2020 November 24 - سه شنبه 04 آذر 1399
ایستگاه اندیشه - واکاوی ادعای مطرح شده درباره مالک اشتر یار با وفای امیر مومنان
کد مطلب:3551 گروه: ایستگاه اندیشه آمار بازدید: 317

ایستگاه اندیشه - واکاوی ادعای مطرح شده درباره مالک اشتر یار با وفای امیر مومنان
حجت الاسلام روستایی - 01 مرداد 1399


  دانلود
امتیاز:
  01:00:49 حجم فیلم: 160 مگابایت





دانلود صوت


قسمت پنجم برنامه ایستگاه اندیشه با کارشناسی حجت الاسلام روستایی با موضوع واکاوی ادعای مطرح شده درباره مالک اشتر یار با وفای امیر مومنان علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:1 مرداد 1399

مجری:

اللهم صلی علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

بسم الله الرحمن الرحیم

چشمی ندیده در در زمین در هر زمان مانند شان

خورشید و مه تبریک گو بر وصلت پیوند شان

عرض سلام دارم به برنامه ایستگاه اندیشه خوش آمدید تبریک می­گویم سالروز با سعادت پیوند مبارک حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت فاطمه الزهرا(س) را، با قسمت دیگری از برنامه ایستگاه اندیشه خدمت­تان هستیم و کارشناس محترم­مان استاد حاج آقا روستایی عزیز مثل برنامه­ها و قسمت­های گذشته إن ­شاء الله در بحث پیگیری که داشتیم انتشار بیانیه و آن نشریاتی که می­کوبید حضرت یعنی جناب مالک اشتر را در آن سیستمات مجازی­هایی که منتشر کرده بودند و حاج آقا در چند قسمت گذشته بررسی کردند امشب هم ادامه بحث را داریم تنها چیزی که برای من خیلی جالب بود در قسمت­های گذشته آن برادر آن عزیزی که این اکاذیب را نشر کرده بود یا حتی دوستان­شان نیامدند برای دفاع از مطالب و متن­شان یک پیامی یک روی خط بیایند برنامه زنده هست تشریف بیاورید اگر می­خواهید از خودتان از نوشته­های­تان دفاع کنید ما سرتا پا گوش هستیم و حاج آقا روستایی عزیز هم پاسخگو هستند إن شاءالله بیاید امشب هم منتظر تان هستیم همه پیام­ها و سؤال­های که عزیزان بیننده­گان خوب­مان برای ما فرستاده­اند تشکر­ها است و پیگیر جریان و قضیه­های مختلفی هست که حاج آقا اینها را توضیح می­دهند اما یک نفر حتی نیامده در مورد آن بحث اگر دفاع می­خواهد بکند روی خط بیاید و بلاخره نظر­شان را به ما بدهند. در خدمت تان هستیم حاج آقا عرض سلام دارم و شب تان بخیر.

استاد روستایی:

علیکم سلام و رحمه الله بنده هم خدمت عزیز عالی و بیننده­گان شبکه جهانی حضرت ولی عصر(ارواحناالفداء) عرض سلام و ادب واحترام دارم و خوشحال هستم که توفیق نصیبم شده بار دیگر مهمان نگاه زیبای بیننده­گان عزیز مان باشم همچنان عرض تبریک دارم به مناسبت سالروز ازدواج آقا امیرالمؤمنین (صلاة الله و السلامه علیه) یگانه کُفّ حضرت زهرا (صلاة الله والسلامه الله علیها) امیدوارم که با برنامه­ای خوبی بتوانیم مهمان لحظه­های خوش عزیزانمان باشیم. در خدمت شنا هستم.

مجری:

خیلی متشکرم حاج آقا خیلی ممنون، جلسه پیش صحبت­مان نیمه کاره ماند یکی از بینندگان یک سؤالی را مطرح کرده بودند که حضرت علی(ع) برای اینکه مذاکره را شروع کند با معاویه یک شخصی به نام جریر بن عبدالله را می­فرستد برای مذاکره، ایشان سؤال کردند که اصلاً این ارسال جریر بن عبدالله صحت دارد یا نه؟

استاد روستایی:

بله همانطوری که بینند­گان عزیز مان مستحضر هستند ما در جلسه گذشته یک بحثی را مطرح کردیم در باره مذاکره گفتیم بعضی­ها آمدند و شبهه­ای را مطرح کرده­اند که جناب مالک اشتر مانع شد امیرالمؤنین نمی­خواست بجنگد و مالک اشتر قصد جنگ داشت و امیرالمؤمنین علی(علیه صلاة والسلام)  می­خواستند مذاکره بکنند خب آمدیم در منظومه فکری امیرالمؤمنین جایگاه معاویه را عرض کردیم که گفتیم در منظومه فکری امام جامعه معاویه شیطان رجیم بود و امام جامعه فرمودند با شیطان من مذاکره نمی­کنم، حالا علیرغم حالا فشار های که سعی می­کردند یک عده بیارند و یک حرف­های بزنند امام جامعه را مجبور کردند که خب یک کسی را بفرستد و گفتگوی صورت بگیرد برای اینکه خون مسلمان­ها ریخته نشود خب بعضی­ها آمدند گفتند که بله جناب مالک اشتر اینجا با امیرالمؤمنین مقابله و کرد و ایستاد، ما هم در جلسه گذشته بحث کردیم که جناب مالک نظر شان عین امیرالمؤمنین بود این نبود که ایشان بگوید جنگ امیرالمؤمنین بگوید مذاکره یا بگوید صلح نه اینطور نبوده که حضرت این را بفرمایند و بلکه نخیر اتفاقاً نظر مالک کاملاً نظر امیرالمؤمنین(علیه صلوات و سلام) بود و آقا امیرالمؤمنین یبا اصحاب­شان مشورت کردند در باره جنگ و اینها و همه نظر مساعد دادند و بعد از همه مالک آمد نظر خودش را اعلام کرد که مانند بقیه نظر­ها بود و در خدمت آقا امیرالمؤمنین علی(علیه صلاة والسلام) بود اما نکته­ای که باید به آن بپردازیم این هست که ما حتی در منابع متعدد هم این مسئله را داریم که مالک اشتر نظرشان نظر آقا امیرالمؤمنین بود و شکی هم در این مسئله نیست ما مثلاً در «کتاب تاریخ تبری جلد پنجم» این مسئله ذکر شده ملاحظه بفرماید در «صفحه 59» ماجرایی را نقل می­کند در مورد اینکه اینها می­آیند می­گویند وقتی برای، حالا این بعد از حکمیت هست البته اما اصل آن جایگاه مالک و اینکه نظرش با امیرالمؤمنین یکی هست را می­رساند که اینها یک صحیفه­ای نوشتند مبنی بر حکمیت و مالک خب ناراحت بود از دست اینها ما جلسات گذشته عرض کردیم که گفت «یا اهل العراق یا اهل الذُّل» «ای کسانی که اهل ذلت هستید» ای کسانی که اهل خواری هستی و اینها خب مالک قبول نداشت این صحیفه که اینها نوشته بودند اینها آمدند گفتند «لا یَرا إلا قِتَال اَلّقوم» مالک نظرش چه هست؟ فقط جنگ هست حضرت فرمودند که امر من را مخالفت نکرده بعد یک جمله حضرت فرمودند، فرمودند « یالَیّتَ فّیّکُمّ مِثّلُهُ اِلثّنَیّنّ» «ای کاش بین شماها دوتا مثل مالک بود» « یالَیّتَ فّیّکُمّ مِثّلُهُ واحدا» «ای کاش یک دانه مثل مالک بین شماها بود» «یَرا فِی عَدُوی ما اَرا» «هر آنچه که من در مورد دشمنم نظر دارم نظر مالک هم همین هست» دقیقاً نظر مالک در مورد دشمنان من نظر خود من هست یعنی به معنای این نیست که کسی بیاید ادعا بکند که آقا مالک دنبال جنگ و قتال و خونریزی هست امیرالمؤمنین دنبال مذاکره هست نه اینطوری نیست سردارد اسلام تابع ولی جامعه هست تابع امام جامعه هست.

مجری:

اصلیتش را نشان می­دهد.

استاد روستایی:

بله مالک پا جای پای امیرالمؤمنین(علیه صلاة و السلام) می­گذارد بنابر این، این نیست که مالک یک نظر داشته باشد حضرت آقا امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) یک نظری دیگری داشته باشد اما این در مورد اصل ماجرا. اما آیا اساساً مالک با همچین مسئله­ای مخالف بوده؟ یعنی مثلاً آقا امیرالمؤمنین می­خواسته جریر را بفرستد و مالک شروع کرده به حضرت اعتراض یا نستجیر باالله حضرت را عتاب و خطاب کرده ببنید در این زمینه ما سه ­تا نقل تاریخی داریم که باید اینها را با همدیگر ببینیم؛ یک نقل، نقل جناب آقای طبری هست که این را نقل می­کند در «جلد چهارم تاریخ طبری تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم چاپ دارالمعارف مصر» در این جلد اینجا ذکر می­کند «صفحه 562 در حوادث سال 36» من عین عبارت را بیاورم نگاه کنید می­گوید «فَلَمّا قَدَمَ جَریر بن عبدالله علی عَلِیّ» « زمانیکه جریر بن عبدالله آمد پیش امیرالمؤمنین» بعد آقای طبری می­آید سند می­دهد می­گوید من از کجا دارم نقل می­کنم «فِیما حَدَّثَنی عمر بن شَبَّه» «در چیزی که عمر بن شبه نقل کرده» «قالَ حَدَّثَنا ابوالحسن» «این را ابوالحسن، ابوالحسن مدائنی مورخ مشهور هست» می گوید «عمر بن شبه گفته ابوالحسن مدائنی» «عَنّ عَوانَه» «این عوانه، عوانه بن حکم هست» از این آقا، بعد ماجرا را شروع می­کند «می­گوید این عوانه خبر داد که بالاخره خبر معاویه و اجتماع اهل شام و اینها را گفت و گفت آنها برای عثمان دارند گریه می­کنند و می­گویند امیرالمؤمنین او را کشته و به قاتلین عثمان خلاصه پناه داده و اینها می­خواهند فقط بجنگند یا با قاتلین عثمان یا با حضرت امیر بعد اینجا می­گوید که اشتر آمد یک چیزی گفت این ماجرا چه هست؟ می­خواهد بگوید یعنی جریر رفته صحبت­هایش را کرده حالا به قول معروف جریر دارد خبر می­دهد که همچین اتفاقی در آن اردوگاه دشمن هست اینها همه دستمال دست گرفتند گریه برای عثمان وای عثمان وای عثمان و خلاصه می­خواهند بجنگند». می­گوید مالک اشتر آمد گفت که «قَدّ کُنّتُ نَهَیّتُکَ أنَ تَبّعَتَ جریرا» «من شمارا نهی کرده بودم به شما گفتم این دشمن هست این مشکل دارد اگر شما من را می­فرستادیم بهتر بود از اینکه این شخص را فرستاده­اید که خلاصه  بابی را نبوده که معاویه امید به گشایش آن داشته باشد جزء اینکه این برایش باز کرده بابی نبوده که معاویه بخواهد ببندد جزء اینکه برایش بسته» یعنی طوری در اینجا طبری نقل می­کند کأنه نستجیر باالله دارد امیرالمؤمنین را دعوا می­کند عتاب و خطاب می­کند آقا چرا گفتی من تورا نهی کردم، این یک نقل که نقل آقای طبری هست. دو نقل هم آقای نصربن مزاحم دارد در کتاب وقعة الصفین ببنید این «کتاب وقعه الصفین نصربن مزاحم تحقیق عبدالسلام محمد هارون چاپ دارالجیل بیروت» اینجا در این کتاب نقل اول اینجاست «در صفحه 59» این نقل اول هست «نصربن مزاحم از صالح بن صدقه باسناده» « صالح بن صدقه با سند خودش» هیچ سندی هم نداده حالا صالح بن صدقه از چه کسی؟ اینجا می­گوید باسناده بعد می­گوید «زماینکه جریر برگشت پیش امیرالمؤمنین همه تهمت زدند به جریر که بله جریر با معاویه زد و بند دارد و این رفته برای مثلاً مذاکره اما واقع قضیه پشت صحنه با معاویه بسته؛ بعد می­گوید جریر و اشتر در مقابل هم قرار گرفتند کنار امیرالمؤمنین و مالک اشتر آمد عرض کرد که اگر من می­فرستادید پیش معاویه بهتر بود از اینی که» «ارخنی من خناقه» «از این آدمی که حزب باد هست و هر جا باد بیاید می­رود و «اَقاَمَ عِنّدَهُ» از این آدمی که پیش معاویه ایستاده تا اینکه بابی را که معاویه امید گشایش آن را داشته نگذارد مگر اینکه باز کرده یا دری را که معاویه می­ترسیده بسته بشود این برایش بسته است» یعنی چه؟ یعنی برای معاویه زمان خریده است به معاویه امتیاز داده است و آن تعهداتی که ولی گفته را زیر پا گذاشته است.

مجری:

چقدر این شبیه همان سند طبری هست دوباره.

استاد روستایی:

این ببین عبارت شبیه آن هست خب عبارت همان هست می­خواهم بگویم که با سه ­تا نقل آمده، سه ­تا نقل تاریخی. نقل سوم اینجاست «عمر بن سعد عن نمیر بن وعله عن عمر شعبی» «عمر بن سعد از نمیر بن وعله از عمر بن شعبی» «قال اِجّتَمِعَ جریروَ الّاَشّتَر عِندَ علی» «می­گوید جریر و اشتر پیش امیر المؤمنین جمع شدند کنار هم، وقتی جریر برگشت مالک اشتر آمد نستجیرباالله نستجیرباالله» اینطور که حالا اینها ادع می­کنند «آمد و حضرت را ایتاب و خطاب کرد» که «اَلَیّسُ قَدّ نَهِیّتُکَ یا امیرالمؤمنین» «مگر من شما را نهی نکرده بودم که جریر را نفرستید و من خبر نداده بودم که این خلاصه دشمن هست؟ خبر نداده بودم که این یک ریگی در کفشش هست؟ و خلاصه شروع کرد اشتر به دشنام دادن جریر» «یا أخا بُجَیّله» «ای کسی که اهل از تیر های قبیله مجیله بود و گفت که عثمان دین تورا در همدان خریده چون این در همدان والی عثمان بود بعد امیرالمؤمنین عزلش کرد و خلاصه تو آدمی نیست که اصلاً بخواهد روی زمین راه بروی زنده راه بروی اصلاً حیف زمین که تو روی آن راه بروی» و خلاصه شروع کرد این را عتاب و خطاب کردن و گفت «لَئِنّ اطَاعَنی فِیّکَ امیرالمؤمنین لَیَحّبَسَنَّکَ» «اگر امیرامؤمنین حرف من را اطاعت کرده بود در مورد تو من تو را زندان می­کردم» و هم تورا هم خلاصه هم حزبی­ها و هم شبیه تورا در« یک زندانی که از آن خارج نشوید تا اینکه حق معلوم بشود و خداوند ظالمین را بکشد» خب این سه نقل جناب آقای اکبری نقل کردند در تاریخ مبنی بر اینکه نستجیرباالله نعوذباالله جناب مالک اشتر (صلوات الله سلام) علیه نعوذباالله مثلاً به امیرالمؤمنین عتاب وخطاب کردند.

مجری:

 این سه ­تا نقلی که فرمدید اینها حالا اسناد چقدر هم معتبر هست آخر؟ چطوری می­توانیم به اینها تکیه کنیم یا نه؟

استاد روستایی:

اصلاً معتبر نیست ببینید اسناد اینها به هیچ عنوان معتبر نیست چطور؟ ببینید ما در سند نصر بن مزاحم چه داشتیم روایت اول «صالح بن صدقه باسناده»، نصر بن مزاحم از صالح بن صدقه نقل می­کند خب آقا صالح بن صدقه کجا واقعه جنگ به قول معروف صفین کجا کلی بین اینها فاصله هست.

مجری:

 سن آن قد نمی­دهد

استاد روستایی:

 نمی­دهد، روایت مرسل هست

مجری:

خودش که در آن واقعه نبوده که بگوید من از خودم ناقل هستم دارم نقل می­کنم

استاد روستایی:

 نه می­گوید باسناده یک سندی داده آقا این سندش چه کسی هست چه هست چطور هست هیچی، این نکته هست ما نمی­توانیم به همین راحتی بپذیریم همین که آقا یک سندی داده خب بدهد، و این روایت اولش. اما روایت دومی که اینجا بود نگاه کنید صفحه مانیتور من را «عمر بن سعد عن نمیر بن وعله عن عامر الشعبی» در مرود هر کدام از روای­ها من می­توانم حرف بزنم اما یکی آن را انتخاب می­کنم یکی آن را می­گویم تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل؛ همین آقای نمیربن وعله آقا این چه کسی هست؟ آقای که میا­ید مالک اشتر را به قول خودش خراب می­کند در فضای مجازی یا قلمی که میا­ید که إن شاءالله این قلم ها شکسته باد می­آیند علیه جناب مالک می­نوسند بیاید بگوید این نمیر بن وعله چه کسی هست ببینید مت سند نشان می­دهیم این «کتاب الجرح و التعدیل مال آقای بن ابی حاتم رازی، ابی محمد عبدالرحمن بن ابی حاتم محمد بن ادریس بن منبر بن التمیمی الحنظلی الرازی قسم اول از مجلد چهارم چهار مجلد جزء هشتم مجلد چهارم» خب در اینجا عرض کنم محضر مبارک­تان می­آید در مورد این آقا حرف می­زند «نمیر بن وعله روی عن شعبی» آنجا هم بود عامر شعبی دیگر این آقا کسی است که آقای شعبی نقل می­کند «رَوا عَنّه ابو مخنف» ابو مخنف هم از این آقا نقل می­کند «سَمِعّتُ اَبی یَقُول» «ابن ابی حاتم می­گوید از بابا­ ام شنیدم که می­گفت» «هُوَ مَجّهُولٌ» «این آدم مجهول هست» اصلاً معلوم نیست چه کسی هست خب هست بد هست کذاب هست جعال هست؟ معلوم نیست مجهول هست. خب آخر آدم روی دیوار یک مجهول می­تواند به قول معروف آن بنای خودش را بنا بگذارد؟ سنگ بنای خودت را می­توانی روی یک مجهولی بنا بگذاری؟ نمی­شود هیچ چیزآن معلوم نیست، این یک نقل. آقای بن حجر عسقلانی خریّط علم رجال بزرگ علم رجال اهل سنت در «کتاب لسان المیزان جلد هشتم» ایشان هم وقتی می­آید در مورد این آقا صحبت می­کند ببینید همین تعبیر مجهو­ها را ذکر می­کند «مَنّ اسمُهُ نُمیر، نُمیر بن وعله عن شعبی و عنه ابو مخنف فقط مجهولٌ» «می­گوید از این آقا فقط ابو مخنف نقل می­کند در بین مورخین و نقل کرده از آن در واقع و این هم از شعبی نقل کرده خودش مجهولٌ این آدم مجهول هست» پس تا به اینجا دوتا سند وقعةالصّفین مشخص شد که این سند اول مرسل بود سند دوم مهم مجهولٌ. این از این. اما برویم سراغ سند طبری که دیگر آن کُلاک هست آن خیلی جالی هست یک بار دیگر ببینید این کتاب «تاریخ طبری جلد چهارم» در سندش یک بار دیگر با هم ببینیم «حَدَّثَنِی عمر بن شبه قال حَدَّثَنا ابوالحسن عن عوانه» خب عمر بن شبه مورخ هست ابوالحسن مدائنی هم مورخ آن آقا هم مورخ، این سه­ تا مورخ آقا دیگرالآن طرف ببیند می­گوید مورخ خیلی محکم هست حالا برویم سندش را ببینیم این آقا چه کسی هست این نفر آخری؟ چه کاره هست؟ این خیلی مهم هست برای ما ملاحظه بکنید در «کتاب لسان المیزان نوشته آقای بن حجرعسقلانی جلد شماره 6 چاپ مکتب المطبوعات السلامیه » اینجا ببینید در مورد این آقا چه می­گوید «عوانة بن الحکم بن عوانة بن عیاض الاخباری المشهور الکوفی» «مورخ مشهور کوفی است» پدرش غلام بود و عبد بود و خیاط بود و مادرش هم کنیز بود می­گوید این از تابعین خیلی روایت نقل می­کند «قَلَّ اَن روا حدیثاً مُسّنَدا» «خیلی کم هست که حدیث را با سند تا آخر نقل بکند» مرسل همیشه نقل می­کند» پس این نقل اول هم چه هست؟ مرسل هست «وَ اَکّثَرَ المدائی عنه» «مدائنی از این خیلی نقل می­کند» در جاهای دیگر در کتاب­های دیگر داریم حالا من نمی­خواهم خیلی دیگر بحث رجالی و تخصصی بکنم کتاب­های دیگر داریم که هرچه مدائنی نقل مرده از این آقا هست یعنی هر چه مدائنی نقل می­کند از این آقا هست؛ خب بعد می­آید یک نقلی آن زیر می­گوید که این نقل خیلی کارگشا هست پس قسمت اول اینکه «قَلَّ اَنَّ روای حدیثاً مسنداً» «خیلی کم حدیث با سند نقل می­کند». بعد می­آید «می­گوید آقا عبدالله بن المعتز عن الحسن بن عُلیل العَنزی از عوانة بن حکم نقل کرده عوانه بن حکم که عونه بن حکم أنه کان عُثمانیا» اقا این ناسبی بود دشمن اهلبیت بود اصلاً این دشمن فکر مالک اشتر هست «فَکانَ یَضَعُ الاَخّبار لِبَنی امیه» این به نفع بنی امیه خبر جعل می­کند» این ادم اینجا دارد به نفع چه کسی حرف می­زند؟ علیه مالک اشتر به نفع جریر ومعاویه.

مجری:

ماشین  شایعه پراکنی هست خودش.

استاد روستایی:

اصلاً شغلش این هست «فکان یضع الاخبارلِبَنی امیه» ببینید«کان یضع» یعنی همیشه کارش این بود، اصلا مورخ درباری بود آن­هم دربار چه کسی؟ دربار بنی اُمیّه برای آنها جعل می­کرده، کارمنده خلاصه دستگاه جعل حدیث بنی امیّه بود. خب آقا چه زمانی فوت کرده؟ «مات سنة158» «فوت کرده است سال چند؟ 158»، خب بعضی­ها هم گفتند 147، آقا جنگ صفین چه سالی بوده 136، یعنی چقدر؟ تقرباً 122 سال قبل از فوت این آقا، 122سال قبل از فوت این آقا، هیچ گزارشی ما نداریم، ببینید راوی که می­خواهد یک روایتی را نقل بکند باید در سن تحمل روایت باشد آقا لاأقل 10یا15سالش باید باشد دیگر، یعنی اگر بخواهیم حساب بکنیم این روایت را این آقا خودش نقل کرده باید اولاً ثابت بشود که این آقا حدود مثلاً140، یا 150 سال عمرش هست.

مجری:

بیشتر

استاد روستایی:

خب حالا مثلا 120، 130، 140سال مثلاً عمرش هست این یک؛ ثانیاً ثابت بشود که در آن واقعه بوده و ثالثاً ثابت بشود که این آقا آدم راستگویی هست. خب این آدم که کارش جعل حدیث هست، آن­هم برای چه کسی، برای بنی امیّه، از آنطرف ناصبی هم هست یعنی دشمن فکر مالک اشتر هست، اصلا ناصبی یعنی چه؟ «الذین یدینون ببغض علی بن ابی طالب» کسانی که بغض­شان دشمنی با امیر المؤمنین هست. خب این آقا دینش دشمنی با امیرالمؤمنین هست آقای مالک اشتر شخصیتی هست که امیرالمؤمنین می­گوید کاش یکی بین شما این همه لشکر یک دانه مثل مالک باشد. این سینه­چاک امیرالمؤمنین و سینه­چاک ولایت هست مالک، این آدم سینه­چاک بنی امیّه است، معلوم هست جعل می­کند بنابراین جناب آقای اکبری عزیز این سه نقلی که وجود دارد در مورد اعتراض مالک و امیرالمؤمنین وضعیت سندی­شان این است، این وضعیت سندش هست، حالا کسی که می­آید با آب و تاب در فضای مجازی، یا مثلا ممکن است در یک پایان نامه­ای بیایند بنویسند که مالک به حضرت اعتراض کرد در مورد جریر خب بیاید دفاع بکند بیاید این را ثابت بکند در خدمت شما هستم.

مجری:

خواهش می­کنم. در خوشبینانه­ترین حالت می­توانیم بگوییم اگر منظوری نداشت که خودش را جا بدهد در گروه طرفداران معاویه، در خوشبینانه­ترین حالت می­توانیم بگوییم این آقا کم سواد و بی­سواد هست، یعنی اصلا به ریشه مطالب اصلا نمی­پردازد فقط یک چیز را می­بیند حالا یا می­خواهد فالور جمع کند، یا می­خواهد خودی نشان بدهد و گر نه خب تشریف بیاورید ما در خدمت­تان هستیم دیگر بیایید از صحبت­های خودتان دفاع کنید.

استاد روستایی:

 ما آماده هستیم بیایند.

مجری:

زنده باشید. یک چند لحظه­ای را در خدمت اتاق فرمان هستیم ببینیم برایمان چه چیزی تدارک دیده­اند پخش می­کنند برمی­گردیم ان شاءالله در خدمت­تان هستیم. بفرمایید.  به به باز هم تبریک عرض می­کنم خدمت­تان این پیوند آسمانی را عرض کنم خدمت­تان از شما تقاضا می­کنم که با شماره­هایی که زیرنویس می­شود می­توانیم مستقیم تماس بگیرید یا پیام بدهید، سؤال مطرح کنید، نظرتان را بگویید در خدمت­تان هستیم. خب حاج آقا در خدمت­تان هستیم 3 تا از سند­ها را شما فرمودید، در مورد بحث­مان آیا نقل قول معارضی هم نسبت به اینها داریم؟

استاد روستایی:

بله، عرض کنم خدمت­شما همانطوری که بینندگان عزیز  و ارجمند ما مشاهده کردند ما گفتیم که در مورد این اعتراض 3 تا سند وجود دارد که هر 3سند مشکل دارد، و مورد قبول نیست؛ اما جالب اینجا است که ما نقل تاریخی معارض هم در این زمینه داریم مالاحظه بفرمایید «کتاب تاریخ یعقوبی»، از کتاب­های تاریخی بسیار قدیمی و دست اول حتی قبل از آقای طبری، به یک معنا «ببینید آقای یعقوبی این را نوشته جلد2کتاب، چاپ مؤسسه ألأعلمی للمطبوعات، شرکة ألأعلمی للمطبوعات، چاپ اول،1431، صفحه 83،» اینجا را ملاحظه بکنید می­گوید « کان جریر بن عبدالله علی همذان» ایشان از طرف عثمان آنجا حاکم بود «فعزله» «امیرالمؤمنین او را عزل کرد» آقای جریر آمد پیش امیرالمؤمنین گفت «وجّهنی الی معاویه» «من را بفرست پیش معاویه»؛ و بعد تا می­رسد به اینجا، هنوز آقا امیرالمؤمینین اقدامی نکرده، هنوز اقدامی نکرده است. می­آید می­گوید آقا من را بفرست پیش معاویه « فقال له اشتر: یا امیرالمؤمنین لاتبعثه» «مالک اشتر می­گوید آقا نفرست او را» یعنی هنوز حضرت کاری نکرده است که بخواهد مالک اعتراضی بکند، یا بگوید مگر من نهی نکردم؟ مگر من نگفته بودم، مگر فلان ؛ از این حرف­ها نیست «لاتبعثه»

مجری:

پس مالک اینجا یک نظری می­دهد.

استاد روستایی:

یک پیشنهاد هست، پیشنهاد هست یک کلمه.

مجری:

آن یک درخواست دارد، جریر یک درخواست دارد مالک هم یک پیشنهاد دارد

استاد روستایی:

مالک هم یک پیشنهاد دارد اصلا صحبت این نیست که بیاید حضرت را نعوذبالله عتاب و خطاب بکند بعد مالک دلیل می­آورد «فإنّ هواه هواهم» « آقا جان این فکرش فکر اموی هست» فکرش فکر معاویه هست، فکرش فکر عثمانی­ هست.

مجری:

حواسش کلاً آنطرف هست.

استاد روستایی:

بله. حضرت می­فرمایند که «دعه» «رهایش کن» «یتوجه» «بگذار برود» « فإن نصح» «اگر به قول معروف درست عمل کرد» « کان ممن ادّی أمانته» « پس امانت خودش را ادا کرده است» یعنی اگر این رفت و خوب عمل کرد ما او را امین شمرده­ایم و این به این امانت ما خیانت نکرده، خب «وإن داهن» «اگر آمد خیانت کرد» «کان علیه وزر من اؤتمن ولم یؤد الامانة» «اگر خیانت کرد بر گردنش هست گناه کسی که او را امین شمرده اما این امنت را رعایت نکرده» «و وُثق به فخالف الثقه» «وگناه برگردنش هست از این جهت که به او اطمنان شده اما از این اطمنان سوءاستفاده کرده و خلاف کرده» در باب حضرت(علیه صلاة و السلام) اینجا چند­تا گزینه مقابل شان هست یا جریر می­رود و کار خوب انجام می­دهد که چه می­شود؟ که می­شود آقا این هدف حضرت برآورده می­شود مثلاً جریر می­رود فرض کن معاویه را منصرف می­کند از جنگ خب خونی ریخته نمی­شود، این یک حالت هست. یا حالت دوم این هست که این آقا برود و خراب بکند نتواند کاری را پیش ببرد و برگرده پیش حضرت خودش خراب نشود نه، نتواند کار را پیش ببرد باز هم اینجا ضرری امیرالمؤمنین نکرده اتمام حجت کردند. راه سوم این هست که این برود نتواند کاری پیش ببرد و خودش هم جذب بشود خودش هم برود سمت آنها اینجا نهایت این هست که یک آدم خائن جذب آنها شده اتفاق خاصی نیفتاده، در واقع تاکتیک حضرت در اینجا چه هست؟ حضرت می­خواهند اینجا شخصی را که الآن سند قطعی بر جرمش نیست، بله میلش آن طرفی هست ولی حضرت که نمی­خواهند بر اساس علم غیب شان عمل بکنند و این را بگویند آقا در دلت این را می­گویی تو، تو در دلت مثلاً این نظر را داری.

مجری:

شخصیت شناخته بشود که بلاخره اینطرفی هست یا نه.

استاد روستایی:

 اره حضرت می­خواهد بصیرت بدهد ببینید امثال اشعث در لشکر حضرت هست آدم­های نیستد، مگر ما چند­تا مالک داریم مگر ما چند­تا عمار داریم

مجری:

گفتند که هیچی نداریم همین یک دانه ...

استاد روستایی:

 بله بعد از شهادت عمار حضرت فرمودند ای کاش یک دانه مثل مالک...

مجری:

 یک دانه بود

استاد روستایی:

بله یا حضرت حتی در صورت می­زنند می­گویند که «عین عمار عین ذو الشهادتین» «شهادتین کجاست عمار کجاست» اینها را حضرت فریاد می­زند چون اینها شهید شدند همه، جنگ صفین اینها شهید شدند دیگر یک مالک مانده است خب چند­تا اینطوری وجود دارد حضرت مجبور هست اینطوری بیصرت دل بده بنابر این اصلاً اینجا صحبت این نیست که مالک مخالفتی بکند اعتراضی بکند نه مالک دارد پیشنهاد می­دهد و بعد هم که این می­رود خراب هم می­کند مالک که حضرت را عتاب وخطاب نمی­کند این نقل آقای یعقوبی. آقایانی که از این چیزها می­روند می­نوسند بروند ببینند نقل آقای یعقوبی را، این یک. اما نقل دوم یک نقل خیلی جالب هست از «آقای بن عساکر نوسنده کتاب تاریخ مدینه دمشق در جلد 59 این کتاب چاپ دارالفکرچاپ اول 1418 به چاپ رسیده» می­آید یک مطلبی را نقل می­کند «صفحه 127 در جلد 59» ملاحظه بکنید این برای من مهم هست این سند، از نصر بن مزاحم یعنی همان ولد صفین که مانقل کردیم از «عمر بن سعد الاسدی عن نمیر بن وعله عامر الشعبی» همان سند، همان سندی که گفتیم نمیربن وعله مجهول بود خب از نصر بن مزاحم می­گوید «جریر آمد گفت که یا امیرالمؤمنین من را بفرست من خلاصه با اینها خوب هستم و اینها بعد مالک گفت آقا نفرست این را تصدیقش نکن من به نظرم می­آید که «إنی لأظن» «گمان من این هست که این فکرش آنطرفی هست نیتش مثل همان­ها است» حضرت گفت بگذار برود ببینم چیکا می­کند و بعد فرستادش.جالب اینجاست در آن نقلی که الآن در کتاب نصر بن مزاحم هست در آن نقل الآن ادامه­اش دارد که مالک با حضرت عتاب و خطاب می­کند مگر نگفته بودم این را نفرست وقتی خیانت می­کند این، مگر من نگفته بودم نفرست چرا این را فرستادی چرا این فلان بود درآن نقل این هست اما در این نقل بن عساکر دیگر این ادامه آن وجود ندارد از همان کتاب هست ولی ادامه آن نیست، این یعنی چه؟ این یعنی اینکه ممکن است، ممکن است نسخه نویس­ها در طول تاریخ در کتاب نصر بن مزاحم دست برده باشند همانطوری که در کتاب طبری بود خواستند با طبری آن را یکسان بکنند ممکن است این امکان وجود دارد آقای بن عسکر ادامه آن را ندارد همان صدرش را دارد که صدرش هم اعتراض به حضرت نیست پیشنهاد هست مثل اینکه مثلاً بعضی فرض بکنید یک زمانی من و شما نشستیم داریم حرف می­زنیم بعد مثلاً من به شما یک پیشنهادی می­دهم شما یک مطلبی را می­گویی آقا مثلاً می­خواهم همچین مثلاً چیزی بخرم خب من مثلاً می­آیم می­گویم آقا نخری بهتر هست این در حد پیشنهاد هست.

مجری:

 نظر هست دیگر

استاد روستایی:

نظر هست اعتراض که نیست که اما یک زمانی من می­آیم شما را دعوا می­کنم مگر من به تو نگفتن خودت خواستی حالا حقت هست سرت بیاید فلان دیدی چه به سرت آمد این می­شود اعتراض، این دومی می­شود اعتراض اما جالب هست در نقل دومی این نیست.

مجری:

 یعنی اینکه به امیر خودش می­گوید من می­دانستم تو نمی­دانستی نگفتم به تو

استاد روستایی:

امیر. یک نکته هست که ما باید به آن توجه بکنیم مالک نفسش به نفس آقا امیرالمؤمنین (صلوات الله و السلام علیه) بند هست مگر می­شود مالک مخالفت بکند اعتراض مگر می­شود بکند آقایان بروند ببینند بروند مطالعه کنند بروند بررسی بکنند خب برای چه همینطوری می­آیید صحابه جلیل القدر رسوال خدا جناب مالک اشتر و صحابه جلیل لقدر امیرالمؤمنین مالک اشتر را خراب می­کنید این صحابی هست که هم محضر رسول خدا را درک کرده بنابر نقل های زیاد و هم آقا امیرالمؤمنین را و پای­بند این دو بزرگوار بوده در طول عمرش، چرا آن را خرابش می­کنید بنابر این ، این آقای اکبری جان نقل­های معارض این مسئله. در خدمت شما هستم.

مجری:

خواهش می­کنم، دوست بزرگواری پیام داده اند البته فکر می­کنم مقداری از این را شما جواب دادید ولی برای احترام به بیننده­گان من این سؤال را دوباره مطرح می­کنم، ایشان گفتند که این همه افراد دیگر هم در بین اصحاب حضرت مولا بودند، آقا امیرالمؤمنین چرا جریر ابن عبدالله را انتخاب کردند برای بعنوان مثلاً مذاکره فرستادن

استاد روستایی:

 درست است، ببینید عرض کنم اینجا یک دوتا مسئله نقل شده است در تاریخ که جریر ابن عبدالله براساس همان حضرت آن را فرستاد، ببینید جریر را حضرت قبول ندارد چرا؟ چون داریم که «فأزله» از همدان اَزلش می­کند یا همذان بعضی­ها گفته­اند ازلش می­کند اگر او را قبول داشت که ازلش نمی­کرد، نگهش می­داشت اما ازلش می­کند؛ اما چرا این آدم را می­فرستد پیش معاویه؟ ببینید چندتا مسئله اینجا وجود دارد. اولین نکته این است که این آقا می­آید در «تاریخ مدینة الدمشق داریم، در جلد59» همین نقلی که خدمت بینندگان عزیزمان ارائه کردم یک جمله می­گوید، می­گوید: « یا امیرالمؤمنین إبعثنی الیه» «من را بفرست پیش معاویه» « فإنّه لم یزل لی مستنصحا و وُدّا» « معاویه همیشه خیر خواه من بوده، معاویه با من رفیق است».

مجری:

 رگ خوابش دستم هست.

استاد روستایی:

بله مثلاً « فآتیه» «من می­روم پیش او» «فأدعوه» «دعوتش می­کنم» « علی أن یسلّم هذا الامر لک» « می­گویم آقا بیا این خلاصه خلافت را پس بده بابا تو لایق آن نیستی بیخیال بگذار کنار» «ویجامعک علی الحق» « من می­گویم آقا بیا سر سفره حق بنشیند کنار شما باشد»  « و أن یکون أمیراً مِن أُمرائک» « حالا یکی از امیران کنار شما باشد» «عاملاً من عمّالک» « یکی از خلاصه کارگذاران شما باشد» «ما عمل بطاعة الله» « تا زمانی که در مسیر خدا حرکت می­کند، بتواند کارگذار شما باشد، و تا زمانی که تبعیت می­کند آنچه در قرآن هست و به او می­گویم که دعوت بکند اهل شام را به اطاعت شما، به ولایت شما،» «فإنَّ جُلُّهم قومی» این ادامه نقل است. پس مسئله اول اینکه می­گوید با معاویه رفیق هستم، دوم «فإنَّ جُلُّهم قومی» « اکثر شامی­ها فامیل­های من هستند» من آنجا فامیل دارم بلأخره « قد رجوت الّا یعصونی» « امید دارم که چه؟ که حرف من را رد نکنند، روی من را زمین نزنند» این را آقای ابن عساکر نقل می­کند؛ و عرض کنم خدمت شما در «شرح نهج البلاغه بن اباالحدید هم در جلد سوم» این مسئله باز دقیقاً آمده ملاحظه بفرماید این هم همین را نقل می­کند ببینید، یک مقدار حالا یک کمی الفاظ متفاوت هست می­گوید «یا امیر المؤمنین من را بفرست» «فإنه لم یَزل لی مُسّتَخِّصّا و وُدّا» «می­گوید معاویه همیشه رفیق من بوده دوست صمیمی من بوده» خب من می­روم او را دعوت می­کنم تا آخر ماجرا. آن چیزی که آمده این هست یعنی علت این که حضرت این را می­فرستد این خودش می­آید پیشنهاد می­دهد بعد هم می­گوید من آنجا فامیل دارم  و من می­روم این کار را انجام می­دهم. یک نکته دیگری را هم که ما می­توانیم از تاریخ استفاده بکنیم برای این مسئله که چه بسا شاید حضرت به این جهت هم آقای مثلاً جریر را فرستاد و کسی دیگری مثل مالک را نفرستاد، ببنید افرادی که دور حضرت هستند مثل مالک اشتر یا مثل عمار یاسر اینها کسانی هستند که معاویه با اینها دشمن هست اینها را قاتل عثمان می­دانند چون ببینید معاویه در شام آمده بود شایعه کرده بود که امیرالمؤمنین و شیعیانش قاتل عثمان هستند لذا ما در جلسه گذشته ...

مجری:

به خون خواهی عثمان و قصه درست کردن و ...

استاد روستایی:

بله و ما در جلسه گذشته گفتیم، گفتیم وقتی آن سرباز شامی آمد وسط میدان چه گفت؟ به آن هاشم بن عتبة بن ابی‌وقاص؟ آمد به هاشم گفت که هاشم من با شما می­جنگم چون آقای شما نماز نمی­خواند شما هم نمی­خوانید آقای شما قاتل عثمان هست شما هم قاتل عثمان هستید یعنی اینها مالک و عمار و هاشم بن عتبه و نمی­دانم خلاصه افراد این­چنینی را اینها قاتل عثمان می­دانستند و اگر اینها می­رفتند آنجا امنیت جانی نداشتند ممکن بود اینها کشته بشوند لذا حضرت اینها را نمی­فرستد وگرنه حضرت در به زنگاها اینها را می­فرستاد همیشه در موقع که بحث بصیرت دادن بود چه کسی می­رفت با آنها مناظره می­کرد بحث می­کرد؟ عمار بود لذا حضرت فرمودند عین عمار، وقتی حکمیت حضرت چه کسی را می­خواست انتخاب کند حضرت؟ گزینه حضرت مالک اشتر بود و بن عباس خب اینها بن عباس را قبول نداشتند مالک را قبول نداشتند حتی ما در تاریخ داریم همین بن عباس را آقای معاویه او را دشنام می­داد در قنوت خود لعن می­کرد بن عباس را، مالک را دشنام می­داد در قنوت خود لعن می­کرد حتی در قنوت خود به اینها فهش می­داد، فهش می­داد سر نماز در قنوت به اینها، اینها برای چه؟ چون اینها می­دانست دور وبر امیرالمؤمنین هستند می­خواست اینها را خراب کند یا مثلاً امثال قیس بن سعد بن عباد هست اینها سینه چاک­های امیرالمؤمنین هستند ولی اینها چه کار می­کنند اینها را؟ به این­ها فهش می­دهند، دشنام می­دهند، لعن­شان می­کنند در قنوت نماز شان؛ خب اینها را نمی­تواند حضرت بفرستد لذا علتی که جریر را می­فرستند این هست.

مجری:

خیلی متشکر اگر اجازه بدهید یک فاصه­ای را بگیریم برگردیم در خدمت تان هستم. خیلی متشکر، حاج آقا فرمودید که جریر به درخواست خودش به امیرالمؤمنین علی(ع) پیشنهاد داد که آقا جان من را بفرست بروم و با این دلایلی که آورد حالا حضرت علی(ع) قبول کرد ایشان را فرستاد دیگر؟ بله؟ خب بعد چه شد رفت و ...

استاد روستایی:

ببیند حضرت(علیه صلاة والسلام) جریر را فرستادند برای این ماجرا خب حضرت در نامه­ای که به جریر می­دهد و مثلاً با جریر صحبت می­کند در آن صحبتی که حضرت با جریر دارند این هست که می­گوید جریر تو برو با معاویه صحبت کن اگر قبول کرد که بیعت کند «فَبِها» که قبول می­کند اگر قبول نکرد برگرد خب یعنی چه؟ یعنی آقا تو یک پیغام­رسان هستی

مجری:

سفیری من هستی

استاد روستایی:

سفیر هستی می­روی آنجا می­گویی آقا من پیامم این نامه شما آیا قبول می­کنید اگر معاویه گفت باشد خب هیچی باشد تمام شد می­آیی خبر موافقتش را می­گویی، اگر هم گفت نه برمی­گردی، دیگر معنا ندارد بروی آنجا مثلا بمانی دیگر درست هست؟

مجری:

بله دیگر

استاد روستایی:

جریر رفت و عرض کنم خدمت شما مدت زیادی به طول انجامید. چقدر؟ نه یک روز و دو روز،120روز، 120روز؛ «آقای ابن اعسم، در کتاب الفتوح، جلد دوم نقل می­کند» می­گوید وقتی جریر رفت آنجا، ببینید« فأمر جریر» می­گوید جریر بار و بونه­اش را و آمد سوار شد آمد پیش امیرالمؤمنین «بعد عشرین و مائه لیله» «بعد از 120روز».

مجری:

بعد از چهار ماه برگشت.

استاد روستایی:

120روز، چهار ماه این فقط رفته چه کار بکند؟ بگوید آقا هستی یا نیستی؟

مجری:

دیده بنده خدا جواب نمی­دهد گفته دست خالی برنگردم دیگر.

استاد روستایی:

حالا، حالا؛ رفته است چهار ماه مانده است، اصحاب حضرت اینجا بقول معروف چیز کردند، گفتند این جریر یک ریگی به کفشش هست. آقا جان چه کار بکنیم؟ این دارد زمان می­خرد، هدف او چیست؟ حضرت یک عبارتی فرمودند در« کتاب الإمامة و السایسة، ابن قتیبه، جلد اول، کتاب» ملاحظه بفرمایید در «صفحه 114و 115»، اینها آمدند گفتند آقا این رفته است خلاصه یک کارهایی مثل اینکه دارد انجام می­دهد، دارد زمان می­خرد. حضرت فرمودند ببینید من آماده جنگ با اهل شام هستم جریر هم پیش آنها است اما « و لکنی قد وقّت له وقتاً لا یقیم بعده» «من یک زمان برای جریر مشخص کردم که بعد آن آنجا نماند «إلّا» این بعد از آن وقت نمانده است «الّا» مگر اینکه یا این آقا « یکون مخدوعاً أو عاصیا» یا گول خورده است یا نه این دارد چه کار می­کند؟ خلاصه عصیان من امیر را می­کند و خلاصه حرف من را زیر پا گذاشته است. بعد حضرت فرمودند: « و لا اکره لکم الإعداد» « اما من شما را مجبور نمی­کنم که آماده جنگ نشوید»، نه آماده جنگ بشوید هیچ مشکلی هم نیست. بعد ابن قتیبه در ادامه می­گود، می­گوید: « و أبطأ جریر علی علیّ باشام حتی یئس منه» « جریر باز طولش داد» جریر اینقدر طولش داد، طولش داد تا امیرالمؤمنین(ع) چه شد؟ مأیوس شد از آمدن جریر و بعد حضرت حرکت کرد. اینکه حضرت بقول معروف باز اینجا دوتا احتمال می­دهند نمی­خواهند صاف و روشن براساس علم غیب­شان بیایند بگویند این آدم ، آدم بیخودی است، نه، می­خواهند مردم بفهمند این بصیرت دهی است. ببینید من جلسه گذشته هم گفتم، گفتم حضرت دنبال این بود اندیشه مردم را زنده بکند همه­اش می­خواهد فکر اینها بکار بیفتد، بصیرت به این جامعه بدهد که آقا بفهمید بلاخره قصه این است خودتان درک کنید داستان چیست. خب این آقای جریر، بعد این آقای جریر بعد از یک مدتی می­آید و فرار می­کند یعنی چه؟ برمی­گردد خلاصه بعد از این چهار ماه برمی­گردد وقتی که بعد از این چهارماه برمی­گردد بین مالک و جریر اختلاف بوجود می­آید. که مالک شروع می­کند می­گوید آقا چرا رفتی؟ چرا اینقدر معطل کردی؟ چرا اینطوری؟ حتی در بعضی نقل­ها دارد مالک به او می­گوید می­خواستی زمان بخری. بعد این جریر وقتی برگشت شروع کرد لشکر حضرت را ترساندن، آقا آنها لشکر دارند اینطور هستند فلانی شرحبیل با نمی­دانم چقدر سپاه، فلانی با چقدر سپاه، همینطوری شروع کرد گفتن. به مالک برخورد شروع کرد با این حرف زدن. آقایانی که آمدند نقل کردند که بله این آقای جریر خلاصه مالک شروع کرد به حضرت عتاب و خطاب کردن و من گفته­ بودم این را نفرست، ادامه این ماجرا می­آیند یک چیزی نقل می­کنند می­گویند مالک اینقدر با جریر دعوا کرد که جریرفراری شد، جریر فراری شد. ملاحظه بکنید « بروج الذهب مسعودی، جلد دوم، چاپ اول،1425، در صفحه290،» اینجا می­آید می­گوید که بله مالک خلاصه به حضرت خلاصه عتاب و خطاب و گفت آقا من گفته بودم این را نفرست و اینها بعد می­گوید وقتی که مالک این حرف­ها را زد « فخرج جریر» «جریر آمد زد بیرون» یعنی کأنَّ مالک اینجا هم مقصر هست در اینکه با حضرت دعوا می­کند نعوذبالله، و هم مقصر دارند جلوه می­دهند مالک را بر اینکه باعث بشود جریر برود جذب معاویه بشود. یعنی ببینید اصلا جعالانی که برای بنی امیه حدیث جعل می­کردند چطور استادانه می­خواهند هم جریر را حفظش بکنند با اینک نیروی اموری هست، هم مالک را می­خواهند خراب بکنند بااینکه سینه چاک ولایت است و نیروی علوی هست. یک همچین سناریویی می­چینند. می­گویند وقتی مالک با او دعوا کرد و گفت اگر نمی­دانم خلاصه امیرالمؤمنین اطاعت می­کرد من می­دانم تو را زندان می­کردم و امثال این حرف­ها « فخرج جریر عند ذلک إلی بلاد قرقیسیا» «جریر رفت قرقیسیا» رفت « و رحبة من شاطیء الفرات» «کنار فرات رفت» و نامه نوشت به معاویه «یعلمه بما نزل به» «گفت معاویه من فلان جا هستم» خلاصه ماشین بفرست دنبال ما آدم بفرست « و أنّه أحبّ مجاورته» «گفت معاویه من دوست دارم دیگر کنار خودت باشم» «و المقام فی داره» « اصلا گفت می­خواهم بیایم خانه­ات، می­خواهم بیایم در قصر خودت باشم». معاویه هم نامه نوشت و مسیر را برایش معین کرد از کجا بیا، ملاحظه می­فرمایید یعنی جوری دارند اینجا نشان می­دهند که نعوذبالله مالک اشت نستجر بالله یک نیروی معترض هست و هم می­خواهد به حضرت اعتراض بکند از اینطرف و هم باعث خالی شدن سپاه امیرالمؤمنین می­شود جریر را هم می­فرستد می­رود. جریر هم که رفت 12نفر دیگر هم با او رفتند از فک و فامیل­هایش آنهایی که بلاخره بصیرت ندارند و آن تعصبات قوم و قبیلگی داشتند. خب اینها همه می­خواهند مالک را اینطوری نشان بدهند.

مجری:

 حاج آقا دو دقیقه بیشتر زمان ندارم من هم سؤالات زیادی دارم  پیام­های مختلفی هم می­آید نمی­دانم سؤال را مطرح کنم یا نه شما یک جمع بندی بفرمایید إن شاء الله بقیه سؤال­ها باشد برای جلسه آینده چون اینطوری...

استاد روستایی:

سؤالی اگر دارید بپرسید.

مجری:

زمان ندارم دو دقیقه بیشتر نیست.

استاد روستایی:

 مانعی ندارد حالا بپرسید اگر وقت کم آمد ان شاء الله اتاق فرمان به ما وقت می­دهد.

مجری:

خب الآن تا اینجای بحث این آمد که انگار که جریر یک نیروی پا به رکاب در خدمت امیرالمؤمنین بوده آدم ارزشی و ارزشمند بدرد بخورو مالک اشتر اینجا یک شخصیت دو بهم زن مثلا نمود داشته است این هست واینکه حالا سؤال بنده این است که خب جریر ابن عبدالله رفت و جذب معاویه شد و به معاویه پیام داد و اینها خب حالا حضرت علی(ع) اینجا چه میکند؟

استاد روستایی:

 نه علت فرارش این نیست ببینید آقایان می­خواهند مالک را اینطور نشان بدهند که مالک علت فرار است.

مجری:

آنها می­خواهند اینطوری نمود پیدا بکند.

استاد روستایی:

اما علت این نیست.

مجری:

بله

استاد روستایی:

علت این نیست، این باید معلوم بشود این مسئله ببینید «نصر بن مزاحم در همین وقعة الصفین در صفحه49،» یک مطلبی را نقل می­کند می­گوید که وقتی جریر رفت آنجا «فاستتر له القوم» «معاویه این را به آرمی آدم می­فرستاد پیش او» «و لفّف له معاویه الرجال» « آدم­های مختلف را می­فرستاد پیش او» « یدخلون علیه و یخرجون» «اینها وارد بر جریر می­شدند خارج می­شدند» «یعظمون عنده قتل عثمان» «همه­اش می­گفتند جریر علی عثمان را کشته ­استم» « و یرمون به علیّا» « جریر علی قاتل است،جریر علی قاتل است» با اینکه امیرالمؤمنین (ع) نقشی نداشتند در قتل عثمان، خود معاویه نقش اساسی و جدی دارد. « و یقیمون الشهادة الباطله و الکتب المختلفه» « همه­اش اینها شهادت دروغ می­دادند» که آقا ما خودمان شاهد بودیم علی عثمان را کشت؛ همه­اش نامه­های الکی می­بردند آقا ببین فلانی­ هم این را نوشته، فلانی هم امضا کرده است جریر این علی قاتل است. اینقدر این کار را کردند «حتی اعادوا رأیه وشحذوا عزمه» « تا اینکه رأی و نظر جریر را نسبت به حضرت برگرداندند، و جریر هم دیگر کاملاً باور کرد که حضرت قاتل است»، چون جریر اول باور نمی­کرد، نیروی اموی بود اما باور نمی­کرد حضرت باشد. اینها می­گفتند بابا تو در همدان بودی ندیدی که ما بودیم فلانی دید خب اول آمدند یک همچین تغیری در ذهنش ایجاد کردند؛ بعد نکته بعدی که وجود دارد که علت فرار جریر هست علت اصلی در« الغارات ثقفی آمده است»، کتاب ثقفی می­آید این را نقل می­کند از کتاب­های تاریخی بسیار قدیمی است اینجا نقل می کند می­گوید آقای جریر یک جمله گفت در « صفحه 553،» می­گوید جریر بن عبدلله بجلی وحنظلة الکاتب از کوفه رفتند قرقیسیا گفتند « لا نقیم ببلدة یعاب فیها عثمان» «ما در شهری که به عثمان چیز می­گویند نخواهیم ماند» و آنجا نمی­مانیم درواقع آن روح اموی جریر آن علاقه­ای که به عثمان داشت آن چیزی که معاویه در ذهنش کاشته بود مبنی بر اینکه امیرالمؤمنین مثلا نعوذبالله مقصر هست و عثمان را پاک جلوه داده بود این باعث شده بود که جریر بخاطر این، این را دست­مایه قرار بدهد و بهانه قرار بدهد برای اینکه برود جذب معاویه بشود وگر نه صحابه پیامبر عثمان را کشته بودند بخاطر جرم­هایی که کرده بود علت فرار جریر هم این مسئله هست.

مجری:

خیلی متشکر ممنون هستم دست­تان درد نکند خدا خیرتان بدهد. عزیزانی که بیننده برنامه ایستگاه اندیشه هستید زمان دیگر نداریم بقیه سؤال­ها و پیام­های شما را مطرح بکنیم، شما را به خدای بزرگ می­سپاریم حاج آقا خیلی متشکرم ممنونم التماس دعا، خدا حافظ شما.

و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: