سر جایش بود.

«و یتناکحون»

ازدواج هم می­کردند

در عین حالی که با هم دشمن بودند با همدیگر دشمنی داشتند ازدواج هم با همدگیر می­کردند، این خیلی مرسوم است.

«مع ما کان بینهم من القتال و التلاعن و غیر ذلک»

با همدیگرجنگ می­کردند همدگیر را لعن می­کردند ولی خب ازدواج چیزی نیست که دلیل بر حسن رابطه باشد، می­خواهد این را بگوید، می­گوید ازدواج دلیل بر حسن رابطه نیست با هم دشمن بودند، جنگ می­کردند، همدیگر را لعن می­کردند در عین حال با هم ازدواج هم می­کردند دختر می­دادند دختر می­گرفتند، نمونه­های زیادی می­شود زد از این مسئله مثلاً ازدواج حضرت امام حسن(ع) با دختر اشعث بن قیس، اشعث بن قیس یقین داریم ما همه می­دانند واضح است دشمن امیرالمؤمنین هست نقش داشت در شهادت امیرالمرمنین قبل از آن هم منافق بود همه می­دانستند که منافق است ولی امام حسن(ع) با جعده دخترش ازدواج کرد جعده که خواهر زاده ابوبکر هست در واقع و دختر اشعث بن قیس هست امام مجتبی با او ازدواج کرد برای چه؟ یک مصلحت بزرگتری اینجا بود می­خواستند هدایت بشوند کل قبیله آنها ولی متأسفانه هدایت نشدند امام تلاش خودش را کرد ولی نه جعده هدایت شد و نه پدرش.

ازدواج­های دیگر ما می­توانیم از اینها مثال بزنیم، ازدواج حضرت امام جواد(ع) با دختر مأمون، مأمون قاتل امام رضا است قاتل پدر امام جواد است در عین حال امام جواد را مجبور می­کند و امام به خاطر تقیه ازدواج می­کنند، از این ازدواج­ها زیاد داریم در تاریخ.

یا ازدواج های دیگر که اینها نام بردند، ازدواج حجاج بن یوسف ثقفی با دختر حضرت زینب(سلام الله علیه)

سنیها اینها را نقل کردهاند مفصل هم نقل کرده اند خیلی هم با جزئیاتش نقل کرده اند؛ آیا دلیل بر این

هست که حجاج که اینهمه شیعه کشته اینهمه با اهلبیت دشمنی کرده دلیل بر اینکه رابطه­اش نیک بوده؟ یا ازدواج مصعب زبیری که دورغ است البته ولی اینها نقل کرده­اند می­گویند مصعب با حضرت سکینه، البته حضرت سکینه هزگز با او ازدواج نکرده یکی از از افسانه­های تاریخ است ولی اینها نقل کرده­اند، ما از این دست ازدواج­ها بخواهیم مثال بزنیم فراوان هست که هیچ کدام دلیل بر این نیست که حسن رابطه بین اینها بوده، در صدر اسلام اینطوری بوده الان شاید اینطوری نباشد ولی در صدر اسلان اینطوری بوده با اینکه با هم دشمن بودند همانطور که ابن تیمیه می­گوید با هم دشمن بودند با هم می­جنگیدند همدیگر را لعن هم می­کردند ولی دختر می­دادند دختر هم می­گرفتند اینها مانع نبود.

ازدواج امام حسن(ع) با دختر طلحة بن عبیدالله، طلحه دشمن امیرالؤمنین هست در جنگ جمل آمده برای کشتن امیرالمؤمنین، و امیرالمؤمینین هم اگر دستش به او می­رسید می­کشت، ولی خب قبل از امیرالمؤمنین  مروان او را کشته بود، اینکه دشمنی­اشت اظهر من الشمس است،خانواده طلحه نسل اندر نسل دشمن امیرالمؤمنین هستند خود طلحه هم دشمن امیرالمؤمنین بوده ، ولی در عین حال امام مجتبی «علیه السلام» با دخترش ازدواج کرده بعد از امام حسن هم امام حسین هم با همان خانم ازدواج کرده و در کربلا هم حضور داشته، ما از این دست مثال­ها بخواهیم بزنیم فراوان هست، ازدواج دلیل بر حسن رابطه نمی­تواند باشد.

من یک مطلب از ابن قیم شاگرد ابن تیمه بخوانم این هم مطلب جالبی هست در کتاب بدائع التفسیر، نویسنده آقای ابن قیم الجوزیه شاگر ابن تیمه هست، المجلد الثالث، چاپ دار ابن جوزی در ریاض عربستان سعودی، چاپ اول، سال 1427، این کتاب چاپ شده ص 170، ببینید خیلی جالب هست حرف ایشان ذیل آیه ده و دوازده سوره مبارکه تحریم این حرف را می­زند می­گوید اگر وصلة و قرابت و مصاهره، داماد شدن دختر گرفتن، دختر دادن فایده­ای داشت

 « فلو نفعت وصلة القرابة والمصاهرة والنكاح مع عدم الايمان لنفعت الصلة التي كانت بين نوح ولوط عليهما الصلاة والسلام وامرأتيهما»

بدائع التفسیر،ابن قیم جوزی،ج3،ص170،چاپ اول، چاپ ریاض عربستان

ما در تاریخ دوتا زن داریم زن پیغمبر هستند اما ایمان نداشتند، این وصلة و قرابت هیچ سودی برای آنها نداشت، خداوند صریح می­فرماید که این فایده­ای ندارد به حال­شان

« فلما لم يغنيا عنهما من الله شيئا وقيل لهما ادخلا النار مع الداخلين»

خب صریح هست اینها، که اگر قرار بود فایده­ای داست وصلة قرابت، داماد بودن، خب زن نوح و لوط هم اهل بهشت می­شدند، فرعون هم اهل بهشت می­شد، فرعون همسرش جزء چهار زن برتر بهشت است، ولی خب فرعون اهل جهنم است، آسیه جزء برترین زن­های بهشت است جزء چهار زن برتر بهشت هست، ولی خب فایده­ای دارد به حال­شان؟ این هم حرفی است که ابن قیم الجوزیه می­زند، استدلال ابن قیم الجوزیه هست، این جواب بعدی اصلاً شما به چی افتخار می­کنید؟ اصلاً این ازدواج فرض کنید صورت گرفته همه چیزهایش هم خوب باشد اصلاً حسن رابطه راهم ثابت می­کند به چه چیزی می­خواهید افتخار کنید به نظر من اصلاً بهتر است این را مطرح نکیند چون ضرری که به حال خلیفه دوم دارد بیش از نفعش هست،چیزی را ثابت نمی­کند انصافاً حالا ببینید من کاری که اتفاق افتاده را من خدمت­تان عرض کنم،نشان بدهم در کتاب­های متعدد اهل سنت این مسئله آمده در عین حالی که خیلی درد آور هست خواندن این مطلب عذر خواهی می­کنم از محضر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب «علیه السلام» برای این توهین­های رکیک و زشتی که در کتاب­های اینها آمده است و این مطلب را اینها نقل کردند.

تلخیص الخبیر، ابن حجر عسقلانی عالم معروف اهل سنت حافظ بن حجر مؤسسه قرطبه چاپ کرده، چاپ اول، چاپ 1416،ص306

روایتی که می­گوید هم عبدالرزّاق نقل کرده هم سعید ین منصور نقل کرده از محمد حنفیه که:

«أن عمر خطب إلی علی إبته أم کلثوم»

عمر بن خطاب خواستگاری کرد از امیرالمؤمنین دخترش ام کلثوم را

امیرالمؤمنین گفت نه دختر من سنش کم هست

«فقال إبعث بها إلیک»

حرف هایی که این وسط اتفاق افتاده تهدیدهایی که اتفاق افتاده اینها را هیچ مطرح نمی کند، خواستگاری

کرد امیرالمؤمنین می­گفت نه دخترم کوچک است، چه اتفاقی افتاد سریع نظرش عوض شد، اینها را دیگر مطرح نمی­کند، حالا مهم نیست اینها،  امیرالمؤمنین گفت من دخترم را می­فرستم پیش تو اگر راضی شدی «فهی إمرئتک»، اگر راضی شدی خوشت آمد همسر تو باشد،نعوذبالله امیرالمؤمنین دخترش را فرستاد

«فکشف عن ساقها»

دختر کوچک خودش را امیرالمؤمنین، دختر هفت ساله خودش را فرستاده پیش خلیفه دوم، خلیفه مسلمان­ها هست، جانشین پیغمبر است و اینها خب خیلی ادعاها در باره­اش دارند امیرالمؤمنین دخترش که فرستاده این به جای اینکه مثلاً، خب چه کار کرد؟ دامنش را بالا زد و ساق پای ام­کلثوم را برهنه کرد طبق روایت دیگر دست زد بعد ام­کلثوم می­گوید اگر تئ امیرالمؤمنین نبودی من چشمت را در می­آوردم، این روایتی که اینها نقل کرده­اند.

«خطیب بغدادی» در تاریخ خودش این روایت را نقل کرده است، این خیلی رکیک­تر نقل کرده است که دخترش را نعوذباالله زینت کرد فرستاد پیش خلیفه دوم وقتی خلیفه دوم دختر را دید:

«فلما رآها قام إلیها»

و چون او را دید ، به سوی او برخاست

«فأخذ بساقها»

دست زد به پای او

و بعد گفت به پدرت بگو من راضی شدم و راضی شدم، وقتی دختر آمد پیش پدرش امیرالمؤمنین ازش سؤال کرد که چه گفت به تو؟

«قالت: دعاني وقبلني فلما قمت أخذ بساقي»

گفت:مرا صدا كرد و مرا بوسيد ، و چون بلند شدم ، پايم را گرفت

خب آقایان وهابی آیا شما راضی هستید انصافاً وجداناً راضی هستید دختر هفت ساله ی تان را بفرستید

پیش یک پیر مرد 57 ساله؟ چون 57 سالش بوده خلیفه دوم آن زمان، بعد او دست بزند، شلوارش را بالا

بدهد، بوسش کند؟ این افتخار دارد انصافاً؟ تو را خدا تو را وجدان شما همچین کاری افتخار دارد که شما افتخار بکنید بله خلیفه دوم روافض را فلان کرده و و نمی­دانم چه کرده؟ سر درگم هستید شما، بیاید به اینها افتخار کنید اگر با خواهر شما این کار را انجام بدهند خوش­تان می­آید؟ با دختر شما این کار انجام بدهند خوش­تان می­آید؟ حالا شاید خوش­تان آمد ما نمی­دانیم ولی انسان عاقل به قول شما انسانی که عقل داشته باشد انسانی که زره­ای غیرت داشته باشد این کار را انجام نمی­دهد کسی که مرد باشد این کار را انجام نمی­دهد، کسی که غیرت داشته باشد دخترش نمی­فرستد اینها دروغ­های است که شما نقل کرده­اید ولی خب نمی­توایند از اینها فرار کنید، فراوان آقای البانی نه­تا روایت در این زمینه می­آورد برای کشف ساق نه­تا روایت می­آورد تک تک روایات را بررسی می­کند آخرش هم می­گوید اینها مجموع شان می­شود سندش هم معتبر هست، خب این چیزها را شما نقل کردید این افتخار دارد انصافاً؟ واقعاً اگر افتخار دارد اگر چیزی به حق را برای شما ثابت می­کند که ما نمی­دانیم.

ببینید ابن جوزی چه می­گوید؟ تذکرة الخواص سبط بن جوزی، سبط بن جوزی خب یک خرده منصف­تر است در این مسائل، کتابی که در باره اهلبیت(ع) نوشته است صفحه 321 از کتاب تذکرة الخواص سبط بن جوزی می­گوید: جد من، نوه ابن جوزی معروف است، می­گوید جد من در کتاب منتظم نوشته که:

«أن علیاً بعثها إلى عمر لینظرها»

جد من در کتاب منتظم نوشته که امیرالمومنین دخترش را فرستاد تا خلیفه دوم ببیند

اما خلیفه چه کار کرد؟

«وأن عمر کشف ساقها ولمسها بیده»

اما عمر بن خطاب کشف ساق کرد

کشف ساق آن زمان، حالا نمی­خواهم وارد جزئیات بشوم ممکن است بچه­ها پای تلویزیون نشسته باشند خب کار زشتی بود کار خیلی زشتی بود بالا زدن دامن ناموس مردم و دست زدن به او.

ایشان چه می­گوید؟ می­گوید:

«هذا وهذا قبیح والله»

به خدا این کار زشت بود، به خدا این کار زشت بود

می­گوید آش آنقدر شور شده که آشپز هم صدایش درآمده

«والله لو کانت أمة لما فعل بها هذا»

اگر کنیز هم بود حق نداشت این کار را انجام بدهد

چرا؟ چون به اجماع مسلمان­ها جایز نیست لمس اجنبی، چطور می­توانید شما همچین مطلبی را به خلیفه دوم نسبت بدهید، روایت یکی دوتانیست متأسفانه روایت فراوان هست در کتاب­های متعدد شما این مطالب را نقل کردید، حالا از این هم بگذریم اصلاً چطور شده این ازدواج صورت گرفته؛ قبل از این وقتی حضرت زهرا«سلام الله علیها» دختر پیغمبر به سن بلوغ رسید خیلی­ها خواستگاری او آمدند از جمله خلیفه اول، از جمله خلیفه دوم، پیغمبر دخترش را نداد، چرا نداد؟ من از منابع خود اهل سنت با سند صحیح خدمت­تان نشان می­دهم، صحیح ابن حبّان، با تحقیق شعیب الأرنوط وهابی، خیلی­ها این روایت را تصحیح کردند من یکی از آن را خدمت­تان نشان می­دهم از صحیح بن حبّان بترتیب ابن بلبلان، مجلد 15،  با تحقیق شعیب الأرنعوط وهابی چاپ دوم، چاپ 1414،1993،مؤسسه بیروت لبنان این را چاپ کرده، صفحه 399، ببینید چه می­گوید:

صحیح ابن حبّان، بترتیب ابن بلبلان، با تحقیق شعیب الأرنعوط وهابی، چاپ دوم، چاپ 1414،1993،مؤسسه بیروت لبنان،ج15،ص399

« خطب أبوبکر و عمر، فاطمه؛ فقال رسول‌الله إنّها صغیرة»

خواستگاری کردند، پیغمبر نداد دختر را، چرا؟ گفت دختر من کوچک است، شما بزرگ هستید همسن پدرش هستید، همسن پیغمبر بودند این دوتا، نداد دختر را، امیرالمؤمنین خواستگاری کرد فوراً پیغمبر پذیرفت؛ محقق چه می­گوید، می­گوید سندش صحیح هست، شرایط مسلم را دارد و می­گوید این روایت را آقای نسائی در سنن خودش در این باب نقل کرده که هر زنی با همسن خودش ازدواج کند، سنت پیغمبر این هست که هر زنی با همسن خودش ازدواج کند و جالب هست حرف خودش را می­زند، از نبوی نقل کرد در روضة الطالبین از رویانی

« أن الشیخ لا یکون کفواً لشابه علی الأصح»

پیرمرد حق ندارد با دختر جوان ازدواج کند

« و أن الجاهل لیس کفواً للعالم»

آدم جاهل آدمی که تیممش را هم بلد نیست، حق ندارد با یک زنی که عالم است، دختر پیغمبر است ازواج کند، این حرفی که ایشان می­زند. این سنت پیغمبر هست که اگر دختر را می­خواهد به ازدواج کسی در بیاورد باید این گونه که صحیح است دیگر، باید همسن باشد،چه اتفاقی افتاده که امیرالمؤمنین با این همه سال، 15سال بعد از این قضیه است، یعنی 15 سال به عمر خلیفه دوم افزوده شده، خواستگاری از حضرت زهرا سال دوم هست، خواستگاری از ام کلثوم سال هفدهم، 15 سال بر سن خلیفه دوم افزوده شده، از آنطرف دیگر این حضرت زهرا نیست که، کوچک ترین فرزند حضرت زهرا هست فاصله سنی خلیفه دوم با ام کلثوم 57 سال هست، چه اتفاقی افتاده که امیرالمؤمنین راضی شده خلاف سنت پیغمبر دخترش را بدهد به خلیفه دوم، آیا این یک ازدواج عادی بوده؟ سؤال داریم از شما، سنت پیغمبر این بوده که همسن باید باشند، نه تنها همسن نبودند که 57 سال باهم فاصله سنی داشتند، چه اتفاقی افتاده که امیرالمؤمنین راضی شده به همچین ازدواجی بر خلاف سنت پیغمبر، خب این ازدواج خلاف سنت پیغبر هست، حتماً تحدیدی بوه، زورگویی بوده تقیه بوده به هر حال، چرا تقیه، چه اشکالی دارد تقیه باشد مگر امام جواد «علیه السلام» با تقیه ازدواج نکر با همان دختر مأمون؟ مأمون قاتل پدرش بود، قاتل امام رضا بود با دخترش ازدواج کرد، مگر امام حسن مجتبی« علیه السلام» ازدواج نکرد با دختر طلحه؟ مگر ازدواج نکرد با دختر اشعث ابن قیس منافق دشمن امیرالمؤمنین که نقش داشت در شهادت امیرالمؤمنین، خب ببینید این معلوم هست این ازدواج ازدواج عادی نبوده خلاف سنت پیغمبر هست و حتماً یک اتفاقاتی افتاده که امیر المؤمنین راضی شده به این ازدواج و این ازدواج چیزی را برای شما ثابت نمی­کند، چیزی که ثابت می­کند این هست که خلیفه دوم به ناموس پیغمبر دست درازی کرده، آیا شما راضی هستید به ناموستان کسی دست درازی بکند؟ اگر دست درازی بکند چه حکمی می­کنید در باره­اش آقای حسینی، آقای فلانی شبکه­های وهابی، وهابی­ها اهل سنت، آیا راضی هستید کسی به ناموس شمادست درازی بکند؟ اگر دست درازی بکند چه نظر دارید در باره­اش؟ سؤال هست دیگر، حالا سؤالی دارم از شما می­پرسم که ناراحت هم نشوید، به هر حال این ازدواج چیزی را ثابت نمی­کند، من می­توانم بیش از این وارد بشوم مسائل را بیشتر باز کنم، ولی خب به احترام شما که بیشتر از این ناراحت نشوید مسائل را باز نمی­کنم همین قدر سر بسته بگویم که این ازدواج چیزی را ثابت نمی­کند برای شما جز اینکه دست درازی به ناموس پیغمبر هست و این مسائل و بر خلاف سنت پیغمبر هست، من یک یاداشتی زمان قدیم در فیس بوک در این زمینه نوشته بودم به هر حال جالب بود آن هم که،یک فیلم آمریکایی هست خیلی قدیمی بود که اسمش یادم رفته که یک بازیگری هست بنام برد پیت، داستانش اینطور هست که بچه کا تازه به دنیا می­آید سنش خیلی زیاد هست به مرور سنش کمتر می­شود، یک ساعت سازی هم هست که ساعتش برعکس می­چرخد، داستانش اینطوری هست یعنی سن این بچه کوچکتر می­شود، بجای اینکه بیشتر بشود کمتر می­شود، آخرش هم

مجری:

از اتاق فرمان می­گویند که بنجامین بوده اسمش

استاد یزدانی:

بجامین باتن بله، آخرش هم وقتی شیرخواره هست در بغل همسر خودش از دنیا می­رود، سؤآل کردم خلیفه دوم نقش برد پیت را بازی می­کرده؟ سنش کمتر می­شده یا بیشتر می­شد؟، زمان ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها سنش اینقدر زیاد بود که پیغمبر راضی نشد به او دخترش را بدهد، حضرت زهرا را بدهد، حالا چه شده سنش کمتر شده، یا بیشتر شده حالا اگر کمتر شده که دیگر در خدمت شما هستیم.

مجری:

بله بسیار خب، برگردیم به همان ابتدای، یعنی الآن دوره بکنند بینندگان عزیز چطور شروع شد این کلیپی

که داشتند انجام می دادند که اینطور می گفتند که،بله این دیگر از واضح ترین چیزها است و مسلّم ترین

چیزها در رد شیعیان و افکار شیعیان هست، ببینیم حالا این مسلّم­ترین چیزشان وقتی که یک مقدار استاد بزرگوار لطف کردند و عمیق شد سر این مطلب دیدیم که بله این یکی از واضح­ترین چیزها است البته در رسوایی حالا آن اعتقاداتی که اینها داشتند ؛ خب بسیار استفاده کردیم استاد از محضرتان، کلیپ شماره 30 را باهمدیگر می­بینیم.

کلیپ شماره30:

امام هشتم شان اینطور، امام نهم شان به ولیعدی چه شد دختر چی را گرفت،دختر مأمون را گرفت، امام دهم­شان هم که نوه مأمون شد در قصر می­گشت، در قصر می­گشت دیگر ، نوه مأمون بود دیگر، ام الفضل دختر مأمون بود، ام الفضل زن امام نهم بود

مجری:

بله این هم از تاریخ دانی این کارشناسان شبکه­های وهابی، بفرمایید.

استاد یزدانی:

بله ایشان دوتا برنامه داشت خیلی روی این قضیه مانور می­داد که اختلافات ائمه اهل بیت با یکدیگر، چرا امیرالمؤمنین با معاویه جنگید امام حسن صلح کرد، امام حسین نجنگید و با یزید جنگید و این اختلافات فکر می­کند که مثلاً در هر شرایطی انسان باید حتماً همان یک موضع را بگیرد، دیگر حق نداری موضع­ات را عوض کنی، بابا پیغمبر بزرگوار اسلام یک روزی با کفار مکه صلح کرد، سال بعدش با همان کفار مکه جنگید، با یهودی­ها یک زمانی صلح کرد، مدت طولانی پیغمبر را یهودی­ها معاهده داشت با آنها صلح داشت ، رفت و آمد داشتند، کار می­کرد امیرالمؤمنین برای آنها، آنها می­آمدند مدینه، پیغمبر می­رفت محله آنها آن وقت یک زمانی دیگر هم آنها خیانت کردند جنگید، خب وضعیت فرق می­کند هر روز، هر روز پیغمبر برای یک مسئله به هر حال، طبق اقتضائات آن زمان تکلیف هم فرق می­کند، اگر امیرالمؤمنین در زمان امام حسن بود قطعاً صلح می­کرد اگر، امام حسین خب خودش بود در آن صلح بعد از این هم نقش داشت بعد از آن هم تا زمانی که معاویه زنده بود بر اساس همان صلح نامه، امام حسین «علیه السلام» پایبند بود به همان صلح نامه که برادرش امضا کرده بود بعد از اینکه صلح نامه باطل شد و معاویه از دنیا رفت، یزید آمد

دیگر صلح نامه­ای نبود که بخواهد امام حسین پایبند بماند و با یزید هم بیعت نکرد، خب این هیچ مشکلی ندارد، اما ایشان می­آید این اختلافات را می­آید می­چیند می­گوید ببینید، امام جواد با دختر مأمون ازدواج کرد، البته خب این هم خیلی پاسخ خوبی هست برای بحث ازدواج ام کلثوم، بعد می­گوید که اما هادی «علیه السلام» از همین ام الفضل به دنیا آمده، بابا یک خورده، این آقا مدعی است یک زمانی شیعه بوده، معلم بوده بعد از معلمی هم رسیده به مدیریت مدرسه،بعد از آن آمده وهابی شده،دروغگوی، خب بابا شما از بچه­های کوچک شیعه هم بپرسید می­داند که ام فضل هیچ وقت بچه­ دار نشد، ام فضلبه هر حال دشمن امام بود، امام با او از باب تقیه ازدواج کرده بود، فرزند دار نشد که بخواهد، امام هادی نام مادرش مشخص هست در تاریخ نام مادرش سمانه هست، حالا من برای اینکه این وهابی هم بفهمد، مستنداتش را از منابع شیعه خدمت­تان می­دهم.

این کتاب شریف کافی هست ، ج1،چاپ بیروت، منشورات الفجر، چاپ اول، چاپ 2007،ص318، باب 180،باب مولد ابالحسن علی بن محمد

باب ولادت امام هادی «علیه السلام» ؛ مطالبی متعددی می­گودید:

«ِوَ أُمُّهُ أُمُّ وَلَدٍيُقَالُ لَهَا سُمَانَة»

هر شیعه­ای  می­داند که نام مادر امام هادی و همسر امام جواد «علیه السلام» سمانه هست تو چطور شیعۀ بودی که این مسئله را نمی­دانی؟ به هر حال اینقدر آدم دروغگو؟ جالب است مسعودی صاحب مروج الذهب در کتاب اثبات الوصیه خودش که یک داستان جالبی را نقل می­کند صفحه 241،کافی، ج1، 241می­گوید این ام الفضل یک برادری داشت بنام جعفر بن مأمون، هردو از یک پدر و یک مادر بودند، همیشه اینها تلاش می­کردند معتصم که قاتل امام جواد «علیه السلام» هست که به این جعفر بن مأمون ام الفضل به هر حال کاری بکنند که او را ترور بکند و چون اینها با همدیگر رابطه شان خوب بود جعفر بن مأمون و ام فضل از این طریق وارد شد و کارش را انجام داد سم فرستاد، می­گوید:

«و لِأنه وقف علی انحرافها»

می­دانست که ام فضل دشمن امام جواد(ع) است 

و اینکه حسادت می­کند به همسر دیگر امام جواد(ع) چرا؟ چون امام جواد(ع) مادر اباالحسن پسرش را بسیار دوست داشت بخاطر پسر خودش، بخاطر پسر امام هادی مادر را هم دوست داشت و مادرش هم زیاد دوست داشت امام جواد را رابطه عاشقانه بوده امام جواد همسرش را دوست داشت و همسرش هم امام جواد(ع) را دوست داشت و ام فضل سر این قضیه غیرتی می­شد و حسادت می­کرد چرا؟

«و لِأنها»

برای چه؟ برای اینکه امفضل هیچ وقت صاحب فرزند نشد اما مادر سمانه مادر امام هادی(ع) صاحب فرزند شده بود امام هم او را دوست داشت، این مطالب را در تاریخ بخوانید، اینقدر آدم پیاده باشد اینقدر اطلاعاتش از امام­ها ضعیف باشد بعد بگوید من شیعه بودم و سنی شدم، یک هم فکر بکنید.

مجری:

بله،این دکترهای، همین دکترهای وهابی متنی نوشته بلند و بالا که اصلاً در آن نمی­دانشسته که مادر أبا عبدالله حضرت زهرا(س) است کسی دیگری را معرفی کردند در این حد اینها سواد تاریخی شان و کلاً هر نوع سواد را بخواهی اسمش را بگذاری در همین حد است.

کلیپ شماره 31 کلیپ بعدی را با همدیگر می­بینیم.

کلیپ شماره 31:

-سؤالم در مورد بحث بوسیدن خاک کربلا است صرف بوسیدن آیا بدعت است، آیا ناجایز است، آیا شرک است؟ یا که این کار خاص هم هست

+ببینید ما داشتیم در زمان رسول الله(ص) حمزه شهید شدند در خاک احد هم بود ولی پیغمبر خاک را نبوسید سال­های بعد هم نبوسید هیچ وقت هم نبوسید توصیه هم نکرد این کار را بکنند و در حالی که پیغمبر بسیار حمزه را دوست داشتند و سیدالشهداء نام داشت حمزه، خب در نتیجه نیازی نیست بقیه اهلبیت را هم شما هر کدام شان را نگاه کنید حالا امام حسین باشد امام حسن باشد هر کدام دیگر از آن بزرگواران باشند وقتی چیزی را پیغمبر تشریع نکرده­اند اجازه­اش را نداده این کار را بکنیم و اصلاً اجازه اینکه کسی قبری را ببوسد خاکی را ببوسد تبرک بکند این را منع کرده دیگر ما چرا باید این کار را بکنیم؟ اگر انسان آمد و این کار را نکرد چه چیزی از امام حسین کم می­شود؟ یا اگر شما این کار را تقرباً الی الله نکردی این کار را نکردید گفتید چون پیغمبر نکرده آیا تبعیت از پیغمبر اکرم اهمیت دارد یا این که خودت آن چیزی به اسم و به اسم احترام احداث کنید و ایجاد کنید؟

-جناب آقای ظهرابی حالا جالب است برای من چون من دقیقاً به همین دلیل پرسیدم که شما حدیث صحیح دارید که رسول خدا تربت کربلا را حتی قبل از شهادت امام حسین بوسیدند این حدیث را ذهبی تصحیح کردند

+هیچ حدیثی وجود ندارد در اهمیت خاک کربلا هیچ حدیث صحیحی وجود ندارد تمام روایت­های که ساخته شده روایات کسانی است که می­خواند تقدسی بدهند امام حسین خودش هم نمی­دانست که کجا قرارا است شهید بشود اینها همه ساخت­های پرداخت­های کسانی هستند که دارند تقدس جعلی درست می­کنند.

مجری:

خب این آقای ظهرابی هم در جواب این بیننده به صراحت می­آید رد می­کند و می­گوید به هیچ وجه ما هیچ روایتی نداریم که بخواهد بگوید که پیامبر خاک کربلا را بوسیدند قبلش هم توضیحات مفصلی دادند که خاک­های دیگری بوده که بسیار مقدس­تر بوده، آیا همینطور با همین صراحتی که اعلام می­کنند که به هیچ وجه چنین چیزی وجود ندارد آیا چیزی هست چیزی نیست؟

استاد یزدانی:

بله بیننده را دیگر اجازه نداد قطع کرد بیننده را متأسفانه اجازه نداد صحبت کند ما روایت صحیح داریم در منابع اهل سنت که هم آقای حاکم نیشابوری تصریح کرده و هم آقای شمس الدین ذهبی، ایشان مثلاً مفتی این شبکه است، مفتی این شبکه است در این حد بی اطلاع است از روایات، می­گوید حضرت حمزه اگر بود قبل حضرت حمزه، اصلاً هیچ کسی با امام حسین قابل مقایسه نیست خاک کربلا یک ویژگی خاصی دارد به خاطری که ظلم­های که آنجا به امام حسین(ع) شده و خاک کربلا با خون امام حسین مخلوط شده آغوشته شده به این دلیل است که خاک کربلا برای ما مقدس است پیغمبر بوسیده، امیرالمؤمنین(ع) بوسیده، حضرت زهرا(س) ،ام سلمه، ابن عباس، امام صادق(ع)، امام باقر(ع)، امام سجاد(ع) این خاک ویژه است روایتش هم در منابع شما است با سند صحیح هم نقل شده، این کتاب المستدرک علی  الصحیحین آقای حاکم نیشابوری، امام حافظ أبی عبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری با تحقیق مصطفی عبدالقادر عطاء از محقیقن معروف وهابی هست جلد چهارم چاپ دارالکتب علمیه بیروت لبنان چاپ 1422 چاپ دوم صفحه شماره 440 حدیث 8202 روایت طولانی است.

امام حافظ أبی عبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری ، المستدرک علی  الصحیحین،محقق، مصطفی عبدالقادر عطاء، چاپ دارالکتب علمیه بیروت لبنان،چاپ دوم، ج 4، ص 440، حدیث 8202

از عبدالله بن وهب بن زمعه از ام سلمه(س) که رسول خدا یک روزی خوابید دوباره بیدار شد می­خوابید و بیدار می­شد حالت خواب و بیدار بود و ناراحت، بعد بیدار شد

«وَ فِي يَدِهِ تُرْبَةٌ حَمْرَاءُ»

در دست پیغمبر یک خاک سرخ رنگی بود، دیدم پیغمبر این خاک را می­بوسد

«يقبلها»

پیغمبر این خاک را می­بوسد، گفتم این خاک چه است؟

«ما هذه التربة يا رسول الله»

پیغمبر فرمود جبرئیل به من خبر داد که امام حسین(ع) در خاک عراق به شهادت می­رسد و من به او گفتم از این خاک به من بیار و هم از این خاک آورده.

«فهذه تربتها»

این تربت امام حسین است

آقای حاکم نیشابوری می­گوید:

«هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه»

شرایط بخاری و مسلم را دارد و متأسفانه آن دوتا نقل نکرده­اند

آقای شمس الدین ذهبی دقیقاً روایت 8202 را می¬گوید که قبلاً این روایت گذشت که این روایت شرایط

بخاری و مسلم را دارد.

هم آقا شمس الدین ذهبی و هم آقای حاکم نیشابوری گفته­اند سند این روایت صحیح است و معتبر هست، این وهابی ندیده این را یا دیده و لجاجت می­کند احتمالاً که دیده باشد بیننده خواند روایتش را اجازه نمی­داد و قطع می­کرد من بخشی از کلیپ را برای تان پخش کردم متأسفانه اینها لجاجت می­کنند عناب می­ورزند.

مجری:

اول می­گوید چنین روایتی اصلاً وجود ندارد بعد می­گوید جعلی است و صحیح نیست.

استاد یزدانی:

جعلی است ما درست کردیم اصلاً من شیعه رفتم این روایت را درست کردم چاپ کرده­ام در کتاب­های اینها می­شود همچین چیزی؟ کتاب شیعه­ای می­آید، آقای ذهبی می­گوید صحیح است آقای حاکم نیشابوری می­گوید صحیح است همه هم سنی هستند همه این روایات سنی هستند و سند هم کاملاً صحیح است ولی قبول نمی­کنند متأسفانه.

مجری:

کلیپ بعدی که حالا مرتبط با همین مبحث هم است کلیپ شماره 32 را با همدیگر می­بینیم.

کلیپ شماره 32:

-آقای خدمتی یک روایت بود در مورد این توضیح می­خواستم اگر محبت کنید در کتاب مسند احمد نوشته شده سند هم لازم است بخوانم یا متن روایت را بخوانم؟

+حالا متن روایت را شما بخوانید

-سؤالم این بود که در این روایت که در مسیر صفین همرا امام علی در کنار نینوا حضرت می­فرمایند که أبا عبدالله صبر کن، أبا عبدالله صبر کن در کنار شط فراط سؤال کردن چه؟ فرمودند روزی پامبر وارد شدند در حالی که از دو چشمانش قطرات اشک سرازیر بود پرسیدم ای پیامبر خدا آیا شما را کسی خشمگین کرده؟ چرا گریه می­کنید؟ فرمودند لحظات پیش جبرئیل به من خبر داد حسین در کنار شط فراط کشته می­شود امیرالمؤمنین پرسیدند آیا می­توانم تربت او را ببویم؟ پیغمبر فرمودند بله، پس دست خود را کشیدند و یک قبضه از خاک کربلا را به من دادند و من نتوانستم از فرود قطرات اشک چشمم خود داری کنم، سؤالم این بود که...

+اگر لطف کنید سند را بخوانید سند را بی­آورید می­دانید که این روایت ضعیف است

-سند هم بخوانم؟

+بله

-حدثنا حمد بن عبید حدثنا شرحبیل

+آخرش را بخوان حالا شما از اول تکرار نکنید سند معمولاً پاین را می­گویند آخر را می­گویند

-نه دیگر کاملش یک دو سه­تا کلمه است دیگر تمام شد

+تخریجش کن یعنی آخرش می­گویند این حدیث ضعیف است این صحیح است چه کسی روایت کرده به این می­گویند سند روایت.

-بله نوشته محقق کتاب در مورد این روایت می­نویسدک

 «إسنادهُ صحیح و هو فی مجمع الزوائد»

و «هیثمی» در جلد 9 صفحه 167 «کتاب مجمع الزوائد» این را نقل کرده است إسناده صحیح

+قطعاً اسنادش ضعیف است ببینید ما آن حدیث این حدیث، حدیث قاروره و حدیث قاروره و شما آنجا یا نخواندید یا من اینجا ندارم که برای شما الان بی­آورم و قطعاً این دوسه روایتی که تربت حسین یا تربت کربلا ذکر می­کند قطعاً ضعیف است و یا حتی موضوع و مختلط هست ولی من می­خواهم این را به شما بگویم که آیا می­توان با این روایت­های جعلی و این روایت­های ضعیف و این روایت­های که در آن اشکال هست چیزی به نام تربت کربلا ما بی­آوریم؟ اگر این درست بود باید که بعد از، از زمان پیامبر تا  شهادت سیدنا حسین این مسئله بسیار چشمگیر بود حالا من نمی­دانم چطور این حدیث را می­توانم بی­آورم چه است کلید واژه داخل این مسئله تربت الحسین که شما آودید.

-آقای خدمتی اینهمه روایت اگر جعلی باشد چرا علمای اهل سنت حذف نمی­کنند یا زیرش نمی­نویسند، این نوشته صحیح

+حالا این را نشان بده اتاقا فرمان، الإجابه این جواب:

«الحمدالله و الصلاة والسلام علی رسول الله فلم نقف علی الحدیث المذکور بهذا الفظ و لکین جاء فی مسند الإمام احمد و مسند البزار و أبی یعلی عن علی رضی الله عنه قال: دخلت علی النبی صلی الله علیه و سلم ذات یوم و عیناه تفیضان، قلت یا نبی الله أغضبک احد»

یعنی کسی تو را خشمگین کرده؟

«ما شأن عینیک تفیضان»

که اشک از چشمت بیرون می­آید

تا آخر که شما خواندید بعد نهایتاً چه می­گوید؟

«والحدیث قال عنه الأرناؤوط إسناده ضعیف»

آقای جواد تشریف دارید؟  تشریف بردند؟ این هستند دیگر حالا که دست شان باز شد فرار می­کنند

مجری:

بله ای بابا واقعاً خودشان قطع بکنند و دیگر واضح بود این کلیپی هم که دیدید حالا قبلی که یک مفتی این آقا ظهرابی داشت این را می­گفت این هم، حالا ایشان هم ادعای افتا دارد و هم مدی شبکه هست که دیدیم به ایشان هم می­گفت، یعنی این عالِم رجالی هم باید اسمش را گذاشت اسم­ها می­خواند براش بعدش می­گوید نه حالا من اسم­ها را زیاد نمی­دانم ببین آخرش گفته صحیح است ضعیف است حالا اسم­ها که، این علم رجال شان کأنه همینطور هست، در خدمت­تان هستیم استاد.

استاد یزدانی:

یک روایتی است که سندش صد درصد صحیح است ولی آقای شعيب الأرناؤوط وهابی روایت را تضعیف کرده این بیننده هم آنهای که تصحیح کرده بود را می­خواند ایشان می­گفت نه رفت کسی برایش از ورد جایی پیست کرد یکی از سایت­های وهابی که جواب داده بود این را آورد که شعیب أرناؤوط گفته إسناده ضعیف.

من خود شعيب الأرناؤوط را خدمت­تان نشان بدهم دلیل تضعیفش را، مسند احمد بن حنبل با تحقیق آقای شعیب الأرناؤوط وهابی جلد دوم مؤسسه الرساله بیروت چاپ کرده چاپ اول چاپ 1416 یکی از معروف­ترین چاپ­های است همین روایت شماره 648همان روایتی که:

مسند احمد بن حنبل، محقق شعیب الأرناؤوط ، چاپ مؤسسه الرساله بیروت، چاپ اول، چاپ 1416، ج2 ، روایت شماره 648

 امیرالمؤمنین علی یابن أبی طالب(ع) از سر زمین کربلا عبور می­کرد و شط فراط و به کربلا رسید و به با آن شخص صحبت کرد که من یک روز بر پیغمبر وارد شدم دیدم گریه می­کند از ایشان سؤال کردن چرا گریه می­کنید؟ چرا چشم­های تان اشک آلود است؟ پیغمبر داستاد کربلا را صحبت کردند و خاک کربلا را آوردند و خاک کربلا را داشتند بو می­کردند و این داستانی که هست.

آن روایت دارد می­بوسید اینجا روایت دارد که بو می­کردند پیش امیرالمؤمنین خب خاک پاک است خاک معطر است همه بوسیدند همه بو کردند.

این روایت را آقای محقق می­گوید که:

«إسناده ضعیف کالذی قبله»

مثل روایت قبلی این روایت سندش ضعیف است

برویم ببینیم قبلی را چطوری تضعیف کرده است؟ روایت قبلی که صفحه 77 هست می­گوید إسناده ضعیف چرا؟ چون در سند آن آقای عبدالله بن نوجی  است که مختلف الفیه است پدرش هم آقای نوجی هست می­گوید که غیر از پسرش هیچ کس از او روایت نقل نکرده است و غیر ابن حبان هم هیچ کسی او را توصیق نکرده و گفته اگر ایشان تنهای روایت نقل کند ما از چنین روایتی خیلی شگفت زده نمی­شویم، از دوتا یکی عبدالله بن نوجی مختلف الفیه است خب این که نمی­تواند اشکال باشد حدیث مختلف الفیه حسن می­شود أبو نوجی پدرش أبوه نوجی یعنی پدر این آقا می­گوید فقط ابن حبان او صدا توصیق کرده هیچ کس دیگر او را توصیق نکرده است، حالا برویم ببینیم چه است قضیه­ی آن؟ من از محقیقن اهل سنت دقیقاً نشان بدهم ببینم که اینها چه گفته­اند؟

کتاب المطالب العالیه بن حجر عسقلانی با تحقیق آقای دکتر سعد بن ناصر بن عبدالعزیز الشثری، شثری معروف است الان ایشان هم کارشناس شبکه­های عربی زبان هست در کتاب المطالب العالیه چاپ دار العاصمه ریاض عربستان سعودی چاپ اول مجلد شماره 18

ابن حجر العسقلانی، المطالب العالیه، محقق دکتر سعد بن ناصر بن عبدالعزیز الشثری، چاپ دار العاصمه ریاض ریاض عربستان، چاپ اول، ج 18

نظر این محقق را در باره این روایت بخوانم، حالا یک روایت را می­خواند که ما هفته قبل هم خواندیم روایت بسیار زیبای هست که:

 امیرالمؤمنین وقتی از کنار کربلا عبور می­کند یک درخت را آنجا می­بیند و می­آید خاک کربلا را می­گیرد

«فأخذ منه قبضة فشمها»

بو می­کند، و بعد می­فرماید:

«يحشرون من هذا الظهر سبعون ألفا يدخلون الجنة بغير حساب»

از این سرزمین از اینجا 70 هزار نفر مستقیم وارد بهشت می­شوند بدون حساب و کتاب

اصلاً حساب و کتاب ندارد حالا ما مفضل آنجا بحث کردیم، سند روایت صحیح است بعد بحث ابوحسنه را می­آورد که من توصیقش را پیدا نکردم توصیق دارد حالا ما آنجا بحث کردیم.

 می­گوید: این روایت معیداتی دارد از جمله این روایتی که از امیرالمؤمنین نقل شده دقیقاً همان روایتی است که آقای شعيب الأرناؤوط وهابی تضعیف کرده بود این آقا می­گفت که ضعیف است، ببینید می­گوید این روایت دقیقاً همان روایت است می­گوید این رایت را أبو یعلی نقل کرده بزار نقل کرده از طریق محمد بن عبید، می­گوید هیثمی در مجموع الزوائد جلد 9 صفحه 187 گفته:

«رواح احمد و ابویعلی و بزاز و طبرانی و رجاله ثقات»

این روایت را احمد بن حنبل نقل کرده امام حنابله بزر حنابله، ابو یعلی حنبلی، بزرار حنبلی، طبرانی، می­گوید همه راویانش هم ثیقه هستند

می­گوید فقط آقای ابن حبان توثیق کرده، بعد دوباره ایشان بحث نوجی، همان نوجی را که می­گفت فقط ابن جبان توثیق کرده می­گوید این آقا را آقای بخاری در تاریخ کبیرش اسمش را آورده ابن أبی حاتم هم در در الجرح التعدیل­اش آورده ولی جرح التعدیلی در باره­اش نه توثیق کرده­اند نه تضعیف فقط اسمش را آورده­اند، اما عجلی گفته:

«کوفیٌ تابعیٌ ثقه»

این هم نفر سوم کوفیٌ تابعیٌ ثقه ابن حبان هم گفته ثقه است، ذهبی گفته من نمی­شناسم اما حافظ بن حجر عسقلانی گفته مقبولٌ.

بنابراین، این دلیلی که آقای شعیب الأرناؤوط می­آید این روایت را تضعیف می­کند می­گوید فقط ابن حبان توثیق کرده دروغ محض است ابن حجر گفته مقبول است روایتش، هیثمی گفته ثقه است این آقا کل راویانش ثقه هستند، عجلی هم گفته ثقه است، ابن حبان هم گفته ثقه است هیچ تضعیفی هم ندارد، چهار نفر از علمای بزرگ شما ابن حبان، عجلی، آقای هیثمی و آقای ابن حجر عسقلانی حافظ علل اطلاق شما گفته این آقا ثقه است مقبول است روایتش این آقا می­گوید نه، این نشانه تعصب شان است این تعصب چشم اینها را کور کرده نمی­توانند این روایت را ببینند که امیرالمؤمنین از پیغمبر نقل می­کند که پیغمبر خاک کربلا را بو کرده و استشمام کرده خاک کربلا را.

حالا البانی وهابی، از البانی این روایت را در سلسة الحادیث الصحیحه خودش آورده ، سلسة الاحادیث الصحیحه البانی مجلد سوم چاپ 1415 چاپ ریاض مکتبة المعارف در سلسة الصحیحه خودش صفحه 159 همین روایت را می­آورد می­گوید این سند ضعیف است دقیقاً همین حرف آقای شعیب الأرناؤوط را می­گوید.

البانی، سلسة الحادیث الصحیحه، چاپ مکتبة المعارف ریاض، چاپ 1415، ج 3، ص 159

می­گوید:

نوجی بن عبدالله را من نمی­شناسم چه کسی است همانطور که ذهبی هم او نشناخته است فقط ابن حبان توثیق کرده است پسرش مشهورتر از خودش هست، می­گوید هر کس این روایت را تصحیح کرده دچار توهم شده است.

حالامی­بینیم چه کسی دچار توهم شده است؛ خودش می­گوید:

هر کس این روایت را تصحیح کرده باشد دچار توهم شده است

ببینیم چه کسی دجار توهم شده است؛ صفحه بعد می­گوید:

هیثمی گفته تمام راویانش ثقه هستند

می­گوید:

من می­گویم این روایت خیلی شواهدی دارد که این را تقویت می­کند، این روایت شواهدی دارد فقط از نوجی نقل نشده از شواهد دیگری نقل شده از انس بن مالک نقل شده، روایت اول از انس هست، رویات دوم از ام الفضل بنت الحارث هست، روایت سوم از ام سلمه است  یا از یکی دیگر، روایت چهارم باز از حضرت ام سلمه است که حاکم نیشابوری حالا روایتش را دیدیم تصحیح کرده بودند که این روایت را هم آقای طبرانی هم نقل کرده است هیثمی گفته طبرانی این روایت را با سند­های متعدد نقل کرده است و یکی از سندهایش ثقه هستند، روایت پنجم باز از ابو طفیل نقل شده، شیشم آن از ابن عباش نقل شده.

حالا آخرش چه نتیجه گیری می­کند؟

«و بالجمله فالحدیث المذکور اعلاه و المترجم له صحیحٌ بمجموعٍ هذه طرق»

خودش می­گفت هر کس این روایت را تصحیح کرده دچار توهم شده است بعد خودش می­گوید به مجموع طرقی که دارد این روایت صحیح است اگر چه تک تک اینها ممکن است ضعیف باشد ولی ضعف آن هم ضعف زیادی نیست ضعف کمی دارد

«و لاکِنَّه ضعف یسیر»

ضعف کمی دارد

شش­تا سند دارد شما برای خلافت خلیفه اول و دوم  یک دانه سند ندارید یک دانه روایت معتبر ندارید که که پیغمبر گفته باشد اینها خلیفه من هستند ما برای این که پیغمبر خاک کربلا را بو کرده باشد استشمام کرده باشد این همه روایت صحیح داریم از کتاب­های خود شما، شما برای اثبات مشروعیت خلافت خلیفه اول و دوم و سوم یک روایت ندارید از کتاب­های خودتان، ما از کتاب­های شما براین مسئله مستحبی برای مقدس بودن خاک کربلا شیش روایت داریم و آن روایت که حکیم نیشابوری تصحیح کرده بود ذهبی تصحیح کرده بود که قبلاً خدمت­تان خواندم، خود آقای البانی می­گوید این روایت با مجموع طرقش حسن هست.

احمد محمد شاکر در مسند احمد محقق این کتاب، چاپ دار الحدیث قاهره، چاپ اول،چاپ1416، ص446

می­گوید: اسناده صحیح، سند روایت صحیح است؛ من از چند محقق سریع اینها را بخوانم.

حسین سلیم اسد، مسند ابی اعلی موصلی،ج1، چاپ2، چاپ 1410،ص298

دقیقاً همین روایت را می­آورد می­گوید اسناده حسن، سند این روایت حسن هست، مسند ابی اعلی حنبلی ج1 ص 298، می­گوید اسناده حسن،حالا دیگر ما زیاد نشان دادیم، عبدالملک بن دهیش، حالا من فقط متن اینها را می­خوانم، ان شاء الله بعداً همه اینها را در سایت و کانال می­گذاریم .

مجری:

ماشاء الله این همه منابع مختلف و مسانید مختلف همه­شان بودند این سیستم مثل اینکه یک کم اذیت کرد

استاد یزدانی:

بله، آقای دهیش، پروفسر عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، در تحقیق کتاب الأحادیث مختارة زیاد بن مقدسی ج2، بله

الأحادیث مختارة، ج2، چاپ دارالخزر، در بیروت،ص375،

می­گوید اسناده حسن ببینید متعدد علمای شما گفتند سند این روایت معتبر هست، بعضی­هایشان گفتند صحیح هست، بعضی­هایشان گفتند حسن هست و خود آقای البانی می­گوید صحیح است، با مجموع طرقش،بنابر این این آقای وهابی می­آید می­گوید که نه، برایش از یک جایی آوردند  که شعیب الأرنعوط تضعیف کرده، این روایت حد أقل شش سند در منابع شما دارد و بزرگان شما، محققان بزرگ شما این روایت را تصحیح کردند در خدمت شما هستیم.

مجری:

بسیار خب خیلی استفاده کردیم و بهره بردیم پس به این آقای خدمتی باید بگوییم که شمایی که عمل رجالت حالا یک جور هست که دنبال اسامی و اینها، و دقیقاً افرادی که در سند ذکر شده نمی­گردی دنبال این می­گردی که ببینی یکی گفته باشد اسناده حسن، اسناده صحیح و اینها، این همه نقل­های معتبر که حضرت استاد تفضل کردند و استفاده کردیم. خب کلیپ بعدی کلیپ شماره 33 هست که باهمدیگر می­بینیم.

کلیپ شماره33:

عزاداری و خودکشی یک آمار بود، آقا اصلاً هیچ خودکشی هم که نباشد این عمل یک عملی هست جاهلی، سینه زنی، عزاداری که الآن ما می­بینیم یک عمل کاملاً جاهلانه هست، وقتی می­گوییم عمل جاهلی یعنی اینکه اسلامی نیست، عملی هست که باطل هست، خلاف دستورات اسلام هست برای هر کس بخواهد انجام بدهد، شما یک عبادتی که خدا دستور نداده انجام بدهید از تو قبول نمی­شود، عبادت برای الله، بیا نماز ظهر را پنج رکعت بخوان، دوبار نماز ظهر بخوان، از تو قبول نمی­شود گنهکار هم هستی، مأخذه می­شوی، در دین چیزی وارد کردی ،اینجا هم همین گونه هست، این اصل عزاداری را آقا مشکل داریم ما، حالا نتایج بعدش که حالا آمار خودکشی و فلان، بگذار کنار اصلاً صحیح هم نباشد، صحیح نیست اما این عمل یک عمل کاملاً جاهلی هست، یعنی مال قبل از اسلام، عمل قبل از اسلام می­شود عمل جاهلی، یعنی اینکه این مردم نمی­دانستند عاقل نبودند، دینی نبود نمی­فهمیدند، الآن که دیگر قرآن هست انجام بدهد خیلی جرم سنگینی هست، مصیبت اینجا هست که انجام می­دهد و بعد آن را از دین قرار می­دهد، افترا بر خدا بستن این خیلی سنگین هست.

« وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»

و بر آن می‌گمارد که سخنانی از روی جهل و نادانی به خدا نسبت دهید

سوره بقره، آیه 169

روز قیامت، بله خدا لعنت کرده کسانی که بر خدا دروغ بستند، در این دنیا هم خدا لعنت کرده ،از جمله کسانی، به شکل عموم می­شود ما لعنت کنیم، کسانی هستند که بر خدا دروغ می­بندند.

مجری:

بسیار خب، این آقای یزیدی بگوییم بهتر به تعبیر استاد هم همیشه این تعبیر را بکار می­برد، واضح بود ادعایشان که عزاداری مطلقاً ممنوع است، کسی که سینه زنی انجام می­دهد این همه مفاسد بر او بار می­شود خدا لعنت می­کند چنین فردی را و خود این فرد هم لعنت می­کند بر این کار و این کارها را جاهلانه و بدعت می­داند در خدمت­تان هستیم.

استاد یزدانی:

بله عرض کنم که؛

مجری:

استاد ببخشید عذر خواهی می­کنم قبل از فرمایش­تان اشاره می­کنند که حالا با توجه به اینکه فرصتی هست عزیزان هم پشت خط هستند اگر امکانش هست مختصراً بیان بفرمایید.

استاد یزدانی:

بله خب یک همچین بحث مفصلی را نمی­شود حالا من خیلی خلاصه پس سعی می­کنم چون کلیپ پخش شده، خیلی خلاصه خواهم گفت.

ما یک روایتی را همیشه در شبکه قبلاً نشان می­دادیم در شبکه قبلی،گاهی ده شب ما در باره این روایت رفتیم، ده جلسه روی این روایت صحبت کردیم با شبکه­های وهابی مستقیم تماس گرفتیم بیننده­ها را فرستادیم تماس گرفتند هیچ جوابی برایش ندارند باشد، ایشان می­گوید سینه زنی از اعمال جاهلیت است هر کسی انجام بدهد می­شود او را لعن کرد ،می­شود او را لعن کرد اینطور بود دیگر، عاقلانه نیست و این و آن هست  و به هر حال این کارها، من فقط یک روایت نشان می­دهم از منابع اهل سنت با سند صحیح که مسند احمد بن حنبل با تحقیق آقای حمزه احمد الزین هست، ج18،چاپ دارالحدیث قاهره، ص199، که  ما بارها این روایت را نشان دادیم محقق می­گوید اسناده صحیح که از عایشه می­گوید که:

مسند احمد بن حنبل، حمزه احمد الزین، ج18، چاپ دارالحدیث، قاهره، ص199

«مات رسول الله بن سحری و نحری و فی دولتی لم اظلم فیه أحداً»

می­گوید پیغمبر از دنیا رفت در حالی که سرش روی زانوی من بود، روی دامن من بود ، حالا کاری به این مسئله نداریم که راست می­گوید یا نمی­گوید

«فمن سفهی و حداثة سنی»

از سفاهت من بود من کار سفیهانه انجام دادم و سنم کم بود، حالا نمی­خواهم روی این مانور بدهم که ممکن است کسی ناراحت بشود

«أن رسول الله قبض و هو فی حجری ثم وضعت رأسه و سادة»

کار سفیهانه­ای که من انجام دادم چه بود؟ اینکه پیغمبر وقتی سرش در دامنم بود از دنیا رفت سر پیغمبر را گذاشتم روی یک بالشتی، نباید این کار را می­کردم، نادرست بود این کار بی احترامی به پیغمبر بود

«و قمت ألتدم مع النساء و أضرب وجهی»

همراه سایر زن­هایی که داشتند سینه زنی می­کردند من هم رفتم شروع کردم به سر و صورت خودم زدن دو دستی، «ألتدم» حالا وقت نیست من خدمت­تان نشان بدهم «ألتدم» لتم در اینجا به معنای دو دستی زدن به سر و صورت هست، عایشه می­گوید من به سر و صورت خودم دو دستی می­زدم، بقیه زن­ها هم می­زدند، زن­های پیغمبر بوده دیگر، همسران پیغمبر، بقیه زن­های انصار و مهاجر در عزای پیغمبر همه زدند سینه، به سر و صورت زدند من هم زدم، آیا این عمل جاهلانه هست؟

مجری:

آیا قابلیت لعن را دارد؟

استاد یزدانی:

اسناده صحیح، سند هم صحیح است، اگر دارد که خب بگویی به ما هیچ ربطی ندارد؛ من یک مستند دیگر هم خدمت­تان خیلی سریع نشان بدهم تا برسیم به این بیننده عزیزمان که به هر حال منتظر هستند، خب این هم زیاد هست در منابع مختلف نقل شده من فقط یک عدد از آن را نشان بدهم، بارها قبلاً نشان داده­ایم، فتح الباری ابن حجر اسقلانی، با تحقیق عبدالرحمن بن ناصر البراک، چاپ دار الطیبه ریاض عربستان سعودی، باز هم  با سند صحیح ایشان می­گوید:

فتح الباری، ابن حجر اسقلانی، عبد الرحمن بن ناصر البراک، چاپ دار الطیبه ریاض،

ابن سعد از ظهری از سعید بن مسیب نقل کرده که وقتی ابوبکر از دینا رفت

«أقامت عائشه علیه النوح»

عایشه برای پدرش مجلس نوحه تشکیل داد

آیا مجلس نوحه تشکیل دادن و به سر و سینه زدن از اعمال جاهلی هست؟ آیا مستحق لعن هست کسی این کار ار انجام بدهد، آقای چه می­گفت دیگر؟ مشروع نیست، قبل از اسلام بوده، می­گوید خبر به خلیفه دوم رسید خلیفه دوم به هر حال به زور وارد این خانه شد و زن­ها را کتک زد و این مسئله، حالا اینها را کاری نداریم ،ما بحث قسمت اولش مهم بود برای مان، خب در وفات پیغمبر مجلس نوحه تشکیل بوده، مجلس سینه زندی تشکیل بوده آنجا و همسر پیغمبر سینه زنی کرده، در وفات ابوبکر هم باز مجلس نوحه تشکیل دادند و نوحه خواندند و سینه زنی کردند و حلا چه کارهای دیگری انجام دادند دیگر در روایت نیامده، به هر حال آیا اینها عمل جاهلی هست همه­اش؟ بابا یک خرده فکر کنید قبل از اینکه حکم بدهید، قبل از اینکه حکم بدهید کفر است، ذندقه هست، عمل جاهلی هست، شرک است، چه و چه یک خرده فکر بکنید، به عوارضش فکر کنید، اگر قرار باشد این کارها شرک باشد و کفر باشد و نمی­دانم اعمال جاهلی باشد و مستحق لعن باشد خب بر می­گردد به خیلی از مسائل شما و نمی­توانید این عوارض را قبول کنید، همیشه قبل از اینکه حکم بدهید جوانب را بسنجید که اینقدر به هر حال ضایع نشوید. در خدمت هستیم.

مجری:

بسیار خب، بله حالا دیدیم که همین بزرگان­شان هم عزاداری می­کردند و طبیعتاً هیچ کس را هم ما با این کار مستحق لعن نمی­دانیم طبیعتاً؛ خب آقای علی رضا هادی از اردبیل پشت خط هستند سلام عرض می­کنیم خدمت­تان صدایتان را می­شنویم در استودیو

بیننده(آقای علیرضا هادی از اردبیل):

سلام علیکم وقت بخیر خسته نباشید، خدمت آقای دکتر یزدانی هم سلام عرض می­کنم، آقای یزدانی من سؤال بخصوصی ندارم من در هفته گذشته یعنی روز چهار شنبه این عقیل هاشمی در یک برنامه زنده برنامه داشت خیانت در گزارش تاریخی، همچین برنامه­ای داشت، ایشان داشت با یک عده، حالا نمی­دانم خودی غیر خودی، خیلی عذر می­خواهم نه احاطه به تاریخ داشت، نه تسلط بر احادیث یک عوام الناسی بود بلاخره...

مجری:

بله خب حالا تا ارتباط ما باز با آقای هادی برقرار بشود عزیزان مطلع باشند و مستحضر باشند حالا خود استاد بزرگوار با همکاری آن تیمی که هست همیشه تلاش بر همین هست که الحمد الله هم همین انجام می­شود که تمامی کلیپ­های اخیری که آماده می­شود اینها از چکیده همان صحبت­هایی هست که شبکه­های وهابی در همین هفته اخیر یا هفته­های اخیر داشتند و تلاش می­شود که اینها گلچین بشود و حالا به مقداری که وقت به ما اجازه بدهد فرصت بسیار محدود هست به همان مقدار از  استاد بزرگوار استفاده می­کنیم، خب ارتباط ما برقرار هست با آقای هادی؟ بله آقای هادی، آقا علی رضا صدای بنده را می­شنوید؟

بیننده:

الو بله بله

مجری:

بفرمایید ادامه بدهید

بیننده:

خواهش می­کنم حاج آقا قطع شد عذر می­خواهم، همین ایشان داعیه این را داشت که گفت از طرف من شما وکیل هستید، هیچ کدام اینها حاضر نیستند، من می­خواستم در این برنامه زنده، از این آقای عقیل هاشمی که اگر واقعاً تخصص دارد شهامت دارد مردانگی دارد بیاید حاضر بشود رو در رو صحبت کند یکطرفه صحبت نکند، آقای دکتر یزدانی من از جناب عالی خواهش می­کنم از همین برنامه زنده از ایشان دعوت کنید اینها نگوییند که کسی نیست، یک عده عوام الناس هستند دور و اطراف خودشان جمع کردند، من زیاد دیگر مزاحم وقت حضرت عالی و مجری محترم­تان نمی­شوم، قربان شما تشکر یک دنیا ممنون.

مجری:

سلامت باشید خیلی تشکر می­کنیم از تماس­تان درخدمت­تان هستیم استاد.

استاد یزدانی:

بله یک برنامه­ای دارند و آنجا بعضی از طلبه­ها را به هر حال یا بعضی از عوام الناس و مردم می­روند و عموماً مناظره می­کند و پیروز هم بیرون می­آید  و به هر حال خیلی هم خوشحال هست که پیروز به هر حال از میدان بیرون آمده. خب بابا این کارها چیست می­کنید شما

مجری:

شما هم مثل اینکه حالا همان ابتدای این پخش برنامه که بصورت ماهواره­ای شده بود از او درخواست کردید

استاد یزدانی:

بله ما بارها درخواست کردیم ما قبلاً مستقیم زنگ می­زدیم برنامه­شان از همین­جا از همین استودیون مستقیم زنگ زدیم به برنامه­شان آقا بیایید مناظره کنیم ، می­گوید نه ما از شما می­ترسیم صریح هم می­گوید، در اینترنت دوستان ببینند، زنگ زدیم، خب نمی­کنند اینها مناظره، اول همین دو سه هفته پیش  بود به او پیام دادم، خب گفته بود بیایید مناظره اسم برده بود بیایید مناظره در اینستاگرام، گفتم بابا چرا اینستاگرام، بیایید مناظره شبکه به شبکه، مناظره مردانه این است که شبکه به شبکه باشد،شما در شبکه خودتان ما در شبکه خودمان،گفت نه شما باید مناظره شبکه به شبکه را به گور ببرید آرزویش را، اینها خب می­دانند مناظره شبکه به شبکه در یک مناظره عادلانه هیچ وقت حرفی برای گفتن ندارند اینها نمی­دانند چه می­خواهند بگویند هرچه بگویند جوابها آماده است نمی­توانند صدای ما را قطع کنند نمی­توانند وسط حرف ما بپرند مجبور است پنج دقیقه­ای که تقسیم می­شود همان پنج دقیقه خودش را حرف بزند دیگر سر و صدا نمی­تواند بکند هرچه بگوید جواب می­شنود دیگر به هر حال حاضر نیست به مناظره ، من از همین جا آقای هادی عزیز روز چهار شنبه که ایشان برنامه دارد شما از طرف ما وکیل هستی اگر بتوانی این مناظره را جوش بیاندازی ما یک جایزه خیلی خوبی از قدیم حضرت آیت الله قزوینی برای این مسئله در نظر گرفته هر کسی که بتواند این مناظره شبکه به شبکه با اینها را راه بیاندازد این جایزه را به او می­دهیم حالا مبلغ من یادم رفت، مبلغ بود چه بود، سکه بود چه بود، یادم رفته به هر حال آن جایزه همچنان باقی هست، ما همیشه آماده هستیم برای یک مناظره مردانه، نه مناظره به هر حال اینستاگرام که تو هم کامنت­ها را روی ما باز بگذاری دیده نشویم صدا را قطع کنی وسط صدای ما بیای، عصبانی بکنی، فحش بدهی خب این کارها نه، مناظره مردانه شبکه به شبکه شما در شبکه خودتان، ما در شبکه خودمان کارشناستان با کارشناس ما، مجری­تان با مجری­های ما رئیس شبکه­تان با رئیس شبکه ما آماده هستیم هرکسی سطحش هم باید رعایت بشود، کاملاً آماده هستیم، دوشنبه هفته بعد اصلاً منتظرتان هستیم، مرد و مردانه اول برنامه زنگ می­زنید یا ما زنگ می­زنیم، یا بگویید ما زنگ می­زنیم، دوشنبه من برنامه دارم بگویید من زنگ می­زنم شماره اعلام کنید، ما شماره اعلام می­کنیم الآن زیرنویس کنند، که اینها شماره را داشته باشند، ما شماره زیرنویس می­کنیم، شما هم زیرنویس کنید ما هم زنگ می­زنیم به شما اگر واقعاً آماده مناظره هستید، مناظره شبکه به شبکه در خدمت­تان هستیم و همیشه آماده هستیم برای مناظره.

مجری:

بسیار خب، ان شاء الله بله تحدی و احتجاج و اینها هم دیگر به صورت کاملاً در برنامه زنده انجام شد و همه هم الحمدالله دیدند. خب سؤالات بسیار زیادی هست، حالا کلیپ­هایی هم مانده بود، نمی­دانم تا جایی که فرصت بشود پرسیدند که آقا علی از زاهدان، پرسیدند که من یک توضیح کامل در، اولاً سلام کردند خدمت شما و گفتند که من یک توضیح کامل در مورد شبهه وضو بفرمایید و تکلیف ما معلوم بشود از سوره ماعده که طبق آیه تکلیف مسلمانان در وضو گرفتن­شان چه هست

استاد یزدانی:

بله ما خب بحث آیه خب کار سختی هست، کار یک لحظه و دو لحظه نیست که من بخواهم بگویم، فقط خلاصه­اش را من خدمت­تان عرض کنم آیه­اش را، به اندازه­ای که وقت هست من خیلی خلاصه از محلّی ابن حزم اندلسی عالم بزرگ اهل سنت هم اهل تفسیر هست هم اهل لغة هست شناخته شده هم هست همه­هم می­شناسندش

محلی، ابن حزم اندلسی، ج2،  چاپ منیریه قاهره، ص56، مسئله شماره200

«و أما قولنا فی الرجلین»

ببینید خیلی واضح صریح روشن نظر خودش را می­گوید و اما اینکه در به هر حال چه می­کنیم

«فإن القرآن نزل بالمسح»

قرآن کریم صریح واضح و روشن می­گوید

« فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَرجلِكُمْ »

أرجلکم را سه جور خواندند

« وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ»

خب آیه صریح است دیگر آیه دیگر چه بگوید اصلاً جله قبل جمله قبل است، این جمله جدا است

« وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ»

«و أما قولنا فی الرجلین فإن القرآن نزل بالمسح»

خدا چه گفته؟

« وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ»

چه به جر بخوانید علی کل حال عطف به رؤس می­شود این جمله مستدله اگر به لفظش بخوانیم

«إما علی الفظ، إما علی الموضع»

اگر ارجلِکم بخوانید خب عطف به لفظ برؤوسکم می­شود و اگر ارجلَکم بخوانید عطف به محل می­شود، عطف به خب جایز است در عرب زیاد داریم عطف به محل؛ برؤوسکم چون حرف جر بِ آمده برؤوسکٌم می­خوانیم، به جر می­خوانمی ولی خب محلاً چون مفعول هست  منصوب هست یا عطف به محل می­­شود یا عطف به لفظ می­شود غیر از این هم جایز نیست

«لایجوز غیر ذالک لأنه لا جوز أن بحال بین المعطوف و معطوف علیه بقضیة مبتداة»

می­گوید بابا نمی­شود بین معطوف و معطوف علیه یک جمله مستقل فاصله بشود،

مجری:

تماماً همیشه حضرت عالی هم فرمودین که اینکه بخواهیم صرفاً از قرآن بخواهیم استدلال بیاوریم را ما این را بطور کلی قبول نداریم اما در اینجا حالا با توجه به سؤال بیننده هم که پرسیده بودند صرفاً از قرآن بفرمایید.

استاد یزدانی:

اصلاً صرفاً از قرآن بحث می­کنیم چون صریح خود عالم سنی هم می­گوید:

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»

جمله تمام شد، اصلاً جمله تمام شد

«وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن»

جمله بعدی هست

ای مؤمنین وقتی می­خواهید نماز بخوانید صورت­تان را بشویید، دست­هایتان را هم مرافق بشویید.

«وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ»

 سرهای تان را مسح کنید

« وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن»

پاهایتان را هم مسح کنید

دو جمله مستقل؛ آقای ابن حزم آندلسی هم دقیقاً به همین اشاره می­کند می­گوید ما نمی­توانیم بین معطوف و معطوف علیه یک جملۀ مستقل فاصله کنیم ،می­گوید همینطور از بن عباس نقل شده

«نزل القرآن بالمسح یعنی فی الرجلین فی الوضوه»

اصلاً قرآن صریح در مسح، قرآن فقط مسح را ثابت می­کند

می­گوید چه کسانی طرفدار مسح بودند؟ امیرالمؤمنین علی یابن أبی طالب، ایشان پایش ر مسح می­کرده، ابن عباس، حسن بصری، عکرمة، شعبی و جاعتی، نظر طبری هم همین است طبق روایات.

خب ببینید قرآن نازل شده برای مسح، قرآن می­گوید پاهای­تان را مسح کنید، امیرالمؤمنین پایش را مسح می­کرده، ابن عباس مسح می­کرده، شعبی و دیگران مسح می­کردند ولی اینها می­گویند نه، قرآن چه کاره است؟ قرآن چه است؟ قرآن هر چه گفته باشد ما نظر مان یک چیز دیگر است قرآن هر چه می­خواهد بگوید، قرآن صریح گفته دیگر واضح­تر از این چه بگوید؟

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»

این جمله تمام

«وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَين»

این جملۀ مستقل و واضح است که عامل در اینجا وَامْسَحُوا است فَاغْسِلُوا نمی­تواند در اینجا عامل باشد، این همه فاصله بین معطوف و معطوف علیه اصلاً قبیح است در زبان عربی همانطوری که آقای ابن حزم آندلسی گفته، این هم جمله بحث معه است.

مجری:

خیلی لطف فرمودید، به همین مقدار کفایت می­کنیم و کلام پایانی اگر صحبتی هست در خدمت­تان هستیم.

استاد یزدانی:

دیگر صحبتی نیست جز اینکه توسیه می­کنیم به شبکه­های وهابی، ما بر گشتیم و برنامه­های تان رسد می­شود و همه شبکه­های تان همه برنامه­های تان را می­بینیم إن شاءالله آبروی­تان را هر هفته همینطور می­بریم مثل همان سابق و همیشه هم آماده منازره و گفتگو با شما هستیم هر زمانی خواستید شبکه به شبکه مرد و مردانه آماده مناظره هستیم تا معلوم بشود بالاخره حق با چه کسی است. در خدمت­تان هستم.

مجری:

خیلی ممنون خیلی استفاده کردیم و بهره بردیم از محضرتان، و تشکر می­کنم از شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی ولیعصر(عج) که تا انتهای برنامه همراه و هم گام ما بودید إن شاءالله شب­های آینده هم ساعت نه شب در خدمت­تان هستیم با پخش برنامه­های زنده شبکه جهانی ولیعصر.

اللهم اجعل محیانا محیا محمد و آل محمد اللهم  اجعل مماتنا ممات محمد و آل محمد اللهم صلی علی محمد و آل محمد

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: